پایگاه جامع عاشورا 61 هـ.ق

السلام علیک یا اباعبدالله و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

سوید بن عمرو خثعمی آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنید کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .


[جمعه 23 آبان 1393 ]  [11:12 AM]   [علی گوهر صمیمی]

%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84(%d8%b9)-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d8%af

1.   امیرالمومنین خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود:

جلوتر بیا، عباس پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود شمشیری را بر قامت بلند او حایل نمود.سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: گویا می بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله کرده تا اینکه دو دستش قطع می گردد.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


[دوشنبه 12 آبان 1393 ]  [9:34 AM]   [علی گوهر صمیمی]

در رقم خوردن واقعه خونین کربلا، چهره های شاخصی، نقش کلیدی و سرنوشت سازی را به عهده داشتند. بعضی از آنها شخصیت های به ظاهر مذهبی بودند که حتی مقام و منزلت حضرت را نیز می دانستند، ولی به دلیل غلبه هوای نفس و دنیاخواهی نامشان در شمار قاتلان کربلا ثبت شد.

آشنایی با این چهره های منفور، درس عبرتی برای تمام بشریت است.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


[شنبه 10 آبان 1393 ]  [5:15 PM]   [علی گوهر صمیمی]

مقام حضرت ابوالفضل بسیار بالاست. ائمه ما فرموده اند: «ان للعباس منزله عند الله یغبطه بها جمیع الشهداء» (ابصار العین فی انصار الحسین ص 27، بحار الانوار ج 44 ص 298 به نقل از امالی صدوق مجلس 70 رقم 10) عباس مقامی نزد خدا دارد که همه شهداء غبطه مقام او را می برند. متاسفانه تاریخ از زندگی آن بزرگوار اطلاعات زیادی نشان نداده، یعنی اگر کسی بخواهد کتابی در مورد زندگی ایشان بنویسد، مطلب زیادی پیدا نمی کند. ولی مطلب زیاد به چه درد می خورد، گاهی یک زندگی یک روزه یا دو روزه یا پنج روزه یک نفر که ممکن است شرح آن بیش از پنج صفحه نباشد، آنچنان درخشان است که امکان دارد به اندازه دهها کتاب ارزش آن شخص را ثابت بکند، و جناب ابوالفضل العباس چنین شخصی بود.
به ادامه مطلب مراجعه کنید


[شنبه 10 آبان 1393 ]  [3:07 PM]   [علی گوهر صمیمی]

زندگینامه حضرت علی اكبر (ع)

حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)
او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست

به ادامه مطلب مراجعه کنید


[شنبه 10 آبان 1393 ]  [3:05 PM]   [علی گوهر صمیمی]

راویان واقعه کربلا نوشته اند تا اصحاب زنده بودند، تا یک نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه ندادند یک نفر از اهل بیت پیغمبر، از خاندان امام حسین (ع)، از فرزندان، از برادرزادگان، از برادران، از عموزادگان، به میدان برود. می گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه مان را انجام بدهیم، ما وقتی کشته شدیم خودتان می دانید. اهل بیت پیغمبر منتظر بودند که نوبت آنها برسد. آخرین فرد از اصحاب اباعبدالله که شهید شد یک مرتبه ولوله ای در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد. همه از جا حرکت کردند. نوشته اند: «فجعل یودع بعضهم بعضا» شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خداحافظی کردن، دست به گردن یکدیگر انداختن، صورت یکدیگر را بوسیدن.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


[شنبه 10 آبان 1393 ]  [3:01 PM]   [علی گوهر صمیمی]

تاریخ کربلا یک تاریخ و حادثه مذکر مؤنث است. حادثه ای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش. معجزه اسلام اینهاست، می خواهد دنیای امروز بپذیرد، می خواهد نپذیرد، آینده خواهد پذیرفت. امام حسین (ع) اهل بیت خودش را حرکت می دهد برای اینکه در این تاریخ عظیم، رسالتی را انجام دهند، برای اینکه نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند با قافله سالاری زینب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج بشوند.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


[شنبه 10 آبان 1393 ]  [2:49 PM]   [علی گوهر صمیمی]

 

 

حماسه خونین نورستگان وارسته ای چون قاسم بن حسن انسان ها را ازلاک غفلت بیرون می آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب ها جرعه های روان بخشی را دریافت می کنند. قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده ای آهنین و مصمم هم چون صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب های تشنه و بدن زخم خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین ترین غذا یعنی عسل برتر دانست. این روح با صلابت به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می دهد و آشنایی با زندگی و مبارزاتش می تواندالگویی برای نوجوانان تشنه ارزش ها باشد. معرفی قهرمانی که برای ارتقای خوبی ها رنج توان فرسایی را متحمل شد برای انسان های تشنه فضیلت چشمه آرامش را جاری خواهد ساخت. از سوی دیگر در روح و روان جوانان احساسات زودگذری وجود دارد که بایدآن ها را به نیکوترین وجه هدایت کرد و حس غرور و نشاطی که به طور فطری و غریزی در وجودشان نهفته است به سوی اسوه های اصیل وقهرمانان میدان فضیلت معطوف داشت تا جاذبه تقوا و دیانت را به خوبی درک کنند و با روی آوردن به قله های کمال و کرامت ازدره های سقوط و مرداب های متعفن رهایی یابند و از ظلم، جهل وهرگونه ناروایی تنفر جویند.

به ادامه مطلب بروید


[جمعه 9 آبان 1393 ]  [10:19 PM]   [علی گوهر صمیمی]

veladat (2)

زندگانى حكمت‏آمیز و غرور آفرین پیشوایان معصوم علیهم‏السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نكات عالى و آموزنده در راستاى الگوگیرى از شخصیت كامل و بارز آنان بوده و نیز درس‏هاى تربیتى آنان نسبت به فرزندان خویش، در تمامى زمینه‏هاى اخلاقى و رفتارى، سرمشق كاملى براى تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استوارى براى دوستداران فرهنگ متعالى اهل‌بیت عصمت علیهم‏السلام و به ویژه براى نسل جوان، خواهد بود. از آن جا كه زندگانى پر خیر و بركت اهل‌بیت علیهم‏السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است، پرداختن به بُعد حماسى زندگانى آنان و فرزندانشان كه در معرض پرورش و تربیت ناب اسلامى قرار داشته‏اند، براى عامّه مردم و به ویژه جوانان جذّاب و گام مؤثرى در عرصه تبلیغ اهداف خواهد بود.
اى ام‏البنین! نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‏دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان كه پیشتر این لطف به جعفربن ابى‏طالب شده است.
همچنین غبار برخى شبهات عامیانه را از چهره مخاطبان مبلغان دینى، در راستاى معرفى و تبلیغ اهداف و انگیزه‏هاى اهل‌بیت علیهم‏السلام خواهد سترد. شبهاتى از قبیل این كه چرا مبلغان بیشتر به جنبه‏هاى عاطفى و خصوصاً به مظلومیت اهل‌بیت پیامبر علیهم‏السلام مى‏پردازند؟ اگر چه پاسخ به این پرسش ساده، براى مبلغان بسیار روشن و بدیهى است، اما باید به خاطر داشت كه مبلّغ مى‏بایست ضمن پاسداشت احترام شنوندگان و مخاطبان خود، براى تأثیرگذارى بیشتر در آنان، پاسخگو و برآورنده نیازهاى روحى آنان، با اطلاع رسانى بیشتر در ابعاد حماسى آن بزرگ مردان حماسه و اندیشه و هدایت نیز باشد.  با این پیش درآمد، مى‏توان با تبیین جنبه‏هاى حماسى شخصیت پور بى هماورد حیدر علیه‏السلام در زوایایى از زندگانى آن حضرت كه كمتر بیان شده است، گام مؤثرى برداشت. این نوشتار سعى دارد، با بررسى زندگانى حضرت عباس علیه‏السلام پیش از رویداد روز دهم محرم سال 61 هجرى، به ابعاد حماسى شخصیت او، با نگاهى به فعالیت‏هاى دوران نوجوانى و شركت وى در جنگ‏ها، چهره روشن‏ترى از آن حضرت به تصویر كشد.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


[جمعه 9 آبان 1393 ]  [10:06 PM]   [علی گوهر صمیمی]

در بین هفده منصبی که برای اباالفضل علیه السلام می نویسند، یکی علمداری است و این

وظیفه اجتماعی و سیاسی و جنگی در صدر اسلام دارای اهمیتی بسزا بوده است، در اعراب

مخصوصا و در سایر ملل عموما، در جنگها، رایت و علَم و پرچم و هر کلمه که این معنا را

برساند، یک علامت خاصی که دسته را از دسته دیگر تمیز می داد، داشتند و در میان گروه و

انبوه قشون و جمعیت با مقدم و مأخر نیرو برمی افراشتند و در جنگهای اعراب که بر خلاف امروز

جنگ تن به تن و با شمشیر و نیزه بود، پرچم و علَم دست شجاع ترین و دلیرترین مردان بوده

است که در حراست و حفاظت آن پافشاری تواند کرد، چه فتح و ظفر تا زمانی برقرار بوده که

ع لَم برافراشته و در اهتزاز باشد و هرگاه علَم سرنگون می شد، موجب شکست بود و لشگر

مخالف از خم شدن یا سرنگون شدن علم به شکست طرف مقابل یقین می کردند و اغلب

فرمانده سپاه و رئیس قشون در زیر پرچم قرار داشت و هرگاه آن رایت سرنگون می شد، دلیل

بر کشته شدن فرمانده و رئیس قشون بوده و از این رو در جنگهای اولیه اسلام می دیدیم که

قریش به هر وسیله بود، خود را به علمدار می رساندند و چون سرنگون می شد، به دروغ فریاد

می کردند، محمد صلی الله علیه و آله کشته شده و برای نمونه در جنگ بدر این شایعه را

مطرح کردند، از این رو بایستی علَم به دست کسی سپرده شود که از همه مصمم تر و در

مقابل بلایا و مصائب متحمل تر و با استقامت تر از سایرین باشد، و لذا در بعضی موارد که کار

خیلی مهم بوده، پیغمبر علم را در دست شخص علی علیه السلام می داد، از آن موارد یکی جنگ خیبر بود که فرمود: فردا رایت را به دست کسی خواهم سپرد که خدا و رسول خدا او را دوست دارند و تا پیروز نگردد، بازنگردد، و بر دشمن حمله برَد و از حمله دشمن نگریزد، در روز تاسوعا نهم محرم از امام حسین علیه السلام سؤال کردند: پرچم را به دست کی خواهی داد؟ فرمود :«لاعطن الر اّیة غدا بعلا ؛ً به دست بزرگترین و ارجمندترین کسان پرچم سپرده می شود«.و این مقام کمتر از مقام « لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار » نبود که در باره حضرت علی علیه السلام در جنگ بدر اعلام شد، روز عاشورا امام حسین علیه السلام بر حسب آداب جنگی، با آن سپاه محدود و انگشت شمار در قبال لشگر انبوه بی شمار، پرچم را به دست عباس علیه السلام برادر خود داده که از همه قوی تر و با استقامت تر است و میمنه و میسره و جناح لشگر را نیز آراست، عباس علیه السلام در قلب لشگر پرچم بدست دارد و در مقابل انجام منظور مقدس برادر، بیشتر پافشاری می کند و از این رو او را علمدار دشت کربلا گویند، تا حمله صبح دهم محرم که هنوز جنگ مغلوبه نشده بود، عباس علیه السلام علمدار بود و برای حفاظت و بر فراز بودن اهتزاز پرچم حسین علیه السلام از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و هر گزندی هم به او می رسید، در مقابل انجام وظیفه، آن هم دینی و آسمانی در حضور امام و به فرمان جگرگوشه پیغمبر صلی الله علیه و آله ناچیز می دانست و در حمله اول صبح عباّس علیه السلام با حفاظت پرچم، شجاعت خود را ثابت کرد تا حمله به پیروزی سپاه حسین علیه السلام تمام شد، یعنی از هفتاد و دو نفر، سی نفر و از آن گروه بیش از دو هزار نفر کشته شدند، پس از آن اعلام کردند، یک یک به جنگ بروند و علتّ آن این بود که گمان می کردند در جنگ تن به تن، بزودی این عد هّ کم از پا در می آیند و کار یکسره گردد، غافل از آنکه این گروه محدود، مانند شیر غضبناک هریک با ده ها نفر از سپاه ظالم اموی یکسان بلکه برتری دارند، و این حقیقت را عملا پس از تلفات بسیار مشاهده کردند و تصدیق نمودند و با این نقشه ها موفقّ نشدند، یعنی نتوانستند بزودی و بدون تلفات، جنگ را خاتمه دهند، هر یک نفر که میدان می رفت، خواه جوان ده ساله یا پیرمرد شصت ساله تا گروهی را از پا درنیاورد، پا از رکاب خالی نمی کرد


[جمعه 9 آبان 1393 ]  [10:04 PM]   [علی گوهر صمیمی]
تعداد کل صفحات :  2 ::      1   2