ضربان قلبم حسین
کوچه کوچه دلم پر از غوغاست هر طرف خیمه عزا برپاست قدسیان سوگوار و محزونند همه هستى سیه پوش عزاست ماه خون و خروش و ماتم شد ماه خون خدا محرم شد ... ...
درباره ما
تا نفس در سینه روز و شب بُود دم حسیــــن و بازدم زینــب بُود  ما یک پیـــــاله ایم که لبریــــز باده ایم ایـن یک پیالـه را به ملک هم نداده ایم بـا هر سـلام صبح به ارباب بی کفــــن انگـــار روبروی حـــــــرم ایستــــاده ایم بـــا نوکری خانـه ی اربـــــــاب با وفـــــا احساس میکنیم که اربــــــاب زاده ایم شکر خدا که نان شب ما حسیــن شد ممنــون لطف مــــــادر این خــانواده ایم داریم با حسیـن حسیـن پیـر می شویم خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
نویسنده
امید صبوری
آماروبلاگ
کل بازدید : 142625
تعداد نظرات : 12 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 12 مهر 1395  عدد
تعداد کل پست ها : 266
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 بهمن 1395 
پربازدیدترین پست ها
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

روز شمار محرم
روزشمار محرم عاشورا>
دانشنامه منبرک عاشورایی
دانشنامه عاشورا
مقتل الحسین
مقتل الحسین
نذر صلوات

قالب وبلاگ | ابزار صلوات شمار
پخش زنده حرمین شریفه
پخش زنده حرم
سایت بزرگان منبرک عاشورایی
تصویر منتخب
مطالب اخیر وبگاه

Image result for ‫عکس نوشته محرم‬‎

بي ارزش كردن زيارت

مرحوم محدث نوري رحمة اللّه عليه در دار السلام جلد دوم صفحه سيصدو سي وسه نقل نموده از علي بن عبدالحميد در كتاب انوار المضيئة كه سيد جعفر بن علي از عمويش نقل كرده كه باجماعتي به خانه خدا رفتيم در اين بين فقيه بن ثويره سوراوي متولي و معلم و راهنماي حج واحرام مابود،

در آنجا با مردي كه از اهل يمن بود با ما دوست شد و پيشنهاد كرد كه به منزل او در مكه برويم ما هم پذيرفتيم و با او حركت كرديم و به منزلش رفتيم او غلامها وتجملات و ثروت زيادي داشت و براي ما غذائي حاضر كرد وپذيرائي گرمي از ما شد بعد از صرف غذا ..........

شکلک های محدثه

 



نویسنده امید صبوری ، شنبه 6 آذر 1395 3:46 PM | نظرات(0)

تربت کربلا

در زمان حضرت صادق عليه السلام زن زانيه اي بود که هر وقتي بچه اي از طريق نا مشروع مي زائيد به تنور مي انداخت. و آنها را مي سوزاند، تا اين که اجلش رسيد و مرد.

اقربا و خويشان او زن را غسل و کفن کردند و نماز برايش خواندند و به خاکش سپردند، ولي يک وقت متوجّه شدند زمين جنازه اين زن بد کاره را قبول نمي کند و به بيرون انداخت، آن عده که در جريان دفن اين زن بد کاره شرکت داشتند احساس کردند شايد اشکال از زمين و خاک باشد جنازه را در جاي ديگري دفن کردند، دوباره صحنه قبل تکرار شد، يعني زمين جسد را نپذيرفت و اين عمل تا سه مرتبه تکرار شد.

نتیجه تصویری برای تربت کربلا

مادرش متعجب شد آمد محضر مقدّس آقا امام صادق عليه السلام و گفت: اي فرزند پيامبر به فريادم برس...

و جريان را براي حضرت بازگو کرد و متمسک و ملتجي به حضرت گرديد، وجود مقدّس آقا امام صادق عليه السلام وقتي جريان را از زبان مادرش ‍ شنيد متوجّه شد کار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاي حرام زاده بود،

فرمود: هيچ مخلوقي حقّ ندارد مخلوق ديگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط به دست خالق است. مادر آن زن بد کاره به امام عرض کرد: حالا چه کنم. حضرت فرمود: مقداري از تربت جدّم سيدالشهداء ابي عبداللّه الحسين عليه السلام را همراه جنازه اش در قبر بگذاريد زيرا تربت جدّم حسين عليه السلام مشکل گشاي همه امور است مادر زن زانيه مقداري تربت کربلا تهيه نمود و همراه جنازه گذاشت، و ديگر تکرار نشد.[1] .

پی نوشتها :

[1] کشکول النور ج 2 ص 18.

منبع: داستانهايي از زمين کربلا  ؛ ر- يوسفي



نویسنده امید صبوری ، شنبه 15 آبان 1395 8:21 PM | نظرات(0)

دزدان قافله

مرحوم آقا ميرزا حسن يزدى رحمة الله عليه از مرحوم پدرش نقل كرد:
يك سالى از يزد با اموال زيادى به همراه كاروان بزرگى به كربلا مشرف شديم ، قريب به نيمه هاى شب به يك سِرى از دزدان و سارقان و طريق القطّاع برخورد كرديم ، من سكّه هاى طلاى زيادى داشتم كه فوراً آنها را توى قنداقه كودك كه همين ميرزا حسن باشد، گذاشتم و او را به مادرش دادم در اين هنگام دزدان ريختند و همه را غارت كردند، فرياد استغاثه زوار كربلا بلند شد كه دل هر بيننده اى را مى سوزانيد و گريانش میكرد.

 



نویسنده امید صبوری ، پنج شنبه 13 آبان 1395 3:22 PM | نظرات(0)

مى دانم ، اما حكومت رى را چه كنم ؟

 هنگامى كه به فرمان ابن زياد آب را بر حرم حسينى بستند و عطش به اصحاب فشار آورد، يكى از ياران حضرت به حضرت عرض كرد: اى پسر پيامبر به من اجازه دهيد تا با ابن سعد راجع به آب صحبت كنم ، شايد كه از اين تصميم برگردد، حضرت فرمود: خودت مى دانى ، آن مرد نزد عمر ابن سعد آمد ولى سلام نكرد، عمر ابن سعد گفت : اى برادر همدانى چرا سلام نكردى ، مگر مرا مسلمان نمى دانى ؟

آن مرد گفت : اگر همچنان كه مى گوئى مسلمان بودى به طرف عترت پيامبر(ص) به قصد كشتن آنها حركت نمى كردى ، و اين آب فرات است كه سگ ها و خوك ها از آن مى نوشند، اما حسين ابن على(ع) و برادران و زنها و خاندان او از تشنگى مى ميرند و تو مانع شده اى كه بياشامند، با اين حال مى پندارى كه خدا و پيامبر(ص) را قبول دارى ؟!

 

نتیجه تصویری برای حکومت ری عمر بن سعد

 

عمر ابن سعد سر خود را پائين انداخت سپس گفت : اى برادر همدان من مى دانم كه اذيت كردن ايشان حرام است و سپس در حالى كه اشعارى مى خواند گفت : عبيدالله مرا به كارى خواند و نمى دانم حكومت رى را رها كنم يا حسين(ع) را بكشم كه بى ترديد در كشتن او آتش است ،

سپس گفت : اى مرد دلم اجازه نمى دهد كه حكومت رى را به ديگرى واگذار كنم ، آن مرد برگشت و به حضرت سيدالشهداء علیه السلام عرض كرد: اى پسر پيامبر، عمر ابن سعد به كشتن شما در مقابل حكومت رى تن داده است (1).

1- نفس المهموم ص 131



نویسنده امید صبوری ، شنبه 24 مهر 1395 10:23 PM | نظرات(0)

نتیجه تصویری برای سر‌ امام حسين (ع) سوغات سفر خولی ؟

سر‌ امام حسين (ع) درتنور خولی چه گفت؟

   نوشته اند در کربلا مجموعاً 78 سر بود .

13 سر را به قبیله ی کِنده به سرپرستی قیس بن اشعث سپردند .
12 سر را به قبیله ی هوازن به سرپرستی شمر سپردند .
17 سر را به قبیله ی تمیم سپردند .
16 سر را به قبیله ی بنی اسد سپردند .
7 سر را به قبیله ی مَذحِج سپردند .
و مابقی را به قبائل دیگر سپردند .

سر ابی عبدالله عليه السلام را به خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم داد تا نزد ابن زیاد ببرند .
خولی با عجله از کربلا به کوفه آمد ، ‌اما درب دارالاماره بسته بود ، لذا برگشت به خانه اش که در نزدیکی شهر کوفه بود .

از آن جایی که زن خولی به نام عیوف ، از علاقه مندان به اهل بیت عليهم السلام  بود ، سر مقدّس را از همسرش پنهان داشت و در میان تنور گذاشت .

چنان ظـلـم و سـتـــم بـیـــــداد کــــرده / کـــه دل را کــــوره ی حـــدّاد کـــرده
چنان در کوفه فرمان ، دست زور است / که مهمان خانه ی خولی ، تنور است
کـســی کــه زیــب آغـــوشِ نـبـی بـود / ســـرش دایـم ســــرِ دوشِ نبـی بـود
ز سنگ کـینـــه ها ، آن سـر شـکسـتــه / سـر او روی خـاکسـتــر  نشستـــه

ـ عجب زیبا ، مرحوم ژولیده نیشابوری ، زبانِ قال و زبان ِحال را با هم آ‌میخته است !
بریـز ‌ای دیـده! خونِ دل ، ز دیــده  / کـه رنـگ از صورت زهــرا ، پریــده
شب است و مادری ، پهلو شکسته / کـنار مـطـبـخِ خولی ، نشستـه
بگوید از غمت ،در شـور و شـینم / حسیـنم وا ، حسیـنم وا ، حسینم

عیوف ؛ همسر خولی می گوید :
آخرهای شب بود ، دیدم نوری از تنور بلند است و به آسمان ساطع شده ، نزدیک تنور رفتم صدای بانوانی با سوز و گداز را شنیدم که صدای جان کاه یاحسین آن ها بلند بود .
ای سر پــر خـون ! ز کجــا آمـدی ؟ / ایـن دل شـب ، مـنــزل مــا‌ آمـدی ؟
گلشن روی تو عجب ، با صـفاست / ای سر پر خون ! بدنت در کجاست ؟

برگشت با تندی به همسرش گفت :

دیگر مرا در خانه ات نخواهی دید مردم از سفر سوغات می آورند ، تو برای من سر بریده ی فرزند رسول خدا صلّي الله عليه و آله را آوردی .

منبع: خبرنگاران جوان



نویسنده امید صبوری ، شنبه 24 مهر 1395 10:14 PM | نظرات(0)

گلوی بریده حضرت علی اصغر علیه السلام

گفت:

«توی دنیا بعد از شهادت فقط یک آرزو دارم: اونم اینکه تیر بخوره به گلوم».

 تعجب کردیم. بعد گفت:

«یک صحنه از عاشورا همیشه قلبمو آتیش می زنه؛ بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر»

والفجر یک بود که مجروح شد. یک تیر تو آخرین حد گردنش خورده بود به گلوش.

وقتی می بردنش عقب، داشت از گلوش خون می آمد.

می گفت:

آرزوی دیگه ای ندارم مگر شهادت.

مشخصات شهید: سردار شهید حاج عبدالحسین برونسی-فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه از لشکر ۵ نصر



نویسنده امید صبوری ، سه شنبه 20 مهر 1395 12:54 AM | نظرات(0)

روزي امام حسين عليه‏ السلام به همراه يکي از فرزندان زبير که به امامت حضرت معتقد بود، به سفر رفتند. در بين راه، زير درخت نخلي که از بي آبي خشک شده بود، به استراحت پرداختند. بعد از دقايقي امام حسين عليه‏السلام دست به دعا برداشتند و در نتيجه‏ي معجزه‏ي آن حضرت، آن درخت خشکيده سبز شد و خرماهاي تازه بر آن ظاهر شد. 

مردي که حضرت شترش را کرايه کرده بودند، وقتي اين کار را ديد، گفت: به خدا قسم! اين کار سحر و جادو است. امام حسين عليه‏السلام فرمودند: واي به حال تو! اين سحر و جادو نيست؛ بلکه اثر دعاي پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله است که مستجاب مي‏گردد. آن گاه همگي روي درخت نخل رفتند و از آن خرماي فراوان خوردند. ( مدينةالمعاجز، ج 3، ص 459. )

 



نویسنده امید صبوری ، پنج شنبه 15 مهر 1395 5:45 PM | نظرات(0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir