ضربان قلبم حسین
کوچه کوچه دلم پر از غوغاست هر طرف خیمه عزا برپاست قدسیان سوگوار و محزونند همه هستى سیه پوش عزاست ماه خون و خروش و ماتم شد ماه خون خدا محرم شد ... ...
درباره ما
تا نفس در سینه روز و شب بُود دم حسیــــن و بازدم زینــب بُود  ما یک پیـــــاله ایم که لبریــــز باده ایم ایـن یک پیالـه را به ملک هم نداده ایم بـا هر سـلام صبح به ارباب بی کفــــن انگـــار روبروی حـــــــرم ایستــــاده ایم بـــا نوکری خانـه ی اربـــــــاب با وفـــــا احساس میکنیم که اربــــــاب زاده ایم شکر خدا که نان شب ما حسیــن شد ممنــون لطف مــــــادر این خــانواده ایم داریم با حسیـن حسیـن پیـر می شویم خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
نویسنده
امید صبوری
آماروبلاگ
کل بازدید : 142624
تعداد نظرات : 12 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 12 مهر 1395  عدد
تعداد کل پست ها : 266
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 بهمن 1395 
پربازدیدترین پست ها
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

روز شمار محرم
روزشمار محرم عاشورا>
دانشنامه منبرک عاشورایی
دانشنامه عاشورا
مقتل الحسین
مقتل الحسین
نذر صلوات

قالب وبلاگ | ابزار صلوات شمار
پخش زنده حرمین شریفه
پخش زنده حرم
سایت بزرگان منبرک عاشورایی
تصویر منتخب
مطالب اخیر وبگاه

از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است که: چون شخصي از خانه خود بيرون آيد به عزم زيارت حضرت امام حسين (ع) به سوي کربلا مشايعت کنند او را از هفتصد ملک از بالاي سر او و زير پاي او از جانب راست و چپ و پيش رو و پشت سر او تا او را به اهلش برسانند. پس چون زيارت کند آن حضرت را ندا کند او را منادي که: (گناهانت آمرزيده شد پس ‍ از سر گير عمل را).

پس با او برمي گردند آن ملائکه تا داخل خانه خود شود. پس به او مي گويند که: (تو را به خدا سپرديم).

 

11.jpg

 

پس پيوسته به زيارت او مي آيند تا روز مردن او وبعد از مرگ او، هر روز. و زيارت مي کنند حضرت امام حسين (ع) را و ثوابش از آن مرد است.[1] .

پی نوشت ها :

[1] کامل الزيارات ص 145،بحارالانوار ج 101 ص 67 روايت 59.

 

منبع: داستانهايي از زمين کربلا  ؛ ر- يوسفي



نویسنده امید صبوری ، سه شنبه 11 آبان 1395 12:17 PM | نظرات(0)

عالم بزرگوار شهيد محراب حضرت آيةالله سيد عبدالحسين دستغيب رضي الله عنه در کتاب داستان‏ هاي شگفت نقل مي‏کند: در اوقات مجاورت در نجف اشرف در ماه محرم سال 1358 از طرف حکومت وقت عراق، قمه زدن، سينه زدن و بيرون آمدن دسته‏ هاي عزاداري منع شده بود. در شب عاشورا براي اين که در حرم مطهر و صحن شريف سينه زني نشود، از طرف حکومت عراق از همان شب اول، درهاي حرم و رواق و درهاي صحن را قفل کردند.

آخرين دري را که مشغول بستن آن بودند در قبله بود که يک لنگه آن را بسته بودند، ناگهان جمعيت دسته سينه ‏زن هجوم آوردند و وارد صحن شدند و به طرف حرم مطهر آمدند و در همان ايوان، مشغول عزاداري و سينه زني شدند. 

 

57.jpg

 

ناگهان افراد پليس با رييس ‏شان آمدند و با چکمه ‏هاي خود، مردم را مجروح کردند، مردم با همان حال به سينه ‏زني و عزاداري مشغول بودند و مي‏ گفتند: يا علي فک الباب؛ يا علي! در را باز کن، ما عزاداران فرزندت حسينيم.

سپس در يک لحظه، درهاي حرم و رواق و صحن گشوده شدند و ميله ‏هاي آهنين که بين در و ديوار بود بريده شدند و سينه ‏زنان وارد حرم مطهر شدند. ساير نجفي‏ها که با خبر شدند همه در صحن و حرم مطهر جمع شدند، پليس ‏ها نيز موضوع را به بغداد گزارش دادند و دستور داده شد که مزاحم آن‏ها نشوند. ( داستان‏ هاي شگفت. )

 

منبع:

کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 79 و 80



نویسنده امید صبوری ، دوشنبه 26 مهر 1395 6:17 PM | نظرات(0)

چاره بلا با زيارت عاشورا


علاّمه بزرگوار حضرت آقاى شيخ حسن فريد گلپايگانى كه از علماى طراز اول تهران هستند از استاد خود مرحوم آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم يزدى حائرى اعلى اللّه مقامه نقل نمود كه فرمود: اوقاتى كه در سامرا مشغول تحصيل علوم دينى بودم ، وقتى اهالى سامرا به بيمارى وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روز عده اى مى مردند. 
روزى در منزل استادم مرحوم سيد محمد فشاركى اعلى اللّه مقامه جمعى از اهل علم بودند ناگاه مرحوم آقاى ميرزاى محمد تقى شيرازى رحمة اللّه عليه - كه در مقام علمى مانند مرحوم فشاركى بود تشريف آوردند و صحبت از بيمارى وبا شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند. 
مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمى بكنم آيا لازم است انجام شود يا نه ؟ همه اهل مجلس تصديق نمودند كه بلى .

 

 151.jpg


سپس فرمود: من حكم مى كنم كه شيعيان ساكن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شوند و ثواب آن را هديه روح شريف نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجة بن الحسن عليه السلام نمايند تا اين بلا از آنان دور شود. اهل مجلس اين حكم را به تمام شيعيان رساندند و همه مشغول زيارت عاشورا شدند. 
از فردا تلف شدن شيعه موقوف شد ولى همه روزه عده اى از سنى ها مى مردند به طورى كه بر همه آشكار گرديد. 
برخى از سنى ها از آشنايانشان از شيعه پرسيدند سبب اينكه ديگر از شما كسى تلف نمى شود چيست ؟ به آنها گفته بودند زيارت عاشورا. آنها هم مشغول شدند و بلا از آنها هم برطرف گرديد. 
جناب آقاى فريد سلمه اللّه تعالى فرمودند: وقتى گرفتارى سختى برايم پيش آمد فرمايش آن مرحوم به يادم آمد از روز اول محرم سرگرم زيارت عاشورا شدم روز هشتم به طور خارق العاده برايم فرج شد. 
شكى نيست كه مقام ميرزاى شيرازى از اين بالاتر است كه پيش خود چيزى بگويد و چون اين توسل يعنى خواندن زيارت عاشورا تا ده روز در روايتى از معصوم نرسيده است شايد آن بزرگوار به وسيله رؤ ياى صادقه يا مكاشفه يا مشاهده امام عليه السلام چنين دستورى داده بود و مؤ ثر هم واقع شده است . 
مرحوم حاج شيخ محمد باقر شيخ الاسلام نقل نمود كه : در كربلا ايام عاشورا در خانه مرحوم ميرزاى شيرازى روضه خوانى بود و روز عاشورا به اتفاق طلاب و علما به حرم حضرت سيدالشهدا عليه السلام و حضرت ابالفضل العباس عليه السلام مى رفتند و عزادارى مى نمودند و عادت ميرزا اين بود كه هر روز در غرفه خود زيارت عاشورا مى خواند، سپس پايين مى آمد و در مجلس عزا شركت مى نمود؛ روزى خودم حاضر بودم كه پيش از موسم آمدن ميرزا ناگاه با حالت غير عادى پريشان و نالان از پله هاى غرفه به زير آمد و داخل مسجد شد و مى فرمود: امروز بايد از مصيبت عطش حضرت سيدالشهدا عليه السلام بگوييد و عزادارى كنيد. تمام اهل مجلس منقلب شدند و بعضى حالت بى خودى عارضشان شد، سپس با همان حالت به اتفاق ميرزا به صحن شريف و حرم مقدس مشرف شديم گويا ميرزا مأ مور به تذكر شده بود. بالجمله هر كس زيارت عاشورا را يك روز يا ده روز يا چهل روز به قصد توسل به حضرت سيدالشهدا عليه السلام (نه به قصد ورود از معصوم ) بخواند البته صحيح و مؤ ثر خواهد بود و اشخاص بى شمارى بدين وسيله به مقاصد مهم خود رسيده اند. 
مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى در سنه 1338 در كربلا وفات و در جنوب شرقى صحن شريف مدفون گرديد

 پاورقي
داستانهاى شگفت ، شهيد محراب دستغيب شيرازى : ص 271. شيفتگان حضرت مهدى ، رجائى خراسانى : ص 152. كرامات امام حسين ، مصطفى محمدى اهوازى : ص 23. زبدة الحكايات ، عبدالمحمد لواسانى : ص 224. الكلام يحر الكلام ، سيد احمد زنجانى : ص 55.



نویسنده امید صبوری ، پنج شنبه 22 مهر 1395 12:10 AM | نظرات(0)

عذاب مرد ميخ فروش

فضل بن زبير مي‏گويد: نزد «سدي» نشسته بودم که مردي وارد شد و کنار ما نشست، يک لحظه متوجه شديم که بدنش بوي «صمغ»( صمغ، شيره‏اي است که از بعضي درختان مانند صنوبر گرفته مي‏شود.

)  مي‏دهد. «سدي» به او گفت «صمغ» مي‏فروشي؟ او گفت: خير! «سدي» گفت: اين بو براي چيست؟ آن مرد گفت: من در لشکر عمر بن سعد بودم و فقط در لشکر ميخ چادر مي‏فروختم.

بعد از روز عاشورا، رسول خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديدم و در کنار آن حضرت، حضرت علي عليه ‏السلام و امام حسين عليه ‏السلام نيز حضور داشتند و ديدم که رسول خدا صلي الله عليه و آله به اصحاب امام حسين عليه السلام آب مي دهد.

من هم در کنار رسول خدا صلي الله عليه و آله تقاضاي آب کردم؛ ولي آن حضرت از آب دادن به من خودداري کردند و فرمودند: آيا تو نبودي که به دشمنان ما کمک کردي؟ گفتم يا رسول الله! من فقط ميخ مي ‏فروختم، در همين حال رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت علي عليه ‏السلام رو کردند و فرمودند: به او صمغ  بخوران.

 

51.jpg

 

حضرت علي عليه ‏السلام هم جامي به من دادند و من از آن خوردم، وقتي که بيدار شدم، تا سه روز از مخرج بول من، صمغ بيرون مي ‏آمد، سپس آن حالت بر طرف شد؛ ولي بوي آن باقي ماند. «سدي» به او گفت: نان گندم بخور و هر چه از نباتات هست بخور و از آب فرات نيز بنوش؛ يعني هر چه دوست داري بخور، براي اين که هرگز فکر نمي ‏کنم بهشت را مشاهده کني. ( مدينةالمعاجز، ج 4، ص 87. )

منبع:

کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 71 و 72



نویسنده امید صبوری ، جمعه 16 مهر 1395 4:35 PM | نظرات(0)

در بعضي از کتب معتبره روايت شده است که هند زن يزيد گفت: وقتي سر شهداي کربلا را به شام آوردند،

شبي در خواب ديدم که دري از آسمان گشوده شد و فوج فوج ملايکه نازل شدند و در برابر سر مبارک حضرت امام حسين عليه‏السلام ايستادند و گفتند: «السلام عليک يا اباعبدالله، السلام عليک يابن رسول الله».

ناگاه ديدم ابري از آسمان پايين آمد در حالي که مردان زيادي روي ابر بودند و در ميان ايشان مردي بود در نهايت نور و صفا، وقتي آن ابر روي زمين رسيد، آن مرد دويد و خود را به آن سر منور رسانيد. او لب و دندان آن سر را مي‏بوسيد و نوحه و زاري مي‏کرد و مي‏گفت: اي فرزند عزيزم! تو را از آب فرات منع کردند: مگر تو را نشناختند؟ من جد تو هستم، رسول خدا و اين پدر تو است علي مرتضي و اين برادر تو است حسن مجتبي و اين‏ها عموهاي تواند، جعفر طيار و عقيل و حمزه و عباس و يک يک اهل بيت عليهم‏السلام را نام مي‏برد.

هند گفت: من از وحشت، هراسان و ترسان بيدار شدم. وقتي نزد سر آن بزرگوار رفتم، ديدم که نور از آن سر منور به آسمان بالا مي‏رفت. رفتم يزيد را بيدار کنم و او را از خواب خود مطلع گردانم، او را در جاي خود نيافتم.

 

60.jpg

 

هنگامي که جست و جو کردم ديدم که به خانه‏ي تاريکي رفته و رو به ديوار نشسته و در نهايت بيم و اندوه و خوف مي‏گويد: من را با حسين عليه‏السلام چه کار بود؟ وقتي خوابم را برايش تعريف کردم غم و بيم او دو چندان شد. سپس سر به زير افکند و جواب نداد. 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 82 و 83



نویسنده امید صبوری ، جمعه 16 مهر 1395 12:57 AM | نظرات(0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir