ضربان قلبم حسین
کوچه کوچه دلم پر از غوغاست هر طرف خیمه عزا برپاست قدسیان سوگوار و محزونند همه هستى سیه پوش عزاست ماه خون و خروش و ماتم شد ماه خون خدا محرم شد ... ...
درباره ما
تا نفس در سینه روز و شب بُود دم حسیــــن و بازدم زینــب بُود  ما یک پیـــــاله ایم که لبریــــز باده ایم ایـن یک پیالـه را به ملک هم نداده ایم بـا هر سـلام صبح به ارباب بی کفــــن انگـــار روبروی حـــــــرم ایستــــاده ایم بـــا نوکری خانـه ی اربـــــــاب با وفـــــا احساس میکنیم که اربــــــاب زاده ایم شکر خدا که نان شب ما حسیــن شد ممنــون لطف مــــــادر این خــانواده ایم داریم با حسیـن حسیـن پیـر می شویم خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
نویسنده
امید صبوری
آماروبلاگ
کل بازدید : 142755
تعداد نظرات : 12 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 12 مهر 1395  عدد
تعداد کل پست ها : 266
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 بهمن 1395 
پربازدیدترین پست ها
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

روز شمار محرم
روزشمار محرم عاشورا>
دانشنامه منبرک عاشورایی
دانشنامه عاشورا
مقتل الحسین
مقتل الحسین
نذر صلوات

قالب وبلاگ | ابزار صلوات شمار
پخش زنده حرمین شریفه
پخش زنده حرم
سایت بزرگان منبرک عاشورایی
تصویر منتخب
مطالب اخیر وبگاه

بازی با کودکان

 

 

بازی

پیامبر (صلی الله علیه و آله): یا «مَنْ کانَ عِنْدَهُ صَبِىٌّ فَلْیَتَصابَ لَهُ»، هر کس با کودک سروکار دارد ، با او کودکانه رفتار کند.

منبع: وسائل الشیعه- جلد ۱۵

هر کسی که هستیم و هر مقامی که داریم، باید با بچه کوچک بچگی کنیم و با او بازی کنیم. امروزه پدر و مادرها حوصله بازی با بچه را ندارند. فکر می کنند اگر برای بچه شان تبلت، موبایل یا لپ تاپ بخرند فرزندشان از بازی اشباع می‌شود.

این بازی های مجازی کجا جای بازی با پدر و مادر را می گیرد؟ بازی با بچه اصلا هزینه ای ندارد. مثلا به بچه یک دکمه بدهیم تا آن را نخ کند، با این بازی تمرکزش هم زیاد می شود.

الان پدر و مادر شبکه پویا را می زنند تا بچه صبح تا شب کارتون ببیند. با اینطور چیزها بچه شاد نمی شود. باید با بچه بازی کنیم.

داستانک

در یکی از روزها که رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) به منظور خواندن نماز جماعت عازم مسجد بودند، در راه به گروهی از کودکان برخوردند که در حال بازی کردن بودند. بچه‌ها با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند: «کن جملی»! شتر من باش.

رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این درحالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند.

بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود، با مشاهدۀ تاخیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچه‌ها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است. سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچه‌ها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) گردوها را از بلال گرفتند و به بچه‌ها فرمودند: آیا شتران خود را به این گردوها می‌فروشید؟ کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفتند و ایشان را رها کردند.

قابل توجه کسانی که به بچه ها در مسجد، چیزی می‌گویند.



نویسنده امید صبوری ، شنبه 16 بهمن 1395 8:06 AM | نظرات(0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
......
حاج منصور ارضی حاج علی انسانی حاج محمود کریمی حاج حسن خلج حاج سعید حدادیان حاج محمدرضا طاهری بنی فاطمه میرداماد میثم مطیعی هلالی سیب سرخی
نوای منتخب
فیلم های مذهبی
حرمین امام حسن عسگری
نامه امام خامنه ای
همراه اربعین
رتبه وبگاه منبرک عاشورایی