ایثاروشهادت
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است ///که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است//// نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو ///که این مرام حسین و منطق دین است

خلوت ظهرعاشورا درسکوتی دردناک فرورفته بود . امام حسین (ع) شوق رفتن داشت و نگرانی آنان را که مانده بودند . پس از او چه بر سرخاندانش می آمد ، چه کسی لبهای تشنه کودکان را با جرعه ای آب ترمی کرد ؟ چه کسی پیکرپاک عباس را به خاک می سپرد ؟ سر به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت؛ خدایا تو شاهدی که به آنان گفتم بازگردند . تو شاهدی که این تقدیرمن بود نه کودکان بی گناه ! خداوندا می دانی که یاران شهیدم وفادارترین مردمان بودند و اینک همه به سوی تو شتافتند . خداوندا شهادت عباس پشتم را شکست ! و علی اصغرم تشنه و آرام درمیان دستانم جان داد . اینک من مانده ام و لشکر بی شماردشمن ! من مانده ام و فرمان و اراده تو ...!
امام تشنه و دل شکسته دست بر زانو نهاد و از زمین برخاست . آنگاه فریاد برآورد : آیا کسی باقی مانده که مرا یاری کند ؟ آیا خداپرستی هست که درحق ما ازخدا بترسد ؟ آیا فریاد رسی هست که درفریاد رسی ما از خدا امید ثواب داشته باشد؟
کودکان تشنه و خاموش درخواب بودند . حضرت زینب (س) ازخیمه بیرون آمد . می دانست که این آخرین دیداراست و لحظه وداع . می خواست او را خوب ببیند . امام حسین (ع) روبه زینب (س) کرد و گفت : فرزندانم و تورا به خدا می سپارم . او تنها کسی است که پشتیبان شما خواهد بود



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 دی 1389  توسط محمدعلی حاجیان

دیر زمانی بود مسئله سینه زنی و عزاداری برای حضرت حسین(ع) وگریه بر مصائب ایشان و ظلمهایی که بر اهل بیت ایشان رفته بود ذهن مرا درگیر خودکرده بود و این درگیری ذهنی، در برخورد من با عزاداری ها و رفتار من در عزاداری هاتاثیر خود را گذارده و در بسیاری موارد مانع گریه کردن و اشک ریختن من می شد.
تا اینکه چند شب پیش در اثنای بحثی مسئله برایم روشن شد و احساسکردم آنچه ذهنم را درگیر کرده بود حل شده و از بین رفت.
اینک ابتدا به بیان آن مسئله و شبهه می پردازم و سپس در پاسخ،نتیجه ای را که جدیدا به آن رسیده ام بیان خواهم نمود.
بیان مسئله:
حتما در مراسمات عزاداری حضرت حسین(ع) دیده اید که یکی ازپرطرفدارترین روضه ها در بین قشر روضه خوان و مداح و واعظ و... روضه حضرت رقیه ونیز روضه حضرت علی اصغر است.
دختر سه ساله ای که پدرش را به فجیع ترین شکل ممکن کشته اند وسپس ایشان را به اسارت درآورده و با غل و زنجیر به مقصدی طولانی کوچانیده اند و دراثنای مسیر، مردم کوچه و بازار – به گمان خارجی بودن ایشان – با ایشان برخوردهایزشت و زننده کرده اند و سپس شب هنگام در خرابه ای اسکان شان داده اند و در آنجا ایندختر سه ساله مرتب بهانه پدر را می گرفته و گریه و ناله می کرده و آرام نمی شده استتا اینکه گریه اش حوصله ماموران را سر می برد و ایشان سر پدرش را در طبقی نهاده وپیش رویش می گذارند که :«بیا! پدرت!» و او پارچه را از روی سر بریده کنار می زند وآنقدر ضجه می زند تا جان می دهد!
و نیز روضه حضرت علی اصغر(ع) که شش ماهه بوده و از شدت عطش و بیآبی جانش به لب رسیده و شدت ضعف او پدر را بر آن می دارد تا برای مطالبه جرعه ای آببرای او، روی دست بالایش بیاورد و به سپاه مقابل نشانش دهد و بعد ناگهان دستش باشدت به عقب هل داده شود و وقتی سر بر می گرداند که ببیند چه شده فرزند را غرق درخون می یابد در حالیکه تیری سه شعبه گلویش را دریده است!
این دو روضه را به عنوان نمونه ذکر کردم و واقعیت این است کهتمامی واقعه عاشورا از ابتدا تا انتهایش همینگونه زجر آور و دهشتناک و جان کاه است!
آنچه در مراسمات عزاداری بسیار مشهود است بالا بردن شدت مصائب وظلمهایی است که بر اهل بیت(ع) رفته است و این همان نقطه آغاز شبهه ذهنی من بود کهچرا باید بر این مصیبتها گریست؟


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 آذر 1389  توسط محمدعلی حاجیان
.: Weblog Themes By Rasekhoon:.