روش برخورد با چاپلوسان (اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِى الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ كَانَ لَهُ مُتَّهِماً أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا فِى نَفْسِكَ .

و درود خدا بر او ، : (به شخصى كه در ستايش امام افراط كرد ، و آنچه در دل داشت نگفت).
فرمود : من كمتر از آنم كه بر زبان آوردى ، و برتر از آنم كه در دل داري.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : شنبه 22 شهریور 1393  | 2:32 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

مردم پس از جنگها (سياسى ، نظامى)

وَ قَالَ [عليه السلام] بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً .

و درود خدا بر او ، فرمود : باقيماندگان شمشير و جنگ ، شماره شان با دوام تر ، و فرزندانشان بيشتر است .

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : شنبه 22 شهریور 1393  | 2:32 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

ارزش هاى والاى انسانى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْ‏ءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِى جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِى إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : شما را به پنج چيز سفارش مى كنم كه اگر براى آن ها شتران را پر شتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است : كسى از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از يكى سؤال كردند و نمى داند ، شرم نكند و بگويد نمى دانم ، و كسى در آموختن آنچه نمى داند شرم نكند و بر شما باد به شكيبايى كه شكيبايى ، ايمان را چون سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايى چونان بدن بى سر ، ارزشى ندارد.

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : شنبه 22 شهریور 1393  | 2:31 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

ميزان ارزش انسان ها (ارزش تخصّص و تجربه) (اخلاقى،معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ
قال الرضى و هى الكلمة التى لا تصاب لها قيمة و لا توزن بها حكمة و لا تقرن إليها كلمة .

و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش هر كس به مقدار دانايى و تخصّص اوست .
(اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصور نمى شود ، و هيچ حكمتى هم سنگ آن نبوده و هيچ سخنى والايى آن را ندارد)

http://serajnet.org


ادامه مطلب




تاريخ : شنبه 22 شهریور 1393  | 2:30 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

1-     فاتحه :

مال وثروت - زنده شدن مرده- آرام بخش درد ها- کلید بهبودی-برآورده شدن حاجات- درمان بیماری ها – رهایی از عزاب فرشتگان نوزده گانه- بخشش گناهان – راه رسیدن به بهشت جهت عبور از پل صراط – بخشایش گناهان پدر ومادر


3- آل عمران:

 درود فرشتگان – رفع آتش دوزخ – پر بار شدن درخت – سهولت زایمان رفع دیون آسان شدن مشکلات – ازدیاد روزی


4- نساء :

پاداش الهی – حکم صدقه – رهایی از فشار قبر


5- مائده :

استقامت در توحیداعطای حسنات – بخشش گناهان


6- انعام :

 رفع بیماری – ستایش فرشتگان تا روز قیامت – استجابت حا جات – نرفتن به دوزخ- محافظت فرشتگان از او – رفع ما لیخولیا – دفع بلایا


7- اعراف :

رفع بازخواست روز قیامت – همنشینی با حضرت آدم – مقابله با درندگان و دشمنان


8- انفال :

محافظت از نفاق – افتخار شیعه – شرمندگی دشمنان – شفاعت پیامبر در روز قیامت – محافظت در برابر تعدی – پیروزی در جنگ ها - درود فرشتگان – بخشندگی گناهان – ارتقای مقام


9- توبه :

جلوگیری از نفاق – محافظت از دستبرد دزدان محافظت از آتش – اعطای حسنات – رفع جهل – تقرب به خدا – رفع پیری –آشکار شدن عیوب - اعطراف دزد


11- هود علیه السلام :

اعطای حسنات – رستگاری روز قیامت – بر انگیخته شدن در گروه پیامبران – بخشوده شدن گتاهان – استعانات از خداوند – پیروزی بر دشمنان – بیمناک شدن دشمنان از او – مقام شهید یافتن در روز قیامت


12- یوسف علیه السلام  :

چهره زیبا یافتن – رفع هراس – صالح شدن –  آسان شدن سختی مرگ

مقاوم شدن در برابر چشم زخم – یافتن قدرت و مکنت –برآورده شدن حاجات


13- رعد:

رهایی ازصاعقه –ورود به بهشت شفیع شدن برای خانواده – کمک به انقلاب علیه ظالمان اعطای حسنات استقامت در روز قیامت


14- ابراهیم علیه السلام :

 رفع فقر وجنون ومصیبت – جلوگیری از گریه و وحشت کودک –گرفته شدن ازشیر مادر –اعطای حسنات – رفع ناراحتی کودکا ن


15- حجر:

 اعطای حسنات- رفع فقر و جنون ومصیبت –ازدیاد شیر زنان –ازدیاد رزق حسن خرید و فروش


16- نحل:

عدم پرداخت تاوان –رفع هفتاد نوع بلا-استقرار در بهشت –ثمره دادن درختان –منغرض نمودن دشمنان –عدم بازخواست در روز قیامت


17- اسراء (بنی اسرائیل):

شاهد ظهور حضرت قاِِِئم شدن –خطا نرفتن تیر –به سخن امدن کودک –قابل فهم شدن سختیها


18- کهف:

بیدار شدن به موقع از خواب شهید از دنیا رفتن –بخشوده شدن گناهان –نورانی شدن –رفع تنگ دستی –امان یافتن از آزار-دور شدن آفات –در امان ماندن از فتنه دجا ل-قرار گرفتن در بهشت –کفاره شدن بر گناهان


19- مریم:

به دست آوردن ثروت و فرزند –اصحاب عیسی شدن در قیامت –شوکت سلیمان یافتن درقیامت –اعطا حسنات-خواب های خوش دیدن –جلوگیری از دستبرد دزدان-رفع ترس-خیر و برکت درخانه –دور شدن حوادث ناگوار از خانه


20- طه:

پاداش در آن دنیا ثواب مهاجرین وانصار را یافتن –شنیدن پاسخ مثبت در خواستگاری-ایجاد صلح –حفاظت در مقابل زورمداران –اجابت خاسته ها-خواستگار یافتن دختر –آسان شدن ازدواج


21- انبیا:

دیدن عجایب در خواب –رفع بی خوابی


22- حج:

تشرف به مکه –اهدای حسنات –سقوط حاکم ستمگر


23- مومنون:

عاقبت به خیر شدن –به بهشت رفتن –تنفر از شراب


24- نور:

بیمه شدن جان و دارایی و زنان –آمریزیده شدن-اعطای حسنات-


25- فرقان:

 رهایی ازعذاب دوزخ –محاسبه نشدن –رفتن به بهشت –مردن حیوان مورد نظر –عدم اتمام معاملات


26- شعرا:

اولیای خداوند شدن –دچار مشکل نشدن –رفتن به بهشت –اعطای حسنات –خواننده ی کتب الهی شدن –شفا از بیماریها –دستیابی به گنج –در امان ماندن از درد آتش و سیل سخت آمدن طلاق بر زن


27- نمل:

اعطای حسنات –در امان ماندن خانه از مار و حیوانات موذی


28- قصص:

اعطای حسنات-شهادت به راستگویی- رفع درد ها وبیماری ها –رفع شکم درد ودرد طهال وکبد


29- عنکبوت :

رفع گناهان –اعطای حسنات-رفع بیماری ها ودردها –شادابی قلب – خوش خوابیدن


30- روم:

اعطای حسنات –یافتن گمشده –بیمار کردن دشمن


31- لقمان :

حفاظت از شیطان – همنشینی با لقمان در قیامت –اعطای حسنات – رفع بیماری ها ودردها قطع خونریزی بدن – رفع بیماری درد ورنج


32- سجده:

داده شدن ناممه عمل به دست راست –عدم بازخواست در روز قیامت – همنشینی با پیامبر و خاندانش در روز قیامت – ثواب راز ونیاز شب قدر –رفع بیماری تب –درمان سر درد ودرد مفاصل – درمان تب سه روزه


33- احزاب:

قرار گرفتن کنار پیامبر وهمسرانش در روز قیامت –درامان بودن قبر –افزایش خواستگاران


34- سباء:

حفاظت شب تا صبح توسط خداوند –کسب خیرات در دنیا وآخرت –داشتن همنشین سالم در روز قیامت –دور شدن حیوانات و حشرات –بری شدن از ترس


35- فاطر:

ورود به بهشت –منکوب کردن مخالفین –رفع بیماری سردرد – جلوگیری از تخریب هنگام زلزله


36- یاسین:

افزایش رزق وروزی حفاظت شدن در برابر خطرات وشیطان وافت ها - ورود به بهشت – غسل به دستان فرشتگان –مصونیت از فشار قبر-نورانیت- همراهی فرشتگان در پل صراط – مقام بالا نزد خداوند –ایستادن درکنار پیامبران –شفاعت شدن –بازخواست نشد ن- همنشینی با پیامبر(ص)-اعطای حسنات – مصون بودن در برابر فقر وبدهی و ویرانی و بلا وجنون وجزام و وسواس و...-تخفیف وحشت قبر –آمرزش وخشنودی خداوند –ثواب دوازده بار تلاوت قرآن – تقویت حافظه-پیروزی در مناظرات – مصونیت در برابر چشم زخم وحسادت وجن وانس وجنون وحشرات –ازدیاد شیر در زنان


37- صافات :

تسهیل مرگ –مصون بودن در برابر آفات و بلایا – ازدیاد رزق – حفاظت از گزند شیطان – مبعوث شدن با شهیدان – اعطای حسنات – دیدن جنیان و عدم آسیب آنان – آرامش از اضطراب


38- ص:

اعطای خیرات در دنیا و آخرت – ورود به بهشت – جلوگیری از گناهان صغیره و کبیره – آشکار کردن معایب حاکم یا قاضی-


39- زمر:

شرف و بزرگی در دنیا و آخرت – مورد احترام واقع شدن – حرمت آتش دوزخ بر او- ورودبه بهشت – کسب سلام پیامبران و صدیقان – آمرزیده شدن –مورد ثنا و تشکر واقع شدن


40- مومن (غافر):

 بخشایش گناهان –کسب تقوا –خیردر اخرت –خرم شدن باغ- خیر وبرکت مغازه – شفای مالیخولیا – درمان دمل – رفع بیماری وحشت زدگی – التیام دل درد – درمان بی هوشی وغش –درمان دردطحال-


41- فصلت (حم سجده):

نورا نیت در روز قیامت قیامت – سعا دت در زندگی دنیوی – اعطای حسنات درمان درد قلب- درمان چشم درد


42- شوری (حمعسق):

 نورانیت در روز قیامت – ورود به بهشت – رفع چشم درد – درود فرشتگا ن بر او –در امان بودن از گزند مردم –رفع خطرات سفر


43- زحزف:

 مصون بودن از گزند حیوانات زمین وفشار قبر – ورود به بهشت – عدم احتیاج به دارو –رفع مرض صرع


44- دخان:

سهولت محاسبه در روز قیامت –پاداش ازاد کردن صد هزار فرد گرفتار- بخشیدن گناهان –رهایی از نیرنگ شیطان – خوابهای نیکو دید ن –رفع بیماری سر درد – ازدیاد ثروت – رونق تجارت –رهایی ازگزند حاکم –محبوبیت نزد مردم – رفع بیماری یبوست


45- جاثیه:

ندیدن آتش جهنم ونشنید ن صدا وصیحه ی ان- همراهی حضرت محمد –ازبین رفتن ترس و وحشت در روز قیامت – پوشیده شدن زشتیها – در امان ماندن از قدرت زورمندان – محترم شدن نزد مردم – در امان ماندن از فتنه گران – نگهدار کودک خواهد بود


46- احقاف :

 در دنیا دچار وحشت نشدن -در امان ماندن روز قیامت – به تعداد انسانهای زمین ده حسنه نوشته وده گناه بخشوده وده مرتبه بر مقام او افزوده میشود –جسمی قوی یافتن –سالم ماندن در برابر بیماری های کودکانه – ارامش یافتن از زمان کودکی محبوب شدن نزد مردم – شنیده ها را درک کردن – تسکین و درمان بیماری ها


47- محّمد صلّی الله علیه وآله وسلم :

 هرگز مشرک نگردد – شک به دین راه نیابد – فقیر نشدن – نترسیدن از حاکم – مصون ماندن از شک در دین تا هنگام مرگ – هزار فرشته در قبرش نماز می خوانند – همراهی فرشتگان – در پناه خداوند و پیامبر قرار گرفتن – پس از برانگیخته شدن صورت پیامبر را دیدن – سیراب شدن از نهرهای بهشتی – مصون ماندن از امور ناپسند و بیماری ها – دوری جنیان از وی


48- فتح:

 بیمه شدن مال و ثروت و همسران و املاک- ورود به بهشت – مصون ماندن ازدزدان – پذیرفته شدن سخن وی نزد مردم – تویت حافظه – کسب خیرو برکت – رفع بیماری هراس – در امان ماندن از غرق شدن


49- حجرات:

در شمار زایران پیامبر اکرم قرار گرفتن – اعطای حسنات – در امان بودن از وحشت جنگ – باز شدن درهای خیر و برکت – پیروزی در جنگها خروج شیطان از بدن - مصون ماندن از ترس – فزونی یافتن شیر مادر


50- ق:

ازدیاد روزی – مثبت شدن نامه ی اعمال –سهولت مرگ –درمان صرع – ازدیاد شیر مادر


51- ذاریات :

سا مان یافتن زندگی – ازدیاد روزی – روشن شدن قبر – اعطای حسنات – رفع درد درون – سهولت زایمان – آسان شدن مرگ


52- طور :

 اعطای خیر و برکت – دور شدن از عذاب الهی – رسیدن به بهشت – ازادی اسیر و زندانی – خوشایندی سفر – بهبودی عقرب گزیدگی


53- نجم:

زنگی با اوصاف نیک – بخشایش گناهان – اعطای حسنات – شجاعت در برابر زورمندان جلب احترام حاکم – شجاعت در برابر شیاطین


54- قمر (اقتربت):

رسیدن به بهشت – روسفیدی در قیامت – مورد احترام بودن در سفره ها – محبوبیت میان مردم – سهل شدن امور مشکل


55- الرحمن :

شفاعت کردن در روز قیامت – شهید محسوب شدن –آسان شدن مشکلات- شفای چشم درد امنیت یافتن - سهل شدن امور مشکل – رفع بیماری آفات از خانه


56- واقعه :

 عزت در میان مردم – رفع بیماری بدبختی و فقر – همنشینی با حضرت علی علیه السلام - نورانیت وجه در هنگام ملاقات خداوند – خیر و برکت خانه – پیروزی و ثروت و موفقیت- بخشش گناهان – سهولت احتضار

نقل است که عثمان بن عفان بعیادت عبدالله بن مسعود رفت در مرضی که با آن فوت شد باو گفت که از چه شکوه داری گفت از گناهان خود گفت چه چیز میل داری گفت رحمت پروردگار خود گفت جهت تو طیب مرا بیمار کرده گفت:امر نکنم که بتو عطیه بدهند گفت در وقتیکه احتیاج داشتم بمن ندادی الحال که مستغیم میدهی گفت آنچه میدهم جهت دختران تو بوده باشد گفت ایشانرا بدان حاجتی نیست جهت اینکه من ایشانرا امر کردم بخواندن سوره واقعه و من شنیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که میفرمود هر که بخواند ای سوره را در هر شب نمیمیرد باو پریشانی هرگز و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل است که هر که بخواند ین سوره را هر شب پیش از آنکه بخوابد ملاقات کند خدای عزوجل را در حالتی که روی آن شخص چون ماه باشد در وقت تمامی آن و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که مشتاق باشد به بهشت و به وصف بهشت این سوره را بخواند .


57- حدید :

عدم عذاب در دنیا – رفع بلایا – درکظهور حضرت قا ئم علیه السلام – نعمت بهشت – آزادی زندانی – مصونیت در جنگ – التیام درد


58- مجادله:

تسکین درد –حفظ د فینه – آرامش بیمار – مصونیت از حوادث ناگوار- رفع آفات از حبوبات


59- حشر:

 درود فرستادن کا ینات به او- در حکم شهید قرار گرفتن – مصون شدن از بلایا- اجابت خواسته ها- آسان شدن مشکلات تقویت حا فظه


60- ممتحنه:

دفع فقر – نورانیت دیدگان – رفع جنون –درود فرشتگان – در حکم شهید قرار گرفتن – شفاعت شدن – درمان بیماری طحال – آسودگی در زندگی


61- صف :

قرار گرفتن در صف فرشتگان و پیامبران – همنشینی حضرت عیسی علیه السلام - امنیت در سفرها


62- جمعه :

پا داش بهشت - اعطای حسنات –رفع هراس – بخشودگی گناهان – رهایی از وسوسه های شیطان

از حضرت صادق علیه السلام منقولست که واجبست بر هر مومن هر گاه شیعه ما باشد که بخواند در نماز شب سوره جمعه و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین را و هرگاه این را به عمل آورد چنان است که گویا عمل رسول خدا صلی الله را بجا آورده است و ثواب و جزای او بر خداوند بهشت است .


63- منافقون :

 رفتن به بهشت – رفع بیماری نفاق و شک – درمان دمل – رفع دردهای درونی – شفای بیمار – درمان چشم درد


64- تغابن:

شفاعت شدن – به بهشت رفتن – همجواری پیامبر – درک ظهور حضرت قا ِِیم علیه السلام رفع مرگ ناگهانی – رفع شر حاکم


65- طلاق:

رفع آ تش دوزخ –رسیدن به تو به ی نصوح – ایجاد فتنه در محل دشمن


66- تحریم :

 نصیب شدن توبه نصوح – شفای گزیده شده – درمان صرع – دفع لرزش- درمان بی خوابی –رفع بی پولی و قرض


67- ملک (تبارک ) :

 مصون بودن در روز قیامت – رفع عذاب قبر – پاداشی همچون پاداش شب قدر – مونس قبر – شفاعت شدن – رفع گرفتاری روح مردگان

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که بخواند سوره الملک را در مکتوبه پیش از آن که بخواهد پیوسته اندر امان خدایتعالی خواهد بود تا داخل صبح شود و در امان خدای خواهد بود روز قیامت تا داخل بهشت شود قطب راوندی از بن عباس نقل کرده است که مردی خیمه زد بروی قبری و ندانست که آن قبر است پس خواند این سوره را پس شنید صحیحه زننده را گفت این سوره منجیر است پس این مطلب را بحضرت رسول اکرم عرض کرد آنحضرت فرمود آن سوره نجات  دهنده است از عذاب قبر


68- قلم :

رفع فقر – دفع عذاب قبر – رسیدن به ثواب اصحا ب کهف – رفع دندان درد – آسانی محاسبه درروز قیامت – حفظ جنین هوش و حافظه ی کودک


70- معارج:

 رفع بازخواست در روز قیامت – هم منزلی با حضرت محمدصل الله علیه و اله وسلم گشایش در کار زندا نی – رفع احتلام در خواب


71- نوح علیه السلام :

 قرار گرفتن در منزل پاکان ازدواج با حو ریه های بهشتی – اجابت دعا –مقدر شدن بهشت


72- جن :

عدم ابتلا به چشم زخم و سحر و افسون ونیرنگ جنییان - رسیدن به اجر بزرگ – فرار جنییان – مصون شدن از گزند حاکم – رفع گرفتاریهای انسان – سهولت مشکلات


73- مزمل :

 زندگی پاک و نیکو در د نیا – مرگ راحت و خوب - رسین به اجرآزاد کردن فرد گرفتار- در خواب دیدن پیامبر علیه السلام –رفع بیماری سختی های دنیا وآخرت- اعطای حسنات


74- مدثر :

 مقامی نزدیک به مقام پیامبر علیه السلام – مصونیت از سختی وستم دنیا – اعطای حسنات – سعه قلب – افتخار حفظ قرآن


75- قیامت :

همراه پیامبر علیه السلام از قبر برانگیخته خواهد شد – همراهی پیامبر علیه السلام تا عبور از پل صراط – شهادت دادن پیامبر علیه السلام و جبرئیل به ایمان او- نورانیت چهره در روز قیامت – فزونی رزق حفظ در برابر حوادث – محبوبیت نزد مردم – فروتن ساختن قلب – پاک دامن کردن انسان – از هیچ زور مداری نمی هراسد


76- انسا ن (دهر):

همنشینی با پیا مبر – به ازدواج حورالعین در آمدن – پاداش بهشت و حریر گرفتن – قوی شدن نفس ضعیف – تسکین درد قلب – تندرستی – هر چه بخواهد پاداش گیرد – سود بردن بدن – نیرومند گشتن جان – قوت بخشیدن به اعصاب تسکین نگرانی و اضطراب


77- مرسلات :

میان او و حضرت محمد آشنایی برقرار گردد – در زمره کسانی ست که به خداوند شرک نمی ورزند – قدرتمند گشتن بر د شمن در محاکمه – پیروزی بر دشمن – تسکین دل درد


78- نبا ء :

 مشرف شدن به خانه ی خدا – محا سبه در روز قیامت به اندا زه ی نوشتن سوره خواهد بود – رفتن به بهشت – دفع شپش – قدرت و هیبت یافتن – به خواب نرفتن – حفظ در برابر حوادث


79- نازعات :

 سیراب از دنیا رفتن – سیراب برانگیخته شدن – سیراب وارد بهشت شدن – در امان ماندن ا ز عذاب خدا وند – نوشیدن شراب گوارای بهشتی – در امان ماندن از گزند دشمنان


80- عبس (اعمی):

 قرار گرفتن زیر سا یه ی کرامت الهی دربهشت – حفظ از رسوایی درقیامت – درمان چشم درد و آب ریزش آن


82- انفطار :

 ازبین رفتن حجاب میان او وخدا وند در روز قیامت – مستور ماندن دشتی ها درقیامت – مانع رسوایی در قیامت – آزاد شدن اسیر – اصلاح شدن امر انسان در قیامت – بخشوده شدن گناهان – فزونی نور دیدگان – درمان چشم درد و تاری


83- مطففین :

 در امان ماندن از آتش جهنم – نو شیدن از شراب گواری بهشتی – مصون ماندن انبار از آفت ها – در امان ماندن شی از گزند حشرات


84- انشقاق:

از بین رفتن حجاب میان او و خداوند - درامان ماندن از گرفتن نامه ی عمل از پشت سر – آسان شدن زایمان- درامان ماندن خانه وحیواناتاز گزندحشرات


85- بروج :

 در محشر همراه پیامبر و صالحان بودن – اعطای حسنات – نجات یافتن از گرفتاری – پاداش بزرگ – در امان ماندن از ترس - گرفتن از شیر آسان شدن بر کودک – در پناه خداوند بودن


86- طارق :

 مقام والا نزد خدا داشتن – در بهشت همنشین مومنین بودن اعطای حسنات – محافظت اشیاء- چرکی نشدن زخم – شفایافتن


87- اعلی:

 وارد شدن به بهشت از در دلخواه - فضیلت خواندن مصحف مو سی و ابراهیم علیه السلام را یافتن – دادن پاداش به او – تسکین درد گوش – رفع بواسیر – تسکین درد – شفای شکستگی


88- غاشیه :

مشمول رحمت خدا واقع شدن- موصون ماندن از عذاب جهنم – محاسبه اسان –آرام شدن گریه نوزاد –آرام شدن حیوان سرکش –رفع بیماری دندان درد –صحت و سلامت در غذا


89- فجر:

در قیامت همراه امام حسین بودن –بخشوده شدن گناهان –اعطای حسنات فرزند پسر –قرار دادن نور در قیامت –در امان ماندن از گزند هر چیز


90- بلد:

مشهور شدن به نیکوکاری در دنیا –یافتن مقام بالا نزد خدا – همنشینی پیامبران و شهیدان در قیامت –در امان ماندن از خشم خدا –در امان ماندن کودک از بیماری –در امان ماندن از گردنه کوود-در امان بودن گریه کودک –دفع درد بینی در کودک –


91- شمس:

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت –به بهشت رفتن به منزله صدقه دادن –موفق گشتن – عزیز شدن نزد مردم – افزایش رزق – آرام گرفتن لرز بدن


92- لیل:

 :شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – اعطای نعمت از جانب خدا – حل مشکلات – خوش خوابیدن – فضیلت تلاوت ربع قرآن – پذیرفته شدن نماز نزد خدا – اجابت حاجات – خواب خوب دیدن – بهبود یافتن صرع و بیهو شی


93- ضحی :

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – شفاعت حضرت محمد – اعطای حسنات – بازگشت گمشده – حفاظت شیئ مخفی


94- انشراح :

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – اعطای یقین و سلامتی – درمان سینه درد – درمان بند آمدن ادرار – رفع بیماری قلب درد – شفای زکام و سرماخوردگی –


95- تین :

 رسیدن به بهشت – رسیدن به پاداش بسیار – رفع ضرر غذا


96- علق :

 شهید از دنیا رفتن – همانند کسی است که در رکاب پیامبر جنگیده – پاداش تلاوت یک جزئ از قرآن – در امان ماندن از غرق شدن – در امان ماندن انبار از آفت دزد – دفع بلاهای سفر


97- قدر :

گوئی در راه خدا جهاد کردن – بخشوده شدن گناهان – پداشی همچو یک ماه روزه گرفتن در رمضان – در امان ماندن انبار از آفت و دزد – همنشینی با بهترین مخلوقات در قیامت – درمان لرزه های اعضای بدن – در پناه خداوند بودن- حفظ اموال – افزایش برکت انبار غقله


98- بینه :

بیزاری از مشرکان –پیوستن به دین محمد –در زمره مومنان برانگیخته شدن –اسان شدن محاسبه در روز قیامت قیامت –درمان لقوه –رسوا شدن دزد –درمان یرقان –درمان آب مروارید و پیسی-رفع هر نوع آماس –سود بخشیدن به زن باردار


99- زلزال:

رفع زلزله –نمردن با بلایای دنیایی –خارج شدن اسان روح از بدن –رسیدن به منزلگه بهشتی –همراهی فرشتگان –رسیدن به پاداش تلاوت ربع قرآن –رسوا کردن دزد –رهایی از ترس –دفع لرزش بدن


100- عادیات :

مبعوث و همنشین شدن همراه حضرت علی-رسیدن به پاداش تلاوت کل قرآن –ادای سریع قرض –رفع بیماری ترس و تشنگی


101- قارعه:

در امان ماندن از دجال و آتش جهنم –سنگین گشتن ترازوی احسان –گشوده شدن در رحمت –فزونی رزق-اآسان گشتن کار برای انسان محروم –نیکو گشتن تجارت


102- تکاثر:

رفع عذاب قبر –مقرر داشتن صواب صد شهید –ایستادن چهل ردیف فرشته در نماز با وی –رفع بازخواست –بخشوده شدن گناهان –در پناه خدا بودن


 

103- عصر:

برانگیخته شدن با چهره خندان و درخشان در قیامت-اعطای حسنات –عاقبت به خیر شدن –از جمله پیروان حق و حقیقت شدن –حافظ اشیائ مدفون


104- همزه:

دفع فقر –فزونی رزق-دفع مرگ بد –اعطای پاداش-درمان درد چشم


105- فیل:

شهادت دشت ها بیابان ها و کوهها به نماز گزار بودن او در قیامت –بازخواست نشدن در قیامت –درامان ماندن از عذاب و مسخ نشدن در دنیا- توان اینکه هدفش را خورد سازد –به لرزه افتادن لشکر دشمن –قلب را قوت می دهد


106- قریش:

سوار بر مرکب بهشتی برانگیخته شدن –اغطای پاداشی چون طواف خانه خدا و اعطکاف در مسجدالحرام –


107- ماعون :

همانند کسی شدن که نماز و روزه اش مورد قبول خدا قرار گرفته-محاسبه نشدن در قیامت –بخشوده شدن گناهان –محافظت


108- کوثر:

از حوض کوثر سیراب شدن –هم صحبتی با رسول خدا –اعطای پاداش –دیدن پیامبر در خواب


109- کافرون:

رسیدن به ثواب تلاوت ربع قرآن –از شرک مبّرا شدن –بخشیده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –سعادتمند شدن شهید مردن و شهید بر انگیخته شدن دور ماندن از گزند شیطان –در امان ماندن از وحشت قیامت –حفظ در هنگام در خواب –بر اورده شدن حاجات


110- نصر:

پیروز شدن بر تمام دشمنان –بر انگیخته شدن با کتاب ناطق –پناه از گرمای دوزخ و آتش جهنم -به بهشت رفتن –گشوده شدن درهای خیر و برکت در دنیا-استجابت حاجات – ثواب کسی که در رکاب پیامبر ودر فتح مکّه بوده – پذیرفته شدن نماز در درگاه الهی


111- لهب(مسد):

تنفر از ابو لهب –تسکین درد شکم در پناه خدا بودن


112- اخلاص (توحید):

بخشوده شدن گناهان پنجاه سال –اعطای خیر در دنیا و آخرت - بخشیده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –پس از مرگ فرشتگان و جبرئیل بر بدن او نماز می خوانند-در امان بودن از بدیهای مردم-رفع بیماری شر و زور –پذیرفته شدن توبه –حفاظت از او –گناه نکردن –همچون تلاوت یک سوم قرآن و تورات وانجیل و زبور بودن –در امان بودن مال و ثروت –دور شدن فقر از خانه –تلاوت آن مانند تلاوت تمام قرآن است –نجات از عذاب دوزخ خدا دوستار او خواهد بود –حافظ در برابر هر آفت و بلا بودن –تسکین درد شکم –اعطای پاداش –پیروزی بر دشمنان


113- فلق:

در امان بودن از درد و بیماری –در امن بودن از بیماری کودکان و بیماری تشنگی و بیماری معده –محفوظ و سالم ماندن تا زمان مرگ –پاداش همچون کسی که حج واجب و عمره نموده و روزه گرفته مقرر داشتن دفع چشم زخم و بدی ها و بلایا- رسیدن به پاداش بزرگ همانند کسی که در مکه روزه گرفته بودن


114- ناس:

در امان بودن از درد بیماری - امن بودن از بیماری کودکان و بیماری تشنگی و معده –در امان و حفظ خدا بودن –در امان بودن از گزند جنیان و وسوسه –پذیرفته شدن نماز .

http://www.tebyan.net


ادامه مطلب




تاريخ : شنبه 22 شهریور 1393  | 2:27 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

هر انساني‌، براساس فطرت و عقل خود، در مي‌يابد كه بايد به عبادت خداي متعال برخيزد; احساس بندگي‌، در همه انسان‌ها وجود دارد و اين نياز از بنده و مخلوق بودن انسان است‌. انسان‌، احساس نياز به بندگي دارد. اصل بندگي و عبادت‌، دليل‌ها و انگيزه‌هاي متعددي دارد كه از جمله به انگيزه عقلي و فطري و عاطفي مي‌توان اشاره نمود.(پيام قرآن‌، آيت الله ناصر مكارم شيرازي‌، ج 2، ص 25، دارالكتب الاسلامية‌.)
قرآن مجيد نيز در اين كه انسان بايد چيزي را پرستش كند، زياد بحث نكرده‌، چرا كه يك احساس هميشگي انسان‌هاست‌، اما نكته مهم اين است كه انسان چه كسي را بايد بپرستد؟ قرآن مجيد نيز بر اين پرسش‌، تأكيد دارد كه معبود انسان چه شرايطي بايد داشته باشد، و آيا انسان حق دارد هر كسي را پرستش كند؟ انسان به دليل آن كه آزاد آفريده شده‌، جز در برابر آفريدگار خود، در برابر هيچ كس نبايد سربندگي فرود آورد، چرا كه او فقط بنده خداست‌.
قرآن مشركان را كه به جاي خدا ، بت مي‌پرستيدند، ملامت نموده‌، مي‌فرمايد: " قَال‌َ أَتَعْبُدُون‌َ مَا تَنْحِتُون‌َ ;(صافات‌،95) گفت‌: آيا چيزي را مي‌پرستيد كه با دست خود مي‌تراشيد؟" و نيز مي‌فرمايد: " قَال‌َ أَفَتَعْبُدُون‌َ مِن دُون‌ِ اللَّه‌ِ مَا لاَ يَنفَعُكُم‌ْ شَيْئا وَ لاَ يَضُرُّكُم‌ْ ;(انبيأ،66) آيا جز خدا چيزي را مي‌پرستيد كه نه كم‌ترين سودي براي شما دارد و نه زياني به شما مي‌رساند؟"
"*أُف‌ٍّ لَّكُم‌ْ وَ لِمَا تَعْبُدُون‌َ مِن دُون‌ِ اللَّه‌ِ أَفَلاَ تَعْقِلُون‌َ*;(انبيأ،67) اف بر شما و آن چه جز خدا مي‌پرستيد! آيا انديشه نمي‌كنيد؟"عبادت يا براي اميد به خير و يا به علت امنيّت از شرّ است و غير از خداوند نه خيري دارد و نه شري ; از اين رو پرستش آنان بيهوده است‌.(تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، ج 14، ص 302، جامعه مدرسين قم‌.)
خلاصه آن كه پرستش تنها براي آفريدگار جهان است و خداي متعال ،تمام كمالات را داراست و هيچ نقصي نيز ندارد و لازمه چنين موجودي اين است كه ما نتوانيم آن را ببينيم‌، چرا كه ديدن ما موجب نقص اوست‌; ديدن با چشم سر، شرايطي دارد; چيزي ديده مي‌شود كه در مكان و زمان و مادّي باشد و روشن است كه اين‌ها، براي وجود خداي متعال نقص به حساب نمي‌آيد، چرا كه از ويژگي هاي موجود مادي و مكاني آن است كه در يك جا هست و در جاي ديگر نيست.‌.
خداي متعال كه به علّت آفريدگار بودن‌، حق‌ّ پرستش دارد، از همه نقص‌ها پاك است‌; از اين رو، اصلاً نبايد ديده شود، و خدايي كه با چشم ديده شود، شايستگي پرستش ندارد. بقيه موارد هم اين گونه است‌. خداي متعال با بشر سخن گفته و انسان‌ها نيز مي‌توانند با او سخن بگويند، اما صحبت حضوري كه رو در رو باشد، مستلزم نقص خداست و نقص بر خداي متعال‌، وارد نيست‌..
قرآن مجيد در اين باره مي‌فرمايد:« وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء.....»;(شوري‌،51) و شايسته هيچ انساني نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحي يا از پشت حجاب‌، يا رسولي مي‌فرستد و به فرمان او آن چه را بخواهد وحي مي‌كند، چرا كه او بلند مقام و حكيم است‌.."
ارتباط كلامي بين خدا و مردم هست‌، ولي دليلي كه در آخر آيه آمده است نشان مي‌دهد، خداي متعال كه از همه نقص‌ها پاك است و بر آفريده‌هاي خود برتري دارد، شأن او فراتر است از اين كه با مردم صحبت حضوري داشته باشد، چنان كه مردم با يك‌ديگر دارند و به خاطر حكمتش‌، از راه وحي با مردم سخن مي‌گويد و آن‌ها را به كمال و هدف خود مي‌رساند.(تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌، ج 18، ص 74، جامعه مدرسين قم‌.)
خلاصه آن كه خدايي را بايد بپرستيم كه جامع تمام كمالات بوده و هيچ گونه نقصي نداشته باشد، البته چنين موجودي نه ديده مي‌شود و نه مي‌توان با او رو در رو بسان مكالمات عرفي‌، سخن گفت‌. اين نكته را نيز بايد توجه داشت كه به طور معمول اين گونه پرسش‌ها كه با نگرش مادّي به جهان هستي مطرح مي‌شوند، در اين مرز و بوم سابقه و عوامل خاص‌ّ تاريخي دارد و گرايش به مادي گرايي در غرب نيز عوامل خاص‌ّ خود را دارد و پرواضح است كه مادّي گرايي پيش از آن كه دليل منطقي داشته باشد، علت دارد.در اين زمينه‌، بسيار مناسب است كه كتاب شهيد مطهري را كه در يك مقاله ماترياليسم در ايران و در بخش‌هايي‌، علل گرايش به مادي گري را به طور مفصّل بيان كرده‌اند، مطالعه نماييد.(مجموعه آثار، شهيد مطهري‌، ج 1، ص 440 به بعد، انتشارات صدرا.)
نكته مهم قابل توجه اين كه موجود مساوي با محسوس نيست‌; بخشي از موجودات‌، محسوسند و در مقابل‌، بخشي از آن‌ها با آن كه از وجود واقعي برخوردارند، با حواس‌، درك شدني نيستند و اين اصل بايد در تمام پرسش‌ها لحاظ شود كه دايرة وجود را بايد فراتر از محسوس دانست‌
http://www.eporsesh.com/#showque

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:41 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

سوره بقره آیه 102
«وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »(102)
ترجمه :
و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز (دست به سحر نيالود و) كافر نشد ولى شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند. و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را میآموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند ولى هيچ گاه نمى‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زيان مى‏رسانيد و نفعى نمى‏داد. و مسلما مى‏دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند!! (102)
تفسیری مختصر :
آنچه از روايات استفاده مى‏شود آن است كه حضرت سليمان عليه السلام براى جلوگيرى از انحراف يا سوء استفاده، دستور داد اوراق ساحران را جمع‏آورى و نگهدارى كنند. ولى بعد از وفات او گروهى به آن نوشته‏ ها دست يافته و مشغول تعليم و اشاعه سحر در ميان مردم شدند. آنان حتّى معجزات حضرت سليمان را سحر معرّفى كرده و پيامبرى او را منكر شدند. و برخى از بنى اسرائيل نيز به جاى پيروى از تورات به سراغ سحر و جادو رفتند. اين كار چنان شهرت و گسترش يافت كه يهود زمان پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله نيز سليمان را ساحرى زبردست مى‏دانستند و او را به عنوان پيامبر نمى‏شناختند! اين آيه، گناه و انحراف رها كردن تورات و پيروى از شياطين سحرآموز را بيان مى‏كند كه يهود به جاى تورات از آنچه شياطين در زمان سليمان بر مردم مى‏خواندند، پيروى مى‏كردند. آنان براى توجيه كار خويش، نسبت سحر به سليمان نيز مى‏دادند، در حالى كه سليمان مرد خدا بود و كارش معجزه، و شياطين در جهت مخالف او و كارشان سحر بود.
علاوه بر آنچه گذشت، يهود از منبع ديگرى نيز به سحر دست يافتند. بدين طريق كه خداوند دو فرشته را به نام «هاروت» و «ماروت» به صورت انسان در شهر «بابل» در ميان مردم قرار داد كه روش ابطال و خنثى سازى سحر و جادو را به آنان بياموزند. امّا براى اينكار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند. چون انسان تا فرمول تركيبى چيزى را نداند، نمى‏تواند آن را خنثى نمايد. لذا فرشته‏ها، ابتدا طريق سحر و سپس طريقه ابطال آن را مى‏آموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط مى‏كردند كه از آن سوء استفاده نكنند و مى‏گفتند: اين كار مايه‏ى فتنه وآزمايش است، مبادا در مسير مبارزه و خنثى سازى، خودتان گرفتار شويد. امّا يهود از آن آموزش سوء استفاده نموده و از آن براى مقاصد ناشايست بهره بردند و حتّى براى جدايى ميان مرد و همسرش بكار گرفتند.
اشاره اى به نكات تفسيرى :
1-سحر و قدرت الهى
همانند همه چيز سحر هم تحت سيطره قدرت الهى است و ساحر با داشتن علمِ سحر، از دايره‏ى قدرت الهى خارج نيست و بدون اراده‏ى خدا قادر به انجام كارى نيست و به كسى نمى‏تواند ضررى برساند، ولى از آنجايى كه خداوند براى هر چيز اثرى قرار داده است، سحر و جادو نيز مى‏تواند اثرات سويى داشته باشد كه از آن جمله تأثير آن بر روابط زناشويى و خانوادگى است.
2-ابطال سحر
ياد گيرى سحر به جهت ابطال سحر مجاز است ؛همانند پزشكى كه با علل بيمارى ها آشنا مى شود تا بتواند با آن مبارزه كند .هاروت و ماروت هم سحر را به جهت ابطال آن به مردم مى آموختند .
3- تخصص در كنار تعهد
تخصص اگر با دين و اخلاق و تعهد همراه نباشد نتايج خسارت بارى را در پى خواهد داشت .آن دو فرشته وقتى كه وقتى به مردم دانش سحر را براى ابطال آن مى آموختند اين مهم را ياد آور مى شدند كه «ما وسيله آزمايش هستيم پس كفر نورز »يعنى اين دانش را ابزارى براى ضرر به ديگران و استفاده هاى ناروا قرار ندهيد
برخى از پيامهاى آيه :
1-در حكومت حقّ و زمامدارى حاكم الهى نيز همه‏ى مردم اصلاح نمى‏شوند، گروهى كجروى مى‏كنند.
2-ساحران براى مقدّس جلوه دادن و توجيه كار خود، سليمان را نيز ساحر معرّفى مى‏كردند.
3-تعليم و تعلّم و إِعمال سحر، در رديف كفر است.
4-براى مقابله با علوم مضرّ و عقايد انحرافى، آگاهى صالحان از آنها لازم است.
5-گاهى علم و دانش، وسيله آزمايش است.
6-تفرقه انداختن ميان زن و شوهر، كارى شياطينى و در حدّ كفر است.
7 -سحر و جادو واقعيّت دارد و در زندگى انسان مؤثّر است‏
8-ساحر دست به كارهايى مى‏زند، ولى تمام تأثير و تأثرات زير نظر خداست.ومى‏توان از طريق پناه بردن به خداوند و استعاذه و توكّل و دعا و صدقه از توطئه‏ها نجات يافت.
منابع :
تفسیر نمونه –آیت الله مکارم شیرازی
تفسیر نور –حجت الاسلام قرائتی
http://pasokh-quran.blogfa.com/

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:40 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

آیه تطهیر، در ضمن آيات هفت گانه اي واقع شده كه احكامي‏ را براي همسران پيغمبر اكرم (ص) بيان مي‏كند. آيات قبل و بعد از آن درباره همسران پيغمبر اكرم (ص) و خطاب به آنهاست، ليكن ضمايري كه در اين بخش از آيه آمده (كُمْ) با ضمايري كه در اين بخش از آيه آمده (كُنَّ) تفاوت دارد. از اين رو همه مفسران شيعه معتقدند كه مخاطبان اين قسمت از آيه غير از مخاطبان بقيه قسمت ها هستند، حتّي اگر مجموع آيات با هم نازل شده باشد؛ زيرا معتقدند نزول مجموعي آيات به تنهايي نمي‏تواند دليل و شاهد بر ارتباط اين آيه با آيات قبل و بعد خود باشد. افزون بر اين، ادعاي ارتباط اين آيه با قبل و بعد دو اشكال هم دارد.

اشكال اوّل: اين توجيه از جهت معنا غير قابل قبول است؛ زيرا طبق اين توجيه اوّلاً، بايد «لام» در «ليذهب» براي تعليل احكام مذكور در آيات قبل باشد. ثانياً، اراده اي كه در اينجا آمده، بايد اراده تشريعي باشد، ليكن «لام» براي تعليل احكام مختص همسران پيامبر اكرم (ص) نيست. مگر با يك احتمال كه آن نيز براي اين توجيه كار ساز نيست از اين رو اراده مطرح شده در آيه، جز اراده تكويني نمي‏تواند باشد.

اشكال دوّم: ضماير «كُمْ» كه در اين جمله آمده، جمع مذكّر است در حالي كه تمام ضماير قبل و بعد آن «كُنَّ، تُنَّ، نَ» جمع مؤنث است. اين اختلاف، نشانه اختلاف مخاطب است. ابي الجارود از شهيد بزرگوار اسلام، زيد بن علي بن الحسين (عليهما السلام) نقل كرده است:

عده‏اي از جهّال خيال مي‏كنند كه خداوند در اين آيه، همسران پيغمبر اكرم (ص) را اراده كرده است، ليكن دروغ گفتند و مرتكب گناه شدند. اگر همسران آن حضرت مراد بودند بايد مي‏فرمود: «ليذهب عنكنّ» و «يطهركنّ»، يعني ضماير مؤنث مي‏آمد. چنان كه «واذكرن مايُتْلي في بيوتكن» و «لاتبرّجن» و «لستنّ كَأحدٍ مِنَ النساء» به صورت مؤنث آمده است.(تفسير قمي 2/193)

برخي از مفسران اهل سنت گفته اند: «كُمْ»در اين دو مورد به معناي «كُنَّ» است، ليكن به تبعيت از لفظ «أهل» مذكّر آورده شد. در نتيجه «عنكم» و «يطهركم» به معناي «عنكنّ» و «يطهّركنّ» است. بدين تريب ، تفاوتي ميان مخاطب فقرات آيه نيست و با تغيير ضمير، تغييري در جهت خطاب و تعويض مخاطب حاصل نشده است.

ابتدا چند نكته بايد مورد توجّه باشد:

الف) وحدت سياق اقتضاء مي‏كند كه در صورت وحدت مخاطب، تمام ضماير به كار رفته در آيات هفت گانه، هماهنگ با يكديگر باشد.

ب) وحدت سياق در جايي صحيح است كه بدانيم متكلّم در صدد بيان يك مطلب است يا حداقل علم به خلاف آن نداشته باشيم و ندانيم كه متكلم در صدد بيان بيش از يك مطلب است يا نه. اما در جايي كه قرينه داريم كه متكلّم در صدد بيان چند مطلب است، ادعاي وحدت سياق، بدون شاهد خواهد بود.

ج) خطاب هايي كه به همسران پيغمبر اكرم(ص)شده با عتاب همراه است؛ زيرا تهديد به طلاق: «أُمتعكنّ وأُسرّحكنّ ...» تهديد به عذاب: «يُضاعَف لها العذاب» و تحديد به ماندن در خانه: «قرْنَ في بُيُوتكنّ» و ... شده اند. در حالي كه خطاب به اهل بيت، با اكرام و احترام همراه است. اين تفاوت، يكي از دلايل عدم وحدت سياق است.

د) گوينده اين سخن، خود آيه را مورد تجزيه و تحليل قرار نداده تا معلوم شود پيام آن چيست، بلكه با اين پيش فرض كه جمله مزبور نيز خطاب به همسران پيامبر اكرم (ص) است به سراغ تفسير آن رفته. از اين جهت ناچار شده كه در توجيه اختلاف ضماير بگويد: اين دو ضمير، به اعتبار لفظ «أهل» مذكر آورده شده، ليكن اين توجيه غير قابل قبول است؛ زيرا:

1ـ در مجموع آيات هفت گانه محل بحث، بيست و چهار ضمير جمع و در خصوص آيه 33 كه جمله «إنّما يريد الله...» در آن آمده، هشت ضمير جمع به كار رفته است. از مجموع اين ضماير بيست و چهارگانه فقط دو ضمير به صورت جمع مذكر «كُم» آمده، در حالي كه بقيه ضميرها جمع مونث است. اكنون سئوال اين است كه: اين دو ضمير چه خصوصيتي دارد كه به اعتبار لفظ «أهل» مذكر آمده . ولي شش ضمير ديگر همين آيه و بيست و دو ضميري كه در مجموع اين هفت آيه آمده، آن خصوصيت را ندارند و به صورت جمع مونث ذكر شده است؟ با توجه به اين كه مدعيان اين توجيه قائلند مجموع اين آيات با هم نازل شده است. اگر تبعيت از لفظ «أهل» اقتضاي چنين تغييري را دارد، در هشت ضمير مخصوص اين آيه يا حداقل دو ضميري كه بعد از كلمه اهل در آيه بعد، آمده نيز، اين تبعيّت بايد وجود داشته باشد.

2ـ اين توجيه در صورتي صحيح است كه ارجاع ضمير مؤنث به « أهل» غلط باشد در حالي كه «أهل» كلمه اي است كه هم ضمير مذكر به آن بر مي‏گردد و هم ضمير مؤنث. زمخشري، مفسر بزرگ اهل سنت ذيل آيه 75 سورة نساء مي‏گويد:

اگر به جاي «هذه القرية الظالم أهلها» «الظالمة أهلها» گفته مي‏شد، جايز بود. اين جواز، به علت مؤنث بودن موصوف، يعني القرية نيست، بلكه از آن جهت است كه حالت مذكر و مؤنث كلمه «أهل» يكسان است؛ ولو أُنّث فقيل: الظالمة أهلها، لجاز لا لتأنيث الموصوف ولكن لأنّ الأهل يُذكّر و يُؤنّث. (منبع:كشاف 1/535)

شاهد ادعاي زمخشري اين است كه: كتب لغت، هر يك از «أهلون» و »أهلات» را جمع «أهل» دانسته اند. (ر. ك: القاموس المحيط)، از اين رو اگر «عنكنّ» و «يطهّركنّ» مي‏فرمود، باز هم صحيح بود.

نتيجه اين كه اين تغيير سياق نمي‏تواند به تبعيت از كلمة «أهل» باشد، بلكه بايد عامل ديگري داشته باشد.

http://www.eporsesh.com

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:40 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

سوره آل عمران آیه 92
«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ »
ترجمه :
نيكى را در نخواهيد يافت تا آن گاه كه از آنچه دوست مى‏داريد انفاق كنيد. و هر چه انفاق مى‏كنيد خدا بدان آگاه است.
مقدمه :
روشن است كه دست كشيدن از چيزى كه آن را دوست دارد و انفاق آن در راه خدا كار هر كس نيست و ايمانى محكم و عقيده‏اى راسخ مى‏خواهد و انسان بايد به درجه‏اى از ايمان برسد كه خوشنودى خدا را بر تمام چيزهايى كه نزد او محبوب و دوست داشتنى است ترجيح بدهد تا بتواند چنين كند. البته منظور آيه انفاق مال است آنهم مالى كه محبوب شخص است ولى مى‏توان آن را به بذل جان هم تعميم داد. بالاترين نيكويى آن است كه انسان از عزيزترين‏هاى خود در راه خدا دست بردارد همانگونه كه امام حسين (ع) در كربلا و روز عاشورا كرد.
نكات تفسيرى:
1-شرایط رسیدن به مقام بر ونیکی
الف: انفاق از آنچه محبوب و مورد علاقه است
ب-از مال حلال و پاكيزه باشد«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ ......»(بقره/267) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از دستاوردهاى نيكوى خويش و از آنچه برايتان از زمين رويانيده‏ايم انفاق كنيد، نه از چيزهاى ناپاك و بد.....
ج-انفاق بدون هيچ منت وآزارى باشد «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى»(بقره/264)
د-انفاق كننده انتظار مزد و قدرانى از طرف گيرنده انفاق را نداشته باشد«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً »(انسان/9)
ه-براى رسيدن به مقام نيكى لازم نيست همه دارايى انفاق شود بلكه با انفاق بخشى از آن نيز مى توان به مقام بِرّ رسيد «مِمَّا تُحِبُّون»مِن در مما تحبون براى تبعيض است.
2-آثار انفاق:
انفاق علاوه بر زدودن فقر و كمك به نيازمندان ارتقاى روحى و معنوى انفاق كننده را نيز در بر دارد زيرا چشم پوشى از چيزهاى مورد علاقه موجب شكوفايى روح سخاوت و گذشت شده و انسان را از قيد اسارت هاى مختلف مى رهاند.
3-داستان های شنیدنی در مورد عمل به این آیه:
1 -ابو طلحه انصارى، بيشترين درختان خرما را در مدينه داشت و باغ او محبوب‏ترين اموالش بود. اين باغ كه روبروى مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گاه و بى‏گاه وارد آن باغ مى‏شد و از چشمه‏ى آن مى‏نوشيد. اين باغِ زيبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى‏گفتند. وقتى آيه نازل شد كه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى ...» او خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد: محبوب‏ترين چيزها نزد من اين باغ است، مى‏خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: تجارت خوبى است، آفرين بر تو، ولى پيشنهاد من آن است كه اين باغ را به فقراى فاميل و بستگان خويش دهى. او قبول كرد و باغ را بين آنان تقسيم نمود.
2- مهمانانى بر ابو ذر وارد شدند، ابو ذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان يكى از شتران مرا نحر و غذا تهيه كنيد. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابو ذر ناراحت شد و پرسيد: چرا شتر فربه و چاق را نياورديد؟ گفتند: آن را براى نياز آينده تو گذاشتيم. ابو ذر فرمود: روز نياز من روز قبر من است‏
3 -وقتى فاطمه زهرا عليها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى‏بردند، فقيرى از حضرت پيراهن كهنه‏اى خواست. فاطمه زهرا عليها السلام همان جا به زنان اطرافش فرمودند دور من را بگيريد بعد پيراهن نوى عروسيش را از تن بيرون آوردند وانفاق كردند وخود با همان پيراهن كهنه به خانه امير المومنين عليه السلام رفتند.
منابع :
1-قرآن مجيد
2-تفسير كوثر-يعقوب جعفرى
3-تفسير نمونه-آيت الله مكارم شيرازى‏
4-تفسير نور-حجت الاسلام قرائتى

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:39 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

«وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ»
ترجمه:
و از آن روز بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى‏پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى‏شود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه يارى مى‏شوند.
مقدمه:
بعضی افراد از جمله یهود در باره قیامت باور های غلط و امید های نا بجایی داشته و دارند .این آیه،خط بطلانی بر این باور های نادرست است .
یهود گمان می کردند روز قیامت ،اجدادشان شفیع آنان خواهد بود چنان که بت پرستان ،بت ها را شفیع خود می پنداشتند !
بزخی از آنان قربانی کردن را کفاره گناهان می دانستند و اگر پول نداشتند یک جفت کبوتر را سر می بریدند !
گروهی از آنان همراه مردگان طلا و زیور آلات دفن می کردند تا برای جریمه گناهانش بپردازد !
غافل از اینکه روز قیامت تمام سبب ها قطع َ {تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (بقره /166) }،نسبت ها محو{ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُم (مومنون /101)} و زبان عذر خواهی بسته می شود {وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ (مرسلات/36)}و مال و فرزندان کارایی نخواهند داشت {يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (شعرا/88)}قدرت ها پوچ می شوند{هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ (الحاقه/29)} و فدیه پذیرفته نمی شود{ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَ(حدید/15)} .
نکات تفسیری:
1-تفاوت مجازات در دنیا و آخرت
در اين دنيا چنين معمول است كه براى نجات مجرمان از مجازات از طرق مختلفى وارد مى‏شوند:
الف، گاه يك نفر جريمه ديگرى را پذيرا مى‏شود و آن را اداء مى‏كند.
ب ، اگر اين معنى ممكن نشد متوسل به شفاعت مى‏گردد و اشخاصى را بر مى‏انگيزد كه از او شفاعت كنند.
ج ،باز اگر اينهم نشد سعى مى‏كنند كه با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.
د ،و اگر دسترسى به اين كار هم نداشت از دوستان و ياران كمك مى‏گيرد تا از او دفاع كنند تا گرفتار چنگال مجازات نشود.
اينها طرق مختلف فرار از مجازات در دنيا است، ولى قرآن مى‏گويد:
اصول حاكم بر مجازاتها در قيامت به كلى از اين امور جدا است، و هيچ يك از اين امور در آنجا به كار نمى‏آيد، تنها راه نجات پناه بردن به سايه ايمان و تقوا است و استمداد از لطف پروردگاراست.(تفسیر نمونه جلد 1،ص 222)
2- مباحثی در مورد شفاعت
الف . شفاعت در اصطلاح
شخصی که به شفیع متوسل می شود ،در حقیقت نیروی خودش را به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نمی بیند لذا نیروی خود را –که آمیزه ای از ایمان و تقوا و عمل صالح است –به نیروی شفیع پیوند می دهد و در نتیجه به آنچه می خواهد نایل می شود و از قهر خداوند نجات می یابد .
ب . آیات قرآنی در مورد شفاعت
آياتى كه در قرآن پيرامون اين مساله بحث مى‏كند در حقيقت به چند دسته تقسيم مى‏شود:
گروه اول- آياتى است كه بطور مطلق شفاعت را نفى مى‏كند مانند:
1-" أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ" (بقره 254)
2-" وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ" (بقرة: 48).
گروه دوم- آياتى است كه" شفيع" را منحصرا خدا معرفى مى‏كند مانند:
1-" ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ" (سجده: 4)
2- و" قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً" (زمر: 44).
گروه سوم- آياتى است كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مى‏كند مانند:
1-" مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ" (بقره: 255)
2-وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ" (سبأ:23).
گروه چهارم- آياتى است كه شرائطى براى شفاعت شونده بيان كرده است مانند:
1-رضایت و خشنودی خداوند " وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏" (انبياء: 28).
2-داشتن عهد و پیمان(منظور از عهد ایمان به خدا و پیامبران است ) " لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً". (مريم: 87) –( تفسير نمونه، ج‏1، ص: 228)
ج . جمع بندی آیات
آیاتی که شفاعت را انکار می کنند شفاعت استقلالی را نفی مینمایند یعنی هیچ کس بدون اجازه خداوند قادر به شفاعت از کسی نیست .اما آیاتی که شفاعت را اثبات می کند ،نخست آنرا اصالتا برای خدا می داند و به صورت تبعی برای غیر خدا ،البته به شرط اذن او ،یعنی کسانی در قیامت به اذن پروردگار و تحت برنامه او ،از افرادی شفاعت کرده و موجب نجات آنان از عذاب می شوند .
پیامها :
1 ترس از حضور در دادگاه الهى، بدون وجود هر گونه وكيل يا شفيعى، زمينه‏ى تقويت تقواى الهى است. «وَ اتَّقُوا يَوْماً»
2 در برابر عقايد خرافى و باطل، با قاطعيّت برخورد كنيد. «لا يُقْبَلُ»، «لا يُؤْخَذُ»(تفسیر نور ج 1 ،ص 11
منابع :
قرآن کریم –ترجمه آیت الله مکارم شیرازی –تفسیر نمونه –تفسیر نور .

http://pasokh-quran.blogfa.com

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:39 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

سوره بقره آیه 30
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
ترجمه :
هنگامى كه پروردگار تو، به فرشتگان گفت: من در روى زمين جانشينى قرار خواهم داد. گفتند: آيا در زمين كسى را قرار مى‏دهى كه در آن فساد كند و خونها بريزد؟ ما با حمد تو، تو را تسبيح مى‏گوييم و تو را تقديس مى‏كنيم گفت: همانا من چيزى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد .
مقدمه:
این آیه پیرامون خبر دادن خداوند به فرشتگان ،در باره خلافت و سر پرستی انسان در زمین و گفتگوی آنها با خداوند است .
موضوع خلافت الهی در زمین تنها در همین آیه مطرح شده است .
نکات تفسیری :
1- آیا همه انسانها خلیفه خدا هستند ؟
گرچه همه‏ى انسان‏ها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه‏اى خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه‏اى سقوط مى‏كنند كه از حيوان هم پست‏تر مى‏شوند. چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(اعراف /179)
2-خدایی که همیشه حاضر ، ناظر و قیوم است به جانشین و خلیفه چه نیازی دارد؟
اولا:جانشینی انسان در زمین به سبب نیاز و عجز خداوند نیست بلکه این مقام به سبب کرامت و فضیلت رتبه انسان است .
ثانیا :نظام آفرینش نظام اسباب است یعنی خداوند به طور مستقیم بر انجام هر کاری توانا است ولی برای اجرای امور ،واسطه هایی قرار داده است برای مثال :
الف ، با اینکه مدبر اصلی خداوند است : «اللَّهُ الَّذِي.... يُدَبِّرُ»(یونس /3) لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است. «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»(نازعات /5)
ب،با اينكه شفا بدست اوست «فَهُوَ يَشْفِينِ» (شعرا/80) امّا در عسل شفا قرار داده است. «فِيهِ شِفاءٌ»(نحل 69)
ج، با اينكه علم غيب مخصوص اوست «إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ» لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى‏كند. «إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» (جن /27)(تفسیر نور جلد1 صفحه88 )
3-فرشتگان از کجا می دانستند انسان در روی زمین فساد و خون ریزی می کند ؟
مفسران سه احتمال داده اند که منافاتی هم باهم ندارند :
الف،توسط اخبار الهی
ب،از طرق مشاهده انسانهایی قبل از حضرت آدم (ع)
ج ،به سبب پیش بینی صحیحی که از انسان خاکی و مادی و تزاحم های طبیعی او داشتند و علمی که در این رابطه خداوند به آنها داده بود .(تفسیر نمونه جلد 1 صفحه 175)
پیامها :
1-انتصاب خليفه و جانشين و حاكم الهى، تنها بدست خداست. «إِنِّي جاعِلٌ فِي‏ الْأَرْضِ خَلِيفَةً»
2-انسان مى‏تواند اشرف مخلوقات و لايق مقام خليفة اللهى باشد.«جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»
3-به خاطر انحراف يا فساد گروهى، نبايد جلوى امكان رشد ديگران گرفته شود. با آنكه خداوند مى‏دانست گروهى از انسان‏ها فساد مى‏كنند، امّا نعمت آفرينش را از همه سلب نكرد.
4- مطيع و تسليم بودن با سؤال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. «أَ تَجْعَلُ فِيها»
5- توقّع نداشته باشيد همه‏ى مردم بى‏چون و چرا، سخن يا كار شما را بپذيرند.زيرا فرشتگان نيز از خدا سؤال مى‏كنند. پس به دیگران اجازه بدهید حرف بزنند «قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها»(تفسیر نور جلد1 صفحه 90)
منابع :
1-قران مجید
2-ترجمه قرآن از تفسیر الکوثر نوشته یعقوب جعفری
3- تفسیر نمونه –ایت الله مکارم شیرازی
4- تفسیر نور –محسن قرائتی

گمان بد گناه است؟!
سوره حجرات آیه 12
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ».
ترجمه:
" اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است"
منظور از" كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ" گمانهاى بد است كه نسبت به گمانهاى خوب در ميان مردم بيشتر است لذا از آن تعبير به كثير شده و گرنه" حسن ظن و گمان خير" نه تنها ممنوع نيست بلكه مستحسن است، چنان كه قرآن مجيد در آيه 12 سوره نور مى‏فرمايد: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً:
" چرا هنگامى كه آن نسبت ناروا را شنيديد مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند"؟! قابل توجه اينكه: نهى از" كثيرى" از گمانها شده، ولى در مقام تعليل مى‏گويد زيرا" بعضى" از گمانها گناه است اين تفاوت تعبير ممكن است از اين جهت باشد كه گمانهاى بد بعضى مطابق واقع است، و بعضى مخالف واقع، آنكه مخالف واقع است مسلما گناه است، و لذا تعبير به" إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ" شده است، بنا بر اين وجود همين گناه كافى است كه از همه بپرهيزد.
در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه گمان بد و خوب غالبا اختيارى نيست، يعنى بر اثر يك سلسله مقدمات كه از اختيار انسان بيرون است در ذهن منعكس مى‏شود، بنا بر اين چگونه مى‏شود از آن نهى كرد؟! 1- منظور از اين نهى، نهى از ترتيب آثار است، يعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پيدا شد، در عمل كوچكترين اعتنايى به آن نكنيد، طرز رفتار خود را دگرگون نسازيد، و مناسبات خود را با طرف تغيير ندهيد، بنا بر اين آنچه گناه است ترتيب اثر دادن به گمان بد مى‏باشد.
2- انسان مى‏تواند با تفكر روى مسائل مختلفى، گمان بد را در بسيارى از موارد از خود دور سازد، به اين ترتيب كه در راههاى حمل بر صحت بينديشد و احتمالات صحيحى را كه در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدريجا بر گمان بد غلبه كند. بنا بر اين گمان بد چيزى نيست كه هميشه از اختيار آدمى بيرون باشد.
لذا در روايات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن، تا دليلى بر خلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، ما دام كه مى‏توانى محمل نيكى براى آن بيابى.
منبع تفسیر نمونه جلد 22ص182

http://pasokh-quran.blogfa.com/

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:38 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0

گروهی چنین می پندارند که سجده بر خاک و یا تربت شهیدان، به معنای پرستش بوده و نوعی شرک است.
در پاسخ این شبهه باید یادآور شد که میان دو جمله: «السجود لله» و «السجود علی الأرض» تفاوت روشنی وجود دارد. اشکال یاد شده، حاکی از آن است که میان این دو تعبیر، فرقی نمی گذارند.
به طور مسلّم، مفاد «السجود لله» این است که «سجده برای خداست»، در حالی که معنای «السجود علی الأرض» آن است که «سجده بر زمین صورت می گیرد» و به تعبیر دیگر ما با سجده بر زمین، به خدا سجده می کنیم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چیزی سجده می کنند در حالی که سجده آنان برای خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهای مسجد الحرام سجده می کنند در صورتی که هدف از سجده آنان خدا است.
با این بیان، روشن می شود که سجده کردن بر خاک و گیاه و ... به معنای پرستش آنها نیست بلکه سجود و پرستش برای خدا به وسیله خضوع تا حدّ خاک است، همچنین روشن می شود که سجده «برتربت» غیر از سجده «برای تربت» است. از طرفی، قرآن کریم می فرماید: «ولله یسجد من فی السماوات والأرض»[1] هر کس در آسمان ها و زمین است، برای خدا سجده می کند. و نیز پیامبر گرامی می فرماید: «جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً»[2] زمین، سجد گاه و مایه پاکیزگی برای من گردیده است.
بنابراین، «سجده برای خدا» با «سجده بر زمین و تربت» نه تنها کوچکترین منافاتی ندارد که کاملاً سازگار است؛ زیرا سجده کردن بر خاک و گیاه، رمز نهایت خضوع و فروتنی در برابر خدای یگانه است. در اینجا به منظور روشن تر شدن نظریه شیعه، سزاوار است به فرازی از سخنان پیشوای بزرگ خود _ امام صادق علیه السلام _ اشاره نماییم: هشام بن حکم می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آنچه سجده بر آنها صحیح است پرسیدم، حضرت فرمود: سجده تنها باید بر زمین و آنچه می رویاند _ جز خوردنی ها و پوشیدنی ها_ انجام گیرد. گفتم: فدایت گردم، سبب آن چیست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت برای خداوند است و شایسته نیست بر خوردنی ها و پوشیدنی ها صورت پذیرد؛ زیرا دنیا پرستان، بردگان خوراک و پوشاکند، در حالی که انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مى برد، پس سزاوار نیست پیشانی خود را بر آنچه که معبود دنیا پرستان خیره سر است، قرار دهد. و سجده نمودن بر زمین، بالاتر و برتر است؛ زیرا با فروتنی و خضوع در برابر خدای بزرگ، تناسب بیشتر ی دارد[3]. این سخن گویا، به روشنی گواه آن است که سجده نمودن بر خاک، تنها بدان جهت است که چنین کاری با تواضع و فروتنی در برابر خداوند یگانه، سازگارتر است. در اینجا، پرسش دیگری مطرح می شود که چرا شیعه مقیّد به سجده بر خاک و یا برخی گیاهان است و بر تمام اشیاء سجده نمی کند؟ در پاسخ این سؤال می گوییم: همانگونه که اصل یک عبادت باید از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرایط اجزاء و کیفیت آنها نیز باید به وسیله گفتار و رفتار بیانگر آن؛ یعنی پیامبر گرامی روشن گردد؛ زیرا رسول خدا، به حکم قرآن کریم، اسوه و نمونه همه انسان های وارسته است. اینک به بیان فرازهایی از احادیث اسلامی که بیانگر سیره و سنّت پیامبر است می پردازیم که همگی حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه وآله هم بر خاک و هم بر روییدنی ها مانند حصیر سجده می نموده است، درست به همان شیوه ای که شیعه به آن معتقد است:
1- گروهی از محدّثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر را بازگو کرده اند که آن حضرت، زمین را به عنوان سجده گاه خود، معرفی نموده است، آنجا که می فرماید: «جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً»[4]
زمین، برای من، سجده گاه و مایه پاکیزگی قرار داده شده است. از کلمه «جعل»که در اینجا به معنای تشریع و قانون گذاری است، به خوبی روشن می شود که این مسأله، یک حکم الهی برای پیروان آیین اسلام است. و بدین سان، مشروع بودن سجده بر خاک و سنگ و دیگر اجزاء تشکیل دهنده سطح زمین، به ثبوت می رسد.
2- دسته ای از روایات، بر این نکته دلالت دارند که پیامبر گرامی، مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک به هنگام سجده، فرمان می داد، چنانکه امّ سلمه (همسر پیامبر) از آن حضرت روایت می کند که فرمود: «ترّب وجهک الله»[5]
رخسار خود را برای خدا بر خاک بگذار. و از واژه «تّرب» در سخن پیامبر، دو نکته روشن می شود؛ یکی آن که باید انسان به هنگام سجده، پیشانی خود را بر روی «تراب»؛ یعنی خاک بگذارد و دیگر آن که این رفتار، به علّت امر به آن، فرمانی است لازم الاجرا، زیرا کلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معنای خاک گرفته شده و به صورت صیغه امر، بیان گردیده است.
3- رفتار پیامبر گرامی در این مورد، گواه روشن دیگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر می گوید:
«آنگاه که پیامبر سجده می نمود، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد.»[6]انس بن مالک و ابن عباس و برخی از همسران پیامبر مانند عایشه و ام سلمه و گروه بسیاری از محدّثان چنین روایت کرده اند:«کان رسول الله (صلی الله علیه وآله) یصلّی علی الخمره»[7]پیامبر، بر خمره که نوعی حصیر بود و از لیف درخت خرما ساخته می شد، سجده می نمود. ابو سعید _از صحابه رسول خدا_ می گوید:
به محضر پیامبر وارد شدم در حالی که بر حصیری نماز می گذارد.[8] این سخن، گواه روشن دیگری بر نظریه شیعه است مبنی بر این که سجده بر آنچه از زمین می روید، در صورتی که خوردنی و پوشیدنی نباشد، جایز است.
4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پیامبر نیز گویای سنّت آن حضرت است: جابر بن عبدالله انصاری می گوید: با پیامبر گرامی نماز ظهر می گزاردم، مشتی سنگریزه برگرفته، و در دست خود نگه می داشتم تا خنک شود و به هنگام سجده بر آنها پیشانی گذاردم و این به خاطر شدت گرما بود. سپس راوی می افزاید: اگر سجده بر لباسی که بر تن داشت جایز بود، از برداشتن سنگریزه ها و نگهداری آنها، آسان تر بود. ابن سعد (متوفای 209) در کتاب خود «الطبقات الکبری» چنین می نگارد: «کان مسروق إذا خرج یخرج بلبنه یسجد علیها فی السّفینه».[9]مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتی را با خود بر می داشت تا در کشتی بر آن سجده نماید. لازم به تذکر است که مسروق بن أجدع، یکی از تابعین پیامبر و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب «الطبقات الکبری» وی را جزء طبقه او از اهل کوفه پس از پیامبر و از کسانی که از ابوبکر و عمر و عثمان (لعنه الله علیهم) و علی (علیه السلام) و عبدالله بن مسعود، روایت نموده اند، به شمار آورده است. این سخن روشن، بی پایگی گفتار کسانی را که همراه داشتن قطعه ای تربت را شرک و بدعت می پندارند، اثبات می کند و معلوم می گردد که پیشتازان تاریخ اسلام نیز، بدین کار مبادرت می ورزیدند.[10] نافع می گوید: «إنّ ابن عمر کان إذا سجد و علیه العمامه یرفعها حتّی یضع جبهته بالأرض».[11] عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر می داشت تا پیشانی خود را بر زمین بگذارد. رزین می گوید: علی بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحی از سنگ های کوه مروه را برای من بفرست تا بر آن سجده نمایم.[12]
5- از سوی دیگر، محدّثان اسلامی روایاتی را آورده اند حاکی از آن که پیامبر گرامی کسانی را که به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بین پیشانی خود و زمین قرار می دادند، نهی نموده است. صالح سبایی می گوید: پیامبر گرامی، شخصی را در حال سجده کنار خود مشاهده فرمود، در حالی که بر پیشانی خود، دستار بسته بود، پیامبر (صلی الله علیه وآله) عمامه را از پیشانی وی کنار زد.[13]
عیاض بن عبدالله قرشی می گوید: رسول خدا مردی را در حال سجده مشاهده فرمود که بر گوشه عمامه خود سجده می نمود، به وی اشاره کرد که دستار خود را بردار، و به پیشانی او اشاره فرمود. [14]
از این روایات نیز به روشنی معلوم می گردد که لزوم سجده بر زمین، در زمان پیامبر گرامی ، امری مسلّم بوده است، تا جایی که اگر یکی از مسلمانان، گوشه دستار خود را روی زمین قرار می داد تا پیشانی خود بر زمین نگذارد، مورد نهی رسول خدا قرار می گرفت.
6- پیشوایان معصوم شیعه که از طرفی _بنابر حدیث ثقلین_ قرین جدایی ناپذیر قرآن و از سوی دیگر اهل بیت پیامبرند، در سخنان خود به این حقیقت، تصریح نموده اند: «السجود علی الأرض فریضه و علی الخمره سنّه»[15]
سجده بر زمین، حکم الهی و سجده بر حصیر، سنّت پیامبر است. و در جای دیگر می فرماید: جایز نیست سجده نمودن جز بر زمین و آنچه می رویاند مگر خوردنی ها و پوشیدنی ها.[16]
نتیجه
از مجموع دلایل یاد شده، به روشنی معلوم گردید که نه تنها روایات اهل بیت پیامبر، بلکه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده کردن بر زمین و آنچه از آن می روید (مگر خوردنی ها و پوشیدنی ها) گواهی می دهد. علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست که سجده نمودن بر اشیای یاد شده جایز است در حالی که جایز بودن سجده بر سایر چیزها، مورد تردید و اختلاف است، بنابراین، به مقتضای احتیاط _که راه نجات و رستگاری است_ سزاوار است در هنگام سجده کردن، به همین اشیای یاد شده اکتفا شود. در پایان یادآور می شویم که این بحث، یک مسأله فقهی است و اختلاف میان فقهای اسلامی در این گونه مسائل فرعی ، فراوان به چشم می خورد، ولی یک چنین اختلاف فقهی نباید موجب نگرانی گردد؛ زیرا این گونه اختلافات فقهی ، در میان چهار مذهب اهل سنّت نیز به وفور دیده می شود به عنوان مثال، مالکی ها می گویند: گذاشتن بینی بر سجدگاه، مستحب است درحالی که حنابله آن را واجب می دانند و ترک آن را از موجبات باطل شدن سجده می شمارند.[17]
[1] - رعد: 15.
[2] - صحیح بخاری، کتاب الصلوة، ص91.
[3] - بحار الانوار، ج85، ص147، به نقل از «علل الشرایع».
[4] - سنن بیهقی، ج1، ص212، (باب التیمم بالصعید الطیّب)؛ صحیح بخاری، ج1، کتاب الصلاة، ص91، اقتضاء الصراط المستقیم (ابن تیمیّه)، ص332.
[5] - کنز العمال، ج7، حلب، ص465، ح19809، کتاب الصلوة، السجود وما یتعلق به.
[6] - احکام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209، طبع بیروت، باب السجود علی الوجه.
[7] - سنن بیهقی، ج2، ص421، کتاب الصلوة، باب الصلوة علی الخمرة.
[8] - سنن بیهقی، ج2، ص421، کتاب الصلوة، باب الصلوة علی الحصیر.
[9] - الطبقات الکبری، ج6، ص79، ط بیروت، در احوالات مسروق ابن أجدع.
[10] - برای آگاهی بیشتر به شواهد دیگر، به کتاب «سیرتنا»، نگارش علامه امینی، مراجعه شود.
[11] - سنن بیهقی، ج2، ص105، ط1 (حیدر آباد دکن)، کتاب الصلوة، باب الکشف عن السجدة فی السجود.
[12] - ازرقی، اخبار مکه، ج3، ص151.
[13] - سنن بیقی، ج2، ص105.
[14] - سنن بیقى،ج2، ص105.
[15] - وسائل الشیعه، ج3، ص593، کتاب الصلوة، ابواب ما یسجد علیه، حدیث 7.
[16] - وسائل الشیعه، ج3، ص591، کتاب الصلوة، ابواب ما یسجد علیه، حدیث 1.
[17] - الفقه علی المذهب الأربعه، ج1، ص161، طبع مصر، کتاب الصلوة، مبحث السجود

http://www.qpsh.ir

 


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 20 شهریور 1393  | 10:35 AM | نويسنده : محمد | نظرات 0
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10