+ نویسنده نازنیـــــــــن در یک شنبه 8 اسفند 1395 3:03 PM | نظرات(0)
در زمان جوانی، درویشی پیش من آمد و اثر گرسنگی در من دید.
مرا به خانه خود خواند و گوشتی پخته پیش من نهاد كه بو گرفته بود و مرا از خوردن آن، كراهت می آمد و رنج می رسید.
انسان پدیدهٔ غریبی ست
به فتح هیمالیا می رود
به کشف اقیانوس آرام دست می یازد،
به ماه و مریخ سفر می کند.
تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف نماید؛ و آن دنیای درونی خود اوست
ﺍﻫﺎﻟﯽ يک ﺭﻭﺳﺘﺎ از بهلول براي سخنراني ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. بهلول قبول مي کند اما در ازاي آن صد سکه از آنها طلب مي کند.
مردم کنجکاو سکه ها را تهيه کرده و در ميدان جمع مي شوند تا ببينند بهلول چه مطلب باارزشي دارد؟
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 5 اسفند 1395 3:05 PM | نظرات(0)
راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود.
ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد:
آهای پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده.