تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...
درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 918406
» تعداد کل پست ها : 2231
» آخرین بروز رسانی : یک شنبه 4 شهریور 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



قدری تامل
+ نویسنده نازنیـــــــــن در یک شنبه 17 بهمن 1395  3:07 PM | نظرات(0)

آیتـــ الله مجتہدی تہرانی:

چیزهایے ڪہ بہ درد شما نمےخورد را نگویید

خیلے حرف ها هست ڪہ ما مےزنیم

بہ خاطرش نامہ عمل مان را سنگین میڪنیم

حرف های بیہوده را ترڪ ڪنیم




حکیمانه
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 16 بهمن 1395  3:00 PM | نظرات(0)

هر کس دنیا را از زاویه دید خود قضاوت می‌کند. گاهی بهتر است جای خود را برای بهتر دیدن عوض کنید.
هیچوقت در زندگی‌تان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.
همه‌ی ما بارها این جمله را شنیده‌ایم که
«بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟ مثلاً اینکه بمیرید؟
اما مرگ بدترین اتفاقی که ممکن است برایتان رخ دهد نیست…»
بدترین اتفاق در زندگی این است که اجازه دهید در عین زنده بودن، از درون بمیرید.

مارتين سليگمن




زندگی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 15 بهمن 1395  3:08 PM | نظرات(0)

زندگی کردن را به ما یاد نداده اند
در مورد کاینات میتوانیم
ساعتها حرف بزنیم
ولی از پس ساده ترین
مشکلات زندگیمان بر نمی آییم

بزرگ شده ایم، ولی
تربیت نشده ایم!!




قدری تفکر
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 15 بهمن 1395  3:03 PM | نظرات(0)

عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت: نه.


ادامه مطلب

تلنگر
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 14 بهمن 1395  3:03 PM | نظرات(0)

پادشاهی دو شاهین  را گرفت  و آنها را به مربی پرندگان سپرد تا آموزش شکار ببینند
اما یکی از آنها از روی شاخه ای که نشسته بود پرواز نمی کرد...

پادشاه اعلام کرد هرکس شاهین را درمان کند پاداش خوبی می گیرد
کشاورزی موفق شد...

 پادشاه از او پرسید: چگونه درمانش کردی؟
کشاورز گفت: شاخه ای بود که شاهین  عادت داشت هر روز روی آن بنشیند ، آن شاخه را بریدم




اندکی تامل
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 14 بهمن 1395  3:00 PM | نظرات(0)

گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند...
کفشایش را گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند.
یکی از اون دو نفر گفت:
طلاها را بزاریم پشت منبر ،
اون یکی گفت: نه !


ادامه مطلب

راز زندگی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 13 بهمن 1395  3:08 PM | نظرات(0)

راز زندگی در احساس توست ،
وقتی آن را شناختی ،
آن وقت میتوانی زندگی خود را
به دلخواه پیش ببری




گفتار و رفتار
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 13 بهمن 1395  3:03 PM | نظرات(0)

روی ویترین یک کتابفروشی
در شهر رم نوشته شده:
همیشه دلخوری ها را..
نگرانی ها را…
به موقع بگویید…
حرفهای خود را به یکدیگر
 با "کلام" مطرح کنید
 نه با رفتار
 که از کلام همان برداشت میشود
 که شما میگویید

 ولی از رفتارتان هزاران برداشت …