+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 7 دی 1395 3:08 PM | نظرات(0)
زندگی را از طبیعت بیاموزیم؛
مثل ابر با کرامت باشیم
چون بید متواضع باشیم
چون سرو راست قامت
مثل صنوبر صبور
مثل بلوط مقاوم
مثل خورشید باسخاوت
مثل رود روان
و مثل چشمه زلال
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 7 دی 1395 3:00 PM | نظرات(0)
لحظات ثانیه به ثانیه میگذرند و روز به شب میرسد ،
دلهره ای در قلبم فرو میریزد ، امروز هم گذشت ای انسان ،
به کجا خواهی رفت ...
در دغدغه های این روزنه های سکوت ،
در جاده ای بی انتها
بر تکرار غرور سبزه ها ،
در پهنای تلاٌلو خورشید میان زمین و آسمان ،
به کجا خواهی رفت ...
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 4 دی 1395 3:02 PM | نظرات(0)
این هوا را می بینید؟
نه سرد بودنش معلوم است نه گرم بودنش...
آدم می ماند لباس های گرمش را از ته کمد بیرون بکشد
یا با همان لباس هایِ تابستانی اش سر کند...
نتیجه ی این بلاتکلیفی هم چیزی جز سرما خوردگی های وحشتناک نیست...
دوست داشتن های ما هم چیزی شده شبیه این حال بلاتکلیف هوایِ پاییزی.
نه درست و حسابی میمانیم
نه مثل آدم از زندگی شان میرویم.
نه عاشقیم نه دوستِ صمیمی،
یک
بلاتکلیفیم
یک "دوست معمولی"..
حالا نتیجه یِ این دوست داشتن های بلاتکلیف چه باشد
خدا می داند...
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 3 دی 1395 11:07 PM | نظرات(0)
سالمندان را دوست داشتم،
اما سالمندی را نه...
پيری همه چيز را از آدم می گرفت!
از حافظه گرفته تا قوای جمسی...
ميدانی که ديگر آخر خطی.
فعل هايت همه ماضی می شوند.
تقريبا مانند ميزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد؛
اما در عين حال می داند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد.
منتظر مرگ بودن بدتر از خود مرگ است...!
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 3 دی 1395 11:02 PM | نظرات(0)
پولداری منش است
و ربطی به میزان دارایی ندارد .....
گدایی صفت است
ربطی به بی پولی ندارد .......
دانایی ، فهم و شعور است
و ربطی به مدرڪ تحصیلی ندارد......
نادانی ، یاوه گویی است
و ربطی به زیاده گویی ندارد......
دشمن ، نمایش ڪمبودها و ضعف های خویش است
و ربطی به بدسرشتی و بدخواهی طرف مقابل ندارد.......