کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

ویژگی های فردی اسوه زنان عالم ، زینب کبری (س)

ویژگی های فردی اسوه زنان عالم ، زینب کبری (س)

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری

محل تولد : مدینه

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم )

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

محل دفن : شام

 29.jpg

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:47 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

صحنة ميدان از وجود مجاهدين حقيقي خالي گشته است. امام، غريب و بي‌كس بر غلاف شمشير خويش تكيه داده و ميدان را مي‌نگرد. بعد، آرام آرام راهي خيام حرم مي‌گردد و صدا مي‌زند: «اي سكينه! اي فاطمه! اي كلثوم! اي زينب! آخرين سلامم بر شما باد. اكنون آخرين ديدارم با شماست و اندوه جانكاه به شما نزديك شده است.» امام اين جملات را ادا مي‌كند، گريه‌اش خبر از لحظاتي سخت و جانسوز مي‌دهد.
زينب از اشك حسين، پريشان شده و صدا مي‌زند: «خدا چشمت را گريان نگرداند! چرا گريه مي‌كني؟»
امام مي‌فرمايد: «چگونه گريه نكنم؛ با اينكه مي دانم به زودي شما را به صورت اسير در ميان دشمنان حركت مي‌دهند، گريه‌ام براي خودم نيست، براي شماست كه اسير مي‌شويد.»
بانوان اهل حرم با شنيدن سخنان امام، صدا به گريه وناله بلند نموده و فرياد مي‌زنند:
- الوداع الوداع! الفراق الفراق!
اكنون وقت جدايي رسيده است.

 

 22.jpg

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:46 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

تمام دلسوختگان حرم كبريايي در قبرستان بقيع،مرقد پنهان فاطمه جمع گشته‌اند و بر مصيبت‌هايي كه بر او واقع شده، اشك مي‌ريزند: - اي كاش فاطمه به اسيران مي‌نگريستي، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة‌ بيابان ها و در به در كردند!
اي فاطمه! اگر در دنيا زنده بودي و مي‌ماندي، تا قيامت همواره براي ما صدا به گريه بلند مي‌كردي.
اين صحنه بر سينة عقيلة بني هاشم آن قدر سنگين و طاقت فرسا بود، كه بيهوش گشت. دختران و زنان تنها پناه خويش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.

 

6.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:44 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

كارواني خسته و دل نگران، به سرزمين مقدس نينوا قدم مي‌گذارد، زمان، سوم محرم الحرام سال 61 هجري است. در ورود به دشت غم و غصه، امام شخصي را جهت شناخت سرزمين مي‌فرستد. امام، غيبت و شهادت در نظري هر لحظه حضور دارد، ولي به جهت همراهان خويش امر مي‌كند كه: «برويد نام اين سرزمين را سؤال كنيد.»
نام هاي مختلفي را براي آن سرزمين مي‌گويند: «غاضريه، شاطي الفرات، نينوا.» تا اينكه نام اصلي او را مي‌گويند: «كربلا.»

 

16.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:43 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

عمر سعد مغرورانه به سوي خيمه‌ها آمده و اهل حرم را مورد خطاب قرار مي‌دهد: «اي اهل بيت حسين! از خيمه بيرون آييد.»
زينب در مقابل صداي عمر سعد پاسخ داد: «عمر سعد! دست از ما بردار.» عمر سعد مجدداً ندا مي‌دهد: «اهل بيت رسول خدا برون آييد تا شما را به اسارت راهي سازم.»
زينب در جواب او مي‌فرمايد: «اي عمر سعد! از خدا بترس و اين قدر به ما ستم و ظلم روا مدار.»
عمر سعد صحنه را به نفع خويش ديده و بانگ برمي‌آورد: «چاره‌اي جز اسارت نداريد.»
دختر علي وقتي اين سخن را مي‌شنود، مي‌گويد، «ما به اختيار خود از خيمه‌ها بيرون نمي‌آييم.»
عمر سعد، كينه‌ها در برابرش ظاهر شده و براي تصاحب ملك ري دستور مي‌دهد تا خيمه‌هاي اهل بيت را آتش بزنند.

 

11.jpg 

 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:42 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

اولين جوان بني هاشم از پدر اذن جهاد گرفته و مي‌خواهد راهي ميدان نبرد گردد.
پدر به او اجازه مي‌دهد. او براي وداع با عمه‌هاي خود و خواهرانش راهي خيمه مي‌گردد. همه او را چون نگيني در آغوش مي‌گيرند و به ياد رسول الله در اين قربت و وانفسا اشك غريبي مي‌ريزند.
علي اكبر جنگ نماياني مي‌كند وشماري از لشكر دشمن را به ديار عدم مي‌فرستد، كه ناگهان صدايي بر مي‌خيزد: «من بايد داغ اين جوان را بر دل مادرش بگذارم!» ضربه‌اي بر فرق علي اكبر منزل مي‌گزيند و او پدرش را صدا مي‌زند كه:
- يا ابتاه! اليك مني السلام هذا جدي رسول الله!

 

30.jpg 


امام چون بازي شكاري از راه مي‌رسد و فرزند خويش را غرق در خون مي‌بيند. دشمن همه چشم شده‌اند و حسين را مي‌پايند كه كنار جسد فرزند نشسته و او را در آغوش گرفته و صدايش مي‌زنند.
  - ياعلي! علي الدنيا يعدك العفا.
ناگهان صدايي زني به گوش حسين مي‌رسد كه باگريه و ناله به سوي جسد مي‌آيد.

او كيست؟ او عقلية بني هاشم است كه مي‌آيد و مي‌خواند: «اي پسر برادرم! اي ميوة دلم!»
امام او را از جسد برمي‌دارد و به سوي خيمه‌ها مي‌برند و جوانان بني‌هاشم را امر مي‌كند تا جسد علي اكبر را به خيمه گاه بياورند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:41 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در شب عاشورا، تنها در خيمه نشسته و شمشيرش را اصلاح و بر خود مرثيه مي‌خواند و به زمانه خطاب مي‌نمايد و اشعاري مي‌سرايد كه مضمونش اين است: «اي زمانه! اف بر تو باد! چه قدر مردمان صالح و متقي و دوستان باوفا را به كشتن دادي، و به دل از ايشان قناعت ننمودي! عاقبت امور به سوي خداوند خواهد بود، و هرچه صاحب نفسي به راه من خواهد رفت؛ يعني راه موت»

 

2.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:39 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

غروب در حال آمدن است. سيّد الشهداء قدري استراحت مي‌كند؛ بلكه خستگي از جان او به در رود. لحظاتي به خواب مي‌رود كه صداي عقيلة بني هاشم او را بيدار مي‌كند: «آيا صداي همهمة لشكر دشمن را نمي‌شنوي؟» امام مشاهده مي‌كند لشكري بر لشكر عمر سعد اضافه گشته و صداي هلهله آن ها بلند است. همه درحال خوشحالي و نشاط هستند، زيرا اضافه شدن لشكر جديد را علامت پيروزي كامل خويش بر حسين تلقي مي‌نمايند.

 

 18.jpg


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:38 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

شب است و سكوت . ماه، غريبانه بر مظلومين كربلا نظاره و بر اين هجران وهرمان مي‌گريد و آرام آرام به پاس محبت فرزند فاطمه زهرا (س) خاموش مي‌گردد و مشاهده مي‌نمايد كه زينب، كودكان و بانوان پراكنده را جمع‌آوري مي‌نمايد.
هر كدام از شيرين زبانان، سخني مي‌گويند كه دل خستة عقيله بني هاشم را مي‌سوزانند. يكي از پدر سراغ مي‌گيرد و ديگري سراغ اشك و عمويش را، سومي از لبان تشنه علي اصغر ياد مي‌كند و آن يكي از فقدان علي اكبر و قاسم و عبدالله گريه مي‌كند.
دامن زينب را گرفته‌اند و عمه را ازسيلي خوردن خويش در گرما گرم هجوم ظلمتيان مطلع مي‌سازند: «عمه! سيلي خورده‌ام.»

 

17.jpg 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:37 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

شب 19 رمضان المبارك است و در خانه ي عقيله بني هاشم، سكوت جانسوزي حكومت مي‌كند. مهتاب دل گرفته از حوادث، قصد نورافشاني ندارد و آرام آرام اشك مي‌ريزد.
دختر علي (ع)، تشويش خاطر عجيبي دارد. دلش گواهي مي‌دهد كه زمانه آبستن حادثه‌اي سخت و دردناك مي‌باشد.
اذان صبح بر گوش مردم بيدار دل مي‌رسد؛ اذان آخر علي بر فراز مأذنه، طنين انداز شهر كوفه مي‌گردد. علي از فراز مأذنه راهي محراب مي‌گردد و بر ما سوي الله تكبير حق مي‌نوازد. درسجدة اول است يا دوم كه شمشير ناجوانمردي بر فرق امام شيعيان فرو مي‌آيد و لحظاتي بعد چهره علي بنا به خبر رسول الله به خون سرش خضاب مي‌گردد. اين كلام امام است كه با اطمينان خاصي مي‌خواند: «فزت و رب الكعبه!» به خداي كعبه كه رستگار شدم.

 

9.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 9:36 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16210 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا