برجام94

علت یابی و هدف شناسی رویکرد آمریکا به مذاکره با جمهوری اسلامی ایران

مفهوم شناسی نفوذ

در کتب لغت شناسی، نفوذ به معنای اثر کردن در چیزی، داخل شدن در چیزی، تاثیر گذاشتن بر کسی و راه یافتن پنهانی در گروه یا جایی آمده است. از سوی دیگر، معادل انگلیسی نفوذ، واژه (Influence) به کار می‌رود که در لغت به معنی کنش یا قدرتی است که یک نتیجه‌ای را بدون اعمال آشکار زور یا بدون اعمال مستقیم فرمان، تولید می‌کند و اصطلاحا عبارت از اعمالی است که مستقیم یا غیرمستقیم باعث تغییر در رفتار یا نظرات دیگران می‌شوند.

نفوذ را می‌توان رابطه میان بازیگرانی دانست که به موجب آن، یک بازیگر، بازیگران دیگر را وادار می‌کند تا به طریقی که خواست خود آنها نیست، عمل کنند. پول، غذا، اطلاعات، دوستی، مقام و تهدید، از جمله وسایلی‌اند که فرد به کمک آنها در رفتار دیگران نفوذ می‌کند. بنابراین، توانایی فرد برای تغییر دادن رفتار دیگران بدون داشتن موقعیت رسمی و فراگرد اثرگذاری بر افکار، رفتار، یا عواطف شخص دیگر را نفوذ گویند.

نفوذ، شکلی از قدرت است؛ اما متمایز از کنترل، اجبار، زور و مداخله. نفوذ، پاسخ رفتاری نسبت به اعمال قدرت و یا به عبارت دیگر، نتیجه‌ای است که از طریق به کارگیری قدرت حاصل می‌شود. در تعاریف، از «نفوذ» به عنوان مکانیسمی برای اثرگذاری بر دیگران استفاده شده است. اگر شخصی بتواند دیگری را متقاعد کند که عقیده‌اش را درباره یک یا چند موضوع تغییر دهد، رفتاری را انجام دهد و یا از انجام آن خودداری کند و به محیط پیرامون خود، به شکلی خاص بنگرد، در حقیقت نفوذ، تحقق یافته و «قدرت»، به کار گرفته شده است.

 

الگوی تحلیلی

بعضی از دانشمندان علوم سیاسی با عاریه گرفتن از مفاهیم و اصطلاحات علمی سایر رشته‌ها، در صددند مفاهیم و مناسبات قدرت و نفوذ یک یا چند واحد سیاسی با ضریب قدرت مختلف و متفاوت بر یکدیگر را توضیح بدهند. از جمله این مفاهیم، نفوذ عمودی و افقی در علوم مربوط به مباحث روانشناسی و آبرسانی در کشاورزی است. این دسته از سیاست ورزان رابطه مبتنی بر نفوذ در بین واحدهای سیاسی و کشورها با یکدیگر را به دو نوع عمودی و افقی تقسیم می‌کنند. نفوذ و قدرت عمودی و افقی مناسبات مخصوص خود را دارد و تاثیرات متفاوتی بر بازیگران عرصه روابط بین الملل و قدرت بر جای می‌گذارد.

در نفوذ عمودی، که بیشتر سخت افزارانه و حالتی آمرانه دارد، کشورهای قدرتمند به دنبال آنند که برتری خود را از طرق مختلفی همچون جنگ و قدرت نظامی، اعمال فشار و تحریم و تهدید نشان دهند. در هرحال هرچیزی برای این کشورها وسیله‌ای برای برتری و سلطه گری به شمار می‌آید. درواقع، یکسوی رابطه قدرت طلبی و در سوی دیگر تسلیم شدن، وجود دارد. در نفوذ عمودی که اعمال قدرت از بیرون به داخل است، به کارگیری اپوزیسیون در نظام سیاسی هدف هم یکی از راههای نفوذ و قدرت به شمار می‌آید. در نهایت در این الگو، اعمال قدرت از طریق بهره گیری منابع قدرت سخت و نیمه سخت صورت می‌گیرد.

اما در ارتباط با نفوذ افقی، که وجه نرم افزارانه آن غالب است، بازیگران به دنبال جلب اعتماد و افزایش قدرت از این طریق هستند، به یکدیگر اعتماد دارند و احساساتشان را فاش می‌کنند. در الگوی ارتباط افراد ابزارهای مذاکره، انواع دیپلماسی و ارتباطات، سبک زندگی، ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی و ... برای تعیین ارتباط گیری استفاده می‌شود.

نکته مهمی که لازم است در اینجا به آن توجه داده شود، تغییر ماهیت نفوذ در شرایط امروز است. برخی از تحلیلگران حوزه قدرت و امنیت، اعتقاد دارند به دلیل وضعیت جدیدی که متاثر از روند توسعه دنیا به وجود آمده، تحول در منابع و پایه‌های قدرت، منجر به تحول در الگوهای نفوذ شده است. درواقع، کشورهای قدرتمند درراستای فراهم سازی زمینه‌های نفوذ خود در واحدهای سیاسی هدف، از اعمال الگوی عمودی به الگوی افقی عزیمت کرده‌اند. راهبرد و سناریوی جدید آمریکا در شرایط پسا برجام در همین چارچوب الگو قابل بررسی است.

 

چرایی رویکرد آمریکا به نفوذ از طریق مذاکره

پس از اشاره مختصر به چیستی نفوذ، سؤال مهم، چرایی نفوذ در قبال جمهوری اسلامی ایران است. امریکا پس از 37 سال رویارویی با ملت ایران و پیشبرد «راهبرد تقابل»، اکنون به دنبال تبدیل این راه‌های «تعامل» و عادی سازی رابطه با ایران از طریق مذاکره است؟

به نظر می‌رسد نقل نکته‌ای از یکی از مصاحبه‌های خانم رایس، وزیر امور خارجه امریکا در دولت پسر به درک این مطلب می‌تواند کمک کند. خانم رایس که در آن مقطع با صراحت دنبال خاورمیانه جدید بود، پس از تلاش‌های مختلف، سوال مهمی در مورد چرایی شکست سیاست‌های کاخ طی 27 سال گذشته در قبال جمهوری اسلامی (تا زمان وی) طرح کرد. دور از ذهن نیست که مبتنی بر نگاهی، امریکایی‌ها به یک بازنگری اساسی در سیاست خارجی خود و چگونگی مواجهه با ایران پرداخته و به این جمع بندی رسیدند که راهبرد قطع رابطه با ایران و تقابل همه جانبه جمهوری اسلامی، نه تنها موجبات فروپاشی نظام اسلامی در ایران را فراهم نساخت، بلکه برعکس این نوع راهبرد، تضعیف ایالات متحده امریکا از یک طرف و تقویت و قدرت یابی جمهوری اسلامی از طرف دیگر را در پی داشت. بنابراین شکست‌های پیشین امریکا از زمان قطع رابطه با ایران در سال 1358 تاکنون، دلیل اصلی تغییر راهبرد از «تقابل» به «تعامل» است.

تغییر راهبرد مبتنی بر نفوذ امریکا به عنوان یک ضرورت، خروجی برخی از اتاق‌های فکر و مراکز مطالعاتی راهبردی این کشور طی سال‌های گذشته است. به عنوان نمونه در سال 2007 میلادی یک سال قبل از روی کار آمدن اوباما، مقاله‌ای در فصلنامه واشنگتن پست تحت عنوان «استراتژی برد ـ برد امریکا برای تعامل با ایران» منتشر شد. براساس چنین نگرش جدیدی بود که آقای اوباما شعار «تغییر» را برای انتخابات خود برگزید و پس از ورود به کاخ سفید، برای عادی سازی رابطه با ایران ابراز تمایل کرد.

درواقع، اوباما دنبال پیاده کردن الگوی اسلاف پیشین خود در ایران است. وی برای قانع سازی مخالفان خود اذعان کرد به رغم این که با برخی از سیاست‌های ریچاد نیکسون و دونالد ریگان مخالفم اما الگوی مبارزاتی آنها در مقابله با چین و شوروی سابق را درست می‌دانم و می‌خواهم آن را در قبال ایران به کار بندم. برخی از دلایل و زمینه‌های رویرد امریکا و دشمنان انقلاب به نفوذ از طریق مذاکره را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

الف) دلایل نفوذ

سیر مذاکرات طولانی ایران و 5 + 1 و توافق هسته‌ای وین شکل نوینی از فضای حاکم در نظام بین الملل را نشان داد. تلاش جدی دولتمردان آمریکایی برای دستیابی توافق با ایران و رویکرد جدید آنها به مذاکره با جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای تعمیم آن به حوزه‌های غیر هسته‌ای، مؤید تغییر در ماهیت و منابع قدرت و همچنین تغییر در ساختار نظام بین الملل است.

غرب به رهبری آمریکا در راستای مهار انقلاب اسلامی از زمان ریاست جمهوری کلینتون و با طراحی «مارتین ایندایک» و «آنتونی لیک» که نفوذ قابل توجهی در شورای امنیت ملی (NSC) آمریکا داشتند، محدودیت‌های استراتژیکی بی‌شماری را علیه ج. ا. ا تدوین و بسیج کردند که هسته بنیادین آن مبتنی بر «رویکرد فشار برای تغییر رفتار ج. ا.ا» بود. اما نتیجه و تجربه غرب از پیمودن صرف این رویکرد در سال‌های اخیر برخلاف انتظار آنها بود که نشانه‌ها و مستندات آن در اظهارات اوباما در مصاحبه با «نیویورک تایمز» و همچنین سخنرانی در «دانشگاه آمریکن» بعد از توافق هسته‌ای وین کاملاً هویدا است.

عدم تغییر رفتار ایران به رغم محدودیت‌های استراتژیک و افزایش فرصت‌ها و دارایی‌هایی را که در ایران در سطح داخلی و منطقه‌ای جز اعترافاتی بود که اوباما و دیگر مقامات آمریکایی پس از توافقات مکرر به آن اشاره داشته‌اند. شناسایی این نقاط کلیدی در تغییر محاسبات غرب در برابر ایران و تدوین هماوردی انقلاب اسلامی می‌تواند به کارگیری شود. از این رو، می‌توان به چند عامل و مزیت اصلی که سبب تغییر راهبردی سیاست‌های آمریکایی‌ها و رویکرد آنها به مذاکره البته با هدف نفوذ شد، اشاره کرد؛

 

1ـ ناکامی در پیشگیری از فروپاشی رژیم تحریم‌های سخت و بی‌سابقه علیه ایران؛ سومین تغییر رفتار در غرب و تلاش برای مذاکره با ایران، پیشگیری از فروپاشی رژیم تحریم‌های سخت و بی فایده ‌علیه ایران است. این متغیر مهم در سازه تحلیلی ـ رفتاری غرب در 3 سطح خرد، میانی و کلان در مؤلفه‌هایی به قرار ذیل می‌باشد: یک ـ مقاومت ملت ایران در برابر تحریم و شکست ناپذیری در تحریم‌ها و عدم تحقق شکاف دولت ـ ملت و شورش مردمی (اظهارات جان کری در شورای روابط خاورمیانه آمریکا در تاریخ 3 مرداد 94)، دو ـ سازگاری اقتصاد ایران با شرایط تحریم با توجه به مدل اقدام مقاومتی (اظهارات جان کری در جلسه پرسش و پاسخ سنا در تاریخ 3 مرداد 94)، سه ـ شکست اجماع علیه ایران و عدم همراهی پایدار هم پیمانان آمریکا در تداوم رژیم تحریم‌های سخت علیه ایران با توجه به چالش‌ها و نیازهای اقتصادی آنان (اظهارات اوباما در گفتگو با نیویورک تایمز در تاریخ 24 تیر 94).

 

2ـ اثبات ناکارآمدی گزینه نظامی علیه اقتدار و شکست ناپذیری ج. ا. ایران؛ این ناکارآمدی و ایجاد قدرت بازدارندگی ج. ا.ا که در سال‌های اخیر با توجه به بومی سازی و ارتقای صنایع دفاعی و بلوغ و توانمندی متحدان استراتژیک انقلاب اسلامی در سطح منطقه ایجاد شده، صورتی واقع بینانه در غرب پیدا کرده است. در تبیین این موضوع باید گفت یکی از عواملی که زیرساخت مناسبات بین المللی غرب به ویژه امریکا را شکل می‌دهد، رقابت نظامی و تکنولوژیکی است. این رقابت است که تا حدی پتانسیل رویارویی‌ها و تحریم‌ها و گفتگوها و توافق‌ها و رقابت‌ها و معامله‌ها را تعیین می‌کند. می‌دانید ارزیابی‌هایی که کارشناسان نظامی صهیونیستی و آمریکایی انجام داده‌اند، اگرچه توانمندی‌های ایران به ویژه در حوزه دفاعی و نظامی با آمریکا به لحاظ کمیت و کیفیت برابر نیستند، اما در موقعیتی قرار دارد که بتواند برای سامانه‌های جنگ نوین الکترونیکی امریکایی خطرساز شود. به عبارت دیگر جنگ با ایران به معنای یک عرصه برای به نمایش گذاشتن تکنولوژی برتر آمریکایی نیست، چرا که ارتش آمریکا به خوبی می‌داند که در این جنگ در معرض ایجاد اختلال در رادارها و سامانه‌های جی پی اس خود قرار می‌گیرد و حتی ممکن است هواپیماهای بدون سرنشین نتوانند از طریق ماهواره با پایگاه‌های خود ارتباط بگیرند. به این معنا آمریکا از فعالیت‌های اطلاعاتی و الکترونیک محروم خواهد ماند. این درحالی است که این تجهیزات پشتوانه رکن اساسی طرح‌های جنگی آمریکا در جنگ‌های امروزی را شامل می‌شود. به عنوان مثال غیر ممکن  است که آمریکا بتواند بدون سامانه جی پی اس از سامانه‌های موشکی دوربرد خود استفاده کند. تنها راه استفاده از تجهیزات در این شرایط استفاده از سامانه‌های لیزری یا دوربینی خواهد بود و این نیز مستلزم استفاده از بمب افکن‌ها یا هواپیماهای بدون سرنشین و پرواز آنها در نزدیکی هدف خواهد بود که خطرات دفاع هوایی ایران آن را تهدید می‌کند.

از سوی دیگر، «آنتونی کوردزمن» تحلیلگر مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی واشنگتن در یکی از پژوهش‌های خود با اشاره به توانایی ایران در دفاع از خودنوشت، ایران قدرتمندترین نیروی نظامی در منطقه خلیج فارس است. وی با اشاره به نیروی نظامی ایران در زمان شاه مخلوع نوشت، درست است که ایران در زمان سقوط شاه در سال 1979 و به هنگام قطع مناسبات با آمریکا مشکلاتی در تجهیز ارتش خود به سلاح‌های روز داشت ولی بی‌تردید ایران هم‌اکنون قدرت نظامی نخست منطقه خلیج فارس است. این تحلیلگر آمریکایی می‌افزاید، ایران 540 هزار نیروی رزمنده، بیش از 350 هزار سرباز ذخیره، 1600 تانک پیشرفته، 1500 خودروی رزمی (زرهی)، 3200 واحد توپخانه‌ای، 306 جنگنده، 50 بالگرد تجهیز شده، 3 فروند زیردریایی، 59 کشتی جنگی (ناو) و 10 کشتی جنگی برای انتقال نیرو به دریا دارد. وی می‌افزاید، علاوه بر این، ایران قادر است دست به حمله‌هایی بزند که اثرات و نتایجی راهبردی در منطقه دارد که با امکانات و توان نظامی خودش متناسب است، به طوری که می‌تواند نقاطی در ساحل خلیج ]فارس[ و خلیج عمان را هدف قرار بدهد و از جزایر خود در بندرعباس در نزدیکی تنگه هرمز نیز به عنوان پایگاهی دریایی و هوایی بهره ببرد.

اگر تنها بخواهیم اعتراف و اذعان دیگران که با حدس و گمان توانمندی‌های جمهوری اسلامی ایران را تحلیل می‌کنند، در اینجا ذکر بکنیم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اما از باب نمونه، اشاره به تحلیل آنها مناسب است. پایگاه خبری المحیط می‌نویسد: تاوان حمله به ایران به شدت سهمگین خواهد بود. آیا ژنرال‌های آمریکایی و اسرائیلی نتایج آن را تاب می‌آورند؟ همچنین روزنامه «الشروق» کشور جزایر گزارشی با عنوان «برگ‌های برنده و واکنش سهمگین ایران به حمله احتمالی آمریکا ـ اسرائیل» نوشت: از آنکه وارد جزئیات طرح‌های جنگی ]دفاعی[ جمهوری اسلامی ]ایران[ برای مقابله با تجاوز احتمالی بشویم، در ابتدا به موقعیت نظامی و امکانات ژئواستراتژیک و سیاست‌هایی که به ایران امکان می‌دهد از برگ‌های بازی استفاده کند باید پرداخت. الشروق پس از اشاره به این موقعیت‌ها می‌افزاید: علاوه بر این به فن آوری پیشرفته‌ای می‌پردازیم که ایران را قادر ساخته است تا قدرتی نظامی در منطقه باشد که نه تنها با آن از خود دفاع کند بلکه بتواند با قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای و در رأس آنان با آمریکا و رژیم صهیونیسم مقابله کند. این روزنامه الجزایری در پایان با اشاره به قدرت موشکی ج. ا. ا نوشت: سامانه موشکی ایران است در دقایق نخست درگیری، تمام قسمت‌های ناوگان دریایی آمریکا را در خلیج فارس متلاشی و به کشتی و ناو جنگی تبدیل کند.

 

3ـ شکست‌های آمریکا در منطقه غرب آسیا به موازات تثبیت قدرت منطقه‌ای ایران؛ اولین تغییر سیاست‌ها و راهبردها در رفتار آمریکایی‌ها و غربی‌ها از تقابل به تعامل و از طریق تلاش برای مذاکره با ایران اسلامی، مجموعه شکست‌ها و ناکامی‌های امریکا در تحقق طرح خاورمیانه بزرگ و روزافزون نفوذ و قدرت این کشور در منطقه استراتژیک غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه) نگاهی به روندهای سیاسی و امنیتی منطقه نشان می‌دهد تحولات هیچ کدام از کشورهای منطقه، مطابق خواست و سیاست‌های راهبردی ایالات متحده جلو نرفته است. آمریکایی‌ها مرکز ثقل این ناکامی‌ها را جمهوری اسلامی می‌دانند. این شکست‌ها در کنار تثبیت نفوذ و قدرت منطقه‌ای ایران به رغم ایجاد موانع راهبردی از سوی غرب، چاره‌ای جزء رویکرد به مذاکره برای غرب و آمریکا باقی نگذاشتند. غرب در قالب الگوهای عملگرایانه خود پذیرفته است که حل منازعات غرب آسیا جز با مشارکت جمهوری اسلامی ایران مقدور نیست و معادلات منطقه‌ای بدون حضور ایران شکل نمی‌گیرد. غرب به این باور رسیده است که کشش و جاذبه قدرت نرم افزاری ایران در منطقه، تنگنای گفتمانی بیشماری در آنها ایجاد کرده است و تنها تداوم رویکرد فشار و تهدید، اهداف راهبرد مهار آنها را در عرصه میدانی محقق نمی‌کند. این تغییر محاسبه، به قدری عمیق بوده است که حتی برخی از محافل تحلیلی و تئوری‌های آمریکایی از لزوم مشارکت آمریکا با ایران برای مبارزه و کنترل داعش سخن می‌گویند.

 

4ـ بلوغ و بالندگی دانش و تجربه ایرانیان در عرصه فناوریهای نوین؛ نقطه اوج اذعان آمریکا در این مورد به ویژه دانش هسته‌ای، اظهارات وزیر خارجه این کشور در جلسه استماع کمیته امور خارجه و نمایندگان آمریکا مبنی بر اینکه «ما نمی‌توانیم با بمباران دانش ایران را از بین ببریم»، بوده است. امروزه فرآیند هسته‌ای جایگاه یک منبع قدرت گفتمانی را برای ج. ا.ا ایجاد کرده است که این امر مهم جز با سیاست دوراندیشانه رهبری نظامی اسلامی برای راه اندازی نهضت علمی و اراده جوانان خلاق ایرانی به دست است.

 

ب) زمینه‌های نفوذ

چه زمینه‌ها و بسترهایی در داخل وجود دارد که طمع دشمنان انقلاب به ویژه آمریکا را برانگیخته تا از طریق مذاکره به موفقیت فرایند نفوذ به ساختارهای مختلف کشورمان امیدوار باشند؟ تلاش برای پاسخ دقیق به این پرسش که البته بخش عمده آن در گرو تتبعات و تحقیقات میدانی در رصد روزنه‌های نفوذ و رخنه از سوی مسئولان و مردم در تمام ابعاد و حوزه‌هاست، می‌تواند در فرایند مقابله با نفوذ هم موثر باشد. مقام معظم رهبری در دیدار با فرمانده و کارکنان نیروی دریایی سپاه فرمودند: اگر خاکریز شما قابل نفوذ باشد، نفوذ می‌کنند. در همین راستا به نظر می‌رسد استکبار به این نتیجه رسیده است که زمینه‌هایی برای نفوذ به ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی ایران در داخل، چه در خود ساختارها و چه در کارگزاران آنها وجود دارد که به فرایند نفوذ امید بسته است. از سوی دیگر، دشمنان انقلاب پس از سال‌ها فهمیده‌اند که فرایند نفوذ، جاده یک طرفه نیست و تاثیرگذاری، زمانی میسر است که بسترها و زمینه‌هایی در داخل کشور هدف وجود داشته باشد. در این رابطه می‌توان برخی زمینه‌ها و خاکریزهایی را که به زعم دشمن قابل نفوذ هستند، مورد شناسایی و پایش ویژه و حتی ترمیم قرار داد:

 

1ـ حضور ساده اندیشان و سهل گیران در عرصه قدرت؛ رهبر معظم انقلاب در دیدار با فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران، موضوعات مطرح شده درباره رابطه با آمریکا را به فراست، ساده لوحانه و ساده اندیشانه دانستند و آن را به معنای زمینه نفوذ و باز کردن راه تحمیل تعبیر نمودند. اما در مقابل برخی در تلاشند به جامعه اینگونه القا کنند که دشمن به دنبال کسب اعتماد است، با ما دشمنی ندارد و موضوعات پیش آمده سوء تفاهمی ساده بین ایران و غرب است؛ باید به غرب اعتماد کرد و تنها در این صورت است که آنها راضی شده و مسائل به سادگی حل می‌شوند! خطری که این روزها در سایه ساده لوحی برخی با آنها رو به رو هستیم، عبارت است از نوعی تحریکات به ظاهر صلح آمیز و بعضاً دوستدار ایجاد بستر گسترده‌تر برای مبادلات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که می‌توند مقدمات تهاجم تمام عیار نظام اسلامی را فراهم نمایند. محور آسیب‌پذیری در اینجا به مسئولیت ناپذیری یا عملکرد غیرمسئولانه برخی مدیران و مسئولانی برمی‌گردد که نگاه تقلیل گرا به مساله داشته و یا اساسا به عمق تضاد دیدگاه راهبردی که بین جمهوری اسلامی ایران و غرب و آمریکا وجود دارد پی نبرده‌اند.

 

2ـ اتخاذ برخی رویکردها در سیاست خارجی؛ یکی از شاخص‌های رفتاری دولت یازدهم به رویکرد سیاست خارجی و گزینش دیپلمات‌های خاص برای این حوزه برمی‌گردد. آقای روحانی چه در زمان تبلیغات انتخاباتی در سال 92 و چه در زمان ریاست جمهوری همواره به گشایش و گسترش فضای تعامل بین ایران و جهان تاکید و راه کار حل بسیاری از مسائل داخلی به ویژه ساماندهی اقتصادی را منوط به ارتباط با بیرون دانسته و می‌داند. این موضوع دولت واشنگتن را به طمع انداخته تا با استفاده از اهرم‌های فشار فراهم شده در توافق برجام، به اهداف خود از طریق مذاکره فکر کند. البته این ورد هم از کوته بینی آنها و عدم شناخت سلسله مراتب تصمیم گیری سایسی در نظام مبتنی بر ولایت فقیه ناشی می‌شود که اولا دولت یازدهم اقدامی نمی‌کند که عزت مردم ایران پایمال منافع آمریکایی‌ها شود، ثانیا تصمیم گیر اصلی برای تغییر در سیاست خارجی نظام مقام معظم رهبری است که سه اصل عزت، حکمت و مصلحت را به عنوان مبانی تصمیم گیری نظام اسلامی در حوزه سیاست خارجی اعلام کرده‌اند.

 

3ـ ایجاد فضای جدید تعاملی ایران با جهان؛ سخن از مذاکره و رابطه نیاز به بستری دارد که آن را توجیه عقلانی نماید. دامن زدن رسانه‌ها در داخل و خارج به این که دنیای امروز دنیای تعامل و رابطه است و تنها با پیوستن به موج جهانی تعامل است که کشورها قادر خواهند بود مشکلات و معضلات داخلی خود را حل نمایند، در زمینه سازی برای مذاکره موثر بوده است.

 

4ـ دلدادگان به غرب و وادادگان در برابر غرب؛ افراد و جریان‌های سیاسی که جاده صاف کن اندیشه‌های غربی و سبک زندگی غربی و مدیریت غربی در داخل هستند، بزرگترین سرمایه غرب در نفوذ به حساب می‌آیند. طرح نظرات همسو با غرب و تئوری پردازی برای تعامل با غرب از اقدامات گروه برای زمینه سازی نفوذ در داخل است. نمونه گویای استحاله و زمینه سازی نفوذ از منظر تاریخی «نیکیتا خروشچف»  نخست وزیر اتحاد جماهیر شوروی است که با مطرح کردن طرح «هم زیستی مسالمت آمیز» درواقع روند شکست یکپارچگی و اقتدار ایدئولوژیک را در حزب کمونیست کلید زد. پیش از آن، تز شوروی گسترش انقلاب جهانی با سیاق منشور حزب کمونیست بود اما طرح چنین موضوعاتی بدون در نظر گرفتن مقدمات و جوانب آن، موجب شد تا امپراطوری شرق متلاشی شده و به موزه‌های تاریخ سیاسی اظهارات و مواضع برخی مسئولین کشور از جمله در پوشش شعار «تعامل سازنده» با دنیا نیز اگر به مراقبت دیده بان انقلاب توجه نشود، می‌تواند بسترهایی مورد نظر و دلخواه دشمن را فراهم نماید. محترمانه معیارهای ظالمانه جاری در جهان، توسط جریان طرفدار تعامل و تنش زدایی در کشور مبنی بر این که برای پیشرفت نظام باید از شعارهای انقلابی و آرمان گرایی‌مان دست کشید، با نظام جهانی کنار و در چارچوب استانداردهای آن قرار گرفت، بخشی از زمینه‌سازی برای نفوذ است. درحالی که این دقیقاً برخلاف نگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی است که معتقد بودند نظامات ظالمانه فعلی جهان باید اصلاح شود و هیچ ساز و کاری که استکبار به رهبری آمریکا طراح آن است، نباید مورد پذیرش قرار گیرد و مهره‌های وابسته به آمریکا برای عملی کردن پروژه نفوذ، فضایی را طراحی کردند که تحریم‌ها بر اساس آن شکل گرفت، سپس اینگونه وانمود کردند که فشار اقتصادی، نتیجه ایستادگی سرسختانه در مقابل نظام جهانی است و چنانچه با سیاست تعامل سازنده با دنیا گفتگو کنیم، تحریم‌ها نیز برداشته می‌شوند. به عبارت دیگر، اگر تحریم‌ها فشار روانی در جامعه ایجاد نمی‌کرد و پیاده نظام استکبار نمی‌توانست فشار اقتصادی در مسئله رابطه ما با نظام جهانی گره بزند در نتیجه جریان استحاله طلب نیز در داخل نظام قادر نبود عرض اندام نماید.

 

اهداف و انگیزه‌های آمریکا از مذاکره برای نفوذ

آمریکایی‌ها از مذاکره با جمهوری اسلامی ایران چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟ مذاکره در راهبرد و سناریوی نفوذ از چه جایگاهی برخوردار است؟ مذاکره چگونه به معبر و منفذی برای نفوذ تبدیل می‌شود؟

بررسی اسناد سیاسی و بررسی‌های مطالعاتی اتاق فکرهای آمریکایی نشان می‌دهد که از آنجایی که آمریکایی‌ها از براندازی نظامی و به اصطلاح سخت نظام جمهوری اسلامی ایران ناامید شده‌اند، براندازی نرم را دنبال می‌کنند و درواقع سعی می‌کنند در روند تصمیم سازی ما تاثیر گذاشته و از ایران یک شیر بی یال و دم بسازند. در این راستا ازراهبردهای مختلفی برای نفوذ در روند سیاسی ایران بهره می‌برد. مذاکره یکی از اصلی‌ترین بسترهای راهبرد و سیاست نفوذ آمریکا در ساختارهای جمهوری اسلامی به شمار می‌آید. براین اساس می‌توان به برخی از اهداف و انگیزه‌های آمریکایی‌ها از اصرار بر مذاکره و مقاومت در برابر موانع داخلی خودشان در چند سطح اشاره کرد:

 

الف ـ اهداف منطقه‌ای مذاکره

از جمله سطوح سناریوی نفوذ آمریکایی‌ها در شرایط پسا برجام، منطقه تعیین کننده غرب و شمال آفریقاست که با بیداری اسلامی آغاز شده در آنها از سال 2011 تاکنون، بر اهمیت سیاسی استراتژیک آنها به دلیل تحول پارادایمی در ضدیت با سیاست‌های امپریالیستی امریکا و صهیونیست شده و کاخ سفید احساس می‌کند تمام سرمایه گذاری‌هایش در این حوزه بیهوده بوده و باید با سیاست اسلامی منطقه را ترک نماید. البته در منطقه نیز با سیاست‌های سخت از جمله حمایت و پشتیبانی گروهکهای تروریستی نظیر داعش خواستند جلوی بیداری اسلامی را بگیرند اما موفق نبودند. لذا دشمنان نیز احساس کردند از راه مذاکره با ایران اسلامی به عنوان کشوری که در جبهه مقاومت منطقه دارای اهداف تعیین کننده‌ای است می‌توانند سیاست‌های خود را در منطقه با هزینه‌ کمتری پیش ببرند. بنابراین می‌توان گفت امریکایی‌ها از این مذاکرات با ایران در منطقه چند هدف اساسی را دنبال می‌کنند؛

 

1ـ مدیریت رفتار منطقه‌ای ج. ا.ا؛ با توجه به مطالعات و مقالاتی که خروجی اتاق فکرهای امریکا به شمار می‌آیند، می‌توان گفت دولت آمریکا برای پی بردن به اهداف آینده ایران و همچنین به موجب جلوگیری از برنامه هسته‌ای کشورمان حاضر به مذاکره با ایران شده است. در بحبوحه آغاز به کار دولت یازدهم و طرح زمزمه‌های مذاکرات هسته‌ای، «فارن پالیسی» در مقاله‌ای به قلم «ویلیام لوئرز» به تحریر گزارشی با عنوان «پروژه ایران» و مقاله «مایکل سینگ» از اندیشکده واشنگتن پرداخت. وی می‌نویسد مقاله «مایکل سینگ» تحت عنوان «گام‌های بعدی در رابطه با ایران» به بررسی گزارش اخیر «پروژه ایران» که در صدد تشویق مقامات آمریکا به انجام مذاکرات برآمده پرداخته است. اگرچه من با برخی از تحلیل‌های مقاله سینگ موافق نیستم، اما انجام مذاکرات با ایران را به صلاح آمریکا می‌دانم. «سینگ» در مقاله خود تأکید می‌کند که آمریکا باید ایران را کماکان در فشارهای سیاسی قرار دهد. وی همچنین آمریکا را به انجام مذاکرات، قرار دادن خط قرمز علیه ایران و افزایش قدرت نظامی خود تشویق می‌کند. این درواقع موضع کنونی دولت آمریکا محسوب می‌شود. گزارش «پروژه ایران» بیان می‌کند که باقی نگه داشتن فشارهای سیاسی علیه ایران برای دستیابی به توافقات هسته‌ای بسیار مهم است. این گزارش تأکید می‌کند آمریکا تنها زمانی باید تحریم‌های خود را متوقف کند که ایران تضمین نماید هیچ گونه اقدام متقابلی علیه این کشور انجام نخواهد داد. تجربه نشان می‌دهد که برای پی بردن به راهبردهای ایران، دولت آمریکا باید حتما با این کشور وارد مذاکره شود. آمریکا به منظور افزایش منابع خود باید از اهداف و برنامه‌های ایران باخبر گردد. «سینگ» معتقد است آمریکا باید از این تحلیل‌های گزارش «پروژه ایران» استفاده کند تا بتواند دریابد که آیا ایران برای حفظ قدرت خود درصدد دستیابی به توافقات هسته‌ای است، آیا این کشور قصد مقابله با بحران‌های کشورهای همسایه را دارد و آیا در صدد بازسازی خسارات ناشی از تحریم‌ها است. آمریکا با در دست داشتن اطلاعات بیشتر می‌تواند عملکرد بهتری را در مقابل ایران داشته باشد. بنابراین تصمیم سازان فکری و راهبردی با تأکید بر اهمیت راهبرد دیپلماسی، قصد دارند دولت آمریکا را مجاب نمایند از طریق انجام مذاکرات به اهداف سیاسی ایران پی ببرد تا بتواند از پیشبرد برنامه‌های هسته‌ای این کشور جلوگیری نماید.

 

2ـ شکست سازش ناپذیری؛ دوم اینکه با اعمال این فشار و تسلیم نمودن ایران در قبال خواسته‌های امریکا در مسائل منطقه به ملتهای دیگر نشان دهد که حتی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی که به مدت 36 سال در مقابل امریکا و استکبار جهانی، راست قامت ایستاده و سر تسلیم فرود نیاورده بالأخره و نهایتاً کدخدائی امریکا را پذیرفته و با امریکا سازش نموده است؛ تا دیگر یک الگوی موفق در مقاومت و سازش ناپذیری برای سایر ملت‌ها مطرح نباشد. این اهدافی است که امریکا برای خروج از باتلاق خود ساخته در منطقه تحت عنوان «تغییر رفتار جمهوری اسلامی» و «خروج این نظام از انزوا و بازگشت به جامعه جهانی» علناً مطرح می‌کنند؛ و این خیال خامی است که در مغز علیل سیاستگذاران و دولتمردان امریکایی در حال افول می‌گذرد.

 

3ـ ایجاد ناامیدی در ملت‌های منطقه؛ غربی‌ها به ویژه آمریکایی‌ها در صددند با شکستن اعتبار و الهام بخشی انقلاب اسلامی، در منظر ملت‌های به پا خاسته با تاسی از انقلاب اسلامی، این ناامیدی را ترویج کنند که علیرغم قول و اطمینانی که مقام معظم رهبری داده که این نظام نه تنها هرگز ملتهای تحت تاثیر منطقه را رها نکرده و تنها نخواهد گذارد و بر سر حقوق آنها با هیچ کس معامله نخواهد کرد، جمهوری اسلامی خلاف این وعده عمل کرده و آنها را از حمایت‌های این نظام مأیوس نماید.

 

4ـ ایجاد بازار پرسودی از صادرات تسلیحاتی به منطقه؛ به نظر می‌رسد اتخاذ دیپلماسی هسته‌ای با ایران در حاکمیت اوباما بیش از منافع ظاهری در حوزه دیپلماسی، نفع حقیقی و بیشتری برای آنها داشته است. این منفعت حقیقی، سود میلیاردها دلاری حاصل از فروش تسلیحات آمریکایی به کشورهای منطقه خاورمیانه است. به عبارت دیگر، توافق قطعی با ایران هدف اصلی نیست. توافق واقعی «منافع جانبی» است که حین فرایند مذاکره با ایران به دست می‌آید و بسیار هم منافع بزرگی است. میزان فروش جت‌های جنگی، بالگردها، موشک‌ها و سایر مهمات در بازارهای منطقه‌ای که از تسلیحات آمریکایی اشباع شده سر به فلک کشیده و همه اینها به پشتوانه ناامنی حاصل از دیپلماسی ظاهری با ایران روی داده است. واشنگتن در صف معاملات دفاعی خود اکنون رژیم صهیونیستی، عربستان و سایر کشورهای عرب خلیج فارس را به صف کرده و همه اینها به پشتوانه ترس این کشورها از حل و فصل هسته‌ای احتمالی با ایران روی داده است. اوایل ماه جاری میلادی، وقتی اوباما میزبان مقامات کشورهای عرب خلیج فارس در واشنگتن شد، دستور کار اصلی از بین بردن ترس اعراب از توافق هسته‌ای با ایران بود. در کنفرانس کمپ دیوید، اوباما به این کشورها اطمینان داد مذاکرات هسته‌ای با ایران هیچ تهدید امنیتی برای آنها ندارد. وی همچنین وعده داد مقادیر بیشتری تسلیحات پیشرفته به آنها بفروشد و البته همه اینها تحت عنوان «کمک» به «دفاع» آنها صورت گرفت. اکنون آمریکا قرار است هواپیماهای اف 35، بمب های سنگر کوب، بالگردهای سیهاک، موشک‌های هدایت شونده، موشک‌های دفاعی و سامانه‌های راداری مربوطه را به کشورهای سلطنتی خلیج فارس بفروشد. پس دور از ذهن نیست که بخشی از منشور چند وجهی اهداف آمریکا از مذاکره و دیپلماسی هسته‌ای اوباما با ایران را ایجاد بازار پرسودی از صادرات تسلیحاتی به منطقه تحت عناوین و بهانه‌هایی چون «کمک» و «دفاع» بدانیم.

 

5ـ کشاندن مذاکرات به مسائل غیرهسته‌ای؛ یکی دیگر از اهداف و انگیزه‌های آمریکا برای مذاکره با ایران، تلاش برای شکست و سست کردن خط قرمز نظام در خصوص کشاندن مذاکرات به مسائل دیگر از جمله مباحث منطقه‌ای و حقوق بشر است. اعضای تیم مذاکره بارها گفته‌اند که آمریکایی‌ها در خلال مذاکرات مسائل منطقه‌ای از جمله سوریه و یمن را پیش می‌کشند ولی ما به آن‌ها می‌گوییم فقط در مسئله هسته‌ای مذاکره می‌کنیم. رهبر انقلاب در خطبه‌های عید فطر فرمودند: «ما با آمریکا در مورد مسائل گوناگون جهانی و منطقه‌ای مذاکره‌ای نداریم؛ در مورد مسائل دوجانبه مذاکره‌ای نداریم؛ گاهی در موارد استثنائی مثل این مورد هسته‌ای، براساس مصلحت، مذاکره کرده‌ایم؛ این مورد هم فقط نبوده است، قبل از این هم مواردی بوده است که من در سخنرانی‌های عمومی قبلی به آنها اشاره کرده‌ام. سیاستهای آمریکا در منطقه با سیاستهای جمهوری اسلامی 180 درجه اختلاف دارد. «با اینکه هنوز حسن نیت آمریکایی‌ها برای ما اثبات نرسیده و سرانجام جمع‌بندی مذاکرات هسته‌ای در دو کشور مشخص نیست عده‌ای در داخل همسو با آمریکا تلاش می‌کنند با بزک کردن چهره استکبار، مذاکرات هسته‌ای را فتح الفتوح خوانده و نظام را مجبور به مذاکره با آمریکا در مسائل دیگر بکنند.

 

ب- اهداف فرهنگی آمریکا از مذاکره

تهاجم فرهنگی بنابر گفته رهبر انقلاب بیش از آنکه به پوشش و لباس جوانان مربوط باشد به طرز تفکر ما مربوط است. دشمن تلاش می‌کند تا مختصات تفکری ما را تغییر دهد و به ما القاء کند که شما توانایی مدیریت کشورتان را ندارید و الگویی که برای اداره آن انتخاب کرده‌اید کارآمد نیست. شما باید از الگوی لیبرال دموکراسی ما پیروی کنید. هدف آنها از تحریم‌های اقتصادی القاء همین سیاست بود که متاسفانه عده‌ای در داخل هم آن را تکرار کردند و گفتند ما به جز آبگوشت بزباش و قورمه سبزی در هیچ تکنولوژی صنعتی نسبت به جها برتری نداریم.

 

1ـ آوردن رسانه‌های جریان استکبار؛ استقبال از رسانه‌های خارجی مانند بی بی سی به محیط توان یکی دیگر از راهبردهای نفوذ در دوران بعد از توافق هسته‌ای نامید. چنین اقدامی هموار کردن به نفع دیپلماسی عمومی آمریکا و نفوذ آنان در عرصه افکار عمومی به حساب می‌آید.

 

2ـ تغییر اعتقادات فکری و ذائقه فرهنگی جامعه؛ از منظر فرهنگی که یکی از مهمترین دغدغه‌های دلسوزان نظام است، دشمن در صدد تزریق کمکی بزرگ به جاده صاف کنان جریان نفوذ است. این جریان با استفاده از مترجمان، داستان نویسان وشاعران درصدد است ذائقه فرهنگی مردم را تغییر دهد و برای اثبات این مدّعا فقط لازم است سری به ویترین کتاب فروشی‌ها زده شود. دورنمایه آثاری که متاسفانه در برخی از این آثار مشاهده می‌شود ترویج دهنده سبک زندگی سکولار نئولیبرال است، یعنی حتی این درونمایه، ترویج دهنده سبک زندگی سولار لیبرال هم نیست! چرا که سکولار لیبرال‌ها در سبک زندگی خود معتقد به برخی چارچوب‌های اخلاقی هستند و احکام اخلاقی داشتند مانند «لاک» و «کانت» که جهان را بدون معنا تفسیر نمی‌کردند اما مقصود آنها از معنای زندگی، بُعد بورژوا و لیبرالی بود. در همین دیدار فرماندهی معظم کل قوا با نیروی دریایی، تغییر محاسبات مسئولان و تغییر بنیان‌های اعتقادی و فکری مردم به ویژه جوانان از اهداف نفوذ نظام سلطه در ساختارهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ذکر شده است.

 

3ـ آماده شدن بسترهای سبک زندگی غربی؛ یکی دیگر از سیاست‌های مدنظر آمریکایی‌ها در حوزه فرهنگ آوردن مظاهر ارزش‌ها و فرهنگ غربی به جامعه است. مک دونالد گرچه در ظاهر یک فست فود ساده به نظر می‌رسد اما نماد سبک زندگی آمریکایی است. هنگامی که مک دونالد به ایران بیاید ارزش‌های آمریکایی را هم با خود خواهد آورد. آنها می‌خواهند با ترویج مظاهر تمدن غربی در کشور ارزش‌های اسلامی را به حاشیه ببرند و بگویند مردم ایران دیگر خسته شده‌اند. همچنین تغییر و ترویج رفاه و راحت طلبی ولو از طریق وابستگی و تبدیل آن به بخشی از زیست ملی یا سبک زندگی می‌تواند زمینه ساز نفوذ محسوب گردد.

 

ج ـ اهداف سیاسی آمریکا از مذاکره

 

1ـ بازگشایی مسیر نفوذ به منظور تحمیل اراده سیاسی؛ مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجمع جهانی اهل بیت فرمودند: «نیت آنها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راهرا به طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی امریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آنها را، نه حضور سیاسی آنها را، نه نفوذ فرهنگی آنها را؛ با همه توان که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نفوذ نخواهیم داد.» بنابراین «استراتژی نفوذ»، مهم‌ترین برنامه دشمن برای پیشبرد اهدافش در قبال انقلاب، نظام و ملت ایران در دوره بعد از برجام است. بر همین اساس باید گفت، دوره بعد از برجام، مهم‌تر از خود برجام است و باید این استراتژی را به خوبی شناخت و با شناخت درست نقشه امریکا، تمامی راه‌های نفوذ را بر دشمن بست. معظم له سهیم بودن نفوذ امنیتی و اقتصادی با نفوذ سیاسی و فرهنگی را مهمتر دانست و بعد سیاسی نفوذ در مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری را هدف دشمن برشمردند.

 

2ـ ایجاد معبری برای تغییر محاسبات مسئولان؛ اساسا از مهمترین راه‌های نفوذ دشمنان تلاش و ایجاد گسست میان ملت و حکومت جمهوری اسلامی از طریق ایجاد نارضایتی به وسیله تحریم‌های اقتصادی است که بیش از هر چیز نامگذاری حکیمانه امسال را از سوی رهبر حکیم انقلاب می‌رساند. آن‌ها سعی می‌کنند با اصرار به مذاکره به مثابه شاهراه نفوذ، با تاثیرگذاری مخرب در معیشت مردم، آن‌ها را علیه نظام بشورانند و به مردم القاء کنند سختی‌هایی که در معیشت شما به وجود آمده است به دلیل اتخاذ سیاست نادرست رهبران شما است. آمریکا قصد دارد با ایجاد دوقطبی‌های چرخیدن سانتریفیوژ یا استقلال مردم را وادار کند تا به دولت فشار بیاورند تا در سیاست‌های استکبار ستیزانه اش تجدیدنظر کند. دوقطبی‌ها احتمالا در آینده به موارد حقوق بشر، اقتصاد و مسائل منطقه هم تعمیم خواهد یافت. نمونه سیاست را می‌توان در پیام نوروزی اوباما مشاهده کرد. آن جا که می‌گوید: «رهبران شما اگر نتوانند توافقی منطقی موافقت کنند ایران را در مسیر امروزی خود نگه خواهند داشت. راهی که ایران و ایرانیان از بخش بزرگی از دنیا منزوی کرده است، دشواری‌های زیادی برای خانواده‌های ایرانی به بار آورده است و بسیاری از جوانان ایرانی را از کار و فرصت‌هایی که شایستگی آنها را دارند محروم کرده است. از سوی دیگر، اگر سران ایران با توافقی منطقی موافقت کنند این موضوع می‌تواند به مسیری بهتر بیانجامد و فرصت‌های بهتر برای مردم ایران، تجارت و رابطه بیشتر با جهان، سرمایه گذاری‌های خارجی یا ایجاد فرصت‌های شغلی از جمله برای جوانان ایرانی، تبادلات فرهنگی بیشتر و فرصت‌هایی برای سفر دانشمندان ایرانی به دیگر کشورها، همکاری‌های بیشتر در زمینه‌هایی مانند علوم و فن آوری و نوآوری. «در متن این سیاست تغییر محاسبات مسئولان هم ملاحظه می‌شود».

 

3ـ شکستن چهره استکبارستیزی جمهوری اسلامی؛ اگرچه آمریکایی‌ها در وضعیت پساتوافق، لینی را در دیپلماسی هسته‌ای نسبت به رفتار گذشته در پیش گرفته‌اند و در سیاست‌های اعلامی خود دم از تعامل با ایران می‌زنند، اما قطعا رویکرد آمریکا در مذاکره با جمهوری اسلامی با رویکرد ساختارشکنانه و به قصد شکستن ابهت جمهوری اسلامی در میان نهضت‌های اسلامی و مقاومت در منطقه و جهان و نزول اعتبار ماست و این برای جمهوری اسلامی هزینه‌های فراوانی در جهان خواهد داشت؛ چرا که خواسته‌های آمریکایی‌ها از ایران در قبال مذاکره بخشی با هویت جمهوری اسلامی گره خورده است و هرگونه کوتاه آمدن از آنها خدشه دار کردن تصویر آن هویت انقلابی و اسلامی که ایران را به موقعیت امروز رسانده است. مقام معظم رهبری در یکی از بیاناتشان در این مورد به درستی ذات دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران اشاره می‌کنند که «مسئله مسئلۀ هسته‌ای نیست؛ باید همه به این توجّه داشته باشند. این نیست که ما خیال کنیم دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران به خاطر مسئلۀ هسته‌ای است؛ نه، مسئله مسئلۀ دیگری است؛ ]مسئله این است که[ ملت ایران به خواسته‌های آمریکا نه گفت، ملّت ایران گفت آمریکا علیه ما هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. اینها با موجودیت جمهوری اسلامی مخالفند، با نفوذ و اقتدار جمهوری اسلامی مخالفند. همین اواخر یکی از سیاستمداران و از عناصر فکری آمریکا گفت ـ و گفتۀ او پخش شد، این مسئلۀ پنهانی هم نیست ـ که ایران چه اتمی باشد، چه اتمی نباشد، خطرناک است. این شخص صریحاً گفت نفوذ و اقتدار ایران ـ به قول خودشان هژمونی ایران ـ در منطقه خطرناک است؛ ایرانی که امروز از اعتبار برخوردار است، از احترام برخوردار است، از اقتدار برخوردار است. آنها با این دشمنند، با این مخالفند. آن روزی اینها راضی می‌شوند که ایران یک ملّت ضعیف، کنارمانده، منزوی، بی اعتبار و بی احترام باشد؛ مسئله مسئلۀ هسته‌ای نیست».

 

4ـ تقویت جریان غرب گرا؛ از جمله پیشران‌های نفوذ غربی‌ها با استفاده از روند جریانات غرب گرا، در حوزه انتخابات تعریف می‌شود. برای آمریکا و غربگرایان داخلی پیروزی در انتخابات آتی مجلس بسیار مهم خواهد بود. این نکته را حتی معصومه معاون رئیس جمهور و رئیس سازمن محیط زیست در مصاحبه با بی بی سی اذعان کرد و گفت: توافق هسته‌ای به اصلاح طلبان و میانه روها قدرت و اهرم بیشتری در میان گروههای سیاسی داخل ایران می‌دهد. البته خانم وندی شرمن هم اخیرا در یکی از دانشگاه‌های کشورش به اینکه برخی در ایران دوست دارند اجرای برجام قبل از انتخابات آینده باشد تا بتوانند ازآثار آن در انتخابات به نفع جریان سیاسی خود استفاده نمایند، اشاره داشت. در هر صورت، مذاکره در راستای اثرگذاری بر این حوزه و به نوعی مدیریت جریان‌های طرفدار تفکر غرب و انسجام بخشی به آنها برای حضور در مراکز تصمیم سازی سیاسی در آینده در دستور کار آمریکایی‌ها قرار گرفت.

 

5ـ گرفتن اهرم بسیج اجتماعی از طریق تابوشکنی سوژه‌های هویتی؛ مشکل اساسی غرب و امریکا با جمهوری اسلامی ایران هویت فکری مستقل و دینی آن است که در ساحت نظام سازی سیاسی نیز توانست الگوی ولایت فقیه را از متن دین استخراج و در پرتو آن نظام نوین موفقی در حوزه‌های مختلف در منظر چشم دنیا به ویژه جهان اسلام قرار دهد. لذا آمریکایی‌ها در ذیل مذاکره می‌خواهند با تابوشکنی ازمولفه‌های هویت بخش نظام اسلامی همچون استکبار ستیزی، مقاومت اسلامی، بسیج اجتماعی و مدیریت جهادی، تصویری خنثی از جمهوری اسلامی ایران به دنیا نشان بدهند و تبلیغ نمایند که هر الگویی در لیبرال دموکراسی محکوم به شکست است.

 

د ـ اهداف اقتصادی مذاکره

به نظر می‌رسد با توجه به ضعف اقتصادی ما، بیشتر از زمینه‌های سیاسی و فرهنگی، نفوذ در آن آسان‌تر به دست آید. آمریکا و غرب به جای فشار اقتصادی سیاست ادغام سازی اقتصاد ایران در  اقتصاد بین المللی و به جای محدودسازی اقتصادی آزادسازی هدفمند اقتصادی را در دستور کار سیاستهای نفوذ اقتصادی خود قرار داده‌اند. رفت وآمدهای مکرر هیئت‌های اقتصادی خارجی پس از وین موجد همین نگرانی بوده و در راستای نفوذ اقتصادی قابل بررسی است. لذا به توصیه مقام معظم رهبری مبادا اقتصاد کشورمان را به بهانه آوردن سرمایه‌گذاری خارجی و حل مشکلات به دست غربی‌ها بسپاریم و تولید داخلی را زمین بگذاریم. اگر در تعامل با شرکت‌های اقتصادی خارجی دقت و تامل به کار بسته باشیم شریان اقتصادی کشور از دستمان درخواهد رفت و اهرم فشاری خواهد بود در دست آمریکایی‌ها در مواقع لزوم از آن علیه ما استفاده کنند و سیاست‌هایشان را به ما تحمیل کنند. این نگرانی هنگامی بیشتر می‌شود که علی رغم گفته‌های دولت مبنی بر بکارگیری سیاست اقتصاد مقاومتی، برای ساماندهی حوزه اقتصاد داخلی به آمدن سرمایه‌های خارجی و حل مشکلات ازطریق آن بیشتر از اتکا و امید بستن به درون کشور بسته شود و دولت برای سردمداران تحریم ملت ایران همانند انگلیس و فرانسه فرش قرمز پهن نماید.

 

1ـ ورود سرمایه‌های خارجی؛ مساله مهم دیگر که ارتباط مستقیمی با فرهنگ دارد، باز کردن خطوط ویژه بر موضوع ورود سرمایه‌های خارجی به کشور است، زیرا سرازیر شدن بدون ملاحظه سرمایه خود می‌تواند به تحرک جریان نفوذ به صورت فوق العاده بیفزاید. با کمال تأسف پیوسته این توهم به جامعه می‌شود که بدون آمدن سرمایه خارجی، شرایط کشور دچار تغییر نمی‌شود درحالی که مشکل ما عدم سرمایه‌های خارجی نیست، بلکه رابطه و نسبتی است که نظام اسلامی با سرمایه خارجی دارد. سرمایه‌ای که با هدف غارت منابع و استعدادها به کشور بیایند قطعا زمینه نفوذ فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی فراهم خواهند کرد. روزنه نفوذ در اقتصاد یعنی وخیم تر شدن شرایط اقتصادی به میزان کاسته شدن از استقلال اقتصادی. وقتی شرکت‌های خارجی وارد کشور شوند به تک تک افراد به عنوان نیروی کار و بازار زنده برای فروش کالاهایشان می‌نگرند و وفور کالاهای غربی، فرهنگ و سبک زندگی ما را به تدریج تغییر خواهد داد. امروز، خوشحالی و استقبال از شرکت‌های خارجی پشت کردن به اقتصاد مقاومتی و لبخند زدن به استثمار است. اگر پیش نیاز زندگی راحت اقتصادی، وابستگی است، کشورهای نظیر پرو، هایئتی و بنگلادش اکنون باید بهترین کشورهای دنیا بودند.

 

2ـ گشایش‌های اقتصادی کوتاه با طعم بهره برداری سیاسی؛ به احتمال بسیار زیاد آمریکا برای فراهم کردن تکه‌های پازل سیاست نفوذ در ایران از هیچ تلاشی برای به قدرت رسیدن جریان واداده غرب فروگذار نخواهد کرد. از این رو، به نظر می‌رسد آمریکا در ماه‌های آتی گشایش‌های اقتصادی مدتی در کشور فراهم می‌کند تا موقعیت این جریان را اتقا دهد و پیروزی آن را تضمین کند. آمدهای سمبلیک هیئت‌های سیاسی و اقتصادی اروپایی را نیز در همین چارچوب می‌توان تحلیل کرد.

 

نتیجه گیری

در شرایط پس از توافق هسته‌ای بین ایران و کشورهای غربی 1 + 5، آنچه هم اندازه یا حتی مهمتر از بررسی برجام به نظر می‌رسد، شناخت راهبردها و راهکارهای نفوذ دشمنان در ارکان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نظام اسلامی از طریق مذاکره و طراحی الگو و هندسه مقابله و مبارزه با آن است.

از جمله راهکارهای دشمن برای آماده سازی زمینه نفوذ، بحث مذاکره و شکستن مولفه‌های مقاومت و حساسیت مسئولان، نخبگان و مردم است. تمام تلاش دیده بان بیدار انقلاب اسلامی در ماه‌های اخیر این است که به مسئولان و نخبگان و توده مردم هشدار و آماده باش بدهند که این مذاکرات هسته‌ای ابزار و بهانه‌ای برای نفوذ دشمن قرار نگیرد و مردم هوشمند و مسئولان مقاوم بار دیگر این سیاست آمریکا و غرب را با ناکامی و شکست مواجه گردانند و اجازه ندهند بر جام وسیله‌ای برای تاثیرگذاری دشمن در روندهای تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور باشد.

در این راستا، لازم است با نصب العین قرار دادن شعار سال مقام معظم رهبری تلاش شود از دو قطبی سازی جامعه، تغییر محاسبات مسئولان و تغییر ذهنیت اعتقادی و فکری جوانان و سو استفاده جناحی از توافق هسته‌ای در عرصه انتخابات آتی جلوگیری شود تا مبادا جریان واداده غربگرا در فضای سیاسی تفوق یابد. در حوزه اقتصادی نیز باید با به کارگیری تجربه دوران تحریم، شرکت‌هایی که بدقولی کردند، شناسایی و در قراردادهای اقتصادی آنها را از لیست اولویت خارج کرد. اما آنچه مهمتر است و به دغدغه ویژۀ مقام معظم رهبری تبدیل شده، نفوذ فرهنگی است. باید ارگان‌های فرهنگی و هنری متعدد و متنوع نظامی اسلامی با هم افزایی در مقابل دشمنی که آمده است از طرق مختلف و متنوع ارزشهای ملت نستوه و انقلابی ایران عزیز را دستکاری نماید ایستادگی نموده، ترفندهای آنها را خنثی سازند. دشمن و نفوذش در این عرصه پنهانی و تدریجی است و خود این امر مبارزه و مقابله را تخصصی، پیچیده و سخت می‌نماید.

 

منبع مقاله : کمیته علمی موسسه فرهنگی هنری راسخون

 



رمزگشایی اهداف و پیامدهای نفوذ دشمن در مراکز علمی و آموزشی

مقدمه

طبق فرمایشات مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی)، مسئله نفوذ همراه با برجام می‌تواند خطراتی را متوجه آینده ایران اسلامی کند و همین امر تلنگری در ذهن مسئولان و مخاطبان ایجاد کرد تا چاره‌ای برای آن بیاندیشند و مسئله نفوذ را در دستور کار سازمانها و جریانهای انقلابی خود قرار دهند. نفوذ موضوعی نیست که در حال حاضر مطرح شده باشد، بلکه با شروع انقلاب و ایجاد چالش در نظم جهانی و نظام سلطه توسط ایران، به عنوان نقطه کانونی و هدف نظام سلطه علیه کشورهای برهم زننده نظم جهانی به کار رفت و به علت شرایط خاص به وجود آمده کنونی در این مقطع برجسته شد. یکی دیگر از دلایلی که باعث شد به مسئله نفوذ پرداخته شود، شکست‌های پی در پی آمریکا و نظام سلطه در جنگ سخت علیه کشورهای هدف و روی آوردن به حوزه جنگ نرم بود.

مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه‌هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تجزیه و تحلیل کنید و برای رویارویی با آن تمام ظرفیتهای خودتان را به کار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.»1

 

تقابل نظام سلطه با دنیای اسلام

نظام غرب دارای ساختاری است که مبتنی بر تقابل، فرآیند مهار، ادغام و در حقیقت نفوذ، اعمال می‌شود. این فرآیند در آمریکا در چند سطح طراحی و اجرا می‌گردد:

 

1ـ سطح سیاست گذاری: شورای امنیت ملی آمریکا، عالی‌ترین سطحی است که مسئله نفوذ را مدیریت و برنامه‌ریزی می‌کند. اکثریت اعضای این شورا نهادهای اطلاعاتی، امنیتی امریکا هستند که بخشی از این شورا را تشکیل می‌دهند. اعضای دیگر این شورا وزارت خارجه، پنتاگون، دفتر برنامه ریزی آمریکا، مشاور امنیت ملی آمریکا (دبیر شورا)؛ رئیس جمهوری و مشاور رئیس جمهور هستند. وجه تمایزی که این شورا دارد؛ این است که مصوبات را بسیار جدی و محکم اجرا می‌کنند و هیچ کوتاهی از سوی آنها در اجرای مصوبات صورت نمی‌گیرد.

 

2ـ سطح راهبردی: برای اجرای این مصوبات سطحی پایین‌تر از سطح شورای امنیت ملی آمریکا؛ یعنی سطح راهبردی عهده‌دار مسئولیت می‌شود که در این سطح نیز دو وزارتخانه به خصوص وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا مشغول فعالیت هستند.

در سطح راهبردی، چهار سازمان، ساختار اصلی وزارت خارجه آمریکا را تشکیل می‌دهند. یکی از مهمترین معاونتهای وزارت خارجه آمریکا، معاونت دیپلماسی عمومی و امور عمومی است. یکی از زیرمجموعه‌های این معاونت، اداره کل آموزشی و فرهنگی است که اداره سصت موسسه را به عهده دارد و به عنوان قرارگاه فرماندهی این موسسات شناخته می‌شود. این شصت موسسه دارای شبکه عملیاتی هستند که از این شبکه، 100 نهاد دیگر فعالیت می‌کنند که بخشی از این 100 نهاد، توسط ایرانی‌های مخالف نظام اسلامی مقیم آمریکا که به نفع آمریکا و علیه ایران فعالیت می‌کنند، اداره می‌گردد.

مهمترین سندی که ایران می‌تواند مدعی شود سند امنیت ملی و راهبردی است که برای مهار دنیای اسلام و جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌کند.

 

راهبرد دشمن در مهار دنیای اسلام

منظور از مهار دنیای اسلام، عربستان، اردن، ترکیه، پاکستان و افغانستان نیست، بلکه محور مقاومت است که در دستور کار مهار قرار گرفته تا به نظم نوین جهانی بپیوندد و در آن ادغام گردد.

راهبرد مهار دنیای اسلام در سه محور حقوق بشر، آزادی و تروریسم تعریف شده است، ضمن اینکه می‌توان هسته‌ای را هم در مورد ایران اضافه کرد و به عبارتی وظیفه همه این محورها، راه کار اجرایی مهار دنیای اسلام است.

 

اهداف دشمن در مهار دنیای اسلام

 

1ـ تغییر اذهان: پس از ورود آمریکا به عراق و پذیرش شکست، آنها به این نتیجه رسیدند که حضور در جهان اسلام به شیوه سخت، بسیار پرهزینه است و نهایتا تغییراتی ایجاد کردند. اولین، جامع‌ترین و اساسی‌ترین سند راهبردی را از سال 2003 به بعد تحت عنوان تغییر اذهان منتشر کردند، قرا شد این سند 81 صفحه‌ای در فاصله زمانی 2003 تا 2023 و به مدت بیست سال، عملیاتی گردد.

آنها در سال 2003 نسخه‌های راهبردی را به صورت انگلیسی منتشر کردند اما در سال 2005 به علت اینکه به دنبال شبکه سازی اجتماعی بودند نسخه عربی آن را نیز منتشر و از سال 2012 به بعد نسخه فارسی را نیز اضافه نمودند. نکته اساسی قابل توجه این است که؛ سند تغییر اذهان، اولین سندی است که صحبت تعامل و مذاکره بر موضوع هسته‌ای ایران رای مهار دنیای اسلام را مطرح می‌کند.

 

2ـ تغییر مسیر: خانم آلبرایت و آقای ریچارد آرمیتاژ «تغییر مسیر» را از اصول کلی حاکمیت آمریکا معرفی کردند و عقلای دو حزب و وفاداران ارزشهای لیبرالی طی جمع بندی صورت گرفته، سندی با عنوان تغییر مسیر را که دو سال به طول انجامید ارائه دادند. همچنین از اعضای ایرانی این کار گروه، می‌توان به ولی نصر پسر سید حسین نصر اشاره کرد.

براساس آنچه در این سند مطرح گردیده است؛ آنها معتقدند نباید اجازه الگو شدن ایران را به علت تقابل با غرب داد.

نکته اساسی دیگری که می‌توان در این سند به آن اشاره کرد؛ حوزه جنگ نرم است، آنها به این نتیجه رسیده‌اند که در صورت عدم موفقیت در حوزه جنگ سرد باید به سمت جنگ نرم حرکت کرد و راه ورود به جنگ نرم تعامل می‌باشد و اولین و مهمترین راه در موضوع تعامل با ایران موضوع هسته‌ای است.

 

3ـ تسلیم اراده‌ها: در سال 2010 وزارت خارجه آمریکا یک طرح واره نفوذ در سه حوزه نخبگان، حکومت و عموم مردم ارائه کردند. همچنین تغییرات آب و هوایی را نیز با عنوان منشاء تهدیدات امنیتی ذکر کرده‌اند. در این طرح واره‌ هدف اصلی آمریکایی‌ها تمرکز بر روی نخبگان ایرانی است به گونه‌ای که آنها 20 درصد از تمرکز خود را در حوزه مردم، 20 درصد حاکمیت و 60 درصد دیگر را بر روی نخبگان عملیاتی کرده‌اند.

 

دست یابی به آموزش آمریکایی

آنها به این نتیجه رسیده‌اند که برای حضور پایدار و دراز مدت در دنیای اسلام نباید از نیروی نظامی به صورت گسترده استفاده کرد و باید به دنبال راه کم هزینه‌تری بود. از این رو «تربیت اندیشمندان آینده جهان اسلام» را کلید زدند و طوری وانمود کردند که جهان اسلام با مظاهر سیاسی غرب مشکل دارد ولی مظاهر علمی و فناوری غرب را به شدت تحسین می‌کند.

به طوری که طبق نظرسنجی موسسه گالوپ 78 درصد از افراد جهان اسلام از جمله ایرانی‌ها، علم و فناوری آمریکا را به شدت تحسین می‌کنند، یعنی اگر با ساختارهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی نظام سلطه مشکلاتی وجود داشته باشد اما با دستاوردهای علمی و فناوری مشکلی وجود ندارد و باید راه تعامل باز گردد.

آنها از همین روزنه ورود پیدا کردند و شروع به فعالیت و تربیت در حوزه‌های علمی فناوری و نخبگان کردند. این همکاریها نیاز به یک نقطه شروعی دارد و آن نقطه شروع می‌تواند ورود زبان انگلیسی به کشورهای جهان اسلام باشد، اما مشکلی که وجود داشت عدم آشنایی کشورهای اسلامی به زبان انگلیسی بود که پس از صرف بودجه‌های بسیار بالا، زبان انگلیسی را در دنیای اسلام ترویج دادند تا نقطه نفوذی برای حضور در جوامع اسلامی فراهم گردد.

 

مبادله

از این برنامه و در طول مدت 9 سال (1994 تا 2003) و تربیت هفتصد هزار نفر، آنها موفق شدند 1500 نفر از تربیت یافتگان خود را در سمت وزیر مشاهده کنند. همچنین بودجه‌ای را که آقای کالین پاول در سال 2003 برای این برنامه آموزشی در نظر گرفت 245 میلیون دلار بود.

با توجه به موفقیتی که آنها از راه آموزش به دست آورده بودند، اوباما در دومین سخنرانی خود بعد از برجام تصریح کرد که می‌توان در ایران از طریق موارد ذیل تغییر ساختار و ماهیت ایجاد کرد:

1ـ مبادلات تجاری

2ـ مبادلات دانشجویی

 

اهداف تبادل:

1ـ تربیت رهبران جهان

2ـ ایجاد مراکز آموزشی زبان انگلیسی

3ـ مشارکت بخش خصوصی

 

روند آمریکا در حوزه نخبگان

در پی انتشار سندی در سال 2015 ورود به حوزه نخبگان آغاز گردید:

در بخشی از این سند آمده است: ما در حال به دست گرفتن ابتکار عمل برای ایجاد روابط با جوانان جهان، شناسایی رهبران آینده در دولت، کسب و کار و جامعه مدنی، اتصال آنها به یکدیگر و مهارتهای مورد نیازشان برای رشد کردن هستیم. ما برنامه‌های جدید تبادلات میان جوانان آمریکایی و افریقایی تا جنوب شرقی آسیا را ایجاد کردیم و باعث موفقیت رهبران جوان شدیم، ما در حال افزایش تبادلات تحصیلی در خود هستیم.

 

سفر هیئات آمریکایی به ایران

زمانی که همه ذهن‌ها و نگاهها به سمت برجام دوخته شده بود، سفری از سوی نمایندگان آمریکا به ایران صورت گرفت و در آن سفر دیداری با وزیر علوم و سپس از دانشگاهها و مراکز علمی اصلی ایران انجام شد. به طوری که در طول 10 روز سفر هیئات علمی آمریکا به ایران از همه موسسات قابل توجه علمی بازدید به عمل آمد.

 

بیانیه هیئات آمریکایی

در تاریخ 3 مردادماه و پس از بازگشت هیئات علمی به آمریکا، مسئول تیم اعزامی آمریکا، آقای آلن گودمن گزاری در مورد سفرشان به ایران، ارائه نمود که گزارش خود را با این عنوان شروع می‌کند:

ایران را با این دید برای دیگران روایت می‌کند که ترافیک تهران یک مقدار بهتر از قبل شده است و غیرمستقیم القاء می‌کند که با روی کار آمدن دولت جدید، باید امیدوار بود تا ترافیک روان‌تر گردد البته منظور او از ترافیک تهران، ترافیک خودروهای تهران نیست بلکه ترافیک رفت و آمدهایی است که قرار است اتفاق بیافتد و نفوذ را روان تر گرداند.

ـ پیشانی اقدامات ما با کشورهایی که ارتباطات کامل سیاسی نداریم دیپلماسی آموزشی است و این رابطه را قبلا با چین و ویتنام شروع کردیم و همچنین با کوبا و میانمار نیز ادامه دادیم و الان نیز نوبت ایران است تا رابطه برقرار کنیم.

 

آلن گودمن چه کسی است؟

این فرد مدت کوتاهی معاون هماهنگ کننده CIA بود. همچنین وی در زمان کارتر مسئولیت مرکز برآوردهای خارجی وزارت خارجه آمریکا را به عهده داشت. او اولین نفری بود که گفتگوهای آمریکا با شوروی و مسئله تنش زدایی با چین را آغاز کرد.

برای اولین بار بود که آلن گودمن به ویتنام رفت و موضوعی را با عنوان: «ما کاری به روابط سیاسی نداریم و به دنبال روابط آموزشی هستیم» را مطرح کرد. درصورتی که این فرد تا به حال هیچ پروژه علمی به غیر از پروژه در حوزه CIA ارائه نداده است. اکنون هم موسسه آموزش بین الملل که ریاست آن را برعهده دارد از موسساتی است که توسط CIA هدایت می‌گردد.

 

موسسه آموزش بین الملل

طی گزارشی توسط موسسه آموزش بین الملل در حوزه ایران در سال 2014، حدود 10194 نفر از دانشجویان ایرانی مشغول به تحصیل در دانشگاههای آمریکایی، تحت پوشش و تربیت این موسسه هسند که از این تعداد 40 درصد در رشته علوم انسانی، 45 درصد در رشته‌های فنی و بقیه دانشجویان در دیگر رشته‌ها مشغول به تحصیل می‌باشند. درآمد مالی به دست آمده از دانشجویان ایرانی 262 میلیون دلار است و درواقع به دور از بحث درآمد زایی که برای آمریکا داشته است اگر یک درصد از این دانشجویانی که با تفکرات آنها پرورش یافته‌اند به ایران برگردند یعنی اینکه 100 نفر از این طیف دانشجویان را وارد سیستم ایران کرده‌اند.

 

پیشنهاد آلن گودمن

1ـ به جای اینکه آمریکا در حوزه سخت با ایران مبارزه کند وارد حوزه نرم شود تا اگر زمانی که نیرویی تربیت شد و وارد دانشگاهها گردید، حداقل سی سال این نیرو اهداف ما را دنبال خواهد کند و احتمالا از این طریق به مناصب حاکمیتی نیز دست پیدا کند.

2ـ آلن گودمن به رئیس دانشگاه الزهرا پیشنهاد می‌دهد تا این دانشگاه در سال 2030 به عنوان سه دانشگاه برتر جهان در حوزه زنان معرفی گردد. اما اگر این دانشگاه در حوزه زنان اسلامی دارای پیشرفت‌هایی شود آیا باز هم این پیشنهاد مطرح خواهد شد؟! آیا مقابل آن نخواهند ایستاد و موضع نخواهند گرفت؟

 

اهداف راهبردی موسسه آموزش بین الملل

یکی از نهادهای پوششی برای پیشبرد نفوذ در کشورهای هدف موسسه آموزش بین الملل می‌باشد که برای تحقق نفوذ، اقدامات ذیل را در دستور کار دارد:

1ـ چاپ کتاب با نگاه آمریکایی در کشوف هدف

2ـ تربیت دانشجویان و تلاش برای کسب رتبه‌های علمی و هیئت علمی دانشگاهها

این اهداف از هدفهای پایین دستی این موسسه است و آنها از این طریق به دنبال انتخاب رهبران اصلی از بین آنها می‌باشند.

 

اصلاحات در حوزه

موسسه رند در سال 2003 پس از انتشار سندی با عنوان «دنیای اسلام پس از 11 سپتامبر» مطرح می‌کند که اشتباه ما این بود که فقط در دانشگاهها نفوذ کرده و حوزه را فراموش کردیم.

همچنین مطرح می‌کند یکی از دلایلی که تا به حال باعث دوام ایران گردیده منبع تامین نیرویی دو گانه است. منابع آکادمیک و حوزوی باعث شده تا ایران برای تامین نیروی خود از آن استفاده کند. به همین منظور سندی با عنوان اصلاحات در حوزه و مسجد را مطرح می‌کنند.

 

پیشنهاداتی در مورد مهار دنیای اسلام:

1ـ شبکه سازی از افراد معتدل

2ـ توهین به افراد افراطی

3ـ آموزش به عنوان میدان نبردحیاتی

4ـ تقویت اصلاحات حوزه

5ـ اصلاحات مسجد

6ـ اسلام مدنی

پس از طرح این موضوع بود که در سال 2003 به فکر تفرقه بین شیعیان افتادند تا بتوانند شیعه را از یکپارچگی خارج سازند. تا بالاخره پس از سالها فعالیت گروههای انحرافی در سال 2014 بحث تشیع انگلیسی و فعالیت‌های تفرقه افکنانه آنها مطرح شد که به طور مستمر به توان خود افزوده است و در مواجهه خود با تشیع بسیار جدی عمل می‌کند.

 

موسسه NED

موسسه ned قرارگاه فرماندهی براندازی در تمام کشورهای مخالف آمریکاست. همچنین این موسسه تنها سازمانی است که تحت نظارت مستقیم کنگره و رئیس جمهوری اداره می‌شود و هدف این موسسه هدایت ایران به سمت نظم نوین جهانی است. این موسسه از طریق بورسیه کردن دانشجویان نخبه ایرانی دعوت از آنها به زبان فارسی، اهداف خود در ایران را دنبال می‌کند و ارتباط افراد با ساختار حاکمیتی آمریکا را تسهیل می‌کند.

پس از انقلاب متوسط کادرسازی جهت تقویت سازمانها در ایران 10 هزار نفر بود که پس از تسخیر سفارتخانه آمریکا توسط جوانان انقلابی ناگهان تربیت نیرویی آنها از 10 هزار نفر به 38 هزار نفر افزایش پیدا کرد. این در حالی است که ممکن است بین آنها هم افرادی باشند تا سیاستهای آنها را دنبال نکنند، اما به هر شکلی از این افراد نیروهایی تربیت می‌شوند تا به عنوان هیئت علمی معرفی گردند. کما اینکه در سال 1380 از 16 نفر دانشجوی رتبه اول کنکور 12 نفر به خارج رفتند و فقط یک نفر از آنها به ایران برگشت. هر فردی که در سیستم دانشگاهی دچار اختلاف گردید بلافاصله سر از موسسه ned درآورد و یک دوره سه ماهه را می‌گذراند. بعنوان نمونه علی افشاری از عناصر افراطی و معارض نظام جمهوری اسلامی ایران سر از این موسسه درآورده است.

 

اعضای موسسه NED

حسین بشیریه: اولین فرد ایرانی پس از انقلاب که عضو موسسه ned شد و پس از او نیز افرادی مانند مصطفی ملکیان به این موسسه پیوستند.

فرانسیس فوکویاما: عضو هیئت رئیسه موسسه ned و نظریه پایان تاریخ

آذر نفیسی: مدیر کل دانشجویی یکی از دانشگاهها و شبکه نیروی انسانی دانشجویان در ایران بود و در حال حاضر در کنار فوکویاما مشغول به فعالیت است.

جالب تر اینکه متاسفانه در درون دانشگاه‌ها برخی از اساتید وظیفه ارتباط دهی بین نهادهای آمریکایی و اروپایی را برعهده گرفته و در پوشش کمک به رشد علمی دانشجویان با شناسایی نیروهای نخبه و مستعد زمینه ارتباط آنان را به صورت شبکه‌ای با این نهادهای مجری نفوذ و شکار نخبگان، فراهم می‌کنند. علاوه بر این برخی از مسئولان نیز با پوشش اردوهای دانشجویی خارج از کشور خواسته یا ناخواسته موجب ارتباط گیری وی یا شوق پیوستن به این شبکه‌های مافیایی شکار نخبه و نفوذ، به نفع دشمن می‌شوند.

 

پی‌نوشت:

1. کنفدراسیون دانشجویان اروپا در سال 90.

منبع مقاله : کمیته علمی موسسه فرهنگی هنری راسخون

 



اسنادی که رهبر انقلاب توصیه به مطالعه آن کردند

اسنادی که رهبر انقلاب توصیه به مطالعه آن کردند



 






 
اسنادی که رهبر انقلاب توصیه به مطالعه آن کردند
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اخیر خود با هزاران نفر از دانشجویان و دانش‌آموزان فرمودند: اسنادی که از سفارت آمریکا به‌دست آمد نشان داد این سفارت، حقیقتاً لانه‌ی جاسوسی و مرکز توطئه‌های مستمر بر ضد «ملت ایران و انقلاب نوپای اسلامی» بوده است.
ایشان فرمودند: جوانهای عزیز! اسناد لانه‌ی جاسوسی را بگیرید بخوانید، درس‌آموز است. دانشجویانی که سفارت را تسخیر کردند و فهمیدند اینجا لانه‌ی جاسوسی است، با زحمت زیاد این اسناد را -که سعی کرده بودند در کاغذخردکن‌ها آنها را خرد کنند، نابود کنند به هم چسباندند، با زحمت زیاد اینها را استحصال کردند و- منتشر کردند؛ هفتاد، هشتاد جلد کتاب منتشر شده است. اینها نشان میدهد که آمریکایی‌ها چه در هنگامِ اوج نهضت، چه در هنگامی که نهضت و انقلاب پیروز شده است و جمهوری اسلامی تشکیل شده است، دائم در حال توطئه علیه نظام اسلامی بوده‌اند؛ آمریکا این است. اینها مسائل مربوط به بعد از انقلاب است.
اسنادی که رهبر انقلاب توصیه به مطالعه آن کردند

در زیر ۱۱ جلد از مجموعه ی «اسناد لانه جاسوسی» برای استفاده عموم قرار داده شده است.
لطفاً برای دانلود PDF این کتاب ها روی لینکهای زیر کلیک کنید:

 

منبع :
مشرق نیوز



خطراتِ خاطرات امام

 خطراتِ خاطرات امام



 

نویسنده: حسام‌الدین برومند




 

 امام ساختگی به جای حاکمیت خدا دنبال «تعامل با کدخدا» است

درباره موضوع بنیادی تحریف امام خمینی (رحمة الله علیه)، بحث‌های بسیاری از زوایای متعدد ‌می‌توان کرد، اما اگر ظرایف و دقایق این بحث، مرزبانی نشود باید اعتراف کرد که در همین بحث حتی با نام و عنوان تحریف امام، دچار تحریف ‌می‌شویم! از همین رو، این نوشته ‌می‌کوشد برای جلوگیری از ابتلا به عارضه خطرناک تحریف، به بازخوانی مبانی و اصول امام در گذر از نص بیانات ایشان بپردازد. متأسفانه ردپای جریان و افرادی در صحنه اجتماع و سیاست مشاهده می‌شود که به «ترور نرم» منظومه فکری امام خمینی روی آورده‌اند تا محکمات اندیشه او را محو نمایند و در حال تحمیل یک امام ساختگی بر پایه به اصطلاح قواعد مدرنیته و سیاست لیبرال مسلک هستند که در یک کلام بجای حاکمیت خدا، تعاملات با کدخدا پیگیری و رهگیری می‌شود.

1. یکی از نقاط تحریف امام، تلاشی است که می‌کوشد خط پیوند سیاست و دیانت در نگاه و روش ایشان را کمرنگ نماید، چون هرچقدر این خط کمرنگ شود، آنگاه می‌توانند بر عرفی شدن سیاست مانور و جولان بدهند. این درحالی است که در مکتب امام خمینی (رحمة الله علیه) برخلاف مکاتب سوسیالیسم و کمونیسم برآمده از ماتریالیسم و لیبرالیسم برآمده از اومانیسم، سیاست بر پایه دیانت و دستورات اسلام ناب محمدی است. همچنانکه خود امام درباره سیاست می‌فرمایند: «مگر سیاست غیر از این است؟ یک مملکت‌داری به طرز صحیح و عاقلانه موافق با همه روابط و ضوابط که در اسلام بوده است.» (1)

اگر غیر از این باشد، آسیب‌شناسی امام خواندنی است: «آن‌ها [غربی‌ها و شرقی‌ها] به کره مریخ هم بروند و به کهکشان‌ها راه یابند باز از سعادت و فضایل اخلاقی و تعالی روانی عاجزند و قادر نیستند مشکلات اجتماعی خود را حل کنند؛ چون مشکلات اجتماعی و بدبختی‌های آن‌ها، محتاج راه‌حل‌های اعتقادی و اخلاقی است و کسب قدرت مادی یا ثروت و تسخیر فضا از عهده حل آن برنمی‌آید. ثروت و قدرت مادی و تسخیر فضا احتیاج به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامی دارد تا تکمیل و متعادل شود و در خدمت انسان قرار گیرد، نه اینکه بلای جان انسان بشود.» (2)
نقطه کانونی منظومه فکری امام، متمرکز بر «مَا أَنزَلَ اللّهُ» و حرف دین است. برای همین در نامه به گورباچف از شکستن استخوان‌های مارکسیسم سخن به میان آورد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را به علت طرد دین از صحنه اجتماع و سیاست و زندگی مردم هشدار داد. این درس عبرتی برای سکولارها و دین‌گریزان است: در سال 1378، یعنی 11 سال بعد از نامه امام خمینی، گورباچف در مصاحبه با واحد مرکزی خبر مسکو، از اینکه به هشدارهای آن روز امام بی‌توجهی کرده ابراز تأسف کرد و گفت: «مخاطب پیام آیت‌الله خمینی از نظر من همه اعصار در طول تاریخ بود ... اگر ما پیش‌بینی‌های آیت‌الله خمینی را در آن پیام جدی می‌گرفتیم، قطعاً امروز شاهد چنین وضعیتی نبودیم.»

2. اگر سیره امام خمینی را بر پایه نظرات شخصی تعریف و روایت کرد و از توجه و تمرکز ایشان بر مدیریت فقهی جامعه نگفت، بدون تردید تحریف وی محسوب می‌شود. بنابراین، فقه‌زدایی از روش و سیره امام در اداره حکومت یکی‌دیگر از نقاط تحریف امام است. به تعبیر امام خمینی: «حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمام فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه تئوری واقعی کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.» (3)

3. مبارزه با استکبار و نفی سلطه‌گری از مبانی اصلی مکتب امام خمینی است و تحریف امام، آنجایی است که جریان و افرادی با حربه ناشیانه خاطره‌گویی و تفسیر به رأی کلام ایشان بخواهند جا بیندازند که امام در اواخر عمر به دنبال حل مسأله رابطه با آمریکا بودند. درحالی که این صراحت نظر امام خمینی در کتاب تحریرالوسیله است که می‌فرماید: «اگر در روابط تجاری و غیرتجاری ترس تسلط سیاسی و غیرسیاسی اجانب بر اسلام و سرزمین‌های مسلمین باشد که موجب استعمار آن‌ها و استعمار کشورهایشان شود. هرچند این استعمار معنوی باشد؛ برتمامی مسلمانان واجب است از آن دوری کنند و این روابط حرام است.» نباید فراموش کرد امام همان امامی است که در رد تصویب کاپیتولاسیون به اصل قرآنی «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»- موسوم به قاعده نفی سبیل در فقه- استناد کردند.

4. یکی از نقاط تحریف امام این است که خوی کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی مسئولان از نگاه امام عادی تلقی شود. درحالی که به تعبیر رهبر بصیر انقلاب: «امام طرفدار جدی حمایت از محرومان و مستضعفان بود و نابرابری اقتصادی و اشرافی‌گری را با شدت و تلخی رد می‌کرد.» (4) از سوی دیگر؛ امام خمینی اهتمام ویژه‌ای نسبت به مسأله محرومین و مستضعفین داشتند: «ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم، ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالم باشیم. همین وظیفه است که امیرالمؤمنین در وصیت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذکر دادند و فرمود: کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا. (5) تا جایی‌که حضرت امام در بیان نقش و جایگاه محرومین فرمودند: «محرومین به ما منت دارند که ما را از این قیدی که ابرقدرت‌ها به دست و پای ما بسته بودند نجات دادند، آن‌ها بر کشور ما منت دارند که اسلام عزیز را در این کشور حاکم کردند.» (6)

اینجاست که در مکتب امام خمینی عدالت و به خصوص عدالت اجتماعی از جایگاه بسیار ممتاز و مؤثری برخوردار است: «مبنای جمهوری اسلامی بر عدالت اجتماعی است.» (7) و اشاره می‌کنند که نهضت انبیاء بر مبنای عدالت اجتماعی بوده است: «پیغمبراکرم تشکیل حکومت داد، مثل سایر حکومت‌های جهان، اما با انگیزه بسط عدالت اجتماعی» (8) و البته مقوله عدالت در مکتب امام متمایز از مکاتب غیرتوحیدی غرب و شرق است، چرا که در لیبرالیسم و مکاتب غربی سرمایه‌داری، بهره‌مندی مطلق از امکانات مورد نظر است و در سوسیالیسم و مکاتب شرقی تساوی و برابری مطلق و مالکیت اشتراکی مطرح است؛ درحالی که در مکتب امام چنین نیست. ایشان معتقدند: «اسلام نه با سرمایه‌داری ظالمانه و بی‌حساب و محروم‌کننده توده‌های تحت ستم و مظلوم موافق است، نه با رژیمی مانند رژیم کمونیسم و مارکسیسم و لنینیسم که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک است؛ بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحو محدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف است که اگر به حق به آن عمل شود، چرخ‌های اقتصاد سالم به راه می‌افتد و عدالت اجتماعی که لازمه یک رژیم سالم است تحقق می‌یابد.» (9) بنابراین، اگر جریانی به نام عدالت اجتماعی، توسعه عاریتی از لیبرالیسم را به میدان آورد و فتوا دهد: «اگر در فرآیند سیاست تعدیل اقتصادی، طبقه‌ای از جمعیت (اقشار مستضعف) زیر چرخ دنده‌های توسعه له شوند اشکال ندارد!» این تحریف محکمات امام در میدان سیاست و اقتصاد است.

پی‌نوشت‌ها:

1. صحیفه نور، ج5، ص 109.
2. ولایت فقیه، امام خمینی، ص 61 و 71.
3. صحیفه نور، ج12، ص 89.
4. سخنان رهبری در بیست و ششمین سالگرد امام خمینی.
5. ولایت فقیه، چاپ سوم، 1374، تهران، ص 82.
6. صحیفه امام، ج71، 425.
7. صحیفه امام، ج9، ص 17.
8. همان، ج12، ص 392.
9. برگرفته از وصیت‌نامه امام خمینی.

منبع مقاله :
عصر اندیشه، شماره 8، شهریور 1394

 



چرا با آمریکا دشمنیم؟
چرا با آمریکا دشمنیم؟

 







تبیین علل مبارزه‌ ملت ایران با دولت مستکبر آمریکا بر اساس بیانات مقام معظم رهبری
حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای مدظله‌العالی در دیدار اخیر با دانش‌آموزان و دانشجویان در آستانه‌ی روز ملی مبارزه با استکبار جهانی (۱۳۹۴/۰۸/۱۲) فرمودند:
«مبارزه‌ی با استکبار در انقلاب اسلامی و در میان ملّت ما یک حرکت معقول و منطقی و دارای پشتوانه‌ی علمی، و یک حرکت خردمندانه است... مرگ بر آمریکای شما، این فریادی که ملّت ایران میکشند، این دارای یک پشتوانه و عقبه‌ی منطقی و قوی است؛ دارای پشتوانه‌ی عقلانی است. معلوم هم هست که مراد از «مرگ بر آمریکا»، مرگ بر ملّت آمریکا نیست، ملّت آمریکا هم مثل بقیّه‌ی ملّتها [هستند]، یعنی مرگ بر سیاستهای آمریکا، مرگ بر استکبار؛ معنایش این است، این دارای پشتوانه‌ی عقلانی است؛ قانون اساسی ما به این ناطق است، تفکّرات اصولی و عمیق و منطقی بر این ناطق است.»
در این نوشتار، مبانی مبارزه‌ی جمهوری اسلامی ایران با طاغوت اعظم یعنی ایالات متحده‌ی آمریکا مرور شده است.

مبارزه با دولت آمریکا نه ملّت آمریکا

استکبارستیزی و مقابله با زورگویی‌های قدرت‌های مستکبر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اصول و اهداف انقلاب اسلامی همواره مورد تأکید حضرت امام خمینی رحمت‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده و می‌باشد. مقام معظم رهبری در تبیین این مبارزه، با تفکیک دولت آمریکا از ملّت آن منظور خود از مقابله‌ با استکبار را به‌صورت شفاف و صریح بیان کرده‌اند:
«ما هم که اسم آمریکا را بارها مى‌آوریم؛ ملّت ما، خود ما؛ [چون‌] مسئله‌ى آمریکا به‌خاطر استکبار است، چون آمریکا یک دولت استکبارى است، چون روش [آمریکا] استکبارى است؛ ما با آمریکا به‌عنوان یک مجموعه‌ى جغرافیایى یا به‌عنوان یک ملّت، به‌عنوان یک مجموعه‌ى انسانى هیچ مسئله‌اى نداریم، آن هم مثل بقیّه‌ى کشورها؛ مسئله‌ى ما با آمریکا، مسئله‌ى استکبار آمریکایى است؛ مستکبرند، متکبّرند، زورگویند، زیاده‌طلبند.»[۱]
ایشان با اشاره به عنصر «استکبار» در رفتار دولت آمریکا این موضوع را نقطه‌ی کانونی مبارزه‌ی نظام اسلامی با آمریکا معرفی می‌کنند:
«ما با ملّت آمریکا هم -با اینکه دولت آمریکا دولتِ مستکبر و دشمن، بدخواه و کینه‌ورز نسبت به ملّت ایران و نظام جمهوری اسلامی است- هیچ دشمنی نداریم؛ آنها هم مثل بقیّه‌ی ملّتهایند. آنچه نقطه‌ی مقابل نظام اسلامی است، استکبار است. جهت‌گیری خصومتهای نظام اسلامی، با نظام استکبار است؛ ما با استکبار مخالفیم، ما با استکبار مبارزه میکنیم.»[۲]
اساساً چالش و درگیری اصلی انقلاب و نظام اسلامیِ با دولت آمریکا به دلیل وجود همین «روحیه‌ی استکباری» در دولتمردان آمریکایی بوده و چون این رویه‌ی استکباری تغییری نکرده لاجرم درگیری و مبارزه نیز ادامه یافته است. فقدان فهم درست و اصولی از علت این دشمنی زمینه‌ساز اعوجاج، بدفهمی و عملکرد نادرست در تحولات گوناگون سیاسی و بین‌المللی و ... می‌شود. بر همین اساس، تمرکز بر روی این موضوع و تبیین درست آن به‌خصوص با تغییرات نسلی اتفاق افتاده از زمان پیروزی انقلاب اسلامی اهمیت بیشتری نیز یافته است. نوجوان و جوانِ امروزی به برکت استقلال و عزت به دست آمده از پیروزی انقلاب و استقرار نظام اسلامی، اساساً نفوذ، دخالت و غارتگری دولت‌هایی چون آمریکا در ایران را به‌صورت عینی و ملموس لمس نکرده و این، اهمیت موضوع را دوچندان می‌کند:
«مسئله‌ی ستیزه‌ی با استکبار و روز ملّی استکبارستیزی یک مسئله‌ی اساسی است، یک مسئله‌ی برخاسته‌ی از تحلیل درست و حرف درست است... معلوم باشد چرا ملّت ایران با استکبار مخالف است؛ چرا با رویکردهای ایالات متّحده‌ی آمریکا مخالف است؛ این بیزاری ناشی از چیست؛ این را جوانِ امروز بایستی بدرستی و با تحقیق بفهمد.»[۳]
در ادامه با استفاده از بیانات رهبری به بازشکافی علتِ دشمنی ملت ایران و جمهوری اسلامی با استکبار پرداخته و به سؤال «چرا با آمریکا دشمنیم؟» پاسخ داده شده است.
چرا با آمریکا دشمنیم؟

وقتی از استکبار حرف می‌زنیم، از چه چیزی حرف می‌زنیم؟

تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی عملاً تنها ایدئولوژی معارض با جریان مسلط لیبرال سرمایه‌داری، ایدئولوژی مارکسیسم و ادبیات چپ بود. کلیدواژه‌ی پرتکرارِ «امپریالیسم» مهم‌ترین واژه‌ای بود که انقلابیون و عدالت‌خواهان در ایران و سایر نقاط دنیا برای شناسایی و محکوم‌کردن زیاده‌خواهی‌ها و ظلم‌های قدرت‌های زورگو و چپاول‌گر به کار می‌بردند. اما از آنجا که مارکسیسم و چپ‌گرایی نیز مانند لیبرال سرمایه‌داری در مبانی و مبادی مادی و سکولار ریشه داشت در عرصه‌ی عمل خود به انواع جدیدی از زورگویی و زیاده‌خواهی تبدیل شد و نتوانست راه رهایی را پیش روی مستضعفان و عدالت‌خواهان در نقاط مختلف دنیا بگشاید. لشگرکشی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان و همدستی و مشارکت دو قطب اصلی نظام‌های سرمایه‌داری و مارکسیستی با صدام در جنگ تحمیلی علیه ملت ایران شاهد این مدعا است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ادبیاتِ جدیدی بر اساس بینش دینی برای مبارزه با ظلم و استعمار پدید آمد. یکی از نقاط اوج این ادبیاتِ جدید بازآفرینی و فراگیرسازی «کلیدواژه‌ی قرآنی استکبار» بود.
اما مفهوم استکبار دقیقاً به چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی در روحیه و رفتار قدرت‌های زورگو و زیاده‌خواه اشاره دارد؟ به تعبیر دیگر وقتی از استکبار حرف می‌زنیم دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم؟
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با استفاده از فرهنگ قرآنی به «مفهوم‌شناسی استکبار» پرداخته‌ و دولت آمریکا را «رأس استکبار» معرفی می‌کنند:
«استکبار یک واژه‌ی قرآنی است که در قرآن درباره‌ی امثال فرعون و گروه‌های بدخواه و معارض حقّ و حقیقت به‌کار رفته است. استکبار در گذشته هم بوده است، تا امروز هم وجود دارد. استخوان‌بندی استکبار در همه‌ی دوره‌ها یکی است؛ البتّه شیوه‌ها و خصوصیّات و روشها در هر زمانی تفاوت میکند. امروز هم نظام استکباری وجود دارد؛ رأس استکبار هم در دنیا، دولت ایالات متّحده‌ی آمریکا است.»[۴]
همچنین مداخله‌گری و تحمیل‌گری بر ملت‌ها یکی دیگر از جنبه‌های مهم در مفهوم استکبار است:
«استکبار یعنی چه؟ استکبار یک تعبیر قرآنی است؛ در قرآن کلمه‌ی استکبار به کار رفته است؛ آدم مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، یعنی آن کسانی و آن دولتی که قصد دخالت در امور انسانها و ملّتهای دیگر را دارد، در همه‌ی کارهای آنها مداخله میکند برای حفظ منافع خود؛ خود را آزاد میداند، حقّ تحمیل بر ملّتها را برای خود قائل است، حقّ دخالت در امور کشورها را برای خود قائل است، پاسخگو هم به هیچ‌کس نیست؛ این معنای مستکبر است... دولت آمریکا یک دولت استکباری است.»[۵]
چنانکه از بیانات رهبر معظم انقلاب فهم می‌شود روحیه‌ی استکباری و زیاده‌خواهی مستکبرین در طول تاریخ وجود داشته و فقط مخصوص به شرایط امروز نیست و به همین سبب درگیری جبهه‌ی حق با جریان استکبار و طاغوت هم همواره وجود داشته و تا نابودی کامل استکبار نیز ادامه خواهد داشت:
«نظام اسلامی با استکبار طرف است. از زمان ابراهیم خلیل و نوح پیغمبر و پیغمبران بزرگ و پیغمبر اسلام تا امروز هم همین بوده: جبهه‌ی حق در مقابل استکبار قرار داشته است.»[۶]
درگیری نظام اسلامی با استکبار هم در ادامه‌ی همین «نبرد تاریخی» است:
«امروز نبرد جمهوری اسلامی با استکبار -که با انقلاب آغاز شد و همچنان با قوّت ادامه دارد- همان نبرد پیغمبران با طواغیت زمان، با شیاطین انس و جن است. ما دنبال آرمانهای بلند هستیم؛ دنبال تشکیل جامعه‌ی اسلامی، نظام اسلامی، کشور اسلامی، امّت اسلامی و تحقّق بخشیدن به آرزوهای بزرگ پیامبران و صدّیقان و شهیدان [هستیم‌]؛ و دستگاه‌های شیطانی زمان یک جبهه‌اند و طبعاً با یک‌چنین حرکتی مخالفند. [بنابراین] کارشکنی میکنند، اذیت میکنند، تهدید میکنند.»[۷]
چرا با آمریکا دشمنیم؟

جلوه‌های روحیه‌ استکباری در رفتار دولت آمریکا

چنانکه پیش از این اشاره شد «رأس استکبار» در دنیای امروز دولت ایالات متّحده‌ی آمریکا است. مجموعه تحولاتی که به‌خصوص بعد از جنگ جهانی دوم روی داد باعث شد در نظم ناعادلانه و غیرانسانیِ حاکم بر دنیا، دولت آمریکا پیشتاز استعمار نو، فرانو و ظلم به ملتها گردد.
ویژگی‌هایی که در فرهنگ و آموزه‌های دینی برای روحیه‌ی استکباری ذکر شده امروزه در مبانی، عملکرد و رفتار دولت آمریکا به‌وضوح و به‌صورت تام و تمام نمایان گشته و همین موضوع زمینه‌ساز دشمنی ایران اسلامی با دولت آمریکا شده است:
«مسأله‌ی ما، مسأله‌ی استکبار است؛ منتها دولت امریکا، دولت مستکبری است. هر دولت دیگر هم که همین خصوصیت را داشته باشد، بخواهد زور بگوید و بخواهد فشار بیاورد، ملت ایران با او همین‌طور خواهد بود.»[۸]

اما مهم‌ترین خصوصیات روحیه‌ی استکباری که امروزه در دولت آمریکا نمود یافته کدام‌اند؟

برخی از مهم‌ترینِ این ویژگی‌ها را رهبر معظم انقلاب اسلامی تبیین و تشریح کرده‌اند:

۱. خودبرتربینی

«خودبرتربینی» یکی از مهم‌ترین و اصلی‌‌ترین ویژگی‌های روحیه و رفتار مستکبرانه است. مداخله‌گری در امور سایر ملت‌ها از جمله نتایج همین روحیه‌ی خودبرتربینی است:
«یکی از ویژگی‌های نظام استکباری، خودبرتربینی است. مجموعه‌های استکباری -آن کسانی که یا در رأس یک کشور یا در رأس یک نظام بین‌المللی [یا] مجموعه‌ای از کشورها کارها را به دست گرفته‌اند- وقتی مجموعه‌ی خودشان را از بقیّه‌ی انسانها، از بقیّه‌ی مجموعه‌ها برتر دانستند، وقتی خودشان را محور دانستند، همه‌چیز را فرع بر خودشان دانستند، یک معادله‌ی غلط و خطرناکی در تعاملات جهانی به‌وجود می‌آید... این خودبرتربینی موجب میشود که ادّعای تولیت امور ملّتها را داشته باشند، ادّعای مدیریّت جهانی را داشته باشند.»[۹]
از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای خودبرتربینی «اُسّ‌اساس و بزرگ‌ترین مشکل استکبار» است. بسیاری از رفتارهای زورگویانه‌ی دولت آمریکا در مناسبات امروز جهانی بر اساس همین مبنا قابل فهم و تحلیل خواهد بود. مواردی چون مداخله‌گری در عراق و افغانستان، ماجراجویی در سوریه، حمایت از اغتشاش‌گران در فتنه‌ی سال ۸۸ و ... از همین روحیه برمی‌خیزد.
چرا با آمریکا دشمنیم؟
اینفوگرافی استکبار را بشناسید
(جهت مشاهده اندازه واقعی اینفوگرافی، بر روی تصویر کلیک نمایید.)

۲. حق‌ناپذیری

«حق‌ناپذیری» یکی دیگر از همین خصوصیات است. رد کردن حرف حق سایرین و بروز رفتارهای «غیر‌منطقی»[۱۰] از جمله نتایج همین خصوصیت است:
«نه حرف حق را میپذیرند، نه حقّ ملّتها را میپذیرند؛ حق‌ناپذیرِ مطلق. در مباحثات جهانی بسیار اتّفاق می‌افتد یک حرف حقّی زده میشود، آمریکا به دلیلی نمیپذیرد؛ با انواع شیوه‌ها حرف حق را رد میکنند، زیر بار حق نمیروند. حالا یک نمونه‌اش مسائل امروز ما است که مربوط به فعّالیّتهای هسته‌ای و صنایع هسته‌ای است؛ حرف حقّی وجود دارد؛ اگر چنانچه انسانی اهل حق باشد، اهل استدلال باشد، اهل منطق باشد، باید وقتی در مقابل استدلال قرار گرفت، تسلیم بشود، امّا استکبار تسلیم نمیشود؛ حرف حق را میشنود، زیر بار حق نمیرود؛ این یکی از خصوصیّات او است.»[۱۱]
اگر با این زاویه به چالشی که بر سر حقوق هسته‌ای ایران با استکبار جهانی درگرفته بنگریم اساساً فهم و درک مسئله به صورت کامل‌تر و حقیقی‌تر اتفاق می‌افتد. در واقع گزاره‌ی «هسته‌ای بهانه است» که پیش از این از سوی رهبری مطرح شده بود در پرتو چنین نگاهی قابل فهم است:
«دشمنی آمریکا با ملّت ایران و با جمهوری اسلامی اصلاً حول محور هسته‌ای نیست؛ این خطا است اگر خیال کنیم که دعوای آمریکا با ما سرِ قضیّه‌ی هسته‌ای است؛ نه، قضیّه‌ی هسته‌ای بهانه است؛ قبل از اینکه مسئله‌ی هسته‌ای مطرح باشد، همین دشمنیها، همین مخالفتها از اوّل انقلاب بود؛ اگر یک روزی هم مسئله‌ی هسته‌ای حل شد -فرض کنید جمهوری اسلامی عقب‌نشینی کرد؛ همان‌که آنها میخواهند- خیال نکنید مسئله تمام خواهد شد؛ نه، ده بهانه‌ی دیگر را به‌تدریج پیش میکشند.»[۱۲]

۳. مجاز شمردن جنایت علیه بشریت

جنایات فجیع علیه انسانهای بی‌گناه از سوی زورگویان در طول تاریخ بشریت سابقه داشته است. اما امروز مستکبرین ضمن سوء‌استفاده از نتایج پیشرفت‌های علمی و تکنولوژی‌های مدرن، هرگونه جنایتی علیه انسان‌ها را مجاز می‌شمارند:
«یکی از شاخصهای دیگر استعمار و استکبار این است که جنایت را نسبت به ملّتها و نسبت به آحاد بشر مجاز میشمرند و اهمّیّت نمیدهند. این یکی از بلایای بزرگ استکبار در دوران جدید است؛ دوران جدید یعنی دوران پیشرفت علم، پدید آمدن سلاحهای خطرناک، که این سلاحها هم [از وقتی به] دست مستکبرین رسید، بلای جان ملّتهای عالم شد؛ برای جان انسانها -هر انسانی که با آنها همراه نباشد، تسلیم آنها نباشد، تابع آنها نباشد- هیچ ارزشی قائل نیستند.»[۱۳]
در این زمینه نیز فهرست جنایات دولت آمریکا در اقصی‌نقاط علیه انسان‌ها بسیار طولانی و دردآور است. استفاده از سلاح اتمی علیه مردم ژاپن، شکنجه در زندان گوانتانامو و ابوغُریب و... تنها گوشه‌ای از این فهرست طولانی است.
چرا با آمریکا دشمنیم؟
حمله‌ اتمی به دو شهر ژاپن در سال ۱۹۴۵

۴. فریبگری و رفتار منافقانه

امروز درحالی‌که ضد انسانی‌ترین فجایع علیه بشریت توسط ایالات متّحده‌ی آمریکا و با استفاده‌ی بی‌ قید و شرط از انواع ابزارها و امکانات صورت می‌پذیرد، هم‌زمان دولت آمریکا خود را پرچمدار صلح و حقوق بشر نیز می‌داند. این رفتار منافقانه طنزِ تلخ و دردناک روزگار ما است:
«[یکی دیگر از شاخصها] فریبگری و رفتار منافقانه است... سعی میکنند توجیه کنند و جنایت را در لباس خدمت نشان بدهند! این نظام استکبار که قصد سلطه‌ی بر ملّتها را دارد، از این شیوه به‌طور متعارف و معمول در همه‌ی زندگی‌اش استفاده میکند؛ شیوه‌ی توجیه جنایت و پوشاندن لباس خدمت به جنایت.»[۱۴]
در این زمینه نیز مصادیق متعددی از نفاق و دورویی در وقایع گوناگونی چون: سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران، مبارزه با تروریسم و ... از سوی دولتمردان آمریکایی دیده شده و می‌شود.
این موارد فقط بخشی از ویژگی‌های اصلی در رفتارشناسی دولت مستکبر آمریکا است که می‌توان بندهای دیگری را نیز به آن افزود.
چرا با آمریکا دشمنیم؟
اینفوگرافی سوء‌استفاده‌ استکبار از مفاهیم شریف
(جهت مشاهده اندازه واقعی اینفوگرافی، بر روی تصویر کلیک نمایید.)

کفر به طاغوت: مبنای توحیدیِ دشمنی با آمریکا

پس از برشمردن خصوصیات روحیه‌ی استکباری دولت آمریکا این سؤال مطرح می‌شود که چرا ملت ایران و دولت جمهوری اسلامی به مخالفت و دشمنی با آمریکا برخاسته و پرچمدار مبارزه با مستکبرین دنیا شده‌اند؟
به نظر می‌رسد دقیق‌ترین پاسخ به این سؤال در «مبنای فکری و اعتقادی» ملت ایران و نظام اسلامی نهفته است. هر چند زیاده‌خواهی آمریکا در مسائل مختلف و در بُرهه‌های تاریخی گوناگون وجود داشته اما تقلیل دادن ماجرا به مسائل و کشمکش‌های سیاسی و ... اشتباه است. باید «بنیادین‌ترین سطحِ» این منازعه و درگیری را تشخیص داده و بر اساس آن سایر مسائل را تحلیل کنیم. در همین راستا، آیت‌الله خامنه‌ای شکل‌گیری انقلاب اسلامی و پدید آمدن نظام جمهوری اسلامی را اساساً در اعتراض به استکبار و عوامل استکبار در ایران و به چالش کشیدنِ «منطق استکبار» معرفی می‌کنند:
«مقابله‌ی امروز نظام اسلامی با استکبار از چه رو است؟ چون استکبار با این خصوصیّاتی که گفتیم، قادر نیست نظام اسلامی‌ای مثل نظام جمهوری اسلامی ایران را تحمّل کند. چون نظام جمهوری اسلامی اساساً در اعتراض به استکبار پدید آمده است؛ انقلاب در اعتراض به استکبار و عوامل استکبار در ایران به‌وجود آمد و بر این اساس تشکیل شد، رشد پیدا کرد، قوی شد، منطق استکبار را به چالش کشید.»[۱۵]
چرا با آمریکا دشمنیم؟
در ادامه‌ی همین خط تحلیلی باید به ریشه‌های فکری و اعتقادی ملت و نظام اسلامی به‌صورت کلی و اصل «توحید» به‌صورت خاص توجه کرد. توحید به یک معنا مبنایی‌ترین و اساسی‌ترین اعتقاد در منظومه‌ی اندیشه‌‌ها و اعتقادات اسلامی است. حال در اینجا باید به تفسیر توحید در اندیشه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای توجهی ویژه داشت چراکه استکبارستیزی انقلاب و نظام اسلامی نیز برخاسته از همین مبنا است:
«این که گاهی از بعضی زبان‌ها شنیده می‌شود -که درست است- که ما با نظام مسلطِ بر دنیا چالش داریم و مسئله داریم، یک واقعیت است. طبیعت اسلام این است؛ «فمن یکفر بالطّاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی». این معنای اسلام است. یعنی ایمان بالله به تنهایی کافی نیست؛ کفر به طاغوت، مقدمه‌ی صحت و صداقت و قبولی ایمان بالله است. کفر به طاغوت یعنی چه؟ یعنی همین نظام‌های سلطه‌ی موجود در دنیا.»[۱۶]
دو رویِ «توحید» در این اندیشه به‌صورت هم‌زمان «ایمان به الله» و «کفر به طاغوت» را دربرمی‌گیرد و «طاغوت اعظم» و رأس هرم استکبار در دنیا به تعبیر ایشان دولت آمریکا است:
«امروز طاغوت اعظم در دنیا، رژیم ایالات متحده‌ی آمریکاست؛ زیرا صهیونیسم را او به وجود آورده است و آن را تأیید می‌کند. آمریکا جانشین طاغوت اعظم قبلی یعنی انگلیس است... در بسیاری از بخشهای امت اسلامی ایمان بالله هست؛ اما کفر به طاغوت نیست. کفر به طاغوت لازم است. بدون کفر به طاغوت، تمسک به عروه‌ی وثقای الهی امکانپذیر نیست.»[۱۷]
در این نگاه بدون کفر ورزیدن به طاغوت در توحید هم خدشه وارد می‌شود:
«توحید فقط عبارت نیست از اعتقاد به خدا؛ توحید عبارت است از اعتقاد به خدا، و کفر به طاغوت؛ عبودیت خدا، و عدم عبودیت غیر خدا؛ «تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الّا الله و لا نشرک به شیئا». نمیگوید «لا نشرک به احداً» -البته یک جائی هم «احداً» دارد، اما اینجا اعم از آن است- میفرماید: «و لا نشرک به شیئا»؛ هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهید. یعنی شما اگر از عاداتِ بی‌دلیل پیروی کنید، این برخلاف توحید است؛ از انسانها پیروی کنید، همین‌جور است؛ از نظامهای اجتماعی پیروی کنید، همین‌جور است -آنجائی که به اراده‌ی الهی منتهی نشود- همه‌ی اینها شرک به خداست، و توحید عبارت است از اعراض از این شرک.»[۱۸]
چنانچه با این زاویه‌ی نگاه به مسئله‌ی دشمنی با آمریکا نگاه کنیم سایر مسائل تحت‌الشاع قرار می‌گیرد. از سویی مسائلی چون هسته‌ای و حقوق بشر و... صرفاً بهانه‌هایی در دست استکبار جهانی است و از سوی دیگر خصومت ایران اسلامی با دولت آمریکا به‌عنوان طاغوتِ اعظم از مبنایی توحیدی برمی‌خیزد.
چرا با آمریکا دشمنیم؟
اینفوگرافی سیاهه‌ جنایات آمریکا علیه ملت ایران
(جهت مشاهده اندازه واقعی اینفوگرافی، بر روی تصویر کلیک نمایید.)

پیروزی با جریان حق است

استکبار جهانی شاخص‌ها و ویژگی‌هایی در روحیات و رفتارهای خود بُروز و ظهور می‌دهد که علاوه بر اینکه ظلم و زورگویی متداول در فضای جهانی را موجب گشته با مبانی دینی و توحیدی نیز در تضاد آشکار است. دولت آمریکا که پس از جنگ جهانی دوم و پایان پذیرفتن جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به‌عنوان «رأس نظام سلطه‌ی جهانی» شناخته شده نماد این روحیه و طاغوت اعظم است.
تا وقتی این روحیه و نتایج ناشی از آن در رفتار دولتمردان آمریکا وجود داشته باشد این درگیری حق‌طلبانه علیه سلطه‌طلبی و زورگویی نیز ادامه خواهد داشت و تنها راه رفع این دشمنی، عاقل شدن مستکبرین و دست برداشتن آنها از روحیات مستکبرانه است هرچند پایان منازعه‌ی بین حق و باطل بر اساس سنن الهی در تاریخ کاملاً مشخص است:
«ما یقین داریم که در این کارزاری که بین حق و باطل، امروز راه افتاده است -کارزار بین اسلام و معارف اسلامی و بیداری اسلامی از یک‌سو، و طمع‌ورزیهای استکباری سیاستهای شیاطین عالم و در رأس آنها شیطان بزرگ یعنی دولت آمریکا از یک طرف دیگر- پیروزی با ماست؛ پیروزی با طرف حق است. در این، هیچ تردیدی وجود ندارد. همه‌ی قرائن این را نشان میدهند و تأیید میکنند. طبیعتِ سنن الهی هم همین است؛ یعنی غیر از این معنی ندارد. آن گروهی که طرفدار حقند اگر بایستند و اقدام بکنند، شکی نیست که بر باطل پیروز خواهند شد. سنتهای الهی در جهت تقویت حق است و انتظار طبیعی از جریان سنن الهی در تاریخ، اقتضاء این را دارد. ما هم داریم به تجربه این را مشاهده میکنیم.»[۱۹]

پي‌نوشت‌ها:

۱. بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین ۱۳۹۳/۹/۶
۲. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۳. بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۳۹۲/۸/۱۲
۴. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۵. بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۳۹۲/۸/۱۲
۶. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۷. بیانات در دیدار مسئولان نظام ۱۳۹۳/۴/۱۶
۸. بیانات در دیدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۳۷۶/۸/۱۴
۹. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۱۰. بیانات در دیدار مردم آذربایجان‌ ۱۳۹۱/۱۱/۲۸
۱۱. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۱۲. بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۳۹۲/۸/۱۲
۱۳. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۱۴. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۱۵. بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور ۱۳۹۲/۸/۲۹
۱۶. بیانات ‌در اولین دیدار با نمایندگان مجلس هشتم‌ ۱۳۸۷/۳/۲۱
۱۷. بیانات‌ در دیدار شرکت کنندگان در همایش کنفرانس وحدت اسلامی‌ ۱۳۸۵/۵/۳۰
۱۸. بیانات در چهارمین نشست اندیشه‌های راهبردی ۱۳۹۱/۸/۲۳
۱۹. بیانات در دیدار میهمانان شرکت کننده در چهارمین مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام ۱۳۸۶/۵/۲۸

منبع مقاله : Khamenei.ir

 

 



نامه رهبر‌ انقلاب همه ما را به چالش کشاند
 

 






 

گفت‌وگو با اسقف «جان بریسون چین» در آمریکا
رهبر معظم انقلاب اخیرا طی پیامی به جوانان اروپایی و آمریکای شمالی با اشاره به وقایع اخیر در فرانسه و برخی دیگر از کشورهای غربی فرمودند:
«من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمی‌تواند شکاف‌های ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکاف‌ها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا می‌تواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار می‌دهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.»
پیرامون جزئیات این پیام با اسقف «جان بریسون چین» از کلیسای اپیسکوپال واشنگتن و مشاور ارشد کلیسای ملی گفت‌وگوی بین ادیانی واشنگتن، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم. اسقف برسیون چین آذر امسال به عنوان سخنران به کنفرانس جهان علیه خشونت و افراطی‌گری به تهران دعوت شده بود. اسقف بریسون چین در این گفت‌وگو تأکید داشت که بگوید پیام رهبر معظم انقلاب را بلافاصله پس از انتشار مو به مو خوانده و نکات مهمی را در آن دیده است. در ادامه متن این گفت‌وگو را می‌خوانید.


پیام حضرت آیت آلله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران خطاب به جوانان اروپایی و‌آمریکای شمالی را گفتید که ملاحظه کرده‌اید، بفرمایید برداشت اولیه شما به عنوان یک عالم دینی از انتشار این پیام چیست و چرا جوانان مخاطب اصلی این پیام در غرب قرار گرفته است؟

مایه خرسندی و مسرت است که نامه رهبر عالی جمهوری اسلامی ایران را بخوانم. این موضوع برای من فرصتی است تا بیانات مندرج در نامه آیت‌الله علی حسینی خامنه‌ای را برای جوانان بازگو کنم و بازتاب دهم. آینده جهان به طور مستقیم در دست‌ها، قلب‌ها، ‌ ذهن‌ها و روح‌های جوانان جهان است. چالش بزرگ پیش روی نسل جوان بیش از همه مطالعه صرف در مورد اسلام است. به طوری که ما به عنوان عالمان مذهبی غربی و شرقی باید همگی در ترغیب نسل جوان در جهان به درک تاثیر منفی مدرنیته و سکولاریسم بر فرهنگ‌های جمعی در قرن بیست و یکم همکاری کنیم. بیکاری در سراسر جهان، ‌ فقدان آموزش و نظا‌های اقتصادی ورشکسته یا رو به ورشکستی که به فقر بسیاری کشورها منجر شده، فضایی برای ناامیدی جوانان به آینده فراهم آورده است. فراتر از ناامیدی، چهره غم‌انگیز «تحقیر» پدیدار شده است. تمام این مسائل فرصت جوانان برای تمرکز بر جامعه و مطالعه دینی را سلب کرده است. بسیاری از جوانان تلاش می‌کنند ارزش‌های مشترک اخلاقی، عشق به پروردگار و همسایه و در کل به بشر و پندهای الهی مربوط به زندگی را درک کنند تا نیازهای انسان‌های کم‌اقبال و ضعیف را برآورده سازند. عشق به خدا و همسایه و در کل به بشر هسته اصلی وحدانیت و یکتاپرستی است که همان‌طور که می‌دانیم در مسیحیت و اسلام محورهای اصلی به شمار می‌روند. چالش بزرگ پیش روی ما به عنوان رهبران مسلمان و مسیحی تلاش و همکاری خستگی‌ناپذیر با جوانان چه در اروپا و چه در امریکای شمالی است تا بر ارزش‌های اخلاقی و اصول اخلاقی تمرکز کنند که هر دو این موارد هسته اصلی آموزه‌های پیامبر اسلام و قرآن مقدس و آموزه‌های سایر پیامبران و مسیح را تشکیل می‌دهند.
زندگی در جهان پست‌مدرن و سکولاریسم به چالش جدی ارزش‌های یکتاپرستانه مشترک تبدیل شده است. در صورتی که رهبران جهان به طور جدی با جوانان جهان در مورد هدیه بزرگ ایمان که در قرآن و سایر کتب مقدس آمده، همکاری کنند، میزان خشونت در جهان کاهش خواهد یافت. عبادت، ‌ خواندن متون کتب آسمانی و زندگی در جوامعی که سخنان پیامبر اسلام شنیده شود و مورد استقبال قرار گیرد، اهمیت بسیاری دارد. جوانان جهان در صورت حرکت در چنین مسیری به حافظان شاخه زیتون صلح بدل خواهند شد و می‌توانند در پیشبرد احترام متقابل برای تمام بشریت ایفای نقش کنند. حق با رهبر معظم ج. ا. ایران که تشخیص داد جامعه جهانی برای آینده خود باید بر درک بهتر اسلام در غرب و نیز سراسر جهان تمرکز کند. اسلام دین صلح است... نه دین خشونت، افراط‌گرایی یا نفرت.

چه بخشی از پیام رهبری ایران بیشتر نظر شما را به عنوان یک اندیشمند مسیحی به خود جلب کرد؟

حقیقت دارای قدرتی است که می تواند تهدید افراط‌گرایی اسلامی را ریشه‌کن کند. رهبر ایران به این موضوع در نامه خود اشاره کرد و با پرسیدن پرسش‌های مهم آن را بازتاب داده است. مسلمانان می‌توانند حقیقت را در قرآن مقدس بیابند. آموزه پیامبر اسلام قدرتی دارد که می‌تواند زندگی را برای بهتر زیستن تغییر دهد و پیروانش را در مسیر صلحی جهانی و مقبول همگان تقویت کند. درک این نکته مهم است که اسلام در جهان یکتاپرستی و الهیات تنها نیست. مسیحیت، ‌ اسلام و یهودیت پروردگارشان یکی است و خود را از طریق تاریخ و وحی روح اقدس الهی بر پیامبران و مروجان خود در پیوند با یکدیگر می‌بینند. با تلاش جدی و سخت برای انتقال دانش مربوط به تجربه مثبت اسلام به جوانان، آنها می‌توانند در جهانی بهتر و کم‌خشونت‌تر زیست کنند. اسلام و مسیحیت ارزش‌های مشترکی دارند که خشونت و افراط‌گرایی را نفی می‌کنند. مسیحیت و اسلام می‌توانند در گسترش داستانی بزرگ شریک هم باشند. در جهان امروز ۱.۶ میلیارد مسلمان و ۲ میلیارد مسیحی وجود دارد. تصور کنید قدرت حاصل از مشارکت این دو دین بزرگ چه میزان خواهد بود؛ زمانی که دانشمندان و رهبران مذهبی این دو دین یکتاپرست در کنار هم بایستند و خشونت را به عنوان امری ناپسند و منفور در سنت‌های دینی خود محکوم کنند.
هنگامی که معتقدیم مذهب، متون مقدس، تاریخ، روش عبادت و تجربه خداگرایی یکی است، باید احترام متقابل را در پیش بگیریم. اگر ما به عنوان مسلمان و مسیحی با سنت‌های شرقی و غربی نتوانیم به اتفاق نظر برسیم و از این آموزه استقبال نکنیم که خدا واقعا خدای تمام بشریت، ‌ مذاهب، ملت‌ها و کشورهاست، در قرن بیست و یکم با جهانی پر از خشونت و جنگ رو به رو خواهیم بود؛ ‌ به طوری که تروریست‌هایی که مدعی‌اند مسیحی یا مسلمان هستند، حاکمیت را به دست خواهند گرفت. نبرد برای پایان خشونت نمی‌تواند و نباید تنها بر دوش اسلام و مسلمانان باشد. مسیحی‌ها و مسلمانان باید در تلاشی مشترک به منظور آموزش و دور کردن قلوب جوانان از خشونت با یکدیگر همکاری کنند.

رهبران سیاسی و مذهبی جهان در امریکای شمالی، ‌ اروپا و خاورمیانه چگونه می‌توانند به راهبردی مشترک برای گفت‌وگو و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز مذهب‌های مختلف به منظور ریشه‌کنی افراط‌گرایی برسند؟

بار دیگر به عنایت به محتوای نامه رهبر عالی ایران باید بگویم از صمیم قلب معتقدم بار مسئولیت مبارزه با افراط‌گرایی نباید صرفا بر دوش اسلام و مسلمانان باشد. به دلیل اینکه اسلام و مسیحیت اشتراکات بسیاری دارند. در بررسی روند همکاری اسلام و مسیحیت و نیز همکاری جمعی آنها با دولت‌ها و جامعه مدنی به منظور پایان خشونت، به لحاظ ظاهری اقداماتی صورت گرفته است. اما کافی نیست و اقدامات بیشتری باید صورت گیرد. گفت‌وگوهای بین‌ادیانی بی‌شماری صورت گرفته، ‌ هزاران سخنرانی ایراد شده و صدها کتاب و مقاله در مورد نحوه همکاری جمعی برای ریشه‌کنی تروریسم و افراط‌گرایی نگاشته شده است. اغلب رسانه‌های داخلی امریکایی و جهانی گزارش چندانی از آن منتشر نمی‌کنند. اغلب کار به صورت دستوری و دربرگیرنده «چه چیزی باید انجام شود» و «چه کسی باید آن را انجام دهد» است. اما اغلب در اسلام و مسیحیت این آسیب‌پذیری از سوی عمده رهبران مذهبی وجود دارد که عملا آنچه را که باید برای تغییرات سازنده از طریق اقدام و آموزش برای تغییر صورت دهند، انجام نمی‌دهند. اغلب اسلام و مسیحیت خود را در اختلاف با یکدیگر دیده‌اند.
نامه رهبری جمهوری اسلامی ایران از این جهت اهمیت و ارزش دارد که ایشان پرسش بسیار مهمی را طرح کرده‌اند. اگر ما تنها تمایل داشته باشیم از پرسش ایشان با اقدام مستقیم به منظور ایجاد جهانی بهتر پیروی کنیم، این پرسش پاسخ‌هایی دارد. به این معنا که تبادل اندیشه‌ای جوانان مسلمان ایرانی با جوانان غربی می‌تواند مفید باشد. در واقع، شایسته است تبادل اندیشه‌ای میان غرب و ایران از طریق آنهایی که در هنر، ورزش و پژوهش مشترک در علوم افزایش یابد. در عین حال، گفت و گوی بین ادیانی میان ایران و غرب می‌تواند کمک بزرگی در تحقق این مسیر باشد. اگر ما می‌خواهیم وارونه‌نمایی اسلام توسط کسانی که از مذهب به عنوان ابزاری برای رسیدن به خواسته‌های خود استفاده می‌کنند، پایان یابد، ‌باید به این توصیه‌ها عمل کنیم.

پس از حملات تروریستی پاریس، اسلام‌هراسی در اروپا به ویژه در فرانسه، انگلیس و آلمان و فشار علیه مسلمانانی که افراط‌گرا هم نیستند، افزایش یافته است، نظر شما در مورد این شرایط چیست؟

نخست، پاسخ اولیه به این پرسش این است که چنین رفتاری علیه مسلمانان غیرقابل پذیرش و غیرعادلانه است و سطح جهالت و بی‌اطلاعی از اسلام را اثبات می‌کند که شرم‌آور است. مسیحی‌ها باید با برادران و خواهران مسلمان خود متحد شوند تا چنین رفتاری را محکوم کنند و در ارجاع به موضع‌گیری خود مبتنی بر آموزه‌های کتاب مقدس خود شفاف باشند. دانشمندان و رهبران مذهبی مسیحی و مسلمان باید در مورد باورهای مذهبی گسترده مسیحیت و اسلام صحبت کنند و اختلاف‌های مذهبی خود را که اغلب اختلاف‌برانگیز و غیرسازنده است، کنار بگذارند. آنها باید به عنوان یک صدا در محکومیت تمام اشکال خشونت به نام مذهب سخن بگویند. مسلمانان و مسیحی‌ها اشتراکات بسیاری دارند. نامناسب است که اسلام تنها بماند و به عنوان مذهب خشونت به آن توهین شود. چنین مساله‌ای واقعا غیرقابل پذیرش است. مسیحی‌ها و مسلمانان آرمان مشترکی در تلاش برای تحقق صلح میان تمام مردم جهان دارند.

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران به جوانان اروپا و امریکای شمالی در شناخت این قشر از اسلام حقیقی و مبارزه با افراط‌گرایی تا چه حد می‌تواند موثر باشد؟

واقعیت این است که رهبر معظم ایران این نامه را به جوانان اروپا و امریکای شمالی نوشتند و این موهبتی الهی و منحصر به فرد بود. ایشان از خرد و هدایت معنوی خود برای مواجهه با مساله‌ای جدی بهره گرفته‌اند. مذهب و رهبران مذهبی در امریکا در خط مقدم مبارزه با نژادپرسی، تبعیض جنسیتی و تلاش برای تاثیرگذاری بر تصمیم‌سازی در سطوح دولتی در مورد عدم جنگ‌طلبی بوده‌اند. مذهب و رهبران مذهبی در امریکا در خطوط مقدم مقابله و محکومیت تولید و به کارگیری تسلیحات هسته‌ای بوده‌اند. رهبران مذهبی در امریکا در خطوط مقدم بوده‌اند و سیاست‌های انرژی کشور را که به محیط زیست آسیب رسانده، به چالش کشیده‌اند و برای حفاظت از منابع طبیعی زمین عزم جدی داشته‌اند.
رهبر عالی ایران این پرسش را مطرح کرده‌اند که چه تعداد از شما قرآن مقدس را خوانده‌اید؟. این مساله را من نیز به عنوان اسقف کلیسا از مردم این طور پرسیده‌ام که چه تعداد از شما کتاب مقدس خود (انجیل) را خوانده‌اید؟ بی‌اطلاعی از کلام پروردگار که در قرآن مقدس و کتب مقدس مسیحیت و سایر متون مقدس آمده، مضحک است و در عین حال ساده‌انگاری و برداشت اشتباه کلام پروردگاری است که از طریق پیامبر اسلام، سایر پیامبران و مسیح منتقل شده است. این شرایط مخرب و خطرناک است که آتش خشونت و افراط‌گرایی را شعله‌ور می‌کند.

در پیام رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران مصادیقی از اشتباهات تلخ غرب علیه جوامع بشری ذکر شده بود از جمله برده داری، ‌استعمار اروپا، ‌ راه اندازی دو جنگ جهانی و این که مورخان و محققان غربی همواره با یک تأخیر چند ده ساله به این اشتباهات اعتراف و ابراز شرمساری می کنند این تجربه تا چه اندازه می تواند از ترویج ادعای اسلام هراسی کنونی جلوگیری کند؟

اسلام یکی از سه دین بزرگ ابراهیمی که آموزه‌های پیامبر اسلام، پیامبران بزرگ و مسیح مطابق سنت‌های یکتاپرستانه در آن وجود دارد. اغلب برداشت اشتباه از ریشه‌های مشترک‌مان به خشونت میان سنت‌های دینی شده و نتیجه آن کشته شدن هزاران نفر به نام خدا و دین بوده است. این مساله غیرقابل پذیرش است. کسی حق ندارد جان انسان دیگری را به نام خدا بگیرد. هیچ کس!. در مورد شرایط کنونی و نحوه مقابله با افراط‌گرایی به منظور ایجاد صلح برای بشریت باید گفت که ایجاد محیطی برای تغییرات مسالمت‌آمیز میان ملت‌ها، کشورها، فرهنگ‌ها و سایر سنت‌های مذهبی امکان‌پذیر است. تاریخ‌های ما باید در محیط‌هایی به اشتراک گذاشته شود که احترام به «دیگری» بر روابط‌مان حاکم باشد. ما می‌توانیم در چنین محیطی زمینه مشترکی بیابیم که در آن همه با هم به منظور مبارزه با خشونت و تروریسمی که به نام خدا شعله‌ور شده، متحد شویم.
تجربه اروپا به لحاظ تاریخی به گسترش استعمارگری مربوط می‌شود. همچنین این تجربه به لحاظ تاریخی از طریق جنگ‌های مذهبی و تحت تعقیب قرار گرفتن سایر ادیان شکل گرفت. در آن دوره اغلب استعمارگری و مذهب شرکای یکدیگر بوده‌اند. تاثیر منفی که بر سایر مذهب‌ها و محیط‌ها داشته، چیزی است که ما در غرب و به ویژه امریکا می‌توانیم آن را درک و در عین حال محکوم کنیم. کشور من به عنوان استعمار بریتانیای کبیر طی سال‌های ۱۶۰۰ تا اواسط ۱۷۰۰ میلادی تحت فشار اقتصادی و سرکوب مذهبی بود. آزادی مطبوعات و آزادی بیان محدود بود. استعمارگری میراث ناکام تمدن بود. در کشورم ما یک انقلاب را تجربه کردیم. جنگ‌‌های متعدد با بریتانیای کبیر خونین و دردناک بود، ‌ اما به تسلط خارجی پایان داد و به سرآغازی برای نگارش قانون اساسی امریکا و اصلاحیه آن انجامید.

به عنوان آخرین سوال بفرمایید به عنوان یک اندیشمند آمریکایی چه بهره‌ای می توان از دین در پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران برای ساختن جهانی بدون خشونت برد؟

اگر ما در غرب بر اساس تجربیات‌مان چیزی هم آموخته‌ایم این است که روح انسان را نمی‌توان نادیده گرفت و نفی کرد. همچنین آموخته‌ایم که جنگ‌ها نشان‌دهنده شکست بشریت هستند. در قرن بیست و یکم، ارزش‌های مذهبی، اصول مذهبی و آموزه‌های اخلاقی برای جهانی که به سوی انحراف و اشتباه رفته است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.
در پایان باید بگویم نامه رهبر عالی ایران همه ما را به چالش کشاند؛ نه فقط جوانان که مطابق گفته ایشان همه ما باید با نگاهی متفاوت به اسلام بنگریم. همچنین نامه ایشان از تمام ما و نه صرفا جوانان خواست که اشتراک‌گذاری دیدگاه‌ها و عقایدمان را آغاز کنیم و برای ساختن جهانی بهتر، عاری از خشونت و معنوی‌تر با یکدیگر همکاری کنیم. و اگر تمایل و اراده برای همکاری داشته باشیم، می‌توانیم درچنین مسیری گام بگذاریم و این اهداف را محقق کنیم.
منبع مقاله : فارس



وظیفه ما در قبال نامه مقام معظم رهبری
 

 






 


چند روزی از انتشار نامه زهبر معظم انقلاب خطاب به جوانان اروپا و امریکا می‌گذرد ولی هنوز تعداد زیادی از سایت‌های ارزشی و انقلابی نسخه انگلیسی این نامه را در سایت خود بارگذاری نکرده‌اند.
خوب می‌دانیم که هیچ تعمدی در کار نیست و صاحبان این پایگاه‌های اینترنتی حاضرند به یک اشاره جان خود را نیز در راه ولی امر خود تقدیم نمایند ولی نکته این‌جاست که کوتاهی در درک شرایط و بی‌توجهی به مقتضیات زمان گناهی نا بخشودنی است که تا دیر نشده باید برای جبران آن فکری کنیم.
دقیقاً شبیه به زمانی است که فرمانده دستور حمله را صادر می‌کند و ما در سنگر‌های خودمان به خواب رفته‌ایم. بی‌اطلاعی از منطق حاکم بر وب برای کسانی که دست‌اندرکار امور فرهنگی هستند و بعضاً اداره سایت‌های ارزشی و انقلابی را به‌عهده دارند، دقیقاً مانند سربازانی هستند که در سنگر‌های خود به خواب رفته‌اند و این غفلت از آن دسته گناهانی است که بهای سنگینی برای آن پرداخت می‌شود.
و اما این که چرا باید نسخه انگلیسی این نامه که خطاب به جوانان اروپا و امریکا نوشته شده است منتشر و باز نشر شود امری واضح است؛ چراکه آنها فارسی نمی‌دانند و امروزه زبان بین‌المللی دنیا زبان انگلیسی است.
دوستان ما این‌گونه می‌پندارند که چون نویسنده این نامه مهمترین شخصیت جهان اسلام است که البته هست، بنابراین متن این نامه توسط همه رسانه‌های خبری دنیا منعکس می‌شود و همه شبکه‌های خبری بسیج می‌شوند تا محتوا و خبر این نامه را به همه دنیا ارسال نمایند.
باید کمی واقع‌نگر باشیم و بپذیریم که داستان به این سادگی که دوستان ما فکر می‌کنند نیست. این نامه حاوی مطالبی است که اگر به‌خوبی در جهان فعلی منتشر شود ضربه سنگینی بر همه داشته‌های سیاست‌مداران و حاکمان اروپایی و امریکایی وارد خواهد کرد؛ چراکه همه هیمنه و حکومت ابرقدرت‌های فعلی بر پایه جهالت و سطحی‌نگری ملت هایشان بنیان نهاده شده است و این نامه در حکم یک بیدارباش و در حکم یک ندای جهان شمول است که قدرت‌های بزرگ به شدت از آن واهمه دارند.
در طول چند دهه گذشته میلیارد‌ها دلار صرف ساختن هزاران فیلم و هزاران ترفند شده است که اسلام اصیل از دید و از دسترس جوانان دور نگه‌داشته شود و صدها کارشناس روی این پروژه کار کرده‌اند چگونه انتظار دارید که به‌راحتی اجازه دهند که محتوای این نامه که دعوت به شکستن این حصار‌ها ی تبلیغاتی می‌کند در دنیا منتشر شود طبیعی است که از هر تلاشی برای گم‌شدن این نامه در هیاهو‌های تبلیغاتی دریغ نخواهند کرد؛ بنابر این دوستان خواب آلود ما چگونه انتظار دارند که رسانه های متعلق به اردوگاه تبلیغاتی غرب این نامه را منتشر کنند و در خصوص ان اطلاع رسانی کنند.
اگر چه امروزه تعدد و تکثر رسانه‌ها به تیغ دو لبه‌ای تبدیل شده است که یک لبه آن منجر به شکست انحصار خبری و پایان حاکمیت BBC و CNN شده است و عملاً امکان بایکوت و انزوای کامل هیچ پیامی امکان‌پذیر نیست، ولی این به معنای توبه گرگ و گیاه‌خوارشدن گرگ نیست.
بنابراین طبیعی است که انتشار، پیگیری و بازنشر چنین پیامی به‌عهده تمام نیروهای انقلابی و ارزشی در هر کجای دنیا و به هر زبانی است.
در این بین برخی از دوستان ما نیز برای تقویت روحیه و اعلام وفاداری خود اخباری را مبنی بر بازتاب گسترده این نامه منتشر می‌کنند و این در حالی است که کوچک‌پنداری دشمن و بزرگ‌پنداری بی‌منطق خودمان نه تنها هیچ کمکی به ما نمی‌کند بلکه داروی خواب‌آوری است که بر خواب آلودگی ما می‌افزاید.
لازم است از کسانی که در این روزها در شبکه‌های اجتماعی و خصوصاً رسانه‌های جدید به بازنشر این نامه پرداختند، تشکر کنیم. ولی بار دیگر تأکید می‌کنیم مخاطب این نامه در آن‌سوی مرزهاست و این ما هستیم که باید با اشراف کامل بر قواعد حاکم بر رسانه‌های جدید این پیام را به مخاطبانش برسانیم و این امر امکان‌پذیر نخواهد بود مگر با تسلط بر قواعد حاکم بر رسانه‌های جدید.
منبع مقاله : تسنیم



وظیفه سنگین نخبگان و علما برای تحقق نامه رهبری
 

 






 

بررسی نامه‌های تاریخ‌ساز

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام واعظ موسوی

نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا درباره بررسی انگیزه‌های سیاه‌نمایی و اسلام هراسی در غرب و لزوم شناخت بی‌واسطه از اسلام با واکنش گسترده رسانه‌های جمعی و جوامع اروپا و آمریکا همراه بوده است. برای تحلیل ابعاد این نامه گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام سید محمد واعظ موسوی عضو مجلس خبرگان رهبری و یکی از استادان برجسته خارج فقه و اصول انجام شده است.
حجت‌الاسلام واعظ موسوی برای تحقق اهداف این نامه پرمحتوا مسئولیت سنگینی را متوجه نخبگان و فرهیختگان، استادان حوزه و دانشگاه و برنامه ریزان فرهنگی می‌داند. در ادامه متن این گفت‌وگو را می‌خوانید.

چه ضرورت یا آسیب‌هایی پیش روی اسلام و مسلمانان وجود دارد که مقام معظم رهبری جوانان اروپا و آمریکا را به شناخت بی‌واسطه از اسلام دعوت کردند؟

مقام معظم رهبری با توجه به مسئولیت سنگینی که در رابطه با هدایت و ارشاد جوامع از جنبه های مختلف بر دوش دارند، حتی نسبت به دیگر کشورها به ویژه جوانانی که آینده سازان جهان خواهند بود احساس وظیفه و مسئولیت می کنند. از سوی دیگر با توجه به اینکه غول های رسانه ای غرب درصدد ارائه چهره ای غیر واقعی از اسلام و رهبران معنوی و دینی آن هستند و جوانان اروپا و آمریکا به منبع اصلی و اساسی اسلام ناب یعنی قرآن کریم دسترسی نداشته و از آن بهره نمی‌گیرند، بنابراین مقام معظم رهبری این نامه بسیار پرمحتوا و پرمعنا را با چندین سئوال به جوانان اروپا و آمریکا نوشتند. همان طور که رهبری فرمودند جوانان فطرت پاکی دارند و رهبر معظم انقلاب با بیان وقایع و حقایق تاریخ که با فطرت پاک جوانان قابل دریافت است، توجه جوانان را به وجود اختلافات زیاد و دسیسه هایی علیه اسلام معطوف کردند.
اسلام به عنوان دینی که سر سازش با ظلم و ستم ندارد، به عنوان بزرگ‌ترین مانع در مقابل جنایت جنایتکاران از جمله استکبار جهانی و صهیونیسم قرار دارد و لازم بود مقام معظم رهبری به این وظیفه سنگین و خطیر در این برهه حساس عمل کرده و با تبیین نقش و جایگاه رهبری دینی و تقویت فرهنگ اسلام و رشد و تعالی انسان ها بتوانند همه جهان به ویژه جوانان را به معنویات، اخلاق و اعتقادات جلب کنند و به اوهام و خرافات و شبهاتی که در ذهن آنها به وسیله اتاق فکر استکبار و صهیونیسم از طریق وسایل ارتباط جمعی تزریق شده پاسخ مناسب داده شود و زمینه برای هوشیاری و آگاهی جهانیان مهیا شود.
اسلام همواره به عنوان دین هدایت‌گر انسان‌ها گام برداشته و آخرین دین الهی است، بنابراین از سوی دشمنان بیشترین خطر متوجه آن است. لازم بود مقام معظم رهبری با صلاحدید خود زنگ خطر را نسبت به تلاش استکبار و صهیونیسم در زمینه اسلام هراسی و اسلام ستیزی به صدا در بیاورند و جوانان پاک طینت را به شناخت بیشتر اسلام دعوت کنند تا جلوی این حربه‌های دشمنان گرفته شود.

زمینه سازی برای تحقق اهداف این نامه، بیشتر متوجه چه افرادی در داخل کشور است؟

با نامه عمیقی که مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا مرقوم داشتند مسئولیت سنگینی بر دوش متدینان به ویژه نخبگان و فرهیختگان مخصوصا استادان حوزه های علمیه و دانشگاه ها بالاخص برنامه ریزان برنامه های آموزشی و فرهنگی در جمهوری اسلامی و همه کشورها نهاده شده است.
حوزه های علمیه، آموزش عالی و آموزش و پرورش باید تمام عزم خود را برای ارتقای اخلاقی، معنوی و علمی جوانان کشورمان مصروف بدارند تا با ساختن جوانان متعهد و متدین، زمینه ارتقای معنوی جوانان کشورهای دیگر را آماده کنند.
باید خوراک تبلیغاتی مناسب از طریق فرهیختگان و نخبگان عرصه های مختلف فرهنگی همراه با اعتقادات دینی تهیه و در سراسر دنیا ترویج شود. با تبیین جایگاه مسلمین و اعتقادات و باورهایی که از اسلام ناب و قرآن کریم دریافت شده و با پیدا کردن فطرت های بشری به ویژه در جوانان که عدالت طلب و حق جو هستند می توان زمینه را برای تعالی و رشد آنها و قرار گرفتن در مسیر ارتقای معنوی فراهم کرد.
مسئولیت نظام و برنامه ریزان این نظام، استادان و بزرگان و فرهیختگان و کسانی که می توانند با قلم و قدم و گفتار، تاثیرگذار باشند در این حرکت بزرگ فرهنگی که مقام معظم رهبری طلایه دار آن هستند بسیار سنگین و مهم است.
به نظر شما چرا مقام معظم رهبری فقط جوانان اروپا و آمریکا را مخاطب نامه خودشان قرار دادند؟ ایشان می‌توانستند مخاطب نامه خودشان را گسترده‌تر ببینند.
با توجه به اشراف و احاطه ای که مقام معظم رهبری به مسائل بین المللی و عرصه های جغرافیایی دارند، نکاتی مورد توجه ایشان بوده که این نامه را به نگارش در آوردند. اگر جوانان اروپا و آمریکا به عنوان جوانانی که با علم و تکنولوژی آشنایی بیشتری دارند در مسیر حق قرار بگیرند زمینه برای آشنایی دیگر جوانان دنیا نسبت به فرهنگ و اندیشه اسلامی مهیا می‌شود.
از سوی دیگر با توجه به اینکه جوانان کشورهای غربی در تیررس مستقیم غول های رسانه ای استکبار و صهیونیسم قرار دارند به عنوان ابزار بدون واسطه استکبار و صهیونیسم هستند، چنانچه حرکتی انجام دهند و خودشان را پیدا کنند و با جریان های انحرافی کشورهای خود مقابله کنند، جوانان دیگر کشورها به آنها تأسی جسته و از آنها حمایت کرده و در کنارشان قرار می گیرند و راحت تر می توان به نتیجه مطلوب دسترسی پیدا کرد.
مقام معظم رهبری با توجه به احاطه ای که دارند جوانان اروپا و آمریکا را مخاطب نامه خودشان قرار دادند که اگر بتوانیم آنها را در مقابل تبلیغات سوء غرب واکسینه کنیم، جوانان سایر کشورها آمادگی بیشتر برای همگرایی و همفکری خواهند داشت.

نوشتن نامه در صدر اسلام و دوران انقلاب اسلامی سابقه درخشانی دارد، آیا می‌توان نامه اخیر مقام معظم رهبری را از شئون ولی امر مسلمین دانست؟

بعد از اینکه پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) به مدینه هجرت و حکومت اسلام را پایه گذاری کرده بودند و خیالشان از داخل مدینه راحت شده و به اطراف آن احاطه پیدا کرده بودند اقدام به نوشتن نامه به کشورهای دیگر از جمله دو ابرقدرت آن روز یعنی ایران و روم و مناطق دیگر همچون مصر، نجران و طوائف مختلف کردند و آنها را به فرهنگ دینی و اسلامی دعوت کردند، کما اینکه دیگر بزرگان و ائمه اطهار در مسیر ارشاد و هدایت مردم از اطلاع رسانی و دعوت به وسیله نامه از طریق وکلا و فرستادگان خود استفاده کردند.
امام حسین (علیه السلام) بیشترین فعالیت را برای نفوذ بین کوفیان و شامیان با فرستادن نامه انجام دادند که نمونه آن ارسال نامه توسط مسلم ابن عقیل بود. ارتباط تنگاتنگی که آیت‌الله العظمی بروجردی با الازهر و دیگر علما داشتند از طریق نامه انجام می گرفت. در قرن اخیر هم پس از اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) معمار کبیر انقلاب نامه ای به گورباچف نوشتند و وضعیت موجود و آینده شوروی و جهان را مورد بررسی قرار داده و خطر را اعلام کردند و از واقعیاتی پرده برداشتند که برای گورباچف و دیگران مشهود نبود.
مقام معظم رهبری هم با تبعیت از سلف صالح و انبیا و ائمه و حضرت امام، در وضعیت کنونی که استکبار و صهیونیسم به جنگ فرهنگی علیه اسلام اقدام کرده اند و با توهین به ساحت مقدس پیامبر رحمت و مهربانی، فضاحت را به نهایت رساندند، مصلحت را بر این دیدند که با نوشتن نامه، جوانان اروپا و آمریکا را مورد خطاب قرار دهند.
امیدوارم خداوند آثار و برکات ظاهری و باطنی این نامه را هر چه زودتر هویدا کند و به همه کسانی که در این زمینه مسئولیتی بر دوش دارند توفیق انجام وظیفه و عمل به مسئولیت را مرحمت کرده و با بیداری جوانان غرب و سپس جوانان تمام جهان، آینده ای روشن و طلیعه ای برای حکومت جهانی و عدالت گستر مهدوی فراهم شود.

تحلیل شما در مورد تاثیرگذاری این نامه چیست؟

فکر می کنم با توجه به نورانیتی که همواره در کلمات حق وجود دارد و تطبیق کلمات نورانی با فطرت پاک انسانی به ویژه فطرتی که در جوانان، خالص تر و پاک تر از میانسالان و مسن ها است و با توجه به وعده های الهی برای جهانشمول شدن عدالت و حق و محوریت اسلام به عنوان دین کامل و نبوت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) به عنوان خانم النبیین، زمینه برای نفوذ واقعیات در افکار و اندیشه ها به ویژه در افکار جوانان غرب که با فرهنگ و تمدن و تکنولوژی آشنایی بیشتری دارند فراهم است.
با توجه به تجربیاتی که در عرصه های مختلف انقلاب ملموس بوده، این بار امید به نتیجه زیاد است، برای اینکه زمینه برای رشد و هدایت و ارشاد تحصیلکردگان و کسانی که با علم و ادب آشنایی بیشتری دارند نسبت به دیگر افراد مهیا است. اینجاست که مقام معظم رهبری با مدیریت و احاطه ای که دارند جوانان را مورد خطاب قرار دادند تا جوانان به عنوان قشری روشن و برخوردار از فطرت پاک، زمینه را برای تاثیرگذاری کلام حق فراهم کنند. امیدوارم با عنایت خداوند و توجه حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه) این تاثیرگذاری به بهترین نحو و سریع ترین زمان ممکن انجام شود.
منبع مقاله : خبرگزاری مهر



نامه بیدارگرانه رهبر معظم انقلاب
 

 







 


گفتاری از حجت الاسلام دکترعبدالحسین خسروپناه
نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، از یک جهت در راستای همان نامه حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) است که به گورباچف داشتند. مستحضر هستید که امام راحل نامه ای به گورباچف نوشتند و در واقع او را هشدار دادند که نسبت به اسلام و توحید، شناخت و گرایش بیشتری پیدا کند. حضرت آقا هم در این نامه جوانان اروپا و آمریکای شمالی را مورد خطاب قرار دادند.
تفاوت این دو نامه در این است که مخاطب امام(رحمت الله علیه) در آن نامه، یک شخصیت سیاسی بود ولی مخاطب در این نامه جوانان هستند. آن هم از این جهت که آینده ملت و سرزمین شان در دست آنهاست و در واقع به تعبیر حضرت آقا ایجاد حس حقیقت جویی در قلبهایشان زنده تر و هوشیارتر است. با توجه به چنین احساسی حضرت آقا جوانان را مورد مخاطب قرار داد.
هدف اصلی از نگارش این نامه این بود که به جوانان هشدار دهند که خودتان در مورد اسلام مطالعه کنید و تأکید هم کردند که نمی خواهیم بگوئیم اسلامی که ما معرفی می کنیم را بپذیرید بلکه به سراغ اسلام بروید و از طریق منابع اصیل و مأخذ دست اول آن‌را بشناسید. اسلام را از طریق قرآن و زندگی پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله) بشناسید. اگر از این طریق پیش بروند طبیعتاً بهتر می فهمند که مثلاً آیا اسلام دین خشونت یا دین محبت است؟ آیا دین عقل و منطق و استدلال یا دین تحجر است؟
حضرت آقا در این نامه به نکته ای تأکید دارند که بسیار زیباست؛ معظم له علاوه بر اینکه سؤالاتی را مطرح کردند تا وجدان عمومی جوانها بیدار شود، تأکید می کنند که چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی به حاشیه رانده شود. راجع به این موضوع فکر کنید. آیا تاکنون خودتان مستقیماً به قرآن مراجعه کردید؟ آیا تعالیم مسلمانان را مطالعه کردید؟ آیا جز رسانه ها پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کردید؟ و ....
حضرت آقا تأکید کردند که درباره انگیزه سیاه‌ نمایی گسترده علیه اسلام پرسش کنید. چرا سران شما در غرب علیه اسلام سیاه نمایی می کنند؟ حضرت آقا این پرسشها را به عنوان یک عالم دینی و مجتهد و مرجع تقلید مطرح کردند تا ذهن و نگاه جوانها، نگاه جدیدی شود تا از بیداری برخوردار شوند ولی جالب این است که به آنها هشدار می دهد که اجازه ندهید که این واقعیت پویا و اثرگذار در دنیای امروز با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید که ریاکارانه، تروریستهای تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند.
حضرت آقا خواستند با این نامه نگرش جدیدی در جوانان غرب ایجاد کنند. چون بخش قابل توجهی از جوانان غربی دنبال حقیقت هستند و می توان بدون تعصب با آنها برخورد کرد و آنها را به راه راست هدایت کرد و تأثیرپذیری عقلانی و منطقی شان می تواند نسبت به بعضی از متحجران منحرفی که اسلام را این گونه به انزوا می کشاند، بالاتر باشد.
نمی توان بازخورد رفتاری انقلابی از این جوانان انتظار داشت، ولی می توان بازخورد بسیار خوب معرفتی داشته باشد. چون الان رسانه ها در غرب با اتحادی که دارند به شدت انسانها را تسخیر می کند و حقایق را برعکس جلوه می دهند. با این نامه حضرت آقا یک نگاه بیدارگرانه ای برای این جوانها پیدا می شود. البته معتقدم نباید این نامه را پایان کار دانست. این نامه یک آغازنامه ای است که شخصیتهای مختلف باید کمک کنند تا آن‌را به نتیجه نهایی برسانند.
مثلاً در معرفی اسلام به جوانان اروپایی و آمریکای شمالی تلاش شود و مطالبی در سایتهای مختلف به زبان انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و ... منتشر شود تا اسلام را از طریق رسانه های مدرن منتقل کنند و جوانان را به سمت اسلام سوق دهند. ما متأسفانه کمتر از این طریق اسلام را معرفی کردیم. باید فرمایشات اهل بیت(علیهم السلام) به زبانهای مختلف نشر پیدا بکند. به این شکل به نظرم آثار فراوان تری از این نامه حاصل می شود. لازم است منابع دست اول ترجمه شود. اگرچه برخی از منابع مانند قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ترجمه شدند ولی فرمایشات ائمه(علیهم السلام) و پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله) هم باید به صورت کامل ترجمه شود و به صورت موضوعی و دسته بندی در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.
هدف حضرت آقا از دعوت به مطالعه منابع دست اول این است که حس آزاداندیشی جوانان غربی را برانگیزانند. منظور این است که نه با تفسیر ما، اسلام را بشناسید و نه با تفسیری که الان استعمارگران دارند اسلام را معرفی می کنند که نوعی اسلام هراسی به وجود آورده است. خود جوانان به دنبال منابع دست اول بروند تا ببینند قرآن، روایات و سیره و سنت پیامبر(صلّی الله علیه و آله) چه می خواهد بگوید. اگر از این طریق اسلام را بشناسند طبیعی است که در مقابل هجمه های منحرفین می توانند مقاومت کنند و جلوی انحرافات فکریشان گرفته شود.
علت خطاب مقام معظم رهبری تنها به جوانان اروپا و آمریکای شمالی این بود که منشأ اسلام هراسی، در این مناطق است. مجموعه اروپا(شرقی، غربی و شمالی) گرفتار این آسیب و معضل است و بسیاری از انحرافاتی که الان درباره اسلام شکل گرفته از سوی همین منطقه است.
منبع مقاله :
مهر



نامه‌ای با لحن پدرانه
 

 






 


گفت‌وگو با دیوید اسمیت
پدر دیوید اسمیت از کشیش‌های مطرح استرالیایی است که کلیسای او محل رفت و آمد آزادگانی است که از ظلم جریان‌های صهیونیستی نالان هستند و همین باعث شده تا بارها کلیسای او مورد حمله صهیونیست‌ها قرار بگیرد.
با او در جریان کاروان زائران صلح سوریه آشنا شدیم و چند روز پیش پس از انتشار نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی در توئیتر خود از این نامه یاد کرده بود.
تصمیم گرفتم با او مکاتبه کنم و نظرش را بپرسم؛ در نگاه اول نامه را عالی توصیف کرد و حاضر شد گفت‌وگویی کتبی را با وی داشته باشیم.
آنچه در ادامه می‌آید، متن گفت‌وگو با پدر دیوید اسمیت است:


نظر شما درباره نامه آیت‌الله خامنه‌ای در نگاه اول چیست؟

من فکر می‌کنم نامه عالی و به موقع بود؛ لحن نامه پدرانه و به دور از تقابل است و امیدوارانه می‌تواند در انسانی نشان دادن ایران در ذهن جوانان غربی کمک کند. مسیری که آیت‌الله خامنه‌ای برای بیان نامه انتخاب کرده درست و عاقلانه است.

نامه آیت‌الله خامنه‌ای به جوانان اروپا و آمریکای شمالی در حالی صادر شده که ایشان جوانان را این گونه خطاب کرده‌اند «حس حقیقت‌جویی را در قلب‌های شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم»؛ نظر شما درباره این خطاب چیست؟

فکر می‌کنم که این خطاب درست و عاقلانه است؛ این یک مساله اساسی است که ما خرد جوانان‌مان را قبل از این که کاملا تحت تلقین و تعلیم سیستم قرار بگیرد خطاب قرار دهیم.
اندیشه‌های رادیکالی و خودسرانه همیشه از دانشگاه‌ها سرچشمه می‌گیرد؛ این جایی است که تغییر می‌تواند آغاز شود و این کاملا مناسب برای آیت‌الله خامنه‌ای است که درخواست تجدیدنظر خود را از این مسیر هدف‌گذاری کند.

این روزها در غرب بسیاری در تلاش برای گسترش اسلام‌هراسی هستند؛ به نظر شما تاثیر این نامه در این باره چه خواهد بود؟

به واقع درست می‌گویی؛ منافع تعیین شده عده‌ای بر پایه گسترش اسلام‌هراسی و اختلاف مردم بر اساس طایفه و مذهب طرح‌ریزی شده است.
من اطمینان دارم بدون در نظر گرفتن مطالب عالی نامه، لحن پدرانه و غیرتقابلی نامه آیت‌الله خامنه‌ای می‌تواند در ارائه چهره انسانی از ایرانیان و در کل مسلمانان در ذهن جوانان غرب تاثیرگذار باشد.
وقتی که ماشین پروپاگاندا فعال است مردم در دیدن حقیقت کور می‌شوند. بعضی اوقات یک نسل طول می‌کشد تا غبار پروپاگاندا پاک شود

آیت‌الله خامنه‌ای در نامه خود از محققان و تاریخ‌نگاران غربی این سوال را پرسیده‌اند که چرا وجدان عمومی در غرب پس از دهه‌ها یا قرن‌ها بیدار می‌شود؛ درباره این بخش از نامه چه نظری دارید؟

این متاسفانه درست است؛ وقتی که ماشین پروپاگاندا و تبلیغات فعال است مردم در دیدن حقیقت کور می‌شوند و بعضی اوقات یک نسل طول می‌کشد تا غبار پروپاگاندا پاک شده و به کناری برود.

من می‌دانم که شما دارای دوستانی در میان روحانیون مسلمان هستید؛ نظر شما درباره تاثیر رسانه‌ها در نشان دادن چهره غیرحقیقی از اسلام چیست؟

من معتقدم منافع هدف‌گذاری شده بسیاری وجود دارد که شعله‌های آن در تفرقه بین مسیحیان و مسلمانان، مسلمانان و یهودیان، اروپایی‌ها، ایرانی‌ها و عرب‌هاست.

البته در پایان حقیقت در میانه این اتفاقات خواهد درخشید اما سوال این است که چه میزان خرابی به بار خواهد آورد و چه میزان زندگی و حیات در این بین از دست خواهد رفت؟

به نظر شما آیا می‌توان مسلمانان را در نشان دادن چهره غیرحقیقی از اسلام مقصر دانست؟
من جامعه مسلمانان را برای گسترش این تفرقه هرگز سرزنش نمی‌کنم؛ من احساس می‌کند که در حقیقت جوانان مسلمان بسیاری وجود دارد که عصبانی‌اند که موجبات دردسر در این کشور(استرالیا) و جاهای دیگر را فراهم می‌کنند با این حال این عصبانیت بی‌دلیل نیست.

نظر شما درباره اثر نامه آیت‌الله خامنه‌ای در بازگشت جوانان به دینداری چیست؟

این آن چیزی است که ما امیدواریم و برای آن دعا می‌کنیم.

پس از حوادث اخیر فرانسه مقامات مذهبی مسلمان و مسیحی استفاده نادرست از آزادی بیان برای توهین به مقدسات مذاهب را محکوم کردند همانگونه که پاپ بیان کرد؛ البته آنها تروریسم را محکوم کردند؛ نظر شما درباره نقش مذاهب در توقف توهین به مذاهب چیست؟

من فکر می‌کند پاپ نشان داد که در این بحث رهبری قابل تحسینی داشته است همانگونه که از زمان تصدی مقام پاپی در زمینه‌های دیگر نیز این مسئله را نشان داده است.
من به واقع معتقدم تنها رهبران مذهبی هستند که می‌توانیم از آنها برای ایجاد هر گونه پیشرفتی در این مسیر(جلوگیری از توهین به مقدسات ادیان) انتظار داشته باشیم؛ سیاستمداران ما به ناچار در بازی قدرت فرورفته‌اند و نمی‌توانند حتی اگر بخواهند از حقیقت سخن بگویند.
موسسات مذهبی ما نیز به سیستم‌ها گره خورده‌اند اما آنها هنوز کمی استقلال دارند و هنوز دارای ارزش‌ها و وجدانی هستند و این در واقع آنجایی است که امید من به من دروغ می‌گوید [و نمی‌توانم به موسسات مذهبی اعتماد کامل داشته باشم].

آیا چیز بیشتری هست که بخواهید درباره نامه آیت‌الله خامنه‌ای اضافه کنید؟

تنها می‌خواهم بگویم که من فکر می‌کنم این یک ابتکار خلاقانه و دارای شجاعت در بیان بود که توسط آیت‌الله خامنه‌ای صورت گرفت.
دعای من همراه او خواهد بود و امیدوارم که او و پاپ و دیگر رهبران جهان در سرتاسر گیتی بتوانند در واقع راه را برای دوران جدیدی که در آن حقیقت و صداقت از پول و قدرت ارزشمندتر است، هموار کنند.
منبع مقاله : فارس




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |  > |