
مفهوم شناسی نفوذ
در کتب لغت شناسی، نفوذ به معنای اثر کردن در چیزی، داخل شدن در چیزی، تاثیر گذاشتن بر کسی و راه یافتن پنهانی در گروه یا جایی آمده است. از سوی دیگر، معادل انگلیسی نفوذ، واژه (Influence) به کار میرود که در لغت به معنی کنش یا قدرتی است که یک نتیجهای را بدون اعمال آشکار زور یا بدون اعمال مستقیم فرمان، تولید میکند و اصطلاحا عبارت از اعمالی است که مستقیم یا غیرمستقیم باعث تغییر در رفتار یا نظرات دیگران میشوند.
نفوذ را میتوان رابطه میان بازیگرانی دانست که به موجب آن، یک بازیگر، بازیگران دیگر را وادار میکند تا به طریقی که خواست خود آنها نیست، عمل کنند. پول، غذا، اطلاعات، دوستی، مقام و تهدید، از جمله وسایلیاند که فرد به کمک آنها در رفتار دیگران نفوذ میکند. بنابراین، توانایی فرد برای تغییر دادن رفتار دیگران بدون داشتن موقعیت رسمی و فراگرد اثرگذاری بر افکار، رفتار، یا عواطف شخص دیگر را نفوذ گویند.
نفوذ، شکلی از قدرت است؛ اما متمایز از کنترل، اجبار، زور و مداخله. نفوذ، پاسخ رفتاری نسبت به اعمال قدرت و یا به عبارت دیگر، نتیجهای است که از طریق به کارگیری قدرت حاصل میشود. در تعاریف، از «نفوذ» به عنوان مکانیسمی برای اثرگذاری بر دیگران استفاده شده است. اگر شخصی بتواند دیگری را متقاعد کند که عقیدهاش را درباره یک یا چند موضوع تغییر دهد، رفتاری را انجام دهد و یا از انجام آن خودداری کند و به محیط پیرامون خود، به شکلی خاص بنگرد، در حقیقت نفوذ، تحقق یافته و «قدرت»، به کار گرفته شده است.
الگوی تحلیلی
بعضی از دانشمندان علوم سیاسی با عاریه گرفتن از مفاهیم و اصطلاحات علمی سایر رشتهها، در صددند مفاهیم و مناسبات قدرت و نفوذ یک یا چند واحد سیاسی با ضریب قدرت مختلف و متفاوت بر یکدیگر را توضیح بدهند. از جمله این مفاهیم، نفوذ عمودی و افقی در علوم مربوط به مباحث روانشناسی و آبرسانی در کشاورزی است. این دسته از سیاست ورزان رابطه مبتنی بر نفوذ در بین واحدهای سیاسی و کشورها با یکدیگر را به دو نوع عمودی و افقی تقسیم میکنند. نفوذ و قدرت عمودی و افقی مناسبات مخصوص خود را دارد و تاثیرات متفاوتی بر بازیگران عرصه روابط بین الملل و قدرت بر جای میگذارد.
در نفوذ عمودی، که بیشتر سخت افزارانه و حالتی آمرانه دارد، کشورهای قدرتمند به دنبال آنند که برتری خود را از طرق مختلفی همچون جنگ و قدرت نظامی، اعمال فشار و تحریم و تهدید نشان دهند. در هرحال هرچیزی برای این کشورها وسیلهای برای برتری و سلطه گری به شمار میآید. درواقع، یکسوی رابطه قدرت طلبی و در سوی دیگر تسلیم شدن، وجود دارد. در نفوذ عمودی که اعمال قدرت از بیرون به داخل است، به کارگیری اپوزیسیون در نظام سیاسی هدف هم یکی از راههای نفوذ و قدرت به شمار میآید. در نهایت در این الگو، اعمال قدرت از طریق بهره گیری منابع قدرت سخت و نیمه سخت صورت میگیرد.
اما در ارتباط با نفوذ افقی، که وجه نرم افزارانه آن غالب است، بازیگران به دنبال جلب اعتماد و افزایش قدرت از این طریق هستند، به یکدیگر اعتماد دارند و احساساتشان را فاش میکنند. در الگوی ارتباط افراد ابزارهای مذاکره، انواع دیپلماسی و ارتباطات، سبک زندگی، ارزشهای اجتماعی و فرهنگی و ... برای تعیین ارتباط گیری استفاده میشود.
نکته مهمی که لازم است در اینجا به آن توجه داده شود، تغییر ماهیت نفوذ در شرایط امروز است. برخی از تحلیلگران حوزه قدرت و امنیت، اعتقاد دارند به دلیل وضعیت جدیدی که متاثر از روند توسعه دنیا به وجود آمده، تحول در منابع و پایههای قدرت، منجر به تحول در الگوهای نفوذ شده است. درواقع، کشورهای قدرتمند درراستای فراهم سازی زمینههای نفوذ خود در واحدهای سیاسی هدف، از اعمال الگوی عمودی به الگوی افقی عزیمت کردهاند. راهبرد و سناریوی جدید آمریکا در شرایط پسا برجام در همین چارچوب الگو قابل بررسی است.
چرایی رویکرد آمریکا به نفوذ از طریق مذاکره
پس از اشاره مختصر به چیستی نفوذ، سؤال مهم، چرایی نفوذ در قبال جمهوری اسلامی ایران است. امریکا پس از 37 سال رویارویی با ملت ایران و پیشبرد «راهبرد تقابل»، اکنون به دنبال تبدیل این راههای «تعامل» و عادی سازی رابطه با ایران از طریق مذاکره است؟
به نظر میرسد نقل نکتهای از یکی از مصاحبههای خانم رایس، وزیر امور خارجه امریکا در دولت پسر به درک این مطلب میتواند کمک کند. خانم رایس که در آن مقطع با صراحت دنبال خاورمیانه جدید بود، پس از تلاشهای مختلف، سوال مهمی در مورد چرایی شکست سیاستهای کاخ طی 27 سال گذشته در قبال جمهوری اسلامی (تا زمان وی) طرح کرد. دور از ذهن نیست که مبتنی بر نگاهی، امریکاییها به یک بازنگری اساسی در سیاست خارجی خود و چگونگی مواجهه با ایران پرداخته و به این جمع بندی رسیدند که راهبرد قطع رابطه با ایران و تقابل همه جانبه جمهوری اسلامی، نه تنها موجبات فروپاشی نظام اسلامی در ایران را فراهم نساخت، بلکه برعکس این نوع راهبرد، تضعیف ایالات متحده امریکا از یک طرف و تقویت و قدرت یابی جمهوری اسلامی از طرف دیگر را در پی داشت. بنابراین شکستهای پیشین امریکا از زمان قطع رابطه با ایران در سال 1358 تاکنون، دلیل اصلی تغییر راهبرد از «تقابل» به «تعامل» است.
تغییر راهبرد مبتنی بر نفوذ امریکا به عنوان یک ضرورت، خروجی برخی از اتاقهای فکر و مراکز مطالعاتی راهبردی این کشور طی سالهای گذشته است. به عنوان نمونه در سال 2007 میلادی یک سال قبل از روی کار آمدن اوباما، مقالهای در فصلنامه واشنگتن پست تحت عنوان «استراتژی برد ـ برد امریکا برای تعامل با ایران» منتشر شد. براساس چنین نگرش جدیدی بود که آقای اوباما شعار «تغییر» را برای انتخابات خود برگزید و پس از ورود به کاخ سفید، برای عادی سازی رابطه با ایران ابراز تمایل کرد.
درواقع، اوباما دنبال پیاده کردن الگوی اسلاف پیشین خود در ایران است. وی برای قانع سازی مخالفان خود اذعان کرد به رغم این که با برخی از سیاستهای ریچاد نیکسون و دونالد ریگان مخالفم اما الگوی مبارزاتی آنها در مقابله با چین و شوروی سابق را درست میدانم و میخواهم آن را در قبال ایران به کار بندم. برخی از دلایل و زمینههای رویرد امریکا و دشمنان انقلاب به نفوذ از طریق مذاکره را مورد بررسی قرار میدهیم.
الف) دلایل نفوذ
سیر مذاکرات طولانی ایران و 5 + 1 و توافق هستهای وین شکل نوینی از فضای حاکم در نظام بین الملل را نشان داد. تلاش جدی دولتمردان آمریکایی برای دستیابی توافق با ایران و رویکرد جدید آنها به مذاکره با جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای تعمیم آن به حوزههای غیر هستهای، مؤید تغییر در ماهیت و منابع قدرت و همچنین تغییر در ساختار نظام بین الملل است.
غرب به رهبری آمریکا در راستای مهار انقلاب اسلامی از زمان ریاست جمهوری کلینتون و با طراحی «مارتین ایندایک» و «آنتونی لیک» که نفوذ قابل توجهی در شورای امنیت ملی (NSC) آمریکا داشتند، محدودیتهای استراتژیکی بیشماری را علیه ج. ا. ا تدوین و بسیج کردند که هسته بنیادین آن مبتنی بر «رویکرد فشار برای تغییر رفتار ج. ا.ا» بود. اما نتیجه و تجربه غرب از پیمودن صرف این رویکرد در سالهای اخیر برخلاف انتظار آنها بود که نشانهها و مستندات آن در اظهارات اوباما در مصاحبه با «نیویورک تایمز» و همچنین سخنرانی در «دانشگاه آمریکن» بعد از توافق هستهای وین کاملاً هویدا است.
عدم تغییر رفتار ایران به رغم محدودیتهای استراتژیک و افزایش فرصتها و داراییهایی را که در ایران در سطح داخلی و منطقهای جز اعترافاتی بود که اوباما و دیگر مقامات آمریکایی پس از توافقات مکرر به آن اشاره داشتهاند. شناسایی این نقاط کلیدی در تغییر محاسبات غرب در برابر ایران و تدوین هماوردی انقلاب اسلامی میتواند به کارگیری شود. از این رو، میتوان به چند عامل و مزیت اصلی که سبب تغییر راهبردی سیاستهای آمریکاییها و رویکرد آنها به مذاکره البته با هدف نفوذ شد، اشاره کرد؛
1ـ ناکامی در پیشگیری از فروپاشی رژیم تحریمهای سخت و بیسابقه علیه ایران؛ سومین تغییر رفتار در غرب و تلاش برای مذاکره با ایران، پیشگیری از فروپاشی رژیم تحریمهای سخت و بی فایده علیه ایران است. این متغیر مهم در سازه تحلیلی ـ رفتاری غرب در 3 سطح خرد، میانی و کلان در مؤلفههایی به قرار ذیل میباشد: یک ـ مقاومت ملت ایران در برابر تحریم و شکست ناپذیری در تحریمها و عدم تحقق شکاف دولت ـ ملت و شورش مردمی (اظهارات جان کری در شورای روابط خاورمیانه آمریکا در تاریخ 3 مرداد 94)، دو ـ سازگاری اقتصاد ایران با شرایط تحریم با توجه به مدل اقدام مقاومتی (اظهارات جان کری در جلسه پرسش و پاسخ سنا در تاریخ 3 مرداد 94)، سه ـ شکست اجماع علیه ایران و عدم همراهی پایدار هم پیمانان آمریکا در تداوم رژیم تحریمهای سخت علیه ایران با توجه به چالشها و نیازهای اقتصادی آنان (اظهارات اوباما در گفتگو با نیویورک تایمز در تاریخ 24 تیر 94).
2ـ اثبات ناکارآمدی گزینه نظامی علیه اقتدار و شکست ناپذیری ج. ا. ایران؛ این ناکارآمدی و ایجاد قدرت بازدارندگی ج. ا.ا که در سالهای اخیر با توجه به بومی سازی و ارتقای صنایع دفاعی و بلوغ و توانمندی متحدان استراتژیک انقلاب اسلامی در سطح منطقه ایجاد شده، صورتی واقع بینانه در غرب پیدا کرده است. در تبیین این موضوع باید گفت یکی از عواملی که زیرساخت مناسبات بین المللی غرب به ویژه امریکا را شکل میدهد، رقابت نظامی و تکنولوژیکی است. این رقابت است که تا حدی پتانسیل رویاروییها و تحریمها و گفتگوها و توافقها و رقابتها و معاملهها را تعیین میکند. میدانید ارزیابیهایی که کارشناسان نظامی صهیونیستی و آمریکایی انجام دادهاند، اگرچه توانمندیهای ایران به ویژه در حوزه دفاعی و نظامی با آمریکا به لحاظ کمیت و کیفیت برابر نیستند، اما در موقعیتی قرار دارد که بتواند برای سامانههای جنگ نوین الکترونیکی امریکایی خطرساز شود. به عبارت دیگر جنگ با ایران به معنای یک عرصه برای به نمایش گذاشتن تکنولوژی برتر آمریکایی نیست، چرا که ارتش آمریکا به خوبی میداند که در این جنگ در معرض ایجاد اختلال در رادارها و سامانههای جی پی اس خود قرار میگیرد و حتی ممکن است هواپیماهای بدون سرنشین نتوانند از طریق ماهواره با پایگاههای خود ارتباط بگیرند. به این معنا آمریکا از فعالیتهای اطلاعاتی و الکترونیک محروم خواهد ماند. این درحالی است که این تجهیزات پشتوانه رکن اساسی طرحهای جنگی آمریکا در جنگهای امروزی را شامل میشود. به عنوان مثال غیر ممکن است که آمریکا بتواند بدون سامانه جی پی اس از سامانههای موشکی دوربرد خود استفاده کند. تنها راه استفاده از تجهیزات در این شرایط استفاده از سامانههای لیزری یا دوربینی خواهد بود و این نیز مستلزم استفاده از بمب افکنها یا هواپیماهای بدون سرنشین و پرواز آنها در نزدیکی هدف خواهد بود که خطرات دفاع هوایی ایران آن را تهدید میکند.
از سوی دیگر، «آنتونی کوردزمن» تحلیلگر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی واشنگتن در یکی از پژوهشهای خود با اشاره به توانایی ایران در دفاع از خودنوشت، ایران قدرتمندترین نیروی نظامی در منطقه خلیج فارس است. وی با اشاره به نیروی نظامی ایران در زمان شاه مخلوع نوشت، درست است که ایران در زمان سقوط شاه در سال 1979 و به هنگام قطع مناسبات با آمریکا مشکلاتی در تجهیز ارتش خود به سلاحهای روز داشت ولی بیتردید ایران هماکنون قدرت نظامی نخست منطقه خلیج فارس است. این تحلیلگر آمریکایی میافزاید، ایران 540 هزار نیروی رزمنده، بیش از 350 هزار سرباز ذخیره، 1600 تانک پیشرفته، 1500 خودروی رزمی (زرهی)، 3200 واحد توپخانهای، 306 جنگنده، 50 بالگرد تجهیز شده، 3 فروند زیردریایی، 59 کشتی جنگی (ناو) و 10 کشتی جنگی برای انتقال نیرو به دریا دارد. وی میافزاید، علاوه بر این، ایران قادر است دست به حملههایی بزند که اثرات و نتایجی راهبردی در منطقه دارد که با امکانات و توان نظامی خودش متناسب است، به طوری که میتواند نقاطی در ساحل خلیج ]فارس[ و خلیج عمان را هدف قرار بدهد و از جزایر خود در بندرعباس در نزدیکی تنگه هرمز نیز به عنوان پایگاهی دریایی و هوایی بهره ببرد.
اگر تنها بخواهیم اعتراف و اذعان دیگران که با حدس و گمان توانمندیهای جمهوری اسلامی ایران را تحلیل میکنند، در اینجا ذکر بکنیم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اما از باب نمونه، اشاره به تحلیل آنها مناسب است. پایگاه خبری المحیط مینویسد: تاوان حمله به ایران به شدت سهمگین خواهد بود. آیا ژنرالهای آمریکایی و اسرائیلی نتایج آن را تاب میآورند؟ همچنین روزنامه «الشروق» کشور جزایر گزارشی با عنوان «برگهای برنده و واکنش سهمگین ایران به حمله احتمالی آمریکا ـ اسرائیل» نوشت: از آنکه وارد جزئیات طرحهای جنگی ]دفاعی[ جمهوری اسلامی ]ایران[ برای مقابله با تجاوز احتمالی بشویم، در ابتدا به موقعیت نظامی و امکانات ژئواستراتژیک و سیاستهایی که به ایران امکان میدهد از برگهای بازی استفاده کند باید پرداخت. الشروق پس از اشاره به این موقعیتها میافزاید: علاوه بر این به فن آوری پیشرفتهای میپردازیم که ایران را قادر ساخته است تا قدرتی نظامی در منطقه باشد که نه تنها با آن از خود دفاع کند بلکه بتواند با قدرتهای جهانی و منطقهای و در رأس آنان با آمریکا و رژیم صهیونیسم مقابله کند. این روزنامه الجزایری در پایان با اشاره به قدرت موشکی ج. ا. ا نوشت: سامانه موشکی ایران است در دقایق نخست درگیری، تمام قسمتهای ناوگان دریایی آمریکا را در خلیج فارس متلاشی و به کشتی و ناو جنگی تبدیل کند.
3ـ شکستهای آمریکا در منطقه غرب آسیا به موازات تثبیت قدرت منطقهای ایران؛ اولین تغییر سیاستها و راهبردها در رفتار آمریکاییها و غربیها از تقابل به تعامل و از طریق تلاش برای مذاکره با ایران اسلامی، مجموعه شکستها و ناکامیهای امریکا در تحقق طرح خاورمیانه بزرگ و روزافزون نفوذ و قدرت این کشور در منطقه استراتژیک غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه) نگاهی به روندهای سیاسی و امنیتی منطقه نشان میدهد تحولات هیچ کدام از کشورهای منطقه، مطابق خواست و سیاستهای راهبردی ایالات متحده جلو نرفته است. آمریکاییها مرکز ثقل این ناکامیها را جمهوری اسلامی میدانند. این شکستها در کنار تثبیت نفوذ و قدرت منطقهای ایران به رغم ایجاد موانع راهبردی از سوی غرب، چارهای جزء رویکرد به مذاکره برای غرب و آمریکا باقی نگذاشتند. غرب در قالب الگوهای عملگرایانه خود پذیرفته است که حل منازعات غرب آسیا جز با مشارکت جمهوری اسلامی ایران مقدور نیست و معادلات منطقهای بدون حضور ایران شکل نمیگیرد. غرب به این باور رسیده است که کشش و جاذبه قدرت نرم افزاری ایران در منطقه، تنگنای گفتمانی بیشماری در آنها ایجاد کرده است و تنها تداوم رویکرد فشار و تهدید، اهداف راهبرد مهار آنها را در عرصه میدانی محقق نمیکند. این تغییر محاسبه، به قدری عمیق بوده است که حتی برخی از محافل تحلیلی و تئوریهای آمریکایی از لزوم مشارکت آمریکا با ایران برای مبارزه و کنترل داعش سخن میگویند.
4ـ بلوغ و بالندگی دانش و تجربه ایرانیان در عرصه فناوریهای نوین؛ نقطه اوج اذعان آمریکا در این مورد به ویژه دانش هستهای، اظهارات وزیر خارجه این کشور در جلسه استماع کمیته امور خارجه و نمایندگان آمریکا مبنی بر اینکه «ما نمیتوانیم با بمباران دانش ایران را از بین ببریم»، بوده است. امروزه فرآیند هستهای جایگاه یک منبع قدرت گفتمانی را برای ج. ا.ا ایجاد کرده است که این امر مهم جز با سیاست دوراندیشانه رهبری نظامی اسلامی برای راه اندازی نهضت علمی و اراده جوانان خلاق ایرانی به دست است.






