در ماه ربيع الاول سال 661 هجرى قمرى، درست 5 سال پس از سقوط عاصمه خلافت عباسى (بغداد) كودكى در يكى از نقاط شام به نام (حران) ديده به جهان گشود و تا 7 سالگى در آن سرزمين زندگى كرد، ولى بخاطر حمله سپاه مغول، خانواده وى مجبور به جلاى وطن شد و رحل اقامت در شهر شام افكند. پدر او روحانى حنبلى مذهب بود كه در عقايد و فقه از مذهب«احمد بن حنبل» (م/241) پيروى ميكرد، از اين جهت فرزند خود را به مدارس«حنابله»فرستاد تا فقه حنبلى را فرا گيرد.
اين كودك همان«احمد بن عبد الحليم، بن تيميه حرانى»است كه آيين وهابيت در قرن 12 هجرى بر اساس افكار و آراء او پى ريزى گرديد.
شناخت عقايد وهابيان در گرو شناخت ابن تيميه و آراء و عقايد او است. محمد بن عبد الوهاب مؤسس«وهابيت»بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمتهاى ديگر آنرا رها كرد و به آن اهميت نداد.
ابن تيميه تا سال 698 هجرى در شام بسان يك روحانى حنبلى ميزيست، و تا آن سال از او لغزشى مشاهده نشد و از آن به بعد، يعنى وقتى رسالهاى به نام«الرسالة الحموية»نوشت، آثار انحراف در او ظاهر گرديد، وى اين رساله را در پاسخ پرسش مردم«حماة» (1) كه يكى از شهرهاى سوريه است، نوشت و آشكارا براى خدا«جهت»و«سمت»قائل شد و تلويحا او را جسم دانست.
تنزيه خدا از جسم و جسمانى بودن و از هر نوع مماثله با موجودات امكانى يكى از افتخارات اسلام و قرآن است كه آشكارا ميفرمايد«ليس كمثله شىء» (2) «براى او مانندى نيست»و به خاطر نفى پندار جهت و سمت، او را در همه جا حاضر و ناظر ميداند و مىفرمايد:«و هو معكم اين ما كنتم» (3) «او با شما است در هر كجا باشيد». و نيز ميفرمايد:«و هو الذي في السماء اله و في الارض اله. . . » (4) «او (خدا) كسى است كه در آسمانها خدا است و در زمين خداست». ولى فرزند تيميه با وجود چنين آيات صريح و روشن و دلائل محكم و استوار متكلمان اسلامى اعم از معتزلى و اشعرى و شيعى، خرق اجماع كرد و آشكارا گفت:خدا فوق آسمانها است، و بر عرش خود تكيه كرده است.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

