بضاعة مزجاة"تحفه ناچیز"

این وبلاگ بضاعةی مزجاة (تحفه ناچیز)است تقدیم به محضر مولایمان امام عصر

 

حضرت ایت الله سبحانی امروز صبح در درس اخلاق آخر درس خارج اصول خود به شرحی روایتی پرداختند که امام صادق می فرمایند ینبغی للعاقل ان یکون عالما بزمانه (برای عاقل سزاوار است که عالم به زمان خود باشد)به عنوان نمونه به داستانی از ایت الله بروجردی اشاره کردند :ایشان فرمودند که اوائلی که تاکسی به قم امده بود درشکه داران قم به ایشان اعتراض کردند که اقا ما کارمان کساد شده است .

ایت الله بروجردی با دقت نظر خاصی و با اشنایی به زمان ابتکاری به خرج دادند تا مشکل حل شود ایشان دستور دادند هر کس که به قم تاکسی بیاورد باید یک امتیاز درشکه را بخرد تا درشکه داران ضرر نکنند

 

[چهارشنبه 7 اسفند 1392 ]  [4:50 PM]  [عباس بخشی نژاد]

خادم از مرد پرسید:من چند بار است یه خانه ات امده ام و سلام امام را به  تو رسانده ام 

مرد فکری کرد . گفت:فردا که بیایی می شود60بار

خادم گفت:این 60بار جای ان 60باری که امدم خانه امام و امام راهت نداد این دستور امام بودکه 60 روز نزد تو بیایم 

مرد ساکت شد و به روزی فکر کرد که امام گفت:یه خانه راهتان ندادم چون شما پیرو جدم علی (ع) نیستید و فقط ادعا دارید

منبع:مجله ساعت صفر شماره 14


[جمعه 2 اسفند 1392 ]  [10:54 AM]  [عباس بخشی نژاد]

 كلمه طول امل به حسب ظاهر معناى حقيقى مطابقش درازى آرزو است، لهذا اين اشكال پيش مى‏آيد كه چه مانعى دارد آرزوى انسان نسبت به امورى كه لااقل مباح است دراز باشد. اگر مورد آرزو مباح نباشد كه قصر امل نيز بد است بلكه اصلًا نبايد خطور گناه هم در دل آدمى باشد- همان طورى كه از عيسى على نبيّنا و آله و عليه السلام مروى است كه گفت: ديگران گفتند گناه نكنيد، من مى‏گويم كه فكر گناه هم در دل خود خطور ندهيد- و اگر مورد آرزو مباح است چه مانعى دارد شرعاً كه مثلًا آدمى آرزو داشته باشد كه مثلًا نسل دهم خود را هم ببيند، يا فلان درخت كه كاشته يا مزرعه كه آباد كرده ثمره آن را ببيند و يا آرزو داشته باشد كه مثلًا حالا كه سال 1340 است تا سال 1400 يا 1440 يعنى صد سال ديگر در اين دنيا زنده باشد و اين دنيا را تماشا كند و از مواهب آن بهره مند شود. (آرزوى پنجاه سال حج).

خصوصاً اگر مورد آرزو مستحب و مستحسن باشد مثل اينكه آرزو داشته باشد كه پنجاه سال و شصت سال متوالى به حج خانه خدا موفق شود و گاه اتفاق افتاده كه ائمّه عليهم السلام دعا كرده‏اند كه فلان شخص چنين توفيقى حاصل كند، نظير آنچه درباره يكى از اصحاب اجماع كه ظاهراً حماد بن عيسى است چنين امرى واقع شده- مراجعه شود- و يا آرزو داشته باشد كه عمر طولانى پيدا كند تا فلان امر خير و مؤسسه خير از قبيل تأليف كتاب مفيدى يا سعى در تعليمات و اصلاحاتى به پايان برسد. ما مى‏بينيم مؤلّفين عاليقدرى هميشه آرزو مى‏كنند كه خداوند به آنها عمر بدهد كه بتوانند كار مهمى كه پيش گرفته‏اند به پايان برسانند.

البته قدر مسلم اين است كه اگر مورد آرزو مقدس و عالى باشد هراندازه احتياج به طول مدت داشته باشد مذموم نيست بلكه بايد گفت اگر مورد آرزو مقدس و عالى باشد ديگر- همان طورى كه در بعضى يادداشتهاى «طول امل» گفتيم- داخل در طول امل نيست، داخل در اوج و ارتفاع امل است هرچند آن اوج و ارتفاع مستلزم طول و عرضى بالتبع هم باشد، زيرا كسى كه مثلًا هدفش اصلاح اجتماع است از طرفى نقشه و زمان مى‏خواهد و از طرف ديگر توسعه و بسط و تقسيم كار و انشعاب شعب و تكثير افراد مى‏خواهد ولى همه آنها داخل در يك تشكّل و يك نظام مى‏شوند و همه آنها به منزله مواد مركّبى هستند كه آن هدف عالى صورت آنهاست.

پس يك مطلب اينكه طول امل در مباحات فى حد ذاته ممنوع و حرام نيست. مطلب ديگر اينكه در تربيت اسلامى كوشش مى‏شود كه از امتداد يكطرفى آرزو كاسته شود و توجه آرزو به سوى بالا و هدفهاى مقدس باشد.

ولى از نظر فقهى طول امل به معنى‏اى كه گفته شد عيب و نقص و حرام نيست و نبايد ممنوع شناخته شود. اما وقتى كه ما به دستورهاى دينى مراجعه مى‏كنيم مى‏بينيم كه طول امل يك امر مذموم و تقريباً حرام يا مستلزم امر حرامى است و نبايد انسان طول امل داشته باشد؛ طول امل منشأ نسيان آخرت و در رديف هواپرستى محسوب شده. پس بايد ديد چگونه بايد تفسير كرد؟.

يك تفسير اين است كه بگوييم نهى از طول املِ يك نهى نيز نهى است و اگر انسان از اين امر مباح پرهيز بكند بهتر است ولى اين درست‏ نيست، چرا و به چه جهت اولويت دارد؟ بلكه مى‏توان گفت اولى‏ اين است كه انسان چنين آرزويى داشته باشد زيرا بهتر و محكمتر و بااطمينان‏تر كارهاى شخص خود را انجام مى‏دهد و به هرحال اولويتى براى قصر امل به اين معنى نمى‏توان پيدا كرد.

منبع:یادداشتهای شهید مطهری ج1 صفحه 34


[یک شنبه 20 بهمن 1392 ]  [10:29 PM]  [عباس بخشی نژاد]

نورانية القول على قدر نورانية القلب.

نورانیت سخن به اندازه نورانیت دل است

 

هزار و يك نكته   علامه حسن زاده املی    صفحه  90   نكته 94


[یک شنبه 20 بهمن 1392 ]  [10:08 PM]  [عباس بخشی نژاد]

بحقيقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند اينجا چرا آمدى بگو بكجا روم و بكدام در رو كنم‏

اين ره است و دگر دوم ره نيست‏

 

اين درست او دگر دوم در نيست‏

 

 

 

 

اگر گفتند به اذن كى آمدى بگو شنيدم‏

بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست‏

 

در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته‏

 

 

 

 

اگر گفتند تا بحال كجا بودى بگو راه گم كرده بودم اگر گفتند چى آوردى بگو اولا دل شكسته كه از شما نقل است‏

در كوى ما شكسته دلى ميخرند و بس‏

 

بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است‏

 

 

 

 

و ثانيا:

جز ندارى نبود مايه دارايى من‏

 

طمع بخششم از درگه سلطان من است‏

 

 

 

 

و ثالثا: الهى آفريدى رايگان روزى دادى رايگان بيامرز رايگان تو خدايى نه بازرگان اگر گفتند برونش كنيد بگو:

نميروم ز ديار شما بكشور ديگر

 

برون كنيد از اين در درآيم از در ديگر

 

 

 

 

اگر گفتند اين جرئت را از كه آموختى بگو از حلم شما.

اگر گفتند قابليت استفاضه ندارى بگو قابليت را هم شما افاضه ميفرمائيد: باز اگر از تو اعراض نمودند بگو:

به و الله به بالله به تالله‏

 

بحق آيه نصر من الله‏

كه مو از دامنت دست بر نديرم‏

 

اگر كشته شوم الحكم الله‏

 

 

 

 

اگر گفتند مذنبى بگو اولا شنيدم شما غفاريد و ثانيا من ملك نيستم آدم زاده‏ام و ثالثا:

 

ناكرده گنه در اين جهان كيست بگو

 

آنكس كه گنه نكرده و زيست بگو

من بد كنم و تو بد مكافات دهى‏

 

پس فرق ميان من و تو چيست بگو

 

 

 

 

اگر گفتند اينحرفها را از كجا ياد گرفتى بگو:

بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود

 

اينهمه قول و غزل تعبيه در منقارش‏

 

 

 

 

اگر گفتند چه ميخواهى بگو:

جز تو ما را هواى ديگر نيست‏

 

جز لقاى تو هيچ در سر نيست‏

 

 

 

 
 
منبع:هزار و يك نكته       77     نكته 61

 


[یک شنبه 20 بهمن 1392 ]  [9:56 PM]  [عباس بخشی نژاد]
تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5