كلمه طول امل به حسب ظاهر معناى حقيقى مطابقش درازى آرزو است، لهذا اين اشكال پيش مىآيد كه چه مانعى دارد آرزوى انسان نسبت به امورى كه لااقل مباح است دراز باشد. اگر مورد آرزو مباح نباشد كه قصر امل نيز بد است بلكه اصلًا نبايد خطور گناه هم در دل آدمى باشد- همان طورى كه از عيسى على نبيّنا و آله و عليه السلام مروى است كه گفت: ديگران گفتند گناه نكنيد، من مىگويم كه فكر گناه هم در دل خود خطور ندهيد- و اگر مورد آرزو مباح است چه مانعى دارد شرعاً كه مثلًا آدمى آرزو داشته باشد كه مثلًا نسل دهم خود را هم ببيند، يا فلان درخت كه كاشته يا مزرعه كه آباد كرده ثمره آن را ببيند و يا آرزو داشته باشد كه مثلًا حالا كه سال 1340 است تا سال 1400 يا 1440 يعنى صد سال ديگر در اين دنيا زنده باشد و اين دنيا را تماشا كند و از مواهب آن بهره مند شود. (آرزوى پنجاه سال حج).
خصوصاً اگر مورد آرزو مستحب و مستحسن باشد مثل اينكه آرزو داشته باشد كه پنجاه سال و شصت سال متوالى به حج خانه خدا موفق شود و گاه اتفاق افتاده كه ائمّه عليهم السلام دعا كردهاند كه فلان شخص چنين توفيقى حاصل كند، نظير آنچه درباره يكى از اصحاب اجماع كه ظاهراً حماد بن عيسى است چنين امرى واقع شده- مراجعه شود- و يا آرزو داشته باشد كه عمر طولانى پيدا كند تا فلان امر خير و مؤسسه خير از قبيل تأليف كتاب مفيدى يا سعى در تعليمات و اصلاحاتى به پايان برسد. ما مىبينيم مؤلّفين عاليقدرى هميشه آرزو مىكنند كه خداوند به آنها عمر بدهد كه بتوانند كار مهمى كه پيش گرفتهاند به پايان برسانند.
البته قدر مسلم اين است كه اگر مورد آرزو مقدس و عالى باشد هراندازه احتياج به طول مدت داشته باشد مذموم نيست بلكه بايد گفت اگر مورد آرزو مقدس و عالى باشد ديگر- همان طورى كه در بعضى يادداشتهاى «طول امل» گفتيم- داخل در طول امل نيست، داخل در اوج و ارتفاع امل است هرچند آن اوج و ارتفاع مستلزم طول و عرضى بالتبع هم باشد، زيرا كسى كه مثلًا هدفش اصلاح اجتماع است از طرفى نقشه و زمان مىخواهد و از طرف ديگر توسعه و بسط و تقسيم كار و انشعاب شعب و تكثير افراد مىخواهد ولى همه آنها داخل در يك تشكّل و يك نظام مىشوند و همه آنها به منزله مواد مركّبى هستند كه آن هدف عالى صورت آنهاست.
پس يك مطلب اينكه طول امل در مباحات فى حد ذاته ممنوع و حرام نيست. مطلب ديگر اينكه در تربيت اسلامى كوشش مىشود كه از امتداد يكطرفى آرزو كاسته شود و توجه آرزو به سوى بالا و هدفهاى مقدس باشد.
ولى از نظر فقهى طول امل به معنىاى كه گفته شد عيب و نقص و حرام نيست و نبايد ممنوع شناخته شود. اما وقتى كه ما به دستورهاى دينى مراجعه مىكنيم مىبينيم كه طول امل يك امر مذموم و تقريباً حرام يا مستلزم امر حرامى است و نبايد انسان طول امل داشته باشد؛ طول امل منشأ نسيان آخرت و در رديف هواپرستى محسوب شده. پس بايد ديد چگونه بايد تفسير كرد؟.
يك تفسير اين است كه بگوييم نهى از طول املِ يك نهى نيز نهى است و اگر انسان از اين امر مباح پرهيز بكند بهتر است ولى اين درست نيست، چرا و به چه جهت اولويت دارد؟ بلكه مىتوان گفت اولى اين است كه انسان چنين آرزويى داشته باشد زيرا بهتر و محكمتر و بااطمينانتر كارهاى شخص خود را انجام مىدهد و به هرحال اولويتى براى قصر امل به اين معنى نمىتوان پيدا كرد.
منبع:یادداشتهای شهید مطهری ج1 صفحه 34