- چهارشنبه ۹ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان امام وارد «صَفّاح» شد.
امام (ع) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق ، فرمود :«رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم وباید آن را تعقیب کنم».
در این منطقه «فرزدق» شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود ، گفت : دلهای مردم با توست و لیکن شمشیرشان با بنی امیه است!
سخن امام حسین (ع) خطاب به فرزدق در این منزلگاه : اگر پیش آمدها طبق مراد باشد ، خدا را بر نعمتهایش شکر گوییم . اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آنکس که نیتش حق وتقوا بر دلش حکومت می کند، از مسیر صحیح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.
- دوشنبه ۱۴ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد «ذات عِرق» شد.
در این منزلگاه بود که «عبدالله بن جعفر»، همسر زینب (س) امان نامه ای را از استاندار مدینه «عمرو بن سعید» که آن ایام در مکه به سر می برد، گرفت وبرای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود : من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک تو می ترسم. لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی.
حضرت در جواب چنین فرمود : کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد وبگوید از مسلمان هستم ، از خدا ورسولش جدا نمی شود … اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای ، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خویش «عون» و «محمد» را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد وخود به سوی مکه بازگشت.
- چهارشنبه ۹ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان امام وارد «صَفّاح» شد.
امام (ع) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق ، فرمود :«رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم وباید آن را تعقیب کنم».
در این منطقه «فرزدق» شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود ، گفت : دلهای مردم با توست و لیکن شمشیرشان با بنی امیه است!
سخن امام حسین (ع) خطاب به فرزدق در این منزلگاه : اگر پیش آمدها طبق مراد باشد ، خدا را بر نعمتهایش شکر گوییم . اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آنکس که نیتش حق وتقوا بر دلش حکومت می کند، از مسیر صحیح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.
- دوشنبه ۱۴ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد «ذات عِرق» شد.
در این منزلگاه بود که «عبدالله بن جعفر»، همسر زینب (س) امان نامه ای را از استاندار مدینه «عمرو بن سعید» که آن ایام در مکه به سر می برد، گرفت وبرای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود : من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک تو می ترسم. لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی.
حضرت در جواب چنین فرمود : کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد وبگوید از مسلمان هستم ، از خدا ورسولش جدا نمی شود … اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای ، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خویش «عون» و «محمد» را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد وخود به سوی مکه بازگشت.
قسمتی از نامه امام به عمرو بن سعید که در این منزلگاه نوشت :
بهترین امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ما امان بخشد.
- سه شنبه ۱۵ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد «حاجِر» شد.
حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط «قَیس بن مُسهِر صیداوی» فرستاد و چنین نوشت: «نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود، به من رسید خداوند به خاطر نصرت و یاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند … هنگامی که فرستاده من قیس بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشید، من همین روزها به شما می رسم.»
قیس را در میان راه دستگیر کردند . او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (ع) نامه نوشتهاند افشا کند و یا در برابر مردم به حسین(ع) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته و ضمن تمجید از علی(ع) و فرزندانش و معرفی خویش، ابن زیاد و یارانش را نفرین کرد و خبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسین(ع) را اجابت کنند. لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند و بدنش قطعه قطعه گردید و این چنین به شهادت رسید.
- جمعه ۱۸ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان حسین (ع) وارد «خُزَیمِیّه» شد.
حضرت وهمراهان یک روز و یک شب در این منزلگاه توقف کردند، عدهای پیوستن «زهیر بن قین» به حسین (ع) را در این منزلگاه گفته اند. امام حسین خطاب به زینب کبری در این منزلگاه می فرماید: خواهرم ! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.
- دوشنبه ۲۱ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان حسینی وارد منزلگاه «زَرُود» شد.
زهیر بن قین که دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را به جای آورده و به کوفه باز میگشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین(ع) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده ای، زهیر را به خیمهاش دعوت کرد، اما او تأملی کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا میخواند و تو اجابت نمی کنی!» زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهرهاش نمایان شد و به همراهان گفت: « من به حسین ملحق خواهم شد، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند، با ما بیاید و هر کس با ما نیست با او وداع می کنم». لذا همسرش نیز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه کاروان حسینی بود.
امام حسین(ع) بعد از شهادت زهیر فرمود :
ای زهیر ! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوک، لعنت نماید.
- سه شنبه ۲۲ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد منزل «ثَعلَبیّه» شد.
حضرت شبانه وارد این منزلگاه شد وخبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به وی دادند. پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّااِلَیهِ راجِعون … » همه از خدائیم و به سوی او بازمیگردیم، پس از اینها زندگی سودی ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاری شد و همراهان نیز گریه کردند.
نوشته اند: امام حسین (ع) با یارانش اتمام حجت کرد. امام گروهی که به طمع مال و مقام دنیا با امام آمده بودند، پس از این خبر، از حضرت جدا شدند.
سخن امام حسین (ع ) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه :
به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می کردم، اثر جبرئیل را در خانه ما، ونزول او برای وحی به جدم را، به تو نشان می دادم. ای برادر ! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند …
- چهارشنبه ۲۳ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد منزل «زُباله» شد.
حضرت (ع) در این منزلگاه چنین فرمودند : شیعیان کوفه ما را بی یارویاور گذاشته اند . هر کس از شما بخواهد ، می تواند بازگردد واز سوی ما حقی بر گردنش نیست .
امام حسین (ع) در جواب مردی که از آیه «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس بأِمامِهِم» پرسیده بود، فرمود :
پیشوایی مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهی اجابت کردند، و پیشوایی مردم را به گمراهی دعوت کرد و گروهی اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود .
- جمعه ۲۵ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان به منزل «بَطنُ العَقَبه» وارد شد.
از سخنان امام حسین (ع) در این منزلگاه : بنی امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند . هرگاه چنین کنند، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل وخوار خواهد ساخت.
- شنبه ۲۶ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان حسینی وارد منزل «شَراف» و «ذُو حُسَم» شد.
حضرت در منزلگاه «شراف» دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در میان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند و امام (ع) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُو حَسَم» مستقر شد. آنگاه امام (ع) فرمان داد تا لشکر دشمن ونیز اسبان آنان را سیراب کنند .
لشکر امام (ع) ولشکر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند. امام (ع) سپاه حُر را چنین خطاب فرمود : «…ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت وحکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتار نمی کنند و در حق شما ستم روا میدارند. ای مردم! من به سوی شما نیامدم مگر آنکه دعوتم کردید. پس اگر از آمدنم ناخوشنودید، بازگردم.» تا حضرت (ع) خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود : «مادرت به عزایت بنشیند ! چه می خواهی؟» حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم . حال اگر نمی پذیری، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدینه .
از سخنان حضرت در این منزلگاه: مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود. در این حال سزاوار است که مؤمن، لقای پروردگار را طلب کند .
- یکشنبه ۲۷ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد منزل «بَیَضه» شد.
لشکر امام حسین و حر که به موازات و نزدیک همدیگر حرکت میکردند در این محل فرود آمدند. حضرت در این منزلگاه لشکریان حر را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: «بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند …. شما به من نامه ها نوشتید و گفتید که با من بیعت کردهاید، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانهای کردهاید، که من فرزند دخت پیامبر(ص) و اسوهای برای شما هستم. اگر بیعتتان را بشکنید، سوگند به جانم! که از شما هم بعید نیست، چرا که با پدرم علی(ع) و برادرم حسن و پسر عمویم مسلم پیمان شکنی کردید، بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست دادهاید.
از سخنان حضرت در این منزلگاه :
ای مردم ! رسول خدا فرمود : هرکس سلطان ستمگر ، پیمان شکن ، حلال کننده حرامها ومخالف با سنت رسول خدا را ببیند ودر برابر او برنخیزد ، جایگاهش با او در جهنم است .
- دوشنبه ۲۸ ذی الحجه ۶۰ هجری کاروان وارد منزل «عُذَیبُ الهِجانات» شد.
چهار تن از اهل کوفه، عمرو بن خالد، سعد، مجمع و نافع بن هلال و طرماح بن عدی با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنین توصیف کردند: «به اشراف کوفه رشوههای گزاف دادهاند و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنی میورزند و سایر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده میشود.»
امام در این باره آیهای را تلاوت فرمودند که :
از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده و به عهد خویش وفا کردند و به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادتاند….
مرگ اگر مرد است گو پیش من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
- چهارشنبه اول محرم ۶۱ الحرام هجری کاروان وارد منزل «قصر بنی مُقاتِل» شد.
گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند، حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من میآیید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمیدهد و بعضی مانند عمرو بن قیس مشرقی گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم، مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند وشبانه حرکت کنند. صدای امام به گوش رسید که مکرر کلمه استرجاع بر زبان می آوردند: انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین
جناب علی اکبر از علت آن پرسید:
امام فرمود: من سرم را به زین اسب گذاشته بودم که خواب خفیفی بر چشمم مسلط شد در این موقع صدای هاتفی را شنیدم که می گفت: این قوم در این هنگام شب در حرکتند، مرگ نیز در تعقیب آنان است و برای من معلوم گردیدکه این، خبر مرگ ماست!
علی اکبر گفت: خدا حادثه بدی پیش نیاورد مگر ما بر حق نیستیم؟
امام فرمود: بلی به خدا سوگند که ما به جز راه حق قدم بر نمی داریم.
علی اکبر گفت: اگر بناست در راه حق بمیریم ترسی از مرگ نداریم!
مرگ اگر مرد است گو پیش من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
امام فرمود: خداوند برای تو بهترین پاداش فرزندی را عنایت کند.
امام حسین (ع ) در این منزل شخصی را پی «عبیدالله بن حر جعفی» فرستاد و چون او نیامد خود به نزد او رفت و به او فرمود تو گناهان بسیاری کرده ای آیا می خواهی توبه کنی و عبیدالله پرسید چگونه توبه کنم؟ امام فرمود: فرزند دختر پیامبرت را یاری کن و با دشمن او بجنگ.
پسر حر گفت: به خدا سوگند من می دانم که هر کس از فرمان تو پیروی کند، به سعادت ابدی می رسد ولی من احتمال نمی دهم که یاری من سودی به حال تو داشته باشد… اینک اسب معروف خود «ملحقه» را به حضورت پیشکش می کنم که تا به حال به وسیله آن دشمنی را تعقیب نکردم جز اینکه به او رسیدم و هیچ دشمنی با اسب مرا تعقیب نکرد مگر از چنگالش گریختم.
امام پاسخ داد: حال که در راه ما از نثار جان امتناع می ورزی ما نیز نه به تو و نه به اسبت نیازی نداریم که من از افراد گمراه برای خود نیرو نمی گیرم!
سپس فرمود : چنانکه مرا نصحیت کردی، من نیز تو را نصحیت می کنم، تا می توانی خود را به جای دوردستی برسان تا صدای استغاثه ما را نشنوی و جنگ ما را نبینی. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، او را به رو در آتش میافکند.
من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود!
- پنج شنبه دوم محرم الحرام ۶۱ هجری کاروان وارد منزل «نینوا»شد.
قافله امام و به موازات آن سپاه حر، به حرکت خود ادامه دادند تا به «نینوا» رسیدند و در اینجا با مردی مسلح که سوار بر اسب تندرو بود، مواجه شدند که او پیک ابن زیاد و حامل نامهای از سوی وی به حر بود. ابن زیاد چنین فرمان داده بود: با رسیدن این نامه بر حسین بن علی فشار وارد کن و در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه ای فرودش آر!
حر نیز متن نامه را برای امام خواند.
امام فرمود: پس بگذار ما در بیابان غاضریات یا شفیه فرود آییم.
حر گفت: نمی توانم با این پیشنهاد موافقت کنم. زیرا من دیگر در تصمیم گیری خود آزاد نیستم. چون همین نامه رسان جاسوس ابن زیاد نیز هست و جزئیات اقدامات مرا زیر نظر دارد.
زهیر بن قین پیشنهاد کرد برای ما جنگ با این گروه کم آسان تر است از جنگ با افراد زیادی که پشت سر آنها هستند به خدا قسم طولی نمی کشد که لشکریان زیادی به پشتیبانی اینها برسند و آن وقت دیگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهیم داشت.
امام در پاسخ پیشنهاد زهیر فرمود: من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود!
آنگاه امام خطاب به حر فرمود: بهتر است که یک قدر دیگری حرکت کنیم و محل مناسبتری برای اقامت خود برگزینیم.
حر موافقت کرد و به حرکت ادامه دادند تا به سرزمینی رسیدند به نام …

