آیا لعن خلفا جایز است؟
در رابطه با لعن کردن خلفا باید ابتدا چند مقدمه را عرض کنیم :
اولاً: ائمه اطهار در شرایطی نبودند که بتوانند هر چه در سینه دارند، آزادانه برای همه مردم بیان نمایند. اما به برخی یاران خود مطالبی در قالب دعا یا حدیث یا رفتاری که حاکی از نفرت و نارضایتی از آنان باشد، آموخته اند.
ثانیاً: شما ببینید، در حالیکه امیر المؤمنین(علیه السلام) صریحا آنان را لعن نکرد، چه رفتاری با ایشان و همسر عزادارشان داشتند؟ چه بلوایی در کربلا بپا کردند؟ ائمه دیگر را چگونه به شهادت رساندند؟ حال اگر آشکارا به لعن می پرداختند، همین مهلت کوتاه زندگیشان را نیز کوتاهتر می کردند و شیعیانشان را بیشتر در فشار و رنج قرار می دادند و همین مقدار از میراث پیامبر هم به دست ما نمی رسید.
به هر حال این عدم رضایت تنها با لعن کردن نیست همینکه از اعمال و رفتار آنان با عمل و رفتارشان بی زاری می جسته اند خود دلیل بر تبری جستن از آنان است.
پس از ذکر این مقدمه توجه به چند مطلب ضروری است:
1- يكى از اتّهاماتى كه همواره از طرف اهل سنّت به شيعه نسبت داده شده ، داستان سبّ ولعن بعضى از اصحاب و ياران پيامبر اكرم ( ص ) است ، كه اين امر در طول تاريخ باعث رنجهاى فراوان و گرفتاريهاى بىشمارى براى شيعه گرديده است .
2 - سبّ خلفا ابزارى براى فتوا به قتل شيعه
الف : به شهادت تاريخ وسيرهنويسان ، سلاطين وخلفاء مستبدّ هميشه از اين موضوع براى قتل عام ونابودى شيعه استفاده كردهاند همانگونه كه صاحب كتاب «المنتظم » به اين نكته اشاره كرده و مىگويد : حكّام وسردمداران قدرت هر وقت كه مىخواستند فردى شيعى مذهب را تعقيب و دستگير وسپس او را مجازات كنند به جرم فحش وناسزا به أبو بكر وعمر بود ، نه اينكه چون پيرو على ( ع ) است ، ويا از آن حضرت دفاع كرده است (المنتظم : 2 / ص 36 ، وضوء النبى ( ص ))
ب : ابن اثير در حوادث سال 407 هـ مىنويسد : در اين سال در تمام شهرهاى آفريقا شيعيان را به جرم سبّ ولعن شيخين ( أبو بكر و عمر ) از بين بردند. (الكامل : 9 / 110 ).
ج : سرخسى از فقهاء بزرگ اهل سنّت اين چنين فتوا داده است : هر كس در باره خلفا سخنى بگويد كه در آن طعن و اعتراض باشد ، ملحد و بىدين است و از مسلمانى خارج شده است ، و دواى درد چنين شخصى اگر توبه نكند ، شمشير است. (اصول السرخسى : 2 / 134 ).
زمينه صدور فتواهايى خشن بر ضدّ شيعه ، احاديثى است كه با استفاده از نام پيامبر اكرم ( ص ) ساخته شده است ، و جالب است كه شما بار ديگر سخن سرخسى را مرور كنيد كه گفت : كسى كه أبو بكر و عمر را لعنت كند اگر توبه نكند دواى او شمشير است ، و سپس به اين فتواى خشنتر بنگريد كه مىگويد : «وأنّه إذا تاب لا تقبل توبته بل يجب قتله » اگر توبه هم كرد پذيرفته نمىشود ، بلكه بايد كشته شود .(رسائل ابن عابدين : 1 / 364 ).
نتيجه اين سخنان اعمّ از احاديث دروغينى كه در فضائل ساختگى اشخاص در لابلاى كتابهاى حديثى و تفسيرى و تاريخى نوشته شده و يا فتواهايى كه به قلم مدّعيان فقاهت صادر شده ، جز قتل و خون ريزى انسانهاى بىگناه نبوده است .
به يك نمونه از جنايات تاريخى كه محصول اين انديشههاى دروغين است اشاره مىكنيم و قضاوت را به شما خواننده محترم واگذار مىكنيم .
سلطان مراد چهارمين پادشاه عثمانى در صدد جنگ افروزى عليه ايران بود ، و لذا به بعضى از دانشمندان اهل سنّت متوسّل شد تا جهت شعله ور كردن فتنه جنگ داخلى بين مسلمانان فتوايى از آنان بگيرد ، ولى هيچ يك از علماء و دانشمندان جرأت اين كار را نداشت و به خود اجازه نداد تا مسبّب قتل و خون ريزى شود ، امّا يك جوان دين فروش به نام «نوح افندى » كه بويى از فقه و انسانيّت به مشامش نرسيده بود ، در كمال وقاحت و بىشرمى فتوايى صادر كرد كه در آن ابتدا كفر شيعه را ثابت و سپس قتل او را واجب مىكرد ، متن فتواى او چنين است : «من قتل رافضيّاً واحداً وجبت له الجنّه ». هر كس يك نفر از شيعيان را بكشد بهشت بر او واجب مىشود .
با صدور اين فتوا دهها هزار نفر به قتل رسيدند ، و تنها در حادثه خونين «حلب » چهل هزار نفر از شيعيان اين شهر به شهادت رسیدند. (رجوع كنيد به مجلّه تراثنا ج 6 ، ص 32 ، ( موقف الشيعة من هجمات الحضومى )) .
3 - لعن و سبّ أمير المؤمنين عليه السلام
يكى از ظلمهاى بزرگى كه در حق مولا أمير مؤمنان حضرت على ( ع ) روا داشتهاند ، دشنامها وبدگوئيهاى فراوان در باره آن حضرت است . و بنيانگذار اين روش زشت و ضدّ دينى و اخلاقى كسى نيست جز معاوية بن أبى سفيان كه به اصطلاح مفتخر به خال المؤمنين است كه عدهاى جاهل و يا معاند ، از اعمال و كردار او با عظمت ياد مىكنند .
او كسى است كه در پايان نمازهايش چه جمعه و غير جمعه و بر بالاى منبر هنگام سخنرانى از على ( ع ) به زشتى ياد مىكند و حتّى فرمانى هم براى ديگر سخنرانان در دور افتادهترين شهرها صادر مىكند تا به شايسته ترين بنده خدا فحش و ناسزا بگويند .
حَمَوى از دانشمندان اهل سنّت مىگويد : عليّ بن أبي طالب در منابر شرق و غرب كشور اسلامى سبّ و لعن مىشد حتّى در دو شهر مقدّس ، يكى محلّ ولادت او ، و ديگرى محلّ هجرت و همراهى او با پيامبر يعنى شهر مدينه ، در منبرها بر او نفرين و به بدى ياد مىكردند. (معجم البلدان : 3 / 191 ، و5 / 38 ).
زمخشرى و سيوطى دو تن از بزرگان و دانشمندان سنّى مذهب مىگويند: در دوران بنو اميّه بر بالاى بيش از هزار منبر على را لعنت مىكردند ، و پايه گذار اين سنّت ، شخص معاويه بود. (بيع الأبرار زمخشرى : 2 / 186 ؛ النصاع الكافية محمد بن عقيل : 79 ؛السيوطى ، النص والاجتهاد : 496) .
چرا اين همه نا سزا؟! اكنون اين سؤال كه ريشه در اعماق دردهاى روحى و روانى هر مسلمان با غيرت دارد مطرح مىشود كه :
مگر عليّ بن أبي طالب ( ع ) از أصحاب و ياران رسول خدا ( ص ) نبود؟
مگر آن حضرت از خلفا و جانشينان پيامبر خدا شمرده نمىشد؟
مگر داماد پيامبر گرامى ( ص ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود؟
مگر او - نستجير باللّه - مسلمان نبود؟ مگر نه اين است كه رسول گرامى فرمود : هر گونه ناسزا گفتن به مسلمان موجب فسق است : «سباب المسلم فسوق » (صحيح بخارى : 171 ح 48 ، كتاب الايمان - باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله ؛ صحيح مسلم : 1 / 58 ، باب قول النبى ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » ) .
پس چرا سبّ و لعن على ( ع ) از ناحیه بعضی از بزرگان اهل سنت جنبه شرعى و قانونى به خود مىگيرد؟
معاويه چگونه حكومتى تشكيل داده كه پايههاى آن بايد با سبّ على ( ع ) استوار مىگردد كه بنا به نقل ابن عساكر ، مروان به امام زين العابدين ( ع ) گفت : هنگام محاصره عثمان ، كسى همانند على ( ع ) از وى دفاع ننمود . حضرت فرمود : پس چرا اين همه او را در بالاى منابر ناسزا مىگوييد؟
مروان پاسخ داد : اساس حكومت ما ، استوار نمىگردد مگر با اين ناسزاها . (تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر : 42 / 438 ؛ الصواعق المحرقة ص 33 ؛ النصائح الكافية ص 114 عن الدار قطنى ؛ شرح نهج البلاغه : 13 / 220 )
چه اتفاقى در تاريخ اسلام مىافتد كه وقتى عمر بن عبد العزيز تصميم مىگيرد از لعن على ( ع ) جلوگيرى كند ، مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد بر مىآورند «تركت السنّة ، تركت السنّة » هان ، سنت پيامبرا را ترك كردى!! (العتب الجميل ص 74 - 75 ؛ النصايح الكافية : 116 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبى الحديد : 13 / 222 )
آنان کار را به جایی رساندند که حتی وقتى مىشنيدند خانوادهاى اسم نوزاد خود را به نام على نهاده وى را بدون هيچ جرم و گناهى به قتل مىرساندند!!! وقتى اين خبر به گوش شخصی به نام «رَباح » رسيد نام فرزندش را تغيير داد . (سير أعلام النبلاء : 5 / 102 ، 7 / 413 ؛تهذيب الكمال : 20 / 429 ، تهذيب التهذيب : 7 / 281 ، ترجمة على بن رباح)
از این نمونه ها بسیار است که به جهت اختصار به همین موارد بسنده می کنیم.
نسل كشى شيعه به چه جرمى؟
آرى يكى ديگر از لكههاى ننگ تاريخ بنو اميه اين است كه بنا به نقل ابن ابى الحديد سنى معتزلى ، به دستور معاويه ، دوستان و شيعيان على را از زير هر سنگ و كلوخى بيرون كشيدند و دست و پاهاى آنان را بريده و با آهن گداخته به چشمان آنان سرمه كشيدند و بر بالاى شاخهها خرما به دار آويختند. (شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد : 11 / 44 ، النصايح الكافية : 72 )
و بنا به نقل همو از امام باقر ( ع ) كه فرمود : شيعيان ما را در هر دهى و دهكدهاى يافتند به قتل رساندند و دست و پاى آنان را مثله كردند و هر كس كه به ما اظهار محبت مىكرد ، زندانى كردند ، اموال او را مصادره نمودند و خانه او را ويران ساختند . و كار را به جايى رساندند كه اگر به يك نفر زنديق و ملحد و يا كافر مىگفتند بهتر از اين بود كه او را شيعه بنامند. (شرح نهج البلاغة : 11 / 43 )
4- لعن در سنّت نبوى
پژوهشگران حديث نبوى كه تحقيقات و تفحّص ارزشمندى پيرامون سخنان و فرمايشات پيامبر اكرم ( ص ) داشتهاند ، تقريباً تعداد سيصد عنوان در موضوع لعن كه فقط از اين كلمه استفاده شده است استخراج نموده و در معرض مطالعه و ديد ديگران قرار دادهاند ، كه اين نكته دليلى روشن بر اهميّت موضوع در سيره نبوى است (موسوعة أطراف الحديث النبوىّ ( ص ) : 6 / 594 ، مادّه «لعن ») . اما باید توجه داشت که لعن کردن آداب و شرایط و ملزمات مخصوص خود را دارد و در هر جا و هر زمان و هر شخصی نمی تواند جاری شود برای توضیح بیشتر به چند نمونه از لعن کردن درست آنهم با توجه به مقتضیات زمان، توجه بفرمایید:
الف - لعن و نفرين پيامبر ( ص ) نسبت به بنو اميّه
در بين فرمايشات و سخنان پيامبر اكرم ( ص ) علاوه بر نهى از سبّ و لعن انسانها خصوصاً افراد با ايمان ، مواردى ديده مىشود كه آن حضرت اشخاص و يا گروههايى را مورد لعن و نفرين قرار داده است . از جمله حكم بن العاص ، كه جبير بن مطعم مىگويد : با رسول خدا ( ص ) كنار حجر نشسته بودم ، حكم بن ابى العاص در حال گذر از نزديك ما بود ، پيامبر فرمود : واى بر امّت من از فرزندان و آنچه در صلب اين مرد است. (المعجم الأوسط للطبرانى : 2 / 144 ) .
و زمانى كه معاويه براى فرزندش يزيد از مردم بيعت مىگرفت ، مروان گفت : اين روش ابو بكر و عمر بود ، عبد الرحمن بن ابو بكر در جوابش گفت : سنّت و روش هرقل و قيصر است . مروان متقابلاً گفت : اين آيه را خداوند در باره تو نازل فرمود : ( وَالَّذِى قَالَ لِوَلِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَآ ) أحقاف / 17 . ، و كسى كه به پدر و مادرش مىگويد : أفّ بر شما .
سخنان اين دو نفر بگوش عائشه رسيد ، گفت : مروان دروغ مىگويد ، رسول خدا پدرش را لعنت كرد ، در حاليكه او در صلب پدرش بود (المنثور سيوطى : 6 / 41 ؛ أسد الغابة : 2 / 34 ؛ سنن الكبرى نسائى : 6 / 459 ؛ تفسير ابن كثير : 4 / 172 ؛ المستدرك على الصحيحين للحاكم : 4 / 481)
امام حسن مجتبى ( ع ) به مروان فرمود : «لقد لعن اللّه أباك الحكم وأنت فى صلبه على لسان نبيّه ، فقال : لعن اللّه الحكم وما ولد » خداوند بر زبان پيامبرش پدرت حكم را لعنت كرد و تو در صلب او بودى ، فرمود : خدا لعنت كند حكم را و آنچه از او به دنيا آيد (البداية والنهاية : 8 / 284 ؛ كنز العمال : 11 / 257 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 57 / 244 ؛ سير أعلام النبلاء : 3 / 478 ).
ب - لعنت كردن پيامبر اكرم ( ص ) ابو سفيان و معاويه را
اظهار ناراحتى و عدم رضايت پيامبر از بعضى چهرههاى سرشناس صدر اسلام دليلى قاطع بر انحراف آنان از سيره و روش آن حضرت است ، مخصوصاً اگر اين عدم رضايت به شكل لعن و نفرين باشد ، از جمله اين افراد ابو سفيان و معاويه است ، پدر و پسرى كه منشأ بسيارى از فتنهها و آشوب بوده و حوادث دردناكى براى اسلام و امّت اسلام آفريدند .
عبد اللّه بن عمر مىگويد : پيامبر از مكانى در حال عبور بود ، چشمش به ابو سفيان افتاد كه سوار بر شتر بود و معاويه و برادرش يكى پيشاپيش و ديگرى پشت سر در حركت بودند فرمود : «اللّهمّ العن القائد والسائق والراكب » . بار خدايا آنكه سواره است و آن دو كه همراه او و پياده هستند را لعنت كن ، افرادى كه اين حديث را از عبد الله بن عمر شنيدند ، سؤال كردند : آيا خودت از پيامبر شنيدى يا كسى ديگر برايت تعريف كرده است؟ گفت : آرى خودم شنيدم ، و اگر دروغ بگويم ، گوشهايم كر شوند همانگونه كه دو چشمم كور شده است. (تاريخ الامم والملوك : 10 / 58 ؛ حوادث سال 284 هـ ؛ كتاب صفين : 247 ، چاپ مصر) .
ج - لعنت كردن بعضى از صحابه به بعضى ديگر
ابو بكر در محضر پيامبر لعنت مىشود:
ابوهريره مىگويد : مردى در حضور پيامبر ابو بكر را سبّ و لعن مىكرد و آن حضرت متعجّبانه مىخنديد (تفسير ابن كثير : 4 / 129 ، مسند احمد : 2 / 436 ، الدر المنثور : 6 / 11 ).
و در نقلى ديگر آمده است : ( أنّ رجلاً سبّ أبا بكر عند النبى ( ص ) والنبيّ لا يقول شيئاً ) . شخصى در حضور رسول خدا ( ص ) ابو بكر را لعنت مىكرد و آن حضرت هيچ سخنى نمىگفت . (ابن حجر نيز مىگويد : در حضور پيامبر شخصى ابو بكر را سبّ مىگفت؛ تاريخ النمازى : 2 / 102 ؛ سبل السلام : 4 / 197)
5 - آثار نوشته شده در بديهاى شيخين
يكى از روشهاى ديگر در يادآورى نقصهاى گفتارى و رفتارى افراد استفاده از نوشتن و ضبط آن است كه در طول تاريخ در اين زمينه آثارى مكتوب از اهل قلم و تصنيف به رشته تحرير در آمده است ، از آن جمله راجع به مسلمانان صدر اسلام و ياران پيامبر اكرم و چهرههاى سرشناس كه به فصلهايى كوتاه از رفتار و كردار آنان پرداختهاند ، مانند ابن خراش كه دو جلد در باره زشتكاريهاى خليفه اول و دوم نوشت ، و چون مورد اعتماد و اطمينان بود و به دروغگويى از نقل حوادث و گزارشات تاريخى متّهم نبود ، او را به طرفدارى از اهل بيت پيامبر ( ص ) متّهم نمودند ، و اشخاصى از قبيل او را كه به نقل زشتكاريها پرداختهاند به همين اتّهام مورد حمله و هجوم قرار دادهاند (الكامل فى ضعفاء الرجال : 5 / 519 ، تهذيب التهذيب : 2 / 83 )و ...
نتیجه نهایی:
لعن و نفرین در هر زمان و مکانی جایز نمی باشد و سنت پیامبر و اهل بیت هم همینگونه بوده که علانا از لعن و نفرین خودداری می کردند مگر در زمان های خاص و افراد خاصی که شرایط آن دوران اقتضاء این امر را داشته است.ائمه اطهار در شرایطی نبودند که بتوانند علانا به لعن مخالفین خود دست بزنند و تنها با ذکر اذکار و ادعیه ای نارضایتی خود را نشان می دادند که همین روش نیز باید برای ما الگوی عملیباشد.
در پایان این مطلب را نیز تاکید می کنیم که نظر به اینکه لعن به خلفا خلاف سیره ائمه و باعث اختلاف شیعه و سنی شده و روز به روز موجبات افزایش کینه و نفرت بین مسلمانان می شود علمای ما به شدت از انجام علنی آن نهی کرده اند و شیعیان را به دوری از اینگونه اعمال و رفتارهای نامناسب برحذر داشته اند و بر ما نیز واجب است که به دستورات آنان عمل کنیم و از اینگونه رفتارهای تحریک آمیز و دشمن تراش دوری کنیم.
