اهل سنت آیا امامان معصوم شیعه را قبول دارند؟

اهل سنت امامان معصوم شیعه را به عنوان امام قبول ندارند. فقط امیرالمؤمنین علی(ع) را خلیفه چهارم می دانند ولی محبت اهلبیت را لازم می دانند و همین طور فضایل علمی امامان را قبول دارند. نکته قابل توجه این است که در روایات آنها مدارکی وجود دارد که دلالت بر امامت امامان می کند، مانند حدیث غدیر که علامه امینی در کتاب الغدیر منابع اهل سنت را کاملا و در طی تمام قرون آورده است ومثل حدیث منزلت،‌ حدیث ثقلین ... از جمله روایاتی که در منابع آنها آمده این است که خلفای پیامبر دوازده نفرند. مسلم از جابربن سهره نقل می کند که پیامبراکرم فرمود: « این دین و اسلام عزیز آسیب ناپذیر می ماند مادامی که دوازده خلیفه رهبری آن را به دست گیرد.»(صحیح مسلم، باب امارت و خلافت، ج6، ص3 و ر.ک: بحوث فی الملل و النحل، شیخ جعفر سبحانی، ج6، ص58-61)
سلیمان قندوزی یکی از دانشمندان اهل سنت به این مطلب اعتراف کرده و می گوید: روایاتی که حاکی از آن است که جانشینان پیامبر پس از او دوازده نفرند، گذشت زمان و آشنایی با جهان، روشن ساخته است که مقصود پیامبر از این دوازده خلیفه همان امامت دوازده گانه اهل بیت اوست، زیرا نمی توان احادیث را بر خلفای راشدین تطبیق کرد، چون تعداد آنان را از دوازده تا کمتر است و نمی توان بر خلفای اموی تطبیق کرد چون بیش از دوازده نفرند، و همگی عمربن عبدالعزیز ظالم و ستمگر بوده اند از این گذشته در برخی روایات آمده که این دوازده نفر از دودمان هاشمند نه امیه و همین طور بر خلفای بنی عباس هم قابل تفسیر نیست زیرا آنان هم بیش از دوازده نفر بودند و پیوسته با خاندان پیامبر در جنگ بوده اند. بنابراین راهی جز این نیست که بگوییم مقصود پیامبر در روایات مزبور از دو خلیفه از عترت واهل بیت اوست که همگی داناترین مردم عصر خود و پارساترین و با فضیلت ترین آنها بوده اند.»(ینابیع الموده، شیخ سلیمان قندوزی، چ استانبول، 1301، ص 446، سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، قم، مؤسسه امام صادق(ع) ص13-14)

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:11 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

نظر علماء ودانشمند ان اهل سنت درباره حادثه عاشورا ولعن یزید ابن معاویه :

در میان خانواده‌ی اموی،ابوالفرج اصفهانی، یزید را لعن می کند. بعد از او جاحظ و قبل از جاحظ، از حسن بصریاین مسأله‌ء لعن آغاز می شود. میان بزرگان اهل سنت کسانی مثل حسن بصری، ابوحنیفه،عبدالحمید جعفر، ابن عجلا‌ن،‌عمربن جاحز، عبدالقاسم سلیمان طبرانی، قاضی ابوالعلا‌یحنبلی، ابوالقاسم شافعی، محمدبن طلحه دمشقی، عبدالفرج بن جوزی،‌ابومظفر شمس الدینسبط جوزی،‌سعدالدین تفتازانی، شمس الدین ذهبی،‌جلا‌ل الدین محمد مولویبلخی،‌حمدالله مستوفی، عبدالرحمن بن خلدون،‌علی بن محمد مالکی، ابن صباغ، عبدالرحمنجامی، ‌فضل‌الله روزبهانی، خونجی، شمس الدین،‌ابن حجر و سیوطی از مهم‌ترین شخصیت هاییهستند که لعن یزید را مطرح کرده اند و به صورت علنی یزید را واجب اللعن دانستهاند"
حادثه کربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد کرد که زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصيف وتجزيه و تحليل آن پرداخته است. شوکانى در کتاب «نيل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حکم کردند که:
حسين(ع)نوه پيامبر که خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت‏شريعت‏يزيد بن معاويه را هتک‏کرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجيبى که از شنيدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در کتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد:حقيقت اين است که رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت کردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است که‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلکه درباره ايمان او که لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.
جاحظ مى‏گويد: منکراتى که يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ساختن کعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و کينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مى‏کند.
بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگيرى‏کند، نيز ملعون است.
ابن حجر هيثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است.
آنجا که مى‏فرمايد: «فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم‏اولئک الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسين‏مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد کفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف کتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد که در يکى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏کند. مالک و ابوحنيفه نيز هر کدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت کرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى که در دنيا حکومت عادلى وجوددارد که هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حکومتى ستمگر است که مى‏خواهد حکومت عدل را تعطيل کند، بر هرفرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجب است; و از همين باب است‏انقلاب امام حسين که در برابر حکومت‏يزيد که خدا او را خوارکند. ايستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز کرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏که درباره پسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداريم; واگر کسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت کردن‏يزيد است.

حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازکردند. امام شافعى که در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت کربلا چنين سروده است:
قتيل بلا جرم کان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاک عجيب لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلک ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسين(ع)کشته‏اى بى گناه است که پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است که از يک طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏کنيم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏کنم.
اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.
البته در این میان کسانی بوده اند که به علت جیره خواریشان بر سر سفره بنی امیه به حمایت از یزید پرداخته اند و در صدد تقبیح قیام سبط پیامبر برخواسته اند که به علت اینکه هر انسان آزاده ای از این تفکر برایت می جوید از ذکر نام انها خودداری می نماییم و برای انها وکسانی که امروزه از انها دفاع می کنند دعا می کنیم خداوند انها را با اربابشان یزید و بنی امیه محشور فرماید که کلام ما همان کلام الهی است انگاه که می فرماید (لکم دینکم ولی دین

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:11 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

طعنه عمر بن عاص به عمر بن الخطا ب

کیفیت تولد عمر بن خطاب در منابع اهل سنت دسته:

در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر بن عاص والی مصر بود. عمر او را به مدینه احضار کرد. وقتی عمر عاص رسید. عمر بن خطاب از او پرسید: چند روز در راه بودی؟ جواب داد: 20 روز. عمر با تمسخر و کنایه گفت مانند عاشقان آمدی!
عمر عاص جواب داد: مرا مانند تو ای عمر، زن زناکار در ایام حیض خود حامله نبوده و مرا فاحشه ها بعد از تولد در پارچه خون حیض خود قنداق نکرده اند.
توضیح: عمر بن خطاب در محله بدنام فاحشه ها و در میان فاحشه ها به دنیا آمده و چون لباس نوزاد نداشته به وسیله پارچه حیض فاحشه ها قنداق شده است.

منابع این مطالب در منابع اهل سنت:
1- النهایه فی غریب الحدیث، نوشته ابن اثیر جدری، جلد اول، صفحه 15.
2- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید شافعی، جلد12، صفحه 39.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:11 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

مظلومیت شیعه و..

جورج جرداق مسیحی می نویسد: «شیعه دارای دو عاطفه بارز و قوی است كه مرجع ادبیات حماسی شیعه هستند: عاطفه خشم و عاطفه حزن و اندوه. خشم آنها برای این است كه معتقدند حقشان را به ظلم و عداوت غصب كرده اند. خشم شدید، آنها را وادار كرده است كه در هجو غاصبان و بیان حق خود و شرح ستمگری های دشمن و توجیه عقاید خویش و... به اندازه كافی و رسا سخن بگویند. حزن و اندوه آنها از این جهت، بسیار شد كه دولت اموی و عباسی تا توانستند نسبت به آنها سختگیری كردند و برای آنها قتلگاه های بسیار ترتیب دادند و هنوز خونی نخشكیده بود كه خون دیگری جاری می شد. در كشتار هم تنوع‎طلب و طالب تفنن بودند. گردن زدن، به دار آویختن، آتش زدن و خاكستر به باد دادن و كشتن تدریجی به وسیله محرومیت از نور و هوا و آب و غذا در كنج زندانها، انواع مرگ هایی بود كه برای شیعیان مظلوم ترتیب داده بودند. اینها و خیلی كمتر از اینها برای جاری كردن اشك و آتش زدن قلب، كافی هستند و زبان گنگ را به سخن درمی آوردند، تا چه رسد به اینكه این مصیبتها برای كسانی واقع شود كه دارای روح انقلابی و زبان گویا و بیان رسا هم باشند. نخستین قتلگاه را در كربلا برای حسین و خاندانش درست كردند. به دنبال آن، قصایدی گویا و سخنانی سوزان و خطابه های خونین به یاد خونهایی كه بر زمین ریخته شده و پیكرهایی كه در خاك و خون غلتیده بود، به وجود آمد... به دنبال ماجرای خونین كربلا ماجراهای خونین دیگری هم روی داد... هرگاه عاطفه خشم تحریك می شد، ترانه های غم و اشك، سروده می شد. در ادبیات شیعه، هم نیرو نهفته است هم ضعف، هم نرمی است هم درشتی. خشم، ادبیات انقلابی و حماسی آفریده و خون، ادبیات و وفا و محبت.»[1]
در حقیقت اساس مظلومیت شیعه، مظلومیت اسلام و قرآن است. اگر قرآن مظلوم واقع نمی شد، تشیع هم دستخوش ظلم و ستم نمی شد. مظلومیت تشیع، زاییده مظلومیت عترت است. همان عترتی كه در حدیث متواتر ثقلین كه اهل حدیث بر صدور آن، اتفاق نظر دارند، همتای قرآن معرفی شده و بر جدایی ناپذیری آنها از یكدیگر تا قیام قیامت، تأكید شده است.[2]
اگر قرآن ـ كه ثقل اكبر است ـ مهجور و متروك نمی شد، عترت هم گرفتار مظلومیت نمی شد و اگر عترت ـ كه همان ثقل اصغر است ـ آسیب نمی دید، شیعه هم مظلوم واقع نمی شد و طی تاریخی طولانی كه جورج جرداق تنها به دوران خلافت اموی و عباسی محدودش كرده، خشم و اشك را به هم نمی آمیخت و برای مظلومان نوحه سرائی نمی‎كرد و بر سر ظالمان فریاد نمی كشید و حماسه نمی سرود.
قرآن كریم در ذیل آیاتی كه صحنه قیامت را توصیف كرده اند، می گوید: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»[3] «پیامبر (در روز قیامت) می گوید: پروردگارا، قوم من این قرآن را مهجور و متروك ساختند.» جالب است كه نمی گوید: «امت من»، بلكه می گوید: «قوم من». یعنی همانهایی كه با پیغمبر قومیت داشتند و دم از انتساب و خویشاوندی می زدند ـ مانند بنی امیه و بنی عباس و قریش و اعراب ـ بیشتر لطمه زدند و با مهجور كردن قرآن، زمینه مهجوریت عترت و مهجوریت تشیع ـ كه همان اسلام راستین است ـ و مظلومیت شیعه را فراهم ساختند. پیامبر گرامی اسلام فرمود: «أنا أول وافد علی العزیز الجبّار یوم القیامه و كتابُه و اهل بیتی ثم امتی ثم أسالهم ما فعله بكتابِ الله و بأهل بیتی»[4]، «من و قرآن و اهل بیتم اولین كسانی هستیم كه در روز قیامت به پیشگاه خداوند بار می‎یابیم، سپس امت من بار می یابد. آنگاه سؤال می كنم كه با قرآن و اهل بیتم چه كردند».
مضمون حدیث دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ این است كه اگر آل ابوبكر و عمر و بنی امیه و اولاد طلحه و زبیر از قرآن فاصله نمی گرفتند و به ابطال سنن و تعطیل احكام روی نمی آوردند، هرگز به خلافت دست نمی یافتند؛ چرا كه قرآن، مانع ضلالت و كوری و لغزش و سرگردانی و هلاكت است. «و ما عدل أحد من القرآن إلا الی النار» هیچ كس از قرآن عدول نكرد، مگر اینكه در آتش جهنم فرو غلتید.[5]
معاویه بن ابوسفیان در نامه ای به مظلوم ترین مظلومان تاریخ و مولای متقیان و امیرمؤمنان می نویسد: تو همان هستی كه مانند شتر مهار كرده می راندند تا از تو بیعت بگیرند و از این رهگذر، پایه های خلافت خود را مستحكم سازند.
حضرت در پاسخ وی نوشت: «و قلت: انی كنت أقادُ كما یُقاد الجمل المخشوش حتی أبایع ولعمر الله لقد أردت ان تذُمَ فمدحتَ و ان تفضحَ فافتضحتَ و ما علی المسلم من غضاضه فی أن یكون مظلوماً ما لم یكن شاكا فی دینه ولا مرتابا أبیتینه»[6]؛ «و گفتی: مرا مانند شتری كه چوب در بینیش كرده و می كشند، كشان كشان به سوی مسند خلیفه می بردند تا از من به زور، بیعت بستانند. به خدای لایزال سوگند كه خواستی مرا نكوهش كنی، ولی ستایش كردی و خواستی رسوایم كنی، ولی خودت رسوا شدی (چرا كه اقرار كردی كه از من به زور و ستم بیعت گرفته اند و من به طیب خاطر و از روی آزادی و اختیار، بیعت نكرده ام.) بر مسلمانی كه در دینش گرفتار شك و شبهه نباشد و در یقین و باورش دستخوش تردید نگردد، نقص و عیبی نیست كه مظلوم واقع شود.»
آری آنان كه مظلوم اهداف بلند و ایده ها و آرمان های خداپسندانه خویشند، همواره سرافراز و راست قامت تاریخند و ننگ و رسوایی و سرافكندگی از آن كسانی است كه بر آنها ظلم و ستم روا داشته اند.
پیامبر گرامی اسلام فرمود: «یا علی، ابشر بالسعاده، فانك مظلوم بعدی و مقتول»[7]، «یا علی، مژده باد تو را به سعادت و خوشبختی، چرا كه بعد از من مظلوم و مقتول خواهی بود.» در زیارت مطلقه امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ چنین می‎خوانیم: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته المظلومین»[8]، «خدایا، بر محمد و خاندان مظلومش درود فرست.» و نیز می‎خوانیم: «السلام علی المؤمنین الذین قاموا بامره و وازروا أولیاء الله و خافوا بخوفهم.»[9]، «سلام بر مؤمنانی كه به امر خدا به پای خاستند و اولیای او را یاری كردند و به خوف آنها بیمناك شدند.» و نیز می خوانیم: «اللهم و ادخل علی قتله انصار و رسولك و علی قتله امیرالمؤمنین و علی قتله الحسن و الحسین و علی قتله انصارالحسن و الحسین و قتله من قتل فی ولایه آل محمد اجمعین عذاباً الیماً...»[10]، «خدایا، بر قاتلان یاران پیامبرت و بر قاتلان امیرالمؤمنین و بر قاتلان حسین و یاران آنها و بر قاتلان كسانی كه در ولایت آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ كشته شده اند، عذابی دردناك نازل فرما.»
مظلومیت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ آنقدر گسترده و جان گداز است كه خود فرمود: «مازلت مظلوماً منذ ولدتنی أمی»[11]، «از آن روزی كه مادرم مرا به دنیا آورد، مظلوم بودم.» و به دنبال آن ادامه داد: «حتی برادرم عقیل هرگاه دچار چشم درد می شد، می گفت: تا در چشم علی داوا نریزید، در چشم من دوا نریزید. با اینكه چشم درد نداشتم، در چشمم دوا می ریختند.»[12]
حضرتش فرمود: «كنت حسب أن الأمراء یظلمون الناس فاذا الناس یظلمون الأمراء.»[13]، «گمان می كردم كه امرا و زمامداران به مردم ظلم می كنند. اكنون می بینیم كه مردم به زمامداران ظلم می كنند.»
پیامبر گرامی اسلام درباره زهرای مرضیه فرمود: «او اولین كسی است كه از اهل بیتم به من ملحق می شود. او نزد من می آید در حالی كه محزون، دل شكسته و مغموم، مغصوب و مقتول است.[14] سپس فرماید: «اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلل من أذلَّها و خلد فی نارك من ضرب جنبیها حتی ألقت ولدها.»[15]، «خدایا، كسی كه به او ستم كرده، لعنت كن و كسی كه حقش را غصب كرده، كیفر ده و كسی كه بر پهلوهایش ضربه وارد كرده و سبب انداخته شدن فرزندش شده، در آتش جهنم مخلد ساز.»
اگر بخواهیم از این نمونه ها ذكر كنیم، مثنوی هفتاد من ـ بلكه هفتصد من ـ كاغذ شود. تنها خواستیم شاهد و نمونه‎هایی برای آنچه آن نویسنده مسیحی لبنانی ذكر كرده، بیاوریم، تا جایگاه تاریخی شیعه و رهبرانش در قبال حكام جور و عالمان جیره خوار در بارها معلوم گردد.
دو نكته ظریف
نكته اول: مظلومیت شیعه و رهبرانش همواره به خاطر ستم ستیزی و مخالفت با جباران و ستم پیشگانی بوده است كه هرگز برای حقوق انسان ها ارزشی قائل نبوده و جز طغیان و غصب و نهب اموال مردم و خونریزی و جنایت، راه و رسمی نداشته اند.
ستم ستیزی آنها به گونه ای بود كه احساسات خفته را بیدار می كرد و كاخ فرعونی بیدادگران را می لرزاند. كمیت اسدی شاعر حماسی شیعه درباره هشام و بنی مروان می گفت: «هنگامی كه بر چوب ها (منبرها) سوارند، به صواب سخن می گویند و هنگامی كه از چوب ها فرو می آیند، به خطا عمل می كنند»[16]
امویان تلاش می كردند تا شعله حماسه های جاویدان این شاعر پر جنب و جوش شیعه را خاموش كنند، اما او می‎گفت: «هرگز به آنها اعتنایی ندارم و از خشم این فرومایگان بیمناك نیستم. اگر هم بمیرم، سرفرازیم در این است كه با جهل یا تجاهل نمرده ام».[17]
امویان همواره او را تهدید به انتقام می كردند و مخصوصاً یزید بن عبدالملك كه بیش از همه تشنه خون او بود و او می گفت: «هان ای یزید، تا می توانی همچون ابرهای انبوه تولید رعد و برق كن. این رعد و برق ها به من زیانی وارد نمی‎كنند.»[18]
[1] . امام علی صدای عدالت انسانیت، جلد ششم: علی و قومیت عربی ترجمه دكتر احمد بهشتی، انتشارات فراهانی، چاپ اول، 1351، صفحه 193، 194.
[2] . «أنی تارك فیك الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ما ان تمسكم بهمالن تضلوا ابداً» بحارالانوار، 2/ 226 و 5-21 و 23/109 و 113 و 118 و 126 و 133 و 145 و 147 و 25/237 و 35/184 و 36/331 و 338 و 37/186.
[3] . الفرقان/ 33.
[4] . تفسیر نورالثقلین 4/13.
[5] . همان، صفحه 13 و 14.
[6] . نهج البلاغه نامه 28.
[7] . بحارالانوار، 38/103.
[8] . مفاتیح الجنان، محدث قمی، صفحه 600 (انتشارات آستان قدس رضوی).
[9] . همان، صفحه 602.
[10] . همان، صفحه 604 و 605.
[11] . بحارالانوار، 27/62.
[12] . همان و قریب به همین مضمون، 41/5.
[13] . همان، 41/5.
[14] . همان، 43/173.
[15] . همان.
[16] . علی و قومیت عربی (پیشین)، صفحه 194.
[17] . همان، صفحه 95.
[18] . همان، «ارعد و ابرق یا یزید فما وعیدك لی بضائر»
دكتر احمد بهشتي- روزنامه همشهري، ضميمه‎ انديشه، 17 آذر 1383


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:10 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

شمشیر گردن اعضای خاندان آل سعود را نمی‏زند

یک شاهزاده عربستانی اعدام یکی از اعضای خاندان سلطنتی این کشور را به جرم قتل یک شهروند بعید دانست و گفت: "شمشیر گردن اعضای آل سعود را نمی زند."
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از العالم، یک شاهزاده عربستانی اعدام یکی از اعضای خاندان سلطنتی این کشور را به جرم قتل یک شهروند بعید دانست و گفت: "شمشیر گردن اعضای آل سعود را نمی زند."

این اظهارات به دنبال آن مطرح شد که مردم عربستان خواستار مجازات اعدام در حق یکی از اعضای خاندان آل سعود شدند، که اخیرا در حال مستی یک شهروند را به قتل رسانده و فرد دیگری را مجروح کرده است.

فعالان عربستانی خواستار مجازات "ترکی بن سعود بن ترکی" به علت قتل یک شهروند عربستانی هستند و اعلام کرده اند که ترکی پنجشنبه هفته گذشته در حالت مستی در منطقه الثماله در شرق ریاض یک شهروند عربستانی را به نام عادل المحیمید به ضرب گلوله کشت و یک شهروند دیگر را مجروح کرد.

منیره فیصل آل سعود شاهزاده عربستانی در سایت ارتباط اجتماعی توییتر نوشت: سلمان بن عبدالعزیز وزیر دفاع عربستان گفته است " ما قانونگذارهستیم و شمشمیر گردن ما را نمی زند."
اظهارات شاهزاده منیره خشم فعالان عربستانی را برانگیخته است و سخنان او را نشانه تکبر و خودخواهی آل سعود و مستثنی دانستن خود از هر قانونی ، ذکر کردند.

سلیمان المحیمید پدر مقتول نیز در توییتر خبر قتل پسرش را تأیید کرد و نوشت: پسرم عادل صبح روز جمعه به رحمت خدا رفت.

شاهزاده عبدالرحمن بن مساعد بن عبدالعزیز رئیس باشگاه ورزشی الهلال نیز خبر قتل عادل المحیمید را تأیید کرد و گفت: متأسفانه قاتل با من رابطه خویشاوندی دارد.

سایت های اینترنتی نیز به نقل از عبدالرحمن الفلاج دائی مقتول گزارش دادند: قاتل هنگام اقدام به جرم بسیار مست بود و عبدالرحمن التمیمی که به ضرب گلوله قاتل مجروح شده بود، از حالت کُما خارج شده است ولی وضعیت اش همچنان وخیم است.

تعدادی از شاهزادگان عربستان تاکنون مرتکب جرایم قتل شده اند ولی قصاص نشده اند به عنوان مثال جوانی عربستانی به نام منذ بن سلیمان 4 سال پیش به دست شاهزاده فهد بن سعود بن نایف کشته شد؛ ولی قاتل عفو شد و خانواده مقتول با دخالت شاهزادگان متنفذ مجبور به قبول کردن دیه شد.

گزارش هائی که ماه گذشته در لندن منتشر شد، حاکیست دولت انگلیس در قبال آزادی 5 تبعه خود از زندان های عربستان تااواخر سالجاری شاهزاده سعود بن عبدالعزیز بن ناصر آل سعود را آزاد خواهد کرد. این شاهزاده عربستانی به اتهام قتل فردی به نام " بندر بن عبدالعزیز " در سال 2010 در لندن محاکمه و به حبس ابد محکوم شد.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:10 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

رابطه حفصه با عایشه

حفصه در طول زندگي همراه و پشتيبان عايشه بود. چنان­چه پيامبر از همان ابتدا و در روز اخوت، بين او و عايشه عقد اخوت جاري ساخت. بين خانۀ حفصه و عايشه راهي بود كه از طريق آن در خانۀ خود سخنانشان را با هم رد و بدل مي‌كردند. و همراه هم براي ساير زنان توطئه مي‌چيدند. چنان­چه در مورد ماريه آنقدر به دست و پاي حضرت پيچيدند تا پيامبر او را بر خود حرام كرد. طي اين جريان پيامبر رازي را با حفصه در ميان گذاشت كه حفصه آن را براي عايشه بازگو كرد. خداوند پيامبر را از اين قضيه آگاه مي‌كند و آيات اول سورۀ تحريم نازل مي‌شود.
در آيه اول و دوم، خداوند در خطاب آميخته با عتاب به پيامبر – كه در واقع متوجه زنان اوست – به جهت تحريم ماريه، از وي ‌مي‌خواهد كه با شكستن قسم خود به ماريه بازگردد. آيه سوم به جريان افشاي سر حفصه مي‌پردازد و آيۀ چهارم و پنجم كه تمامي روايات [حتي اهل سنت] مصداق آن را عايشه و حفصه مي‌داند،صراحتا به انحراف قلب آن دو اشاره مي‌كند.

«اِن تَتوبا الي الله فَقد صَغَت قُلوبكما و إن تظاهراً عليه فإنّ الله هو مولاه و جبريلُ و صالحُ المؤمنينَ و الملائكةُ بعدُ ذلك ظهيرً،عسي ربه اِن طلََََََّقَكُنَّ أن يبدّله ازواجاً ّخيراً منكنّ مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبّات و ابكاراً» (تحریم/4و5)
«اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد ( به نفع شماست زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد ( كاري از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست. و هم چنين جبرئيل و مؤمنان صالح و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد. پروردگارش به جاي شما همسراني بهتر براي او قرار دهد. همسراني مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت كننده، زناني غيرباكره و باكره».

آيات آخر اين سوره همسر نوح و لوط را به عنوان الگوي كفار معرفي مي‌كند كه اهل سنت نيز اين آيه را كنايه اي به اين دو زن دانسته‌اند. در اين تمثيل، تعريض سختي به دو همسر رسول خدا شده كه آن دو نيز به آن جناب خيانت كردند و سرّ او را فاش ساخته عليه او دست به دست هم دادند و اذيتش كردند. مخصوصاً وقتي مي‌بينيم سخن از كفر و خيانت و فرمانِ (داخل دوزخ شويد) دارد مي‌فهميم كه تعريض چقدر شديد است.
در دورۀ بيماري پيامبر (ص) وي و عايشه هر كدام براي جانشيني پدر خود زمينه چيني مي‌كردند.
پس از وفات پيامبر و با خلافت ابوبكر را ه براي توطئه و انحراف وي بيشتر شد. به طوري كه هنوز چيزي از وفات رسول خدا نگذشته بود كه با شهادت، عليه فاطمه زهرا (س) وي را از ميراث خود محروم ساختند. عايشه و حفصه شهادت دادند كه رسول خدا فرمود: «ما گروه انبياء چيزي به ارث نمي‌گذاريم. تركۀ ما صدقه است» در حالي كه در دورۀ عمر بخشي از خيبر بين آنها تقسيم شد، و از بيت المال دوازده هزار درهم دريافت كردند. البته در دورۀ زمام داري عثمان كه رابطۀ خوبي بين آنها نبود، زماني كه حفصه و عايشه براي طلب ميراثشان از پيامبر كه دست عثمان بود نزد او رفتند، عثمان شهادت آنها و دروغي را كه به پيامبر نسبت داده بودند ياد آور شد، به شكلي كه آن دو با گريه بازگشتند.
حفصه در دورۀ خلافت اميرالمؤمنين به پيروي از عايشه به مخالفت با حضرت پرداخت و در جريان خروج عايشه و واقعۀ جمل نظر خود را تابع رأي عايشه اعلام نمود. و در حركت به سمت بصره با وي هم نظر شد.
اما برادرش عبدا...بن عمر مانع او شد. ولي با اين حال از طريق نامه در جريان اخبار جمل قرار مي‌گرفت. عايشه طي نامه‌اي به حفصه چنين مي‌نويسد: اما بعد خبرت دهم كه علي در «ذوقار» فرو آمده و زماني كه از عِده و عُدۀ ما آگاه شد در همانجا وحشت‌زده و ترسان مستقر شد. او به منزلۀ اسب سُرخ مويي است كه اگر جلو آيد زخمي مي‌شود و اگر بازگردد ذبح مي‌گردد. حفصه با شنيدن اين خبر همسايگانش را دعوت كرد كه بخوانند و دف بزنند و در شعرشان چينين بخوانند:
«ما الخبر ماالخبر، علي في السفر، كالسّفر الاشقر ، اِن تَقدّمَ عُقِر، و اِن تأخّر نَحر» دختران آزادشدگان (طلقاء) با شنيدن اين آواز در خانۀ حفصه جمع شدند. ام كلثوم دختر علي (ع) از جريان با خبر شد و در لباس ناشناس وارد مجلس شد سپس چهرۀ خود را نماياند. حفصه با شناختن او خجالت كشيد و استرجاع گفت. ام كلثوم گفت:«اگر شما دو نفر امروز عليه علي يكديگر را ياري مي‌دهيد قبل از آن عليه برادرش چنين كرديد و خداوند دربارۀ شما آنچه را نازل نمود، كه مي‌دانيدم». حفصه گفت:«خدا خيرت دهد بس است».

منابع:
1) مجلسي، ج 38، ص 336.
2) مقريزي، ج 10، ص 92.مجلسي، ج 22، ص 229.مقريزي، ج 6، ص 59.
3) طباطبايي، محمدحسين؛ الميزان في تفسير القران، ترجمه، محمد باقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374، ج 19، ص 552 برداشت از متن.
4) آلوسي، محمود؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415، ج 6، ص 241.
5) قدي، محمدبن عمر؛ المغازي، تحقيق، مارسون جونس، بيروت، موسسه اعلمي، چاپ سوم، 9 – 14، ج 2، ص 719.


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:09 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

سرکشانی متمرد بنام صحابه

پيامبر(ص) دستور عزیمت به حج صادر فرمود. رسمی جاهلي بین اعراب جاهلیت مرسوم بود که در يكي از مواقيت، احرام مي بستند، در احرام مي ماندند، ولو اينكه يك ماه در مكه مي ماندند تا روز ترويه به عرفات و از آنجا به مشعر و از آنجا هم ‌به منا مي رفتند و از احرام خارج مي شدند. پيامبر(ص) در صدد ستیز با رسم جاهلیت برآمد و احرام را دو دسته كردند: احرام عمره و احرام تمتع. و فرمود: هر كس قرباني آورده، مي تواند در احرام بماند و هر كس قرباني ندارد، بايد از احرام خارج شود. صحابه متمرد نافرمان عصیان نموده سرکشی کردند و به مقابله با پیامبر(ص) و دفاع از رسم جاهلی برآمدند حضرت فرمود: تمام آنچه را كه با مُحْرم شدن بر شما حرام شده بود، بر شما حلال شد حتي نزديكي با زنان.

صحابه ای که باید به آنان اقتدا کنیم چه واکنشی داشتند؟؟؟

مسلم صحيحش از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي‌كند:

روى مسلم عن جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، - رضى الله عنهما - فِي نَاس مَعِي قَالَ أَهْلَلْنَا أَصْحَابَ مُحَمَّد صلى الله عليه و سلم بِالْحَجِّ خَالِصًا وَحْدَهُ - قَالَ عَطَاءٌ قَالَ جَابِرٌ - فَقَدِمَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و سلم صُبْحَ رَابِعَة مَضَتْ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ فَأَمَرَنَا أَنْ نَحِلَّ. قَالَ عَطَاءٌ قَالَ: «حِلُّوا وَ أَصِيبُوا النِّسَاءَ». قَالَ عَطَاءٌ وَ لَمْ يَعْزِمْ عَلَيْهِمْ وَ لَكِنْ أَحَلَّهُنَّ لَهُمْ. فَقُلْنَا: لَمَّا لَمْ يَكُنْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ عَرَفَةَ إِلاَّ خَمْسٌ أَمَرَنَا أَنْ نُفْضِيَ إِلَى نِسَائِنَا فَنَأْتِيَ عَرَفَةَ تَقْطُرُ مَذَاكِيرُنَا الْمَنِيَّ. قَالَ يَقُولُ جَابِرٌ بِيَدِهِ - كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قَوْلِهِ بِيَدِهِ يُحَرِّكُهَا -

جابر بن عبد الله انصاري مي‌گويد: در صبح روز چهارم ذي الحجه، نبي مكرم (ص) در ميان صحابه حاضر شد و دستور داد از احرام خارج شويم و حتي فرمود نزديكي با زنانتان اشكالي ندارد. صحابه (با حالت تمسخر) گفتند: 5 روز بيشتر به عرفات نمانده است حال آنكه پيامبر(ص) دستور مي دهد با زنانمان نزديكي كنيم و وارد عرفه شويم در حالي كه از آلت ما مني سرازير است! مردم هم با حالت تمسخر، انگشتشان را به نشانه آلت، تكان دادند. صحيح مسلم، ج4، ص37، ح3002، كتاب الحج، باب بيان وجوه الإحرام

تعبير صحيح بخاري هم اين است:

نَنْطَلِقُ إِلَى مِنًى، وَ ذَكَرُ أَحَدِنَا يَقْطُر

صحيح بخاري، ج2، ص171، ح1677، كتاب الحج، باب 81، تَقْضِي الْحَائِضُ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا إِلاَّ الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ - صحيح بخاري، ج2، ص200، ح1813، كتاب العمرة، باب عُمْرَةِ التَّنْعِيمِ.

در روايت ديگر مي‌گويد:

فَيَرُوحُ أَحَدُنَا إِلَى مِنًى وَ ذَكَرُهُ يَقْطُرُ مَنِيًّا صحيح بخاري، ج3، ص114، ح2546

آیا هر آنچه صحابه مي‌گويند صحيح است؟ آیا آنها مثل ستارگان هستند و هدایتگر؟

مگر نه اين است كه پيامبر(ص):

لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة (احزاب/آيه21)

عايشه نقل مي‌كند:

فدخل عليّ و هو غضبان، فقلت: من أغضبك يا رسول اللّه؟ أدخله اللّه النار.

پيامبر(ص) از نحوه ی برخورد صحابه غضبناک شد بر من وارد شد گفتم: چه كسي تو را غضبناك كرده يا رسول الله؟ خداوند او را وارد آتش جهنم كند.

صحيح مسلم، ج4، ص33، كتاب الحج، باب بيان وجوه الإحرام

قرآن میفرماید:

إن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخرة و أعد لهم عذابا مهينا (احزاب/آيه57)

و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين (نساء/آيه14)

آیا صحابه ی عصیانگر از این آیه مستثنی شدند؟؟؟

اگر آنها مستثنی هم باشند آیا مصداق ستارگان هدایت هستند؟؟؟

اصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم

اعتقاد شما بر این است که كسي كه كوچك ترين اعتراضي به صحابه كند:

فهو كافر، مخلد في النار و جزاءه السيف

ابو زرعه هم در این باب موضع تندی اتخاذ نموده و می گوید:

كسي كه به صحابه جسارت كند، اگر بميرد، نماز ميّت ندارد و بايد جنازه او را در يك گودي پرت كنند و روي او خاك بريزند و نبايد براي او قبري كنده شود.

از طرف عايشه مي‌گويد:

من أغضبك يا رسول اللّه؟ أدخله اللّه النار.

با توجه به اینکه اشاره ی بخاری به جمع صحابه است و اشاره به یک فرد ابدا ندارد آیا عدالت صحابه همچنان آسیب ناپذیر است:

پس ناچاریم به نتيجه گیری شيعه تن دهیم كه صحابه در حق پيامبر(ص) نافرمانی ،سرکشی و خيانت كردند، صحابه اي كه روبروی آن حضرت سخنش را تمسخر مي كنند انتظار داريد بعد از رحلت پيامبر(ص) مطيع فرامين پيامبر(ص) باشند؟

احمد در مسندش مي‌گويد پيامبر(ص) فرمود:

«انظروا ما آمركم به فافعلوا» فردّوا عليه القول فغضب، ثمّ انطلق حتّى دخل على عائشة غضبان، فرأت الغضب في وجهه فقالت: من أغضبك؟ أغضبه اللّه، قال: «و مالى لا أغضب؟ و أنا آمر بالأمر فلا أُتَّبع»

اي مردم! هر دستوري كه مي دهم، عمل كنيد و تمرّد نكنيد. صحابه، سخن پيامبر(ص) را به او برگرداندند (قبول نكردند). پيامبر(ص) غضبناك شد و داخل خانه عايشه شد و عايشه غضب را در سيماي حضرت مشاهده كرد و گفت: اي رسول خدا! چه كسي تو را غضبناك كرده، خداوند بر او غضب كند. پيامبر(ص) فرمود: چرا غضبناك و ناراحت نشوم! در حالي كه دستور مي دهم و مردم به حرف من گوش نمي دهند و تبعيت نمي كنند؟؟؟

مسند أحمد، ج4، ص286 - كنز العمّال، ج5، ص275- تذكرة الحفّاظ للذهبي، ج1، ص116

آیا این صحابه با خوی جاهلی و متمرّد بعد از رحلت نبي مكرم (ص) سخن او را در مسئله وصايت و خلافت و امامت جامعه می پذيرند؟

زهی خیال باطل

آنان که نسبت هذيان به پیامبرشان دادند.

آیا آنان منكر این آیات شریفه از کلام الله نشدند؟؟؟ آیا آنان به این آیات خدا کافر نشدند؟؟؟ مگر کلام او وحی نیست؟؟؟

و ما آتاكم الرسول فخذوه (حشر/آيه7)

و ما ينطق عن الهوى * إن هو إلا وحي يوحى ( نجم/آيه4-3)

آیا نسبتی(هذیان) به حضرت دادند که کفار و مشرکان هم ندادند؟؟؟

آیا باز هم عادل اند کلهم عدول؟؟؟

صحيح بخاري و صحيح مسلم حدود21 بار این قضیه را ذکر کرده اند:

در صحيح مسلم از ابن عباس آمده:

يَوْمُ الْخَمِيسِ وَ مَا يَوْمُ الْخَمِيسِ. ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ حَتَّى رَأَيْتُ عَلَى خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ. قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و سلم: «ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَ الدَّوَاةِ - أَوِ اللَّوْحِ وَ الدَّوَاةِ - أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَقَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و سلم يَهْجُرُ.

روز پنجشنبه، چه پنجشنبه دردناكي. ابن عباس گريه مي كرد و قطرات اشكش چون دانه هاي مرواريد از گونه هايش سرازير بود و می گفت: پيامبر(ص) فرمود: براي من قلم و دواتي بياورد - يا كاغذ و دوات - تا براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد. صحابه گفتند: پيامبر(ص) هذيان مي‌گويد.

صحيح مسلم، ج5، ص75، ح4124، كتاب الوصية باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء

همچنين در صحيح بخاري اينگونه آمده است:

فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ.

صحيح بخاري، ج5، ص137، ح4431، كتاب المغازي، باب مرض النبى و وفاته

در بعضي موارد اینگونه آمده :

و قد اختلفوا و قال بعضهم ائتوا له كتابا و خالف عمر و من معه

خليفه دوم و طرفدارانش، مخالفت كردند (آیا عمر به آیات و ما آتاكم الرسول فخذوه (حشر/آيه7) و ما ينطق عن الهوى * إن هو إلا وحي يوحى ( نجم/آيه4-3) ایمان نداشت؟؟؟)

پيامبر(ص) وقتی اختلافات و نافرمانی آنها دید فرمود:

فاختلفوا و قال: قوموا عني و لا ينبغي عندي التنازع.

از منزل من برويد بيرون

صحيح بخاري، ج1، ص37

پيامبري كه مفتخر به "و إنك لعلى خلق عظيم" (قلم/آيه4) است، جمعيت را از منزلش بيرون كرد.

نووي شارح صحيح مسلم مي‌گويد:

فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي (صلى الله عليه و سلم) به، فقيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع و فتن.

علماء، اختلاف كرده اند بر منظور و مراد پيامبر(ص) از نوشتن آن نامه. يكي از اقوال اين است كه پيامبر(ص) مي خواست بر خلافت فردی معين تصريح و نص كند، تا بعد از او، اختلاف و فتنه اي برنخيزد. شرح مسلم للنووي، ج11، ص90

ابن حجر عسقلاني شارح بخاری در كتاب فتح الباري في شرح صحيح البخاري مي‌گويد:

فقيل كان أراد أن يكتب كتابا ينص فيه على الاحكام ليرتفع الاختلاف و قيل بل أراد أن ينص على أسامي الخلفاء بعده حتى لا يقع بينهم الاختلاف.

گفته شده: پيامبر(ص) مي خواست به احكامي تصريح كند تا اختلاف را رفع كند، همچنين گفته شده: بلكه مي خواست اراده كند بر تصريح اسامي جانشينان بعد از خود، تا بين امت خويش اختلاف نيفتد. فتح الباري لإبن حجر عسقلاني، ج1، ص186

يعني همان حديثي كه فرمود:

خلفائي بعدي اثنا عشر

يا:

هذا الدين قائما حتي يلي امرهم اثنا عشر

كه در بخشهای مختلف صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده.

عيني در كتاب عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، ج2، ص171هم آورده است.

قسطلاني هم در ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري ج1، ص207 مي‌گويد:

هدف پيامبر(ص) اين بود که اسامي خلفاء بعد از خودش ، به صراحت بيان كند تا اختلاف و نزاعي پيدا نشود.

ابن ابي الحديد معتزلي سني هم در شرح نهج البلاغه، ج12، ص21 مي‌گويد:

گفتگويي ميان ابن عباس و خليفه دوم رخ داد. خليفه دوم مي‌گويد آن روزي كه شما هم در كنار بستر پيامبر(ص) بودي و او مي خواست نامه اي بنويسد، آيا متوجه شدي كه پيامبر(ص) چه مي خواست بنويسد؟ ابن عباس مي‌گويد: شما بگوييد. خليفه دوم مي‌گويد:

و لقد اراد في مرضه أن يصرح بإسم عليّ فمنعته

پيامبر(ص) در آن روز كه مريض بود، اراده كرد تا بر نام "علي" تصريح كند ولي من مانع شدم.

ابن ابي الحديد معتزلي، سني است کسی که در مقدمه کتابش می گوید:

الحمد لله ... و قدم المفضول على الأفضل شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج1، ص3

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:09 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

چرا اهل سنت عایشه را از دیگر همسران پیامبر بالاتر و برتر می دانند؟

دلیل اینکه اهل سنت عایشه را از بقیه همسران پیامبر بالاتر می دانند چند نکته است:
اولا از آنجایی که عایشه در میان شیعه هیچ جایگاهی ندارد و تنها به علت اینکه همسر پیامبر اکرم بوده است بنابر فتوای بزرگان شیعه بی احترامی به وی جایز نمی باشد. اهل سنت سخت کوشیده اند شهرت وی در میان خود بالا ببرند تا جایی که بسیاری از روایات اهل سنت از طریق عایشه نقل شده است. این برتری تا آنجا در میان اهل سنت پیش رفته که متاسفانه دست به جعل روایات بسیاری در مورد وی زده اند. به طور مثال به این روایت دقت کنید: عن أبي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ رضي الله عنه قال قال النبي صلى الله عليه وسلم فَضْلُ عَائِشَةَ على النِّسَاءِ كَفَضْلِ الثَّرِيدِ على سَائِرِ الطَّعَامِ .!!!
رسول خدا فرمود : برتري عائشه نسبت به زنان ديگر ؛ همانند برتري آبگوشت است نسبت به ديگر غذاها .!!! (الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، ج 3 ، ص 1266 ، ح3250) قضاوت در مورد این روایت را به خودتان واگذار می کنیم.
ثانیا وی دختر ابوبکر خلیفه اول اهل سنت است و بدیهی است که اهل سنت تا این حد وی را بزرگ کنند.
ثالثا عایشه شخصیتی عجیب داشته است که وی را در میان دیگر همسران پیامبر اکرم(ص) متمایز می کرده است. علامه عسکری به این مطلب اشاره کرده و می نویسد: حدّت طبع، سرعت درک موقعیّت و تصمیم‌گیری، تیزهوشی، به اضافه رشک و حسادت شدید،بلندپروازی، جاه‌طلبی و تندخویی جزء شخصیّت بارز عایشه به حساب می‌آمد. عایشه، شیفته و دیوانه خویشان و بستگانش بود و نسبت به آنان، تعصّبی شدید داشت؛ به طوری که اگر منافعشان به خطر می‌افتاد، خود را سخت می‌باخت و موقعیّت خویش را فراموش می‌کرد و از جانب‌داری در راه منافع آن‌ها، به هیچ روی خودداری نمی‌ورزید.(رک: «نقش عایشه در تاریخ اسلام» تألیف علّامه عسکری)
رابعا: همسران پيامبر اسلام همواره بر ايمان و اسلام خود تا آخر عمر پايدار بودند و در تاريخ زمان پيامبر اکرم(ص) و بعد از ايشان هيچ‌گونه مخالفتي توسط زنان پيامبر صورت نگرفت اما برعکس عایشه بارها و بارها به خصوص بعد از رحلت پیامبر با سنت و روش آنحضرت مخالفت کرد و همین باعث مشهور شدن وی می شد. جالب اینجاست که اهل سنت این را یک مزیت و امتیاز برای وی به حساب آورده و بدین جهت او را از بقیه همسران پیامبر سرتر می دانند.
خامسا: شاید بیشترین شهرت وی به خاطر راه اندازی جنگ جمل باشد. جالب اینجاست که اهل سنت این را هم دلیل بر بزرگی وی می دانند و می گویند که عایشه برای اصلاح امت به طرف بصره به راه افتاد نه برای جنگ!! به طور مثال ابن حزم از علمای بزرگ اهل سنت مي‌ گويد: اما ام المومنين و زبير و طلحه و كساني كه با آنها بودند هرگز امامت علي را باطل نمي ‌دانستند. در روايت صحيحي آمده است که آنها براي جنگ با علي و يا به خاطر مخالفت و يا نقض بيعت او به بصره نرفتند...!!( الفصل في الملل و الاهواء و النحل 4/238-239)
در جواب این افراد باید بگوییم که عايشه برخلاف نص صريح قرآن و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عمل كرد و گام در راهي گذاشت كه خدا و پيامبر او را از آن نهي كرده بودند چون قرآن در مورد زنان پيامبر مي‌فرمايد وقرن في بيوتكُّنَّ ولا تَبرَّ جَنَ تبرُّج الجهليّة الاولی(سورة احزاب، آية 33.) يعني اي زنان پيامبر تا دم مرگ ملازم خانة خود باشيد و مانند زنان زمان جاهليت خودنمائي ننمائيد.
وقتي عايشه مي‌خواهد به جنگ علي ـ عليه السّلام ـ خليفة پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ برود، «ام سلمه» به او مي‌گويد: قد نهاكَ عن الغرطة في البلاد، اي عايشه خداوند تو را از گردش در سرزمين‌ها ممنوع ساخته و گوشة خانه را براي تو پسنديده است...»( ابن ابي الحدي، شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 79. عقد الفريد، ج 2، ص 69.) و يا علي ـ عليه السّلام ـ مي‌گويد: تو اي عايشه از خانة خود پا به بيرون نهادي در اين كار با خدا و پيامبرش نافرماني مي‌كني زنان را با بسيج و سپاه و خود نمايي در ميان رزمندگان چه‌كار؟...( همان منبع، ج1، ص 63.)
ولي عايشه با همة اين تأكيدات و با علم به خلاف خود پاي در فتنه و جنگي گذاشت كه جز گناه و پشيماني هيچ سودي نداشت.
سادسا برخی از اهل سنت هم به استدلالی بسیار عجیب روی آورده و ذکر کرده اند از آنجایی که عایشه تنها دوشیزه در بین همسران پیامبر بود لذا در نزد پیامبر محبوبتر بود و پیامبر وی را از بقیه همسرانش بیشتر دوست می داشت. این استدلال هرچند به خودی خود استدلالی بچه گانه است و هیچ انسان منصفی نمیتواند بپذیرد که پیامبر اکرم با آن همه بزرگواریش زنی را تنها به علت اینکه دوشیزه است بر دیگر زنانش برتری دهد با این حال در جواب از این استدلال هم می گوییم عایشه اصلا دوشیزه نبوده تا اینرا منقبتی برای وی حساب کنید چرا که به اعتراف خود علمای اهل سنت عایشه قبل از ازدواج با پیامبر با شخص دیگری ازدواج نموده بود چنانچه ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری خود می نویسد: عایشه پیش از آن‌که با پیامبر ازدواج کند ، در عقد شخص دیگری به نام جبیر بن مطعم بوده است!:
عن عبد الله بن أبی ملکیة قال خطب رسول الله صلى الله علیه وسلم عائشة بنت أبی بکر الصدیق فقال إنی کنت أعطیتها مطعما لابنه جبیر فدعنی حتى أسلها منهم فاستسلها منهم فطلقها فتزوجها رسول الله صلى الله علیه وسلم . (الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج 8 - ص 59) .
عبد الله بن أبی ملیکه می‌گوید : رسول خدا صلی الله علیه وآله از عایشه دختر ابوبکر خواستگاری کرد ، ابو بکر گفت : من عایشه را به جبیر بن مطعم داده‌ام ، به من اجازه دهید تا آن‌ها را منصرف کنم . ابوبکر آن‌ها را منصرف کرد و طلاقش را گرفت ، سپس رسول خدا با او ازدواج کرد .
نیز برعکس اکنون محققان تاریخی ثابت کرده اند که حضرت خدیجه تنها زن دوشیزه ای بود که با پیامبر اکرم ازدواج نموده بود به طور مثال ابو القاسم اسماعيل بن محمد اصفهانى از دانشمندان اهل سنت تصريح مى‌كند كه حضرت خديجه سلام الله عليها، باكره بوده است، وی در کتابش می نویسد:
وكانت خديجة امرأة باكرة ذات شرف ومال كثير وتجارة تبعث بها إلى الشام فتكون عيرها كعامة عير قريش.
حضرت خديجه، زنى باكره، داراى اعتبار و مال بسيارى بود، كاروان تجارى‌اش را به سوى شام مى‌فرستاد و كاروان او به اندازه تمام كاروان قريش بود.
(الأصبهاني، أبو القاسم اسماعيل بن محمد بن الفضل التيمي (متوفاى535هـ)،دلائل النبوة، ج 1 ص 178، تحقيق: محمد محمد الحداد، ناشر: دار طيبة - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ).
به این مطلب بسیاری دیگر از علمای شیعه و سنی نیز تاکید کرده اند من جمله سید مرتضی در شافی؛ ابو جعفر در تخلیص ؛ بحالانوار، ج16، ص18؛ مناقب ابن آشوب، ج1، ص159 ؛ الاستغاثه، ج1، ص68؛ تبصره العوام، ص245؛انوارالنعمانیه، ج1، ص81؛ جعفر مرتضی العاملی در الصحیح من سیره النبی الأعظم، ج 1، ص 121 و أبو القاسم کوفی (متوفاي352هـ)، كتاب الاستغاثة، ج1، ص70،و ...

برای آگاهی بیشتر به شما توصیه می کنیم کتاب سه جلدی نقش عایشه در تاریخ اسلام نوشته علامه عسکری را مطالعه بفرمایید تا با حقایق بیشتری آشنا شوید.

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:08 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اظهار پشیمانی ابوبکر درآخر عمر از سه عمل

اظهار پشیمانی ابوبکر و اقرار به جنایات

ابوبکر پیش از مرگش از کارهایش در ایام زندگی، اظهار ندامت و پشیمانی می‏کرد و به گناهان و جنایات خویش اقرار می کرد. ابن قتیبه در تاریخ الخلفاء نقل کرده است که ابوبکر می‏گفت:

اجل و الله انی لا آسی الا علی ثلاث فعلتهن لیتنی کنت ترکتهن، فلیتنی ترکت بیت علی و فی روایه فوددت انی لم اکشف بیت فاطمه عن شی‏ء و ان کانوا قد اعلنوا علی الحرب و لیتنی یوم سقیفه بنی‏ساعده کنت ضربت علی یداحد الرجلین ابی‏عبیده او عمر فکان هو الامیر و کنت انا الوزیر، و لیتنی حین اتیت ذی الفجاءه السلمی اسیرا انی قتلته ذبیحا او اطلقته نجیحا و لم اکن احرقته بالنار

یعنی: آری، به خدا قسم، تاسف نمی‏خورم جز بر سه کاری که انجام دادم و ای کاش انجام نمی‏دادم:

ای کاش خانه‏ی علی را رها می‏کردم و در روایتی: ای کاش به خانه فاطمه کاری نداشتم هر چند اعلان جنگ علیه من می‏کردند

و ای کاش در روز سقیفه، روی دست یکی از آن دو نفر ابوعبیده یا عمر می‏زدم که او امیر می‏شد و من وزیرش می‏شدم

و ای کاش روزی که ذوالفجاءه سلمی را به اسارت گرفتند و نزد من آوردند او را می‏کشتم یا آزاد می‏کردم ولی او را با آتش نمی‏سوزاندم.

منابع :

عقد الفرید، ج 4 ص 268- تاریخ طبری، ج 3 ص 430- مروج الذهب، ج 2 ص 303. این روایت میان اهل سنت بسیار مشهور است و در کتب مختلف ایشان با عبارات متفاوت آمده است. بعضی از این کتب عبارتند از: ابوعبید و کتاب الاموال (ابوعبید) – المعجم الکبیر (طبرانی) – کتاب کامل (مبرّد) – مختصر تاریخ دمشق (محمد بن مکرم) – تاریخ الاسلام (شمس الدین ذهبی) – مجمع الزوائد (علی بن ابی بکر هیثمی) – لسان المیزان (ابن حجر عسقلانی) – کنزالعمال (متقی هندی)

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 بهمن 1393  ] [ 11:08 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

آیا لعن خلفا جایز است؟

در رابطه با لعن کردن خلفا باید ابتدا چند مقدمه را عرض کنیم :
اولاً: ائمه اطهار در شرایطی نبودند که بتوانند هر چه در سینه دارند، آزادانه برای همه مردم بیان نمایند. اما به برخی یاران خود مطالبی در قالب دعا یا حدیث یا رفتاری که حاکی از نفرت و نارضایتی از آنان باشد، آموخته اند.
ثانیاً: شما ببینید، در حالیکه امیر المؤمنین(علیه السلام) صریحا آنان را لعن نکرد، چه رفتاری با ایشان و همسر عزادارشان داشتند؟ چه بلوایی در کربلا بپا کردند؟ ائمه دیگر را چگونه به شهادت رساندند؟ حال اگر آشکارا به لعن می پرداختند، همین مهلت کوتاه زندگیشان را نیز کوتاهتر می کردند و شیعیانشان را بیشتر در فشار و رنج قرار می دادند و همین مقدار از میراث پیامبر هم به دست ما نمی رسید.
به هر حال این عدم رضایت تنها با لعن کردن نیست همینکه از اعمال و رفتار آنان با عمل و رفتارشان بی زاری می جسته اند خود دلیل بر تبری جستن از آنان است.
پس از ذکر این مقدمه توجه به چند مطلب ضروری است:
1-‏ يكى از اتّهاماتى كه همواره از طرف اهل سنّت به شيعه نسبت داده شده ، داستان سبّ ولعن بعضى از اصحاب و ياران پيامبر اكرم ( ص ) است ، كه اين امر در طول تاريخ باعث رنجهاى فراوان و گرفتاريهاى بى‏شمارى براى شيعه گرديده است .
2 - سبّ خلفا ابزارى براى فتوا به قتل شيعه
‏ الف : به شهادت تاريخ وسيره‏نويسان ، سلاطين وخلفاء مستبدّ هميشه از اين موضوع براى قتل عام ونابودى شيعه استفاده كرده‏اند همانگونه كه صاحب كتاب «المنتظم » به اين نكته اشاره كرده و مى‏گويد : حكّام وسردمداران قدرت هر وقت كه مى‏خواستند فردى شيعى مذهب را تعقيب و دستگير وسپس او را مجازات كنند به جرم فحش وناسزا به أبو بكر وعمر بود ، نه اينكه چون پيرو على ( ع ) است ، ويا از آن حضرت دفاع كرده است‏ (المنتظم : 2 / ص 36 ، وضوء النبى ( ص ))
‏ ب : ابن اثير در حوادث سال 407 هـ مى‏نويسد : در اين سال در تمام شهرهاى آفريقا شيعيان را به جرم سبّ ولعن شيخين ( أبو بكر و عمر ) از بين بردند. (الكامل : 9 / 110 ).
‏ ج : سرخسى از فقهاء بزرگ اهل سنّت اين چنين فتوا داده است : هر كس در باره خلفا سخنى بگويد كه در آن طعن و اعتراض باشد ، ملحد و بى‏دين است و از مسلمانى خارج شده است ، و دواى درد چنين شخصى اگر توبه نكند ، شمشير است. (اصول السرخسى : 2 / 134 ).
‏ زمينه صدور فتواهايى خشن بر ضدّ شيعه ، احاديثى است كه با استفاده از نام پيامبر اكرم ( ص ) ساخته شده است ، و جالب است كه شما بار ديگر سخن سرخسى را مرور كنيد كه گفت : كسى كه أبو بكر و عمر را لعنت كند اگر توبه نكند دواى او شمشير است ، و سپس به اين فتواى خشن‏تر بنگريد كه مى‏گويد : «وأنّه إذا تاب لا تقبل توبته بل يجب قتله »‏ اگر توبه هم كرد پذيرفته نمى‏شود ، بلكه بايد كشته شود .(رسائل ابن عابدين : 1 / 364 ).
نتيجه اين سخنان اعمّ از احاديث دروغينى كه در فضائل ساختگى اشخاص در لابلاى كتابهاى حديثى و تفسيرى و تاريخى نوشته شده و يا فتواهايى كه به قلم مدّعيان فقاهت صادر شده ، جز قتل و خون ريزى انسانهاى بى‏گناه نبوده است .
‏ به يك نمونه از جنايات تاريخى كه محصول اين انديشه‏هاى دروغين است اشاره مى‏كنيم و قضاوت را به شما خواننده محترم واگذار مى‏كنيم .
‏سلطان مراد چهارمين پادشاه عثمانى در صدد جنگ افروزى عليه ايران بود ، و لذا به بعضى از دانشمندان اهل سنّت متوسّل شد تا جهت شعله ور كردن فتنه جنگ داخلى بين مسلمانان فتوايى از آنان بگيرد ، ولى هيچ يك از علماء و دانشمندان جرأت اين كار را نداشت و به خود اجازه نداد تا مسبّب قتل و خون ريزى شود ، امّا يك جوان دين فروش به نام «نوح افندى » كه بويى از فقه و انسانيّت به مشامش نرسيده بود ، در كمال وقاحت و بى‏شرمى فتوايى صادر كرد كه در آن ابتدا كفر شيعه را ثابت و سپس قتل او را واجب مى‏كرد ، متن فتواى او چنين است : «من قتل رافضيّاً واحداً وجبت له الجنّه ». هر كس يك نفر از شيعيان را بكشد بهشت بر او واجب مى‏شود .
‏ با صدور اين فتوا دهها هزار نفر به قتل رسيدند ، و تنها در حادثه خونين «حلب » چهل هزار نفر از شيعيان اين شهر به شهادت رسیدند. (رجوع كنيد به مجلّه تراثنا ج 6 ، ص 32 ، ( موقف الشيعة من هجمات الحضومى )) .
3 - لعن و سبّ أمير المؤمنين عليه السلام
يكى از ظلمهاى بزرگى كه در حق مولا أمير مؤمنان حضرت على ( ع ) روا داشته‏اند ، دشنامها وبدگوئيهاى فراوان در باره آن حضرت است . و بنيانگذار اين روش زشت و ضدّ دينى و اخلاقى كسى نيست جز معاوية بن أبى سفيان كه به اصطلاح مفتخر به خال المؤمنين است كه عده‏اى جاهل و يا معاند ، از اعمال و كردار او با عظمت ياد مى‏كنند .
او كسى است كه در پايان نمازهايش چه جمعه و غير جمعه و بر بالاى منبر هنگام سخنرانى از على ( ع ) به زشتى ياد مى‏كند و حتّى فرمانى هم براى ديگر سخنرانان در دور افتاده‏ترين شهرها صادر مى‏كند تا به شايسته ‏ترين بنده خدا فحش و ناسزا بگويند .
حَمَوى از دانشمندان اهل سنّت مى‏گويد : عليّ بن أبي طالب در منابر شرق و غرب كشور اسلامى سبّ و لعن مى‏شد حتّى در دو شهر مقدّس ، يكى محلّ ولادت او ، و ديگرى محلّ هجرت و همراهى او با پيامبر يعنى شهر مدينه ، در منبرها بر او نفرين و به بدى ياد مى‏كردند. (معجم البلدان : 3 / 191 ، و5 / 38 ).
زمخشرى و سيوطى دو تن از بزرگان و دانشمندان سنّى مذهب مى‏گويند: در دوران بنو اميّه بر بالاى بيش از هزار منبر على را لعنت مى‏كردند ، و پايه گذار اين سنّت ، شخص معاويه بود. (بيع الأبرار زمخشرى : 2 / 186 ؛ النصاع الكافية محمد بن عقيل : 79 ؛السيوطى ، النص والاجتهاد : 496) .
چرا اين همه نا سزا؟! اكنون اين سؤال كه ريشه در اعماق دردهاى روحى و روانى هر مسلمان با غيرت دارد مطرح مى‏شود كه :
‏ مگر عليّ بن أبي طالب ( ع ) از أصحاب و ياران رسول خدا ( ص ) نبود؟
‏ مگر آن حضرت از خلفا و جانشينان پيامبر خدا شمرده نمى‏شد؟
مگر داماد پيامبر گرامى ( ص ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود؟
‏ مگر او - نستجير باللّه - مسلمان نبود؟ مگر نه اين است كه رسول گرامى فرمود : هر گونه ناسزا گفتن به مسلمان موجب فسق است : «سباب المسلم فسوق » (صحيح بخارى : 171 ح 48 ، كتاب الايمان - باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله ؛ صحيح مسلم : 1 / 58 ، باب قول النبى ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » ) .
پس چرا سبّ و لعن على ( ع ) از ناحیه بعضی از بزرگان اهل سنت جنبه شرعى و قانونى به خود مى‏گيرد؟
معاويه چگونه حكومتى تشكيل داده كه پايه‏هاى آن بايد با سبّ على ( ع ) استوار مى‏گردد كه بنا به نقل ابن عساكر ، مروان به امام زين العابدين ( ع ) گفت : هنگام محاصره عثمان ، كسى همانند على ( ع ) از وى دفاع ننمود . حضرت فرمود : پس چرا اين همه او را در بالاى منابر ناسزا مى‏گوييد؟
‏ مروان پاسخ داد : اساس حكومت ما ، استوار نمى‏گردد مگر با اين ناسزاها . (تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر : 42 / 438 ؛ الصواعق المحرقة ص 33 ؛ النصائح الكافية ص 114 عن الدار قطنى ؛ شرح نهج البلاغه : 13 / 220 )
‏ چه اتفاقى در تاريخ اسلام مى‏افتد كه وقتى عمر بن عبد العزيز تصميم مى‏گيرد از لعن على ( ع ) جلوگيرى كند ، مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد بر مى‏آورند «تركت السنّة ، تركت السنّة » هان ، سنت پيامبرا را ترك كردى!! (العتب الجميل ص 74 - 75 ؛ النصايح الكافية : 116 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبى الحديد : 13 / 222 )
آنان کار را به جایی رساندند که حتی وقتى مى‏شنيدند خانواده‏اى اسم نوزاد خود را به نام على نهاده وى را بدون هيچ جرم و گناهى به قتل مى‏رساندند!!! وقتى اين خبر به گوش شخصی به نام «رَباح » رسيد نام فرزندش را تغيير داد . (سير أعلام النبلاء : 5 / 102 ، 7 / 413 ؛تهذيب الكمال : 20 / 429 ، تهذيب التهذيب : 7 / 281 ، ترجمة على بن رباح)
از این نمونه ها بسیار است که به جهت اختصار به همین موارد بسنده می کنیم.
نسل كشى شيعه به چه جرمى؟
آرى يكى ديگر از لكه‏هاى ننگ تاريخ بنو اميه اين است كه بنا به نقل ابن ابى الحديد سنى معتزلى ، به دستور معاويه ، دوستان و شيعيان على را از زير هر سنگ و كلوخى بيرون كشيدند و دست و پاهاى آنان را بريده و با آهن گداخته به چشمان آنان سرمه كشيدند و بر بالاى شاخه‏ها خرما به دار آويختند. (شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد : 11 / 44 ، النصايح الكافية : 72 )
و بنا به نقل همو از امام باقر ( ع ) كه فرمود : شيعيان ما را در هر دهى و دهكده‏اى يافتند به قتل رساندند و دست و پاى آنان را مثله كردند و هر كس كه به ما اظهار محبت مى‏كرد ، زندانى كردند ، اموال او را مصادره نمودند و خانه او را ويران ساختند . و كار را به جايى رساندند كه اگر به يك نفر زنديق و ملحد و يا كافر مى‏گفتند بهتر از اين بود كه او را شيعه بنامند. (شرح نهج البلاغة : 11 / 43 )
‏ 4- لعن در سنّت نبوى
پژوهشگران حديث نبوى كه تحقيقات و تفحّص ارزشمندى پيرامون سخنان و فرمايشات پيامبر اكرم ( ص ) داشته‏اند ، تقريباً تعداد سيصد عنوان در موضوع لعن كه فقط از اين كلمه استفاده شده است استخراج نموده و در معرض مطالعه و ديد ديگران قرار داده‏اند ، كه اين نكته دليلى روشن بر اهميّت موضوع در سيره نبوى است‏ (موسوعة أطراف الحديث النبوىّ ( ص ) : 6 / 594 ، مادّه «لعن ») . اما باید توجه داشت که لعن کردن آداب و شرایط و ملزمات مخصوص خود را دارد و در هر جا و هر زمان و هر شخصی نمی تواند جاری شود برای توضیح بیشتر به چند نمونه از لعن کردن درست آنهم با توجه به مقتضیات زمان، توجه بفرمایید:
الف - لعن و نفرين پيامبر ( ص ) نسبت به بنو اميّه
در بين فرمايشات و سخنان پيامبر اكرم ( ص ) علاوه بر نهى از سبّ و لعن انسانها خصوصاً افراد با ايمان ، مواردى ديده مى‏شود كه آن حضرت اشخاص و يا گروههايى را مورد لعن و نفرين قرار داده است . از جمله حكم بن العاص ، كه جبير بن مطعم مى‏گويد : با رسول خدا ( ص ) كنار حجر نشسته بودم ، حكم بن ابى العاص در حال گذر از نزديك ما بود ، پيامبر فرمود : واى بر امّت من از فرزندان و آنچه در صلب اين مرد است‏. (المعجم الأوسط للطبرانى : 2 / 144 ) .
و زمانى كه معاويه براى فرزندش يزيد از مردم بيعت مى‏گرفت ، مروان گفت : اين روش ابو بكر و عمر بود ، عبد الرحمن بن ابو بكر در جوابش گفت : سنّت و روش هرقل و قيصر است . مروان متقابلاً گفت : اين آيه را خداوند در باره تو نازل فرمود : ( وَالَّذِى قَالَ لِوَلِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَآ ) أحقاف / 17 . ، و كسى كه به پدر و مادرش مى‏گويد : أفّ بر شما .
سخنان اين دو نفر بگوش عائشه رسيد ، گفت : مروان دروغ مى‏گويد ، رسول خدا پدرش را لعنت كرد ، در حاليكه او در صلب پدرش بود (المنثور سيوطى : 6 / 41 ؛ أسد الغابة : 2 / 34 ؛ سنن الكبرى نسائى : 6 / 459 ؛ تفسير ابن كثير : 4 / 172 ؛ المستدرك على الصحيحين للحاكم : 4 / 481)
امام حسن مجتبى ( ع ) به مروان فرمود : «لقد لعن اللّه أباك الحكم وأنت فى صلبه على لسان نبيّه ، فقال : لعن اللّه الحكم وما ولد » خداوند بر زبان پيامبرش پدرت حكم را لعنت كرد و تو در صلب او بودى ، فرمود : خدا لعنت كند حكم را و آنچه از او به دنيا آيد (البداية والنهاية : 8 / 284 ؛ كنز العمال : 11 / 257 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 57 / 244 ؛ سير أعلام النبلاء : 3 / 478 ).
ب - لعنت كردن پيامبر اكرم ( ص ) ابو سفيان و معاويه را
اظهار ناراحتى و عدم رضايت پيامبر از بعضى چهره‏هاى سرشناس صدر اسلام دليلى قاطع بر انحراف آنان از سيره و روش آن حضرت است ، مخصوصاً اگر اين عدم رضايت به شكل لعن و نفرين باشد ، از جمله اين افراد ابو سفيان و معاويه است ، پدر و پسرى كه منشأ بسيارى از فتنه‏ها و آشوب بوده و حوادث دردناكى براى اسلام و امّت اسلام آفريدند .
عبد اللّه بن عمر مى‏گويد : پيامبر از مكانى در حال عبور بود ، چشمش به ابو سفيان افتاد كه سوار بر شتر بود و معاويه و برادرش يكى پيشاپيش و ديگرى پشت سر در حركت بودند فرمود : «اللّهمّ العن القائد والسائق والراكب » . بار خدايا آنكه سواره است و آن دو كه همراه او و پياده هستند را لعنت كن ، افرادى كه اين حديث را از عبد الله بن عمر شنيدند ، سؤال كردند : آيا خودت از پيامبر شنيدى يا كسى ديگر برايت تعريف كرده است؟ گفت : آرى خودم شنيدم ، و اگر دروغ بگويم ، گوشهايم كر شوند همانگونه كه دو چشمم كور شده است‏. (تاريخ الامم والملوك : 10 / 58 ؛ حوادث سال 284 هـ ؛ كتاب صفين : 247 ، چاپ مصر) .
ج - لعنت كردن بعضى از صحابه به بعضى ديگر
ابو بكر در محضر پيامبر لعنت مى‏شود:
ابوهريره مى‏گويد : مردى در حضور پيامبر ابو بكر را سبّ و لعن مى‏كرد و آن حضرت متعجّبانه مى‏خنديد (تفسير ابن كثير : 4 / 129 ، مسند احمد : 2 / 436 ، الدر المنثور : 6 / 11 ).
و در نقلى ديگر آمده است : ( أنّ رجلاً سبّ أبا بكر عند النبى ( ص ) والنبيّ لا يقول شيئاً ) . شخصى در حضور رسول خدا ( ص ) ابو بكر را لعنت مى‏كرد و آن حضرت هيچ سخنى نمى‏گفت . (ابن حجر نيز مى‏گويد : در حضور پيامبر شخصى ابو بكر را سبّ مى‏گفت؛‏ تاريخ النمازى : 2 / 102 ؛ سبل السلام : 4 / 197)
‏ 5 - آثار نوشته شده در بديهاى شيخين
يكى از روشهاى ديگر در يادآورى نقصهاى گفتارى و رفتارى افراد استفاده از نوشتن و ضبط آن است كه در طول تاريخ در اين زمينه آثارى مكتوب از اهل قلم و تصنيف به رشته تحرير در آمده است ، از آن جمله راجع به مسلمانان صدر اسلام و ياران پيامبر اكرم و چهره‏هاى سرشناس كه به فصلهايى كوتاه از رفتار و كردار آنان پرداخته‏اند ، مانند ابن خراش كه دو جلد در باره زشتكاريهاى خليفه اول و دوم نوشت ، و چون مورد اعتماد و اطمينان بود و به دروغگويى از نقل حوادث و گزارشات تاريخى متّهم نبود ، او را به طرفدارى از اهل بيت پيامبر ( ص ) متّهم نمودند ، و اشخاصى از قبيل او را كه به نقل زشتكاريها پرداخته‏اند به همين اتّهام مورد حمله و هجوم قرار داده‏اند (الكامل فى ضعفاء الرجال : 5 / 519 ، تهذيب التهذيب : 2 / 83 )و ...
نتیجه نهایی:
لعن و نفرین در هر زمان و مکانی جایز نمی باشد و سنت پیامبر و اهل بیت هم همینگونه بوده که علانا از لعن و نفرین خودداری می کردند مگر در زمان های خاص و افراد خاصی که شرایط آن دوران اقتضاء این امر را داشته است.ائمه اطهار در شرایطی نبودند که بتوانند علانا به لعن مخالفین خود دست بزنند و تنها با ذکر اذکار و ادعیه ای نارضایتی خود را نشان می دادند که همین روش نیز باید برای ما الگوی عملیباشد.
در پایان این مطلب را نیز تاکید می کنیم که نظر به اینکه لعن به خلفا خلاف سیره ائمه و باعث اختلاف شیعه و سنی شده و روز به روز موجبات افزایش کینه و نفرت بین مسلمانان می شود علمای ما به شدت از انجام علنی آن نهی کرده اند و شیعیان را به دوری از اینگونه اعمال و رفتارهای نامناسب برحذر داشته اند و بر ما نیز واجب است که به دستورات آنان عمل کنیم و از اینگونه رفتارهای تحریک آمیز و دشمن تراش دوری کنیم.

 


ادامه مطلب