نقد دیدگاه ابن‌عبدالوهاب از کتاب مجموعة التوحید

حسین رجبی[1]

چکیده

در این نوشتار به بررسی و ارزیابی کتاب مجموعة التوحید پرداخته‌ایم. این اثر تمام نوشته‌های محمد بن‌عبدالوهاب و برخی از نوشته‌های ابن‌تیمیه را جمع‌آوری کرده است. روشن است که نخستین بحث درباره توحید و شرک است. تعریف عبادت، توحید و اقسام آن از مباحث مهمی است که در گفتار نخست او مورد بررسی قرار گرفته است.

کلید‌واژگان: توحید، عبادت، شرک، ربوبیت، الوهیت، محمد بن‌عبدالوهاب.

مقدمه

برای شناخت هر مذهبی شایسته است که به جای رجوع به گفتار و نوشتار دیگران، به گفتار و نوشتار علما و سردمداران آن گروه رجوع کرد و آن را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و آن‌گاه به داوری درباره‌اش پرداخت تا افزون بر شناخت صحیح آن فرقه، منصفانه داوری شود، ولی متأسفانه در طول تاریخ به‌ دلیل بهره‌گیری از روش‌های ناصحیح در کتاب‌های ملل و نحل و تاریخ مذاهب به برخی از مذاهب ظلم شده است و تهمت‌ها و دروغ‌هایی را نسبت داده‌اند که با مراجعه به منابع اصلی این حقیقت تلخ به خوبی روشن می‌شود. یکی از مذاهبی که در طول تاریخ مورد هجمه‌های غیر منصفانه و ظالمانه قرار گرفته است، مذهب شیعه است. پیروان مذهب شیعه می‌توانستند مقابله به مثل کنند، ولی هرگز از راه غیر صحیح داوری نکردند، بلکه از راه تبیین دیدگاه‌های مذهب شیعه به پاسخ‌گویی پرداختند و گاه این پاسخ‌ها برگرفته از متون و منابع کسانی است که شیعه را مورد هجوم قرار داده‌اند. از گروه‌هایی که امروزه تمام امکانات خود را در جهت مقابله و نابودی اسلام واقعی قرار داده، وهابیت است که با راه‌ها و دلایل غیر منطقی با شیعه امامیه مبارزه می‌کند؛ در حالی‌که اگر فرقه‌های اسلامی براساس اصول قرآنی با یکدیگر احتجاج کنند، نتیجه بسیار بهتری می‌توانند بگیرند. از‌این‌رو نویسندگان و گویندگان مخالف وهابیت اعم از شیعه یا اهل‌سنّت با توجه به آیه شریفه «فَبَشِّرْ عِبَادِ 7} الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[2] نیکو است با مطالعه و بررسی گفتار و نوشتار سران این فرقه به ارزیابی و داوری درباره آنان بپردازند. این مقاله نیز درصدد است با رجوع به کتاب‌های وهابیان به‌ویژه محمد بن‌عبدالوهاب و ابن‌تیمیه افکار و اندیشه‌های آنان را برای علاقه‌مندان بیان کند تا به خوبی بتوانند درباره این فرقه داوری کنند. از این‌ جهت ابتدا کتاب مجموعة التوحید را که نوشته‌های محمد‌ بن‌عبدالوهاب و ابن‌تیمیه را در بردارد، مرور می‌کنیم و با استفاده از مبانی و اعتقاداتی که خودشان پذیرفته‌اند، به بررسی آن می‌پردازیم.

کتاب فوق دارای رساله‌ها و کتاب‌های گوناگونی از پایه‌گذار فرقه وهابیت یعنی محمد بن‌عبدالوهاب و ابن‌تیمیه است که مطالب بیان‌شده شباهت زیادی به یکدیگر دارند و سعی ما این است آنها را جمع‌بندی و سپس آن را ارزیابی کنیم.

توحید از دیدگاه ابن‌عبدالوهاب

در رساله نخست پس از آیه «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[3] می‌نویسد:

و العبادة هی التوحید؛ لأنّ الخصومة بین الأنبیاء و الأمم فیه؛ کما قال تعالی: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ».[4] و أمّا التوحید فهو ثلاثة أنواع: توحید الربوبیّة، توحید الإلهیّة و توحید الأسماء و الصفات.[5]

مطلب نخست

محمد بن‌عبدالوهاب در این عبارت درباره‌ توحید عبادی، اهمیت آن، و یکی از رسالت‌های مهم پیامبران سخن گفته است؛ چنان‌که آیات دیگر به اقسام دیگر توحید نظیر توحید ربوبی، افعالی و غیر آن پرداخته و یا رسالت انبیا را اقامه قسط و عدل معرفی کرده است. پس منحصر کردن رسالت پیامبران الهی در توحید عبادی و از سویی دیگر انحصار عبادت به توحید آن‌هم به نحو مطلق معنا کردن، مخالف آیات دیگری است که درباره رسالت پیامبران و انواع دیگر توحید سخن گفته‌اند.

سؤال دیگر از ابن‌عبدالوهاب این است که توحید را به سه نوع تقسیم کرده‌ای و یکی از سه نوع را توحید الوهیت که همان عبادت و عبودیت است، دانسته‌ای و از سویی توحید را عبادت می‌دانی؛ آیا صحیح است که مقسم را که توحید عبادی است، به سه نوع تقسیم کنید و یکی از آن سه نوع توحید عبادی باشد (توحید الوهی یعنی عبودی)؟ آیا مقسم را در قسم داخل کردن، از نظر منطقی باطل نیست؟ باید مقسم جامع بین اقسام باشد و از عبارات کتاب مذکور خلاف آن استفاده می‌شود.

سؤال دیگر: به چه دلیل توحید را به سه نوع تقسیم کرده‌ای؟ شما ادعا می‌کنید عقاید خود را از قرآن و سنت صحیح اخذ کرده‌اید، در کدام‌یک از آیات قرآن یا احادیث صحیح این تقسیم‌بندی آمده است؟[6]

قرآن کریم کتاب توحید است؛ زیرا توحید حقیقت دین است. از این‌رو قرآن ابعاد مختلف دین را که حقیقت توحید است، بیان کرده است و در طول تاریخ علما به تبیین دین و توحید پرداخته‌اند. روشن است که در پردازش توحید چاره‌ای جز تقسیم‌بندی یا مرحله‌بندی ندارند و این تقسیم‌بندی وحی مُنزَل نیست، بلکه آن را از آیات قرآن استفاده کرده و نام خاصی را بر آن نهاده‌اند. برای نمونه:

از «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ } اللَّهُ الصَّمَدُ»[7] توحید در ذات و توحید صفاتی را استفاده کرده‌اند، و از «اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَيْءٍ» توحید در خالقیت، از «رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» توحید ربوبیت و همچنین توحید افعالی، توحید عبادی و دیگر مراتب توحید توحید در مالکیت و ... را از آیات قرآن استفاده کرده‌اند. از این‌رو دلیلی بر سه قسم یا کمتر وجود ندارد.

افزون بر این در سنتِ هیچ‌یک از ائمه اهل‌بیت(علیهم السلام) صحابه نیز این تقسیم‌بندی وجود ندارد. از این‌رو این تقسیم با روش سلف مخالف است که بر آن تأکید کرده و داوری‌های خود را در صحت و فساد مذاهب و عقاید روش سلف قرار داده‌اید. پس شما بر خلاف مبنای خودتان عمل کرده‌اید.

مطلب دوم

ابن‌عبدالوهاب درباره نوع اول که توحید ربوبیت است، می‌نویسد:

فهو الذی أقرّ به الکفار علی زمن رسول الله(صلّی الله علیه وآله) و لم یدخلهم في الإسلام و قاتلهم رسول الله و استباح دماءهم و أموالهم و هو توحیده بفعله تعالی و الدلیل قوله تعالی: «قُلْ مَن يَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَمَّن يَمْلِکُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ».[8]

«قُل لِّمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِيهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ {84} سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ {85} قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ {86} سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ {87} قُلْ مَن بِيَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ {88} سَيَقُولُونَ لِلَّهِ»[9][10]

در این قسمت به جای آن‌که به تعریف توحید ربوبی بپردازد و نتیجه‌گیری کند، می‌گوید: کافران و مشرکان توحید ربوبی را قبول داشتند و این پذیرش آنان را داخل اسلام نکرد و از این‌رو رسول خدا با آنان جنگ کرد و خون و مالشان را مباح دانست.

نکته نخست: بدون تردید یکی از مطالبی که از این آیات استفاده می‌شود این است که توحید ربوبی از شئون مراتب توحید و یگانگی خداست و در این هیچ‌گونه اختلافی وجود ندارد، اما این آیات هیچ‌گونه دلالتی بر مدعای ابن‌عبدالوهاب ندارند بلکه از یک واقعیت خبر می‌دهند و آن پذیرش توحید ربوبی است. اگر کسی بگوید از روش پیامبر اسلام در جنگ با کافران می‌توانیم مباح شمردن مال و جان آنان را استفاده کنیم، باید گفت اولاً، روش پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله) هرگز این نبود که به صرف مخالفت با آن حضرت قتل را واجب بشمرد، بلکه گاهی اصحاب را از قتل آنان باز می‌داشت، البته به استثنای شرایطی که اتمام حجت شود و آنان باز لجاجت کنند. ولی گاهی که نمی‌پذیرفتند، حضرت با آنان مصالحه می‌کرد؛ نظیر جریان مباهله.

افزون بر این، دستورهای پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله) وحی می‌باشد و مخالفت با آن موجب کفر است اما گفته‌های محمد بن‌عبدالوهاب که وحی نیست تا مخالفت با آن کفر تلقی شود، مگر آنکه خودش را پیامبر بداند. برداشت‌های او اجتهادی است و بر مجتهد دیگر لازم نیست اجتهادات او را بپذیرد.

نکته دوم: گرچه از این آیات استفاده شده که مشرکان توحید ربوبی را قبول داشتند و به آن اعتراف ‌کردند، اما اگر در آیه دقت شود، خلاف این مطلب را می‌توان استفاده کرد؛ زیرا خدا می‌فرماید: اگر از آنان بپرسید که چه کسی مدبر عالم و رب آسمان‌ها و زمین است، به زودی می‌گویند؛ خدا. این پرسش دلیل بر آن است که مشرکان ربوبیت خدای واحد را باور نداشتند و شاهدش این است که در آیات می‌فرماید: «سَيَقُولُونَ»، نفرمود «یقولون». معنای آیه این است که اگر از آنان بپرسید و برای آنان توضیح دهید و فطرت آنان را بیدار سازید، به ربوبیت خدا اعتراف می‌کنند و ربوبیت دیگران را کنار می‌گذارند. پس آیات می‌فرمایند: به‌زودی اعتراف خواهند نمود، نه این‌که بلافاصله اعتراف کنند و یا از قبل اعتراف داشتند. بنابراین مشرکان در صدر اسلام ربوبیت غیر خدا را باور داشتند و تدبیر، رزق و روزی، مرگ و حیات را به دست غیر خدا می‌دانستند. روشن است که این باور برای غیر خدا موجب شرک است، البته به این شرط که بدون اذن الهی و یا عنایت خاصه او باشد، اما در صورتی‌که خدا این‌گونه تدبیرها را به پیامبری از پیامبران خود بدهد؛ مانند حضرت عیسی و یا به فرشتگانی که از آنان به «مدبرات امر» یاد می‌شود، موجب شرک نمی‌شود.

مطلب سوم

در نوع دوم توحید (توحید الالوهیه) می‌نویسد:

هو توحید الله بأفعال العباد کالدعاء و النذر و النحر و الرجاء و الخوف و التوکل و الرغبة و الرهبة. و دلیل الدعاء قوله تعالی: «وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ...»[11] و کلّ نوع من هذه و الأنواع دلیل من القرآن. و أصل العبادة تجرید الإخلاص لله تعالی وحده و تجرید المتابعة للرسول، قال تعالی: «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا».[12] «وَمَا دُعَاء الْکَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ»[13] و قال تعالی: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْکَبِيرُ»[14] ».[15]

نکته نخست: در این قسمت نیز بدون آنکه از عبادت تعریف جامع و روشنی را ارائه کند، به مصادیق و برخی از عبادات می‌پردازد و چند آیه قرآن در اثبات اینکه دعا عبادت است، ذکر می‌کند. البته وی در اینجا عبادت را به «تجرید الاخلاص لله تعالی وتجرید المتابعة للرسول» معنا کرده است.

برای روشن شدن بحث لازم است دو مطلب روشن شود : 1. عبادت چیست؟ 2. عبادات به چه چیزهایی گفته می‌شود؟

در تعریف یک لفظ آن‌هم لفظ قرآنی و روایی، ملاک‌هایی لازم است تا بر اساس آنها نظر شارع مقدس مشخص شود؛ نظیر این‌که مسافر به چه کسی گفته می‌شود که در روایات تعریف شده است. اگر در شرع نباشد، عرف مردم از آن لفظ چه می‌فهمند.

در مرحله سوم مرجع، لغت و لغویان می‌باشند. در غیر این سه صورت، اگر کسی برداشت خودش را از یک لفظ ارائه دهد، بدون این‌که با سه ملاکی که ذکر شد مطابقت داشته باشد، سخن او پذیرفته نیست و از آن به تفسیر به‌رأی یاد می‌شود؛ مثل این‌که کسی معاد را به جامعه توحیدی بی‌طبقه تعریف کند. ابن‌عبدالوهاب به جای تعریف عبادت بر اساس ملاک‌های سه‌گانه به تعریف ناقصی از عبادت پرداخته که با هیچ‌یک از ملاک‌های مورد قبول مذاهب منطبق نیست. آیا تعریف عبادت به: «تجرید الاخلاص لله و تجرید المتابعة للرسول»، صحیح است؟ اولاً، اخلاص عمل برای خدا و رهایی از ریا از شرایط عبادت است، به این معنا که عبادت، وقتی صحیح و مقبول است که از این شرط برخوردار باشد. ثانیاً، در برخی اعمال عبادی نظیر جهاد، امر به معروف و نهی از منکر چنانچه بدون اخلاص انجام گیرند، به‌وظیفه عمل کرده است. آیا شستن نجاست از مسجد یا از لباس نمازگزار که بر مکلف واجب است عبادت به معنای اعم به‌شمار نمی‌آید؟ پس در برخی اعمال عبادی، قصد قربت شرط است و در برخی دیگر، بدون قصد قربت، امتثال تحقق پیدا می‌کند؛ هر چند در صورت وجود قصد قربت و اخلاص این اعمال ارزش بیشتری پیدا می‌کنند که از این تقسیم‌بندی به تعبدی و توصلی یاد می‌شود.

ثالثاً، در تعریف شما بر طبق مبانی خودتان یک نوع شرک وجود دارد؛ زیرا عبادت «تجرید المتابعة للرسول» چیست؟ اگر عبادت «تجرید اخلاص لله» است، چرا جمله «تجرید المتابعة» اضافه شده است و اگر عبادت «تجرید المتابعة للرسول» است با «تجرید المتابعة لله» سازگاری ندارد؛ چون بر طبق مبنای خودتان نباید غیر از خدا را در کنار خدا قرار دهید. اگر گفته شود که فقط از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله) متابعت کنید، چگونه با تجرید اطاعت از خدا سازگاری دارد؟ البته پاسخ از نظر ما روشن است؛ زیرا ما متابعت از پیامبر را متابعت از خدا می‌دانیم، چنان‌که درخواست و توسل به ایشان را درخواست و توسل به خدا می‌دانیم، اما شما که هر گونه واسطه‌ای را هر چند غیر استقلالی باشد، شرک می‌دانید، نباید این‌گونه تعریف کنید، بلکه باید بگویید:«تجرید المتابعة لله».

رابعاً، عبادت بر اساس آیات قرآن، روایات، لغت و عرف عبارت است از بندگی. به عبارت دیگر، اظهار نیاز و فقر در برابر موجود بی‌نیاز: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[16] و این معنا در کتب لغت به معنای خضوع و تذلل آمده است[17] که همه گویای یک حقیقت جامع است که در اعمال عبادی وجود دارد. آیه: «اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»[18] به این حقیقت اشاره دارد که بندگی خدا را بکنید، نه طاغوت را.

خامساً، این‌که اعمال عبادی مثل دعا، نذر، رجا، خوف و غیر آن در صورتی عمل عبادی به شمار می‌آید که در آن‌ها عمل برای رضای خدا و قصد قربت انجام شود، اما این به این معنا نیست که اگر از غیر خدا چیزی را درخواست کردید یا از غیر خدا ترس داشتید، مشرک هستید؛ زیرا اعمال عبادی بر دو قسم‌اند: یک قسم از اعمال عبادی برای عبادت محض قرار داده شده‌اند و انجام آن برای غیر خدا شرک است، خواه قصد داشته باشید یا نداشته باشید؛ نظیر سجده، نذر و طواف (مقصود هفت شوط است) زیرا این‌گونه اعمال فقط برای عبادت خدا است و در غیر خدا موجب شرک می‌شود از این‌رو سجده باید در برابر خدا و کعبه باشد؛ چنان‌که نذر و طواف، با قید هفت شوط نیز برای غیر خدا موجب شرک است. البته گاهی در کنار قبور بزرگان یک شوط یا بیشتر به قصد تبرک انجام می‌شود که شرک نیست؛ زیرا طوافی عبادت است که با قصد هفت شوط باشد. نذوراتی که برای ائمه و اولیا انجام می‌شود، نذر صحیح فقهی نیست تا موجب شرک باشد، بلکه خیرات است و در راه خدا انجام می‌دهند؛ زیرا نذر عبارت است از تعهد و قرار داد بین خود و خدا و این نوع تعهد هرگز بین ما و اولیا قصد نمی‌شود و اگر نذر را به‌عنوان تعهد بین خود و اولیا قرار دهد، بلااشکال باطل و در صورت آگاه بودن موجب شرک است.

قسم دوم از اعمال آن است که برای عبادت قرار داده نشده است، بلکه هم می‌توان به‌عنوان عمل عبادی انجام داد و هم غیر عبادی؛ نظیر خوف، استغاثه، توسل، دعا و خواندن دیگران.

انجام دادن این‌گونه اعمال که به طور معمول بین تمام انسان‌ها وجود دارد، موجب شرک نمی‌شود. آیا ترس از قدرت مافوق بشر غیر از خداوند، خواندن و درخواست کمک از غیر خدا به صورت مطلق و استغاثه از غیر خدا شرک است؟ روشن است این نوع اعمال و اوصاف برای تمام مسلمانان بلکه حتی برای پیامبران الهی وجود داشته است؛ زیرا آنان از فرشتگان کمک می‌گرفتند. در قرآن درباره حضرت موسی می‌فرماید: «وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ»[19]و آنان برگردن من (به اعتقاد خودشان) گناهی دارند. می‌ترسم مرا بکشند! آیا ترس حضرت موسی از قدرت فرعون موجب شرک است؟ همچنین خداوند درباره استغاثه می‌فرماید:

«وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ»؛[20]

موسی وارد شهر شد و در حالی‌که اهالی آن در غفلت به سر می‌بردند، دو مرد را مشاهده کرد که زدوخورد می‌کردند، یکی از شیعیان او و دیگری از دشمنانش بود. آن‌کسی که از شیعیان موسی بود، درخواست کمک کرد تا به کمک او دشمن را دفع کند. موسی مشتی بر او زد و کارش را ساخت.

آیا استمداد کسی که از پیروان حضرت موسی بود، از آن حضرت موجب شرک می‌شود؟ اگر شرک باشد، لازمه‌اش آن است که حضرت موسی به حمایت فرد مشرک برخاسته باشد. بنابراین صرف استمداد و خواندن غیر خدا، شرک به شمار نمی‌آید.

آیا توسل به اسباب و وسائلی که خداوند در اختیار بشر قرار داده،‌ موجب شرک است؟ بنابراین اگر جهت درخواست در این اعمال فقط درخواست کمک باشد، بدون این‌که به طرف شأن خدایی بدهد، شرک نخواهد بود. پس نظر صحیح در اعمال عبادی این است که نباید تمام اعمال را با یک نگاه بنگریم و نباید هر کس را که به صورت مطلق آنها را انجام دهد، مشرک بدانیم.

نتیجه‌گیری

سه مطلب از سخنان ابن‌عبدالوهاب در رساله نخست کتاب مجموعة التوحید مورد بررسی قرار گرفت و روشن شد که سخنان وی افزون بر تکراری بودن در کتاب‌ها و رساله‌های مختلف، از پایه علمی و قرآنی برخوردار نیست؛ زیرا با بهره‌گیری از آنچه خود وی معتقد است، بی‌پایه بودن سخنان او ثابت می‌شود. نه قرآن و نه سنت، تقسیم سه‌گانه بودن توحید را اثبات می‌کند و نه آیات قرآن مباح شمردن جان و مال مخالفان فکری را روا می‌دارند که او در مطلب دوم به آن تصریح کرده بود و نه عبادت به معنای «تجرید الاخلاص لله و تجرید المتابعة للرسول» است. بنابراین تقلید کورکورانه از سخنان محمد بن‌عبدالوهاب جز گمراهی چیزی را در پی‌ندارد؛ زیرا اکثریت قاطع علمای مذاهب اسلامی تقلید در مسائل اعتقادی به‌ویژه در مسئله توحید را روا نمی‌دانند، بلکه خود انسان باید با تحقیق و مطالعه به آن اعتقاد برسد.

--------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

* عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب.

[2]. سوره زمر، آیات 17 و 18.

[3]. سوره ذاریات، آیه 56.

[4]. سوره نحل، آیه 36.

[5]. مجموعة التوحید، ص5.

[6]. برای مطالعه بیشتر ر.ک: التندید بمن عدد التوحید نوشته حسن سقاف.

[7]. سوره توحید، آیات 1 و 2.

[8]. سوره یونس، آیه 31.

[9]. سوره مؤمنون، آیات 84 – 89.

[10]. مجموعة التوحید، ص 5.

[11]. سوره غافر، آیه 60.

[12]. سوره جن، آیه 18.

[13]. سوره رعد، آیه 14.

[14]. سوره لقمان، آیه 30.

[15]. مجموعة التوحید، ص 6 .

[16]. سوره فاطر، آیه 15.

[17]. صحاح اللغة، واژه طاعة، القاموس، واژه طاعة.

[18]. سوره نحل، آیه 36.

[19]. سوره شعرا، آیه 14.

[20]. سوره قصص، آیه 15.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:52 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وقتي پيامبر(ص) ميگويد تعيين خليفه دست من نيست؟؟

در سنت پيامبر صلى الله عليه وآله نيز مثل قرآن مجيد ، انتخاب خليفه و پيشوا را به خداوند متعال نسبت داده شده است.

علماى بزرگى از اهل سنت؛ مانند ابن هشام و ابن كثير و ابن حبّان و ديگران نقل كرده‏اند كه در هنگام دعوت قبائل عرب به سوى اسلام، بعضى از شخصيت‌هاى بزرگ قبايل؛ مانند بنى عامر بن صعصعة، به رسول اكرم صلى اللّه عليه وآله گفتند: اگر ما تو را يارى كنيم و كار تو بالا بگيرد، رياست و جانشينى بعد از تو، به عهده ما خواهد بود؟

أيكون لنا الأمر من بعدك؟.

آيا بعد ازتو حكومت براى ما خواهد بود؟

حضرت پاسخ دادند: تعيين رهبرى به دست من نيست؛ بلكه به دست خدا است و هر كس را كه بخواهد، انتخاب خواهد كرد، در اينجا عنوان نمونه، چند مورد از كلمات شريف آن حضرت در اين زمينه آورده مى‌شود:

1-الأمر إلى الله يضعه حيث يشاء(أمر حكومت با خداوند است هر جا كه يخواهد آن را قرار مى‌دهد)

عن الزهري أنه أتى بني عامر بن صعصعة فدعاهم إلى الله عز وجل وعرض عليهم نفسه فقال رجل منهم يقال له بيحرة بن فراس قال ابن هشام فراس بن عبدالله بن سلمة الخير بن قشير بن كعب ابن ربيعة بن عامر بن صعصعة:

والله لو أني أخذت هذا الفتى من قريش لأكلت به العرب ثم قال أرأيت إن نحن بايعناك على أمرك ثم أظهرك الله على من خالفك أيكون لنا الأمر من بعدك. قال: الأمر إلى الله يضعه حيث يشاء.

از زهرى روايت است كه حضرت رسول صلى الله عليه الله عليه واله به ميان قبيله بنى عامر ين صعصعه آمد و آنها را به خداوند متعال دعوت كرد؛ مردى از آن قبيله كه به او « بيحرة بن فراس» گفته مى‌شد، ... گفت: اگر ما با تو بيعت كردبم و خداوند تو را بر مخالفين پيروز گردانيد آيا حكومت بعد از تو براى ما خواهد بود؟ پيامبر صلى الله عليه واله فرمود : أمر حكومت با خداوند است هر جا كه يخواهد آن را قرار مى‌دهد..

ابن هشام، عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري أبو محمد، (متوفاي218هـ)، السيرة النبوية، ج2، ص272، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعةالأولى ، 1411 هـ ؛

الطبري، محمد بن جرير أبو جعفر (متوفاي310)، تاريخ الامم و الملوك (تاريخ الطبري) ، ج 2، ص 84، تحقيق و مراجعه وتصحيح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، الطبعةالرابعة، 1403 - 1983 م ،توضيحات : قوبلت هذه الطبعة على النسخة المطبوعة بمطبعة «بريل»بمدينة لندن في سنة 1879 م؛

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم(متوفاي354 هـ)، الثقات، ج 1، ص89 ـ 90، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعةالأولى، 1395هـ – 1975م؛

عز الدين بن الأثير، علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني أبو الحسن(متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 1، ص 609، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ ؛

الكلاعي الأندلسي، سليمان بن موسي ابوالربيع (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 304، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ ؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 215، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعةالأولى، 1424هـ - 2004م؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1، ص 286، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية ج 3 ، ص 139، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 2، ص 154، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.

2. الملك لله يجعله حيث يشاء(ملك و حكومت فقط براى خداوند است هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد)

همچنين بسيارى از بزرگان اهل سنت همين روايت را از ابن عباس نقل کرده اند:

عن ابن عباس، عن العباس قال: قال لى رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لا أرى لى عندك ولا عند أخيك منعة، فهل أنت مخرجى إلى السوق غدا حتى نقر في منازل قبائل الناس» وكانت مجمع العرب. قال: فقلت: هذه كندة ولفها، وهى أفضل من يحج البيت من اليمن، وهذه منازل بكر بن وائل، وهذه منازل بنى عامر بن صعصعة، فاختر لنفسك. قال: فبدأ بكندة فأتاهم فقال: ممن القوم ؟ قالوا: من أهل اليمن.قال: من أي اليمن ؟ قالوا: من كندة قال: من أي كندة ؟ قالوا: من بنى عمرو بن معاوية.

قال: فهل لكم إلى خير ؟ قالوا: وما هو ؟ قال: " تشهدون أن لا إله إلا الله وتقيمون الصلاة وتؤمنون بما جاء من عند الله ".

قال عبدالله بن الاجلح: وحدثني أبى عن أشياخ قومه، أن كندة قالت له: إن ظفرت تجعل لنا الملك من بعدك ؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: « إن الملك لله يجعله حيث يشاء». فقالوا: لا حاجة لنا فيما جئتنا به.

ابن عباس از پدرش عباس نقل مى‌كند كه گفت: پيامبر صلى الله عليه واله فرمودند: آيا تو با من فردا به بازاز مى‌آيى تا در محل نزول قبايل مردم كه محل اجتماع عرب است استقرار يابيم؟ عباس گفت كه : به رسول الله صلى الله عليه واله گفتم: قبيله كنده ومنازل بكر بن وائل و.منازل بنى عامر بن صعصعة مى‌باشد، هر كدام را كه مى‌خواهى انتخاب كن، عباس گفت: آن حضرت از قبيله كنده شروع كرد و به سراغ آنها رفت و فرمود : چه كسانى هستند اين جمعيت؟ گفتند: از اهل يمن، فرمود : از كدام تيره يمن؟ گفتند: از بنى عمرو بن معاوية؛ فرمود: آيا خواهان خير هستيد؟ گفتند: چيست آن؟ فرمود: ابنكه شهادت بدهيد كه خدايى جز خداى يگانه نيست و نماز را بپا داريد و ايمان بياوريد به آنچه كه از طرف خداوند آمده است، عبدالله بن اجلح گفت: پدرم از پيرمردان قبيله خود حديث كرد كه، قبيله كنده به آن حضرت گفتند: اگر پيروز شدى آيا ملك و حكومت را براى ما قرار مى‌دهي؟: پيامبر صلى الله عليه واله فرمودند:

ملك و حكومت فقط براى خداوند است هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد.

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج2، ص189. طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص1، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

3. إنما ذلك إلى الله عز وجل يجعله حيث يشاء(امر مربوط به من نيست وبا خداوند عز وجل است که هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد)

و نيز بسيارى از بزرگان اهل سنت همين داستان را در باره عامر بن طفيل و اربد بن ربيعه نيز نقل کرده‌اند که آن‌ها نيز همين درخواست را داشتند و رسول خدا صلى الله عليه وآله همان جواب را داده است:

عن ابن عباس رضي الله عنهما قال أقبل عامر بن الطفيل وأربد بن ربيعة وهما عامريان يريدان رسول الله وهو جالس في المسجد في نفر من أصحابه فدخلا المسجد فاستشرف الناس لجمال عامر وكان أعور وكان من أجل الناس فقال رجل يا رسول الله هذا عامر بن الطفيل قد أقبل نحوك فقال: دعه فإن يرد الله به خيرا بهذه فأقبل حتى قام عليه فقال يا محمد مالي إن أسلمت قال لك ما للمسلمين وعليك ما على المسلمين قال تجعل لي الأمر بعدك قال ليس ذلك إلي إنما ذلك إلى الله عز وجل يجعله حيث يشاء.

از ابن عباس روايت است که گفته است: عامر بن طفيل و اربد بن ربيعه که هر دو عامرى (از قبيله بنى عامر) بودند به طرف رسول اکرم صلى الله عليه واله آمدند و آن حضرت در مسجد نشسته بودند، پس داخل مسجد شدند، مردى گفت که اى رسول خدا عامر بن طفيل به سوى شما آمدند، آن حضرت فرمودند: رهايش کن اگر خداوند به واسطه او خيرى را خواسته باشد با اين آمدن او خواهد بود پس عامر بن طفيل نزديک آمد تا اينکه د ر مقابل آن حضرت ايستاد و گفت: اى محمد }صلى الله عليه واله{ چه جيزى براى من خواهد بود اگر اسلام بياورم، نبى مکرم اسلام فرمود: به نفع و ضرر تو همان چيزى خواهد بود که به نفع و ضرر مسلمانان است، عامر گفت: حکومت را بعد از خودت براى من قرار بده، آن حضرت فرمودند: اين امر مربوط به من نيست وبا خداوند عز وجل است که هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد.

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516 هـ )،تفسير البغوي، ج 3، ص 10، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت؛

الثعلبي ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، ج 5، ص276، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-20؛2م؛

القرطبي، محمد بن أحمد الأنصاري أبو عبد الله، الجامع لأحكام القرآن ( تفسير القرطبي) (متوفاي 671 هـ )، ج 9، ص 297، ناشر : دار الشعب – القاهرة.

البغدادي الشهير بالخازن، علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم (متوفاي725هـ )، تفسير الخازن المسمي لباب التأويل في معاني التنزيل، ج 4 ص 8 ، ناشر: دار الفكر - بيروت / لبنان - 1399هـ ـ 1979م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 3 ص 37، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعةالأولى، 1424هـ - 2004م؛

الميداني، أحمد بن محمد النيسابوري أبو الفضلل، (متوفاي518هـ )، مجمع الأمثال ج 2 ص 57 ، تحقيق : محمد محيى الدين عبد الحميد ناشر : دار المعرفة – بيروت؛

الزيلعي، عبدالله بن يوسف ابومحمد الحنفي (متوفاي762هـ)، تخريج الأحاديث والآثار الواقعة في تفسير الكشاف للزمخشري، ج 2 ص 189، تحقيق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزيمة - الرياض، الطبعة: الأولى، 1414هـ ؛

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 3 ، ص 246،ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400؛

الواحدي، أبي الحسن علي بن أحمد، أسباب نزول الآيات، ناشر: مؤسسة الحلبي وشركاه للنشر والتوزيع – القاهرة، 1388 - 1968 م.

پس چگونه است كه براي تعيين خلافت ابوبكر ادعاي اجماع و شوري ميشود آن هم شورايي كه علماي بزرگ اهل سنت ميگويند اصلا چنين اجماع و شورايي صورت نگرفته است.

چنانچه آقاي ماوردي كه از شخصيت‌هاي برجسته اهل سنت است و متوفاي 450، مي‌گويد:

فقالت طائفة لا تنعقد الا بجمهور أهل الحل و العقد من كل بلد ليكون الرضا به عاما و التسليم لإمامته اجماعا و هذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه على الخلافة باختيار من حضرها و لم ينتظر ببيعة قدوم غائب عنها.

بزرگان اهل سنت گفته اند كه امامت و خلافت حتما بايد با بيعت و اجماع حل و عقد باشد و اين نظريه، باطل است، زيرا براي بيعت ابوبكر، هيچ اجماعي نبوده است.

أحكام سلطانية، ص33

و وقتي اجماعي براي آن پيدا نميكنند از سر تعصب و كوري باطن دليل ديگري براي آن ميتراشند كه قابل قبول هيچ عاقل و منصفي نيست.

چنانچه آقاي قرطبي مي‌گويد:

فإن عقدها واحد من اهل الحل و العقد فذلك ثابت . . . و دليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر و لم ينكر أحد من الصحابة ذلك.

اگر يك نفر با خليفه بيعت كند، خلافت براي ما ثابت است و نيازي با اجماع نداريم . . . ، دليل ما هم اين است كه آقاي عمر با آقاي ابوبكر بيعت كرد و آقاي ابوبكر خليفه شد.

تفسير قرطبي، ج1، ص269 - الارشاد في الحكام غزالي ، ص422 - شرح سنن ترمذي ابن عربي

اين نشان مي دهد كه اجماعي در كار نبوده است و همچنين

امام الحرمين مي‌گويد:

إعلموا أنه لا يشترط في عقد الإمامة الإجماع، بل تنعقد الإمامة و إن لم تجمع الأمة على عقدها و الدليل عليه أن الإمامة لما عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين.

در تعيين امامت و خلافت، اجماع شرط نيست، حتي اگر امت، اجماع نكنند بر خلافت؛ دليل ما هم بيعت ابوبكر است.

جالب است نفس كار خودش شده دليل آن-

چگونه ميشود كاري كه پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم ميفرمايد به دست خداوند است و كسي حق دخالت در ان را ندارد به خاطر بيعت يك نفر آن هم بيعت عمر تحقق پيدا كند با اينكه بزرگان بسياري با اين خلافت ابوبكر مخالف بوده اند.

چنانچه يعقوبى در تاريخ خود مى‏گويد : تمام مهاجرين و انصار ، در اينكه على خليفه است ، شكّى نداشتند

وكان المهاجرون والأنصار لا يشكّون فى علي

تاريخ يعقوبى : ج 2 ، ص 124 ، باب خبر سقيفة بنى ساعدة .

علامه امينى مى‏گويد : خلافت ابوبكر با دو نفر حداكثر با پنج نفر ، تشكيل گرديد و حال آنكه شخصيتهاى برجسته مهاجرين و انصار با وى به مخالفت برخاستند ، همانند ، على و دو فرزند گرانمايه‏اش ، عباس عموى پيامبر و تمامى فرزندان او از بنى هاشم ، سعد بن عباده و فرزندان و قبيله او ، حباب بن منذر و همه پيروان او . و همچنين زبير ، طلحه ، سلمان ، عمار ، ابوذر ، مقداد ، خالد بن سعيد ، سعد بن ابو وقاص ، عتبه بن ابو لهب ، براء بن عازب ، اُبىّ بن كعب ، ابو سفيان و ديگران ، از مخالفان بيعت ابو بكر بودند

الغدير : ج 7 ، ص 93 به نقل از تاريخ يعقوبي : ج 2 ، ص 103 ، الرياض النضرة : ج 1 ، ص 167 ، تاريخ ابي الفدا : ج 1 ، 156 ، روضة المناظر لابن شحنة هامش الكامل : ج‏7 ، 164 و شرح ابن ابي الحديد : ج 1 ، ص 134 .

اى كاش به اندازه ابن حزم سنّى درك تاريخى داشتيم و مى‏گفتيم

: لعنت و نفرين خداوندى بر آن اجماعى كه جاى على و يارانش در آن ، خالى باشد

: ولعنة اللّه على كلّ إجماع يخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة

المحلى : ج 9 ، ص 345 ، با تحقيق احمد محمد شاكر ، چاپ بيروت - دارالفكر

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:52 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

صاعقه توسل برای وهابی ها

وقتی ابن تیمیة حرانی را برای محاکمه پیش قاضی شافعی بردند،گفت: ((به رسول خدا صلی الله علیه وآله نباید استغاثة کرد (بمعنی عبادت) ولی می شود به او متوسل شد و از او استشفاع کرد.))...قال لا یستغاث إلا بالله، لا یستغاث بالنبی استغاثة بمعنى العبارة، ولکن یتوسل به ویتشفع به إلى الله ..(البدایه و النهایه ج19ص74 )

سنت

1- یا ابن تیمیة،شیخ الاسلام شما آقایان،از روی تقیه توسل رو جایز دانسته است.پس طبق تفکر شما،نشانه نفاق اوست پس او منافق است !

2- یا تقیه،عقیده ابن تیمیه بوده پس طبق تفکر شما مشرک است !

حال هرکدام را که دوست دارید می توانیدانتخاب کنید.!!

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:51 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

چند نقدکلی بروهابیت

تردیدی در این نیست که فرقه وهابیت که توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمری ابداع و پایه‌گذاری شد، براساس عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی، هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزة فقه و احکام در مقابل مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده‌اند. و به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد نمایند. و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می‌کنند که گویا دین محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ مثل سایر ادیان گذشته منسوخ گردیده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده‌اند، آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می‌شود.

1 . وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد، برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق، بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.[1] و برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.[2] و می‌گویند: خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.[3] و نیز معتقد‌اند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.[4] و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر برای دیدن از غیر او است.[5] وهابی‌ها بعد از اینکه برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند، می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.[6]
این معتقدات وهابیت علاوه بر اینکه جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند، بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکارنیز بر این معتقدات وارد می‌باشد.
الف) اینکه می‌گویند: خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت، مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود، اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن جهات‌ بی نهایت فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد؟ اما اگر فوقیت در خارج از قوة جاذبه زمین تصور شود، در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود، چون در خارج از مرزهای قوة جاذبة یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان مصداق فوق تلقی کرد، چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.
ب) اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید، لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد، چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.
2 . مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد، اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است.وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.[7] آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه ـ علیهم السّلام ـ سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آنها را باعث شرک و کفر می‌دانند. وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند، بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.
در اینکه عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.[8] اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت، بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند.
و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجدة حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در برابر او[9] هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود، پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند، به دستور خداوند مشرک شده‌اند.[10]
با توجه به این ادلّه قرآنی ونیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیرة مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد. پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کنندة رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن، اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد. بنابراین، این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به اینکه او خدا،‌معبود و پروردگار است، تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان اینکه آن چیز خدا و پروردگار است، انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته.[11]
این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی بر آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تشکیل می‌دهد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1 .فی ظلال التوحید، تألیف آیت الله سبحانی.
2 . السلفیه بین اهل السنة و الامامیه، ‌تألیف سید محمد کثیری.
3 . الفرقة الوهابیة فی خدمة من؟ تألیف سید ابوالعلی تقوی.
------------------------------------------
[1] . ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنة، ‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، چاپ اول، 1321 ق، ج1، ص363.
[2] . ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج5، ص137، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر، ‌توضیح المقاصد، بیروت، المکتب الاسلامی، چاپ سوم، 1404 ق، ج1، ص234، و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثة، بی تا، ج1، ص659.
[3] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، بیروت، ‌دارالکتب العلمیه، ج1، ص51، و مجموع الفتاوی، بی جا، بی تا، ج5، ص55، و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، بیروت، مؤسسة الرسالة، چهاردهم، 1407ق، ج1، ص369.
[4] . ابن تیمیه، منهاج السنة، مؤسسه قرطیه، اول، 1406 ق، ج3، ص341.
[5] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه، ج1، ص217.
[6] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌ اول،1321 ق، ج1، ص262.
[7] . سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ 1412 ق، ص 25.
[8] . بقره/34.
[9] . یوسف/100.
[10] . حج/29.
[11] . سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ 1412 ق، ص 22.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:51 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اعتراض عایشه به معاویه درباره شهادت حجر بن عدی

وقتی معاویه به سفر حج رفت، به مدینه آمد. می‌خواست به دیدار عایشه رود. عایشه اجازه نمی داد و اعتراضش یکی بر کشته شدن محمدبن ابی‌بکر بود، یکی هم بر شهادت حجر،که هر دو به دست معاویه انجام گرفته بود. معاویه آنقدر عذر خواهی کرد تا عایشه راضی شد. عایشه برای معاویه این حدیث پیامبر را خواند که فرموده بود: در مرج العذراء گروهی کشته می‌شوند که خداوند و آسمانیان به نفع آنان خشمگین می‌شوند. (کنز العمال، ج 11، حدیث 30887.)
باز نقل شده است در سالی که معاویه پس از قتل حجر به مکه آمده بود، حسین بن علی علیه السلام را ملاقات کرد. به امام حسین علیه السلام گفت: آیا خبر دار شدی که با حجر و یارانش و پیروان او و شیعیان پدرت چه کردیم؟
امام پرسید: چه کردید؟
معاویه از روی طعنه و استهزا گفت: آنان را کشتیم، کفن کردیم و بر آنان نماز خواندیم و به خاک سپردیم.
حسین بن علی(ع) خنده‌ای کرد و فرمود: ای معاویه! آنان روز قیامت با تو به دشمنی بر می‌خیزند. ولی... ما اگر پیروان تو را می‌کشتیم، نه کفن می‌کردیم، نه بر آنان نماز می‌خواندیم و نه به خاک می‌سپردیم! (طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 19؛ کشف الغمه، ج 2، ص 240.) (یعنی آنان را مسلمان نمی‌دانیم)
در تاریخ آورده‌اند وقتی مختار در کوفه قیام کرد، کسانی را در پی محمدبن اشعث (از عوامل تحویل دهنده حجر به زیاد) فرستاد. او گریخته بود. به دستور مختار خانه‌اش را ویران کردند و با خشت و گل آن، خانه حجر بن عدی را که ابن‌زیاد خراب کرده بود، بازسازی کردند.( ابن اثیر، کامل، ج 4، ص 244

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:50 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

دشمنی ابن‏ تیمیه مؤسس اندیشه ‏هاى وهابیت با اهل بیت(علیهم السلام)

دشمنی ابن‏تیمیه مؤسس اندیشه ‏هاى وهابیت با اهل بیت(علیهم السلام)

تقى‏ الدین احمدبن عبدالحلیم معروف به «ابن‏تیمیه»، کسى است که افکار وهابیان از او سرچشمه گرفته و در حقیقت وى را مؤسس مذهب وهابیت میتوان نامید.

او سال 661 ه. ق. در شهر حرّان و در خانواده‏اى متولد شد که اعضاى آن بیش از یک قرن پرچم‏دار مذهب حنبلى بودند. شش سال بعد به خاطر حمله تاتارها همراه خانواده به دمشق رفت. در آنجا براى پدرش موقعیت تدریس در مسجد جامع دمشق فراهم شد. ابن‏تیمیه ابتدا نزد پدر و سپس سایر اساتید مشغول تحصیل شد. بعد از وفات پدر بر کرسى تدریس در مسجد جامع دمشق نشست و به خاطر کج سلیقگى و انحرافى که داشت؛ به مخالفت با عقاید رایج مسلمین و مذاهب رایج آن زمان برخاستعلماى عصرش به مخالفت با افکار و عقایدش برخاستند و از نشر آن ممانعت کردند.

دشمنى با اهل بیت علیهم السلام‏ و تعصب به وضوح در اراء ابن تیمیه یافت میشود . از کتاب‏هاى ابن‏تیمیه به خصوص منهاج السنة مى‏توان به میزان دشمنى او با اهل بیت علیهم السلام پى‏برد. جهت اثبات این مطلب نمونه‏ هایى ذکر مى‏گردد:

1- مخالفت با نزول آیه مباهله در شأن اهل بیت علیهم السلام‏. وى از جهاتى با نزول آیه مباهله در شأن اهل بیت‏ مخالفت کرده و بر فرض نزول آن را فضیلتى براى ایشان نمى‏داند.

2- توجیه آیه تطهیر . ابن‏تیمیه: «پیامبر دعا کرد خداوند رجس و پلیدى را از آنان دور ساخته و پاکشان گرداند و این دلالت بر عصمت ندارد ...». « منهاج السنه، ج 3، ص 4»
پاسخ: پیامبر مستجاب الدعوه است، اگر دعا کرده و اجابت شده، فایده دعا استمرار تطهیر در آینده است.
همچنین مطابق برخى از روایات دعاى پیامبر بعد از نزول آیه تطهیر بوده. روایات مذکور در مسند احمد آمده. « مسند احمد، ج 6، ص 292»

3- مخالفت با شأن نزول آیه انذار
ابن‏تیمیه: «کلام (انا المنذر وبک یا على یهتدى المتهدون) از پیامبر نیست چون ظاهر قول این است که هدایت فقط توسط على است نه پیامبر و هیچ مسلمانى‏ چنین سخنى نمى‏گوید. «1» خدا محمد را هادى قرار داده و فرموده: «إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» « شورى: 52» چگونه شما کسى را هادى قرار مى‏دهید که در قرآن به چنین صفتى توصیف نشده؟». « منهاج السنة، ج 7، ص 139- 143»
پاسخ: پیامبر صلى الله علیه و آله هادى‏على علیه السلام وهمه‏امت‏درزمان حیات خود مى‏باشد ولى على علیه السلام هادى امت بعد از حیات رسول خداست. این صریح حدیث صحیح السند است که پیامبر فرمود: «بک یهتدى المهتدون من بعدى». با کمال تأسف ابن‏تیمیه کلمه «بعدى» را یا ندیده یا از آن تجاهل کرده.

4- تضعیف دلالت آیه ولایت‏
ابن‏تیمیه: «بین وِلایت و وَلایت تفاوت است. ولایتى که در این نصوص آمده، ضد عداوت است که به فتح واو است نه به کسر واو که به معناى امارت است. این افراد نادان بین وَلایت و وِلایت تفاوتى نمى‏نهند. لفظ ولى و ولایت غیر از لفظ والى است. چون آیه درباره ولایت تمام مؤمنان است و همه مؤمنان ولایت به معناى امارت را ندارند. پس ولایت به معناى امارت نیست». « منهاج السنه، ج 4، ص 5 و 6»
پاسخ: برخى دانشمندان لغت، تفاوتى بین معناى وِلایت و وَلایت نمى‏نهند.

مانند فیومى، سیبویه، زجاج و فرّاء.فرّاء مى‏گوید: «ولایت را به فتح واو و کسر واو در هر دو، معناى دوستى و سرپرستى شنیده‏ایم». « لسان العرب، ج 15، ص 407» متبادر از لفظ «ولىّ» همان معناى سرپرستى است هر چند به کمک قرائن باشد. این آیه تنها مربوط به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است وروایات متواتر بر این مطلب دلالت دارد و هرگز ارتباطى به تمام مؤمنان ندارد تا به این جهت در معناى ولایت تصرف کنیم که شامل همه مؤمنان شود.
ابن تیمیه بدون توجه به ادبیات و شان روایات با دیدی سطحی سعی کرد واژه ها را مناسب با پیش فرضهای خود معنا کند حال انکه باید به شان و منزلت و مراد گوینده توجه داشت .اینگونه برداشتها چیزی جز تفسیر به راء و ارائه قرائتی افراطی بدون ملاک نیست .

5- تضعیف حدیث غدیر
ابن‏تیمیه: «حدیث (من کُنت مولاه فَعَلىّ مولاه) در صحاح وجود ندارد. ولى علما آن را نقل کرده‏اند و مردم در صحت آن اختلاف دارند. از بخارى، ابراهیم حربى و عده‏اى از اهل حدیث نقل شده که آنان در این حدیث طعن وارد کرده و آن را تضعیف کرده‏اند ...». « منهاج السنه، ج 7، ص 319»
پاسخ: ترمذى این حدیث را در صحیح خود نقل نموده و آن را صحیح دانسته کسى را نمى‏شناسیم که در این حدیث نزاع کرده باشد، اگر کسى بود ابن‏تیمیه نام مى‏برد.

کار ابن‏تیمیه در تضعیف این حدیث و احادیث دیگرى که در مدح اهل بیت علیهم السلام به خصوص على‏بن ابى‏طالب علیه السلام وارد شده؛ به جایى رسیده که حتى ناصرالدین البانى- که از اتباع او در مسایل اعتقادى است- تصریح کرده وى در تضعیف احادیث سرعت داشته بدون آن که طرق آن را مورد بررسى قرار دهد. « سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح 1750» در حقیقت ابن‏تیمیه به خاطر دشمنى با شیعه و اهل بیت علیهم السلام در صدد تضعیف بدون دلیل‏ تمام احادیث فضایل و مقامات اهل بیت علیهم السلام و در رأس آنان امام على علیه السلام بر آمده است.

6- تکذیب ذیل حدیث غدیر
ابن‏تیمیه: «جمله (اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله) از نظر تمام آگاهان به حدیث دروغ است» « منهاج السنه، ج 7، ص 55.»
پاسخ: چگونه ابن‏تیمیه چنین ادعایى کرده در حالى که بسیارى از بزرگان حدیث از اهل سنّت مثل احمدبن حنبل ، نسائى ، ابن ابى شیبه ، طبرانى ، حاکم نیشابورى و ... آن را نقل کرده‏اند. آیا اینان از محدثین اهل سنت نیستند و به پیامبر دروغ نسبت داده‏اند. به علاوه بزرگانى چون ابن‏حبان، حاکم نیشابورى و ضیاء مقدسى با سند صحیح این ذیل را نقل یا تصریح به صحت آن نموده‏اند.

ناصرالدین البانى هم حدیث غدیر را با ذیلش در کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحه» آورده و آن را از طرق‏ مختلف تصحیح نموده و در آخر مى‏گوید: «شیخ الاسلام ابن‏تیمیه ذیل حدیث غدیر را تضعیف و گمان نموده دروغ است. این مبالغات او در نتیجه تسریعش در تضعیف احادیث پدید آمده؛ قبل از آن‏که طرق آن را جمع کرده و در آنها دقت نظر کند». « سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج 4، ص 346.»
ابن حجر نیز در «لسان المیزان» در ترجمه ابن‏مطهر حلى مى‏گوید: «ابن تیمیّه در رد احادیثى که ابن مطهر نقل کرده؛ بسیار بر آنها حمله مى‏کند. ولى در ردیه خود بر احادیث، بسیارى از احادیث خوب را که در حال نوشتن کتابش به یاد نداشته رد نموده. زیرا به جهت گستردگى محفوظاتش تنها به آن‏چه در سینه داشته اتکا کرده. حال آن‏که انسان فراموش کار است». « لسان المیزان، ج 6، ص 319.»

7- تکذیب حدیث «مواخاة»
ابن‏تیمیه: «احادیث مواخاة و عقد اخوت بین على و پیامبر جعلى است. پیامبر با هیچ‏کس پیوند برادرى نبسته و همچنین بین هیچ مهاجرى با مهاجر دیگر و بین ابوبکر و عمر و بین هیچ انصارى با انصارى دیگر عقد اخوت نبسته است». « منهاج السنه، ج 7، ص 359- 361.»
پاسخ: با مراجعه به کتاب‏هاى اهل سنت به دروغ بودن ادعاى‏ابن‏تیمیه پى‏مى‏بریم. ترمذى ، نسائى ، ابن عساکر ، احمدبن حنبل ، حاکم نیشابورى ، و متقى هندى به عقد اخوت بین پیامبر صلى الله علیه و آله و على علیه السلام اشاره کرده‏اند. ابن‏تیمیه در تضعیف و نسبت جعل دادن به این احادیث تنها بوده.

چگونه ممکن است این حدیث را دروغ دانست و بزرگان اهل سنت را که در کتاب‏هاى روایى خود آن را ثبت کرده‏اند؛ به نقل حدیث دروغ و جعلى متهم نمود. در حالى‏که این افراد نزد اهل سنت از جلالت فوق‏العاده‏اى برخوردارند. همچنین برخى از بزرگان اهل سنت در مقابل ابن‏تیمیه ایستاده و تضعیف و ردّ او را جواب داده‏اند.

8- تضعیف حدیث «عمار»
به صورت متواتر از پیامبر نقل شده که فرمود: «عمار را گروه ظالم خواهند کشت.»
ابن‏تیمیه: «در اینجا براى مردم اقوالى است، از جمله آنان کسى است که در حدیث عمار اعتراض وارد کرده. « منهاج السنه، ج 2، ص 204»برخى از افراد آن را تضعیف کرده‏اند.» « همان، ص 208»

پاسخ: چرا ابن‏تیمیه ذکر نکرده چه کسانى این حدیث را تضعیف کرده‏اند؟ چرا نام این افراد را ذکر نمى‏کند؟ این حدیث ثابت و متواتر را 24 نفر از صحابه نقل کرده‏اند.
ابن تیمیه به واسطه انکه مخالف علی (علیه السلام) است و جنگهای ایشلان را به حق نمیداند مدعی شده است که این حدیث جعلی است . از رسول الله امده است که عمار را قوم ظالم خواهد کشت .

زمانی که پیامبر وارد یثرب شد و حکومت اسلامی را بنا نهاد بنا را بر بنای مسجد نهاد . عمار یاسر جوان و نیرومندی بود . گروهی از سادگی و اخلاص وی سوء استفاده میکردند و بیش از توان وی سنگ بر او حمل میکردند . عمار میگفت یک سنگ را برای خود و دیگری را به نیت پیامبر حمل میکنم . روزی پیامبر اکرم عمار را در حالی که سه سنگ را حمل میکرد مشاهده کرد. عمار سخن به گله گشود و گفت اصحاب قصد جان او را کرده اند. حضرت دست عمار را گرفت و گرد و غبار را از دوش او پاک کرد و گفت : انان قاتل شما نیستند ، تو را گروه ستمکار خواهد کشت . ... ( سره حلی ج2 ص 77-76) عمار سر انجام در جنگ صفین در رکاب مولای خود حضرت علی (علیه السلام) به دست هواداران معاویه به شهادت رسید . این حدیث پیامبر ان چنان نزد مسلمین شایع بود که عمار را محور حق میدانستند و حقانیت هر صنف را با عمار محک میزدند .

ابن‏تیمیه به جنگ‏هاى حضرت على علیه السلام اعتراض نموده است. ابن حجر در شرح صحیح بخارى مى‏گوید: «در این حدیث نشانه‏اى از نشانه‏هاى نبوت و فضیلتى آشکار براى على وعمار است ونیز ردّى بر افراد ناصبى که گمان کرده‏اند على در جنگ‏هایش بر حق نبوده. حدیث «عمار را گروه ظالم مى‏کشد»، بر این دلالت دارد که على در آن جنگ‏ها بر حق بود زیرا اصحاب معاویه عمار را به قتل رساندند». « فتح البارى، ج 13، ص 85 و 86»

9- ردّ حدیث ولایت‏
ابن‏تیمیه: «حدیث پیامبر خطاب به على (تو سرپرست هر مؤمن بعد از من مى‏باشى) از نظر تمام آگاهان حدیث، جعلى و دروغ است». « منهاج السنه، ج 3، ص 9»
پاسخ: این حدیث را ترمذى در «سنن» ، نسائى در «الخصائص» و احمدبن حنبل در «المسند» و «فضائل الصحابه» نقل کرده‏اند. ابن حبان آن را در صحیح خود نقل و تصحیح نموده. «4» حاکم نیشابورى بعد از نقل آن مى‏گوید: «این حدیث صحیحى است که مطابق با شرط مسلم است. گر چه بخارى و مسلم آن را نقل نکرده‏اند». «5» ابن حجر نیز در «الاصابه» بعد از نسبت دادن آن به ترمذى مى‏گوید: «سند آن قوى است». ناصرالدین البانى این حدیث شریف را در کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحه» (حدیث شماره 2223) نقل و تصحیح سند نموده. وى بعد از نقل برخى سندها مى‏گوید: «این که شیخ‏الاسلام ابن‏تیمیه جرأت انکار و تکذیب این حدیث را در «منهاج السنة» «7» داشته، جاى تعجب بسیار است. من علتى براى این تکذیب نمى‏بینم جز آنکه بگویم او در ردّ شیعه سرعت‏ به خرج مى‏داده و مبالغه داشته. خداوند از گناه ما و او بگذرد». ....

منبع : شبستان
ر.ک :
1- نقدى بر افکار ابن تیمیه ، على اصغر رضوانى‏، نشر مشعر
2- آیین وهابیت، استاد جعفر سبحانى، انتشارات دار القرآن
3- فرازهائی از تاریخ پیامبر اسلام ، استاد جعفر سبحانى،نشر مشعر
روح الله دارائی

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:50 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

معرفی کتاب «عبقات الانوار»

کتاب عبقات الانوار میر حامد حسین پاسخی است علمی، مستند و منطقی به کتاب تحفه اثناعشریه عبد العزیز دهلوی. مولوی عبد العزیز (1159-1239ه.ق) از علمای برجسته سنی، که به تعصب شهره بود و به «سراج الهند» شهرت داشت.

وی در راستای تحقق اهداف بیگانگان و ایجاد شکاف در صفوف مسلمین در نیمه اول قرن سیزدهم کتاب تحفه اثناعشریه را تالیف کرد و در این کتاب با تمام توان به عقاید و آرای شیعه اتهام زد و افترا بست. وی در چاپ اول نام مستعار خود، غلام حلیم را بر آن گذارد و این نام، ماده تاریخ تولد عبدالعزیز دهلوی مؤلف کتاب است و در چاپ دوم نام اصلی خود را بر آن نهاد. (1)

صاحب عبقات الانوار می نویسد:

در این کتاب عقاید و آرای شیعه را به طور عموم و فرقه اثناعشریه را به خصوص، در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامی معتقدات و اعمالشان، به عباراتی خارج از نزاکت و کلماتی بیرون از آداب و سنن مناظره و به شیوه کتب نوآموزان که به خطاب نزدیک تر است تا به برهان مورد حمله و اعتراض قرار داده... کتاب را مملو از افتراآت و تهمت های شنیعه ساخته است. (2)

استاد محمد رضا حکیمی در خصوص فرایند منفی این کتاب در جهان اسلام می نویسد:

باری این کتاب بدین گونه انتشار یافت و باعث تشتت جبهه اسلامی هند شد و در دل برادران مسلمان، نسبت به یکدیگر کینه و نفرت پدید آورد و صفای مسجد و محراب و شکوه رمضان و عاشورا را کدر ساخت و طنین با حشمت بانگ «الله اکبر» و وحدت جهت قبله را که دل دشمن را آب می کرد و جان یهود و نصارای استعمارگر را می گداخت دستخوش نابه سامانی و تزلزل ساخت. سپس برخی دیگر از جان های تاریک و ایادی شر، به گونه ای دیگر به نشر و تکثیر کتاب پرداختند. (3)

مولوی عبدالعزیز دهلوی حرف تازه ای برای زدن ندارد بلکه حرف های پیشینیان خود، مثل ابن تیمیه، روزبهان، جوزی (4) و کابلی از عالمان متعصب اهل سنت را تکرار کرده است.

جالب توجه است که این کتاب کاری ابتکاری هم نبوده است و مؤلف ایراد و اشکال تازه ای بر شیعه عرضه نکرده است، بلکه ترجمه و سرقتی بوده است از تالیفی که سال ها پیش نوشته شده است; زیرا بنا به نگارش نویسنده نجوم السماء (ج 1، ص 352) و مؤلف کتاب عبقات الانوار (مجلد حدیث غدیر)، اصل این کتاب همان کتاب صواقع خواجه نصرالله کابلی است که عبدالعزیز آن را به (فارسی) ترجمه کرده (5) و به نام خود به چاپ رسانده است. مولوی عبدالعزیز دهلوی کتاب تحفه اثناعشریه را با تهمت، جسارت و بسیار بی محتوا و سبک به پایان برد.

خدا گواه است هنگامی که انسان نوشته های واهی و بی بن کتاب تحفه اثناعشریه را می نگرد، می بیند که یک صدم معلومات بیکرانی که در اقیانوس میرحامد حسین موج می زند و خیزابه می گیرد، برای روشن شدن نادرستی کتاب تحفه و ضعف علمی نویسنده آن بسنده است. (6)

هم اندیشان کج اندیش خیال نگر او با پندار محکم بودن تحفه اثناعشریه سعی بر ترویج آن داشتند تا با ارائه آن ورژنی جدید از سقیفه ارائه دهند. در این راستا کتاب تحفه اثناعشریه «در سال 1227 به وسیله غلام محمدبن محیی الدین اسلمی در شهر مدارس هندوستان به عربی ترجمه شد» (7) و از آن پس چندین بار به صورت خلاصه و ترجمه چاپ و توزیع شد. کتاب تحفه، با چاپ های متعدد، در تحریک حس بدبینی اهل سنت علیه جامعه شیعه، اختلاف در صفوف مسلمین، تیره و تار ساختن روابط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مسلمین تا حدودی مؤثر افتاد.

مباحث مورد بحث کتاب تحفه اثناعشریه در دوازده باب تنظیم شد که عبارتند از: 1. درکیفیت حدوث مذهب تشیع و انشعاب آن به فرق مختلف; 2.در مکاید شیعه و طرق اضلال و تلبیس; 3. در ذکر اسلاف شیعه و علما و کتب ایشان; 4. در احوال اخبار شیعه و ذکر روات آن ها; 5. در الهیات; 6. در نبوات; 7. در امامت; 8.در معاد; 9. در مسائل فقهیه; 10. در مطاعن خلفای ثلاثه و ام المؤمنین و دیگر صحابه; 11. در خواص مذهب شیعه مشتمل بر سه فصل: الف) در اوهام، ب) در تعصبات، ج) در هفوات; 12. در تولا و تبرا مشتمل بر مقدمات عشره. (8)
پاسخ هایی بر تحفه اثناعشریه

امامت و رهبری، فلسفه سیاسی اسلام و مترقی ترین فلسفه سیاسی است. دانشمندان و عالمان مجاهد شیعه، همواره، در صدد بوده اند تا این فلسفه، یعنی اصل «امامت » را تحکیم بخشیده و حراست نمایند; اصلی که عظمت و سعادت بشر در گرو آن است. در این راستا پس از نگارش کتاب مستهجن و بی بنیاد تحفه اثناعشریه از سوی عبدالعزیز دهلوی که در آن کتاب احادیث متواتر پیرامون امامت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) را انکار کرد عالمان شیعه به پا خاستند تا رسالت خویش در پاسداری و صیانت از امامت و رهبری را به انجام برسانند، بنابراین عده ای از عالمان شیعه کتاب هایی در رد تحفه اثناعشریه مولوی عبدالعزیز دهلوی نگاشتند که به تعدادی از آن ها اشاره می کنیم:

1. میرزا محمد اخباری نیشابوری ابن عبدالنبی (مقتول 1232ه.ق). سیف الله المسلول علی مخربی دین الرسول این کتاب در رد بر تمام تحفه اثناعشریه است.

2. سید دلدار علی بن سید محمد معین نقوی لکهنوی (م 1235ه.ق). احیاء السنة وامامة البدعة (فارسی) در رد بر باب هشتم تحفه و حسام الاسلام و سهام الملام(فارسی) در رد باب ششم تحفه و الصوارم الالهیه(فارسی) در رد باب پنجم تحفه و ذوالفقار(فارسی) در رد بر باب دوازدهم تحفه اثناعشریه.

3. میرزا محمد بن احمد خان طبیب کشمیری دهلوی (م 1235ه.ق). النزهة الاثنی عشریه در رد تمام ابواب دوازده گانه تحفه اثناعشریه.

4. سید محمد قلی نیشابوری والد ماجد صاحب عبقات، نویسنده برهان السعادات در رد باب هفتم تحفه و سیف ناصری در رد باب اول تحفه و تقلیب المکائد در رد باب دوم تحفه و تشیید المطاعن در رد باب دهم تحفه و مصارع الافهام لقلع الاوهام در رد باب یازدهم تحفه اثناعشریه.

5. سبحان علی خان هندی (م 1260ه.ق). الوجیزة فی الاصول(فارسی). وی در این کتاب مقداری پیرامون علم اصول به بحث پرداخت، آن گاه احادیث دال بر امامت امیرالمؤمنین(ع) را ذکر کرد و سپس متعرض سخنان صاحب تحفه اثناعشریه شد و آن ها را رد کرد.

6. سلطان العلماء سید محمد بن سید دلدار علی (م 1284ه.ق). الامامة(عربی) در رد باب هفتم و بوارق موبقه(فارسی) در رد باب هفتم تحفه اثناعشریه.

7. سید مفتی محمد عباس شوشتری (م 1306ه.ق). جواهر عبقریه در رد تحفه اثناعشریه.

8. خیرالدین محمد اله آبادی. هدیة العزیز(فارسی) در رد باب چهارم تحفه اثناعشریه. وی همعصر پدر صاحب عبقات بود.

9. علامه سید جعفر معروف به ابوعلی خان موسوی. وی دو کتاب در رد تحفه به رشته تحریر در آورد.

الف) برهان الصادقین رد بر باب هفتم;

ب) تکسیر الضمین(فارسی) رد بر باب دهم.

10. شیخ مهدی بن حسین خالصی کاظمی (م 1343ه.ق). کتابی به نام تصحیف المنحة الالهیه، عن النفثة الشیطانیة نوشت.

11. علامه بزرگوار میرزا فتح الله معروف به شریعت (شیخ الشریعه) اصفهانی (م 1339ه. ق). المنحة الالهیة.

12. علامه محقق سید محمد امام جمعه سلطان العلماء. وی استاد صاحب عبقات الانوار است. کتابی در رد تحفه به نام طعن الرماح نوشته است. (9)

13. میرحامد حسین صاحب عبقات الانوار .
شخصیت میرحامد حسین و کتاب عبقات

علامه سید میرحامد حسین موسوی هندی نیشابوری، متکلمی بزرگ، عالمی متبحر و نام آور و استوانه ای استوار در قرن سیزدهم به شمار می آید. در زمان شاه سلطان حسین صفوی، سید محمد نامی، از علمای نیشابور، به هندوستان رفت و در دهلی اقامت گزید. فرزندان وی به مناصب دولتی در آمدند و کم کم اهمیت پیدا کردند. یکی از احفاد سید محمد، به نام برهان الملک فرماندار صوبه اود شد... در زمان پادشاهان نیشابوری، جماعت زیادی از نیشابور و مشهد مقدس و سایر شهرهای خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لکهنو مرکز حکومت آنان ساکن شدند. سادات نقوی تکه نیشابوری هستند در زمان پادشاهان اود به هند رفته اند. مرحوم میرحامد حسین نیشابوری، صاحب عبقات الانوار درتحت حمایت این خاندان حاکم شیعی فعالیت می کرد.... (10)

وی در پنجم محرم سال 1246هجری قمری متولد شد. نام وی سید مهدی و کنیه او ابوالظفر بود و به سید حامد حسین معروف گشت. سید میرحامد حسین نزد پدرش به فراگیری علوم و معارف اسلامی پرداخت و در پانزده سالگی پدرش را از دست داد. آن گاه ادبیات و نهج البلاغه را نزد مفتی سید محمد عباسی، مقامات حریری را از مولوی سید برکت علی صاحب فراگرفت و حکمت و فلسفه را از سید مرتضی بن سلطان العلما و سید محمد بن دلدار علی آموخت.

میرحامد حسین، عالمی پر تتبع بود و بر آثار عالمان گذشته و اخبار و روایات تسلط و در این خصوص شهرت خاصی داشت. وی پس از کسب علوم معقول و منقول عمر خویش را به بحث و پژوهش در اسرار اعتقادات دینی و حراست از ارزش های اسلام راستین و احیای فلسفه سیاسی اسلام گذراند و در این راستا آثار گرانسنگی از خود به یادگار گذارد که صاحب اعیان الشیعه (جلد 18، ص 373) آن ها را ذکر کرده است.

میرحامد حسین در هجده صفر سال 1308 هجری قمری به دعوت حق لبیک گفت و در حسینیه جناب غفران مآب مدفون شد. رحلت میرحامد حسین،جهان اسلام و تشیع خصوصا مردم مسلمان هندوستان را در سوگ خود داغدار نمود و در عزایش به سوگ نشستند. ادبا و شعرا در تمجید از شخصیت او قصیده ها سرودند و در رثای وی مرثیه های بسیاری گفتند.

پدر میر حامد حسین، سید محمد قلی موسوی (م 1260ه.ق) سه فرزند به نام های سید سراج حسین (م 1282ه.ق)، سید اعجاز حسین (م 1286ه.ق) و سید حامد حسین (م 1306ه.ق) داشت. سیدناصر حسین (م 1361 ه.ق) و سید ذاکر حسین از فرزندان سید میرحامد حسین هستند. فرزندان سید محمد قلی موسوی همگان از عالمان دین و مشعل داران فرهنگ، عزت و فضیلت بودند و از خود آثار گرانسنگی به یادگار گذاردند. این خاندان بزرگ، ستارگانی درخشان در آسمان اندیشه بودند و هماره مشعل علم و تقوا و اعتقادات دینی را فروزان نگه داشتند.

علامه امینی درباره میرحامد حسین می گوید:

این سید پاک بزرگوار چونان پدر قدیس خویش، یکی از شمشیرهای آخته خداست بر سر دشمنان حق و درفش پیروزی حقیقت و دین، و آیتی بزرگ از آیات خدای سبحان است. خداوند به دست او حجت را تمام کرد و راه راست و حق را آشکار ساخت. (11)
عبقات الانوار

هرگاه از سوی عالمان شیعه کتابی بر رد تحفه اثناعشریه نگاشته می شد، عالمان هم اندیش مولوی عبدالعزیز و شاگردان وی در صدد پاسخ به آن بر می آمدند اما از آن جایی که کتاب عبقات الانوار میرحامد حسین از قوت بالا و منطقی محکم برخوردار بود آنان را یارای مبارزه و پاسخ نبود. «تاکنون نشنیده ام که کتابی بر رد عبقات الانوار نوشته شده باشد». (12) و این بهترین دلیل بر ناتوانی و تهی بودن اندیشه آنان است.

میرحامد حسین علاوه بر مستندنویسی، آداب اسلامی را کاملا رعایت می کرد. وی با برهان، دلیل، منطق و با حلم، صبر، عدل و انصاف از عهده پاسخ صاحب تحفه اثناعشریه برآمد.

صاحب تحفه اثناعشریه بر این باور بود که دلیل شیعه بر امامت ائمه(ع) منحصر در شش آیه و دوازده حدیث نبوی می باشد. میرحامد حسین می گوید:

اقول: ان اول ما فی هذا الکلام هو: حصر «الدهلوی » الاحادیث النبویة الشریفة الدالة علی خلافة امیرالمؤمنیین(ع) و ولایة المطلقة فی «اثنی عشر حدیثا» و هذا انکار للحقیقة الراهنة ولنا ندری اهو حصر عقلی ام استقرائی؟

اما العقل، فلاسبیل له الی الحکم فی مثل هذه القضایا و البحوث، وان کان حصرا استقرائیا، فان الواقع خلاف ما زعمه، فان النصوص الواردة فی هذا المضمار تبلغ فی العدد لاضعاف المضاعفة لهذا العدد المزعوم...، کما لایخفی علی الخبیر المنصف. (13)

میرحامد حسین پاسخ خود را متوجه آیات و روایات مورد نظر عبدالعزیز دهلوی که در بخشی از تحفه اثناعشریه خود دلالت و سند آن ها را ضعیف دانسته بود ساخت و به همین جهت کتاب خود، عبقات الانوار را در دو منهج تنظیم و تالیف کرد.
منهج اول

وی در منهج اول به بحث و بررسی و اثبات دلالت آیاتی چند از قرآن، مانند «انما ولیکم الله » و «الیوم اکملت لکم دینکم » و... بر امامت پرداخت.

متاسفانه این مجلد تاکنون چاپ نشده است «ولی در کتابخانه مؤلف در لکهنو، و در کتابخانه مولوی سید رجبعلی خان سبحان الزمان درجکراوان و... موجود است ». (14)

علامه سید علی حسینی میلانی در جلد بیستم چاپ جدید خلاصه عبقات الانوار، که نام نفحات الازهار را بر آن نهاد، به اثبات دلالت شش آیه از آیات قرآن به روش علامه میرحامد حسین پرداخت که کاری بسیار مبارک می باشد.

آیات منهج اول عبارتنداز: 1. انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون; 2.انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا; 3. قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی; 4. فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین; 5. انما انت منذر و لکل قوم هاد; 6. والسابقون السابقون اولئک المقربون.
منهج دوم

علامه میرحامد حسین منهج دوم را به بحث از احادیث دوازده گانه درباره امامت ائمه(ع) و پاسخ به اعتراضات و شبهات وارده از سوی اهل سنت که مولوی عبدالعزیز دهلوی در کتاب «تحفه اثناعشریه » خود آن ها را مطرح کرده است اختصاص داد که تعدادی از آن به زیور طبع آراسته شد و بعضی را فرزندان و نوه او تکمیل کردند و به چاپ رساندند و از بعضی دیگر اطلاعی در دست نیست.

مجلدات عبقات الانوار که به دست میرحامد حسین نوشته شده، عبارتند از:

1. بررسی حدیث غدیر (یامعشر المسلمین! الست اولی بکم من انفسکم؟ قالوا: بلی، قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) از نظر سند و دلالت;

2. بررسی حدیث تشبیه (من اراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی تقواه و الی ابراهیم فی حلمه والی موسی فی بطشه والی عیسی فی عبادته فلینظر الی علی بن ابی طالب) از نظر سند و دلالت;

3. بررسی حدیث منزلت (اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی بعدی) از نظر سند و دلالت;

4. بررسی حدیث نور (کنت انا و علی بن ابی طالب نورا بین یدی الله عزوجل قبل ان یخلق آدم باربعة آلاف عام، فلما خلق آدم، قسم ذلک النور جزاین، فجزء انا و جزء علی) از نظر سند و دلالت;

5. بررسی حدیث ولایت (علی منی و انا من علی وهو ولیکم من بعدی) از نظر سند و دلالت;

البته اجل مهلت نداد تا احادیث دیگر را تکمیل نماید و پس از او فرزند برومندش، سید ناصر حسین که او نیز چون والدش از اختران درخشان آسمان فضیلت بود چهار حدیث دیگر را به همان اسلوب والد ماجد تتمیم نمود که به شرح زیر است:

1. بررسی حدیث طیر (قال رسول الله(ص): اللهم ائتنی باحب خلقک الیک والی یاکل معی فجاءعلی) از نظر سند و دلالت;

2. بررسی حدیث باب (انا مدینة العلم و علی بابها...) از نظر سند و دلالت;

3. بررسی حدیث ثقلین (انی تارک فیکم الثقلین، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی احدهما اعظم من الآخر: کتاب الله و عترتی) از نظر سند و دلالت;

4. بررسی حدیث سفینة (الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک) از نظر سند و دلالت.

این مجلدات نیز به چاپ رسید و پس از مرحوم سید ناصر حسین، فرزندش سید محمد سعید، که از عالمان برجسته عصر خود بود، دو حدیث دیگر را به شرح زیر تکمیل نمود:

1. برسی حدیث مناصبة (من ناصب علیا الخلافة فهو کافر) از نظر سند و دلالت (به زبان عربی);

2. بررسی حدیث خیبر (لاعطین الرایة غدا رجلا یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله یفتح الله علی یدیه) از نظر سند و دلالت فقط (به زبان عربی).

متاسفانه این دو حدیث تاکنون چاپ نشده اند. آن دو، شش حدیث نامبرده را نیز به نام نامی و اسم گرامی مرحوم سید میرحامد حسین قرار دادند تا از مقام شامخ آن مجاهد بزرگوار تجلیل و تقدیر شود و اضافه بر آن، مرحوم سید ناصر حسین و فرزندش همان رهی را سپردند که بنیانگذار عبقات ترسیم فرموده بود.

تاکنون 16 جلد از عبقات الانوار به چاپ رسیده که در مورد نه حدیث است. دو «حدیث المناصبة » و «خبیر» (قسمت اول) نوشته شده ولی تاکنون به چاپ نرسیده است (15) و متاسفانه دو حدیث «حق » (رحم الله علیا، اللهم ادر الحق معه حیث دار ) و «خیبر» (قسمت دوم) از مجموع دوازده حدیث نوشته نشده است. (16)

عالمان دین و دانشمندان اسلامی کتاب عبقات الانوار را شاهکار میرحامد حسین و کاری کارستان دانسته اند که تعدادی از این نظرگاه ها را بیان خواهیم کرد. علامه امینی درباره عبقات چنین می نویسد:

اما کتاب او، عبقات، بوی خوش آن، از کران تا کران جهان وزید، و آوازه این کتاب، خاور و باختر را فرا گرفت. هر کس این کتاب را دید، دید که معجزه ای روشن و روشنگر است، که هیچ باطلی و نادرستی در آن راه نخواهد داشت. ما از این کتاب پر ارج و دانش فراوانی که در آن گرد آمده است استفاده بسیار بردیم. از این رو سپاس های پیاپی خویش را به پیشگاه او و پدر گرامی اش تقدیم می داریم و از درگاه خدا برای آنان، پاداش های بزرگ و بسیاری می طلبیم. (17)

امام خمینی قدس سره در کتاب کشف الاسرار می گوید:

... کتاب عبقات الانوار سید بزرگوار حامد حسین هندی، که چهار جلد بزرگ در حدیث غدیر تصنیف کرده و چنین کتابی تاکنون نوشته نشده و عبقات الانوار در امامت از قراری که شنیده شده سی جلد است و آنچه ما دیدیم هفت و هشت جلد است و در ایران شاید تا پانزده جلد آن پیدا شود و اهل سنت در صدد جمع این کتاب و تضییع آن هستند و ما ملت شیعه در خواب هستیم تا آن وقت که یک چنین گنج پرقیمت و گوهر گران بهایی از دست برود و اکنون قریب دو سال است که به ملت شیعه راجع به تجدید طبع این کتاب پیشنهاد شده و به خونسردی تلقی شده است. با این وصف با خواست خدا جلد غدیر در تحت طبع است، لکن بر علمای شیعه بالخصوص و دیگر طبقات لازم است که این کتاب را، که بزرگ ترین حجت مذهب است، نگذارند از بین برود. (18)

محمدرضا حکیمی می نویسد:

به راستی کتاب عبقات، عظیم است. آن اقیانوس بیکران و آن دریای ژرف، این کتاب است. این چنین کتابی، در دیگر آفاق بشری و فرهنگ ملت ها نیز همانند ندارد. هر چه دانشمندان و عالمان بزرگ درباره آن گفته اند و هر چه سپس بگویند، حق آن است. این همه آگاهی و عمق، این همه معرفت و استقصا، این وسعت دامنه اطلاع، این خبرویت و تبحر... این قوام و ماده، این ها همه به راستی اعجاز است در عالم فکر و تالیف و در عرصه قدرت های انسانی. کتاب عبقات، با مجلدات بسیارش، یکی از والاترین نمونه های کار خرد انسانی و پشتکار و مسؤولیت بشری است و یکی از ارجمندترین سندهای هدایت و ارشاد. (19)

وی همچنین می گوید:

کتاب عبقات الانوار شاهکار علمی شیعه است در رشته مناظرات و عقاید و فلسفه سیاسی، در سده سیزدهم اسلامی. (20)

دانشمند بزرگ مرحوم حاج میرزا ابوالفضل کلانتری تهرانی می نویسد:

... رجوع کن به کتاب عبقات الانوار، تصنیف سید جلیل محدث عالم عامل، نادرة الفلک... الامیر حامد حسین المعاصر الهندی... که عقیده من بنده چنان است که از ابتدای تاسیس علم کلام تا حال تالیف این مختصر، کتابی در مذهب شیعه از جهت اتفاق نقل و کثرت اطلاع بر کلمات اعدا و احاطه به روایات وارده از آن ها در باب فضایل تا آن جا که نوشته است مثل این کتاب مبارک تصنیف نشده است. (21)
هدف از نگارش عبقات الانوار

علامه میرحامد حسین کتاب عبقات الانوار را در مقام دفاع از مذهب تشیع و فلسفه سیاسی اسلام و با انگیزه روشنگری و بیدارسازی و حق شناسی نگاشت که با آن تشیع در آن منطقه رونق یافت و افراد بسیار زیادی به مذهب تشیع گرویدند و برکات آن بر جهان اسلام باریدن گرفت.

علامه میر حامد حسین در این کتاب، تمام سعی و تلاش خود را معطوف این داشت تا عبقات الانوار، فلسفه امامت را روشن و مبین سازد و اسلام واقعی را معرفی کند; اسلامی که به عزت و آگاهی، تکامل و سعادت بشر و پویایی جامعه می اندیشد و رهبران آن، پیامبران و امامان معصومند. انسان با چنین ارزش، جایگاه و ارجمندیی، بایسته است فقط از رهبران معصوم پیروی کند تا شان و منزلت و عزت انسانی او تحت رهبری امامان معصوم حفظ شود.
روش تحقیق

روش میرحامد حسین در نگارش این کتاب بدین گونه می باشد که ابتدا، مطلب مورد ادعای صاحب تحفه اثناعشریه را به همراه مستندات او دقیق و کامل بیان می کند آن گاه به پاسخ و رد آن می پردازد که در این رد و پاسخ، نخست سند احادیث مورد بحث (ثقلین، ولایت، غدیر، باب...) را بررسی می کند و آن گاه به اثبات تواتر و قطعی الصدور بودن، تنها از طریق اهل سنت و کتاب ها و مدارک معتبر آنان می پردازد و در این مورد، اسامی راویان آن حدیث شریف را از قرن دوم تا قرن سیزدهم (عصر خود) براساس قرن و با ذکر تاریخ وفات بیان و سپس حدیث مورد روایت آن راوی را ذکر می نماید و بعد به معرفی راوی، اعم از صحابی، تابعی، عالم و مؤلف می پردازد و نظریات صاحبان تراجم و شرح حال نگاران را در خصوص او بیان و حتی بعضی از کتاب ها، مانند مسند احمد، الامامة والسیاسه ابن قتیبه را نیز معرفی می کند. آن گاه متن حدیث و چگونگی دلالت آن را بر وفق نظر شیعه بر می رسد و تحلیل می کند و در پایان به یکایک شبهات و اعتراضات عامه پاسخی مبرهن می دهد.

میرحامد حسین پس از نقل مطالب یا حدیث، نشانی دقیق مصدر را، حتی باب و فصل و صفحه را می نگارد. این روش نگارش میرحامد حسین در عبقات الانوار بود و فرزندان و نوه او، که بعضی از مجلدات عبقات الانوار را کامل کردند همین شیوه را پی گرفتند. عبدالعزیز دهلوی بر این باور بود که فقط دوازده حدیث بر اثبات امامت علی بن ابی طالب(ع) وجود دارد و عالمان شیعه به آن ها استناد می کنند.

عبدالعزیز دهلوی در بخشی از باب هفتم کتاب خود که پیرامون مساله خلافت و موضوع امامت نگاشته است چنین وانمود می کند که عقاید شیعی مذهبان درباره پیشوایی و خلافت بلافصل علی(ع) و یازده نفر ائمه بر حق دیگر، مبنی بر دوازده یا سیزده روایتی است که یک یک آن ها را نقل کرده و سرانجام می گوید:

این احادیث به جز یکی یا دو تا از آن ها، بقیه از نظر سند ضعیف و از درجه اعتبار ساقط و از حیث دلیل بودن بر مدعات شیعه نارسا و غیر کافی است. (22)

و نیز جمله ای از آیات شریفه قرآنی را، که مورد استفاده شیعه بود، نقل و سپس دلالت آن آیات را بر عقیده شیعه تخطئه می نماید.

اگر چه احادیث مورد استدلال و استناد شیعه بر امامت آن حضرت بسیار زیاد می باشد، اما چون صاحب تحفه دوازده حدیث را مورد نقد قرار داد علامه میرحامد حسین نیز در عبقات الانوار از دوازده حدیث شریف بحث می کند و به تثبیت و تحکیم آن می پردازد، اگر چه هر یک از این احادیث خود به تنهایی بر اثبات امامت علی بن ابی طالب(ع) کافی است.

روش تحقیق میرحامد حسین در واقع بحث از علوم مختلف، مانند علم تفسیر، کلام، حدیث، درایه، رجال، تاریخ و ادبیات بود. بنابراین بحث های عبقات الانوار بسیار کامل و جامع می باشد و برای هر مفسر، متکلم، مورخ، ادیب و عالم محدثی قابل استفاده است.

شیخ آقا بزرگ تهرانی نکته اخلاقی قابل توجهی را درباره علامه بزرگوار میرحامد حسین بیان می کند:

امر عجیب این است میرحامد حسین این همه کتاب های نفیس و این دائرة المعارف های بزرگ را تالیف کرده است، در حالی که جز با کاغذ و مرکب اسلامی (یعنی کاغذ و مرکبی که در سرزمین های اسلامی به دست مسلمانان تهیه می شده است) نمی نوشته است و این به دلیل تقوای فراوان و ورع بسیار او بوده است اصولا دوری وی از به کار بردن صنایع غیر مسلمانان مشهور همگان است. (23)
زبان نگارش

از آن جایی که کتاب تحفه اثناعشریه به زبان (فارسی) نوشته شده بود میرحامد حسین نیز، که در صدد پاسخ به آن بود، کتاب عظیم عبقات الانوار خود را به زبان فارسی نگاشت. نثر فارسی، زیبا، پخته و پرمغز این کتاب نه تنها ملال آور یست بلکه شیرین و دلنشین است و چون از علوم مختلف بهره گرفته متنوع و گونه گونه است و هر خواننده را برای پی گیری موضوع ها و بحث ها، به دنبال خود می کشاند.
منابع تحقیق میرحامد حسین

بخشی از این منابع و مصادر علامه میرحامد حسین، کتابخانه پدر بزرگوارش مرحوم سید محمد قلی موسوی و بخشی دیگر، کتاب های خریداری شده در مسافرت ها بود. بخش سوم منابع مورد نیاز علامه را از بلادهای مختلف طبق تقاضایش برای ایشان ارسال می داشتند و بخش آخر را نیز از کتابخانه هایی که هنگام بازدید می دید، استفاده می کرد که این بازدید و بهره برداری از کتابخانه حرم شریف نبوی در مدینه منوره و کتابخانه مکه مکرمه و بعضی از کتابخانه های مشهور عراق بوده است. وی در تهیه این منابع متحمل رنج ها و زحمت های فراوان شد تا با بهره وری از کتاب های معتبر اهل سنت به اثبات ولایت و امامت ائمه(ع) بپردازد. (24)

بخشی از کتاب های اهل سنت در موضوعات مختلف، که میرحامد حسین از آن استفاده کرده; عبارت است از:

حدیث: الصحاح الستة وشروحها، کتب السنن، کنزالعمال، الموطا وشروحه، المشکاة وشروحها;

تفسیر قرآن: تفسیر ابن کثیر، جلالین، کشاف زمخشری، درالمنثور سیوطی، طبری، روح المعانی;

سیره: السیرة النبویة المعروفة بسیرة ابن هشام، سیرة النبویة دحلان، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد;

فقه: المبسوط شمس الدین سرخسی، نیل الاوطار شوکانی، احکام الاحکام فی شرح عمدة الاحکام حلبی، بدایع الصنایع کاشانی;

اصول فقه: المختصر لابی الحاجب وشروحه، الاصول سرخسی، المنار و شروحه، مسلم الثبوت و شروحه، نهایة العقول فخررازی;

رجال الحدیث: تهذیب الکمال امزی، تهذیب التهذیب ذهبی، الکمال فی اسماء الرجال، الثقات از ابن حیان;

کلام: شرح المقاصد تفتازانی، شرح المواقف جرجانی، شرح التجرید قوشجی...;

تاریخ: تاریخ الطبری، تاریخ ابن اثیر، تاریخ ابن خلدون، تاریخ الیعقوبی، مروج الذهب مسعودی.
کتب مربوط به عبقات الانوار

1. تتمیم عبقات، اثر سید ناصر حسین معروف به شمس العلماء، فرزند سید میرحامد حسین;

2. تذییل عبقات، نوشته سید ذاکر حسین، فرزند صاحب عبقات الانوار;

3. تعریب، جلد اول، «حدیث مدینة العلم » به قلم سید محسن نواب;

4. تلخیص، جلد دوم، پنجم، ششم و بخشی از جلد یکم به نام الثمرات به قلم سید محسن نواب;

5. تکمیل، جلد هفتم عبقات الانوار، نوشته سید محمد سعید، فرزند سید ناصر حسین و نوه میر حامد حسین;

6. فیض القدیر فی ما یتعلق بحدیث الغدیر، تلخیصی است به قلم محدث شیخ عباس قمی.

مجلدات غدیر از کتاب بزرگ عبقات الانوار میرحامد حسین بسیار مفصل و طولانی است که این امر موجب شده است که کمتر مورد استفاده قرار گیرد. مرحوم حاج شیخ عباس قمی (م 1359ه.ق) آن را به صورتی زیبا تلخیص کرد و به فیض القدیر فیما یتعلق بحدیث الغدیر نام نهاد. وی در این تلخیص روش علامه میرحامد حسین را کاملا رعایت و ساختار و چارچوب کار وی را حفظ کرد و خواننده در مباحث و موضوع ها احساس گسست نمی کند. محدث شیخ عباس قمی در این خصوص در زندگی نامه خود می نویسد:

کتاب فیض الغدیر... و آن مختصری است از جلدین غدیر عبقات الانوار سید محدث، عالم متکلم، محقق و مدقق مؤید مسدد، محیی السنة وسیف الامة، فخرالشیعة و حامی الشریعة، سیدنا الاجل مولانا المیر حامد حسین الهندی. (25)

محدث قمی این اثر را در سال 1321هجری قمری در نجف اشرف به سامان رساند و تا هنگام تصحیح به صورت نسخه خطی در اختیار فرزندش قرار داشت که در سال 1364 هجری شمسی به همت آیة الله استادی با همکاری حجج اسلام، آقایان، رضا مختاری و سید علی میرشریفی تصحیح و تحقیق شده است و در سال 1406هجری قمری نخستین بار با همت مؤسسه در راه حق چاپ و بار دوم به کوشش مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در 462 صفحه به زیور طبع آراسته شد.

محدث قمی خلاصه این کتاب را به دو مقصد تقسیم کرد: وی مقصد اول را به اثبات تواتر حدیث غدیر و نقض ایرادات فخررازی و مقلدین او و ذکر اسمای ناقلین و مخرجین این حدیث شریف از اکابر ائمه سنیه اختصاص داد که این فصل را در سه باب با این عنوان هاتنظیم کرد: باب اول: اثبات متواتر بودن حدیث غدیر و ذکر نام عالمان اهل سنت که کتابی در خصوص حدیث شریف تالیف کردند; باب دوم: ذکر کلمات فخر رازی در قدح حدیث شریف غدیر و جواب آن; باب سوم: در ذکر نام کسانی که در قدح حدیث غدیر از فخررازی تقلید کرده اند به همراه نقل کلمات بعضی از آنان.

مقصد دوم به بیان دلالت حدیث غدیر بر امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) و نقض کلمات شاه صاحب دهلوی اختصاص دارد که باب اول آن به بحث از کلام شاه صاحب در قدح بر دلالت حدیث شریف غدیر و بعد به رد آن و وجوه دلالت حدیث غدیر بر امامت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع) می پردازد. وی در این باب ده دلیل بر اثبات دلالت حدیث شریف غدیر بر امامت امیرالمؤمنین(ع) بیان می کند.

7. خلاصه عبقات الانوار. این مجموعه به زبان عربی می باشد که علامه سید علی حسینی میلانی تالیف و تعریب آن را در سال 1385هجری قمری در شهر کربلا آغاز کرد. وی در مقدمه جلد اول این کتاب به مباحثی از قبیل التزام علامه میر حامد حسین به قواعد مناظره و بحث، روش استدلال سندی و دلالتی، منابع اهل سنت در حوزه های تفسیر قرآن، علوم حدیث، سیره و تاریخ، فقه و اصول، رجال و کلام می پردازد.

علامه سید علی حسینی میلانی در سال 1414هجری قمری به بازنگری و چاپ مجدد خلاصه عبقات الانوار در 20 جلد به نام نفحات الازهار به صورتی زیبا و با فهرستی کامل در آخر هر جلد پرداخت. وی جلد یکم و دوم و سوم را به «حدیث ثقلین » و چهارم را به «حدیث سفینه » و پنجم را به «حدیث نور» و ششم، هفتم، هشتم و نهم را به «حدیث غدیر» و دهم، یازدهم و دوازدهم را به «حدیث مدینة العلم » و سیزدهم و چهاردهم را به «حدیث طیر» و پانزدهم و شانزدهم را به «حدیث ولایت » و هفدهم و هیجدهم را به «حدیث منزلت » و سرانجام جلد نوزدهم را به «حدیث تشبیه » اختصاص داد. این نوزده جلد مربوط به منهج دوم است.
ابتکار علامه سید علی حسینی میلانی

چون منهج اول عبقات که به آیات اختصاص داشت متاسفانه در دسترس نبود، علامه سید علی حسینی میلانی در ابتکاری ستودنی منهج اول را تالیف کرد و جلد بیستم نفحات الازهار را به این منهج اختصاص داد. وی این منهج را به روش میرحامد حسین تالیف کرد و در همان جلد(ص 8) به آن اشاره می کند. ایشان در این کتاب، هفت آیه مورد ادعای عبدالعزیز دهلوی را مطرح و دلالت آن ها را بر امامت ائمه(ع) اثبات می کند. این آیات عبارتند از: 1. «ولایت » آیه 55سوره مائده; 2. «تطهیر» آیه 33 سوره احزاب; 3.«مودة » آیه 23 سوره شوری; 4. «مباهله » آیه 59 سوره آل عمران; 5. «انما انت منذر ولکل قوم هاد» آیه 24 سوره فاطر; 6. «و قفوهم انهم مسؤولون » آیه 24 سوره صافات; 7. «والسابقون السابقون اولئک المقربون » آیه 10 سوره واقعه. این کتاب در سال 1420هجری قمری/1378 در قم به زیور طبع آراسته شد.

8. عبقات الانوار در اثبات امامت ائمه اطهار(ع): این مجموعه در شش جلد و با همت گروهی از فضلای اصفهان و به همت موسسه نشر نفائس مخطوطات به سال 1382/هجری قمری در اصفهان به چاپ رسید. در جلد اول و دوم (جمعا در 944 صفحه) به بحث و بررسی سند «حدیث شریف ثقلین » پرداخته شده و جلد سوم و چهارم و پنجم (با 912 صفحه) به بحث از دلالت «حدیث ثقلین » بر امامت ائمه(ع) و اثبات آن اختصاص یافته است. در بخش عمده جلد ششم، به ادامه بحث از سند و دلالت «حدیث شریف سفینه » می پردازد و بخش آخر این جلد را، به معرفی تحفه اثنا عشریه و صاحب آن، معرفی میرحامد حسین، آثار و خانواده او اختصاص می دهد.

9. عبقات الانوار: به همت حضرت استاد حاج سید مصطفی مهدوی اصفهانی بخشی از عبقات الانوار به چاپ رسید که عبارتند از: «حدیث طیر» در یک جلد، «حدیث مدینة العلم » در دو جلد، «حدیث ولایت » در یک جلد، «حدیث تشبیه » در یک جلد و «حدیث نور» در یک جلد. این مجلدات به اهتمام مدرسه امام المهدی(ع) قم به چاپ رسید.
نامه ها

پس از انتشار کتاب عبقات الانوار در کشورهای اسلامی، میرحامد حسین مورد تقدیر علمای دین واقع شد و برای او نامه های تقدیر و تشکر ارسال داشتند که تعدادی از آن ها با عنوان «سواطع الانوار فی تقریظات عبقات الانوار» به کوشش سید مظفر حسن در 56 صفحه در لکهنو در سال 1304 هجری قمری منتشر شد و سپس در سال 1323 با افزودگی هایی به همت مولوی سید مظفر حسین در 124 صفحه به چاپ رسید. اکنون به چند نمونه از آن نامه ها بسنده می کنیم:
نامه آیة الله شیخ زین العابدین مازندرانی حائری:

... چون متدرجا مجلدات کتب مؤلفات و مصنفات آن جناب سامی صفات که عبارت از «استقصاء الافحام » و «عبقات » بوده باشد در این صفحات به دست علما و فضلای این عتبات عرش درجات، ملحوظ و مشاهد افتاد به اضعاف مضاعف آنچه شنیده می شد دیده شد در کتاب «احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» از صفحاتش نمودار، «کتاب مرقوم یشهده المقربون » از اوراقش پدیدار، از عناوینش «آیات محکمات هن ام الکتاب » پیدا، و از مضامینش «هذا بلاغ للناس ولینذروا به ولیعلموا انه الحق و لیذکر اولوالالباب » هویدا، از فصولش عالمی را تاج تشیع و استبصار بر سر نهاد و از ابوابش به سوی «جنات عدن تجری من تحتها الانهار» باب ها گشاده، کلماتش «وجعلناها رجوما للشیاطین »، کلامش «الا لعنة الله علی القوم الظالمین »، مفاهیمش «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین »، مفاهیمش در لسان حال اعدا «یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین و بئس القرین »، دلایلش «هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین »، براهینش «کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمؤمنین »، برای دفع یاجوج و ماجوج مخالفین دین مبین، سدی است متین، و از جهت قلع و قمع زمره معاندین مذهب و آیین چون تیغ امیرالمؤمنین، سیمرغ سریع النقل عقل از طیران به سوی شرف اخبارش عاجز، همای تیزپای خیال از وصول به سوی غرف آثارش قاصر، کتبی به این لیاقت و متانت و اتقان تا الآن از بنان تحریر نحریری سرنزده و تصنیفی در اثبات حقیقت مذهب و ایقان تا این زمان از بیان تقریر حبر خبیری صادر و ظاهر نگشته.

از عبقاتش رایحه تحقیق وزان و از استقصایش استقصا بر جمیع دلایل قوم عیان، ولله در مؤلفها و مصنفها، «اکان للناس عجباان اوحینا الی رجل منهم ان انذر الناس و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم قال الکافرون ان هذا لساحر مبین ». (26)
نامه میرزای شیرازی به میر حامد حسین:

به عرض می رسانم: رجای واثق آن که علی الدوام در تشیید قواعد دین حنیف و تسدید سواعد شرع شریف، به برکات امام عصر، ولی زمان (ارواحنا له الفداء) موفق و مسدد باشید! اگرچه در مقام تودد و اتحاد کمتر میسر شده است بتوانم چنانچه شایسته است برآیم. واحد احد اقدس (عزت اسماؤه) گواه است، همیشه شکر نعمت وجود شریف را می کنم و به کتب و مصنفات رشیقه آن جناب مستانسم و حق زحمات و خدمات آن وجود عزیز را در اسلام نیکو می شناسم. انصاف توان گفت تا کنون در اسلام در فن کلام، کتابی به این گونه نافع و تمام تصنیف نشده است، خصوصا کتاب عبقات الانوار ، که از حسنات این دهر و غنایم این زمان است. بر هر مسلم متدین لازم است که در تکمیل عقاید و اصلاح مفاسد خود، به آن کتاب مبارک رجوع نماید و استفاده نماید و هر کس به هر نحو تواند در نشر و ترویج آن ها به اعتقاد احقر باید سعی و کوشش را فروگذار ندارد تا چنان که در نظر است اعلای کلمه حق و ادحاض باطل شود، که خدمتی شایسته تر از این به طریقه حقه و فرقه ناجیه کمتر در نظر است. (27)

محدث نوری نامه های بسیاری برای میر حامد حسین ارسال داشت که از آن مجموعه، دوازده نامه شناسایی شده و در نشریه نور علم (28) به چاپ رسیده است.

پی نوشت ها:

1. علامه سید علی حسینی، میلانی، خلاصه عبقات الانوار، ج 1،ص 158.

2. عبقات الانوار، چاپ اصفهان، ج 6، ص 1198.

3. محمد رضا حکیمی، میرحامد حسین، ص 118.

4. علامه سید علی حسینی میلانی، همان، ج 1، ص 111.

5. عبقات الانوار،حدیث ثقلین، چاپ اصفهان، ج 6، ص 1198-1199.

6. محمدرضا حکیمی، همان، ص 151.

7. عبقات الانوار، حدیث ثقلین، چاپ اصفهان، ج 6، ص 1199.

8. همان، ص 1200.

9. عبقات الانوار، چاپ اصفهان، ج 6، ص 1203-1207.

10. محمد رضا حکیمی، همان، ص 105، به نقل از: شهید مطهری قدس سره، خدمات متقابل اسلام و ایران.

11. الغدیر، ج 1، ص 156 و 157.

12. علامه سید علی حسینی میلانی، همان، ج 1، ص 128.

13. همان، ج 6، ص 51.

14. شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج 15، ص 214.

15. عبقات الانوار، غلامرضا مولانا بروجردی در مقدمه، ج 1

16. علامه سید علی حسینی میلانی، همان، ج 1، ص 124.

17. الغدیر، ج 1، ص 156 و 157; حکیمی، همان، ص 123.

18. امام خمینی قدس سره، کشف الاسرار، ص 141.

19. حکیمی، همان، ص 128.

20. همان، ص 130.

21. عبقات الانوار، حدیث ثقلین، چاپ اصفهان، ج 6، 1228، به نقل از کتاب شفاء الصدور، ذیل جمله «السلام علیک یابن فاطمة الزهرا(ع)»، ص 99-100.

22. عبقات الانوار، حدیث ثقلین، چاپ اصفهان، ج 6، ص 1208.

23. محمدرضا حکیمی، همان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359 .

24. علامه سید علی حسینی میلانی، همان، ج 1، ص 108 109.

25. فوائد الرضویه، ص 222.

26. سید علی حسینی میلانی،همان، ج 1، ص 116.

27. عبقات الانوار، مقدمه حدیث غدیر، ص 56; سواطع الانوار، ص 52; حدیث ثقلین، چاپ اصفهان، ج 6، 1237.

28. نور علم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، شماره 48، ص 88.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:49 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

شفاعت در قرآن

در قرآن کریم چه آیاتی مربوط به شفاعت ذکر شده و به طور کلی شفاعت در قرآن چگونه بیان شده است؟

اعتقاد به شفاعت و این كه پیامبران ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و اولیاء و صالحان در روز رستاخیز درباره كسانی كه پیوند ایمانی خود را با خدا قطع ننموده و رابطه معنوی خود را با شفیعان درگاه الهی حفظ كرده اند، وساطت و شفاعت خواهند كرد، دارای آثار ارزنده تربیتی است و كاملاً جنبه سازندگی دارد و سبب می شود كه گروهی از گنهكاران به راه اطاعت باز گردند.
این بحث زمینه را برای بررسی آیات شفاعت كاملاً آماده می سازد، از این جهت لازم است كه مجموع آیات شفاعت یك به یك مورد بررسی قرار گیرد، و هدف گیری آیات روشن شود.
ماده «شفاعت» در قرآن با تمام مشتقات خود «سی بار» در سوره های مختلف و گوناگون به طور نفی و اثبات وارد شده است، كه این خود حاكی از اهمیت موضوع می باشد.
نتیجه گیری صحیح از آیات شفاعت به این بستگی دارد كه تمام آیات شفاعت به دقت مورد بررسی قرار گیرد و از مجموع، نتیجه واحدی كه هدف همه آیات است گرفته شود.
1- تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت.
گروه نخست
دسته از آیات، شفاعت را به طور مطلق نفی می كند و آن یك آیه بیش نیست آنجا كه می فرماید:
«ای افراد با ایمان از آنچه ما روزی شما كردیم، انفاق كنید پیش از آن كه روزی فرا رسد كه در آن داد و ستد و پیوند دوستی و شفاعت وجود ندارد، و افراد كافر ستمگرانند».[1]
جمله «ولاشفاعه» مستمسكی است برای كسانی كه می خواهند «شفاعت» را ساخته و پرداخته افكار كاهنان بدانند، ولی با توجه به نكات زیر مفاد آیه روشن می گردد.
اولاً: توجه به یك آیه و چشم پوشی از آیات دیگر، نمی تواند مبنای صحیحی برای تفسیر قرآن باشد، زیرا همان طور كه گفته شد مجموع آیات یك موضوع در قرآن، هدف واحدی را تعقیب می كنند و تا مجموع آیات در نظر گرفته نشود هرگز نمی توان مقصود نهائی قرآن را تعیین نمود.
مثلاً در همین مورد كه قرآن به حسب ظاهر وجود شفاعت را در روز رستاخیز نفی می كند، بلافاصله در آیه بعدی كه آیه معروف به «آیه الكرسی» است به وجود شفیعانی تصریح می كند كه در اذن خداوند درباره گروهی شفاعت خواهند نمود چنان كه می فرماید:
«من ذا الّذی یشفع عنده الاّ باذنه». [2]
«كی است كه پیش او شفاعت كند جز به اذن او»؟
با وجود چنین قرینه پیوسته به آیه، و با وجود قرائن فراوانی كه در آیات دیگر وجود دارد، باید مفاد آیه غیر آن باشد كه در وهله اول به نظر می رسد، یعنی مقصود نفی شفاعت های باطل است نه مطلق شفاعت.
ثانیاً: گواه بر این كه مقصود نفی مطلق شفاعت نیست بلكه هدف نفی قسمتی از شفاعت ( شفاعت باطل ) است همان جمله «ولاخلّه» ( دوستی نیست ) می باشد.
زیرا ظاهر این جمله این است كه پیوند دوستی همه افراد در روز رستاخیز از هم گسسته می شود، در صورتی كه از آیه دیگر استفاده می شود كه تنها پیوند دوستی افراد كافر از هم گسسته می گردد، اما پیوند دوستی افراد پرهیزكار به شكلی كه در دنیا بوده باقی می ماند چنان كه می فرماید:
«اَلاخِّلاءُ یُومُئذٍ بُعضهْم لِبعضٍ عُدوّ الاّ المْتّقَّین». [3]
«دوستان در روز بازپسین دشمنان یكدیگرند، مگر افراد پرهزكار ( كه پیوند دوستی آنان باقی می ماند)».
هر چند ظاهر استثناء «الا المتقین» این است كه پرهیزكاران دشمن یكدیگر نیستند، ولی پس از دقت استفاده می شود كه نه تنها دشمن یكدیگر نیستند بلكه پیوند دوستی آنان باقی می ماند.
زیرا علت از هم گسستن پیوند دوستی گنهكاران و دشمن شدن آنان نسبت به یكدیگر، این است كه دوستی آنان در این جهان مایه گمراهی یكدیگر می گردیده، بر عكس دوستی افراد پرهیز كار نه تنها مایه گمراهی نبوده بلكه مایه راهنمائی و وسیله موفقیت هم دیگر محسوب می شده، با توجه به این اصل، می توان گفت كه هدف آیه نه تنها بیان دشمن نبودن افراد پرهیزكار نسبت به یكدیگر است بلكه اشاره به بقای پیوند دوستی این گروه نیز می باشد.
خلاصه همان طور كه نمی توان ظاهر جمله «ولا خلّه» را گرفت و گفت در روز باز پسین پیوند دوستی تمام افراد اعم از پرهزكار و غیر آنان از هم گسسته می شود زیرا آیه دیگر به بقای برخی از پیوند ها تصریح و یا اشاره می كند، همچنین نمی توان جمله «ولا شفاعه» را گواه بر نفی مطلق شفاعت گرفت زیرا برخی از آیات، شفاعت را تحت شرائطی امضاء و تصحیح می كنند.
ثالثاَ: مقصود از انفاق در آیه همان اداء زكات است و در اهمیت این فریضه همین كافی است كه ذیل آیه كسانی را كه از دادن «زكات» خود داری می كنند كافر خوانده، می گوید:
«والكافرون هم الظالمون» «افراد كافر ستمگرانند» .
همچنان كه در آیه مربوط به فریضه حج چنین می فرماید:
«و من كفر فان الله عنیّ عن العالمین».[4]
«هر كس كفر بورزد خداوند از همه جهانیان بی نیاز است».
جمله «و من كفر» به جای جمله «ومن لم یحج» قرار گرفته است و علت این كه خداوند مطلب را به جملـه «من كـفر» اداء نمود این است كه روشن سازد كه اداء فریضه حج آن چنان اهمیت دارد كه ترك آن، به منزله كفر به خدا تلقی می گردد.[5]
با توجه به این مطلب می توان گفت: آیه ناظر به نفی شفاعت در مورد گروهی است كه اصلاً ایمان نیاورده اند و اگر هم ایمان دارند ایمان آنان آنچنان ضعیف است كه آنها را بر اداء یك چنین فریضه بزرگ اسلامی تحریك نمی كند و به طور مسلم هر دو دسته به حكم آیه از شفاعت محروم خواهند بود.
به خواست خداوند در بحثهای آینده ثابت خواهیم نمود كه شفاعت پیامبران و صالحان درباره آن گروهی است كه برای شفاعت قابلیت و استعداد داشته باشند، و پیوند ایمانی خود را با خدا قطع نكرده و ارتباط معنوی آنان با عزیزان درگاه الهی باقی مانده باشد و گروهی كه آیه از آنها نفی شفاعت می كند یا كافر و غیر مومن هستند و یا مسلمانند ولی زكات مال خود را نمی پردازد و این دو گروه شایسته شفاعت نیستند، و این، دلیل بر نفی شفاعت از دیگران نمی گردد.
گروه دوم
آیاتی است كه شفاعت مورد نظر یهود را نفی می كند زیرا آنان درباره شفاعت عقیده خاصی داشتند كه هم اكنون توضیح داده می شود، آیات مربوط به این قسمت عبارت اند از:
«از آن روز بترسید كه كسی به جای كسی مجازات نمی گردد، نه شفاعت پذیرفته می شود، و نه غرامت و بدل قبول می گردد و آنان یاری نمی شوند» .[6]
اصولاً ملت یهود خود را ملت برگزیده و رشته جداگانه بافته می اندیشیدند، و گوش همه جهانیان این جمله را از آنان شنیده است كه ما امت برگزیده خدا هستیم. نه تنها آنان بلكه به نقل قرآن، مسیحیان نیز چنین عقیده ای را درباره خود داشتند چنانكه قرآن مجید می فرماید:
«و قالت الیهود و النّصاری نحن ابناء الله و احبّاوه».[7]
«یهود و نصارا گفتند كه ما فرزندان و دوستان خدا هستیم».
آنان نجات در آخرت را از آن كسی می دانستند كه به خاندان اسرائیل منتسب گردد، تو گوئی انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به یكی از دو آئین هر چند عملی در كار نباشد، مایه نجات انسانها است تا آنجا كه قرآن از آنان نقل می كند:
«و قالوا لن یدخل الجنّه الاّ من كان هوداً او نصاری».[8]
«گفتند كه به بهشت جز یهودی یا مسیحی وارد نمی شود».
قرآن به طور آشكار با این فكر مبارزه می كند كه انتساب به فامیل اسرائیل و یا انتساب به آئینی در نجات انسان كافی باشد بلكه مایه نجات را ایمان قلبی و تسلیم باطنی و عمل نیك می داند و در بی پایگی انتساب لفظی و فامیلی چنین می فرماید:
«این مطلب كه بهشت تنها از یهودیان و مسیحیان ( لفظی و اسمی است) آرزوئی بیش نیست و اگر راست می گویند برای گفتار خود دلیلی بیاورند، بلكه بهشت از آن كسی است كه با سراسر وجود خود تسلیم خدا باشد و عمل نیك انجام دهد، برای چنین فردی در پیشگاه خدا اجر و پاداش هست» . [9]
گستاخی آنان به جائی رسیده بود كه با كمال بی شرمی می گفتند:
«وقالوا لَن تَمُسّنا النّارْ اِلاّ اَیّاماً مُعدوده قُل اَتّخذتُم عِند اللهِ عُهداً»[10].
«( می گفتند: ) ما جز چند روزی در آتش دوزخ نخواهیم سوخت تو گوئی از خداوند برای این مطلب پیمانی گرفته اند».
این دو آیه درباره چنین ملت متكبر و خود خواه سخن می گوید و شفاعت مورد اعتقاد آنان را كه هیچ نوع قید و شرطی برای آن قائل نبودند، نفی می كند.
در این صورت، این دو آیه نمی تواند ناظر به شفاعتی باشد كه خود قرآن و آئین اسلام آن را تحت شرائطی تصویب كرده و اعلام داشته است.
از این جهت هنگامی كه بزرگان علم تفسیر به شرح این دو آیه می رسند می گویند:
این دو آیه مربوط به نفی شفاعتی است كه یهود درباره خود معتقد بودند و می گفتند:
پیامبرزاده ایم و در روز رستاخیز به همین جهت مورد شفاعت قرار خواهیم گرفت.[11]
گروه سوم
آیاتی كه صریحاً می گوید كه روز رستاخیز برای گروه كافر شفیع و شافعی وجود ندارد و یا شفاعت شافعان به حال آنان سودی نمی بخشد مانند:
1. «... افرادی كه روز رستاخیز را در گذشته فراموش كرده بودند به خود آمده می گویند رسولان پرورگار ما آمدند آیا ما شفیعانی داریم كه در حق ما شفاعت كنند یا ما را به دنیا باز گردانند تا این بار غیر آنچه را كه عمل می كردیم عمل كنیم ( آنان باید بدانند كار از كار گذشته ) و ضرر كرده اند و خود را در معرض عذاب قرار داده اند و آنچه را كه بر خدا افترا می بستند ( بتها مقربان درگاه خداوند هستند ) باطل از آب ‌درآمد». [12]
طلب كنندگان شفاعت در این آیه، همان منكران روز رستاخیزند و جمله «قد خسروا ...» گواه بر این است كه برای آنان شافعانی نیست و اگر شفیعانی برای آنان بود هرگز صحیح نبود گفته شود كه «قَد خَسروا اَنفُسُهْم ...».
2- «( هنگامی كه آنان با معبود های خود به آتش افتادند، رو به معبودهای خود كرده می گویند: ) ما شما را در پرستش، با خداوند جهان، یكسان قرار دادیم، ما را گروه مجرمان گمراه كردند برای ما نه شافعی هست و نه دوست مهربانی».[13]
3- «و كُنّا نُكذّبْ بِیومِ الدّینِ حُتّی اَتاَنا الیقینْ فَما تَنفَعْهْم شَفاعُهْ الشّافِعین».[14]
«روز رستاخیز را انكار كردیم تا آن كه برای ما یقین آمد، در این موقع شفاعت شافعان به حال آنان فائده ای نمی بخشد».
مفسران می گویند: مقصود از شافعان در آیه همان شافعان حقیقی هستند نه شافعان پنداری مانند بت، كه گروه بت پرستان آنها را شافعان خویش می پنداشتند ( چنانكه در آیات مربوط به این گروه خواهیم گفت ) و علت این كه شفاعت آنان درباره این گروه سودی نمی بخشد این است كه این افراد بر اثر كفر و انكار روز بازپسین و ارتكاب یك رشته جرائم بزرگ، و ترك فرائض چنانكه در آیات قبل از دو آیه مورد بحث، تصریح شده است[15]، شایسته شفاعت نیستند زیرا كوچكترین ارتباط ایمان با خدا نداشته و پیوند معنوی خود را با شافعـان قـطع كرده اند.
این افراد بر اثر دوری از تقوی و پاكی، هرگز به وسیله شفاعت پاك و طاهر نمی شوند، و بر اثر نداشتن قابلیت، شفاعت به حال آنان سودی نمی بخشد و به عبارت دیگر، شفاعت صالحان درباره افراد، منوط به اذن خدا و رضای او است و اذن خدا درباره گروهی است كه با او ارتباط داشته باشند و مورد رضایت او قرار گیرند. البته احتمال دارد كه مقصود از شافعان در آیه، شافعان پنداری آنان باشد زیرا سیاق آیات می رساند كه آنان بت پرست بوده و به روز رستاخیز ایمان نداشتند.
در هر حال شفاعت درباره این گروه موثر نمی گردد یا به خاطر نبودن لیاقت در مورد شفاعت و یا به علت نبودن شایستگی در شفیع های پنداری.
در هر صورت نبودن شفیع برای گروه كافر و منكران معاد در روز رستاخیز ( همچنان كه مفاد دو آیه نخست است) و یا سودمند واقع نشدن شفاعت شافعان در حق آنان ( مفاد آیه سوم ) منافاتی با ثبوت شفاعت درباره اهل ایمان ندارد.
گروه چهارم
آیاتی است كه از شفیع بودن بتها انتقاد می كند.
مراجعه به آیات قرآن و تاریخ عرب جاهلی روشن می سازد كه بت پرستان، بتهای چوبی و سنگی و فلزی را می پرستیدند و چنین می پنداشتند كه با پرستش معبودهای مصنوعی، می توانند رضا و توجه آنان را به خود جلب نمایند تا در درگان الهی شفیعان آنان باشند.
قرآن مجید به عناوین گوناگون نه تنها از عبادت و پرستش آنها نهی می كند، بلكه از شفیع بودن آنان شدیداً انتقاد می نماید، و توجه می دهد كه این معبودهای ناچیز كه مالك خیر و شر خویش نیستند، چگونه می توانند عذاب الهی را از دیگران دفع كنند. اینك این دسته از آیات:
1- «( به گروه بت پرست گفته می شود ) چرا ما شفیعان شما را كه آنها را شریكان «خدا» می پنداشتید، نمی بینیم، پیوندهای شما با آنها قطع شد و آنچه درباره این بتها تصور می نمودید ( شریكان خدا می دانستید ) باطل گردید».[16]
2- «موجوداتی را می پرستند كه ضرر و سودی به آنها نمی رساند، و می گویند آنها شفیعان ما در پیشگاه خداوند می باشند بگو آیا خبر از چیزی می دهیم كه در آسمانها و زمین خدا از آن خبر ندارد، پیراسته است خدا از آنچه برای او شریك قرار می دهیم».[17]
4- «وُ لَم یُكن لَهم مِن شُركائِهِم شُفعاءُ و كانوا بِشُركائِهِم كافرین».[18]
«( روز رستاخیز ) از میان بتهائی كه می پرستیدند و شریك خداوند تصور می كردند، شفیعانی برای آنان نبود ( آنان در آن روز ) معبود بودن آنها را انكار می نمایند».
5- «اَم اتّخذوا من دون اللهِ شُفعاءَ قُل اَوُلَو كانوا لا یُملِكون شَیئاً و لا یُعقِلون».[19]
«بلكه آنان شفیعانی جز خدا اتخاذ نموده اند، بگو با این كه آنها مالك چیزی نبوده و تعقلی ندارند (باز آنها را شفیع می پندارید )».
با توجه به متن این آیات، و قرائنی كه در قبل و بعد آنها است، روشن می گردد كه هدف همگی انتقاد از شفیع بودن بت ها می باشد، و مفاد آنها نفی شفاعت به طور مطلق نیست بلكه هدف، انتقاد از شفیع بودن بت ها زیرا این موجودات ( كه به تعبیر قرآن عقل و شعوری ندارند و مالك چیزی نیستند ) چگونه می توانند از دیگری دفع ضرر كنند.
3- «آیا من جز خدا، خدایانی برای خود انتخاب كنم، در صورتی كه هر گاه از طرف خدا ضرری ( كیفر ) متوجه من می گردد، شفاعت آنان سودی نبخشیده و مرا نجات نمی دهد».[20]
گوینده این سخن طبق نقل مفسران، حبیب نجار است كه به حمایت از رسولان عیسی برخاسته، و از توجه به بتها و اعتقاد به شفاعت آنها انتقاد می كند.
بنابر این مجموع آیات نفی كننده شفاعت در چهار گروه خلاصه می گردد. حضرت استاد علامه طباطبائی در مفاد آیه های نفی كننده شفاعت بیانی دارند، كه خلاصه آن را در این جا می آوریم:
«اقوام گذشته، اعم از بت پرستها و غیر آنها ، معتقد بودند كه زندگی آخرت نیز یك نوع حیات دنیوی است كه قانون اسباب و تأثیر و تأثرات مادی و طبیعی، عیناً در آن حكم فرماست، لذا انواع قربانیها و هدایا را بخدایان خود تقدیم می داشتند، تا از گناهان آنها صرف نظر كرده و یا در احتیاجات، آنها را كمك كنند، و یا آنها را وسیله شفاعت خود قرار می دادند و یا فداء و بدلی برای جرایم خود تهیه می كردند. و یا از اشخاص و اسلحه استمداد می جستند، تا آنجا كه انواع زینت آلات و اسلحه را با مردگان خود دفن می كردند، به این خیال كه در آخرت از آن استفاده كرده و یا به وسیله آن، از خود دفاع كنند، گاهی كار به اینجا می رسید كه بعضی از كنیزان را برای مأنوس شدن میت و یا بعضی از شجاعان زمینی را برای كمك وی، همران او دفن می نمودند امروز هم در موزه ها در میان آثار مختلف زمینی، عتیقه های فراوانی یافت می شود كه از آن دوران است.
در میان ملل مختلف اسلامی نیز عقاید گوناگونی شبیه این عقاید دیده می شود كه بعنوان توارث از آن زمان باقیمانده ، و چه بسا در طی دورانهای مختلف رنگهای تازه ای به خود گرفته است با این كه قرآن تمام این آراء سست و عقاید غلط را باطل شمرده و صریحاً اعلام كرده است كه:
«والامر یومئدٍ لله». [21]
«در آن روز حكم و فرمان برای خداست».
و نیز فرمود:
«وُرأوْ العُذابُ و تَقَطَّعُت بِهِمْ الاسبابْ».[22]
«عذاب را می بینند و اسباب بر آنها قطع خواهد شد».
«مسلماً فرد، فرد بسوی ما آمدید، همانطور كه بار اول شما را آفریدیم و آنچه به شما داده بودیم پشت سر انداختید و شفیعانتان را كه خیال می كردید شریك در ( شفاعت یا خلقت ) شما هستند با شما نمی بینیم، رابطه میان شما قطع شد و آنچه را خیال می كردید بر باد رفت».[23]
«در آنجا ( قیامت ) هر كس آنچه را پیش فرستاده آزمایش می كند و به سوی خداوند، مولای حقیقی خود بازگشت داده می شوند، و آنچه افتراء می بستند از آنها گم و نابود می شود».[24]
و مانند این آیـات كه خداونـد در طـی آنـها بیـان كرده است كـه عـالـم آخرت از این اسباب دنیوی خالی و از ارتباطات طبیعی بر كنار است، روی این اصل تمام آن عقاید و اوهام بطور اجمال باطل می شود. [25]
قرآن در این آیات به طور اجمال مطلب را بیان كرده است ولی در آیات دیگر تفصیلاً به بیان مطلب پرداخته و یك یك آن عقاید را ابطال نموده و می فرماید:
«از روزی بپرهیزید كه كسی را، جای كسی نمی گیرند، و از او شفاعت پذیرفته نمی شود، و غرامتی از آن گرفته نشده و هرگز كمك كرده نمی شوند».[26]
«یُوم لابُیع فیه ولا خُلّه وُ لا شفاعهْ».[27]
«روزی كه نه خرید و فروش در آن است و نه دوستی و نا شفاعت».
«یُومُ لا یْغنی مُولیً عُن مُولیً شیئاً».[28]
«روزی كه ابداً دوستی به درد دوست دیگر نمی خورد».
«یُوم تُولّون مْدُبِرین ما لَكم مِن اللهِ مِن عاصمٍ».[29]
«روزی كه ( به هرسو) فرار می كنید و هیچ پناهی از (عذاب ) خدا نیست».
«ما لكم لا تَناصَرونُ بُل هْم الیُومُ مْستسلِمْون».[30]
«چرا از یكدیگر یاری نمی جوئید؟ ولی امروز آنها كاملاً تسلیم اند». «چیز هائی را غیر از خدا می پرستند كه نه به آنها ضرر می زند ( كه از زیان آن بترسند ) و نه به آنها منفعت می رساند ( كه توقع نفع آنرا داشته باشند ) و می گویند اینها شفیعان ما در نزد خدا هستند، بگو: آیا شما می خواهید خدا را از چیزی كه در تمام زمین و آسمانها علم به آن ندارد با خبر سازید خدا از شرك آنها منزه و بالاتر است».[31]
«ما لِلظّالمین من حمیمٍ و لا شفیعٍ یْطّاعْ».[32]
«برای ستمكاران خویشاوندی كه بدرد آنها بخورد و شفاعت كننده ای كه شفاعتش قبول شود نخواهد بود». «فما لُنا مِن شافِعینْ ولا صَدیقٍ حمیم».[33]
«برای ما ( گمراهان ) هیچ شفاعت كننده و دوستی مهربان نیست».
وامثال این آیات كه وقوع شفاعت مورد تخیل مردم آن زمان و تأثیراسباب و وسائط را در قیامت نفی می كند[34].
ولی با این همه نفی و انكار، اسلام عقیده به شفاعت را، بسان برخی دیگر از عقاید پیشینیان اصلاح نموده در عین این كه این گونه اعتقادات را به باد انتقاد گرفته، و نظام اخروی را غیر از نظام این جهان دانسته است اما اصل وجود شفاعت را انكار نكرده و آن را اصالتاً حق خدا دانسته و برای اولیاء وی تحت شرایطی كه مهم آنها، اذن الهی است، ثابت دانسته است.
در این موقع میان آیات نافی و مثبت كوچكترین اختلافی وجود ندارد زیرا ناقی ناظر بر رد عقاید بت پرستان و اقوامی مشابه آنها است ولی آیات مثبت شفاعت، ناظر به شفاعت صحیح است كه مبتكر آن قرآن و شارح آن احادیث اسلامی است.
گروه پنجم
در این بخش به آیاتی بر می خوریم كه شفاعت را مختص خدا می داند و می گوید :
جزا دهنده و شفیعی نیست و شفاعت همگی مربوط به او است، آیات این قسمت عبارتند از:
1- «با این قرآن كسانی را كه امید دارند به سوی پروردگار خود باز گردند، بیم بده، و نصیحت كن زیرا برای آنان جز خدا حامی و شفیعی نیست شاید آنان پرهیزكار گردند».[35]
2- «با كسانی كه دین خود را بازیچه خود قرار داده، و زندگی دنیا، آنان را فریفته است مجالست مكن، آنان را تذكر بده تا مبادا هر شخصی تسلیم نتیجه اعمال خود شود در حالی كه برای او جز خدا حامی و شفیعی نیست».[36]
3- «خداوند كه آسمانها و زمین و آنچه را كه در میان آنها قرار داد در شش دوره آفرید، سپس بر عرش قدرت مسلط گردید، برای شما جز خداوند حامی و شفیعی نیست چرا متذكر نمی شوید»؟[37]
4- «قل لله الشَّفاعه جمیعاً له ملك السماوات و الارض ثمّ الیه ترجعون».[38]
«بگو: شفاعت همگی مال خدا است و او مالك آسمانها و زمین است سپس به سوی او باز می گردید».
این گروه از آیات به روشنی می رسانند كه شفاعت از آن خدا است و همه اش در دست او است و كسی حق شفاعت ندارد.
افراد غیر وارد در مسائل مذهبی، با ملاحظه آیه اخیر «قل لله اشَّفاعه جمیعاً» «بگوكه شفاعت از آن خدا است» قدری درباره شفاعت تردید كرده و می گویند با وجود چنین انحصاری چگونه می توان گفت در روز رستاخیز غیر از خداوند شفیعانی نیز داریم.
پاسخ این گفتار روشن است زیرا گذشته از تحقیقی كه پیرامون آیات شفاعت و چگونگی دلالت آنها به عمل خواهیم آورد، ما قبل آیه گواه بر این است كه هدف آیه كوبیدن پندار بت پرستان است كه بتها را شفیعان خود می دانستند، قرآن مجید برای ابطال این اندیشه می گوید: «لله الشَّفاعه جمیعاً» «شفاعت از آن خدا است و بس، نه از آن بتها».
و هر گز آیه ناظر به شفاعت دیگر شفیعان مانند پیامبران و اولیاع و صلحی نیست، در این باره كافی است ما قبل آیه را ملاحظه بفرمائید، اینك متن آیه ما قبل:
«ام اتَّخذوا من دون الله شفعاء قل اولو كانوا لا یملكون شیئاً و لایعقلون». [39]
«یا این كه غیر از خدا شفیعانی برای خود گرفته اند بگو هر چند آنها مالك چیزی نباشند و مطلبی درك نكنند».
آنگـاه در آیـه بعدی می فرماید: «قل لله الشفاعه جمیعاً...» «بـگـو شفـاعت از آن خـدا است ...». با ملاحظه ما قبل آیه روشن می شود كه نفی و اثبات در دو آیه، مربوط به خدا و بتها است كه این حق را از بتها سلب كرده و برای خدا ثبت می كند و هرگز آیه ناظر به دیگر شافعان نیست كه در آیات قرآن پذیرفته شدن شفاعت آنان قطعی اعلام گردیده است.
گروه ششم
در این گروه به آیاتی بر می خوریم كه با صراحت هر چه كاملتر، شفاعت غیر خدا را در محكمه الهی به عنوان یك اصل مسلم پذیرفته و غیر قابل رد می داند، هر چند آن را از نظر شفیع و شخصی كه مورد شفاعت قرار می گیرد، محدود و مشروط معرفی می كند.
از نظر شفیع شرائطی دارد كه شرط مهم آن این است كه شفاعت باید به اذن خدا باشد و بدون اذن او هیچ گاه اثری نخواهد داشت.
از نظر مورد شفاعت نیز شرائطی دارد كه به طور اجمال این است كه شخصی كه مورد شفاعت قرار می گیرد باید جلب رضایت خدا را بنماید، در این گروه از آیات، نام و خصوصیات شافعان مكتوم مانده و بیان نگردیده و تنها به ذكر صفات و شرائط پذیرفته شدن شفاعت آنها اكتفا شده است.
اینك متن آیات این گروه:
1- «مُن ذَاالّذی یُشْفَعْ عنده الا بِاِذنهِ».[40]
«كیست كه بدون اذن او شفاعت كند».
ظاهر آیه این است كه هیچ كس بدون اذن او شفاعت نخواهد كرد، ولی تلویحاً می رساند كه در روز بازپسین شفیعان هستند كه به اذن او شفاعت می كنند.
2- «ما مِن شَفیعٍ الاّ مِن بُعدِ اِذنهِ».[41]
«شفیعی نیست مگر بعد از اذن او».
برخی این آیه را مربوط به شفاعت مورد بحث می دانند ولی در آینده خواهیم گفت ممكن است این آیه مربوط به شفاعت اصطلاحی نباشد.
3- «لا یُملكونُ الشَّفاعهُ الاّ مُن اَتّخَذَ عِندُ الرحمانِ عهداً».[42]
«( هیچ یك از معبودهای آنان) مالك شفاعت نمی گردد مگر آنكه با خدا عهدی داشته باشد».
یعنی تنها گروهی می توانند شفاعت نمایند كه خداوند به آنها قول شفاعت داده و با خدا چنین عهدی داشته باشند، و خدا از میان معبودهای باطل آنان، تنها به آن گروه وعده شفاعت داده كه به وحدانیت خدا و یگانگی معبود گواهی دهند چنانكه توضیح آن در ششمین آیه این بخش خواهد آمد.
4- «یُومئذٍ لا تَنفَعْ الشفاعه الاّ من اَذِنُ لَه الرحمانْ و رُضِیُ له قَولاً».[43]
«در روز رستاخیز شفاعت كسی درباره كسی مفید واقع نمی شود مگر شفاعت كسی كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضی گردد ( سخنی نگوید كه خشم خدا را بر انگیزد )».
5- «وُلا تَنفعْ الشَفاعُه عِندهْ اِلاّ لِمُن اَذِنُ لَهْ».[44]
«شفاعت كسی سودی نمی بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد».
6- «كسانی كه جز خدا مورد پرستش واقع می شوند ( مانند بتها و ملائكه و مسیح ) هرگز مالك شفاعت نمی شوند، مگر آن گروه كه به حق گواهی دهند و از صمیم دل به آن عالم باشند».[45]
جمله «وُلا یُمًلِكْ الّذینُ یُدًعْونُ من دونه الشفاعه» حاكی است كه تمام معبودهای جهان اعم از فرشته و انسان و ... ، مالك شفاعت نمی باشند و توانائی بر آن كار ندارند.
جمله «اِلاّ مِن شَهِدُ بالحُقِّ» گروهی را استثنا می كند و آنها كسانی هستند كه به «حق» كه همان توحید و یگانگی خدا است گواهی دهند، و معترف باشند كه خداوند جهان یكی است مانند فرشتگان و پیامبرانی مانند مسیح كه معبود گروهی می باشند اما خود بر بندگی خویش و وحدانیت معبود حقیقی گواهی می دهند.
در این صورت یكی از شرائط پذیرفته شدن شفاعت این است كه شفیع بر یگانگی خدا گواهی دهد.
هرگاه گواهی به توحید خدا، شرط پذیرفته شدن شفاعت شفیع باشد، قطعاً مورد شفاعت نیز باید داری چنین شرطی باشد. دقت در این آیات ما را به نكات زیر رهبری می كند:
1- گروهی كه در روز رستاخیز به طور قطع و یقین تحت شرائطی شفاعت خواهند نمود در این آیات از نام و نشان آنان گفتگوئی به میان نیامده است.
2- یكی از شرائط نفوذ شفاهت، اذن الهی است چنانكه لفظ «الا باذنه» و مانند آن بر این گواهی می دهند.
3- به یگانگی خدا گواهی دهد چنانكه از جمله «الاّ من شهد بالاحقّ» بر می آید.[46]
4- در خواست شفاعت آمیخـتـه به سخنی كـه خشم خدا را بر می انگـیزد نباشـد چنانكه می فرمـاید: «وُرُضیُ لَهْ قَولاً» و شاید مقصود این است كه درباره افرادی درخواست شفاعت نكند كه هر گز شایستگی شفاعت را ندارند.
5- پیمان شفاعت با خداوند داشته باشند چنانكه جمله «الاّ من اتخذ عند الرّحمان عهداً» این حقیقت را می رساند.
گروه هفتم
در این بخش آیاتی را می خوانیم كه نه تنها به طور كلی از وجود شافعانی خبر می دهد كه درباره بندگان گنه كار شفاعت می كنند بلكه انگشت روی نام و مشخصات آنها گذارده و معین می كند مانند:
«گویند: خداوند از فرشتگان فرزندانی برای خود انتخاب كرده است ( چنین نیست ) بلكه آنان بندگان گرامی خدا هستند، هرگز بر فرمان او سبقت نمی گیرند و به آن عمل می كنند، خداوند از پیش آنها و پشت سر آنها آگاه است، و درباره كسانی شفاعت می كنند كه مورد پسند خدا باشند».[47]
«چقدر فرشتگانی در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره افراد سودی نمی بخشد مگر آن كه خدا به هر كسی بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضی گردد».[48]
در این آیه فرشتگان آسمانها شفیعان معرفی شده اند كه به اذن خداوند می توانند شفاعت كنند.
«حاملان عرش و كسانی كه در اطراف آن قرار دارند، خدا را تسبیح می گویند و به او ایمان می آورند و درباره افراد با ایمان طلب آمرزش می كنند».[49]
این آیه با صراحت كاملتر می گوید كه حاملان عرش الهی و كسانی كه دور آن قرار دارند در حق افراد با ایمان طلب آمرزش می كنند از آنجا كه زمان طلب مغفرت محدود نیست و به حكم این كه برای استغفار، ظرف و زمانی معین نكرده است شامل روز رستاخیز نیز می گردد.
یكی از معانی شفاعت، دعای شفیع در حق شخص مورد شفاعت است كه با او ارتباط معنوی دارند، از این جهت حاملان عرش و آنها كه در اطراف آن قرار دارند ، با طلب آمرزش خود درباره افراد با ایمان به اذن الهی شفاعت می كنند.
با توجه به توضیحات مذكور، این آیه یكی از دلائل شفاعت می‌باشد.
[1] . سوره بقره، آیه
[2] . سوره بقره ، آیه ی 255 .
[3] . سوره زخرف، آیه 67.
[4] . سوره آل عمران، آیه 97.
[5] . كشاف، ج 1، ص 291.
[6] . سوره بقره، آیه 48 .
[7] . سوره مائده، آیه 18.
[8] . سوره بقره، آیه 111 .
[9] . سوره بقره ، آیه 111 و 112 .
[10] . سوره بقره ، آیه 80 .
[11] . كشاف ج 1، ص 215 و مجمع الیان، ج 1، ص 103.
[12] . سوره اعراف ، آیه 53 .
[13] . سوره شعراء ، آیه 101 _ 98 .
[14] . سوره مدثر، آیه های 48 _ 46.
[15] . << ما سُلُككم فی سُقرٍ ، قالو ا لم نَكْ مِنُ المصلینُ، وُ لم نَكْ نُطعمْ المِسكینُ و كُنا نَخُوضُ مُعُ الخائِضِینُ >> سوره مدثر، آیه 45 _ 42.
<< چه چیز شما را وارد دوزخ ساخت، می گویند: نماز نمی گزاردیم، مستمندان را اطعام نمی كردیم، و در باطل فرو می رفتیم>>.
[16] . سوره انعام ، آیه ی 94.
[17] . سوره یونس ، آیه ی 18.
[18] . سوره روم ، آیه ی 13 .
[19] . سوره روم ، آیه ی 13 .
[20] . سوره یس ، آیه ی 23 .
[21] . سوره انفطار ، آیه ی 19 .
[22] . سوره بقره ، آیه ی 166 .
[23] . سوره انعام، آیه ی 94 .
[24] . سوره یونس ، آیه ی 30 .
[25] . منظور این نیست كه در آخرت علل بكلی از اثر می افتند و هیچگونه تأثیر و تاثری ندارند بلكه منظور این است كه این اسبابی كه در عالم دنیا وجود دارند، در آنجا از كار افتاده و بدرد نمی خورد و این ترتیباتی كه مردم دنیا برای رسیدن بمنافع و فرار از مجازاتها می دهند در نجا كوچك ترین اثری ندارد و بعبارت دیگر نظام در آنجا نظام دیگری غیر از نظام دنیوی است.
[26] . سوره بقره، آیه ی 48 .
[27] . سوره بقره، آیه ی 254 .
[28] . سوره دخان، آیه ی 33 .
[29] . سوره مومن، آیه ی 33 .
[30] . سوره صافات، آیه ی 25 و 26 .
[31] . سوره یونس، آیه ی 18 .
[32] . سوره مومن، آیه ی 18 .
[33] . سوره شعراء، آیه ی 100 و 101 .
[34] . المیزان، ج 1، ص 156 و 157 .
[35] . سوره انعام، آیه ی 51 .
[36] . سوره انعام، آیه ی 70 .
[37] . سوره سجده ، آیه ی 4 .
[38] . سوره زمر، آیه ی 44 .
[39] . سوره زمر، آیه ی 43 .
[40] . سوره بقره ، آیه ی 255 .
[41] . سوره یونس ، آیه ی 3 .
[42] . سوره مریم ، آیه ی 87، مقصود از لایملكون همان معبودهای باطل است كه در آیه ی 81 همین سوره ( و اتَّخذوا منْ دون الله الههً ) وادر شده است.
[43] . سوره طه ، آیه ی 109 .
[44] . سوره سبا ، آیه ی 23 .
[45] . سوره زخرف ، آیه ی 86 . . . ضمیر متصل ( یدعون ) حذف شده است و تقدیر كلام چنین است: ( یدعونهم ) .
[46] . مقصود از حق ، یا اعتقاد به وجود خدا و یا گواهی به صفات او است كه مهم آنها مسئله توحید و یكتائی است.
[47] . سوره انبیاء ، آیه های 28 _ 26 .
[48] . سوره نجم ، آیه ی 26 .
[49] . سوره غافر ، آیه ی 7 .

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:49 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

انجام ندادن طواف النساء

اهل سنت و وهابیت که طواف نساء انجام نميدهند آيا حجشان قبول است؟حکم زنهای آنها چه می شود؟

یکی از فروع دین مسلمانان حج است. حج مانند بقیه فروع دین ارکان و واجباتی دارد، صحت حج مشروط به اعمالی است که باید انجام گیرد و اصطلاحاً به آن رکن یا ارکان حج میگویند و طواف نساء جزء ارکان حج نیست بلکه از واجبات حج است لذا ترک و زیاد آن مخل به صحت حج نیست.
توجه به این نکته لازم است که اگر مرد طواف نساء را که یکی از واجبات حج است بجا نیاورد زنش و زنان دیگر بر او حلال نمیشوند، ولی اگر بعداً طواف نساء را انجام دهد به یکدیگر حلال میشوند. .
ارکان در حج، نیت، احرام بستن، وقوف به عرفه، وقوف به مشعر و طواف زیارة و سعی بین صفا و مروة میباشد. اما آن‏چه در آن واجب است ولی ارکان نیست، تلبیه یا لبیک گفتن، دو رکعت نماز طواف، و طواف نساء، نماز آن(توضیح المسائل مراجع عظام، بخش حج) .
توضیح بیشتر:
در متون روایی و فقهی بابی مخصوص به محرمات احرام حج اختصاص یافته وبیان گشته که هر کدام از اين محرمات به تدريج در طول انجام مناسک حج بر حاجي حلال مي شود.( تحریر الوسیله، واجبات بعد از اعمال منی، مسالۀ5)
يکي از محرمات مشترک، هر گونه استمتاع و بهره وری جنسی زوجین از یکدیگر است که رفع اين حرمت نیز به واسطه طوافى است كه پس از اتمام اعمال حج صورت مي پذيرد؛ اين طواف در فقه شیعه طواف نساء نامیده شده، که البته جزء اعمال حجّ نيست، بلكه عملى مستقل و واجب و جدای از اجزاء حجّ است، که اگر كسى این عمل را بجا نياورد، حجّ او باطل نگشته، بلکه عمل واجبى را ترك نموده، که اثر آن هم حرمت استمتاعات جنسی از همسر است.( تحریر الوسیله، واجبات بعد از اعمال منی، مسالۀ8)
خلاصه و نمودار اعمال حج تمتع (حَجَّةالاسلام) از دیدگاه فقه شیعه
الف) عمره تمتع‏
1- احرام بستن و تلبيه گفتن در ميقات (مسجد شجره يا مسجد جحفه).
2- هفت دور طواف به دور كعبه‏.
3- دو ركعت نماز طواف (در پشت مقام حضرت ابراهيم).
4- سعى بين صفا و مروه (هفت دور بين كوه صفا و مروه).
5- تقصير (گرفتن مقدارى ناخن و يا چيدن مقدارى از موى سر).
كه با تقصير كردن، حاجى از احرام خارج و اعمال عمره تمتع پايان مى‏پذيرد.
ب) حج تمتع‏
1- احرام بستن در مكه (که بهتر است در مسجدالحرام باشد).
2- وقوف در عرفات (مقدار واجب آن از اذان ظهر روز عرفه (نهم ذى‏الحجه) است تا اذان مغرب).
3- وقوف در مشعر (مقدار واجب آن از اذان صبح روز عيد قربان است (روز دهم) تا طلوع آفتاب).
4- رَمى جمره عقبه (در روز عيد قربان).
5- قربانى كردن (در روز عيد قربان).
6- حلق كردن (در روز عيد قربان).
7- بيتوته در منى در شب يازدهم و دوازدهم (مقدار واجب آن از اذان مغرب است تا نيمه شب شرعى).
8- رمى جمرات ثلاثه در روز يازدهم و دوازدهم (زمان آن از طلوع آفتاب است تا غروب آن).
9- هفت دور طواف به دور كعبه‏.
10- دو ركعت نماز طواف (پشت مقام حضرت ابراهيم).
11- سعى بين صفا و مروه (7 مرتبه بين كوه صفا و مروه).
12- طواف نساء (7 دور طواف به دور كعبه).
13- نماز طواف نساء (2 ركعت پشت مقام حضرت ابراهيم).
با انجام نماز طواف نساء اعمال حج تمتع به پايان مى‏رسد. بنا بر آنچه در تفسير ائمه اهل بيت علیهم السلام آمده، خروج از احرام به طورى كه همه محرمات احرام حلال شود جز با طواف نساء صورت نمى‏گيرد و طواف نساء آخرين عمل حج است كه بعد از آن تمامى محرمات حلال مى‏شود.( ترجمه تفسير الميزان، ج‏14، ص 524 .)
اهل سنت این طواف را انجام نمی دهند، اما انجام ندادن آن همانطور که روشن شد موجب بطلان حجشان نمی شود . حال این سوال پیش می آید که پس حکم ارتباط با زنانشان چه میشود؟ آیا زنانشان برای همیشه برآنان حرام می شوند؟
برای رسیدن به پاسخی کامل، لازم است که اقسام طواف در نزد اهل سنت ابتدا بیان شود:
اقسام مختلف طواف نزد اهل سنت:
1)طواف القدوم: طوافي که افراد غير مکي(آفاقي) هنگام ورود به مکه انجام مي دهند اين طواف نزد مذاهب حنفی و شافعی و حنبلی مستحب است ولی در مذهب مالکی واجب دانسته شده که کفارۀ ترک آن را ذبح گوسفند می دانند.(موسوعة الفقهية الكويتية، ملتقى أهل الحديث، ج2،ص8031،)
2)طواف الزيارة يا طواف الافاضه يا طواف الحج و یا طواف رکن: که بعد از انجام مناسک در مني هنگام برگشت به مکه صورت مي پذيرد اين طواف به اتفاق تمامي مذاهب اهل سنت واجب است که بعد از انجام اين طواف تمام محرمات احرام از جمله آميزش يا هرگونه استفاده شهوانى ديگر از همسر حلال مي شود.( الحاوي في فقه الشافعي،ج4ص192.المؤلف : أبو الحسن علي بن محمد بن محمد بن حبيب البصري البغدادي، الشهير بالماوردي (المتوفى : 450هـ)،الناشر : دار الكتب العلمية،الطبعة : الأولى 1414هـ - .1994.) در اين مورد شيعه با اهل سنت مخالف است و براي حليت زنان طواف ديگری به نام طواف نساء را واجب مي داند.
3)طواف الوداع ویا طواف الصدر: آخرين طوافي که حاجي هنگام خروج از مکه انجام مي دهد. اين طواف نزد حنفية و حنابلة واجب است ومالکيه آن را مستحب مي دانند وشافعي در اين مورد دو قول دارد .( الموسوعة الفقهية الكويتية، ج2،ص5841)
بنا برآنچه گذشت، اهل سنت انجام طواف زيارت را موجب حليت تمام محرمات احرام از جمله حرمت لذت جنسي مي دانند و در اصطلاح فقهي با انجام اين طواف محل مي شوند اما شيعه علاوه بر انجام اين طواف، طواف ديگري بنام طواف نساء را موجب حليت لذت جنسي مي دانند.
نکته اي که نبايد از نظر پنهان داشت اين است که طبق فرمايش اهل بيت عليهم السلام طواف وداع از سوي اهل سنت ماهيتا همان طواف نساء خواهد بود( ( گرچه نام آن طواف وداع باشد) واگر کسي از اهل سنت اين طواف را انجام داد از نگاه شيعيان به طور کامل از تمام محرمات احرام خارج شده است.( تهذيب الاحكام في شرح المقنعة للشيخ المفيد، الشيخ الطوسى باب زياره البيت،ج5،ص:253؛وسائل الشیعة،ج13،ص299.)

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:48 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وهابیت بوسیدن قبرپیامبر ص شرک اما بوسیدن دست ملکه انگلیس و..

پروژه جدید وهابیت
به گزارش حوزه، دکتر حسن رحیم پور ازغدی دیروز در جمع معاونان فرهنگی کانون های فرهنگی و هنری مساجد کشور با اشاره به تلاش جریان فرقه انحرافی وهابیت، هشدار داد: جریان وهابیت بعد از تخریب آثار اسلامی تلاش می کند، توسل و ارادت شیعیان نسبت به اهل بیت پیامبر(ع) را شرک جلوه دهد.

وی ادامه داد: آنها بوسه بر قبر پیامبر گرامی (ص) را شرک دانسته اما دست بوسی ملکه انگلیس را توجیه می کنندو..،

ونیزقابل ذکراست که یکی از مفتیان سعودی به نام " الربیعی" که یدی طولانی در فتواهای عجیب دارد، در فتوایی که بر صفحه ی شخصی خود در "تویتر" گذاشته می گوید: زیارت اهرام مصر و مقبره های فراعنه و موزه های مصر باعث تقویت ایمان می شود و هیچ مشکل شرعی ندارد و هیچ گونه شرکی محسوب نمی شود!

این در حالیست که وهابیان زیارت اهل بیت (علیهم السلام) و کلا زیارت قبور را بدعت در دین می دانند و آن را شرک می خوانند و با این بهانه خشونت در حق شیعیان را واجب دینی خود می دانند.

شایان ذکر است که "این مفتی چندی پیش نیز در صفحه "تویتر"خود و در موضعی خصمانه بر ضد سوریه، مردم این كشور را به جهاد بر ضد حكومت سوریه فراخواند.وی در مطلبی در این صفحه آورده است: برای وجوب جهاد نیاز به شروطی است كه مهمترین آن درگیری بین اسلام و كفر مانند آنچه که امروز در سوریه وجود دارد،است که در این حالت دیگر نیاز به اجازه و فتوای كسی برای جهاد وجود ندارد"!

ونیز شایان ذکراست که

به گزارش شیعه آنلاین، بر اساس اطلاعات موجود دست دادن و روبوسی هر مردی با زن نامحرم در مذاهب مختلف اسلامی حرام به شمار می رود اما اخبار رسیده از بحرین حاکی از آن است که شیخ "سعیدی" مفتی وهابیت بحرین در جدید ترین فتوای خود دست دادن و روبوسی با زنان نامحرم برای نخست وزیر را حلال دانست.

مفتی وهابیون بحرین در مورد این فتوا گفت: آقای نخست وزیر ولی أمر مردم به شمار می رود لذا ممکن است برخی اعمالی که برای مردم حرام است، برای وی حلال باشد!

 


ادامه مطلب