تناقض گویی وهابیت پیرامون روایات مهدویت

کارشناسان وهابی درباره وجود شخصی به نام مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به دست و پا زدن افتاده اند و پاسخ های متناقضی را ارائه می دهند.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، کارشناسان وهابی که همواره تمام سعیشان بر تخریب اصول اعتقادی شیعیان است، این رویه خود را در فضای رسانه و با تأسیس شبکه های ماهواره ای، گسترده تر کرده اند. یکی از اصلی ترین موضوعاتی که مورد هجمه این شبکه ها قرار می گیرد بحث مهدویت است. اما آنچه در این میان قابل تأمل است سخنان ضد و نقیضی است که کارشناسان وهابی در این زمینه ارائه می دهند.
برای نمونه در جواب به این پرسش که «آیا در نظر اهل سنت، شخصی به نام مهدی (علیه السلام) برای رهبری جهانیان وجود دارد یا نه؟» ضیایی یکی از کارشناسان وهابیت می گوید: «در قرآن مجید و کتب معتبر اهل سنت، هیچ اشاره ای به شخصی به نام مهدی نشده است. پس طبق این عقیده (عقیده اهل سنت) بحث امامت و مهدویت، وجود ندارد تا شما به دنبال امام دوازدهم آن بگردید.»
این در حالی است که کارشناس دیگری با نام ملایی که هم اکنون در شبکه های فارسی زبان وهابیت مشغول به کار است، در جواب به سوال فوق می گوید: «یک سری روایت های صحیح، پیرامون بحث مهدویت وجود دارد ولی ما در قبال آن ها وظیفه ای نداریم»!
البته جای تعجب دارد شخصی مانند ضیایی که به اعتقاد گردانندگان شبکه های وهابی، از بزرگترین اندیشمندان آن ها به حساب می آید، از وجود این گونه روایات در منابع دینیشان خبری ندارد و از اساس، وجود آن ها را انکار می نماید. ولی شخصی مثل ملایی از وجود روایاتی صحیح در منابع اهل سنت، خبر می دهد.
ناگفته نماند که از علمای اهل تسنن، حدود پنجاه جلد کتاب معتبر و مستقل، درباره وجود مقدس حضرت مهدی(علیه السلام)، به رشته تحریر در آمده است. که اینها خود، دلیل قطعی بر اصالت مسأله مهدویت و ریشه دار بودن این عقیده راسخ در میان اهل سنت می باشد.
پیرامون ولادت حضرت مهدی(علیه السلام)، عبارت های فراوانی در منابع اهل سنت به چشم می خورد که راه انکار را بر هر انسان منصفی می بندد. و ما در اینجا به یک مورد از آن ها اشاره می کنیم:
ابن اثیر، مورخ معروف اهل سنت، در پایان حوادث سال260 هجری، چنین می نویسد: «... و در این سال، ابومحمد علوی عسگری وفات نمود و او طبق مذهب امامیه، یکی از ائمه دوازده گانه است و او پدر محمد است. همان کسی که امامیه معتقدند او «منتظر» است».
1 - کتاب الامام المهدی، ص260.
2- کتاب الکامل فی التاریخ، ج7، ص274223

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:58 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

جهل عمر به احکام ارث در قضیه معروف به حماریّه

خلاصه این مطلب این است که زنی فوت نمود و شوهر و مادری بجای گذاشت. و دو برادر مادری و دو برادر پدری و مادری هم داشت. این واقعه در عصر خلیفه دوم بود.
این قضیه را دو بار به حضور او بردند. در نوبت اول عمر حکم کرد که حق شوهر، یعنی نصف ترکه و حق مادر، یعنی یک ششم، و حق برادران مادری، یک سوم، برای هر کدام یک ششم را به آنها بدهند. و بدینگونه مال تمام شد، و حق برادران پدری و مادری را ساقط کرد!
در نوبت دوم، خواست باز همینطور حکم کند، ولی یکی از دو برادر تنی گفتند، فرض کن پدر ما الاغ بوده است، ما را در ارث مادرمان شریک گردان. عمر هم ثلث (یک سوم) مجموع ترکه را میان هر چهار برادر علی السویه تقسیم کرد.
مردی گفت: تو فلان موقع به این دو، سهمی ندادی؟!
عمر گفت: آن حکمی بود که آن روز نمودیم، و این حکمی است که امروز می کنیم!
بیهقی و ابن ابی شیبه این قضیه را در سنن خود نقل کرده اند. عبدالرزاق در کتاب جامع و کنز العمّال وفاضل شرقاوی در حاشیه تحریر شیخ زکریای انصاری و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت داستان جهل عمر در این قضیه را آورده اند.
*****
فی أول الصفحة الثانیة من فرائض کنز العمال وهو الحدیث 110 من أحادیث الکنز فی ص 7 من جزئه السادس، سنن البیهقی ج 6 / 255

جهل عمر به ارث جدّ با وجود برادر
بیهقی در کتاب سنن و کتاب شعب الایمان و متقی هندی در کنز العمال، روایت کرده اند که عمر از پیغمبر اکرم - صلّی اللّه علیه وآله - سؤال کرد که ارث جدّ با برادران چگونه است؟
پیغمبر اکرم - صلّی اللّه علیه وآله - فرمود: عمر! منظورت از این سؤال چیست؟ چنان می بینم پیش از آنکه آن را یاد بگیری از دنیا بروی!
راوی حدیث - سعید بن مسیّب - گوید: قبل از آنکه عمر آن را یاد بگیرد، مُرد! (1)
عمر در مدت خلافتش در این مسئله حیران و سرگردان بود. به طوری که گفته اند:
هفتاد جور حکم کرد! عبیده سلمانی به نقل از ابن ابی شیبه می گوید:
من درباره حکم عمر، راجع به ارث جد، صد قضاوت مختلف خوانده و از بر کرده ام! (2)
خود عمر گفت: من درباره ارث جدّ، حکمها صادر کردم و از حق هم تجاوز ننمودم! ولی عاقبت، در این مسئله مشکل، به زید بن ثابت رجوع نمود. (3)
*****
(1) المتقی الهندی در کنز العمال ص 15 من ج 6 و الغدیر للامینی ج 6 / 116.
(2) سنن البیهقی ج 6 / 245، الجامع لابن أبی شیبة، الطبقات الکبری لابن سعد ج 2 / 336، الغدیر للامینی ج 6 / 116 و 117.
(3) الغدیر للامینی ج 6 / 117.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:58 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

عمر مبغوض پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله

ابو موسی اشعری روایت شده است که گفت: عمر پرسشهایی از پیغمبر کرد که باعث نارحتی رسول خدا - صلّی اللّه علیه وآله - گردید، حضرت به طوری غضبناک شد که عمر آثار غضب را در چهره پیغمبر - صلّی اللّه علیه وآله - مشاهد نمود.
بخاری نیز این روایت را در صحیح خود، جلد اول، باب: ابواب کتاب العلم، باب: الغضب فی الموعظة والتعلیم، ص 19، آورده است.
باید دانست کسانی که خدا و رسول اکرم ص را آزار می دهند به گفته خداوند در قران، لعنت شده و مستحق عذاب هستند:
قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را می‏آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می کند، و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است. (احزاب/57)

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:58 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

كرامات خلفاي راشدين..

کرامات حضرت عمر فاروق رضی الله عنه

1- امام بخاری رحمه الله علیه از حضرت ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت می کند که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ارشاد فرمودند: که در بین امتهای قبلی اشخاصی موجود بودند که در دلهایشان از جانب الله تعالی سخنان القاء می شد، یعنی به انها الهام می شد واگر در بین امت من چنان شخصیتی موجود باشد پس ان عمر رضی الله عنه می باشد. همچنین علامه طبرانی در کتاب اوسط از ابو سعید خدری رضی الله عنه حدیث طولانی را بیان می کند که الله تعالی برای هر امتی که نبی فرستاده است در بین همان امت حتما یک شخص ملهم( الهام شونده) در بین انها بوده که قبل از امدن همان نبی بر او الهام می شد واگر در بین امت من چنین شخصی باشد که بر او الهام می شود، پس ان شخص عمر رضی الله عنه است. صحابه پرسیدند که بر کسی که الهام می شود پس کیفیت ان چگونه است؟ رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند که به زبان وی فرشته سخن می گوید یعنی بر کسی که الهام می شود، کیفیت وی چنان است که هر انچه فرشته به او بگوید وی همان سخنان فرشته را به انسانها می رساند و از جانب خود هیچ سخنی را به کسی نمی گوید و سند این حدیث معتبر است و این دو حدیث کرامت عمر فاروق رضی الله عنه را که صاحب الهام بوده اند ظاهر می سازد، پس اگر در امم گذشته صاحبان الهام پیدا میشدند پس در این امت محمدی صلی الله علیه وسلم که از نگاه علم وفضیلت خیلی بهترند و به نعمت الهام زیاده تر مشرف شده اند. باران الهامای خداوندی بر قلب فاروق اعظم رضی الله عنه به خاطرصفات برجسته روحی وی بود و در قران کریم و احادیث تقریبا بیست و دو جا طوری است که در انجا رای و نظر عمر فاروق رضی الله عنه عیناً مطابق احکام و فرمان خداوندی ثابت گردیده است و این از کرامات ایشان است.( تاریخ الخلفاء ص 87 و 89) .

2- امام ترمذی (رح) از حضرت بی بی عائشه صدیقه رضی الله عنها روایت می کند که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ارشاد فرمودند: من انسانها وجنیات و شیاطین را دیدم که انها از ترس حضرت عمر رضی الله عنه می گریختند.( تاریخ الخلفاء ص 84).

امام احمد رحمه الله علیه از حضرت بریده رضی الله عنه روایت می کند که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ارشاد فرمودند: ای عمر شیاطین از تو خوف میکند.

3- از حضرت ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که حضرت عمر فاروق رضی الله عنه لشکری را تحت قیادت ساریه رضی الله عنه به جهاد فرستادند، روزی سیدنا عمر الفاروق رضی الله عنه روز جمعه خطبه می خواندند که در عین خطبه خواندن فرمودند: ای ساریه به طرف کوه بیا و سه بار تکرار فرمودند وهمگان متعجب شدند، اندک زمانی بعد که لشکر اسلام امد وکار گزاری داد، گفتند که نزدیک بود یک روز ما شکست بخوریم، ولی ناگهان این صدای عمر رضی الله عنه که می گفت ای ساریه به طرف کوه بیا و سه بار این صدارا شنیدیم و بعدا ما به طرف کوه امدیم والله تعالی مشرکین را شکست داد. حضرت ابن عمر رضی الله عنهما می فرماید که مردم به سیدنا فاروق اعظم رضی الله عنه گفتند خوب پس همین بود که شما در بین خطبه جمعه ای ساریه به طرف کوه بیا را می گفتید وان مکان که حضرت ساریه رضی الله عنه انجا جهاد می کرد در شرق نهاوند بود. ابن حجر در اصابه ، این حدیث را معتبر گفته است. ( تاریخ الخلفاء ص 89).

4- از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه از شخصی سوال کرد و گفت نامت چیست؟ وی جواب داد اسم من جمره ( جرقه اتش) است فرمود نام پدرت چیست؟ جواب داد اسم پدر من ابن شهاب ( پسر شعله) است،دوباره سوال کرد که از کدام قبیله ای؟ در جواب گفت : حرقه (سوزش) ، باز پرسیدند که محل سکونت شما کجاست؟ جواب داد که محل سکونت ما در ذات نطی (صاحب شعله ) است.فاروق اعظم رضی الله عنه بعد از شنیدن سخنان وی فرمود: برو احوال خاندانت را بگیر که همه سوخته اند، ان شخص هنگامی که به خانه خود رفت دید همه خاندانش سوخته اند این واقعه تاریخی را ابوالقاسم بن بشران در کتابی بنام فواید و حضرت امام مالک (رح) در موطا، لبن درید در اخبار مشهوره و ابن کلبی در جامع بیان نموده اند، در این واقعه کرامات حضرت عمر رضی الله عنه هویدا است. (تاریخ الخلفاء ص 90 ).

5- ابن عساکر( رح) از حضرت طارق بن شهاب رضی الله عنه روایت می کند شخصی بود که هنگام صحبت به حضرت عمر فاروق رضی الله عنه سخنان دروغ می گفت. پس هر بار در سخنانش دروغ می گفت حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه به او می فرمودند که این سخن را به یاد داشته باشی. بالاخره هر جا سخن دروغ می گفت عمر الفاروق رضی الله عنه تذکر می دادند تا سخنانش تمام شد وان شخص به حضرت عمر رضی الله عنه گفت که در جریان صحبت هر جا که مرا تذکر می دادید همه ان سخنان دروغ بودند و الباقی صحبتهایم راست بود.

حافظ الحدیث ابن عساکر ( رح) از حضرت حسن بصری رحمه الله علیه روایت می کند که در زمانه اصحاب کرام حضرت عمر رضی الله عنه در دروغ شناسی نهایت کمال را داشتند و این در حقیقت کشف و کرامات ایشان بود.( تاریخ الخلفاء باب کرامات عمر رضی الله عنه ص 91 ).

6- علامه بیهقی ( رح) در کتاب دلایل از ابی مدبه جمعی روایت بیان می دارد هنگامی که خبر سنگسار شدن حاکم بزرگ عراقی ها به حضرت عمر رضی الله عنه رسید ایشان در اثر این حرکت ناشایسته خیلی ناراحت شدند، لذا در وقت ادای نماز سهوی انجام شد و ایشان سجده سهو انجام دادند وپس از ادای نماز در دعا فرمودند: یا الله جل جلاله این عراقی ها ی ظالم مرا به اشتباه انداختند و در ادای نماز از من سهوی سر زده شد، بار خدایا تو هم انان را به اشتباه بیندازی و هر چه زود تر حکومت عمر ثقفی را بر ایشان مسلط بگردان تا این حکومت جدید مانند دوران جاهلیت بر ایشان حکمفرمائی کند، چرا که اوبه نیک و بد رعیّت هیچ گونه تفاوتی نمی گذارد. علامه بیهقی می گوید که از این حکومت جدید مطلب حضرت عمر رضی الله عنه حکومت حجاج بن یوسف بود ، لیکن ابن لهیه بیان می دارد که حجاج بن یوسف هنوز در ان زمان متولد هم نشده بود ، در چنان صورتی دعای بد ایشان در حق عراقی های ظالم جایز و درست بود و این سخن معلومی است که قبولی دعای حضرت عمر رضی الله عنه کرامت ایشان است. (تاریخ الخلفاء ص 91) .

7- ابن سعد(رح) از حضرت سلیمان بن یسار رضی الله عنه روایت می کند که در هنگام رحلت حسرت امیز حضرت عمر رضی الله عنه جنّیات نیز اظهار غمگینی و گریه نمودند. حاکم (رح) از مالک بن دینار(رح )روایت می کند هنگامی که حضرت عمر رضی الله عنه شهید گردانیده شدند از کوه تباله این ندا امد که به اسلام محبت دارد وانان را به حالت اسلام گریه لازم است واهل اسلام رفتند و در بین مسلمانان ضعف پدیدار شد. گریه جنّیات هم بخاطر حضرت عمر رضی الله عنه از کرامات ایشان است. (تارخ الخلفاء ص 103).

8- حافظ حدیث ابوالشیخ در کتاب العصمه از قیس بن حجاج روایت می کند که بعد از فتح مصر در اوایل یکی از ماههای عجمی هیاتی به خدمت حضرت عمرو بن العاص رضی الله عنه حاکم اسلامی مصر حاضر شده عرض کردند که ما رسمی داریم و تا زمانی که ان رسم و سنت راعملی نکنیم در دریای نیل اب زیاد نمی شود. حضرت عمرو بن العاص رضی الله عنه از ایشان پرسیدند که این عمل شما چیست؟ انان اظهار کردند که رسم سالیانه ما این است که هر سال یک دختر باکره جوان را که از پدر ومادر یکی و یکدانه باشد وبا رضایت پدر و مادرش ان دوشیزه راخیلی خوب غسل می دهیم لباسهای زیبا او را می پوشانیم و بعد از آرایش بسیار او را به دریای نیل نذر می کنیم. حضرت عمروبن العاص رضی الله عنه که این سخن جاهلان را شنید فرمود همه این رسومات از زمان جاهلیت است،مرا به خدا قسم است که در اسلام اینگونه اعمال نیست چرا که اسلام همه عادات و رسوم دوران جاهلیت را از بین برده است، هیئات مصری از این سخنان خاموش شدند و در همین سال که مراسم غرق نمودن دوشیزگان زنده صورت نگرفت جریان اب نیل بند شد، مردم که این بندی اب را دیدند اراده ترک وطن نمودند به همین جهت حضرت عمرو بن العاص امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه را در جریان کار قرار دادند که اینگونه واقعاتی پیدا شده است و چه چاره کنم؟ حضرت عمر الفاروق رضی الله عنه در جواب وی نوشتند ای عمروبن العاص رضی الله عنه هر انچه که شما گفته اید کاملاً درست است ورسومات جاهلیت قدیمی را اسلام به صورت قطعی محو نموده است و همراه با ان نامه ای جداگانه برای حضرت عمرو بن العاص رضی الله عنه فرستاده ویاد اوری کردند که این نامه دیگر را جداگانه در دریای نیل بیندازند، حضرت عمروبن العاص رضی الله عنه که ان نامه را مطالعه نمودند مشاهده کرد که امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه در ان تحریر فرموده بودند: از طرف بنده خدا عمر امیر المومنین به دریای نیل مصر: پس از حمد و صلوات، اگر تو به اختیار خود جریان داری پس هرگز جریان نداشته باش و اگر به فرمان الله تعالی در جریانی، پس من از الله تعالی دعا میخواهم که او تعالی تو را جاری سازد. حضرت عمرو بن العاص رضی الله عنه این حکم را شب هنگام در دریای نیل انداخت وقتی صبح طلوع کرد مردم دیدند که الله تعالی در دریای نیل اب زیادی جاری نموده است و مصریان هم برای همیشه از نذر نمودن دوشیزگان نجات یافتند و حقیقت مسئله این است هر کسی که از الله تعالی می ترسد پس در دنیا هر چیزی که هست از وی می ترسد، حکومت شخص خدا ترس هرجا باشد سایر حکومتهای ظالم از ان خواهند ترسید و این از کرامات برجسته سیدنا عمر فاروق رضی الله عنه بود. (تاریخ الخلفاء ص 91و 90).

9- از یحیی بن ایوب خزاعی ( رح) روایت است: روزی حضرت فاروق رضی الله عنه بر کنار قبر یک جوان ایستاده فرمودند: شخصی که در زندگی خود از خداوند متعال می ترسید پس الله تعالی در جنت دو باغ به ان شخص می دهد چنان که در سوره رحمن می فرماید {{وَلِمَن خَافَ مَقَام رَبِهِ جَنَّتان}} پس از فرموده امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه صدای جوان از قبر بلند شد که ای فاروق اعظم رضی الله عنه پروردگار من چنین باغهایی را به من انعام و ارزانی فرموده است. این داستان طولانی را حافظ حدیث ابن عساکر (رح) هم بیان فرموده است. (قره العینین ص 97 و98 ).

10- حضرت معدان بن ابی طلحه رضی الله عنه ذیلاً واقعه ای را می نویسد: حضرت عمر فاروق رضی الله عنه ار شاد فرمودند ای مردم! بشنوید من خواب دیدم که دو مرغ سرخ رنگ مرا به منقار خود زدند و تعبیر این خواب این است که زمان مرگ من نزدیک است، این واقعه را ابن ابی شیبه رضی الله عنه هم وایت کرده اند، این خواب کشف الهامی بود که از رحلت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه و شهادت ایشان ثابت گردید و این هم کرامت ایشان را ظاهر می سازد.

11- حضرت مجاهد (رح) می گوید ما در بین خود بیان می کردیم که در زمان خلافت امیر المومنین حضرت عمر فاروق رضی الله عنه همه شیاطین قید و حبس بودند اما پس از شهادت ایشان همه شیاطین دوباره منتشر شدند. این روایت را حافظ حدیث ابن عساکر (رح) نیز روایت کرده است. ( کنز العمال ج 26 ص 336 ).

12- حضرت سالم (رح) از پدر خود روایت می کند هر سخنی که حضرت عمر رضی الله عنه در امور دینی و دنیائی می فرمودند، قدرت خداوند بود که همان طور واقع می شد. باری عمر فاروق رضی الله عنه نشسته بودند شخصی از مقابل ایشان گذشت، حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند اگر گمان من غلط نباشد، این شخص در زمان جاهلیت نجومی و فال بین بوده ، وتاکنون به همان مذهب سابق خود قائم است، او را نزد من بیاوردی هنگامی که ان شخص را اوردند پس حضرت عمر رضی الله عنه به او فرمودند: این تصور من غلط نخواهد بود که تو تاکنون به همان مذهب گذشته ات پایبند هستی، و در زمان جاهلیت نجومی و فال بین بوده ای؟ مرد نجومی جواب داد: من تاکنون مانند شما مسلمان صاحب فراستی ندیده ام ! پس حضرت عمر فاروق رضی الله عنه به او فرمودند:حالا شرح حال زندگیت را برایم بازگو کن. ونجومی اعتراف کرد که در زمان جاهلیت من فال بین و نجومی بوده ام. این واقعه را امام بخاری (رح) هم روایت کرده اند. ( تیسیر ص 145 ج 2 چاپ نولکثور).

کرامات حضرت عثمان غنی رضی الله عنه

1- از حضرت امام مالک (رح) روایت است که جسد مبارک شهید خلیفه سوم حضرت عثمان غنی رضی الله عنه در منزل ایشان افتاده بود و از زبان مبارک ایشان صدای (دفن، دفن) بطور مکرر می امد و چون جسد مبارک ایشان به باغ کوکب تشییع شد و در انجا دفن گردیدند از زبان دیگر صدایی نیامد و شنیدن صدای ( دفن، دفن) از زبان ایشان کرامتشان بود. ( استیعاب ص 491 ج 2).

2- از امام مالک (رح) روایت است که حضرت عثمان ذی النورین رضی الله عنه هنگامی که از مقابل کوکب می گذشتند پس میفرمودند : بزودی در این مکان مرد نیکی دفن می شود وبالاخره خود ایشان انجا دفن شدند.

3- حضرت ابن عمر رضی الله عنهما میفرماید : روزی حضرت عثمان رضی الله عنه هنگام سحر فرمودند: دیشب خواب دیدم که سرور کائنات محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم به من فرمودند ای عثمان رضی الله عنه امروز روزه را با ما افطار نما، پس حضرت عثمان رضی الله عنه در حالت روزه داری در همان روزه به شهادت رسیدند. این واقعه را حاکم (رح) هم بیان نموده است واین را هم نوشته اند که حضرت عثمان رضی الله عنه این را از حضرت رسول صلی الله علیه وسلم شنیدند که فرمود ای عثمان رضی الله عنه تو در روز جمعه نزد ما می ایی و هم در روز جمعه در حالت روزه شهید گردانیده شدند واینگونه تعبیر خوابشان تکمیل گردید. ( قره العینین ص 138 ).

محجن غلام شده حضرت عثمان رضی الله عنه می گوید: روزی همراه با حضرت عثمان رضی الله عنه در یکی از مجالس رفتم، در انجا زن بیچاره ای امده عرض کرد ای امیر المومنین از من گناه سر زده است به مجرد شنیدن این سخن سیدنا عثمان رضی الله عنه به من امر فرمودند که این زن را از اینجا دور نما. پس من ان زن را از انجا راندم، لحظه ای بعد دوباره امد وگفت من زنا کرده ام حضرت عثمان رضی الله عنه باز به من فرمودند ای محجن این زن را دور کن، من دوباره او را از انجا راندم، بار سوم هم ان زن برگشت و خطاب به امیر المومنین عرض کرد که ای خلیفه وقت، من بدون شک وشبهه مرتکب زنا شده ام وبه این اقرارم ، حد زنا را بر من جاری کنید، با شنیدن این سخن سیدنا عثمان رضی الله عنه به من فرمودند ای محجن غافل چه بلائی بر سر این زن امده است و همیشه باعث فساد می گردد، برو او را ببر و غذا بده و لباس برای پوشیدن کامل بدن بدهید، من ان زن دیوانه را با خود بردم و مطابق هدایات حضرت عثمان رضی الله عنه خدمت او را بجا اوردم. چند روز بعد که او به هوش امد وحواسش سر جا امد وقلبش ارام گرفت پس حضرت عثمان رضی الله عنه به من فرمود مقداری خرما، ارد و کشمش را بر خر بار کن وفردا این زن مسکین را همراه با این وسایل در میان صحرا به نزد اقوام و خویشانش برسان، هنگام صبح من ان خرما ،ارد و کشمش را بر سواری بار نموده همراه ان زن روان شدم. در بین راه از او پرسیدم که ایا باز هم به سخنانت اقرار می کنی که نزد امیر المومنین گفتی؟ او به من پاسخ داد خیر هرگز .زیرا من هر انچه گفتم از شدت غم ومصیبت گفته بودم که از مصیبت نجات کنم. این واقعه را عقیلی( رح ) هم بیان نموده است، این واقعه کشف المعانی حضرت عثمان رضی الله عنه بود که کاملاً درست ثابت شد.

کرامات حضرت علی کرم الله وجهه

1- روزی سیدنا علی رضی الله عنه به طرف ابن ملجم اشاره نموده وفرمودند: اگاه باشید که این شخص مرا شهید ساخت، با گفتن این سخن اطرافیان گفتند پس چه چیزی مانع ار انتقام از اوست؟ سیدنا علی رضی الله عنه فرمودند: فعلاً مرا شهید نکرده است، بدین جهت انتقام گرفتن از او به هیچ وجه جایز نیست و بالاخره مطابق با فرموده ان بزرگوار ابن ملجم بدبخت ضربه ای به ایشان زد و حضرت علی رضی الله عنه را شهید گردانید.

در همه سخنان اصحاب کرام رضوان الله تعالی اجمعین کشف الهامی موجود بود که تماماً کرامات ان حضرات عالی قدر بود. ( استیعاب ص 483 ج 2).

2- طبرانی در کتاب الاوسط و ابو نعیم در کتاب الدلایل از حضرت ذاذان روایت می کند که حضرت علی رضی الله عنه با شخصی سخن می گفت ، در جریان صحبت ان شخص به ایشان تهمت دروغگویی بست و سیدنا علی رضی الله عنه فرمودند خودت دروغگوئی ومن به خاطر اثبات دروغ تو از خداوند به دعای بد نمی خواهم، ان شخص جاهل با دلیری تمام گفت خیر من راستگو هستم و اگر دروغگو باشم پس دعای بد کن، چه کسی مانع از بد دعائی تو نسبت به من شده است؟ پی سیدنا علی رضی الله عنه دعای بد در حق ان جاهل کردند و دعایشان مقبول درگاه ایزد متعال شد و هنوز از مجلس بلند نشده بودند که ان شخص دروغگو وجاهل کور شد. (تارخ الخلفاء ص 125 و 126) .

3- از حضرت یحیی (رح) روایت است که من از حضرت علی رضی الله عنه شنیدم که من بنده خدا و برادر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم هستم واین سخن را بعد از من کسی نمی گوید مگر اینکه دروغگو باشد، عدنی میگوید : شخصی در حضور حضرت علی رضی الله عنه همین سخن را بر زبان راند و فورا ً دیوانه شد. (کنز العمال ص 396 ج 2 ).

4- قاضی عبدالرحمن بن ابی لیلی ( رح) بیان میکند که شیر خدا در خطبه ای فرمودند بخدا سوگند میخورم وهر ان شخص را سوگند می دهم که در بین راه مدینه منوره ومکه معظمه در مقام غدیر خم از محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم این را شنیده باشد که انحضرت صلی الله علیه وسلم دست مرا گرفته و بلند کرده و فرمودند ای مسلمانان ایا من از جانهایتان بر شما عزیزتز نیستم؟ همه جمع اقرار نمودند که بله یا رسول الله صلی الله علیه وسلم! پس انحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند که اگر من دوست و عزیز شما باشم پس علی رضی الله عنه هم بر شما دوست وعزیز است، پروردگارا کسانی را دوست خود بسازی که علی رضی الله عنه را دوست خود می دانند وانهایی راذلیل وخوار بداری که علی رضی الله عنه را در روز غم ومصیبت تنها می گذارد. پس ای مردم هرکسی که این سخنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم راشنیده است پس بلند شود وتقریبا بیش از ده نفراز ان مجلس بلند شده وایستادند وشاهدی دادند که حضرت علی رضی الله عنه راست می گوید واز میان انها تنها یک قبیله این شهادت را پنهان کردند که از سبب ان بر همه انها مرض برص(پیسی ) مسلط شد یعنی در وجود انها داغهای سفیدی پدیدار شد و همه کور شدند و از این دنیا محو شدند. این واقعه را خطیب بغدادی (رح) هم در افراد بیان نموده است. ( کنز العمال ص 397 ج 6 ).

5- حضرت امام جعفر صادق رضی الله عنه از پدر بزرگوارش امام محمد باقر رضی الله عنه روایت می کند که دو نفر برای فیصله بین دعوایشان به حضور سیدنا علی رضی الله عنه امدند وحضرت علی رضی الله عنه برای شنیدن سخنان ان دو در پای دیواری نشستند ، یکی از ان دو نفر عرض کرد که دیوار در حال افتادن است، حضرت علی رضی الله عنه فرمودند تو مقصد خود رابیان کن برای حفاظت خداوند کافی است، هنگامی که احوال خود را توضیح دادند ودعوایشان فیصله شد سیدنا علی رضی الله عنه برخاستند و بعد از رفتن انها به قدر چند قدم دیوار افتاد. این واقعه را ابو نعیم(رح) در کتاب الدلائل نیز بیان نموده است. (کنزالعمال ص 402 ج 2 ).

6- از ابو البختری (رح) روایت است، شخصی نزد حضرت علی رضی الله عنه ومکرراً مدح ایشان می گففت، حضرت علی رضی الله عنه به او فرمودند:اینگونه که تو مرا به طور منافقانه مدح میکنی من نسبت به ان خیلی عالی ترم، یعنی تو به اندازه ای که مراتب مرا می دانی از ان هم خیلی بیشتر الله تعالی درجات مرا بلند تر نموده است. این واقعه را ابن ابی الدنیا وابن عساکر(رح) هم بیان کرده اند .تشخیص مناسب حضرت علی رضی الله عنه از نفاق ان مرد از کرامات ایشان است. ( کنز العمال ص 409 ج 2).

7- از امام جعفر صادق رضی الله عنه روایت است که روزی در ماه مبارک رمضان سیدنا علی رضی الله عنه با امام حسن وامام حسین رضی الله عنهما وعبدالله بن جعفر رضی الله عنه افطار می نمودند وامیر المومنین علی رضی الله عنه دو سه لقمه لقمه بیشتر تناول نفرمودند، همراهان عرض کردند که شما چرا اینقدر کم خوراک شده اید؟ ایشان فرمودند از عمر وزندگی من مقدار خیلی کم باقی است و ان وقتی که باید از این دنیا برم نزدیک است وهمچنان گرسنه می مانم تا فرشته رحمت بیاید وچنان شد که حضرت علی رضی الله عنه در همان شب به شهادت رسیدند. این واقعه را عسکری (رح ) هم بیان کرده است. ( کنز العمال ص409 ج 2).

8- از حضرات امام حسن وامام حسین رضی الله عنهما روایت است که شیر خدا حضرت علی رضی الله عنه فرمودند: شب هنگام در خواب با محبوب خودم حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ملاقات نمودم ومن از دست عراقیها به حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم شکایت کردم که بعد از رحلت شما در ازار رساندن به من هیچ کوتاهی نمی کنند، وان حضرت صلی الله علیه وسلم جهت تسلی خاطر از ازار عراقیان به من وعده ارامی هر چه زود تر را داداند، پس از این خواب حضرت علی رضی الله عنه فقط سه روز در قید حیات بودند وبعداً شهید شدند. این واقعه را عدنی(رح) هم بیان کرده است. (کنز العمال ص 411 ج 2).

9- حسن بن کثیر (رح) از پدر خود روایت می کند که سیدنا علی رضی الله عنه بخاطر ادای نماز صبح تشریف می بردند که در انجا یک مرغابی در مقابل ایشان ایستاده وچشم به شیر خدا رضی الله عنه دوخته وفریاد می زند، اطرافیان امده وان مرغابی را از انجا راندند، سیدنا علی رضی الله عنه فرمودند: این حیوان را بگذارید و دورش نکنید زیرا این حیوان بر من ناله و نوحه میکند وبعد از مدتی ابن ملجم خارجی امد و شیر خدا حضرت علی رضی الله عنه را به شهادت رساند، این واقعه را ابن عساکر(رح) هم تشریح نموده است. (کنز العمال ص 413 ج 2).

10- از عاصم بن حمزه (رح) روایت است که حضرت حسین رضی الله عنه در جریان یک خطبه فرمودند هرگاه که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم پدرم حضرت علی رضی الله عنه را به جهاد می فرستادند در سمت راست ایشان حضرت جبرائیل علیه السلام ودر سمت چپ ایشان حضرت میکائیل علیه السلام بود و در همان جنگ ایشان به لطف و مدد الله جل جلاله فاتح می شدند و بر می گشتند، این روایت را ابن ابی شیبه (رح) هم بیان نموده است. ( کنز العمال ص 412 ج 2).

11- ابو رافع رضی الله عنه روایت می کند هنگامی که سردار کونین صلی الله علیه وسلم پرچم مبارم را به حضرت علی رضی الله عنه دادند و به طرف خیبر فرستادند ما هم همراه ایشان بودیم. وقتی به قلعه خیبر رسیدیم فهمیدیم به مدینه منوره نزدیک است و خیبری ها بلا فاصله حمله شدیدی برعلیه حضرت سیدنا علی رضی الله کردند که شیر خدا رضی الله عنه همه انان را تار و مار کرد دوباره یک یهودی دیگر حمله شدیدی بر حضرت علی رضی الله عنه نمود که بر اثر ان سپر حضرت علی رضی الله عنه به زمین افتاد و سیدنا علی رضی الله عنه با چابکی و قدرت فراوان یکی از دربهای قلعه را از جا کند و از ان به عنوان سپر استفاده کرد و بالاخره بر دشمنان غلبه نمودند و بعد ان دروازه را از دست خویش انداختند و همراه من هفت نفر دیگر هم بود وما هشت نفر سعی نمودیم تا ان دروازه را بلند کنیم ولی نتوانستیم و سیدنا علی رضی الله عنه فرمودند که این دروازه را به واسطه قدرت انسانی خود بر نداشتم بلکه به قدرت خداوند متعال ان را بلند کردم و این هم کرامتی از کرامات ایشان بود. ( الرحمه المهداه ص 216 ).

12- علامه بیهقی در دلائل النبوت در یک روایت طولانی بیان می کند که بعداز رحلت پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم که همه ناراحت بودند اصحاب کرام رضی الله تعالی عنهم اجمعین از گوشه ان خانه صدایی شنیدند که ای اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و سلم ، سلام وبرکات خداوند بر شما باد خداوند متعال زنده است و اوتعالی هر مشکلی را دفع میکند ، غم بندگان را رفع ودر عوض ان نعمت که از دست داده اند نعمتی دیگری عطا می فرماید پس به خدا امیدوار باشید چرا که در اصل ، مصیبت و نوحه برای ان شخص است که از ثواب محروم و ناامید باشد، در این موقع حضرت علی رضی الله عنه فرمودند : ایا می شناسید این چه شخصی بود؟ این حضرت، حضرت خضر سلام الله علیه بود و شناختن علی مرتضی رضی الله عنه حضرت خضر سلام الله علیه راهم کرامتی از کرامات ایشان بود.

{{برگرفته از کتاب کرامات صحابه از دید گاه اهل سنت نوشته علامه اشرفعلی تهانوی رحمه الله}}

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:57 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

فرار وهابی ها از عقاید بنیانگذار وهابیت!

کارشناس شبکه وهابی کلمه اظهار داشت که ما به اعتقادات ابن تیمیه، قائل نیستیم پس به ما وهابی نگویید!

به گزارش وصال حق به نقل ازجام ، در ادامه مظلوم نمایی شبکه های وهابی و فرار از نام حقیقیشان (وهابیت)، سجودی کارشناس شبکه وهابی کلمه، طی اظهاراتی به معرفی عقاید وهابیت پرداخته و گفت: «می گویند وهابیت قائل است که خداوند مو فرفری است یا لباس قرمز می پوشد یا سوار بر الاغش می شود و ... اما ما که این حرف ها را نمی زنیم پس به ما وهابی نگویید.»
لازم به ذکر است که این کارشناس وهابی برای خلاصی از اشکالات اساسی که بر علیه وهابیت وارد شده است خودشان را جدا از عقائد وهابیت و ابن تیمیه دانسته و اعلام کرد که به ما وهابی نگوئید. این در حالی است که شبکه وهابی کلمه از مدافعان سرسخت وهابیت بوده و تاکنون برنامه های بسیاری را در راستای حمایت از عقاید و افکار وهابیت و ابن تیمیه به اجرا در آورده است.
همانگونه که ملاحظه می نمایید اظهارات عجیب و غریب وهابیت به ویژه موسس این فرقه ضاله، ابن تیمیه پیرامون خداوند متعال، به گونه ای است که حتی کارشناسان وهابی هم از آن بیزاری جسته و خود را از این سخنان گزاف مبرا می دارند.
برای نمونه به بعضی از عقاید منحرف این فرقه پیرامون خداوند اشاره می کنیم:
1. ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت مى گوید: «خدا هر شب هر طور که بخواهد به آسمان دنیا فرود مى آید، و مى گوید: آیا کسى هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم، و طالب مغفرتى هست که او را ببخشم ... و خداوند این کار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.» وی پس از نقل مطلب فوق مى نویسد: «فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» یعنی: هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند، بدعتگذار و گمراه است. ( مجموعه الرسائل الکبرى، رساله یازدهم، ص 451 )
2. ابن بطوطه در سفرنامه خود مى نویسد: «ابن تیمیّه درمسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا کنزولی هذا» یعنی: خداوند به آسمان دنیا فرود مى آید، همچنان که من از پله این منبر فرود مى آیم، سپس یک پله پایین آمد. در این میان، ابن الزهراء از فقهاء مالکى به گفته های وی اعتراض کرد و اظهارات وى را به اطلاع ملک ناصر رساند، وى نیز دستور داد تا ابن تیمیه را زندانى کردند. (رحله ابن بطوطه، ص 113)
3. وهابیت علاوه بر اینکه قائل است خداوند جسم دارد، پا را از این هم فراتر گذاشته و قائل شده است که خدا به صورت جوان بدون ریش و مو فرفری می باشد و دلیل آنها هم روایت جعلی است که خود ساخته اند و در آن به پیامبر نسبت می دهند که فرموده است: «رَاَیتُ رَبّی(عَزّ وَ جَلَّ) شابٌّ اَمرَدٌ جَعدُ قُطَطٌ عَلَیهِ حِلیَهٌ حَمراءٌ» یعنی: دیدم خدا را در حالی که جوان، بدون ریش، موهای بلند و پیچ پیچ داشت و بر شانه او زیور آلات قرمزی بود. (کتاب پشت پرده وهابیت، ص 34 )
4. ابن قیم شاگرد ابن تیمیه مى نویسد: «إنّ اللّه یجلس على العرش و یجلس بجنبه سیّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود» یعنی: خداوند بر روى عرش مى نشیند و رسول اکرم (ص) نیز در کنار او جلوس مى کند و این همان مقام محمود و شایسته اى است که قرآن وعده داده است. (بدائع الفوائد، ج 4، ص 39)
و احادیث بسیار دیگری که نشان از انحراف عقائد ابن تیمیه و ساختگی بودن فرقه وهابیت دارد لذا بهتر است که مجریان و کارشناسان این شبکه به جای رد خودشان به جواب سوالاتی که پیرامون فرقه گمراه و ساختگی وهابیت شده است بپردازند.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:57 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اهداف وهابیت

اهداف فرقه وهابیت چیست؟

اهداف وهابیت:
در این که این فرقه با چه اهدافی به تبلیغ افکار و عقاید (باطل)خود می پردازند باید گفت که آنان اهداف مختلف و متفاوتی را از این امر شوم تعقیب می کنند که ما ذیلا به برخی از آن اشاره می کنیم :
1: هدم(از میان بردن) اسلام
بدون تردید می توان گفت از جمله مهم ترین اهداف تبلیغ افکار این فرقه در نهایت از میان بردن اسلام حقیقی می باشد چرا که در آنچه از سوی آنان انجام می پذیرد چیزی جز این دیده نمی شود.
2: ترويج اسلام آمريکائي در مقابل اسلام ناب محمدي(ص)
اسلام آمریکایی که در واقع همان اسلام انحرافی بوده و در آن نامی از حقیقت نمی باشد یکی دیگر از اهداف این فرقه در تبلیغات می باشد که بدنبال گسترش آن در میان مسلمانان می باشند.اسلامی که همه چیز آن بر مبنای خواسته¬های صاحبان قدرت تنظیم شده و اصولا به انسانیت انسان ها هیچ اعتنایی نمی کند و دقیقا در برابر اسلام ناب محمدی(ص) قرار دارد.
3: مقابله با تشيع و جمهوري اسلامي
تشیع بعنوان تنها مروج خط نورانی اهل بیت(ع) از دیر زمان مورد بی مهری اهل سنت قرار داشته و این امر پس از شکل گیری وهابیت تشدید شده است.این امر پس از انقلاب اسلامي مردم ایران در سال 57 ش قدری جدی تر نیز شده است به این که این فرقه در تبلیغات کور خود،در تقابل عینی با شیعیان بوده و تمام تلاش خود را بر حذف آن متمرکز کرده است که بحمدالله و با عنایات خداوند و حضرات معصومین(ع) تا کنون بر این امر موفق نشده اند.
از این گذشته از آنجا که انقلاب ایران یک انقلاب شیعی بوده و در نهایت به ضرر فرقه وهابیت می باشد لذا است که اینان در دنیا علیه جمهوری اسلامی ایران نیز تبلیغات می¬کنند تا این که انسان های آزاده از حقیقت این انقلاب بدور مانده و به دنبال آن نباشند تا راه برای اعمال خلاف این هموارگردد.
4: ايجاد تفرقه در جهان اسلام
از دیگر اهداف شوم در تبلیغات وهابیت می توان به ایجاد تفرقه میان امت اسلامی اشاره نمودکه همواره با طرح مسائل خلافی میان مذاهب اسلامی،بر آتش اختلافات دامن زده تا از این رهگذر به اهداف پشت پرده خود دست یابند.
5: وابستگي به بيگانگان
یکی از عواملی که در طول تاریخ به اسلام ضربات جبران ناپذیری وارد آورده است وابستگی به بیگانگان بوده است.وهابیت که بر اساس این موضوع شکل گرفته است یکی از اهداف تبلیغاتی خود را ضرورت وابستگی به بیگانگان تعریف کرده و مرتبا در پی القای این می باشدکه جوامع اسلامی برای رشد و تعالی باید دست به سوی نامسلمانان دراز کرده و از آنان کمک بخواهند در حالی این فکر دقیقا خلاف صریح آموزه های قرآنی است آنجا که هر گونه وابستگی به بیگانگان را نفی کرده و می فرماید:« لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً» نساء/ 141
6: حفظ سیاست سعودی
همان گونه که قبلا بیان گردید وهابیت و آل سعود در ابتدای شکل گیری این فرقه با یکدیگر به زد و بند پرداختند لذا است که این فرقه برای ادامه حیات شوم خود شدیدا نیازمند حمایت های آل سعود بوده و در این راستا مجبور به حفظ سیاست سعودی می باشد و همواره در تبلیغات خود از حکومت آنان دفاع و آن را مورد تعریف و تمجید قرار می دهد و دیگران را بر اطاعت از رهبران آن ترغیب و تشویق نیز می نماید.
7: ارائه چهره غیر واقعی از اسلام
دشمنان قسم خورده اسلام به درازای تاریخ در تلاش بوده اند تا این که از اسلام چهره ای نامطلوب و غیر واقعی ارائه دهند تا دل های پاک به آن جذب و جلب نگردند.پس از شکل گیری وهابیت که در حقیقت به همین منظور بوده است این خط شوم نیز از سوی این فرقه در تبلیغات، یکی از اهداف جدی بوده است به این که همیشه ایام در پی وانمود این بوده اند که اسلام دینی خشن و به تعبیری دینی است که مروج ترور و کشتار می باشد و اساسا فاقد منطق بوده و در جهت خلاف انسانیت گام بر می دارد.
8: تامین منافع گروهی خود
هر فرد و یا گروهی در هر امری از جمله تبلیغات،در پی این است که منافع شخصی و یا گروهی خود را تدارک نمایند و به چیزی غیر از آن نمی اندیشند.وهابیت که فرقه ای انحصار طلب و منفعت گرا می باشد از دیرباز در این تلاش بوده است تا تنها منافع گروهی خود را تامین و بر آن تبلیغ نماید.
9: عقب نگه داشتن دنیای اسلام
از قرون اولیه اسلامی(که مسلمانان از رشد همه جانبه برخوردار بوده اند) بگذریم در می یابیم که دنیای اسلام دچار رکود و افول گردیده است.در علل این امر نظرات مختلفی ابراز گردیده است که برخی آن را زائیده عوامل درونی و برخی به عوامل بیرونی و عده ای هم به هر دو علت نسبت داده اند.
بدون شک عوامل درونی جوامع اسلامی از جمله مهم ترین این عوامل می باشد که یکی از آنها فرقه گرایی است.( تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی ص 205) که امروز نیز وهابیت در این راستا گام بر می دارد و در تبلیغات خود خواسته یا ناخواسته این هدف تعقیب می کند.
و...

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:57 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

ربا خواری معاويه ابن ابی سفیان

عطاء بن یسار می گوید: معاویه یک جام طلایی را بیش از وزنش فروخت- و معامله ای ربایی - انجام داد. ابودرداء به او گفت: از پیامبر شنیدم که این گونه معامله درست نیست. معاویه گفت: به نظر من این گونه معامله، اشکالی ندارد!
[1]

اما حكم خدا و رسول در مورد ربا خوار چيست؟

«لعن رسول اللّه (ص) آكل الربا وموكله وكاتبه وشاهديه».[2]

وخداوند مي فرمايد: (الذين ياكلون الربا لا يقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربا واحل اللّه البيع وحرم الربافمن جاءه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف وامره الى اللّه ومن عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون).[3]

کسانى که ربا مى‏ خورند، (در قيامت) برنمى‏ خيزند مگر مانند کسى که بر اثر تماسّ شيطان، ديوانه شده . اين، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتى ميان آن دو نيست.)» در حالى که خدا بيع را حلال کرده، و ربا را حرام! (زيرا فرق ميان اين دو، بسيار است.) و اگر کسى اندرز الهى به او رسد، و (از رباخوارى) خوددارى کند، سودهايى که در سابق [= قبل از نزول حکم تحريم‏] به دست آورده، مال اوست؛ (و اين حکم، گذشته را شامل نمى ‏گردد؛) و کار او به خدا واگذار مى ‏شود؛ (و گذشته او را خواهد بخشيد.) امّا کسانى که بازگردند (و بار ديگر مرتکب اين گناه شوند)، اهل آتشند؛ و هميشه در آن مى‏ مانند.

[1]- اختلاف الحديث للشافعي بهامش كتاب الام : 7/23 . سنن النسائي : 7/279 ، 5/280 ،و بنگر صحيح مسلم : 5/43

[2]- صحيح مسلم : كتاب المساقاة ، باب لعن آكل الربا و مؤكله

[3]- البقرة : 275

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:55 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

جایگاه مسائل جنسی در قراردادهای آل سعود

البته اطلاع داشتیم که شاهزادگان آل سعود غرق در فساد هستند و حتما برای موافقت با این درخواست، شرط و شروطی را برای ما می گذارند اما هیچ گاه فکر نمی کردیم که چنین شرطی مطرح شود.
به گزارش شیعه آنلاین، هر از چند گاهی سندی توسط یکی از مسئولان غربی منتشر می شود که پیدا و پنهان توافقات و قراردادهای سعودی با کشورهای غربی را فاش کرده و رسوایی دیگری برای مقامات آل سعود را رقم می زند.

در یکی از جدید ترین این اسناد، "جان بیرکنس" از مقامات سابق اقتصادی ایالات متحده آمریکا در گفتگو با شبکه خبری "روسیا الیوم" فاش کرد که سال ها پیش توافقی میان واشنگتن و ریاض انجام شد که به موجب آن ما (آمریکا) تعهد دادیم که از آل سعود محافظت کنیم تا بتوانند در قدرت بمانند و در عوض سعودی ها وعده دادند که هیچ گاه نخواهند گذاشت نفت بر روی آمریکا قطع شود، حتی اگر هم یکی از کشورهای عضو اوپک دست از فروش نفت برداشت.

این مقام آمریکایی افزود: در این میان یکی از شاهزادگان آل سعود در دیداری محرمانه با بنده، شرط و درخواست دیگری هم مطرح کرد و گفت "برای اینکه زمینه کامل را برای امضا شدن این توافقنامه آماده کنم، تو باید مقدمات ازدواج بنده با یک زن آمریکایی محترم که از خانواده با اصل و نسب است را فراهم کنی".

وی در ادامه افزود: این اولین باری نبود که یک شاهزاده سعودی چنین درخواستی را مطرح می کند. از دیگر همکاران و مقامات آمریکایی هم شنیده ام که در دفعات مختلف از شاهزادگان آل سعود درخواست های مشابهی را شنیده اند و آن را شرط امضای قرارداد و موافقت با توافقنامه قرار داده اند.

"جان بیرکنس" همچنین گفت: ما در زمان "ملک فیصل بن عبدالعزیز آل سعود" پادشاه پیشین سعودی، با مشکل کمبود نفت مواجه شدیم و اقتصادمان به خطر افتاد از همین رو ناچار شدیم با عربستان سعودی چنین توافقی انجام دهیم. البته اطلاع داشتیم که شاهزادگان آل سعود غرق در فساد هستند و حتما برای موافقت با این درخواست، شرط و شروطی را برای ما می گذارند اما هیچ گاه فکر نمی کردیم که چنین شرطی مطرح شود.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:55 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

معاويه با علي(عليه السلام) جنگ مي كند

معاويه از بيعت با علي(عليه السلام) سرپيچي كرد و علاوه بر آن تهمت قتل عثمان را به ايشان نسبت داد و مردم را بر عليه علي(عليه السلام) شوراند و در جنگ صفين به سبب معاويه 100 هزار نفر كشته شدند! و بعد از اين كه حكميت به نفع معاويه تمام شد از قاتلين عثمان انتقام نگرفت و اين خود دليلي است بر اينكه هدف او فقط خلافت بود.

اهل سنت معاويه را خليفه شرعي مي دانند و خروجش را بر امام علي(عليه السلام) از روي اجتهاد مي دانند ولكن بايد ديد حكم معاويه نزد خدا و رسول چيست؟

رسول خدا مي فرمايد: «اذا بويع لخليفتين فاقتلوا الاخر منهما»[1]
اگر با دو خليفه بيعت شد آن ديگري را بكشيد

ديگري در اينجا معاويه است و حكمش نزد خدا قتل است !

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)معاويه و گروهش را به قاسطين توصيف كرده اند.از ابو ايوب انصاري روايت شده: «امر رسول اللّه علي بن ابي طالب بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين»[2]

رسول خدا به اميرالمومنين(ع) امر كرد تا با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگ نمايد.

ناكثون اصحاب جمل و قاسطون معاويه و يارانش و مارقون خوارج هستند. (واما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا)[3] !

(ومن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون)[4]

مضافا بر اين روايات قول نبي(صلى الله عليه وآله وسلم)در مورد علي(عليه السلام) است كه مي فرمايند: «حرب علي حربي، وسلم علي سلمي» ، وقول ايشان كه مي فرمايند: «عدو علي عدوي» ، و : «من آذى عليا فقدآذاني»[5].

آيا اين نصوص براي ما در شناخت جايگاه معاويه در اسلام كفايت نمي كند؟سرنوشت كسي كه با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)جنگ مي كند و ايشان را اذيت مي كند چيست؟براي چه با تاويل و اجتهاد از اين نصوص تجاوز مي كنيم؟!

[1]- مصدر سابق ، باب اذا بويع لخليفتين

[2]- ر.ج ترجمة الامام من تاريخ دمشق ، ابن عساكر : 3/168 . المناقب ، الخوارزمي

[3]- الجن: 15

[4]- المائدة: 50

[5]- المستدرك للحاكم : 3/122 وصحيح دانسته وذهبي هم قبول دارد .مسند احمد بن حنبل : 3/483 . ترجمة‏الامام علي از تاريخ دمشق ، ابن عساكر : 1/389 . شواهد التنزيل ، الحاكم الحسكاني الحنفي :2/98 . كفاية الطالب ، الكنجي الشافعي : ص‏276 . مناقب علي بن ابي طالب ، ابن المغازلي‏ الشافعي : ص‏52 . المناقب ، الخوارزمي الحنفي: ص‏92 . مجمع الزوائد : 9/129 . نور الابصار ،الشبلنجي: ص‏73 . الاستيعاب بهامش‏ الاصابة : 3/37 . الاصابة : 2/543 . الصواعق ‏المحرقة :73/74 . انساب الاشراف : 2/146 . كنوز الحقائق ، المناوي ص‏144 . كنز العمال : 15/125 .منتخب كنز العمال بهامش مسند احمد : 5/30 . الجامع الصغير ، السيوط‏ي : 2/135 . تذكرة‏الخواص : ص‏44 . الرياض النضرة : 2/218 ... ملحق المراجعات : ص‏391 392 .

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:55 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

روزنگار وقائع بعد از رحلت رسول خدا(ص)

پیامبر اکرم (ص) در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجرت وفات نمود (ارشاد ،ج1، ص189؛ تهذيب ،ج6، ص2؛ مصباح المتهجد،ص790) عصر همان روز در حالی که امیرالمومنین مشغول غسل و تکفین پیامبر بود (شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص191.) عده ای از انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شده و به دنبال تعیین خلیفه از سوی خودشان برآمدند و برای این امر سعدبن عباده را انتخاب کردند(الطبقات الکبري، ج2،ص218-218.) با آگاهی عمر و ابوبکر از این ماجرا آندو به سرعت به همراه ابو عبیده جراح و معن بن عدي وعويم بن ساعده به طرف سقیفه به راه افتادند (طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3،ص219) تا از قافله عقب نمانند.
پس از کشمکشهایی فراوان بالاخره آنان ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند(طبري، تاريخ الامم و الملوک ،ج3، ص219-222)
پس از آنکه حاضران در سقيفه همگي با ابوبکر بيعت کردند، عده‌اي براي تثبيت آن به راه افتادند. «ابن ابي الحديد» به نقل از «براء بن عازب» مي‌نويسد: عده‌اي از بني‌هاشم مشغول غسل رسول خدا بودند و من از شدت غصه و ناراحتيِ مصيبت وارده و از ترس اينکه مبادا خلافت را از دست بني‌هاشم خارج سازند، بين اين گروه و مسجد در رفت آمد بودم. در اين اثناء خبر رسيد که عده‌اي در سقيفه اجتماع کرده‌اند. ناگهان عمر و ابوبکر غيبشان زد. سپس خبر رسيد که با ابوبکر بيعت کرده‌اند. طولي نکشيد که ابوبکر به همراه عمر، ابو عبيدة جراح و عده‌اي از اهل سقيفه را ديدم که به راه افتاده‌اند وهر که را مي‌بينند دستش را گرفته و به عنوان بيعت به دست ابوبکر مي‌دهند خواه راضي به چنين عملي باشد يا از آن اکراه داشته باشد. سريعا خود را به بني‌هاشم رساندم. آنان در را (براي غسل دادن رسول خدا) به روي خود بسته بودند. با شدت تمام در را کوبيدم و با فريادي بلند آنان را از بيعت مردم با ابوبکر آگاه ساختم. (شرح نهج البلاغه، ج 1، ص219.)
عمر،‌ ابوعبيده، ابوبکر و همرانشان رفته رفته وارد مسجد النبي شدند در حالي که عمر مرتب اطراف ابوبکر مي‌دويد و فرياد مي‌زد: همانا مردم با ابوبکر بيعت کردند(ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص56)، ابوبکر بر منبر رسول خدا نشسته خطبه‌اي خواند. ابوذر که از مسئله بيعت آگاهي يافته بود به مسجد رفت و طيّ سخناني مردم را به اطاعت از علي (ع) فرا خواند. (تفسیر فرات کوفی، ص81)
در اين اثناء قبيله از اعراب به نام بنی اسلم که براي تامين معاش خود وارد مدينه شده بودند با بيعت‌گیرندگان برخورد کردند. عمر به اطلاع آنان رساند که اگر در بيعت گرفتن ياري‌شان کنند در عوض مؤونه آنان را تامين خواهد نمود. آنان نيز پذيرفته و چوب به دست در مدينه به راه افتادند. تعداد آن‌ها به حدي زياد بود که کوچه‌هاي مدينه مملو از آنان گرديد.(تاريخ الامم و الملوک ،ج2، ص458) آنان هر کس را که مي‌ديدند گرفته به زور و کشان‌کشان براي بيعت به نزد ابوبکر مي‌آوردند.(شيخ مفيد، الجمل، ص59) اين روند بيعت گيري تا شب ادامه يافت. با فرا رسيدن شب آنها به منازل خود بازگشتند.(شرح نهج البلاغه، ج6،ص19)
روز سه شنبه نیز ابوبکر به همراه عمر و ابوعبیده جراح به مسجد پیامبر آمدند و ضمن خواندن خطبه مجددا مردم را به بیعت با ابوبکر فراخواندند اما قبل از آن عمر منصب قضاوت و ابو عبیده منصب دریافت غنائم را بین خود تقسیم کردند.(عبد الرزاق صنعانی، المصنف، ج5، ص438.)
اکثریت مورخین و سیره‌نویسان متقدم بر این عقیده‌اند که پیامبر در شب چهارشنبه به خاک سپرده شده‌ است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص290؛ ابن هشام، السيرة‌ النبوية، ج4،ص314؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص251؛ یعقوبی، تاریخیعقوبی، ج2، ص114؛ طبری، تاریخ الامم والملوک، ج3، ص213.)برخی نیزمانند ابن هشام و طبری زمان دقیق‌تری از آن را تعیین کرده و تصریح کرده‌اند که این مسئله در نیمه‌های شب رخ داده است.(همان)
روز چهارشنبه یعنی تنها دو روز بعد از وفات پیامبر(ص)، ابوبکر و عمر با نقشه ای حساب شده، دستور دادند که تمام مردانی که در سپاه اسامه بودند باید به لشکر اسامه در بیرون از شهر مدینه پیوسته و از شهر خارج شوند(مغازی واقدی،ج3، ص1122) هدف آنان کاملا مشخص بود چرا که آنان سعی داشتند تمامی مهاجرین و انصار را از شهر خارج کرده و آنگاه با خیالی آسوده به دنبال بیعت گرفتن از مخالفین سرسخت خود که تا آنموقع بیعت نکرده بودند به خصوص بنی هاشم و امیرالمومنین علی علیه السلام باشند.(مسعودي، مروج الذهب، ج 1، ص 657.)
بيعت نكردن امام علي عليه‏السلام براي دستگاه خلافت سنگين و غير قابل تحمل بود، از اين رو تصميم گرفتند كه از علي عليه‏السلام و بني‏هاشم و افراد ديگري كه بيعت نكرده بودند، بيعت اجباري بگيرند. آنان دو روز بعد از تدفین پیامبر یعنی در روز جمعه اولین یورش را به خانه وحی انجام دادند(دانشنامة شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ص 236 و 237)
يعقوبي در اين باره مي‏نويسد:
ابوبكر و عمر كه خبر يافته بودند گروه بني‏هاشم با علي بن ابي‏طالب در خانه فاطمه دختر پيامبر خدا فراهم گشته‏اند، پس آنان با گروهي به عنوان مخالفت با اين اقدام، به خانه هجوم آورند تا از علي عليه‏السلام و مخالفان خلافت ابوبكر بيعت بگيرند، به همين علت بود كه عمر آن‏ها را براي بيعت ـ به سوي مسجد ـ كشيد.(تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 527(
يعقوبي در ادامه جريان سقيفه چنين مي‏نويسد:علي عليه‏السلام بيرون آمد و زبير شمشيري حمايل داشت. پس عمر با او برخورد و با وي درگير شد و او را بر زمين زد و شمشيرش را شكست و به خانه ريختند، پس فاطمه«عليهاالسلام» بيرون آمد و گفت: به خدا قسم بايد بيرون رويد وگرنه مويم را برهنه سازم و نزد خدا ناله و زاري كنم.(يعقوبي، همان، و نيز ر.ك: ابن‏قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 27 ـ 33)
ذهبی در شرح زندگانی ابن ابی دارم از قول ابن حماد کوفی می نویسد: هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و ... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پا به دنيا ننهاده بود گرديد . چنانكه ابن ابى دارم در ادامه می گوید: عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد.(سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578). ‏
بعد از انجام این جنایت هولناک آنان به زور علي عليه‏السلام و ديگر افرادي را كه از بني‏هاشم در آن‏جا گرد آمده بودند، به همراه خود بردند...

 


ادامه مطلب