پیشگویى پیامبر (ص) از ظهور وهّابیّان

در کتب معتبر اهل سنّت روایاتى از پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمده که اشاره به ظهور فرقه وهّابیّت شده است همان گونه که بخارى در صحیح خود از عبداللّه عمر نقل مى‏کند که گفت:
ذَکَرَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِی نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِی نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِی الثَّالِثَهَ: هُنَاکَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ(1)؛ روزى پیامبر گرامى فرمود: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارک گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تکرار فرمود و صحابه از نجد پرسیدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله‏ها(3) و فتنه‏ها به وقوع خواهد پیوست و شاخ شیطان از آن جا طلوع خواهد کرد.
عینى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحیح بخارى مى‏نویسد: مراد از شاخ شیطان، امّت و حزب شیطان مى‏باشد(4). و هم چنین بخارى در صحیح خود از ابو سعید خُدرى از پیامبر گرامى [صلى‏الله‏علیه‏و‏آله] نقل کرده که فرموده است:
یَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَیَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ یُجَاوِزُ ترَاقِیَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّهِ، ثُمَّ لاَ یَعُودُونَ فِیهِ حَتى یَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فوقِهِ . قِیلَ مَا سیمَاهُمْ. قَالَ سیمَاهُمُ التَّحْلیقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبیدُ»(5)؛ افرادى از ناحیه مشرق، قیام مى‏کنند و قرآن تلاوت مى‏کنند و حال آن قرآن که از گلوگاه آنان تجاوز نمى‏کند (در قلب آنان تاثیر نمى‏گذارد) و از قرآن بهره نمى‏برند، این گروه از دین خارج مى‏شوند همان گونه که تیر از کمان خارج مى‏شود و دیگر به طرف دین برنمى‏گردند مانند تیر که به سوى کمان برنمى‏گردد.
از پیامبر اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] پرسیدند که: این فرقه چه نشانه‏اى دارند؟
فرمود: چهره این گروه با سرهاى تراشیده، مشخص مى‏شود.
زینى دحلان مفتى مکّه مکرمه ضمن اشاره به این حدیث مى‏نویسد:
ففی قوله سیماهم التحلیق تصریح بهذه الطائفه لأنّهم کانوا یأمرون کلّ من اتّبعهم أن یحلق رأسه ولم یکن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج والمبتدعه الذین کانوا قبل زمن هوءلاء(6)؛ پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که «سر تراشیدن» را از نشانه بارز این طائفه شمرده شده، صراحت در فرقه وهّابیّت دارد زیرا تنها این فرقه هستند که به پیروان خود دستور مى‏دهند سر خود را بتراشند و این صفت در هیچ یک از فرقه‏هاى خوارج و بدعت گذارِ قبل از وهّابیّت دیده نشده است.
در ادامه مى‏نویسد:
وکان السیّد عبد الرحمن الأهدل مفتی زبید یقول: لا حاجه إلى التألیف فی الردّ على الوهابیّه بل یکفی فی الردّ علیهم قوله صلى اللّه علیه وسلم سیماهم التحلیق؛ فإنّه لم یفعله أحد من المبتدعه غیرهم؛ سیّد عبد الرحمن اهدل، مفتى منطقه زبید، مى‏گفت: در نقد عقائد وهّابیّت نیازى به تألیف کتاب نیست؛ بلکه همین حدیث پیامبر [صلى‏الله‏علیه‏و‏آله] که ویژگى‏هاى این فرقه را «سر تراشیدن» معرفى کرده، براى بطلان عقیده آنان کفایت مى‏کند؛ زیرا غیر از وهّابیّت هیچ یک از فرقه‏هاى بدعت گذار این ویژگى را ندارند.
واتّفق مرّه أنّ امرأه أقامت الحجّه على ابن الوهّاب لمّا أکرهوها على أتباعهم ففعلت ، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها فقالت له حیث إنّک تأمر المرأه بحلق رأسها ینبغی لک أن تأمر الرجل بحلق لحیته؛ لأنّ شعر رأس المرأه زینتها وشعر لحیه الرجل زینته، فلم یجد لها جوابا (7)؛ روزى محمد بن عبد الوهاب به یک زن دستور داد که سرش را بتراشد، آن زن به وى گفت: تو که مى‏گویى زنان باید سر خود را بتراشند؛ باید دستور دهى مردان هم ریش خود را بتراشند؛ زیرا ریش مرد، همانند موى زن، زینت او محسوب مى‏شود. محمد بن عبد الوهاب در پاسخ این زن عاجز ماند.

پی نوشت:

(1) صحیح بخارى، ج ۸، ص ۹۵ ح ۷۰۹۴، کتاب الفتن، ب ۱۶ ، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم: الْفِتْنَهُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ.
(2) نجد در اطراف ریاض و محل ظهور فرقه وهّابیّت مى‏باشد.
(3) شاید اشاره به تزلزل عقاید مردم مى‏باشد.
(4) وبنجد یطلع قرن الشیطان أی: أمّته وحزبه. عمده القارى، ج ۷، ص ۵۹.
(5) صحیح بخارى، ج ۸، ص ۲۱۹، ح ۷۵۶۲.
(6) فتنه الوهابیه، ص ۱۹.
(7) فتنه الوهابیه، ص ۱۹.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:23 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

خطبه فدکیه در منابع اهل سنت

آیا خطبه فدکیه در منابع اهل سنت هم ذکر شده است؟

این خطبه در بسیاری از منابع اهل سنت ذکر شده است که به طور نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:
تذکرة الخواص من الأمّة فی ذکر مناقب الأئمة، تألیف سبط ابن الجوزی
ابو مظفر یوسف بن قُزُغْلی بن عبدالله، معروف به سبط ابن جُوزی حنفی، این کتاب را در خصوص ذکر مناقب و فضایل ائمه اهل البیت به رشته تحریر درآورده است. ابن جوزی بخش مختصری از خطبه فدک را به صورت مرسل از شعبی نقل نموده است.( تذکرة الخواص، ص 317.)
شرح نهج البلاغه، تألیف ابن ابی الحدید معتزلی
این کتاب که یک دوره کامل تفسیر و شرح سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه است، از شروح معتبر و قابل استفاده به شمار می رود و حاوی اطلاعات تاریخی مفیدی است. ابن ابی الحدید این خطبه را از کتاب السقیفة و فدک جوهری نقل نموده است.( شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 263.)
و دهها مورد دیگر...
منال الطالب فی شرح طَوال الغرائب، تألیف مبارک بن محمد الجزری
این دانشمند سنی مذهب به ابن اثیر معروف است و به سال 606 هجری وفات یافته است. ابن اثیر در این کتاب، خطبه حضرت را مفصل و با شرح لغات آن، در فصل احادیث الصّحابیات، به صورت مرسل از زینب کبری، دختر امیر مومنان (ع)، نقل نموده است.( منال الطالب، ص 501 507.)
و نیز:
بلاغات النسأ، تأليف أحمد بن طيفور، ص 12؛
السقيفة و فدك، تأليف أحمد بن عبدالعزيز جوهري، ص 98؛
و...

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:23 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اقرار ابوبکر به افضلیت حضرت علی(ع)

آیا ابوبکر نیز به افضلیت حضرت علی علیه السلام نسبت به خود اعتراف کرده است؟

ابوبکر بارها به جهل و نادانی و پایین تر بودن خود در مقابل امیرالمومنین علی علیه السلام اشاره کرده است که به طور نمونه به برخی موارد اشاره می کنیم:
ابن حجر هيتمي شافعي گويد که: ابن سمان در کتاب خود که به نام «الموافقة» مي باشد با اسناد خود از ابن عباس روايت کرده است قال: لما جاء ابوبکر و علي لزيارة قبر النبي صلي الله عليه و آله و سلم بعد وفاته بستة ايام، قال علي لابي بکر: تقدم، فقال ابوبکر: لا اتقدم رجلا سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول فيه: علي مني کمنزلتي من ربی(الصواعق المحرقة» ص 108) ابن عباس گويد: «چون بعد از شش روز که از رحلت رسول خدا گذشت ابوبکر و علي براي زيارت قبر رسول خدا آمدند علي به ابوبکر گفت: بفرما (يعني در ورود به روضه شريفه، حضرت به او تعارف کردند) ابوبکر گفت: من هيچگاه جلوتر از مردي قدم نمي گذارم که از رسول خدا شنيدم که درباره او مي فرمود: نسبت علي با من مثل منزلت من است نسبت به خداي من».
اين حديث را محب الدين احمد بن عبدالله طبري در دو کتاب خود:
«الرياض النضرة» ج 2 ص 163، و «ذخائر العقبي» ص 64 روايت کرده است و ليکن بدين عبارت: علي مني بمنزلتي من ربي.
و همچنين موفق بن احمد خوارزمي با اسناد خود از شعبي روايت کرده است قال: نظر ابوبکر الي علي بن ابي طالب مقبلا فقال: من سره ان ينظر الي اقرب الناس من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و اجدرهم منزلة و اعظمهم عند الله عناء و اعظمهم عليه فلينظر الي هذا- و اشار الي علي بن ابي طالب- لاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: انه لرؤوف بالناس و انه لاواه حليم.( مناقب» خوارزمي ص 97) شعبي گويد: «در حالي که علي بن ابيطالب مي آمد ابوبکر بدو نگاه کرد و گفت: هر کس دوست دارد که نزديک ترين مردم را و شايسته ترين آنها را از لحاظ منزلت و مقام نسبت به رسول خدا، و عظيم ترين آن ها را در نزد خدا از جهت تحمل مشاق و زحمات دين خدا ببيند باين مرد نگاه کند، و با دست خود اشاره کرد به سوي علي بن ابيطالب و گفت: به علت آنکه من از رسول خدا شنيدم که مي فرمود: علي بن ابيطالب نسبت به مردم بسيار مهربان و بسيار شکيبا و حليم و نسبت به خدا خاشع و بسيار کثير المناجات است». تمام اين حديث را بدون استشهاد به قول رسول خدا نيز محب الدين طبري در «الرياض النضرة» ج 2 ص 163 آورده است.
نیز نقل شده چون ابوبكر مسند خلافت را از اميرالمؤمنين عليه السلام غصب كرد، و در برابر فشار اعتراضات مردم به ويژه احتجاجات على عليه السلام قرار گرفت، در خانه خودش را به وى مردم بست، و سپس به مسجد آمد و خطاب به مردم گفت:
'اقيلونى اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم'
مرا رها كنيد، مرا رها كنيد، من برتر و افضل شما نيستم در حالى كه على عليه السلام در ميان شما است. ( حق اليقين شبر ج1 ص180 و با تفاوت الفاظ مختصر كنزالعمال ج5 ص631 ش14112 و ص607 ش14073 و ص600 ش 14064 الامامة والسياسة دينورى ج1 ص 14 تاريخ طبرى ج2 ص450 و460 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج17 ص155 و156 و ج6 ص20)
و در حديثى از انس بن مالك آمده است كه يك دانشمند يهودى پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد مدينه شد، و چون از 'وصى' پيامبر سؤال كرد، او را به حضور 'ابوبكر' آورده اند.
يهودى گفت: من سؤالاتى دارم كه جز پيامبر و يا وصى او كس ديگر نمى تواند آنها را جواب گويد: ابوبكر گفت: هر چه مى خواهى سؤال كن.
يهودى: مرا خبر ده از چيزى كه براى خدا نيست، و از آنچه در نزد او نيست، و آنچه را كه خدا آن را نمى داند!!
ابوبكر چون خود را مرد ميدان نديد، فورا يهودى را متهم كرد و گفت: اينها سؤالات افراد بى دين است و آنگاه قصد كرد وى را تنبيه نمايد.
ابن عباس خطاب به ابوبكر گفت: با مرد يهودى انصاف نكرديد، يا جوابش را بگوييد و يا به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رويد، زيرا من از پيامبر خدا شنيدم كه او را دعا كرد.
ابوبكر و يهودى و همراهان به خانه على عليه السلام آمده و سؤال يهودى را مطرح ساختند. حضرت در جواب او فرمود:
اما آنچه را كه خدا نمى داند عقيده شما يهودى ها است كه مى گوئيد 'عزير فرزند خدا است' در حالى كه او براى خويش فرزندى قائل نيست.
و در مورد سؤال دومتان ظلم و ستم است كه نزد خدا اينها وجود ندارد. و اما اين كه در سؤال سوم پرسيده ايد آن چيست كه براى خدا نيست؟ آن شريك و همتا است كه پروردگار عالم از آن مبرّا است.
چون يهودى اين جواب ها درست را شنيد، زبان به اظهار 'شهادت' گشوده و گفت:
'اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمدا رسول الله، واشهد انك وصى رسول الله' در حالى كه ابوبكر و مسلمانان حاضر اين صحنه را تماشا مى كردند، با شادى و خوشحالى زبان به تحسين على عليه السلام گشودند و بالاتفاق گفتند:
'يا على! يا مفرج الكرب!' اى على! اى مرد بزرگوارى كه غم ها و غصه ها را از ما برطرف كردى! ( المجتبى لا بن دريد ص35 به نقل از الغدير ج7 ص 178 مناقب ابن شهر آشوب ج2 صلى الله عليه و آله 257)

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:22 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

نشانه های دوستان و دشمنان علی(ع)

نشانه های دوستان و دشمنان امیرالمومنین علی(ع)چیست؟

برای دوستان و دشمنان امیرالمومنین خصوصیات زیادی در روایات ذکر شده است .اما دشمنان اهل بیت علیهم السلام سه خصوصیت و ویژگی اصلی و عمده دارند ، که با دشمنی با اهل بیت علیهم السلام اشکار می شود . برای روشن شدن ویژگی های دشمنان امیرمومنان علی علیه السلام ، روایات را دسته بندی می کنیم و نتیجه گیری و مفهوم گیری را که مصداق روایات چه کسانی می توانند باشند را به مخاطب می سپاریم:
1- دشمن امیرمومنان علی علیه السلام منافق است
اولین خصوصیت و نشان بارز دشمنی با امیرمومنان نفاق است که در منکر علی علیه السلام بروز می کند. یعنی اگر کسی با امیرمومنان مشکل داشت ،باید بدانیم که انسان منافقی است.
قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
ان حب علی قذف فی قلوب المومنین. فلا یحبه الا مومن و لا یبغضه الا منافق.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند:
کسی علی علیه السلام را دوست ندارد مگر مومن و کسی بغض او را به دل ندارد مگر منافق.) المستدرک حاکم ۳/۱۲۷ -- صحیح النسائی ۲/۲۷۱ -- صحیح مسلم ۲/۲۷۱ -- صحیح الترمذی ۲/۳۰۱ -- صحیح ابن ماجه ۱۲ -- مسند احمد ۱/۸۴ -- الدر المنثور ۷/۵۰۴ -- تفسیر الطبری ۱۳/۷۲
قال جابر بن عبدالله الانصاری و ابوسعید الخدری: کنا نعرف المنافقین علی عهد رسول الله ببغضهم علیا علیه السلام.
جابر بن عبدالله و ابوسعید خدری میگویند: در زمان رسول الله صلی الله علیه و اله ما منافقان را به سبب بغض شان به علی علیه السلام می شناختیم ! سنن الترمذی ۲/۲۹۹ -- الحلیه ابو نعیم ۶/۲۹۴
روایات زیادی از عامه و خاصه با این مضمون وجود دارد که به همین چند مورد اکتفا می کنیم .
اما معنی این روایات چیست ؟ یعنی چه که دشمن علی علیه السلام منافق است؟
برای روشن شدن ان ، ابتدا باید معنی کلمه نفاق و منافق را بدانیم .
نفاق عبارت است از: اظهار خلاف باطن خویش . یعنی منافق غیر از ان چیزی که هست ، خود را نشان می دهد .
راحت تر و ملموس تر بیان کنیم : یعنی ممکن است که حافظ قران باشد و قران را با صوت زیبا بخواند و اشک بریزد ، تمام نمازها را اعم از واجب و مستحب بجا اورد ، شبی چند جزء قران بخواند ، شب تا به صبح در نماز تراویح اشک بریزد ، بر پیشانی اش اثر سجود نمایان باشد ، فقط از خدا دم بزند و .... اما درونش خبر دیگری است . به اینها که ایمان ندارد هیچ ؛ که دشمن خداست و دنبال راهی است که مردم را از در خانه خدا دور کند و بهترین روش برای جلب اعتماد مردم دم زدن از خداست . پس منافق از راه دینداری وارد می شود و تخم نفاق را بین مومنین می کارد و پایه های ایمان را سست می کند و با ایجاد بدعت و فکر فاسد راه را به بیراهه تبدیل می نماید.
با این توصیفات ، واضح و مبرهن است که خطر منافق و دشمن داخلی بسیار بیشتر است از دشمن خارجی . یعنی این گروه خطرناکتر از کفار و یهود هستند.
فکر می کنم اکنون بهتر معنای روایت را می فهمیم :
روایات می فرمانید: هر کس که دشمن امیرمومنان علی علیه السلام است ، مطمئنا منافق است و درونش با ظاهرش متفاوت است. بدانید که گمارده و گماشته دشمنان خداست و برای دشمنی با دین خدا تلاش می کند. فریب ظاهر زیبا و فریبنده او را نخورید و به او اعتماد نکنید و از او برحذر باشید.

2- دشمن علی علیه السلام حرام زاده است !
قال رسول الله صلی الله علیه واله:
یا علی لا یحبک الا طاهر الولاده و لایبغضک الا خبیث الولاده.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله:
ای علی دوست ندارد تو را مگر شخص طاهر الولاده حلال زاده و بغض و دشمنی با تو نداشته باشد مگر خبیث الولاده حرام زاده. ینابیع الموده باب ۴۴ ج۱ص۳۹۷
روی ابن عساکر عن النبی صلی الله علیه واله: ان ابن الزنا یعرف ببغضه علیا.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: زنا زاده به سبب بغض او به علی علیه السلام شناخته میشود !
تاریخ دمشق ج۱۷ص۳۷۱
قال رسول الله صلی الله علیه واله: - ان الشیطان یزنی بامهات المبغضین لعلی.
همانا شیطان با مادران دشمنان علی علیه السلام زنا می کند. تاریخ دمشق ج ۱۷/ص۳۷۲
شافعي می گوید: سمعت مالك بن أنس رضي الله عنه يقول : قال أنس بن مالك :
«ما كنا نعرف الرجل لغير أبيه إلا ببُغضه علي بن أبي طالب كرم الله وجهه»(
شنیدم که مالک بن انس می گوید انس بن مالک گفت : تشخیص نمی دادیم که شخصی از پدرش نیست مگر به بغضش نسبت به علی علیه السلام
فرائد السمطين» (ج1 ص365)
ابن اثیر در الکامل خود در ج۴ص۵۷ می گوید:
کان مروان بن الحکم ابن زنا من جدته الزرقاء بنت موهب فکان من المعادین لعلی علیه السلام.
مروان بن حکم ابن زنا بود. فلذا از دشمنان علی علیه السلام بود.
(در اینجا مناسب است نکته ای را متذکر شوم. عمر بن خطاب وقتی متعه <ازدواج موقت> را حرام کرد. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند اگر عمر متعه را حرام نمی کرد هیچ کس در عالم زنا نمی کردمگر شقی. نکته اینجاست: عمر میدانست نهی از متعه موجب شیوع زنا میشود. و شیوع زنا و زنازاده موجب زیادشدن دشمنان علی علیه السلام میشود! دقت کنید! )
مرحوم صدوق رحمه الله با سند از طریق عامه نقل می کند که أبي الزبير مكي گفت :
رأيت جابراً مُتوكئاً على عصاه وهو يدور في سكك الأنصار ومجالسهم وهو يقول : علي خيرُ البشر فمن أبى فقد كفر ، يا معشر الأنصار أدِّبوا أولادكم على حُبَّ علي (عليه السلام) فمن أبى فانظروا في شأن أمّه ؛
ابو زبیر می گوید : جابر را دیدم که بر عصایش تکیه کرده بود و میان اصحاب می گشت و می گفت : علی بهترین مردم است و هر کس این را قبول نداشته باشد کافر شده است . ای انصار پیامبر فرزندانتان را بر محبت علی علیه السلام تربیت نمایید . اگر محبت علی را نپذیرفتند از مادر بچه قضیه را جستجو کنید.
علل الشرائع : ص58 . وأمالي الصدوق : ص47 وفي ط : ص71 ح6 .
قال عبادة بن الصامت : كنا نبور أولادنا بحب علي بن أبي طالب فاذا رأينا أحداً لا يحبه ، علمنا أنه ليس منا ، وأنه لغير رشدة ؛ أسنى المطالب للحافظ الجزري الشافعي (ص58 )
عباده بن صامت می گوید: فرزندانمان را با محبت علی بن ابیطالب علیه السلام ازمایش می کردیم . اگر می دیدیم که یکی از انها ایشان را دوست ندارد می فهمیدیم که او از ما نیست و حلال زاده نمی باشد.
از پیامبر (صلى الله عليه وآله) روایت شده که به امیرالمومنین علی (عليه السلام) فرمودند:
«اذا كان يوم القيامة دُعي الناس بأسمائهم وأسماء أمهاتهم ، ما خلا نحن وشيعتنا ومحبيّنا فإِنهم يُدعون بأسمائهم وأسماء آبائهم»( روز قیامت مردم را با نام خودشان و مادرانشان صدا می زنند غیر از ما و شیعیانمان و محبانمان که با نام پدرانشان صدا زده می شوند.
شبیه این روایت از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است .
روى عن الصادق (عليه السلام) قال :
«اذا كان يوم القيامة دُعي الخلائق بأسماء أمّهاتهم الا نحن وشيعتنا فانهم يُدعون باسماء آبائهم
روز قیامت انسانها با نام مادرانشان معرفی می شوند بجز ما و شیعیانمان که با نام پدرانمان نام برده می شویم . المحاسن: 141.
قبلا مرسوم بوده که فرزندان زنا و حرام را با نام مادرانشان معرفی می نمودند و این در تاریخ ذکر شده است . مثلا عبید الله بن زیاد را ابن مرجانه خطاب می نمایند .
این مطلب بیان گر ان است که هر کس محبت اهل بیت علیهم السلام در دلش نباشد نشانه ان است که نطفه او از راه حلال منعقد نشده و باید از مادرش سراغ پدر واقعی اش را بگیرند.
البته جای سوال است که پس تکلیف بیشتر مردم دنیا که شناختی نسبت به اهل بیت علیهم السلام ندارند و در اصطلاح مستضعف هستند ، چیست ؟ یعنی انها همه چون محبت اهل بیت علیهم السلام را ندارند ، حرام زاده اند ؟
باید در جواب گفت خیر . سنگ محک برای ایشان به گونه دیگری است .اگر برای ایشان هم اهل بیت علیهم السلام معرفی شوند و ایشان در قلبشان خنکی محبت اهل بیت احساس کنند از این دسته اند و گرنه ایشان هم مادرانشان به خطا رفته اند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند :
اذا برد على قلب أحدكم حبّنا فليحمد الله على أولي النعم ، قلت : على فطرة الاسلام ؟ قال : لا ولكن على طيب المولد ، إنه لا يحبّنا إلا من طابت ولادته
اگر خنکی محبت ما بر دلهایتان احساس کردید خداوند را بر بهترین نعمتها شکر کنید . سوال شد : اولی النعم یعنی اسلام و بخاطر اسلام باید خداوند را شکر کنیم .
امام فرمودند : نه اولی النعم یعنی پاکی ولادت . تنها کسانی که ولادتشان پاک است ما را دوست دارند.
المحاسن : ص138 ح25 .

3- دشمن علی علیه السلام ولد حیض است
علامة قندوزي در «ينابيع المودة»می نویسد : أبو رافع می گوید:
«من لم يعرف حق علي فهو أحد من الثلاث : إمّا أمُّهُ الزانية ، أو حملته أمُّه من غير طهر أو منافق»
ينابيع المودة : ص252 ط اسلامبول .
هر کس حق علی را نشناسد از این سه حال خارج نیست : یا مادرش زنا کار است و او ولد زنا است و یا مادرش در زمان حیض او را حامله شده و یا منافق است.
با همین مضمون نیسابوری از پیامبر (صلى الله عليه وآله) نقل می کند که فرمودند :
«من لم يحب عترتي فهو لاحدى ثلاث : أما منافق وأما لزنية وأما أمرؤ حملت به أمُّهُ في غير طهر»
روضة الواعظين: 270
که پیامبر صلی الله علیه و اله در این روایت عدم محبت را نشانه این سه امر می دانند در اخر دو داستان از علامه حلی نقل می کنیم که ایشان ادعا می نمایند صحت این روایت برایشان ثابت شده است .
علامه حلی قدس سره در کتاب کشف الیقین می نویسد :
ابو دلف پسری داشت که با دوستانش در مورد محبت و دشمنی علی علیه السلام مشاجره می کرد . یکی از انها روایتی از پیامبر نقل نمود که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند : ای علی فقط انسان مومن پاکدامن تو را دوست دارد و انسان زنا زاده و ولد حیض دشمن توست . ابن ابی دلف گفت : در مورد پدرم چه می گویید . نظرتان این است که کسی به همسرش نزدیک شده است . در جواب گفتند : نه
ابن ابی دلف گفت : به خدا قسم من بیشتر از همه مردم نسبت به علی بغض و دشمنی دارم.
در حالیکه در حال مشاجره و بگو مگو بودند ، پدرش وارد شد و گفت : به خدا سوگند این حدیث صحیح است . به خدا این پسر هم ولد الزناست و هم ولد الحیض . من مریض در خانه برادرم افتاده بودم که خادمه ای برای انجام کاری وارد شد . هوس کردم که با او نزدیکی کنم ولی او خودداری نمود و گفت : من حائض هستم . ولی من با او نزدیکی کردم و او به این پسر باردار شد . این پسر هم ولد الزناست و هم ولد الحیض و همچنین پدرم نقل می کند :
روزی به همراه دوستان به بغداد رفته بودیم . برای رفع تشنگی به دنبال اب در کوچه پس کوچه های بغداد می گشتیم تا به اب انبار رسیدیم و در صف اب ایستادیم . در این هنگام دو پسربچه که با هم بازی می کردند ، جلب توجه می کردند . یکی به دیگری به دیگری می گفت امام علی بن ابیطالب است و دیگر می گفت : نه خیر ابوبکر است.
گفتم : پیامبر می فرمایند : ای علی فقط دوستدار تو مومن است و دشمن تو ولد حیض است.
مادر بچه ها با ظرف آب از آب انبار بیرون امد . او که سخن من را شنیده بود، گفت : آقا من تو را قسم می دهم آن چه گفتی دوباره برایم تکرار کن . گفتم روایت پیامبر بود که نیازی به تکرار آن نیست.
دوباره اصرار کرد و من مجبور شدم روایت را دوباره نقل کردم . زن گفت : اقا به خدا سوگند این روایت صحیح است . این دو پسران من هستند . ان که علی را دوست دارد حلال زاده است و انکه دشمن علی است ولد حیض است . پدرش در حال حیض با من نزدیکی کرد و من به او حامله شدم.
كشف اليقين : ص166 و167
تمام انچه بیان شد ممکن است در شخصی جمع شود و اینها مانعه الجمع نیستند و با یکدیگر تباین ندارند. ممکن است کسی هم ولد زنا باشد و هم ولد حیض و هم منافق . و این مرتبه به این بلندی حتما نصیب بزرگترین دشمنان امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام شده است که توانستند قطار هدایت بشری را از ریل خارج نموده و به پرتگاه های ضلالت و گمراهی سوق دهند .
ناسزا گو به علی ناسزا گو به خداست
قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله تعالی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: هر کس علی علیه السلام را فحش دهد من را فحش داده و هر کس من را فحش دهد به تحقیق خدا را فحش داده است. (المستدرک علی الصحیحین ج3 ص131)

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:22 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

دعای امام صادق(ع) برای بی‌اثر شدن شبهات در زمان غیبت

دعای امام صادق(علیه السلام) برای بی‌اثر شدن شبهات در زمان غیبت

عن عبدالله بن سنان قال: قال ابا عبدالله علیه السلام:

سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ تَقُولُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ‏ قَلْبِی‏ عَلَى‏ دِینِکَ فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ یَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ‏ قَلْبِی‏ عَلَى‏ دِینِکَ. (بحارالانوار ج52 ص148)
آیت‌الله مجتبی تهرانی در تفسیر این دعا می فرماید:
عبدالله بن سنان از اصحاب بزرگوار امام صادق (ع)، در روایتی از ایشان نقل می‏کند: «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ»، می‏خواهم اینجا نکته‏ای را عرض کنم، در زمان غیبت امام زمان (صلوات‏الله‏علیه)، چون این روایت از امام صادق(علیه‏السلام)، خطاب به عبدالله‌بن سنان هست، چه بسا در زمان ائمّه(علیهم‏السلام)، اگر انسان دسترسی به آن‏ها پیدا نکند، آن‏هم همین حکم را داشته باشد.

فرض کنید زمان امام صادق(علیهم‏السلام) کسی دستش به امام نمی‏رسد. نسبت به امام زمان (صلوات‏الله‏علیه)‏، چون ایشان غیبت دارد، به این معنا که به حسب ظاهر دیگر دسترسی هیچ‏کس به ایشان مقدور نیست، در اینجا دعاهایی برای تعجیل در فرج وارد شده است که اسمش را دعاهای فرج می‏گذاریم و دستور داده‏اند که بخوانید تا خداوند در فرج حضرت تعجیل بفرمایند. دعاهای متعدد داریم، مثلاً دعای «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن...». این دعاها برای تعجیل در فرج است.

مطلب اساسی در این روایت این است که حضرت فرموده‏اند: در زمان غیبت، که دسترسی به امام نداری، گاهی در ذهنت راجع به امام شبهه پراکنده می‏کنند. این‏طور نیست؟ ریشه کار را می‏خواهند بزنند.

در اینجا حضرت می‏گوید من یک دعایی یادتان می‏دهم که اگر این دعا را بخوانید، این شبهه‏ها در شما اثر نمی‏کند. دو، سه تا جمله بیشتر نیست، این دعا را بخوان که این شبهه‏ها در تو اثر نکند. یعنی در اعتقادات به امام حاضر زنده‏ای که دستت به او نمی‏رسد، سفت پابرجا بمان. «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ»، حضرت می‏فرماید: به زودی به شما یک سری شبهه اصابت می‏کند که در این موارد دستتان به امام نمی‏رسد، و آن این است که «بِلَا عَلَمٍ یُرَى». علم یعنی راهنما، آن وقت‏ها راهنما به صورت پرچم بود. آن کسی‏که راه را گم می‏کرد، آن پرچم را می‏دید و راه را پیدا می‏کرد. «بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى»، و بدون امامی که شما را هدایت کند تا شبهه‏ها را ببینید و دیگر شبهه نکنید.

حضرت می‏فرمایند: چنین وقتی به شما خواهد رسید که به این‏دو دسترسی ندارید. «لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ»، از این شبهه‏ها نجات پیدا نمی‏کند، مگر کسی که دعای غریق را بخواند. یعنی یک چنین آدمی مثل کسی می‏ماند که به‏اصطلاح ما در آب افتاده و دارد غرق می شود، می‏خواهد کسی دستش را بگیرد، «لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ».

عبدالله‏بن‏سنان می‏گوید به آقا عرض کردم: «وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ»، آقا به من بگوئید دعای غریق چیست؟ «قَالَ(علیه‏السلام) تَقُولُ»، حضرت می‏گوید: این را بگویید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ»، دو جمله است، جمله اوّل؛ نامهای مقدس الهی است، «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ». جمله دوم؛ «ثَبِّتْ‏ قَلْبِی‏ عَلَى‏ دِینِکَ»، خدا دستم را بگیر، دلم را بر دینت پابرجا بدار که این شبهه‏ها بر من اثر نکند.

عبدالله‏بن‏سنان می‏گوید: آقا این‏ جملات را فرمودند بعد من بلا‏فاصله گفتم: «فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، در دعای آقا تصرّف کردم، چون آقا گفتند بگو: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ‏ قَلْبِی‏ عَلَى‏ دِینِکَ»، دعایی که آقا گفتند این بود. من «وَ الْاَبْصَارِ» را اضافه کردم. گفتم: «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، حضرت رو کردند به من فرمودند: «فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ»، درسته خدا «مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ» است، امّا این جملاتی ‏را که من می‏گویم، بگو و از خودت عبارت اضافه نکن! «وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ یَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ‏ قَلْبِی‏ عَلَى‏ دِینِکَ»، این ابصار را دیگر در آن نگذار. این روایت، روایت بسیار زیبایی بود و دستورالعمل هم داده بود. این روایت را خواندم که دوستان چیزی یاد بگیرند، برای اینکه از نظر اعتقاداتتان خیلی مؤثّر است.

شفّاف می‏گویم: برای اینکه در زمان غیبت امام زمان(صلوات‏الله‏علیه)، یک سری شبهات در شما اثر نکند، دستور این است. سند روایت هم خیلی خوب است. پس هر روز بگویید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ‏ قَلْبِی‏ عَلَى‏ دِینِکَ»، دو سه ثانیه هم بیشتر طول نمی‏کشد. لذا این‏را هر روز بخوانید تا دلتان به امام زمان(صلوات‏ الله ‏علیه) قرص شود.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:21 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

ابوبکر و عمر و دفن کنار رسول خدا(ص)

ابوبکر و عمر چرا کنار رسول خدا(ص) دفن شدند؟آیا وصیت خودشان بود یا دخترانشان اینگونه خواستند؟ آیا آنان چنین حقی داشتند؟

هر دو گزینه برای این امر محقق شده است یعنی هم خودشان خواستند و وصیت کردند و هم دخترانشان به این کار اصرار داشته اند با اینکه به هیچ وجه اجازه این کار دست آنان نبود و شرعا و قانونا تمام ورثه پیامبر می بایست اجازه این کار را می دادند .
اما متاسفانه همان هایی که بعد از رحلت پیامبر (ص) تنها یادگار پیامبر اکرم(ص) یعنی حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام الله علیها را از ارث محروم کردند و گفتند پیامبر چیزی به ارث نمی گذارد خودشان ادعای میراث داری تمام اموال و داراییهای مادی و معنوی پیامبر را کردند و با غصب آن برای خودشان حتی سهم قبر در کنار وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) قرار دادند.
به طور نمونه به دو روایت اشاره می کنیم:
قاسم بن محمد گويد: ابو بكر به عايشه وصيت كرد كه او را پهلوى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم خاك كنند و چون بمرد گور او را بكندند و سرش را به نزد شانه‏هاى پيمبر نهادند و لحد او را به لحد پيمبر متصل كردند.
تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏4،ص:1565
نیز در روایات اهل سنت هست که عمر بن خطاب در زمانی که ضربه خورده بود فرزندش را فرستاد که از عایشه برای دفن شدن در کنار پیامبر و ابوبکر اجازه بگیرد.
کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۲ – ص ۶۸۹
عن ابن عمر أن عمر قال : اذهب یا غلام إلى أم المؤمنین فقل لها : إن عمر یسألک أن تأذنی لی أن أدفن مع أخوی ثم ارجع إلی فأخبرنی ، قال فأرسلت أن نعم قد أذنت لک
الطبقات الکبرى – محمد بن سعد – ج ۳ – ص ۳۶۳
تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۴۴ – ص ۴۴۶
حال یک نکته پیش می آید.
ابوبکر چه سهمی از خانه پیامبر داشت که دستور داد در آن دفن شود؟
عایشه چه کاره بود که اجازه دفن در کنار رسول الله را صادر کرد؟
لاجرم اهل سنت باید چنین بگویند:
این مکان نه برای آن دو نفر و نه برای رسول خدا بلکه با توجّه به حقی که حفصه و عائشه در این زمین داشتند در این زمین دفن گردیده اند.
در جواب خواهیم گفت: این فرضیه از دو حالت خارج نخواهد بود.
الف: مهر
ب: ارث
هر یک از این فرضیه ها را با هم بررسی می کنیم.
اگر بگویند به عنوان مهریه هست. باید خدمتشان عرض کنیم که در قران کریم خداوند متعال چنین فرموده است:
(( یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک الاتی اتیت اجورهن)) *احزاب۵۰*
(( ای پیامبر ما آن همسرانت را که مهرشان را داده ایی برایت حلال کردیم))
پس این دلیلی است که پیامبر اکرم در زمان ازدواج مهریه را پرداخت کرده است. جالب اینجاست که جناب عایشه در ذیل همین آیه چنین گفته است:
کتاب الأم – الإمام الشافعی – ج ۵ – ص ۱۵۰
عن عائشة انها قالت ما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى أحل له النساء
(( عایشه نقل می کند که فوت نکرد رسول خدا مگر اینکه حلال بودند برای او زنانش))
مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۶ – ص ۴۱
سنن الترمذی – الترمذی – ج ۵ – ص ۳۵
قالت عائشة ” ما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى أحل له النساء ” هذا حدیث حسن صحیح .
خب این هم دلیل دیگری که ثابت می نماید. جناب حفصه و عایشه مهریه خویش را گرفته اند.
ب: ارث
وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رفت صاحب نه همسر بود و در حالی که هر یک از آن نه نفر نسبت به آن مکان یک هشتم بیشتر سهم الارث نداشته در نتیجه برای هر کدام یک وجب در یک وجب مسافت جا بیشتر نمی ماند . آن وقت چگونه آن دو نفر این مقدار مکان اضافه را اشغال و غصب نموده اند ؟
و آن گاه از سوی دیگر چه شده است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از پدرش ارث نمی برد ؟ ( و ابوبکر به این بهانه که پیامبران از خود ارث به جا نمی گذارند حضرت فاطمه زهرا س را از فدک محروم می کند ) امّا عائشه و حفصه که همسران آن حضرت بودند ارث می برند؟
انتهای کلام:
جناب ابوبکر و عمر در کنار قبر پیامبر اکرم دفن شده اند.
مگر خداوند متعال نفرموده است:
در خانه رسول وارد نشوید مگر هنگامی که به شما اجازه داده شود
از چه کسی اجازه گرفتند؟
جناب عایشه؟ جناب حفصه؟
طبق دلایل ما.
اولا: ایشان مهریه خویش را قبلا گرفته اند. و این فرضیه باطل هست؟
ثانیا: فرضیه دوم ارث به دو بخش تقسیم می شود.
الف: اگر کلام جناب ابوبکر را قبول کنیم ( پیامبر فرمود: ما پیامبران ارث نمی گذاریم) پس ارثی در کار نبوده است. و غصب شده است. و اصلا با چه حقی در جایی که هیچ حقی در آن ندارد دستور می دهد در آنجا دفن شود؟
ب: اگر روایت ابوبکر را قبول نکنیم. جناب عایشه و عثمان حق استفاده از سه وجب اتاق را داشته اند. و برای استفاده از باقی زمین باید از زنان دیگر رسول خدا و همچنین فرزند ان حضرت اجازه بگیرند.
حال آیا اجازه گرفتند؟آیا این غصب اتاق رسول خدا نمی باشد؟

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:21 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اتحاد فحشا و ترور با عنوان «جهاد نکاح»

جهاد به اصطلاح «نکاح» یک عوامفریبی در لباس اسلام است که مفتی‌های وهابی و سلفی با صدور این فتوای عجیب از دختران و زنان عرب خواسته‌اند برای ارضای تمایلات نفسانی جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، چندی پیش بود که فتوای عجیب به اصطلاح «جهاد نکاح» از سوی برخی مفتی‌های سلفی منطقه مطرح شد و توسط شیخ «محمد العریفی» مفتی مشهور سلفی‌های عربستان سعودی تبلیغ شد.

هرچند علمای اهل تسنن بدلیل فحشای بزرگ در این فتوا مخالفت و ان را محکوم کردند، اما طولی نکشید که سیل زنان سالخورده ساده لوح وهابی و دختران مطلقه به سوریه گسیل شد تا بتوانند به اصطلاح برادران جنگجوی سلفی را در سوریه برای جنگیدن مقابل ارتش سوریه تقویت کنند و به آنها روحیه بدهند.

چندی پیش نیز از تونس خبر رسیده بود که برخی گروه‌های تروریستی که علیه نظام سوریه شورش مسلحانه کرده‌اند، با فتوای یک مفتی وهابی دختران و زنان مطلقه تونسی را به «جهاد نکاح» در سوریه تشویق می‌کنند. در همان زمان خانواده‌های تونسی نیز اعلام کردند که دختران نوجوانشان داوطلبانه به سوریه سفر کرده‌اند تا نیازهای جنسی شورشیانی را که با نیروهای نظامی سوریه می‌جنگند، برطرف سازند.

گسترش زنا و فحشا در بین سلفی‌ها با نام جهاد نکاج

حال سؤال اینجاست که در کجای دین مبین اسلام چنین قوانینی وضع شده است، این چنین اعمالی اینقدر پلید است که از دایره انسانیت بدور است و در ادیان دیگر نیز چنین امری مذموم شناخته می‌شود. چند نکته در این باره قابل ذکر است که به شرح ذیل تقدیم می‌گردد:

تن فروشی دختران عرب به جنگجویان سوری جهاد نکاح نام گرفته است

1- علمای تکفیری وهابی در جهت آتش‌افروزی میان مسلمانان و دامن زدن به تفرقه و جنگ شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای نقشه‌های شوم دشمنان امت اسلامی گام برمی‌دارند.

در همین راستا با صدور فتوایی عجیب از دختران و زنان عرب خواسته شده تا برای «جهاد نکاح» یعنی تن فروشی به جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند. بر اساس این فتوا حتی زنان شوهردار هم جایز هستند که برای «جهاد نکاح» به سوریه بروند، یکی از همین شیوخ «محمد العریفی» نام دارد.

عریفی تاکنون چندین فتوای عجیب و غریب صادر کرده که جنجالی‌ترین فتوای وی همان است که در آن به شورشیان سوری، اجازه می‌دهد تا با زنان ازدواج کوتاه و چندساعته داشته باشند.

چرا جهاد نکاح، زنا و فحشاست

2- شیخ عریفی در این فتوا گفته که بهترین جهادها، جهاد نکاح است و ازدواج بین این مجاهدین و زنان می‌تواند تمایلات شهوانی این جنگجویان را برآورده کرده و عزم آنها را برای جنگ با دولت بشار اسد افزایش دهد.

این ازدواج‌ها که وی آن را ازدواج‌های مناکحه یا موقتی می‌نامد، شامل زنان و دختران 14 سال به بالا، مطلقه‌ها و بیوه‌ها می‌شود. او همچنین در این فتوا، بهشت را به آن دسته از زنانی که به این نوع ازدواج با شبه نظامیان رضایت می‌دهند، وعده داده است.

حال شاید برخی‌ها بپرسند که چرا نمی‌توان اسم این کارها را صرفا ازدواج گذاشت، و چرا چنین فتوایی نمی‌تواند ازدواج نامیده شود، مگر ازدواج موقت غیر از این است و ...؟ بطور ساده می‌توان چنین پاسخ داد:

الف: نکاح موقت شیعی تجویزی است نه ترویجی!

ب: در جهاد نکاح این وهابیون، زنان دست به دست می‌شوند و لزومی ندارد عده برای این ازدواج در نظر گرفته شود، این زنان می‌توانند هر ساعت با یک نفر ازدواج(!) کنند. در حالیکه در مذهب شیعه و ازدواج موقت زن موظف است بعد از پایان دوره ازدواج چند ماه عدّه نگه دارد که معمولا ماهها طول می کشد و یکی از نتایج آن مشخص شدن وضعیت بارداری زن است.

ج: سؤالی که مطرح می‌شود اینکه حق و حقوق فرزندان متولد شده در این نکاح بر عهده کیست، اگر فرزندی متولد شود، آیا پدر وی مشخص است، آیا این فرزندان نامشروع نیستند، در حالی‌که در ازدواج موقت شیعی که با رعایت تمامی جوانب و حفظ حرمت‌ها انجام می‌گیرد، مشخص است که فرزند مشروع و قانونی است و پدر مشخص است و موظف به رعایت حقوق او تا پایان عمر و ...

د: طبق فتوای مفتی‌های وهابی، در جهاد نکاح هر زنی در هر شرایطی می‌تواند شرکت کند حتی زن شوهر دار، بنابراین عنوان ازدواج فریبی بیش نیست و در این ماجرا بیشتر فحشا مطرح است تا قوانین ازدواج.

خشم جهان اسلام/علمای اهل‌سنت: این فتوا زنا و فحشاست

پس از این فتوا، موجی از خشم جهان اسلام را فرا گرفت و حتی بسیاری از علمای حتی اهل سنت علیه این فتوا موضع گرفتند و‌ آن را نوعی زنا و ترویج فساد و فحشا دانستند تا اینکه عریفی تحت فشارهای اسلامی و عربی ناگزیر شد فتوای خود را پس گرفته و اعلام کند که این فتوا از وی صادر نشده است.

اما این انکار عریفی مانع از آن نشد که شورشیان سوری آن را تحریم کنند بلکه همچنان بسیاری از آنها به این فتوا عمل می‌کنند. در همین راستا چندی پیش تعداد 90 زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی از طریق فرودگاه استانبول به شهر مرزی «هاتای» رفته و از مرزهای زمینی وارد سوریه شده و به گروه های سلفی پیوستند.

رواج زنا، لواط و همجنس‌بازی بین شورشیان در سوریه

این فتوا منجر به گسترش فساد و فحشا در میان شورشیان سوری گردید و بسیاری از آنان پدران سوری را مجبور می‌کنند تا دخترانشان را در اختیار آنان قرار دهند وگرنه دشمن خدا بوده و مستحق مرگ هستند.

این فتوا تنها به نکاح موسوم به جهاد خلاصه نشد بلکه منجر به ظهور پدیده‌ی لواط و همجنس‌بازی در میان گردان‌های شورشی نیز گردید. اخیراً تصاویری منشتر شده که نشان از گسترش این پدیده شوم در میان شورشیان سوری دارد.

عریفی که روابط نزدیکی با «بندر بن سلطان» رئیس دستگاه اطلاعات عربستات سعودی دارد، تنها به صدور فتوا علیه سوریه اکتفا نکرده و در 2 سال گذشته به امر سازماندهی جمع‌آوری کمک از سوی وهابی‌ها برای حمایت مالی از گروه‌های شورشی در سوریه مشغول بوده است.

این مبلغ وهابی سعودی از حامیان سرسخت شورشی‌های سوریه است و درباره سوریه و نظامیان بشار اسد در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که جنیان در کنار او هستند و با تروریست‌ها مبارزه می‌کنند و با مبارزه جنیان، فرشته‌های وهابی از ترس مبارزه با نظام سوریه پا به فرار گذاشته‌اند!

کلام آخر

جهاد به اصطلاح نکاح ارضای تمایلات نفسانی افرادی است که در عرصه سیاسی در کشور سوریه سلاح بدست گرفته و مردم بیگناه و حامیان دولت سوریه را می‌کشند، زنان و دختران بی‌گناه را قتل عام می‌کنند، کودکان را سر می‌برند و ....، در اصل محتوای موضوع چیزی جز فساد و فحشا نیست که برای فریب افکار عمومی تحت عنوان «جهاد نکاح» مطرح می‌شود.

حال جای تأمل است که چرا علمای جهان اسلام و بویژه علمای الازهر، حوزه‌های علمیه، همچنین سازمان همکاری اسلامی که داعیه حمایت از اسلام و مسلمانان دارند، اقدام عملی نمی‌کنند، از آنجا که این فتوا منجر به اقداماتی کاملاً غیر انسانی و اسلامی شده و فحشا و فساد را ترویج نموده، جای دارد در سازمان‌های حقوق بشری و انسانی مورد پیگیرد قرار گیرد و به صورت قانونی کشورها از اعزام دختران و زنان عرب به سوریه جلوگیری کنند.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:21 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

مناظره حضرت امام صادق علیه‌السلام با ابوحنیفه

(مناظره حضرت امام صادق علیه‌السلام با ابوحنیفه) امام جعفر صادق ( علیه‌السلام) جهت معرفی اسلام و مبانی تشیع، مناظرات متعدد با سران و پیروان این فرقه‌ها و مسلکها داشت و طی آن با استدلالهای متین و منطق استوار، پوچی عقاید آنان و حقانیت مکتب تشیع را ثابت می‌کرد.

از میان مناظرات گوناگون امام، به عنوان نمونه، مناظره‌ی آن حضرت را با «ابوحنیفه» پیشوای فرقه‌ی حنفی: از نظر خوانندگان محترم می‌گذرانیم :
روزی ابو حنیفه برای ملاقات با امام صادق ( علیه‌السلام) به خانه‌ی امام آمد و اجازه‌ی ملاقات خواست. امام اجازه نفرمودند.
ابوحنیفه می‌گوید: دم در، مقداری توقف کردم تا اینکه عده‌ای از مردم کوفه آمدند و اجازه‌ی ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه فرمودند. من هم با آنها داخل خانه شدم، وقتی به حضورش رسیدم, گفتم:
شایسته است که شما نماینده‌ای به کوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزاگفتن به اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) نهی کنید، بیش از ده هزار نفر در این شهر به یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله)ناسزا می‌گویند.
امام فرمودند: مردم از من نمی‌پذیرند.
گفت: چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند، در صورتی که شما فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)هستید؟
فرمودند: تو خود یکی از همانهایی هستی که گوش به حرف من نمی‌دهی. مگر بدون اجازه‌ی من داخل خانه نشدی و بدون اینکه بگویم ننشستی و بی‌اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟ سپس حضرت فرمودند:
شنیده‌ام که تو بر اساس قیاس فتوا می‌دهی؟
گفت: آری.
فرمودند: وای بر تو! اولین کسی که بر این اساس نظر داد شیطان بود؛ وقتی که خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند, گفت: « من سجده نمی‌کنم، زیرا مرا از آتش آفریدی و او را از خاک و آتش گرامیتر از خاک است.»
به نظر تو کشتن کسی به ناحق مهمتر است یا زنا؟
گفت: کشتن کسی به ناحق.
فرمود: پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است، ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟ آیا این قانون اسلام با قیاس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: بول کثیف‌تر است یا منی؟
گفت: بول.
فرمودند: پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر کرده ولی در مورد دوم دستور داده غسل کنند؟ آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: نماز مهمتر است یا روزه؟
گفت: نماز.
فرمودند: پس چرا بر زن حائض قضای روزه واجب است ولی قضای نماز واجب نیست؟ آیا این حکم با قیاس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: آیا زن ضعیفتر است یا مرد؟
گفت: زن.
حضرت فرمودند: پس چرا ارث مرد دو برابر ارث زن است؟ آیا این حکم با قیاس سازگار است؟
گفت: نه.
فرمودند: چرا خداوند دستور داده است که اگر کسی ده درهم سرقت کرد، دستش قطع شود، در صورتی که اگر کسی دست کسی را قطع کند، دیه‌ی آن پانصد درهم است؟ آیا این با قیاس سازگار است؟
گفت: نه.
فرمودند: شنیده‌ام که این آیه را:‌ «ولتسئلن یومئذ عن النعیم» یعنی « در روز قیامت به طور حتم از نعیم سؤال می‌شود.» چنین تفسیر می‌کنی که : خداوند مردم را در مورد غذاهای لذیذ و آبهای خنک که در فصل تابستان می‌خورند، مؤاخذه می‌کند.
گفت: درست است. من این آیه را چنین معنا کرده‌ام.
فرمودند: اگر شخصی تو را به خانه‌اش دعوت کند و با غذای لذیذ و آب خنکی از تو پذیرایی کند و بعد به خاطر این پذیرایی بر تو منت گذارد، ‌درباره‌ی چنین کسی چگونه قضاوت می‌کنی؟
گفت: می‌گویم آدم بخیلی است.
فرمودند:‌آیا خداوند بخیل است؟
گفت: پس مقصود از نعیم که قرآن می‌گوید انسان درباره‌ی آن مؤاخذه می‌شود چیست؟
فرمودند: مقصود، نعمت دوستی ما خاندان رسالت است.( مجلسی، بحارالانوار: تهران دارالکتاب الاسلامیه ج ۱، ص)

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:20 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

جنایت معاویه ، در رابطه عمرو بن حمق خزاعي

آمنه دختر شريد و همسر عمرو بن حمق خزاعي بود. زيرنويس=شرح حال عمرو بن حمق را در همين کتاب ملاحظه فرماييد.

او يکي از شير زناني است که در فصاحت و بلاغت شهرت داشت و به جرم علاقه به اميرالمؤمنين عليه السلام در کوفه دستگير و به دربار معاويه فرستاده شد و مدت دو سال در سياه چال هاي شام زنداني گرديد تا آن که شوهرش - عمرو بن حمق - کشته شد و سر بُريده او را به دربار معاويه آوردند.[1] معاويه براي آزمايش آمنه، دستور داد سر بريده شوهرش را به زندان ببرند و زماني که آمنه بيدار است آن را در دامنش بگذارند. از آن جا که آمنه از اوضاع بيرون بي اطلاع بود ناگهان شي ء سنگيني در دامنش انداخته شد، چون دقت کرد ديد سر بريده شوهرش «عمرو بن حمق» است، مدتي بر خود لرزيد و از حال رفت، وقتي به هوش آمد به رسم زنان مصيبت ديده عرب، دست روي سر گذاشت و ناله اي جانسوز سر داد و گفت: «وا مصيبتا! از خواري دنيا و از ظلم سلطان.

سپس خطاب به مأمور زندان گفت: برو نزد معاويه و در گفتن اين مطالب کوتاهي نکن و بگو اي معاويه! خدا فرزندانت را يتيم و خانه ات را ويران و خانواده ات را به وحشت اندازد و هرگز تو را نيامرزد.[2] مأمور زندان، سخنان آمنه را براي معاويه بازگو کرد، وي از شنيدن نفرين هاي آمنه سخت ناراحت شد و دستور احضار آمنه را داد و به او گفت: اي دشمن خدا، آيا تو چنين در حق ما نفرين کرده اي؟

آمنه گفت: بله من اين کار را کرده ام، نه انکار مي کنم و نه پوزش مي طلبم و نه دست برمي دارم؛ به جان خودم قسم! اگر تلاش در نفرين مؤثر است، تمام تلاش خودم را کرده ام و بدان که حق در پي مردان خداست و هميشه خداوند در کمين توست تا تو را کيفري سخت دهد.

گفت: از کشور من (شام) خارج شو تا ديگر تو را نبينم و صدايت را نشنوم! آمنه بلافاصله گفت: اي معاويه به زودي خواهم رفت، زيرا شام مورد علاقه من نيست و در آن، روز خوشي نديده و خبر خوشي نشنيده ام و جز رنج چيز ديگري نصيبم نشده است. شام وطن من نيست و در آن فاميل و عشيره اي ندارم، در اين شام ويران، بدهي هايم سنگين شده و ديدگانم به هيچ امري روشن نشده است، بنابراين اي معاويه مطمئن باش از اين جا مي روم و هرگز برنمي گردم و هر جا که باشم از تو به بدي ياد مي کنم.

آمنه چون خواست خارج شود، معاويه با دست اشاره کرد که برو. آمنه گفت: آري معاويه با دست اشاره مي کند که بروم، ولي از ترسِ پاسخ تند من، زبانش را حرکت نمي دهد، اي معاويه بدان اگر من هم سکوت کنم، فرداي قيامت شوهرم «عمرو بن حمق» با زباني که از شمشير برنده تر و از افعي گزنده تر است با تو جدال خواهد کرد.

آمنه وقتي از شام خارج شد و به شهر حمصّ رسيد به مرض طاعون از دنيا رفت. معاويه چون از وفات آمنه باخبر شد، مسرور گشت.[3]

--------------------------------------------------------------------------------

اعيان الشيعه، ج 2، ص 65.
اعيان الشيعه، ج 2، ص 65.
ر.ک: اعيان الشيعه، ج 2، ص 65.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393  ] [ 4:19 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

گفتگوی جوان شیعه با مفتی فقه اسلامی جریان مسجد مکی(مولوی مرادزهی)

در این مطلب شما گفتگوی مولوی مرادزهی {عالم اهل سنت و مدرس مدرسه دارالعلوم زاهدان. یکی از لیدرهای جریان مسجد مکی} با اکبر بیرامی {جوان شیعه} را مشاهده می کنید. امیدوارم برای شناخت راه حق به شما کمک کند
چند توضیح قبل از بیان گفتگو:

معرفی مولوی مرادزهی از زبان خودش:

*- رتبه علمی : استاد حوزه علمیه. مفتی فقه اسلامی.

* – مسولیت: استاد حوزه علمیه دار العلوم زاهدان.

*- مدیر موسسه فرهنگی تحقیقاتی المرتضی.

*- مدیر انتشارات فاروق اعظم.

*- عضو مجمع فقهی اهل سنت – ایران.

*- نویسنده پژوهشگر و کارشناس علوم اسلامی مولف و مترجم بیش از چهل جلد کتاب در زمینه های مختلف

موضوع بحث:

خوارج

خوارج از مقدسات اهل سنت نیستند و حتی سلفی ها در برابر خوارج هم عکس العمل نشان داده اند تا جایی که ابن تیمیه اعتقاد دارد که خوارج دینشان باطل و حتی از روافض نیز فاسق تر هستند.

مذهب هؤلاء باطل بدلائل کثیرة من الکتاب والسنة!

احکام المرتد عند ابن تیمیه-ج۱-ص۲۶۹

ولی این در حالی است که زرکلی وهابی صراحتا اعلان می کند که خوارج را اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تشکیل داده بودند:

کانوا قد کفروا علیا ودعوه إلى التوبة واجتمعوا جمهرة، فقاتلهم فقتلوا کلهم وکانوا ألفا وثمانمائة، فیهم جماعة من خیار الصحابة

خوارج کسانی بودند که علی مرتضی را تکفیر می کردند و او را به توبه می خواندند و لشکری هم تشکیل داده بودند که علی مرتضی با آنها جنگید و همگی را از دم تیغ گذراند در حاکی که هزار و هشتصد نفر بودند و در میان آنها(خوارج)جماعتی از بهترین اصحاب پیغمبر حضور داشتند.

الاعلام-خیر الدین الزرکلی-ترجمه علی بن ابی طالب

پس مشخص شد خوارج نزد اهل سنت و حتی وهابی ها هیچ مقامی ندارند و حتی تکفیر شده اند

اکبر بیرامی:

استاد ببخشید می خواستم نظرتون رو در مورد خوارج که طبق قول ابن تیمیه «کانوا یکفرون عثمانا و علیا» رو بدونم…(خوارج عثمان و علی را کافر می دانستند)

*********

مولوی مراد زهی:

منظور؟

*********

اکبر بیرامی:

خوب بالاخره خوارج هم عثمان بن عفان و هم امام علی بن ابی طالب علیه السلام رو تکفیر می کردند حکمشون مهم نیست؟؟

ابن تیمیه آنها رو فاسق تر از ما شیعه ها معرفی می کنه

*********

مولوی مراد زهی:

عن أبی سعید الخدری ، وأنس بن مالک رضی الله عنهم ، عن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال : (( سیکون فی أمتی اختلاف و فرقه ؛ قوم یحسنونَ القیلَ ، ویسیئون الفعلَ ، یقرءونَ القرآن لا یجاوز تراقیهم ، یمرقون من الدین مروق السهم من الرّمیّة ، لا یرجعون حتى یرتد على فُوقِهِ ؛ هم شر الخلق والخلیقةِ ، طُوبى لمن قتلهم وقتلوه ، یدعون إلى کتاب الله ولیسوا منه فی شیء ، من قاتلهم کان أولى بالله منهم )) .

قالوا : یا رسول الله ! ما سیماهم ؟ قال : (( التحلیق )) .

صحیح أبى داود (۴۷۶۵)

{ترجمه:

ابی سعید خدری نقل کرده است که رسول الله فرمودند:

در امت من اختلافی پیش می آید قومی دوست دارند حرف زدن و از عمل کردن بدشان می آید. قران می خوانند ولی از گلوهایشان بالاتر نمی رود. خارج می شوند از دین همانگونه که تیر از کمان خارج می شود.

اینان بدترین خلق و اخلاق می باشند. خوش به سعادت کسی که آنان را بکشد و کشته شود. به سوی کتاب خدا دعوت می کنند در حالی که چیزی از آنرا عمل نمی کنند. کسی که با آنان بجنگد به خدا نزدیک تر است از آنها

از رسول الله پرسیدند: قیافه آنها چگونه است. رسول الله فرمودند: تحلیق}

**********

اکبر بیرامی:

احسنت

بماند که این روایت رو حمل بر وهابیون زمان هم می کنند. ولی خوب به هر حال پس قتال با اینها دستور نبوی و حکم فسق و کفر اونها حتمی هست.

**********

مراد زهی:

البته حدیث تعزیری است از اسلام به این معنا خارج نمیشوند که کافر میشوند. بستگی به شرایط و تشخیص مفتیان و حاکم اسلامی دارد جنگ با آنان.

**********

اکبر بیرامی:

خوب اونها رو امیرالمومنین واجب الحرب دونسته وباهاشون جنگیده پس در کفرشون تردید هست ولی در جهنمی بودنشون و فاسق بودنشون شکی نیست. خوب استاد عزیز آقا زرکلی سلفی در الاعلام می گه که این خوارج کسانی نبودند جز بزرگترین صحابه پیغمبر

*********

مراد زهی:

بهشت و جهنم در اختیار خداوند است

*********

اکبر بیرامی:

***خوب اگر کسی ساب و مکفر عثمان بن عفان بشه پس حق ندارید وی را جهنمی خطاب کنید****

*********

مرادزهی:

***هر کس جزای اعمالش را میبیند شتم که کفر نیست***

********

اکبر بیرامی:

خوب ساب امهات مومنین همانند جناب عایشه رو هم با همین حکم می گید؟؟؟ درضمن اونها عثمان بن عفان رو کافر معرفی می کردند

مگر در صحیح بخاری ندارید:ل یرمی رجل رجلا بالفسوق و لا یرمیه بالکفر الا ارتدت علیه ان لم یکن صحابه کذلک(هیچ کسی به شخص دیگر نمی گوید تو کافر هستی مگر اینکه اگر او کافر نباشد کفر به همین شخص بر می گردد(خود شخص کافر هست)) خوب ابنجا طبق این حدیث نبوی یا عثمان کافر هست یا خوارج

*********

مرادزهی:

خیر در براءتش قرآن نازل شده و اجماع امت بر براءتش منعقد شده خلط مبحث نفرمایید در حالی که میدانید تجاهل نفرمایید. فهم و تفسیر حدیث شرایط میخواهد که احساس میکنم شما دارای چنین استعدادی نیستید

*********

اکبر بیرامی:

استاد عزیز اینکه تک تک روایات رو از روی حفظ می نویسم و با سند خدمتتون عرضه می کنم یعنی یک تحقیقی پشت سرش بوده. این صراحتا حکم نبوی هست حتی دارید که «ان قال رجل لرجل انت کافر فاحد منهما کافر» اگر کسی به کسی بگه تو کافر هستی پس یقینا یکی از این دوباید کافر باشه

********

مراد زهی:

عزیزم گفتم شما شرایطش را ندارید تشریف ببرید حوزه علمیه قم چندین سال مشغول شوید بعدا مشخص میشود

********

اکبر بیرامی:

استاد بنده تشریف نبرده در حضورتون هستم و جوابی حواله نمی دهید

********

مراد زهی:

در یک دقیقه نمیشود شما را مجنهد کرد

********

اکبر بیرامی:

استاد اولا که صحابه در عرض نه یک دقیقه که یک ثانیه مجتهد شدند ولی نیازی به اجتهاد نیست جواب ما رو بدید. آیا خوارجی که طبق نص ابن تیمیه تکفیر کرده اند عثمان بن عفان رو کافر هستند یا نه؟؟

********

مراد زهی:

*****بروید از ابن تیمیه بپرسید****

********

اکبر بیرامی:

یاللعجب…

باور کردنی نیست

********

مرادزهی:

فعلا خدا حافظ اینقدر بدانید که شتم مسلمان باعث کفر نیست باعث فسق است

********

اکبر بیرامی:

نه این حقیقت کتب شما نیست

شما منکرین امامت ابی بکر یا منکرین صحبت ابی بکر رو کافر قلمداد می کنید بعد بیایید و مکفرین عثمان بن عفان را مسلمان حکم بدید؟؟

نه استاد از قرار معلوم جوابی نیست. بیشتر فکر کنید

 


ادامه مطلب