عایشه و دفن امام حسن(ع)

چرا عایشه از دفن امام حسن علیه السلام کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله جلوگیری کرد؟

این سوال را باید از عایشه و محبان وی پرسید که چرا چرا به ابوبكر و عمر اجازه دفن داد اما از دفن پاره تن رسول خدا(ص) جلوگیری کرد؟ آيا مالكيت اين خانه در اختيار عائشه بود؟ چه كسى اين خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا صلى الله عليه وآله ارث برده بود، چرا دختر پيامبر از اين ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بيت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟
البته پاسخ این سوال روشن است و آن اینکه عایشه به خاطر عقده و کینه ای که از امیرالمومنین علی علیه السلام و اولاد آن حضرت داشت از این امر جلوگیری کرد، وی که هنوز کینه جنگ جمل و رشادتهای امام حسن علیه السلام را در دل داشت خواست بدین وسیله انتقامی از آن حضرت گرفته باشد. امام حسن علیه السلام در روز جنگ جمل با رشادت خود شتر عایشه را پی کرد و بدین وسیله غائله جنگ جمل را خاموش و عایشه را به سزای عمل خود رساند.
يعقوبى در تاريخ خود مى‌نويسد:
وقيل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بيتي لا آذن فيه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبي بكر فقال لها يا عمة ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء فرجعت
عائشه در حالى كه سوار بر قاطر خاكسترى رنگى شده بود، گفت: اين خانه من است، به هيچ كس اجازه (دفن) نمى‌دهم. قاسم بن محمد بن أبى بكر جلو آمد و گفت: اى عمه، ما هنوز سرهاى خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته‌ايم، تو مى‌خواهى كه مردم بگويند «روز قاطر خاكستري»؟ ...(يعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص225، ناشر: دار صادر – بيروت.)

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 8:09 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

هند جگر خوار

ميخواستم بدانم هند بنت عتبه در منابع تاریخی و روایی به خصوص اهل سنت چه جایگاهی دارد؟ سند خوردن جگر حضرت حمزه توسط هند را از منابع اهل سنت بياوريد؟

با توجه به اهمیت موضوع و اینکه جدیدا در فضای مجازی نیز وهابیت برای تبرئه این زن ناپاک تلاش بسیاری نموده اند لازم است که زندگانی وی به تفصیل مورد بررسی قرار گیرد و در این بررسی از منابع اهل سنت استفاده شود تا روشن شود که وی در نزد اهل سنت نیز جایگاهی نداشته و تمام فعالیتهای وهابیت برای تبرئه وی دروغی بیش نیست.hend هند جگر خوار.jpeg
هند دختر عتبه همسر ابوسفیان معروف به هند جگر خوار
پیش از طلوع آفتاب جهانتاب اسلام ، سراسر گیتى و مخصوصا شبه جزیره عربستان در آتش فساد اخلاق مى سوخت . مردم این منطقه که به کلى از آداب دینى و تعالیم انبیاء دور بودند، از دست زدن به هر عمل زشت و ناروائى پروا نداشتند. به همین جهت نیز ما آن عصر را ((جاهلیت )) مى نامیم .
به عنوان نمونه چنانچه در تاریخ آمده است ،در جاهلیت چنین رسم بود که پسر، پس از مرگ پدر، همسر او را به عقد خود در می آورد. امیه این قانون را زیر پا نهاد و در زمان حیات خویش، همسرش را به عقد پسرش در آورد اسلام این قانون را چون بسیاری دیگر از قوانین جاهلی رد کرد.
یکى از چیزهائى که در عهد جاهلیت رسمیت پیدا کرده بود، وجود زنان منحرف و بدنام بود که بیشتر در شهرهاى طائف و مکه یعنى مرکزعربستان سکونت داشتند، این زنها در عروسیها، جشنها، شب نشینیها و بزمهاى خصوصى به رامشگرى و خنیاگرى و نوازندگى و رقصهاى محلى پرداخته ، بساط عیش و نوش دولتمندان و ارباب نفوذ را رونق مى بخشیدند، و بدین گونه با کمال آزادى ، روزگار مى گذرانیدند، و از همه گونه شهرت و شهوت پرستى برخوردار بودند.
زنان فاحشه بر بام خود علم هایی نصب میکردند که در آن وقت زنان فواحش را به آن علم می شناختند و هرگاه علم افکنده بود علامت آن بود که کسی با او خلوت دارد و زنا می کند، و کاتبی می نوشت نام کسانی که با او مباشرت و زنا می نمودند و چون فرزندی بوجود می آمد فرزند زنازاده را با آن زناکاران نزد کاهن می بردند، و آن فرزند به هرکه کاهن ملحق می ساخت فرزند او می بود.
یکى از این زنان به ظاهر زیبا و بى بند و بار که کوس رسوائیش در همه جا طنین افکنده بود(1) هند دختر عتبة بن ربیعه بن عبد شمس بن عبد مناف بود که پدرش از رجال معروف عرب به شمار مى آمد.
وی از صاحبان پرچم و از روسپیان معروف مکه بود که مردها به او مراجعه مى‏کردند وی به بردگان سیاه علاقه بسیار داشت؛ ولی هنگامی که فرزندی سیاه به دنیا می‌آورد، از ترس رسوایی می‌کشت. در برخی از منابع این زن را بدسابقه و زناکار دانسته‎اند، چون مورخین معتقدند که اساساً هند در مکه به تمایلات نامشروع شهرت داشت.(2)
مادر هند حمامه نام داشت او نیز همانند دخترش از هرزه های معروف بود او را علم سرخی بود و در ذی المجاز آن علم را در بام خانه می زد... هند این زن اشرافى خوشگذران و هوس باز پیش ‍ از آن که به همسرى ابوسفیان درآید، با بسیارى از رجال سرشناس و جوانان زیبا داراى روابط نامشروع بود. هند اشتیاق زیادى داشت که نامش نقل مجالس و نقل محافل گردد و مرد و زن هنرو زیبایی او را بستایند.
این زن شهرت طلب ، بسیار خودخواه ، کینه توز، شرور و زباندار در تامین مقاصد خود از هیچ چیز باک نداشت ! وی نخست همسر خوص بن مغیره بودولی بعدا ابوسفیان صخر بن حرب بن امیّه از اشراف بنى امیه و سرمایه داران مکه و مردى فخردوست و جاه طلب با این زن بدنام ازدواج کرد ولى هند در کارهاى خود آزاد بود . هند معشوقه های بسیاری داشت که مشهورترین آنها عمارة بن الولید از بنی مخزوم ، مافر( مسافر ) بن عمرو از بنی امیه ، ابوسفیان از بنی امیه(3) وشخصی به نام صباح که این ملعون مغنى عمارة بن ولید و جوانى خوش سیما بود و کارگرى ابوسفیان مى‏نمود. عمار، مافر و و صباح از یاران بزم ابوسفیان بودند و هند در مجالس آنان شرکت می کرد وی با مردان بسیاری روابط نامشروع داشت از همین رو طبق گفته تاریخ معاویه از فرزندان نامشروع او است.

گفتنی است هنگامی که هند به معاویه باردار شد از روی نقشه با ابوسفیان ازدواج نمود واو را به او بست !!!
سخنان زیر گواه هرزه وبدکاره بودن هند جگرخوار است :
* در کتاب احسن الکبار آمده که معاویه به معنی سگ ماده بانگ کننده است، روایت کرده است راوندی از هشام ابن محمد سائب الکلبی در کتاب مثالب و صاحب کشاف در کتاب ربیع الابرار که عمار ابن الولید ابن المغیره المخزومی و مافر بن عمروا ابی سفیره و شوذان و ابوسفیان در یک ظهر به خدمت هند مادر زناکار معاویه رسیدند، و هند زانیه آبستن شد و معاویه زنازاده را بزائید.
٭ محمد بن سائب کلبى مى گوید:
معاویه به چهار مرد نسبت داده مى شود به عمارة بن ولید، و به مسافربن أبى عمرو، و به ابوسفیان و به شخصى ـ ظاهراً صباح ـ که نام او را برده اند و مادر ایشان هند از بدکاران صاحب پرچم بوده و از مردان سیاه بسیار خوشش مى آمد.
کلبی نسابه شافعی گفته که عمار و مسافر و ابوسفیان و مباح ابن معن جهت زنا نمودن به خدمت هند مادر معاویه رسیدند و هند حامله شد و معاویه را بزائید و در میان این چهار نفر زناکار، وی را بگردن ابوسفیان خوک صفت بستند.
* البته امام زمخشرى نیز این مطلب را آورده و مى نویسد:
معاویه فرزند چهار پدر بود، و نام آنها را به همان صورتی که در بالا گفته شد، ذکر مى کند.(4)
ابن روزبهان نیز که از ثقات نزد علمای اهل سنت است نقل کرده که معاویه فرزند چهار نفر بوده
٭شیخ ابوسعید ابن اسمعیل ابن علی این ممان حنفی، و ابوالفتح ابن جعفر همدانی که از مشاهیر علما و محدثین سنیان است در کتاب بهجه المستفید و در کتاب مثالب بنی امیه در ساخت طاغیه باغیه آورده اند که هند با عمرو بن مسافر به زنا در ساخت ... و عمرو او را وعده می داد که تو را زن خواهم کرد تا آنکه از او حامله شد و حمل او بشش ماهگی رسید. عمرو بن مسافر از دست خصومت و فضیحت مسافر شده به حیره رفت به خدمت نعمان ابن منذر که پادشاه و صاحب اختیار آن محل بود،..... و هند را به وعده بسیار به ابی سفیان عقد بست در همان روز به خانه او فرستادند چون سه ماه در خانه او به سر برد سگ زنازاده معاویه منزل هاویه تولد یافت، و بعد از چندگاه ابوسفیان به حیره رسید و عمروبن مسافر از ابوسفیان احوال هند را پرسید. او گفت: به نکاح من در آمد، از شنیدن این مقال فی الفور عمرو بیمار شد و بدرک الاسفل انتقال یافت(5)
بیشتر مردم مکه، «مسافر» را پدر معاویه می‌دانستند.
* راغب اصفهانی در محاضرات و أبن أبی الحدید از ربیع الأبرار زمخشری نقل می کنند که معاویه را به چهار نفر نسبت می دادند:
مسافر بن أبی عمرو، عمارة بن ولید بن مغیرة، عباس و صباح که مغنی عمارة بن ولید بود.
مادر معاویه هند با صباح – که جوانی خوش رو و کارگر أبوسفیان بود – الفتی تمام داشت! (6) اما به ظاهر او را معاویة بن أبی سفیان بن حرب می گویند.
ابن ابى الحدید نیز در شرح نهج البلاغه بهمین مطلب اشاره کرده است.(7)
بیشتر مورخان فرزندی معاویه را به یکی از این مردان نوشته‎اند(8)
*محمد بن عقیل مؤلف کتاب النصایح الکافیه مینویسد که حسان بن ثابت هند و شوهرش را در نزد پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله هجو میکرد و آنحضرت و اصحابش باشعار او گوش میدادند،حسان این سخنان زشت خود را خطاب به هنده مادر معاویه میگفت و به او نسبت زنا میداد و حضرت رسول صلى الله علیه و آله هم او را هرگز منع نمیکرد.( 9)
امام حسن نیزدر جایی به معاویه فرمود:
من نسب تو را می‌شناسم. و به طور تلویحی اشاره فرمود ابوسفیان پدر معاویه نیست.
٭در کتاب محاضرات ذکر شده که شخصی در حضور معاویه در نسب یزید پلید تعرض به کسی کرد، چون آن شخص از نزد معاویه بیرون رفت معاویه با یزید گفت ندانستی قصد او چه بود او میخواست هند را به آن کسی که نام برد متهم سازند و او را پدر من دانند.
٭در کتاب بضاعت الایمان مسطور است که ابوسفیان به تجارت به شام رفته بود و در شام یکسال و چهار ماه توقف کرد، چون به مکه رسید هند آبستن بود و شکمش بزرگ شده ابوسفیان گفت: ای هند من یکسال و چهار ماه هست که از مکه بیرون رفته ام این حمل از کیست!هند نام یکی را برد ابوسفیان چند چوب بر شکم او زد که شاید آن ولد الزنا ساقط شود فایده نکرد، و بعد از سه ماه از قدوم شوم ابوسفیان معاویه ملعون به دنیا آمد.
* نیز نقل شده هنگامى که هند به معاویه بارور شد مایل نبود او را در خانه بزاید. لذا کنار کوه اجیاد آمد و آنجا وضع حمل کرد و به این دلیل است که حسان مى‏گوید:
لمن الصبى بجانب البطحاء فى التراب ملقى غیر ذى مهد(10)
فرزندى که در کنار بیابان مکه بدون گهواره روى زمین رها شده از آن کیست؟!!
به هرحال با این وجود اهل سنت معاویه را به دو فرد کثیف و پلید (ابوسفیان و زنش هنده) نسبت میدهند که بنا بقانون توارث خباثت ذاتى هر دو را به ارث برده بود.پدرش ابوسفیان رئیس مشرکین و بت‏پرستان قریش بود و خداوند نیز بهمین عنوان در قرآن درباره او فرماید: فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم (11)
(با پیشوایان کفر جنگ کنید که سوگندهاى آنها احترامى ندارد که رعایت شود)
و مادرش هند دختر عتبة بن ربیعة بن عبد شمس بود که با رسول اکرم صلى الله علیه و آله دشمنى فوق العاده داشته و در مکه آنحضرت را آزار میرسانید
دیدیم که هند به ظاهر همسر ابوسفیان و مادر معاویه و عتبه و یزید بود(12)
لازم بذکر است که ذهبی از استوانه های بزرگ اهل سنت بر صحت گفتار ابن کلبی تآکید داشته و او را ثقه میداند و البته به غیر او دیگر علمای اهل سنت نیز این به این حقیقت تلخ گواهی داده و آنرا با تآسف بیان کرده اند.
لازم به ذکر است که افراد بی اطلاع از تاریخ که به هر قیمت ممکنه قصد دفاع از معاویه زنازاده را دارند و میخواهند او را تبرئه نمایند میخواهند آن چهار مرد را به عنوان پدر خوانده تلقی کرده و معرفی کنند که اینکار به غیر از اینکه گند موضوع را بیشتر بالا بزند کار دیگری نمیکند، زیرا همانطور که همه میدانند بحث پدر خوانده در مورد معاویه زمانی امکان پذیر است که پدر معاویه ابوسفیان در قید حیات نباشد و از سوی دیگر بر فرض محال اگر ابوسفیان هم از دنیا رفته باشد یک یا دو نفر میتواند پدر خوانده او باشند نه چهار نفر و بیشتر زیرا تعدادی هم در زمان بروز این ادعا از ترس ابوسفیان چیزی نگفتند ، وگرنه تعداد پدران او بیش از این حرفهاست و به زبان ساده و طنز میشود گفت معاویه محصول مشترکی از تمامی کفار هوسران دوره جاهلیت به اضافه غلامان سیاه مورد علاقه هنده بوده است.
این زن هنگامى که شنید پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نبوت خود را اعلام فرموده و عده اى هم دعوت او را پذیرفته اند و متوجه شد که با پیشرفت کار حضرت ، شکوه و جلال شوهرش تحت الشعاع نفوذ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قرار مى گیرد، و خود او هم که شهره شهر بود دیگر آن آزادى و بى بند و بارى سابق را نخواهد داشت ، از همان لحظه اول رسما به مخالفت با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم برخاست و دوش بدوش شوهرش بر ضد آنحضرت به فعالیت پرداخت ، و از هر گونه تهمت و افترا و نکوهش و تمسخر و دروغ نسبت به پیغمبر بزرگوار اسلام خوددارى نمى کرد.
در مدت سیزده سالى که پیغمبر اسلام در مکه دعوت خود را اعلام فرمود، این زن و مرد به اتفاق سایر رؤساى قریش جلسه ها تشکیل دادند و شعرها در هجو پیغمبر گفتند، و در مجالس بزم خود خواندند و خندیدند و رقصیدند، و کارى نبود که نکردند. تا سرانجام به فرمان خداوند، پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم ناگزیر شد، شهر مکه را که براى او به صورت کانون خطر درآمده بود ترک گفت و روى به مدینه آورد.
موقعى که سران قریش شنیدند مردم با وفا و مهمان نواز مدینه مقدم پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را گرامى داشته اند، و پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه زده و به یارى او برخاسته اند، و تازه مسلمانهاى مکه هم دسته دسته مهاجرت نموده و به پیغمبر مى پیوندند؛ لشکرى بالغ بر هزار مرد جنگى و ساز و برگ کافى که همه گردنکشان و سران مکه در آن شرکت داشتند، بسیج کرده به جنگ پیغمبر شتافتند.
در این جنگ با این که تعداد سپاه اسلام از سیصد و سیزده نفر تجاوز نمى کرد. مع الوصف سپاه کفر سخت شکست خورد. بیش از هفتاد نفر از ناموران آنها در این جنگ به دست مسلمانان کشته شدند، هفتاد نفر هم اسیر گردیدند، و بقیه فرار کردند.
از جمله مقتولین این جنگ که نخستین جنگ رسمى اسلام و کفر بود، و معروف به جنگ بدراست ،عتبه پدرهند ، شیبه عموی هند ، ولید برادرهند ، وحنظله پسر هند که هر چهار تن از دلاوران مشهور کفار به شمار مى آمدند، به دست توانا و مردانه جوانمرد نامى اسلام على علیه السلام به هلاکت رسیدند.
هند به درجه ای از قساوت و سنگدلی رسیده بود که از پست ترین افراد خونخوار و وحشی هم سنگدل تر بود! هند زوجه ابوسفیان در حضور ابوسفیان در حضور همه سوگند یاد کرد که اگر دسترسی به قاتلان پدر و عمو و برادرش پیدا کند جگرشان را در آورده خواهد خورد. همچنین سوگند یاد کرد که با زبان و گوش و بینی کشندگان گردن بندی درست کرده از گردنش خواهد آویخت و در روز انقراض و نابودی اسلام با همان گردن بند در کوچه های مکه خواهد رقصید.(13)
هند بعد از این واقعه که براى او بسیار گران تمام شد، دست به حیله تازه اى زد، به این معنى که مرثیه اى در سوک کشتگان جنگ بدر ساخت و زنان و دختران قریش را جمع کرد و با آهنگ اندوهگین و هیجان انگیزى ؛ بر پدر و عمو و برادر و فرزندش نوحه سرائى مى نمود، و از دست پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم و على علیه السلام و حمزه عموى پیغمبر سران اسلام ، ناله ها مى کرد، و بدین گونه احساسات مرد و زن مشرکین را به منظور تجدید قواى متلاشى شده آنها تحریک مى کرد.
او نمى گذاشت زنها اشک بریزند و خود هم ابدا نمى گریست و مى گفت تا ما انتقام خود را از محمد نگیریم نباید گریه کنیم !
تعدادی از زنان از نزد هند رفتند و به او گفتند: چرا همانند ما بر کشتگان ما گریه نمی کنی؟ مگر نمی دانی که در میان آن ها، از خاندان تو هم بوده اند؟
هند همسر ابوسفیان از روی لجاجت و قساوتی که زنان با آن آشنایی ندارند، گفت: می خواهید من گریه کنم و خبر به گوش محمّد صلی الله علیه و آله و یاران او برسد و ما را سرزنش کنند و زنان طایفه «بنی خزرج» خرسند شوند؟! به خدا سوگند گریه نمی کنم تا از محمّد صلی الله علیه و آله و یاران او انتقام بگیرم! من روغن را برای خود حرام کرده ام، تا جنگ با محمّد صلی الله علیه و آله را به پایان برسانم!
این تحریکات و اقداماتى که به دنبال آن صورت مى گرفت موجب شد که سال بعد لشکر کفار با نفراتى چند برابر سال قبل ؛ در دامنه کوه احد واقع در حومه مدینه با سپاه اسلام مصاف دهند و پیکار کنند.
تا چه اندازه روح باید خشن باشد که طبیعت خود را از دست بدهد و احتیاج به گریه بر نزدیکان را احساس نکند و به درخواست عواطف زنانه خود پاسخ ندهد، بلکه به دنیا از دریچه فکر کسانی بنگرد که آن را نبرد احتیاج و مبارزه بر سر نفوذ و جنگ برای برپاداشتن پرچم می دانند.
هند زنها را تشویق مى کرد که در این جنگ شرکت جویند و منظره جنگ و شکست مسلمانها را که به نظر آنها حتمى بود؛ از نزدیک ببینند! ؛ و تشنگی خویش را از دیدن جوی خون شهیدان و دست وپا زدن کشتگان برطرف سازند.
بعضى از زنان قریش دعوت هند را که ادعاى رهبرى داشت رد کردند، ولى او با نطقهاى آتشین و پشت هم اندازیهاى خود احساسات آنها را تحریک نمود و حاضر کرد که با وى در جنگ شرکت کنند. هند به آن کس که به شرکت زنان در جنگ اعتراض می کرد، حمله کرد و گفت: «می خواهم در جنگ شرکت داشته باشیم تا کشتار را تماشا کنیم!»
هند مطابق میل خود به ریاست زنان قریش عازم جبهه جنگ شد و در خونخواهی و انتقام، شدیدترین حالات درندگان را به خود گرفته بود.از آن جمله در مسیر حرکت کفار قریش به طرف احد براى جنگ با پیامبر صلى الله علیه و آله، هند قصد داشت قبر مادر آن حضرت جناب آمنه بنت وهب‏ علیها السلام را نبش کند و جسارت کند، چه اینکه پدر و مادر و عموى هند در بدر کشته شده بودند. ولى کفار قریش مانع شدند و گفتند: «این رسم مى‏شود و مردگان ما را هم این چنین مى‏کنند». هند گفت: باید محمد یا على یا حمزه را بکشم!
نبرد احد در روز شنبه، نیمه شوال سال سوم هجری به وقوع پیوست (14)
هنگامى که آتش جنگ از هر سو شعله کشید؛ زنها که به دستورهند زره پوشیده بودند در پشت سر لشکر قرار گرفتند. و آنگاه که جنگ آغاز شد، زنان قریش در میان صفوف سربازان راه می رفتند و دف و طبل می نواختند و همگی به سرکردگی هند، دختر عتبه این اشعار را می خواندند:
«مرحبا طایفه بنی عبدالدّار، مرحبا ای حامیان نیاکان! مرحبا که همگی با شمشیرها حمله می کنید!»
«اگر به میدان جنگ روی آورید، شما را در آغوش می کشیم و برای شما بسترهای نرم می گسترانیم. اگر پشت به جنگ کنید از روی بی مهری از شما جدا می شویم و جدایی ما دیگر دوستی بردار نیست».
خود هند در وسط لشکر قرار گرفت و بخواندن اشعار شورانگیز و حماسه هاى جنگى همراه با دف ، پرداخت و مردان خود را براى نبرد با سپاه اسلام تشجیع مى نمود، به طورى که هر وقت یکى از مردان مشرکین فرار مى کرد، میل و سرمه دان به او مى داد و مى گفت : اى زن ! چشمت را سرمه بکش ، تو مرد نیستى و باید خود را آرایش کنى !
در این جنگ ، نخست بت پرستان شکست خوردند و عقب نشستند، ولى در حمله بعد بر اثر غفلت و سستى بعضى از سربازان نومسلمان ، دشمنان از کمینگاه بیرون آمدند و یکباره بر مسلمین تاختند.
هند شخصى به نام وحشى ، غلام جبیر بن مطعم را ملاقات نمود و به او قول داد که اگر پیغمبر اسلام یا على بن ابیطالب یا حمزه را به قتل رساند؛ او را به خود نزدیک سازد و از مال دنیا بى نیاز گرداند. ( 15) همچنین هند قبل از نبرد احد، هرگاه با وحشی روبرو می‌شد او را به انتقام تشویق می‌کرد ( 16)
این وعده چنان در وحشى که در پرتاب نیزه مهارت داشت اثر کرد که همان وقت به تعقیب محمد (ص) و علی (ع) پرداخت ولی چون به آنها دسترسی پیدا نکرد خود را به حمزه عموی پیغمبر رسانیدو در کمین حمزه نشست و از فرصت کوتاهی که حمزه پشت کرده بود تا جلوی سربازان خالد بن ولید را بگیرد استفاده کرده نیزه را چنان در پشت حمزه فرو کرد که از سینه اش به در آمده بود و او را شهید نمود. موقعى که خبر شهادت حمزه به هند رسید به قدرى خوشحال شد که همانجا گردن بند و دست بندهاى زرین خود را بیرون آورد و به وحشى بخشید و گفت : نه تنها تا زنده ام تو را فراموش نمى کنم بلکه استخوانهایم در قبر نیز به یاد تو خواهد بود!
در آن زمان ابوسفیان فریاد زد: «امروز به روز بدر؛ و تاریخ نبرد دیگر ما سال آینده». امّا برای هند (همسر ابوسفیان) این پیروزی کافی نبود و کشته شدن حمزة بن عبدالمطلب هم آتش کینه او را خاموش نساخت .
بلکه زنان قریش را گرد خود جمع کرد و به اتفّاق آنان به کشتگان مسلمانان هجوم بردند و آن چنان گوش و بینی از شهیدان بریدند که حتّی شقی ترین وحشی ها نیز از این کار کراهت داشتند.
سپس با وحشى به بالین کشته حمزه آمد و شکم آن سردار رشید اسلام را شکافت و جگر او را درآورد و در دهان گذاشت و جوید!! البته گفتنی است جگر مانند سنگ نقره‏اى رنگ شد و دندانش کارگر نشد، ونتوانست ببلعد و آن را روى زمین انداخت و از آن روز محمد و یارانش او را آکله الأکباد(خورنده جگر ها، همان هند جگر خوار)نامیدند. لقب جگرخوار (آکلة الاکباد) برای هند از اینجا ریشه دارد ( 17)
هند قسمتهائى از اعضاء بدن حمزه را قطع نمود و با خنجر گوش، بینى و ... حضرت حمزه را برید و همه را بند کرد و مانند گردن بند به گردن آویخت !واز اعضاء بدن حمزه براى خود گوشواره، دست بند و خلخال درست کرد و آنها را با جگر حمزه به مکه آورد( 18)
سایر زنان قریشهم از او پیروى نمودند و با بقیه شهداى اسلام چنین کردند! وی پس از مثله کردن بدن حمزه، اشعار معروفی سرود که با جوابیه آن از طرف مسلمین، در منابع آمده است(19)
گفتنی است وی به بالاى سنگى رفت و اشعارى درباره کشته شدن حمزه و سپاسگزارى از وحشى سرود که زنى از مسلمانان که او نیز نامش هند بود(برادر زاده حمزه و دختر اثابه بن عبدالمطلّب)، با اشعاری به او پاسخ داد و عمر بن خطاب نیز حسان بن ثابت را تحریک کرد تا اشعارى در مذمت هند بگوید.(20)
بنا بر نقلی کار هند به درجه ای از رذالت رسیده بود که همه کس حتّی شوهرش از اعمال او بیزاری می جستند و به همین جهت ابوسفیان به یکی از مسلمانان گفت: «گوش و بینی کشتگان شما را بریدند به خدا سوگند من نسبت به این کار، رضایت و خشمی نداشتم و دراین باره نه امری صادر کرده و نه نهی کرده بودم».
از شدت ناگواری آنچه بر پیکر حمزه رفته بود، پیامبر(ص) (21) و یا اصحاب (22، سوگند خوردند در مقابل، سی تن یا بیشتر، از قریش را مثله کنند اما آیة 125 سورة نحل نازل شد که ایشان را به مقابله به مثل و بلکه صبر دعوت می‌کرد.. پس رسول خدا صبر ورزید و از مثله کردن نهی نمود (23 ). پیامبر(ص) چون حمزه را کشته دید گریست، هنگامی که پیکر مثله شدة او را دید فریاد زد (24 )
و آنگاه که گریه انصار بر کشتگان خود را شنید، فرمود: اما حمزه گریه کنندگانى ندارد.گفته مى شود که هیچ روز در عمر پیغمبر اکرم ناگوارتر از روز قتل حمزه نگذشت .
با این جنایت، بعداز جنگ دل مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله را آزرد و آن حضرت و امیرالمؤمنین‏ علیهما السلام و فاطمه زهرا علیها السلام و صفیه عمه پیامبر صلى الله علیه و آله و خواهر حمزه و دیگران گریستند.
بعد از این جنگ ، نیز هند و شوهرش ابوسفیان همچنان در شرک و بت پرستى بسر بردند و پیوسته مشغول نقشه کشى بر ضد پیغمبر عالیقدر اسلام و افکار نورانى او بودند، ولى نقشه ها یکى پس از دیگرى نقش بر آب مى شد و کار مهمى از پیش نمى رفت ...
به هر حال اینکه هند مادر معاویه در امر ترویج دین اسلام و نسبت به شخص پیامبر دشمنی‌های شدید نموده است، در بین تمام مورخان اتفاق و اجماع قولی وجود دارد؛ زیرا که سوابق او در تاریخ اسلام بسیار روشن است و رفتارهای ناروای او در حق عموی پیامبر حمزه در جنگ احد مشهور است؛ علاوه بر آنکه اهانت‌های زیادی به پیامبر و تازه مسلمانان نموده است.
دشمنیهاى دیرین این زن و مرد با پیغمبر خدا، دسیسه بازیهاى فرزند مفسدش معاویه با امیر مؤ منان على علیه السلام ، و جنایتهاى نوه جنایتکار و فرومایه اش یزید پلید، با اولاد پیغمبر و حضرت امام حسین علیه السلام آنچنان آثار شومى براى عالم اسلام به بار آورد که مسیر مسلمانان را براى نیل به هدفهاى تعالیم عالى اسلام ، دگرگون ساخت و آنها را به سرنوشت اسف انگیزى سوق داد که نه تنها جهان اسلام را از جهش ‍ بیشتر به سوى معنویت و حقیقت باز داشتند، بلکه روى تاریخ عالم انسانى را سیاه کردند(25)

پی نوشتها ومنابع :
1- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 336
2- علامه عسکری، عایشه در اسلام، ج 1، ص 10 و محمد بن عقیل علوی حضرمی، النصایح الکافیه لمن یتولی معاویه.
3- ابن جوزی، تذکرة الخواص، چاپ بیروت، ص 116.
4- ربیع الابرار ۳: ۵۴۹ ـ الاغانى ،ج ۹،ص 36 به بعد ـ العقد الفرید ۶: ۸۶ – ۸۸. ابن جوزی، تذکرة الخواص، چاپ بیروت، ص 116
5- رجوع شود به . ابی الفرج اصفهانی، الاغانی، ج 9، چاپ بیروت، ص 36 به بعد
6- تتمة المنتهى:قمی ص 47 - 46
7- شرح نهج البلاغه جلد 1 ، ص 336، بنقل الغدیر جلد 10 ص .170
8- زمخشری، ربیع لابرار، ج 3 باب القربات و لانساب و شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 336 و الاغانی، ج 9، ص 49 و 50.
9- النصایح الکافیه تألیف محمد بن عقیل
10- ربیع الابرار، ج 4، ص 276؛ تتمة المنتهى: حاج شیخ عباس قمی ص 47.
11- سوره توبه آیه .12
12- تتمة المنتهى: قمی ص 50 . بحار الانوار: ج 20 ص 549 . حمزه سید الشهداء علیه السلام: ص 28 - 26. منتخب التواریخ: ص 51
13- رجوع شود به طبقات ابن سعد ج3، ص8
14- طبری، ج2، ص502
15- رجوع کنید به تتمة المنتهى قمی، ج1، ص116؛ مفید، ج1، ص83؛ نیز انساب الاشراف بلاذری، ج4، ص286
16- ابن اسحاق، ص324
17-انساب الاشراف، بلاذری، ج4، ص287
18- همان، و نیز رجوع شود به مغازی واقدی، ج1، ص285-286.
19- رجوع کنید به ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام ج2، ص91-92).
20- ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج‏۲، ص ۱۱۵، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.
21- طبقات، ابن سعد، ج3، ص8
22- تتمة المنتهى قمی، ج1، ص392؛ طوسی، ج6، ص441
23 ابن اسحاق، ص335
24- الاستیعاب ، ابن عبدالبر، ج1، ص374
25- تاریخ کامل ابن اثیر جلد 2 - ص 103 - 165 - الاصابه ابن حجر عسقلانى جلد 4 - ص 409، سیره ابن هشام و سیره حلبیه و تقریبا همه مآخذ نخستین تاریخ اسلام و سیره رسول اکرم صلى الله علیه و آله .

گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 8:08 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وضوی شیعه و سنی

چه تفاوتهایی میان وضوی شیعه و سنی وجود دارد و از نظر اهل سنت چه مواردی باعث بطلان وضو می‌شود؟

پاسخ در دو قسمت ارائه می‌گردد:
الف. به جهت شباهت کیفیت وضو، نزد شیعه و اهل سنت، صرفاً موارد اختلاف آنها را ذکر می‌کنیم:
1. شیعه می‌گوید: در وضو واجب است شستن دست‌ها از بالا به پایین صورت گرفته و دست راست بر دست چپ مقدم شود. ولی اهل سنت شستن دست‌ها (از آرنج تا سر انگشتان) را به هر کیفیتی صحیح می‌دانند.
2. در مسح سر، شیعه مسح قسمتی از جلوی سر (با رطوبت باقیمانده در دست) را واجب می‌داند، اما اهل سنت مسح هر قسمت از سر (آن هم با رطوبتی جدید) را صحیح دانسته و در این‌باره شستن سر را هم کافی می‌دانند. ضمن این‌که حنبلی‌ها مسح تمام سر و گوش‌ها را واجب دانسته‌اند.
3. در مسح پا، اهل سنت، پا را تا بالای برآمدگی آن می‌شویند، ولی شیعه مسح پا را (با رطوبت باقیمانده از آب وضو در دست) واجب می‌داند.
4. نسبت به ترتیب در وضو، حنفیه و مالکیه بر خلاف سایر مذاهب، آن‌را شرط صحت وضو ندانسته‌اند. و نسبت به موالات نیز حنفیه و شافعیه آن‌را بر خلاف سایر مذاهب، واجب نمی‌دانند.[1]
ب. طهارتی که با وضو حاصل می‌شود، به روش‌های متفاوتی نقض می‌شود. در مذهب اهل بیت(ع) آنچه که به سبب آن وضو باطل می‌شود با موارد نقض وضو در مذاهب اهل سنت تفاوت اندکی دارد.
اما مذاهب اهل سنت مواردی را برای نقض وضو بیان کرده‌اند که در ذیل می‌آید:
1. بول(ادرار)، غائط (مدفوع) و باد معده؛
2. خروج منی؛ البته شافعیه آن را ناقض وضو نمی‌داند.[2]
3. خروج وذی و مذی؛[3]
4. آنچه که موجب زائل شدن (حتی موقتی و کوتاه) عقل شود؛ مانند جنون، صرع، بیهوشی، استفاده از مسکرات و خواب[4]
5. لمس با شهوت زن یا پسری که مو در صورت ندارد (امرد)[5]
6. دست کشیدن(مسّ) مرد به آلت تناسلی‌اش (تماس مستقیم و بدون حائل).[6]
7. خون یا چرکی که از بدن انسان خارج می شود و نجس است؛ موجب بطلان وضو می‌شود.
8. ارتداد( اگر مسلمانی که وضو داشته باشد، مرتد شود؛ وضویش باطل می شود، همچنین اگر مسلمانی بر اثر عصبانیت، کلمات کفر آمیز بگوید، بازهم وضویش باطل است.)[7]

[1]. مغنیه، محمد جواد‌، الفقه علی المذاهب الخمسة، ج 1، ص 36 - 38، بیروت، دارالتیار الجدید، دار الجواد، چاپ دهم، 1421ق.
[2]. همان، ج 1، ص 31.
[3]. همان.
[4]. بر خلاف مذهب اهل بیت که خواب را عامل مستقلی برای نقض وضو دانسته اند ولی در غالب مذاهب اهل سنت، خواب عامل مستقلی شمرده نشده بلکه از این جهت که موجب عدم هوشیاری است، ناقض وضو است. البته برخی از مذاهب اهل سنت مانند حنابله، خواب را عامل مستقل دانسته اند.
نک: الفقه علی مذاهب الاربعه و مذهب اهل بیت (ع)، ج 1، ص 158.
[5]. البته مذاهب چهار گانه اهل سنت دربارۀ جزئیات آن با هم اختلاف نظر زیادی دارند. نک: الفقه علی مذاهب الاربعه و مذهب اهل بیت (ع)، ص 160.
[6]. در سه مذهب از مذاهب اهل سنت این مطلب مورد قبول است و تنها حنفیه با این نظریه مخالفت کرده اند.
[7]. موارد دیگری از جمله قهقهه در نماز یا تغسیل میت یا شک در بطلان وضو و بالاخره خوردن گوشت گوسفند! بنابر نظر برخی از مذاهب اهل سنت، موجب بطلان وضو است.
نک: الفقه علی مذاهب الاربعه و مذهب اهل بیت (ع)، ج 1، ص 165؛ الفقه علی المذاهب الخمسة، ج 1، ص 30 - 32.
گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 8:08 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

مختار و ادعای مهدویت

وهابیون معتقدند مختار ثقفی ادعای مهدویت داشته است آیا این ادعایشان صحیح است؟

وهابیون به دلیل دشمنی که با اهل بیت دارند نسبت به کسی چون مختار ثقفی که تاریخ مدح و ثنای اهل بیت را درباره آن گزارش داده است تهمت و نسبت ناروا می دهند و به صرف این که او شیعه است او را زیر سؤال می برند. کارشناسان وهابی حتی مدعی هستند که مختار ادعای مهدویت داشته در حالی که حتی یک سند نیست که این ادعا را ثابت کند
آری از آنجا كه مختار ضربات زيادي بر پيكر امويان و عبدالله بن زبير زده و همچنين در برابر اشراف كوفه از موالي - ايرانيان مسلمان شده كه نزد اشراف عرب نسبت به اعراب از جايگاه پايين تري برخوردار بودند- در سپاه خود استفاده كرد لذا مورخين سني مذهب و طرفداران گروه هاي ذكر شده نسبت ها و تهمت هاي ناروائي به مختار زده و رواج مي دادند كه باعث كم فروغ شدن اقدام مختار مي شد. البته اين نسبت ها اغلب بعد از مرگ مختار به او داده شده، اتهاماتي چون ادعاي نبوت، ادعاي مهدويت براي محمد ابن حنفيه و يا تاسيس فرقة كيسانيه و شايع‌تر از همه دادن لقب «كذاب» به مختار است كه در تمام متون اهل تسنن و دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و كينه توزان آمده است. (جعفريان، رسول، تاريخ خلفاء، تهران، نشر الهادي، چاپ اول، 1377، ص 531)
با این حال در منابع تاريخي شيعه در اكثر منابعي كه به واقعة عاشورا و تاريخ زندگاني امام حسين ـ عليه السلام ـ پرداخته به اقدام مختار هم اشاره شده است. نيز به جملاتي كه در تحسين عمل مختار از ائمة معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده اشاره شده است، كه اين خود شايسته ترين يادي است كه امام معصوم ـ عليه السلام ـ از يك شيعه خالص مي كند. از لابلاي روايات بسياري بر مي آيد كه امامان و پيشوايان مذهبي همواره نسبت به مختار اظهار علاقة فراوان مي كردند و از اقدام او در انتقام گرفتن از قاتلين امام حسين ـ عليه السلام ـ و اصحابش ـ عليهم السلام ـ مسرور بوده اند. امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند: «مختار را بد نگوئيد كه او دشمن ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت.» (عالمي، محمدعلي، حسين نفس مطمئنه، تهران، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 39. )در جاي ديگر به پسر مختار مي فرمايد: «خدا پدرت را بيامرزد، حق ما را از هر كه بر او حق داشتيم گرفت.»(مجلسي. بحارالانوار، بيروت، موسسه وفاء، چاپ دوم، 1403، ج 45، ص 351 )و همچنين زماني كه سر عبيدالله بن زياد را به مدينه نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آوردند امام فرمودند: «كه هيچ كس از بني هاشم نبود مگر اينكه به مختار درود فرستاد و در حق وي دعا كرد و نسبت به وي سخن نيك گفت.» (محمد بن سعد. طبقات الكبري، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1405، ج5، ص 285 )و يا اينكه ابن عباس در جواب ابن زبير كه مختار را كذاب مي خواند گفت: «او كسي است كه قاتلان ما را كشته، انتقام خون ما را گرفته، دل هاي ما را تسكين داده و پاداش چنين كسي از سوي ما اين نيست كه او را دشنام دهيم.» (بلاذري، انساب الاشراف، بيروت، 1397، ج2، ص 287)
توجه به یک نکته دیگر هم لازم است و آن اینکه هر چند روايات مشكوكي در رد مختار از ناحيه ائمه رسيده است اما بسياري از آن روايات يا جعلي است يا سندش مخدوش مي باشد لذا از درجه اعتبار ساقط است.( براي آگاهي بيشتر مي توانيد به كتاب معجم رجال حديث مرحوم آيه الله العظمي خويي جلد 18 صفحه 101 مراجعه كنيد. ايشان در اين كتاب تمامي روايات مربوط به مختار را نقل و سپس تمامي رواياتي كه در رد مختار است را نقد كرده و آنها را باطل مي داند و در آخر مختار را كاملا تاييد مي نمايد)

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 8:07 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

جهاد النکاح افسانه یا واقعیت

آیا جهاد النکاح واقعیت دارد یا فقط تبلیغات رسانه ای است؟

در روزهاي اخير با اوج گرفتن پيروزي‌هاي دولت‌سوريه و جناح مقاومت بر ضد وهابيون و هم‌پيمانان اسرائيل در سوريه ، و پخش شدن خبر‌هايي در شبكه رسمي سوريه مبني بر جهاد نكاح ، وهابيون ايراني و فارسي زبان كه از اين قضيه در سردرگمي فرو رفته‌اند ، براي فرا فكني و منحرف كردن بحث ، ادعا كردند كه در يكي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي شيعيان وابسته به مرجعيت ، به زنان بلوچ اهانت شده است ، و اين مطلب را به صورت گسترده در شبكه‌هاي ماهواره‌اي و سايت‌هاي خبري خود پخش كردند ؛ تا شايد كمي از قبح اخبار منتشر شده در مورد جهاد نكاح كم شود !

حتي كارشناس يكي از شبكه‌هاي وهابيت ، با بي‌شرمي دختران ايراني را متهم كرد كه براي تقويت روحي نيروهاي حزب الله لبنان و نيروهاي فلسطيني با آنها هم‌‌خوابه شده‌اند ! و در اين شبكه‌ها ادعا شد چيزي به نام جهاد نكاح وجود ندارد !

اين امر موجب شد گروهي از اهل سنت نيز از اين قضيه تحت تاثير قرار گرفته و به سخنراني در اين زمينه بپردازند ؛ ولي وقتي واقعيت امر بر آنان روشن شد ، از مواضع خود بازگشته و به حقيقت اعتراف كردند ، حقيقتي تلخ به نام جهاد نكاح!!!

براي روشن‌تر شدن مطلب به مداركي غير قابل خدشه ، از اعترافات علماي وهابی و روزنامه‌هاي معتبر ، اشاره مي‌كنيم :

1. اعتراف شيخ عثمان بطيخ مفتي اعظم تونس:

اعتراف وي به جهاد نكاح 16 دختر تونسي در سوريه

در سخنان وي كه در 19 آوريل سال گذشته در تلوزيون رسمي تونس مطرح شد گفت : «16 دختر بچه را برده‌اند براي جهاد نكاح ؛ اين چيست ؟!اين زنا است ؛ اين فساد اخلاقي است»

لينك خبر در خبرگزاري رويترز:

http://ara.reuters.com/article/topNews/idARACAE9B278P20130419

2. شبكه العربيه و نقل خبر جهاد نكاح دختران تونس در سوريه به نقل از الوطن

شبكه وهابي العربية به نقل از روزنامه با نقل خبر از روزنامه الوطن كويتي ، در مورد سفر دختران نوجوان تونسي براي جهاد نكاح در سوريه اين مطلب را تاييد مي‌كند .

لينك فيلم مربوط به اعترافات مفتي اعظم تونس و شبكه العربية عربستان:

http://www.aparat.com/v/RKdUC

3. خبر دستگيري گروه جهاد نكاح در تونس

خبر مرتبط به دست‌گيري يك گروهك كه وظيفه انتقال دختران براي جهاد نكاح در سوريه داشت ، توسط مسئولين رسمي تونس اعلام شد .

لينك خبر در خبرگزاري معتبر المصري اليوم :

http://www.almasryalyoum.com/node/2069956

لينك خبر در خبرگزاري فرانس 24:

http://www.france24.com/ar/20130828-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84...

4. روزنامه الدستور و اعتراف به حصول جهاد نكاح در مصر

روزنامه الدستور مصري و تاكيد حصول جهاد نكاح در ميدان الرابعة العدوية مصر توسط جنبش اخوان المسلمين و وهابيون مصر :

لينك خبر در خبرگزاري الدستور مصر :

http://dostor.org/%D9%85%D9%8A%D8%AF%D9%8A%D8%A7/%D8%B5%D8%AD%D9%81-%D9%...

5. القدس العربي : برادر تونسي خواهر خود را به جهاد نكاح برد

روزنامه مشهور القدس العربي ، خبري را در خبرگزاري خود گذاشت كه موجب بهت و حيرت همگان شد :

برادر تونسي خواهر خود را براي جهاد نكاح به تونس برد !

شوهري زن خود را براي فراهم شدن مقدمات جهاد نكاح طلاق داد !

لينك خبر در روزنامه القدس العربي :

http://www.alquds.co.uk/?p=44931

همچنين اخبار ديگري نيز در شبكه‌هاي رسمي كشورهاي مختلف پخش شد كه تاكيد بر حصول جهاد نكاح داشت ، از جمله :

مصاحبه شبكه رسمي تونس با يكي از دختران جهاد نكاحي

شبكه تونس ، با يكي از دختراني كه در دام جهاد نكاح افتاده بود ، مصاحبه‌اي رسمي كرده و اعتراف به گمراه شدن زنان تونسي توسط وهابيون مي‌كند

لينك مصاحبه :

http://www.aparat.com/v/FsxGy

مصاحبه با خبرنگار مصري كه به زور به جهاد نكاح برده شد

آية حسن شعبان خبرنگار مصري نيز بعد از آزاد شدن از دست نيروهاي اخوان در ميدان الرابعة العدوية اعتراف كرد كه از او درخواست جهاد نكاح كرده بودند

مبناي فقهي جهاد النكاح وهابيون : رواياتي در كتب اهل سنت

متاسفانه وهابيون براي استدلال خويش در باب جهاد نكاح به رواياتي در معتبر‌ترين كتب اهل سنت استدلال مي‌كنند ؛ از جمله روايتي كه در چند جاي صحيح بخاري آمده است كه :

حدثنا عَمْرُو بن عَوْنٍ حدثنا خَالِدٌ عن إِسْمَاعِيلَ عن قَيْسٍ عن عبد اللَّهِ رضي الله عنه قال كنا نَغْزُو مع النبي صلى الله عليه وسلم وَلَيْسَ مَعَنَا نِسَاءٌ فَقُلْنَا ألا نَخْتَصِي فَنَهَانَا عن ذلك فَرَخَّصَ لنا بَعْدَ ذلك أَنْ نَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ بِالثَّوْبِ(صحيح البخاري ج 4 ص 1687 ش 4339 باب قَوْلِهِ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ» اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا)

از عبد الله بن مسعود روايت شده است كه گفت : با پيامبر (ص) به جهاد رفته بوديم و زنان همراه ما نبودند ؛ از حضرت اجازه خواستيم كه خود را اخته كنيم ؛‌ ولي پيامبر (ص) ما را از اين‌ كار نهي فرمودند ؛ سپس اجازه‌ دادند كه ما مردان ازدواج كنيم (نتزوج) با يك زن (المرأة) و مهريه يك پارچه بدهيم !

توضيح روايت طبق مباني وهابيت :

1. روايت مربوط به جهاد است .

2. در روايت آمده است وليس معنا نساء (كه به صورت جمع آمده است، يعنی بيش از 2 زن همراه ما نبود )

3. «ثم رخص لنا» يعني بعد از اين درخواست مجوز صادر شد ؛ و قبل از آن چنين مجوزي نبود ؛ اما ازدواج دايم مجوز هميشگي در اسلام داشت .

4. «ننكح المراة» مراة مفرد است ؛ و در مقابل نساء معني چنين مي‌شود ؛ همراه ما چند زن نبود ، تنها يك زن بود و پيامبر به ما اجازه داد كه همه با اين يك زن نكاح كنيم !

آيا قبلا نيز چيزي به نام جهاد نكاح بوده است ؟

جبرتي تاريخ‌نويس مشهور مصري در كتاب عجائب الآثار مي‌نويسد :

وفيه سافر أيضا حسن باشا طاهر وفيه نزل الدالاتية إلى بولاق وكذلك الكثير من العسكر وحصل منهم الازعاج في اخذ الحمير والجمال قهرا من أصحابها ... ثم انتقلوا إلى ناحية منية السيرج وشبرا والزاوية الحمراء والمطرية والأميرية فأكلوا زروعات الجميع وخطفوا مواشيهم وفجروا بالنساء وافتضوا الأبكار ولاطوا بالغلمان واخذوهم وباعوهم فيما بينهم حتى باعوا البعض بسوق مسكة وغيره وهكذا تفعل المجاهدون (الكتاب: تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار ،ج 3 ص 190المؤلف: عبد الرحمن بن حسن الجبرتي المؤرخ (المتوفى: 1237هـ)،الناشر: دار الجيل بيروت،عدد الأجزاء: 3 )

در اين سال ، حسن باشا طاهر به مسافرت رفت و به نزديكي دالاتيه بولاق رفت و همچنين گروه زيادي از لشكر با او همراه شدند و مشكلات زيادي را در گرفتن الاغ و شتر به زور از مردم ايجاد كردند ... سپس به منطقه منية سيرج و شبرا و زاويه حمرا و مطريه و اميريه رفتند و محصولات همه را خوردند و چهارپايان آنها را دزديدند و با زنان زنا كردند و دختران باكره را بي آبرو ساختند و با پسران لواط كردند و آنها را گرفته و در بين خود فروختند ؛ و حتي بعضي از آنان را در بازار مسكه فروختند ! و مجاهدين اين‌چنين مي‌كنند !

جالب است كه نگارنده اين كتاب تاريخي انجام دهنده اين جنايات را «مجاهد» معرفي كرده و اين عمل را سيره هميشگي آنان مي‌داند و مي‌گويد «و مجاهدين اين‌چنين مي كنند»!

چه كساني فتوا به جهاد نكاح داده‌اند ؟

از قرائن و شواهد چنين به‌دست مي‌آيد كه :

1. اين شخص شخص معتمد در نزد شورشيان سوريه است ؛ زيرا دختران تونسي كه براي جهاد نكاح به سوريه رفتند ، مرتكب اين عمل شدند ؛ يعني شورشيان سوريه اين كار را جايز مي‌دانستند ! و اين شخص هر كه هست از مفتيان نزد شورشيان سوريه است .

2. اين شخص ارتباطات بين المللي دارد ؛‌زيرا توانسته در كشورهاي مختلف گروهك‌هايي براي جذب و تبليغ دختران تهيه كند و از كشورهاي مختلف آنها را به سوريه ببرد كه لازمه اين مطلب ، داشتن پول و ارتباطات و نفوذ بسيار است و از كسي جز علماي سرشناس وهابي بر نمي‌آيد. و بي‌جهت نيست كه نام افرادي مانند عريفي و يا عرعور و دمشقيه و عثمان الخميس ، از مبلغين سرشناس وهابي در سايت‌هاي مختلف به عنوان مرجع اصلي اين فتوا مشخص شده است ؛ زيرا اين افراد تا كنون فتاواي خلاف شرع و عقل زيادي صادر كرده‌اند !

اعترافات وحشتناک زنان و مردانی که به جهاد نکاح تن داده اند18+

http://velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=1764

حال شما قضاوت کنيد

آيا نگرانی مراجع و علمای شيعه از جمله آيت الله قزوينی در خصوص خطر جهاد نکاح برای دختران اهل سنت ايرانی بجا نيست؟آيا وهابيت با اينگونه اعمال به دنبال تخريب چهره ی اسلام و مسلمانان نيست؟آيا هياهوی رسانه ای وهابيت در روزهای اخير با ادعای توهين به زنان و دختران بلوچ برای پنهان کردن اين حقيقت درد آور نيست؟

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 8:07 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

توسل به معصومین در نزد اهل سنت

آیا اهل سنت توسط به معصومین را جایز می دانند؟

نخست بايد دانست كه اکثر اهل سنت به توسل به اهل بیت اعتقاد دارند و گروههای بسیار محدودی مانند وهابیون تحت تاثیر عقاید ابن تیمیه با آن مخالفند. احادیث ذیل مستنداتی است که در منابع اهل سنت وجود دارد و نشانگراین است که بزرگان آنان معتقد به بحث توسل به معصومین علیهم السلام بوده اند اما متاسفانه اکنون برخی از اهل سنت با تاثیر پذیری از فرقه ضاله وهابیت منکر توسل شده اند:
-بلال، موذن پيامبر، رسول خدا را در خواب ديد كه به او مى فرمايد: اى بلال، اين چه جفايى است ؟آيا وقت آن نشده كه به زيارت من آيى؟ بلال بيدار شد و اندوهگين و ترسان گشت. بر مركب خود سوارشده به زيارت قبر پيامبر در مدينه آمد و شروع كرد به گريستن و صورت بر قبر پيامبر ماليدن. چون حسن و حسين عليهم‌السلام آمدند، آن دو را درآغوش كشيد و بوسيد.
تاريخ طبرى، ج 1 ص 161 و 169 - معجم البلدان، ج 3 ص 2 8 - تاريخ ابن كثير،ج 1 ص 174 و 197 ؛مستدرك حاكم، ج 4 ص 515 - وفاء الوفاء، ج 2 ص 41
-مروان روزى مردى را ديد كه صورت و پيشانى بر قبر پيامبر نهاده است. گردن او را گرفت و گفت : مى دانى چه مى كنى ؟وقتى سربلند كرد، ديد ابوايوب انصارى است. ابوايوب گفت : آرى ! من سراغ سنگ نيامده ام، سراغ رسول الله آمده ام. از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود: بر دين گريه نكنيد وقتى كه شايستگان عهده دار آن شوند، بلكه زمانى بر دين گريه كنيد كه نااهلان عهده دار و والى آن گردند!
مستدرك حاكم، ج 4 ص 515 - وفاء الوفاء، ج 2 ص 41
الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1 ص 421
المنهاج، محيى الدين نورى شافعى، ج 1 ص 357 چاپ شده در حاشيه شرح مغنى.
تاريخ طبري، ج 1 ص 8 – العرائس ثعلبى، ص 29.
حاشيه ابى الاخلاص حنفى، ج 1 ص 168 در حاشيه دررالحكام.
تاريخ طبرى، ج 1 ص 161 و 169 - معجم البلدان، ج 3 ص 2 8 - تاريخ ابن كثير، ج 1 ص 174 و 197.
- ابن منكدر همراه اصحابش مى نشست و گاهى كه تشنگى سراغش مى‌آمد، درهمان لحظه برخاسته صورت برقبر پيامبر مى‌نهاد و درمقابل اعتراض همراهانش، مى‌گفت : از قبر پيامبر شفا مى‌گيرم. وى گاهى به صحن مسجد مى‌آمد و در جاى خاصى بر زمين مى‌خوابيد، علت را كه مى‌پرسيدند، مى‌گفت : خودم ديدم كه پيامبر در همين جا خوابيده بود.
وفاء الوفاء، ج 2 ص 444
المغنى، ج 1 ص 495، درباره چاه‌هاى مدينه - الوفاء الوفاء، ج 2 ص 119 تا 149
الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1 ص 421
تاريخ طبرى، ج 1 ص 161 و 169 - معجم البلدان، ج 3 ص 2 8 - تاريخ ابن كثير، ج 1 ص 174 و 197.
عبدالله بن احمد حنبل مى گويد از پدرم درباره حكم كسى كه به منبر رسول خدا دست مى كشد و تبرك مى جويد و آن را مى بوسد و با قبرنيز همين كار را مى كند تا ثواب ببرد، پرسيدم. گفت: اشكالى ندارد.
مستدرك حاكم، ج 4 ص 515، - وفاء الوفاء، ج 2 ص 41
عبدالله بن عمر، هنگام زيارت قبر پيامبر، دست راست را روى قبر مى‌نهاد و بلال حبشى چهره برآن مى‌نهاد. روشن است كه علاقه زياد و عشق و محبت به اين كار فرمان مى‌دهد و اين نوعى احترام و بزرگداشت است و مردم به تناسب شوقشان حالات متفاوتى دارند. بعضي‌ها وقتى قبر را مى بينند، بى اختيار به سمت آن مى شتابند، برخى هم با تاخير و درنگ، و همه محل خيرند.
تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، ج 1 ص 146 - تاريخ الشام، ابن عساكر، ج 6 ص ‍ 1 8
المنتظم، ابن جوزى، ج 5، ص 99
سنن ابن داود، ج 2 ص 72 - صحيح بخارى، ج 2 ص 247
-محمد بن احمد رملى، از بزرگان شافعيه در «شرح منهاج» گفته است : سايه‌بان گذاشتن روى قبرو بوسيدن صندوق قبر و لمس كردن آن هنگام زيارت، مكروه است، مگر آن كه به قصد تبرك باشد، هم‌ چنان كه فتوا داده‌اند اگر كسى در اثر ازدحام نمي‌تواند حجرالاسود را لمس كند، با عصا به آن اشاره كند، آن گاه عصا را ببوسد.
-مناقب خوارزمى، ص 252، - فرائد السمطين، باب اول - مستدرك حاكم، ج 3 ص 151. (اين مطلب از الغدير، ج 1 ص 3 نقل شده است).
- فتواي ابن حنبل : ابن جماعه شافعي مي گويد : عبد الله بن احمد حنبل اين روايت را از پدرش نقل كرده است : « از پدرم در باره مردي كه منبر و قبر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را براي ثواب مس مي كرد و تبرك مي جست و مي بوسيد پرسيدم، در جواب گفت : اشكالي ندارد. (وفاء الوفاء، ج 4، ص 1414)
-عبدالله، فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسول الله و تبرّک با مس کردن آن، و بوسيدن و يا مسّ و متبرّک شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب، چه حکمي دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشکالي ندارد. (الجامع في العلل و معرفة الرجال، ج2، ص32 - وفاءالوفا، ج4، ص1414)
-رملي شافعي مي گويد: تبرّک جستن به قبر پيامبر و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادي ندارد. (کنز المطالب، ص 219(
-محب الدين طبري شافعي گويد: بوسيدن قبر و دست گذاشتن روي آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است. (اسني المطالب، ج1، ص331)
- زرکشي: تربت قبر حمزه از حکم منع برداشتن خاک حرمين، استثنا شده است، زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براي معالجه صداع است.، وفاء الوفا، ج1، ص69)
- محمد بن مؤمل شاگرد ابن خُزيمه که شيخ بخاري و مسلم و به اصطلاح شيخ الاسلام است مي گويد: به همراه استادم ابن خزيمه و جمعي از اساتيد به زيارت بارگاه قبر علي بن موسي الرضا(ع) در طوس رفتيم، استادم ابن خزيمه چنان در برابر آن بقعه متبرکه تعظيم و تواضع کرد که همگي در شگفت مانديم. (تهذيب التهذيب، ج7، ص339)
-ابو علي خلال، شيخ حنابله، مي گويد: هرگاه مشکلي بر من عارض شود، قبر موسي بن جعفر(ع) را زيارت مي کنم و به ايشان متوسل مي شوم و خداوند مشکل مرا آسان مي کند. (تاريخ بغداد، ج1، ص 12 )


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 8:07 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

بررسي تطبيقي ازدواج موقت در مذاهب اسلامي

درمورد بررسي تطبيقي ازدواج موقت از نگاه مذاهب اسلامي توضیحاتی ارائه فرمایید:

ازدواج موقت یا نکاح« متعه» از جمله احکام فقهی و حقوقی در موضوع ازدواج می باشد، که از دیر باز مورد مناقشه و گفتگو بوده است. سابقه این بحث ها به زمان خلفا باز می گردد. عمده سخن در مورد حلال و یا حرام بودن آن در شریعت مقدس اسلام است. شیعیان به ویژه امامی ها آن را حلال و شاخه ای از ازدواج مشروع میدانند گرچه حالا در عمل این نوع ازدواج از رواج افتاده است. منابع علمی و اجتهادی مذاهب چهارگانه ی اهل سنّت، ازدواج موقّت را حکم منسوخ میدانند؛ یعنی در گذشته حلال بوده و بعد نسخ شده و حرام شده است و اکنون مرتکب آن فعل حرام انجام میدهد؛ اما در عرف عوام سخن از نسخ گفته نمی شود؛ بلکه ازدواج موقت را از اصل و ریشه حرام و خلاف شریعت برمی شمارند.
مرحوم محمد جواد مغنیه دیدگاه عامه اهل سنّت را در مورد ازدواج موّقت چنین بیان مینماید: « و بسیاری از مردم متعه را به خاطر نادانی از حقیقت آن نوعی زنا و فجور می پندارند. آن ها باور دارند که فرزند حاصل از متعه در نزد شیعه امامیه از ارث پدر سهمی ندارد و با برادران خود که حاصل ازدواج دائمی است، شریک بازمانده اموال پدر نیست. در پندار ایشان، زوجه متعه عدّه ندارد و با مجرّد پایان یافتن مدّت ازدواج، میتواند از ازدواج مردی به نکاح مردی دیگری در آید. از این رو ایشان متعه را تقبیح نموده، منکر حکم آن گردیده اند و کسی که متعه را مباح شمارد، متهّم به شناعت میکنند.»[1]
در این هدف ما تبیین موضوع بحث و سپس ارایه ادّعاهای دو جانب، مرزها، شرایط و حدود ازدواج موّقت و استدلال های بزرگان مذاهب چهار گانه به ویژه فقیهان حنفی در مورد حرمت آن و استدلال های فقیهان بزرگ امامی در مورد حلالیت آن است. پس از تبیین ادعا ها، و محل بحث همراه با مبانی طرفین، زوایای پنهان یکی از احکام مهّم اسلامی که اثبات یا انکار آن موجب تهمت ها و دوری امت اسلامی از یکدیگر شده است روشن میگردد.
در مورد ضرورت طرح این بحث، ممکن است این سوال پیش آید که خط و مشی موافقان و مخالفان ازدواج موقت روشن است. هر کسی به داشته های خود عمل میکنند، پس نیازی به بحث از مبانی آن به صورت تطبیقی نیست. این سخن در نگاه نخست درست به نظر میرسد؛ اما با توجه به دلایل زیر، ما این توجیه را قبول نداریم و به بررسی علمی این بحث می پردازیم:
نخست آن که از نظر تمامی فقیهان مسلمان احکام ازدواج همانند احکام عبادی اسلام، دارای حدود و چارچوب مشخص است و سلیقه ها و خواسته های بشری نمی¬تواند در آن خلل و یا کم و زیادی وارد کند. مثلا اگر تمامی انسان ها اجماع کنند که نماز صبح سه رکعت باشد و یا به جای ماه رمضان در ماه صفر روزه بگیرند، این کار شدنی نیست؛ زیرا از حیطه اختیارات بشری خارج می باشد و از سوی خود خداوند سبحان تعیین گردیده است.
ازدواج نیز بازیچه نیست که هر مشرب و نحله ای برای خود طبق میل خود حکم و حلال و حرام تعیین کند. حال که در این مورد میان دو جریان قدرتمند فکری و فقهی اسلامی اختلاف افتاده است، ما مجبوریم برای این که ما انزل الله را پیدا کنیم و حکم مطابق با هوای نفس خود را حکم خدا ننامیم- در این مورد بیشتر واکاوی نماییم.
در ثانی ازدواج موقت از جمله احکامی اختلافی است که بیشترین مناقشات در مورد آن واقع شده است. بنا بر این، ضرورت بررسی آن بیش از دیگر مباحث ها احساس می شود.
سومین جهت آن که تقریبا در تمامی کشورهای اسلامی پیروان دو نحله بزرگ اسلامی (شیعه و سنّی) با هم حضور و در بسیاری موارد باهم مراوده دارند. سر پوش گذاری و دوری از تبیین مبانی احکام اختلافی موجب خواهد شد تا بازار شایعه ها و افتراها داغتر گردد و نفاق حاصل از آن دامنگیر جوامع شود. آنگهی ممکن است فرد شیعه که این عمل را حلال می دانند زنی را به ازدواج موقت به عقد خود در آورد و قاضی سنّی چون این نوع عقد را به رسمیت نمی شناسد، بر زوجین موقت ممکن است حدّ جاری کند. زیرا پیش زمینه و تلقی گنگ، مبهم و حتی منفی از نکاح متعه دارد. بنا بر این، توضیح و تشریح استدلالی این گونه مباحث موجب شناخت بیشتر پیروان دو مذهب بزرگ اسلامی از یکدیگر و آشنایی ایشان با مبانی مذهب جانب مقابل خواهد شد، طوری که در نهایت اگر منطق و استدلال طرف دیگر را نمی پذیرد، حد اقل این را درک خواهد کرد که اختلاف ها مبنایی است نه مبتنی بر شایعه و تهمت. هر انسان با وجدانی به جانب مقابل نخواهند گفت پیروان فلان مذهب چنین است و چنان.
مفهوم متعه یا ازدواج موقت:
واژه متعه، تمتع و مشتقات آن در قرآن کریم به معانی مختلفی آمده است:
1- متعه به معنای زاد و توشه: « متاعا لکم و لانعامکم».[2] زاد و توشه ای برای برای شما و چهار پایان تان.
2- متعه به معنای منفعت و سود: « ذالک متاع الحیواة الدنیا والله عنده حسن المآب.»[3] این متاع زندگی دنیا است و در نزد خداوند فرجام نیک است.
3- متعه یعنی بقا :« قال و من کفر فأمتعه قلیلا ثم اضطره الی عذاب النار.»[4] کسی که کفر ورزد در این جهان او را اندکی باقی کذارم ولی در آخرت معذّب در آتش گردانم.
4- متعه به معنای عطا: « و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعا بالمعروف.»[5] (زنانی را که طلاق داده اید قبل از مباشرت) آن ها را از چیزی بهره مند سازید. دارا به اندازه ی خود و نادار به اندازه ی خود بهره شایسته که سزاوار مقام نیکوکاران است.
فقیهان در مورد تفریق بیشتر از متعه معنای آخری یعنی عطا و دادن را اراده کرده اند. متعه به معنای عطا کردن یا مهر المتعه در موردی لازم است که مردی، زنی را بدون تعیین مهر عقد کند و سپس پیش از مباشرت و دخول طلاق دهد. در این مورد مرد یاد شده باید به زوجه مطلقه خود چیزی متناسب با وضعیت و تمکن مالی خود بدهد، نام آن چیز متعه است.
5- متعه به معنای حج تمتع: « فمن تمتع بالعمرة إلی الحجّ فمااستیسر من الهدی فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام فی الحج و سبعة إذا رجعتم، تلک عشرة کاملة ذالک لمن لم یکن أهله حاضری المسجد الحرام.»[6] هرکس از عمره تمتع به حج باز آید، قربانی کند هرچه مقدور او است و هرکس به قربانی تمکن نیافت سه روز در حج روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت که ده روز تمام شود. این عمل برای کسی است که اهل شهر مکه نباشد. قابل یاد آوری این که مخالفان ازدواج موقت (متعه زنان) حکم حج و عمره تمتع را نیز قبول ندارند.
6- متعه به معنای ازدواج موقّت با شرایط خاص خود: « فما ستمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضة.»[7] پس چنانکه از آنان بهره مند شوید آن حق معین که مهر آن ها است به آنان بپردازید.
ازدواج موّقت یا نکاح متعه آن است که زن آزاد و رشید، خود را به مهر مسمّی و تعیین شده در مدت خاص و تعیین شده به ازدواج مردی در آورد و زوج نیز آن را قبول کند. ازدواج موقّت یا متعه تمام شرایط ازدواج دائم را دارا است از قبیل: این که عقد باید جامع تمام شرایط صحت باشد و مانع از نسب و سبب و غیره در میان نباشد. در ازدواج موقت همانند ازدواج دایم وکالت جایز است. تمام آثار مترتب بر ازدواج دایم مانند الحاق فرزند، نسب، عدّه، محرم شدن و حرمت ها و... بر ازدواج موقت جاری می¬گردد.
تنها استثنا آن است که پایان ازدواج موقّت با اتمام مدت یا با هبه مدت از سوی زوج است نه طلاق. احکام نفقه و ارث زوجین نیز در آن جاری نیست، مگر این که ضمن عقد شرط کرده باشند؛ باید عنایت داشت که موارد استثنایی یاد شده در نزد کسانی که متعه را جایز می دانند دلیل خاص دارد.
بنا بر این، ازدواج موقّت نه مانند ملکیت در برابر ازدواج دائم است و نه مبتنی بر برخی تهمت های که مخالفان آن بر موافقان می زنند و با اصرار عجیبی آن را برای سیاه جلوه دادن جانب مقابل تبلیغ می-کنند.
براستی چرا مسلمانان در برخی از احکام فقهی از جمله در ازدواج موقّت تا به این اندازه اختلاف کرده اند؟!
در پاسخ باید گفت: در گام نخست، تمامی مسلمانان از هر فرقه و مذهب اتفاق دارند که طبق حکم آیه مبارکه یاد شده، در شریعت اسلام ازدواج موقّت حلال و مورد تأیید رسول خدا(ص) بوده است. در مورد عمل به این حکم نیز روایات صحیحه فروانی در کتابها و مجامع روایی معتبر در نزد فریقین وجود دارد که در جای خود مورد بررسی قرار می¬گیرد؛ اما جان سخن آن است که فقیهان مذاهب چهارگانه باور دارند، این حکم بعدها نسخ و از میان برداشته شده است. در مقابل، فقیهان امامی اصرار دارند که نسخی در کار نبوده و حکم هم چنان به قوّت خود باقی است.
چیزی که در این جا باید از آن یاد کرد، آن است که ازدواج موقّت تنها حکم مورد اختلاف میان مسلمان نیست؛ بلکه یکی از احکامی اختلافی به شمار می آید. چنان¬که فقیهان مذاهب چهار¬گانه نیز در میان خود در احکام بسیاری اختلاف دارند. مثلا در شماری از احکام فقهی دیدگاه ابو یوسف و ابوحنیفه در مواردی با هم فرق دارد و محمد اصلا دینداری را در کفو بودن شرط نمی¬داند این حکم او بر خلاف تمامی فقیهان مسلمان است. مالکیان نسب و ثروت را در کفائت شرط نمی¬دانند و حتی خواهد آمد که برخی مالک بن انس را از معتقدان به عدم نسخ متعه بر شمرده است؛ ولی پیروان او چنین نظری ندارند.
فقیهان تابع یک مذهب فقهی نیز گاه در ادوار مختلف و حتی در یک زمان و حتی فقیه واحد در دو زمان، دیدگاه های مختلف دارند. بنا بر این آیا باید این تفاوت دیدگاه ها و اختلاف در استنباط احکام را حربه شقاق و دشمنی بسازیم؟!
اگر منصفانه بنگریم نباید اختلاف در آرای فقهی را موجب دشمنی بدانیم. زیرا اگر عکس آن باشد عجیب است؛ انسان ها محصول کارخانه های تولید انبوه نیستند که چندین میلیون انسان با یک مارک و یک کیفیت و یک سطح توانایی به دنیا بیایند. فهم فقهی و برداشت شان از دین به یک صورت باشد. علمای مذاهب چنانکه مبانی و ابزارهای استنباطی شان فرق دارد، شخصیت، شرایط علمی، شرایط زمانی و مکانی و... شان نیز مختلف است. پس باید به ایشان این حق را قایل شویم که استنباط های ایشان باهم تفاوت داشته باشد. بهترین راه بررسی مبانی و دلایلی است که مستند فتاوای فقهی آنان قرار گرفته است، تا چه در نظر افتد.
مبانی فقهی نسخ و تحریم ازدواج موقّت
زید الابیانی از فقیهان معاصر حنفی( مصر) در شرح الاحکام الشرعیه ذیل ماده 14 می نویسد: برخی قایل به جواز و مشروعیت ازدواج متعه بوده است تا آن که ناسخی بر آن یافت شود. (حنفیان این قول را به مالک بن انس نسبت داده اند).[8] استدلال ایشان به آیه:« فماستمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن[9]» است. یعنی پس چنان که از آن ها بهره مند شوید، مهر یا اجرت ایشان را بدهید. همین طور به قول عطاء[10] نیز استناد کرده اند که می¬گوید از جابر شنیدم، می گفت:«تمتعنا علی عهد رسول الله(ص) و أبی بکر و نصف من خلافة عمر، ثم نهی الناس عنه.»[11] یعنی ما در زمان رسول خدا (ص) و خلافت ابوبکر و تا اواسط خلافت عمر متعه می¬کردیم، سپس مردم از این کار نهی شدند.
امام شافعی گفته است:« چیزی را نمی¬داند که خداوندآن را حلال قرار داده و سپس حرام کرده باشد و باز حلال و سپس حرام کرده باشد به غیر از متعه.»[12] ابن حجر عسقلانی می¬نویسد:« شماری از احادیث صحیح صریح در نهی از نکاح متعه پس از اذن به آن رسیده است.»[13]
ابن رشد در بدایة المجتهد می¬نویسد:« در اصل تحریم ازدواج متعه از رسول خدا (ص) اخبار متواتری رسیده؛ اما در مورد زمان تحریم اختلاف شده است. برخی از روایات می¬رساند که روز خیبر متعه تحریم شد. برخی دیگر می¬گوید در غزوه تبوک و شماری هم حجة الوداع و بعضی عمرة القضاء برخی هم اوطاس را زمان تحریم متعه بر می¬شمارند. جالب این¬که وی از این اخبار متواتر یکی را هم در این جا ذکر نمی¬کند. برعکس، بعد از بیان مطلب یاد شده دو حدیث مبنی بر حلالیت لاینقطع متعه را بیان می¬نماید.[14]
به طور کلی اگر دلایل و مبانی طرفداران تحریم متعه را به صورت فشرده ارایه کنیم، به صورت زیر خواهد بود:
1- حدیثی از رسول خدا (ص) و احادیثی قریب به همین مضمون که ایشان فرمود: «کنت أذنت لکم فی الاستمتاع من النساء و قد حرّم الله تعالی ذالک إلی یوم القیمة.»[15] همانا در استمتاع و بهره گیری از زنان به شما اجازه دادم و براستی که خداوند آن را تا روز قیامت حرام قرار داده است.
2- برخی¬گفته اند سه چیز دوبار نسخ شده است: ازدواج متعه و گوشت خر اهلی و نماز به سوی بیت المقدس. در این مورد احادیثی در بسیاری از مجامع روایی اهل سنّت آمده است، از جمله: «1961 حدثنا محمد بن یحیی ... عن علیّ بن ابی¬طالب أن رسول الله (ص) نهی عن متعة النساء یوم الخیبر و عن لحوم الحمر الانسیة.»[16] یعنی روز خیبر رسول خدا (ص) از متعه زنان و از گوشت خران اهلی منع فرمود.
3- 1962 :«حدثنا ابو بکر بن ابی شیبة... عن ربیع بن سبرة عن ابیه قال: خرجنا مع رسول الله (ص) فی حجة الوداع فقالوا: یا رسول الله(ص) إن العزبة قد إشتدّت علینا. قال: «فأستمتعوا من هذه النساء.فآتیناهن، فأبین أن ینکحنا إلا أن تجعل بیننا و بینهن اجلا. فذکروا ذالک للنبی (ص)، فقال: إجعلوا بینکم و بینهن أجلا. فخرجت أنا و بن عم لی معه بردٌ و معی بردٌٍٍ و برده أجود من بردی و أنا اشّب منه. فآتینا علی إمرأة فقالت: بردٌٍٍ کبرد. فتزوّجتها فمکثت عنده تلک اللیلة، ثم غدوت و رسول الله (ص) قائم بین الرکن و الباب وهو یقول: ایها الناس إنی قد کنت أذنت لکم فی الاستمتاع ألا و إن الله قد حرّمها إلی یوم القیمة، فمن کان عنده منهن شیء فلیخل سبیلها و لا تأخذوا مما آتیتموهن شیئا.»[17]
ربیع بن سبره از پدرش نقل می¬کند که با رسول الله (ص) در حجة الوداع همرا شدیم. گفتند یا رسول الله(ص) تجرّد و عزوبت بر ما سختی می¬کند! رسول خدا (ص) فرمود: از این زنان متعه کنید. ما به ایشان روی آوردیم؛ ولی از ازدواج با ما دوری کردند مگر این که مدّت زمانی معیّن گردد. این مشکل به پیامبر(ص) گفته شد. حضرت فرمود: بین خود و ایشان مدتی را تعیین کنید. پس من و پسر عمویم خارج شدیم. او پارچه ی از برد( پارچه مخصوص ساخت یمن) داشت و من نیز از همان پارچه داشتم، پارچه او مرغوبتر بود اما من جوانتر. به زنی روی آوردیم. زن گفت: پارچه ی برد مثل پارچه برد دیگر است- (اما تو جوان تری) سپس با او ازدواج کردم، همان شب را نزد او ماندم. فردا رسول خدا (ص) میان رکن و مقام بود و می فرمود: آی مردم من به شما اجازه استمتاع دادم، بدانید که خدا وند آن را تا روز قیامت حرام کرده است. پس هرکسی که هنوز بر آن باقی است، باید رهایش کند و از آن چه به زنان دادیده اید، باز پس نگیرید.
4- حدیثی دیگری از سه بار نسخ شدن متعه حکایت دارد: محمد بن خلف عسقلانی... از ابن عمر نقل کرده است:« لمّا ولّی عمر بن الخطاب، خطب الناس فقال: إن رسول الله (ص) أذن لنا فی المتعة ثلاثا ثم حرّمها. والله لا أعلم أحدا یتمتع وهو محصن إلاّ رجمته بالحجارة. إلاّ أن یأتینی بأربعة یشهدون أن رسول الله (ص) أحلّها بعد إذ حرمّها.»[18] یعنی چون عمر بن خطاب به حکومت رسید، برای مردم خطبه ای ایراد کرد سپس گفت: رسول خدا (ص) سه بار متعه را برای ما اجازه داد، سپس تحریم کرد. قسم به خدا نفهمم که شخص محصن متعه کرده باشد و گرنه با سنگ او را سنگسار (رجم) خواهم کرد؛ مگر این که چهار شاهد اقامه کند که رسول خدا متعه را پس از تحریم حلال نموده است.[19]
5- کسانی که صحت و حلالیت متعه را از آیه24 سوره نساء استنباط کرده اند، به خطا رفته اند. آیه می¬گوید: « پس زنانی را که متعه می¬کنید، واجب است مهر ایشان را بپردازید.» زیرا معنای استمتاع در «فماستمتعتم» تزویج است و مهر به نام اجرت ذکر شده است. نظیر آن را در آیه دیگر داریم: « فانکحوهن بإذن أهلهن و آتوهن أجورهن.»[20] آنان را با اجازه صاحبان شان تزویج نمایید و مهر شان را به خود شان بدهید. در این آیه مبارکه مراد از اجور و اجرت، مهر است.[21] در نتیجه ازدواج متعه وموقّت اصلا از اساس حرام بوده و چنین چیزی اصلا در اسلام نداریم.[22]
6- حدیث جابر در مورد حلالیت متعه در زمان رسول خدا(ص) و زمان خلافت ابوبکر و تا نصف خلافت عمر، که در اکثر جوامع روایی معتبر وجود دارد، کامل نیست. زیرا ممکن است کسانی که بعدها نکاح متعه را حلال می دانستند، از اعلان تحریم مطلع نبودند و در نیمه دوم خلافت عمر از قضیه اطلاع یافتند.[23] نووی در این باره بعد از بیان قول خلیفه دوم که: متعتان کانتا فی عهد رسول الله (ص) أنا أحرّمهما... می نویسد:« محمول علی أن الذی إستمتع فی عهد ابی بکر و عمر لم یبلغه النسخ.»[24]یعنی گفته ای خلیفه مبنی بر این که من ازدواج متعه را تحریم می کنم، این گونه حمل و توجیه می شود: کسی که در زمان ابو بکر و عمر ازدواج متعه می نموده، از نسخ حکم آن خبر نداشته است.
7- ازدواج متعه چه با حضور شاهدان و چه بدون حضور ایشان، چه کوتاه مدت و چه بلند مدت باطل است. زیرا در متعه توارث نیست و توارث اثر عقد صحیح است. اگر ازدواج متعه صحیح می بود، در آن توارث نیز می بود.
8- خبر ابن سبره که امام محمد بن ادریس شافعی در الأم آن را به صورت دیگری آورده است: « أخبرنا سفیان بن عیینه عن الزهری عن ربیع بن سبرة أن النبی (ص) نهی عن نکاح المتعه و جماع نکاح المتعه المنهی عنه کل نکاح کان إلی أجل من الآجال قرب أو بعد...»[25] سفیان بن عیینه از زهری از ربیع بن سبره از پدرش روایت کرده اند که پیامبر از ازدواج متعه و جماع آن نهی کرده است و هر ازدواج مدت دار به هر اندازه که مدت آن باشد، چه کوتاه و چه بلند مدت، نهی شده است.
9- ابن رشد می¬گوید: اجماع فقیهان تمام اعصار و تمام بلاد اسلامی بر قبول قول به حرمت و نسخ ازدواج متعه قرار گرفته است.[26]
این بود خلاصه ی از دلایل و مستندات کسانی که می¬گویند حکم حلال بودن ازدواج موقّت نسخ شده و اکنون انجام آن حرام و زنا است.

مبانی فقهی حلالیت و نسخ نشدن ازدواج موقّت
فقیهانی¬که به حلالیت ازدواج موقّت یا متعه فتوا می¬دهند، به صورت کلی دو دسته دلیل آورده اند: یکی دلایلی اثباتی برای تأیید دیدگاه و ادّعای خود؛ دیگری استدلال های نقضی بر ایرادات مخالفان و یا نقض مبانی و استدلال آن ها. در این جا به صورت فشرده به این مبانی پرداخته می شود:
قرآن و ازدواج موقت
شماری از بزرگان فقیهان امامی در مورد حلال بودن ازدواج موقّت به آیات متعدّدی از قرآن مجید استناد کرده اند، از جمله:
1- «فماستمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن.»[27] آن زنانی را که از ایشان بهره می¬گیرید پس مهر و اجرت شان را بدهید.
شماری از بزرگان صحابه و تابعین که در مودر قرائت، تفسیر و تبیین احکام قرآن کریم کار می¬کرده اند، این آیه را صریح در خصوص ازدواج موقت یا متعه دانسته و در نسخه ها و مصحف های خود آورده اند. عبد الله بن عباس، ابیّ بن کعب، عبدالله بن مسعود، جابر بن عبدالله، ابو سعید خدری، سعید بن جبیر، مجاهد، سدّی، قتاده از جمله افرادی اند که در ذیل آیه یاد شده، آن را صریح در حکم ازدواج متعه بر شمرده اند.[28]
قرطبی، شوکانی و دیگران می نویسند:« و قال الجمهور: إن المراد بهذه الآیة نکاح المتعه الذی کان فی صدر الاسلام و یؤید ذالک قرائة أبیّ بن کعب و ابن عباس و سعید بن جبیر.[29] یعنی جمهور (اهل سنّت) گفته اند: مراد از این آیه (آیه24سوره نساء) ازدواج متعه است که در صدر اسلام و جود داشت. این گفته جمهور را قرائت ابّی بن کعب و ابن عباس و سعید بن جبیر تأیید می¬کند. آنگهی واژه استمتاع اگر به صورت مطلق و بدون قرینه ذکر شود تنها بر متعه صدق می کند.[30]اگر گویید: حکم این آیه نسخ شده است. گوییم کجا است آن نسخ؟ در کدام آیه؟
2- «فانکحوا ما طاب لکم من النساء.»[31] ازدواج کنید با آن چه که پاک است برای شما از زنان. شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی استدلال نموده است که نکاح متعه نیز از مصادیق «ما طاب» است.[32]
3- « و احل لکم ما وراء ذالکم أن تبتغوا بأموالکم.»[33] یعنی غیر از آن چه ذکر شد برای شما حلال است که با مال خود از طریق ازدواج بگیرید (نه زنا). ازدواج موقت چنان¬که اصل حلیّت آن اجماعی است، از ممّا ابتغاه الله می باشد و از مصادیق امور ممنوعه که قبلا لیست شده بوده، نیست.[34]
ازدواج موقّت در آینه¬ی سنّت
چنان که گذشت، در اصل حلال بودن ازدواج موقت میان امت اختلافی نیست، سخن در مورد نسخ حکم آن است؛ چنان که تا کنون در مورد آن اندکی سخن رفت، در مورد اختلاف، اصل بر اباحه است و منع نیازمند به دلیل.
از بزرگان صحابه و تابعان اشخاص مشهوری قایل به نسخ نبوده و دوام حلالیت ازدواج موقت را روایت کرده اند: ابن مسعود جابر بن عبدالله، سلمه بن الاکوع، ابی سعید خدری، مغیرة بن شعبه، معاویة بن ابی سفیان، ابن عباس، ابن جریح، سعید بن جبیر، مجاهد، عطاء بن ابی رباح از آن جمله اند. ایشان غیر از مفسران بود که قبلا نام برده شد.[35]
در مجامع حدیثی فریقین روایات پر شماری بر صحّت این دیدگاه تاکید دارد که در این جا به کمترین آن ها بسنده می¬شود:
1- بخاری، مسلم و احمد بن حنبل و دیگران از عبدالله بن مسعود روایت کرده اند که گفت: « کنا نغزو مع رسول الله(ص) لیس لنا نساء، فقلنا: ألا نستخصی؟ فنهانا عن ذالک، ثم رخّص لنا أن ننکح المرأة بالثوب إلی أجل ثم قرأ عبد الله: یا أیها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحّل الله لکم و لا تعتدوا إن الله لا یحبّ المعتدین.»[36]یعنی ما همراه رسول خدا (ص) در نبرد بودیم و زنی با ما نبود. گفتیم: آیا خود را خصی نکنیم؟ پیامبر (ص) ما را از این عمل منع کرد و سپس اجازه داد زنانی را تا زمان معیّن نکاح نمائیم. ابن مسعود بعد از آن آیه مبارکه ی را نیز تلاوت نمود که : ای کسانی که ایمان آورده اید چیزهای پاکیزه را که خداوند حلال نموده است بر خود حرام نکنید و از اندازه ی خود تجاوز ننمائید زیرا که خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.
از اشاره ابن مسعود به این آیه مبارکه دانسته می شود که منظور ایشان ردّ گفتار منکران حلالیت متعه است و متعه پاره ای از همان چیز های پاکیزه و حلال می باشد.
2- روایتی از حضرت علی (ع) که فرمود:« ... سمعت ابا جعفر یقول: کان علیّ یقول:لولا ما سبقنی به بنی الخطاب ما زنی إلاّ شفی.»[37] از امام باقر (ع) شنیدم که می فرمود: علی (ع) فرموده است: اگر فرزند خطاب به این عمل (تحریم متعه) پیشی نمی گرفت جز اندکی از مردمان کسی زنا نمی¬کرد. در برخی نسخه ها شقی آمده است؛ یعنی بدبخت. چنان که قرطبی از عطاء از ابن عباس روایت کرده است:«ما کان المتعه الّا رحمة من الله تعالی رحم بها عباده ولو لا نهی عمر عنها ما زنی إلاّ شقی.»[38] متعه نبود جز رحمتی از سوی خداوند تعالی که به وسیله آن بندگان خود را مورد مرحمت قرار داد و اگر عمر از آن نهی نمی¬کرد، جز اهل شقاوت کسی دیگری زنا نمی نمود.
3- فخر الرازی از عمران بن حصین روایت کرده است که وی می گفت: آیه متعه از سوی خدای تعالی نازل شد و آیه بعد از آن نازل نشد که حکم قبلی را نسخ کند. رسول خدا(ص) نیز ما را به آن امر نمود و ما آن را انجام می دادیم. رسول خدا (ص) از دنیا رفت در حالی که ما را از آن نهی نفرموده بود، حالا این مرد(خلیفه دوم) هرچه دلش خواست می¬گوید.[39]
4- تمام امّت بر حلالیت ابتدایی ازدواج متعه اتفاق دارند، اختلاف در آمدن ناسخ است. حال اگر ناسخ وجود داشت، یا باید با تواتر معلوم می شد یا به اخبار آحاد:
اگر با تواتر ثابت می شد؛ پس باید علی بن ابیطالب، عمران بن حصین، عبدالله بن مسعود، ابن عباس، جابر بن عبدالله، سلمه بن الاکوع، ابی سعید خدری، مغیرة بن شعبه، معاویة بن ابی سفیان، ابن عباس، ابن جریح، سعید بن جبیر، مجاهد، عطاء بن ابی رباح و... از منکران حکمی باشند که تواتر آن در دین اسلام ثابت شده، این عمل سبب کفر تمام ایشان می¬گردد و این قطعا باطل است.
اگر با اخبار آحاد نسخ متعه ثابت شود باز باطل خواهد بود؛ زیرا چیزی که صحت و لزوم آن با اجماع و تواتر و آیه به صورت قطعی ثابت شده باشد، چگونه می¬توان آن را با خبر ظنی مرتفع کرد؟!
5- زراره می¬گوید: عبد الله بن عمر اللیثی نزد امام باقر آمد و پرسید: نظر شما در باره ازدواج متعه چیست؟ حضرت فرمود: « أحلها الله فی¬کتابه و علی لسان نبیّه فهی حلال إلی یوم القیمة فقال: یا اباجعفر! مثلک یقول هذا و قد حرمّها عمر و نهی عنها؟! فقال: و إن کان فعل، قال: إنی¬اعیذک بالله من ذالک. أن تحلّ شیئا حرّمه عمر، فقال له: فأنت علی قول صاحبک و أنا علی قول رسول الله (ص) فهلم ألاعنک أن القول ما قال رسول الله و أن الباطل ما قال صاحبک...»[40]
حضرت فرمود: خداوند آن را در کتاب خود و بر زبان پیامبر خود حلال قرار داده است. از این رو، متعه تا روز قیامت حلال است. عبدالله پرسید آیا نسان همانند شما چنین می گوید در حالی که عمر آن را تحریم و نهی کرده است؟! پاسخ شنید: حتی اگر او چنین کرده باشد. دو باره گفت: از تو به خدا پناه می برم این که چیزی را حلال بدانی که عمر حرام قرار داده است. حضرت در جواب گفت: تو بر رأی صاحب خود هستی و من بر گفته رسول خدا (ص) پس با تو مباهله می کنم که سخن درست آن است که رسول خدا (ص) فرمود و باطل آن که صاحب شما گفته است.
6- گفتار مشهور خلیفه دوم: « متعتان کانتا فی عهد رسول الله، أنا أنهی عنهما و أعاقب علیهما: متعة النساء و متعة الحج.» یعنی: دو متعه در زمان رسول خدا (ص) وجود داشت و من از آن نهی می¬¬کنم و کسی که مرتکب شود کیفر خواهم داد. یکی متعه زنان، دیگری حج تمتع.
این گفتار ایشان به صورت « أنهی عنهما» و « أحرّمهما» و غیره، چنان مشهور و در کتب حدیثی، فقهی و تاریخی و غیره فراوان است که نیاز به استدلال بیشتر ندارد؛ امّا از باب نمونه اسامی برخی از کتابهای عالمان برجسته مذاهب مختلف را که این قول ایشان را آورده در این جا ذکر می¬کنیم: فخر رازی در تفسیر الکبیر2/167- السنن الکبری (بیهقی)7/206- المبسوط (سرخسی)4/27- شرح معانی الآثار(ابن سلمه)/374- احکام القرآن(جصاص)1/279و2/152و338- تاریخ البغداد(خطیب بغدادی)14/202- المغنی(ابن قدامة)7/571- بدایة المجتهد (ابن رشد)1/346-268- المحلی(ابن حزم)7/107- تفسیر القرطبی2/370- علل دار قطنی2/156- مسند احمد1/52(دار صادر بیروت)- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید13/251و...- زاد المعاد( ابن القیم)2/205- تفسیر الدر المنثور2/141- کنز العمال8/293- وفیات الاعیان5/197- تاریخ مدینة دمشق64/71- تذکرة الحفاظ(الذهبی)1/366- الاستغاثة (ابوالقاسم کوفی)1/36- اصول سرخسی2/6- تهذیب الکمال(المزی)31/214- الفصول فی الاصول(الجصاص)3/205- و...
ابو بکر سرخسی(483) در المبسوط می نویسد:« درست است که عمر(رض) مردم را از متعه منع کرد یکی متعه زنان و دیگری حج تمتع اما تأویل عمل ایشان آن است که او دوست نداشت خانه خدا در غیر از ماه های حج خالی از زوار بماند. از این رو دستور داد به سفر عمره روند نه این که منع در نزد وی مکروه و نا پسند باشد.[41]
تقریبا دانشمندی را از مخالفان حلال بودن متعه نمی یابیم که با این بن بست خلیفه بر نخورده باشد و مجبور نشده باشد تأویلاتی از این قبیل بیاورد. لابد از دید سرخسی خلیفه، از خداوند بیشتر مصلحت مردم را می¬دانسته و از طرف خداوند اجازه تشریع نیز داشته است! این در مورد حج تمتع بود؛ اما راستی سرخسی و دوستان او در مورد متعه زنان چه خواهند توانست گفت؟!
در محاضرات راغب آمده است: یحیی بن اکثم (قاضی القضات مأمون عباسی) در بصره به مردی برخورد، گفت: در مورد جایز دانستن متعه به چه کسی اقتداء می¬کنی؟! مرد در پاسخ گفت: به عمر بن الخطاب. یحیی گفت: چگونه به او اقتدا می¬کنی در حالی¬که عمر شدید ترین برخورد را با جواز متعه داشت؟! مرد در جواب گفت: زیرا خبر صحیح به من رسیده است که ایشان بر منبر بالا رفت و سپس-گفت: خدا و رسولش بر شما دو متعه را حلال قرار داده است و من آن دو را تحریم و مرتکبین را مجازات می¬کنم. حالا من شهادت او را قبول می¬کنم و تحریمش را ردّ.[42]
7- روایت عطاء از جابر بن عبدالله: « إستمتعنا علی عهد رسول الله(ص) و ابی بکر و نصف من خلافة عمر ثم نهی عنها عمر الناس.»[43] جابر می¬گوید: ما در زمان رسول خدا(ص) و ابی بکر و تا نیمه خلافت عمر متعه می¬کردیم؛ سپس عمر مردم را از آن کار منع کرد.
این روایت که با اسناد صحیح در اغلب مجامع معتبر روایی فریقین آمده است، بسیاری از مخالفان حلالیت متعه را به توجیهات حتی غیر معقول واداشته، چنان¬که از ابن قیم، نووی و غیره نقل خواهیم کرد که ایشان از روی استیصال می¬گویند: متعه حرام شده بود ولی نسخ آن را جز خلیفه دوم نمی-دانست!! در حالی که خود جناب خلیفه می¬گوید: من تحریم میکنم و من کیفر می دهم.
مگر می¬شود حکمی در زمان زندگی رسول خدا(ص) نسخ شود و تمام یا بسیاری از اصحاب و تابعان سال ها مرتکب عمل شنیع¬گردند و حتی خلیفه اول و تمام صحابه که به نظر ابن قیم و استادان و اقرانش همه مؤمن، عادل و مجتهدند یا مرتکب زنا می¬شدند و یا مانند خلیفه دوم که از حکم نسخ با خبر بود، در برابر فساد سکوت میکردند؟!!!
مشکل بسياري ها در اين زمان این¬جا است که اگر کسی بخواهد عملی را توجیه کند، باید برای صحیح جلوه دادن یک عمل، ده ها اشتباه بزرگتر مرتکب شود. خلیفه دوم خود تا اواسط خلافتش کسی را از عمل متعه منع نکرد. اما بیچاره ابن قیّم و استاد اموی¬اش ابن تیمیه حرّانی دمشقی که مجبورند بگویند: حکم نسخ را تنها و تنها جناب خلیفه دوم می¬دانسته است. او خواسته به خلیفه خدمت کند، ولی نا خواسته برایش مشکل ساز شده زیرا: اگر تنها و حتی خلیفه با دیگران از حکم نسخ آگاه بوده و قدرت خلافت نیز در اختیار او بود، چرا امت و صحابه را تا آن زمان یعنی طی چندین سال از انجام این عمل به زعم ابن قیم شنیع منع نکرد؟!!!
این در حالی است که اشخاصی چون «عطاء» سید تابعان و از مرادان امام ابوحنیفه، از صحابی بزرگ چون جابر سخن این چنینی بر زبان جاری می¬سازد؛ اما چنان¬که گفته شد، کسانی سعی دارند برای توجیه یک حکم حکومتی یا هرچیزی دیگر، به ساحت تمام صحابه توهین¬¬کنند، تهمت می زنند، و از خود چیزهای می بافند. وآنگهی قبلا از منابع بسیار و طراز اول فریقین آوردیم که خلیفه خود شخصا متعه را تحریم نموده و ربطی هم به پیامبر ندارد. ابن قیم بر خلاف رضایت خلیفه سخن او را تحریف می¬کند هرچند در زادالمعاد خود صحت آن را پذیرفته؛ اما بالاجبار به دنبال آن چیزهای نیز از سر درماندگی بافته است.[44]
به همین منظور است که ابن رشد در بدایة المجتهد در باب حرمت ازدواج متعه تنها دلیلی¬که محکم روی آن تأکید می¬کند اجماع علمای اهل سنّت است و بس؛ البته او خود می¬داند که چنین اجماعی در برابر سیره عملی صحابه و نصوصی غیر قابل انکار چه وزنی دارد؟ از این رو، فورا روایت جابر و ابن عباس را مبنی بر حلالیت ازدواج متعه می¬آورد و می¬ماند که چگونه توجیهش کند. لذا ایمان و وجدانش اجازه نمی¬دهد که به صحابه و تابعان و مسلمانان و خدا و پیامبر او افتراء ببندد. او می¬گوید:
«اخبار متواتری از رسول خدا(ص) در باره حرمت متعه به ما رسیده است. { از این اخبار اثری ذکر نمی¬کند کدام اخبار؟!} اما در زمان تحریم اختلاف شده است... اکثر صحابه و تمام فقیهان امصار و بلاد قائل به تحریم اند. از ابن عباس مشهور است که وی آن را حلال می دانسته و اصحاب او از مکیان و یمنیان نیز قایل به حلالیت متعه بوده اند. روایت شده که ابن عباس به آیه ی« فما ستمتعتم به منهن...» تمسک می کرده است. ابن جریح و عمروبن دینار از او روایت کرده اند که متعه جز رحمتی از خدا نیست که بر امّت محمد(ص) ارزانی داشت؛ اگر عمر آن را تحریم نمی¬کرد غیر از فرد شقی کسی دیگری مضطر به زنا نمی شد.»[45]بعد از این مطلب ابن رشد همین حدیث جابر را مبنی بر حلالیت متعه می¬آورد و بدون این که توجیه یا رد کند کلام او خاتمه می یابد.
فرمان تحریم ازدواج متعه
چنان که در روایت عطا از جابر نقل شد، متعه زنان همانند حج تمتّع در زمان زندگی رسول خدا(ص) و دوران خلافت ابو بکر و قسمتی از خلافت عمر بن خطاب در میان مسلمانان جریان داشت؛ تا این که وی روزی بر منبر بر¬آمد و جمله معروف خود را مبنی بر منع و تحریم متعه ایراد کرد:« متعتان کانتا علی عهد رسول الله(ص) و أنا أنهی عنهما و أعاقب علیهما.»[46]دو متعه در زمان رسول خدا(ص) بود که من از آن دو نهی می¬کنم و مرتکبین را کیفر می¬دهم.
ابوبکر محمد بن ابی¬سهل سرخسی از فقیهان بزرگ حنفی، شدّت برخورد خلیفه دوم با ازدواج متعه را بسیار زیاد می¬داند و از قول او روایت می¬کند: « مگر دستم نرسد به مردی که زنی را تا مدت خاصی نکاح کرده باشد و گرنه او را سنگسار می¬کنم، حتی اگر او را مرده بیابم قبرش را سنگسار و رجم خواهم کرد.»[47]
این سخن نشانگر ابراز شدّت خشم شخصی خلیفه بر ضد آن دسته از صحابی است که متعه را حلال می¬دانسته اند. خشمی که رجم مرده و یا قبر میّت را به دنبال می تواند داشته باشد. البته در این امر عروه بن زبیر خلیفه را با جدّیت حمایت می¬کرد.
فرمان تحریم متعه در زمان خلیفه دوم علیرغم مخالفت بسیاری از صحابه به اجرا در آمد و وارد کتاب های حدیثی، تفسیری و فقهی گردید. چنان که فرمان منع تدوین سنّت از سوی و خلیفه اول و دوم تا بیش از یک قرن به شدّت اعمال شد و باقی ماند. این منع تدوین، خساراتی بر میراث فکری مسلمانان به خصوص اهل سنّت وارد آورد وگرنه امروزه در بسیاری از احکام این همه اختلاف، توجیه و تأویل پیدا نمی شد تا جای که بسیاری از مستشرقان و شماری از مسلمانان مانند محمود ابوریّه در الاضواء علی السنة المحمدّیه، اصل سنّت را زیر سوال برده اند؛ یعنی سنتّی که با فاصله ی بین یک صد تا دوصدو پنجاه سال فاصله از رحلت رسول خدا(ص) تدوین شده، نمی تواند به درستی و امانت سخنان پیامبر را منتقل کرده باشد.
در انتساب نهی از متعه به خلیفه دوم تقریبا تمامی احادیث متفق است؛ ولی بعدها برخی تلاش کرده اند برای این فرمان سیاسی خلیفه مبنای شرعی بسازند، از این رو در مواردی نهی را منتسب کرده اند به پیامبر(ص). شاید مسأله تحریم و تحلیل متعه که برخی آن را تا سه بار و برخی بیش از آن بر شمرده - انگار حکم خدا بازیچه است - و مسلم بن حجاج بابی را در صحیح خود به همین صورت نام نهاده است، در همین راستا قابل بررسی باشد؛ در حالی که خلیفه نهی و کیفر دهی را به شخص خود نسبت می دهد، کلام ظاهر و روشنی دارد و نیازی نیست یکی دیگر بعد از صدها سال بیاید و تفسیرش کند؛ گاه مجبور شود برای توجیه سخن یک صحابی ده ها نفر صحابی دیگر را تخطئه نماید و عمل شنیع را به آنان نسبت دهد.
در برابر این فرمان خلیفه، بسیاری از صحابه و سپس تابعان واکنش نشان دادند. گرچه جریان تحریم¬گرا به خاطر در دست داشتن همیشگی شریان های قدرت همواره تلاش نموده اند با نسبت دادن اعمال ناروا و پیامد های خارج از عرف انسانیت به دیگران، این حکم الهی را سیاه و معتقدان به آن را بیدین بنمایانند. با این وجود مواردی از زیر این حذف و اضافه ها عبور کرده است که می¬تواند شواهدی بر اثبات حلالیت ازدواج متعه باشد.
واکنش بزرگان صحابه در برابر فرمان تحریم متعه( متعه زنان و حج تمتع)
1- علی بن ابی طالب:
از علی بن ابی طالب(ع) نقل شده است که: « لولا أن عمر نهی عن المتعة ما زنی إلاّ شقی.»[48] اگر عمر از متعه منع نکرده بود، جز فرد شقی کسی دیگری زنا نمی¬کرد.
احمد بن حنبل و مسلم از عبد الله بن شقیق روایت کرده اند که: عثمان از متعه منع می¬کرد و علی بن ابی طالب به آن امر می نمود، عثمان به علی گفت: تو چنین و چنانی سپس علی گفت: تو به درستی می دانی که ما در زمان رسول خدا(ص) متعه می کردیم. پس عثمان گفت: بلی.[49] امام احمد که خود از مخالفان متعه است نخواسته عین کلمات ردّ بدل شده میان علی و عثمان را بیاورد و با کذا و کذا خود را راحت کرده است. البته در این جا بیشتر روی سخن با حج تمتع است؛ ولی فرقی ندارد، چون حج تمتع نیز همراه با متعه ازدواج طی یک فرمان ملغی اعلام شد.
سعید بن مسیّب نیز گفته است: علی و عثمان در عسفان باهم بودند. عثمان از متعه و عمره نهی می¬کرد. علی به او گفت: چه می خواهی بکنی با کاری که رسول خدا(ص) انجام داده بود، آیا از آن کار منع می¬کنی؟! عثمان گفت: ما را رها کن. سپس علی گفت: نمی¬توانم رهایت کنم.[50] بخاری از عروه بن زبیر و عایشه و مروان بن حکم نیز روایت کرده است که گفتند:« عثمان و علی را دیدم، عثمان از متعه(حج تمتع) نهی می¬کرد و این که بین آن دو جمع کند و چون علی چنین دید آن دو را انجام داد: لبیک به عمره و حج را با هم، و فرمود: نمی توانم سنّت رسول خدا(ص) را طبق گفته ای احدی ترک کنم.»[51]
2- ابن عباس:
احمد بن حنبل پیشوای حنبلیان آورده است که ابن عباس می گفت: پیامبر تمتع می¬کرد، سپس عروة بن زبیر گفت: ابوبکر و عمر از متعه نهی کرده است. ابن عباس در پاسخش گفت: عریّه چه می-گویی؟!{عرّیه تصغیر عروه و به معنای روباه نیز استعمال شده است}گفت: می¬گویم : ابابکر و عمر از متعه نهی کرده اند. ابن عباس در جواب گفت: مردم را می بینم بزودی هلاک خواهند شد، من می¬گویم پیامبر چنین فرموده است، در حالی که آن ها می گویند ابوبکر و عمر نهی کرده اند!»[52]
موضع گیری ابن عباس در برابر تحریم ازدواج موقت و تحریم حج تمتع ماجرای بسیار دامنه داری دارد. ابن رشد می نویسد: از ابن عباس مشهور است که وی متعه را حلال می¬دانسته و اصحاب او از مکیان و یمنیان نیز قایل به حلالیت متعه بوده اند. روایت کرده اند که وی به آیه: فماستمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن(سوره نساء:24) تمسک می کرده است... و نیز از او روایت شده است که:« ما کانت متعة إلاّ رحمة من الله تعالی رحم بها عباده، لو لا نهی عمر عنها ما زنی إلاّ شقی.»[53]یعنی متعه جز رحمتی از سوی خدای تعالی نبود که به بندگان خود ارزانی داشته بود، اگر عمر از آن نهی نکرده بود، جز فرد شقی زنا نمی¬کرد.
شیخ الطائفه ابو جعفر طوسی پس از آوردن مناظره معروف ابن زبیر با ابن عباس در این مورد و ذکر اشعاری می نویسد: اگر بگویند که ابن عباس از این فتوی رجوع کرده است، خواهیم گفت: فتوی بن عباس بر حلالیت متعه اجماعی است؛ ولی رجوع او بلا دلیل بوده و ثابت نشده است.
3- ابو موسی اشعری:
ما جرای طولانی دارد که تفصیل آن را احمد بن حنبل در مسند خود آورده است.[54]
4- جابر بن عبدالله:
حدیث وی در این مورد بسیار مشهور است و تقریبا در تمام مجامع روایی فریقین آمده است:« تمتعنا علی عهد رسول الله(ص)...» که قبلا ذکر شد. مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح خود از ابی نضره آورده است که او گفت:« ابن عباس به متعه دستور می داد و ابن زبیر منع می کرد. من ماجرا را به جابر بن عبدالله گفتم. او گفت: خانه حدیث در دستان من است. در زمان رسول خدا (ص) متعه می کردیم و چون عمر به امر خلافت قیام کرد گفت: خداوند برای پیامبرش هرچه را بخواهد به هر وسیله ای که بخواهد حلال می کند و به راستی که قرآن در جایگاه خود قرار گرفته است، پس حج خود را از عمره ی خود جدا کنید و ازدواج این زنان را ترک. پس از این هرگز مردی را نیابم که با زنی در مدّت مشخصی ازدواج کرده باشد و گرنه او را سنگسار می کنم.»[55]
5- سعد بن ابی وقاص:
سعد بن ابی وقاص، عبد الله بن عمر، عمران بن حصین و غیره شدیدا مخالف تحریم متعه بودند به ویژه تحریم حج تمتع.[56]
6- عبدالله بن عمر:
عبدالله فرزند خلیفه از جمله صحابیانی است که همواره در مورد تحریم متعه بر خلاف گفته پدر خود عمل می¬کرده است. داستان مباحثه او با مردی در مودر حلالیت متعه را بسیاری از مجامع معتبر روایی آورده است. احمد المرتضی از فقیهان زیدی در این مورد می¬نویسد:« مردی از ابن عمر پرسید: آیا تمتع جایز است؟ او در پاسخ گفت: آری! گفت: پدرت از آن نهی می¬کرد. جواب داد: اگر ببینی که رسول خدا(ص) کاری را انجام می دهد و پدرم آن را منع می¬کند، آیا به حرف پدرم می¬کنی یا طبق عمل رسول خدا(ص)؟ گفت: بلکه طبق عمل رسول خدا(ص) انجام می دهم.[57]
7- عبد الرحمن بن عوف:
عبدالرحمن بن عوف با خبر گردید که بعد ها معاویه از متعه منع می کند، او گفت:« ما با رسول خدا(ص) متعه می کردیم(مراد حج تمتع) در حالی که معاویه هنوز کافر بود و اسلام را نپذیرفته بود.»[58]
8- دیگر بزرگان صحابه:
شیخ الطائفه در مورد موضع¬گیری بزرگان صحابه در برابر این تحریم می نویسد: از صحابه و تابعان، ابن مسعود، جابر بن عبدالله، سلمه بن الاکوع، ابی سعید خدری، مغیره بن شعبه، معاویه بن ابی سفیان، ابن عباس، ابن جریح، سعید بن جبیر، مجاهد، و عطا بن ابی رباح حلالیت متعه را روایت کرده اند.[59]
ابن حزم نیز می¬گوید:« به راستی که جماعتی از سلف بر حلال بودن آن بعد از رسول خدا(ص) ثابت ماندند که شماری از ایشان از صحابه اند مانند اسماء بنت ابی بکر، جابر بن عبدالله، ابن مسعود، ابن عباس، معاویه بن ابی سفیان، عمروبن حریث، ابو سعید خدری وسلمه و معبد فرزندان امیه بن خلف و جابر حلالیت متعه را از تمام صحابه در زمان رسول خدا(ص) و خلاف ابو بکر و عمر تا نزدیک پایان خلافت عمر روایت کرده اند. از تابعان طاووس، عطاء سعید بن جبیر و دیگر فقیهان مکه که خداوند آن را عزیز بدارد بر حلالیت متعه بوده اند.»[60]

بررسی و نقد مبانی تحریم ازواجه موقت
1- اختلاف دیدگاه ها در مورد زمان نسخ
یکی از مشکلات اساسی گروندگان به نسخ حکم حلالیت ازدواج موقت، گفته¬اي مشهور خلیفه دوم است :« دو متعه در زمان رسول خدا(ص) وجود داشت که من از آن دو نهی و مرتکب آن را مجازات می-کنم، یکی متعه زنان و دیگری حج تمتع.»[61]
شاید اگر این سخنان در آن زمان بر لبان خلیفه جاری نمی¬شد، امروز سخنی از نسخ متعه در میان نبود. به هر حال، امروز این گفته ی خلیفه که شخص وی متعه را تحریم کرده، فاتحه نسخ را خوانده است؛ یعنی این فرمان خلیفه در نهایت یک فرمان حکومتی مربوط به نظم اجتماعی در ظرف مکانی و زمانی خاص است. یا حد اکثر حکمی است بر خواسته از اجتهاد ایشان که اگر گفته شود اجتهادی در برابر نص بوده، ارزش¬آن با صفر برابر می شود و اگر چنین گفته نشود، نهایت این حکم برای مقلدان ایشان معتبر است و نه به عنوان یک حکم کلی شرعی. زیرا کسی به شمول خلیفه نمی¬تواند در احکام خداوند دخل و تصرفی کند و یا حلال و حرام تعیین کند.
فخر رازی در تفسیر کبیر خواسته است بین حکم به نسخ توسط رسول خدا(ص) و ادعای خلیفه جمع کند. ایشان می نویسد: راهی نمی ماند جز آن که بگوییم منظور خلیفه دوم از این منع این بوده که متعه در زمان رسول خدا(ص)حلال بوده و بعد نسخ شده و چون در نزد خلیفه نسخ محرز و مسلّم بوده است،(نه در نزد دیگران) ایشان آن را منع و تحریم کرده است:« فلم یبق إلاّ أن یقال: کان مراده أن المتعة کانت مباحة فی زمن الرسول علیه السلام و أنا أنهی عنه لما ثبت عندی أنه نسخها.»[62]یعنی راهی وجود ندارد جز این که گفته شود، منظور خلیفه دوم آن بوده که متعه در زمان رسول خدا(ص) مباح بود و من از آن را نهی می¬کنم، چون برای من ثابت شده که رسول خدا(ص) آن را نسخ نموده است.
به هر روی کسانی که قایل به تحریم ازدواج متعه می باشند، در مورد زمان تحریم اختلاف دارند: تا جایی که برخی گفته اند ازدواج متعه سه بار و حتی چندین بار اعلان حلالیت و سپس اعلان تحریم شده است که قبلا نیز بیان گردید. به صورت کلی در هفت مورد ادعای نسخ حکم ازدواج متعه شده است:
1- روز خیبر.
2- عمرة القضاء.
3- سال فتح مکه.
4- در اوطاس.
5- در سال جنگ حنین.
6- در سال جنگ تبوک.
7- در حجة الوداع.[63]
ابن قیمّ جوزیه پس از بیان چهار تا از موارد یاد شده یعنی روز خیبر، فتح مکه، حجة الوداع و حنین می¬نویسد:« این امر تخیّل برخی راویان است که با خیالات خود از فتح مکه به حجة الوداع پریده اند... و با اوهام خود از زمانی به زمان دیگر و از جایی به جای دیگر و از واقعه ای به واقعه ی دیگر سیر و سفر کرده اند. این اتفاق برای بسیاری از حافظان روی می دهد چه رسد به اشخاص پایین تر از ایشان.»[64]
ابن قیم پس از توضیح اضطراب های داستان ابن سبره که بین یک شب ازدواج با زنی تا ده شب و با مهریه برٌد و در برخی ردا در نوسان روایت شده، به این امر گردن نهاده است که حکم متعه تا زمان زندگی رسول خدا(ص) حلال بوده و از سوی خلیفه دوم مورد نهی و تحریم وا قع شده است؛ چون بعد از رسول خدا(ص) تحریم و نسخ معنای شرعی ندارد و کسی نمی تواند حلال خدا را حرام اعلام نماید، ابن قیم برای توجیه تحریم به ابزار دیگری چنگ می اندازد:« به راستی که عمر کسی بود که آن را تحریم و نهی کرد؛ ولی رسول خدا(ص) به پیروی از سنّت خلفای راشدین امر کرده است.»[65] بدین سان برای فرمان خلیفه توجیه شرعی تهیه می کند.
اما ابن قیّم چگونه می¬تواند به این سوال ها پاسخ گوید: بر فرض صحت وجود و انتساب چنین حدیثی، آیا رسول خدا(ص) پیروی از سنّت خلفای خود را حتی اگر حکم حلال خدا را حرام کرد و مخالف نص قطعی بود- که خود بن قیم قبول دارد- بازهم لازم شمرده؟! آیا این سخن از روی استیصال وجدان ابن قیم را راضی کرده است؟! آیا او می تواند در روز قیامت نیز چنین استدلال کند؟!
2- باز بینی مبانی تحریم متعه
گروندگان به حرمت ازدواج متعه دلایلی ارایه نموده اند که به صورت فشرده در ابتدای بحث از متعه آورده شد. در این جا نگاه دو باره به آن دلایل و مبانی خواهیم نمود، تا در اندازه لازم جایگاه و منزلت علمی آن روشن شود:
1- زید الابیانی در شرح الاحکام الشرعیه محمد قدری باشا چنین استدلال نمود: دلالت آیه 24 سوره نساء یعنی (فماستمتعتم...) که از جمله دلایل مورد استناد جانب مقابل مبنی بر حلالیت متعه می باشد، مخدوش است. زیرا مراد از اجرت در این آیه مهر است و نه اجرت متعه، به قرینه ی آیه دیگر که می فرماید:« فانکحوهن بإذن أهلهن و آتوهن اجورهن.»[66]در این آیه دومی به اجماع مراد مهر است، پس در آن آیه نیز باید مهر منظور باشد.
نقد و نظر:
گرچه در صدد ردّ دقیق و جدی این سخن نیستیم، زیرا سستی آن به اندازه ی است که نیاز به ردّ هم ندارد؛ با این وجود این گفته ی ایشان چندین ایراد دارد:
الف) قرآن مجید واژه« اجور» از ماده اجر به کار برده است و اجر معنای روشنی دارد که باید حمل بر ظاهر شود چنان که رسول خدا(ص)، اهل بیت(ع) و صحابه بر آن حمل می¬کردند، مگر این که قرینه روشن بر خلاف آن وجود داشته باشد، در این¬جا اتفاقا قرینه بر خلاف گفته ایشان وجود دارد.
ب) این توجیه با تمام روایات صحیحه فریقین در این مورد مخالف است. زیرا قبلا گفته شد که در اصل حلالیت متعه اختلافی نیست. اختلاف در مورد نسخ آن است. حال چه پیامبر آن را نسخ کرده باشد و چه خلیفه دوم آن را ممنوع نموده باشد، این توجیه شما با هردو مخالف است؛ حتی با روایات که خود جناب ابیانی در ابتدای بحث از صحیح مسلم آورد( کنت أذنت لکم فی الاستمتاع...»[67] این حدیث در غیر صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری نیز آمده است؛ اما او حتی بابی را به این موضوع اختصاص داده است.
ج) این توجیه مخالف رای و عمل صحابه است که آرای ایشان در ذیل عنوان دیدگاه صحابه آوره شد.
د) این توجیه اصل تبیین بحث از متعه را بیهوده می سازد زیرا اصلا طبق این استدلال نکاحی نبوده تا حکمی برای آن بیان شود در حالی که حکم و آثار آن بیان شده است. مثلا امام شافعی در الام می¬گوید ازدواج متعه صحیح نیست زیرا ارث زوجین از آثار عقد صحیح است؛ ولی در متعه توارث میان زوجین نیست. در این زمینه کسانی چون قرطبی ادعای اجماع کرده اند: « علما از گذشته و حال اختلاف ندارند که متعه ازدواجی تا مدت مشخص است و حکم میراث در آن نیست، افتراق با انقضای مدت حاصل می شود بدون طلاق.»[68]
2- در ردّ حدیث مشهور جابر توجیهاتی مختلفی از سوی قائلان به تحریم متعه ارایه شد. توجیه از آن رو که کسی در صحت انتساب و صدور آن نتوانست خدشه ایراد کند از این رو مجبور دست به توجیه زدند. از جمله از فخر الرازی آوردیم که گفت: تحریم متعه در زمان رسول خدا(ص) اتفاق افتاد؛ اما تمام صحابه به استثنای خلیفه دوم از آن بی خبر بودند و ایشان نیز تا نیمه خلافت خود آن را از مردم کتمان کرده بود.[69]
نقد و نظر:
الف) این سخن عاجزانه ی عاشقی است که از روی استیصال از معشوق خود دفاع می کند، بی آن که بیندیشد که فرجام سخنش به کجا منتهی می شود. امام فخر رازی اگر چنین نگویند چه بگویند؟ او و همفکرانش یا باید به عدم نسخ گردن نهند و یا توجیه کنند. در این جا باید سوالات ذیل از دارندگان این اندیشه پرسیده شود، شاید پاسخی در زوایای مکتوم وجدان خود بیابند:
در اینجا باید گفت: چرا رسول خدا(ص) برخلاف روش تبلیغ رسالت جهانی خود حکم نسخ متعه را تنها در گوش خلیفه دوم گفت و نه دیگران؟ عمر بن خطاب چه ویژگی داشت که ابوبکر، عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، و دیگران نداشتند؟
چراخلیفه حکم خدا را سالها پنهان کرد در حالی که صحابه و مسلمانان به زعم وی مرتکب خلاف و عمل شنیع می شدند؟
ابو بکر سرخسی آورده است که خلیفه حتی گفت: اگر مرتکب متعه مرده باشد قبرش را سنگباران می¬کنم. آیا مرده نیز مکلف است و باید مجازات شود؟ قبرش چی؟![70]
چرا خلیفه تصریح نمود که « من تحریم می کنم و کیفر می دهم» و به رسول خدا(ص) نسبت نداد و نگفت که پیامبر در گوش من گفته است که متعه نسخ شده و وقتی به خلافت رسیدی مرتکبین آن را سنگسار کن و اگر مرده بودند گورشان را سنگ بزن؟
ب) نووی گفته است: « سخن جابر حمل می شود بر این که صحابه که در زمان ابو بکر و عمر متعه می کردند، حکم نسخ برای آن ها نرسیده بوده است.»[71]
نقد و نظر:
الف) این توجیه سست تر از توجیه قبلی است. در اسلام سابقه ندارد حکمی را رسول خدا(ص) بیان کرده باشد، جمهور صحابه از آن بی خبر و تنها یک فرد از نسخ آن آگاه باشد.
ب) قول مشهور خلیفه دوم شاهد قوی بر ردّ این مدعا است.
ج) اگر چنین بود، چرا صحابه و بزرگان چون علی بن ابی طالب، سعد بن ابی وقاص، ابن عباس، جابر و... به این سخن خلیفه عمل نکردند. آیا آنان درک و فهم دینی شان از نووی و امثال او کمتر بودند؟ و یا دینداری ایشان مورد سوال بود که وقتی حکم خدا را از خلیفه دوم شنیدند آن را زیر پا نهادند؟
د) سخن آخر این که به زعم نووی چرا خلیفه حکم خدا را سال ها در سینه محبوس کرد در حالی که تنها او از این حکم آگاه بود؛ ولی یک دفعه همه را تهدید به رجم نمود؟
3- ابن القیم جوزیه شاگرد ابن تیمیه خود را از این تکلفات راحت کرده است. او می¬گوید: نفس تحریم از جانب خلیفه بوده و ربط به خدا و پیامبر ندارد؛ اما رسول خدا(ص) پیروی از سنّت خلیفه را واجب نموده است:
«مردم در این باره دو دسته اند: دسته¬ای قایلند که عمر متعه را نهی و تحریم کرد؛ ولی رسول خدا (ص) به پیروی از سنّت خلفای راشدین سفارش کرده است. این دسته حدیث ابن سبره را در تحریم متعه در عام الفتح باطل می دانند؛... چنان که ابن معین در این باره سخن گفته و بخاری حدیث ابن سبره را در صحیح خود نیاورده است؛ در حالی که واقعا به آن نیاز شدید وجود داشت و آن اصلی از اصول اسلام بود. اگر حدیث ابن سبره در نزد وی صحیح بود تأملی در آوردن و استناد به آن نمی¬کرد. اگر حدیث ابن سبره درست بود ، از ابن مسعود بدون واهمه روایت نمی شد که صحابه آن را انجام می دادند و به آیه( 24 سوره نساء)فماستمتعتم به... تمسک می کردند. اگر حدیث بن سبره درست بود، عمر نمی گفت که متعه در زمان رسول خدا حلال بود و من آن را نهی و مرتکبش را مجازات می کنم؛ بلکه می گفت: رسول خدا(ص) آن را نهی و تحریم کرده است. اگر حدیث ابن سبره درست بود در زمان خلافت صدیق(ابو بکر) که خلافت حقّه بود متعه انجام نمی شد.
دسته دوم حدیث ابن سبره را صحیح می دانند و اگر آن را صحیح ندانند همانا حدیث از علی رضی الله عنه را صحیح می دانند که گفت: رسول خدا(ص) متعه زنان را تحریم کرده است. از این رو لازم است حدیث جابر حمل بر آن شود که کسی که اخبار از انجام متعه می کرده است، تحریم به گوش او نخورده است و مشهور نبوده تا زمان عمر، و چون در آن زمان در این باره نزاع واقع شد، تحریم متعه علنی گردید. به این ترتیب احادیث وارده در این باب باهم جمع می شوند و بالله التوفیق.»[72]
نقد و نظر:
دسته نخست آن چه در ردّ داستان یا حدیث ابن سبره گفته اند درست است. علاوه بر آن، اضطراب متن داستان و روایت آن به گونه های مختلف مانند نوسان بین یک شب تا ده شب و هفت مکان و... که متناقض است، آن را به افسانه شبیه ساخته است تا واقعیت. چنان که گفتن این که حکم خدا دو بار یا سه بار یا هفت بار حلال شد و سپس حرام گردید، آن هم از سوی کسانی که « بداء» را قبول ندارند، امری خلاف وجدان و خلاف واقع است. مگر حکم خدا بازیچه است که هفت بار یا سه بار حک و اصلاح، حلال و حرام و نسخ و اثبات گردد!
عجیب از بزرگان چون مسلم بن حجاج است که بابی را در کتاب صحیح خود تحت این عنوان نام نهاده است! نا معقول بودن این حلالی که چندین بار نسخ و تحریم و دوباره حلال گردیده و دوباره تحریم شده است، به قدری واضح بوده که بخاری با تمام جهت گیری های مخالفی که با طرفداران حلالیت متعه دارد، از آوردن آن دوری کرده است. ابن قیم تنظیم کننده این دلیل خود آن را به سخره گرفته است:« اگر تحریم در زمان خیبر بود، لازم می¬آمد حکم دو بار نسخ شده باشد، این چنین چیزی در شریعت قطعا نبوده و مانند آن نیز دیگر نخواهد واقع شد.»[73] با قی می ماند حدیثی علیکم بسنتّی و سنة الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی... از احادیثی مکذوبه و جعلی است که افسانه سازان در مانده بعدها در برابر پول های بنی امیه ساخته اند. برای تفصیل بیشتر به کتب مربوطه مراجعه کنید.[74]
ردّ گفتار دسته دوم بعضا از مباحث قبلی ما روشن شد که با صحت حدیث ابن سبره باید هم اضطراب و تناقض را باید بپذیریم و هم این که اصحاب از حکم خدا بی¬خبر بودند بجز عمر بن¬خطاب که هم توهین به خود پیامبر (ص) و هم توهین به صحابه و هم توهین به خود خلیفه دوم است که حکم خدا را تا آن زمان تعطیل کرده بوده است و... اما نقل حدیث از رسول خدا (ص) در باره تحریم متعه از علی بن ابی طالب، نسبت دروغ به علی (ع) است. زیرا اولا ما حدیثی از ایشان از کتاب الکافی آوردیم و مواردی دیگری نیز در مجامع روایی شیعه امامی به نقل از ائمة اهل بیت(ع) از حضرت علی موجود است که خلاف آن را می رساند. ثانیا در صفحات گذشته ماجرای جنجال منع عثمان از متعه در وادی عسفان و ردّ آن از سوی علی علیه السلام و روایت: لولا نهی عمر ما زنی الا شقی- از ایشان نقل شد که در صحاح و مسانید فریقین وجود دارد. این دلایل و قراین می¬رساند که نسبت منع و تحریم متعه به ایشان تحت هر نامی که باشد دروغ و افتراء است؛ به ویژه آن که فرزندان آن حضرت و شاگردش ابن عباس و تمامی ائمه آل البیت(ع) هیچ یک قایل به تحریم متعه نبوده اند. اگر چنین نسبتی به ایشان صحت می داشت، آنان زود تر از دیگران می شنیدند و به آن عمل می¬کردند.
4- ابن ماجه در سنن خود تلاش کرده است حدیث جابر را به کلی فراموش شده تلقی کند. از محمد بن خلف عسقلانی... از ابن عمر روایت دیگری را می¬آورد:« و چون عمربن خطاب به¬خلافت رسید، برای مردم خطبه خواند، پس¬گفت: به ¬راستی¬که رسول خدا(ص) سه بار ما را اجازه متعه داد و سپس تحریم کرد. قسم به خدا ندانم که محصنی متعه کرده باشد و الا او را سنگسار خواهم کرد، مگر این که چهار شاهد بیاورد که رسول خدا(ص) پس از تحریم بار دیگر آن را حلال قرار داده است.»[75]
نقد و نظر:
الف) این حدیث با روایت مشهور منقول از خلیفه مخالف است که تحریم متعه را به خود نسبت داد. آن حدیث تقریبا در تمامی مجامع روایی آمده است و ما نیز آن را قبلا ذکر کردیم.
ب) اگر چنین سخنی را بر فرض خلیفه گفته باشد، به اتفاق فریقین او معصوم نبوده است پس ممکن است خود اشتباه نموده باشد.
ج) سه بار حکم حلالیت و سه بار نسخ در دین امر غیر قابل پذیرش است. دین بازیچه نیست. چنان که در صفحات گذشته نا مربوط و نامعقول بودن آن را از زبان ابن قیم نیز آوردیم.
د) آیا حکم کیفری مرتکب متعه سنگسار است؟ خصوصا در صورت پذیرش این توجیه که بقیه صحابه از نسخ حکم آگاه نبوده اند. یعنی با جهل به حکم نیز مردم را عقاب بلا بیان نماید؟!
ه)آیا در مورد اثبات حکم شرعی چون بقای حلالیت متعه، چهار شاهد لازم است؟ در کدام فقه؟ جای اصل استصحاب در کجا قرار دارد؟
و) اگر خلیفه تنها به چهار شاهد بسنده می¬کرد، چرا گفته های علی بن ابیطالب، ابن عباس، عمل ابی-بکر، قول معاویة بن ابی سفیان، جابر بن عبدالله، و پیروان ابن عباس از مکیان و یمنیان بلکه معظم صحابه را در مورد بقای حلالیت متعه نپذیرفت؟ یا این¬که اگر تعداد شهود از چهار تا بیشتر شود ارزش حقوقی خود را از دست می¬دهد؟!
به هر روی، ظواهر این گونه احادیث خود به خود ماهیت سازنده و گوینده خود را روشن می¬سازد، نیازی نیست که آن را نقد و بررسی سندی نماییم.
5- حدیث یا داستان ابن سبره و دیگر احادیث منع متعه که قبلا ذکر شد، منع از متعه در هفت مکان آمده است، مانند روز خیبر، اوطاس، تبوک، حنین، عام الفتح، عمرة القضاء و حجة الوداع...
نقد و نظر:
تمام این احادیث از اضطراب متنی رنج می برند و هریک با دیگری تناقض دارد. مثلا در تعداد تحریم و نسخ ها قرطبی تا هفت مورد را شمرده است.[76] یعنی هفت بار حلال و هفت بار نسخ شد. معاذالله.
در روایت ابن سبره، نسایی «ردا» را اجرت متعه ذکر کرده است، در حالی که ابن ماجه و دیگران «برد» گفته اند. نسایی مدت متعه در داستان ابن سبره را سه شب و ابن ماجه یک شب ذکر کرده است.[77]
این احادیث با صریح گفته ی خلیفه دوم متضاد است: (متعتان کانتا علی عهد رسول الله...) یعنی یا باید سخن راویانی چون ابن سبره یعنی سخن از نسخ را باید بپذیریم و یا کلام خلیفه را و جمع بین این دو ممکن نیست؛ در حالی که از نگاه طرفداران تحریم و نسخ، هم خلیفه و هم این راویان چون از صحابه اند، همگی عادل می باشند و صحیح نیست به آن ها تهمت کذب زده شود!!
حدیث خیبر منسوب به حضرت علی، افتراء به آن حضرت است و مخالف با عمل ایشان و تمامی روایت های صحیح منقول از ایشان مبنی بر دوام حلالیت متعه می باشد. چگونه است که کسی قایل به تحریم و راوی تحریم متعه باشد و بعد بگوید اگر عمر مردم را از متعه نهی نمی کرد، جز فرد شقی کسی دیگر مرتکب زنا نمی شد؟ و یا داستان منع عثمان از متعه در حج تمتع و دستور دادن علی(ع) به انجام آن را قبلا از کتابهای حدیثی و فقهی مخالفان دوام حلالیت متعه چون ابوبکر سرخسی نقل کردیم.
در ثانی بر فرض صحت انتساب این خبر به حضرت علی، مورد خیبر یک استثنا و یک فرمان حکومتی- نظامی است نه حکم الهی. زیرا در خیبر جنگ و محاصره طول کشید و به جهت صعب العبور بودن راه ها، بردن آذوقه و سازوبرگ جنگی برای سربازان با شتر ممکن نبود- از این رو، آذوقه ها با الاغ حمل می شد. با کشتن الاغ های اهلی از سوی نظامیان، رساندن امکانات با مشکل مواجه شد و مساله متعه هم بهانه ای شده بود برای لشکریان برای تحت فشار قرار دادن قریه جات اطراف که قبلا محاصره شده و در اختیار نظامیان مسلمان قرار داشت. ممکن است پیامبر (ص) از این بابت فرمانی نظامی مقطعی مبنی بر منع از خوردن گوشت الاغ اهلی و متعه صادر کرده باشد؛ تا هم لشکریان را کنترل کند و هم خانواده های تحت محاصره را از سختی نجات دهد. چنان که ابطال وضوء با گوشت شتر هم ماجرای از این قبیل دارد.[78]
در این نوشته مختصر، جای بحث رجالی و درایه ای نیست از این رو به همین اندازه در این جا بسنده می شود.
نتیجه
1- متعه از احکام ضروری اسلام است که در کتاب و سنت ثابت و در میان مسلمان عمل شده است.
2- خلیفه دوم در اواخر دوران خلافت خود آن را طی فرمان حکومتی تحت شرایط خاصی منع کرده است. این تحریم حیثیت سیاسی و حکومتی دارد نه اثبات حکم شرعی.
3- از زمان تحریم متعه در اواخر خلافت خلیفه دوم، مسلمانان به دو دسته تقسیم شدند؛ دسته ای آن را پذیرفتند و دسته ای نپذیرفتند و به حلالیت متعه حکم و عمل کردند، مانند بسیاری از صحابه، ابن عباس و پیروان مکی و یمنی او و...
4- طرفداران منع تحریم متعه خود به دو دسته تقسیم شده اند: دسته ای قایلند که حکم نسخ حلالیت متعه را خود رسول خدا (ص) اعلام کرده و این حکم برداشته شده است؛ اما همگان غیر از خلیفه دوم از آن بی خبر بوده اند. دسته دوم نسخ را حکم خود خلیفه دوم می دانند؛ اما قول او را نیز لازم الاطاعه می شمارند.
5- گروندگان به دیدگاه نسخ متعه از زمان رسول خدا، در مورد زمان نسخ و تحریم اختلاف کرده اند: برخی تا هفت مرتبه تحلیل و نسخ در هفت زمان و مکان را هم قایل شده اند.
6- طیف گروندگان به حلالیت متعه، حکم تحریم را فرمان سیاسی – حکومتی خلیفه بر می شمارند و نه نسخ حکم از سوی شارع و توجیهاتی ارایه شده از سوی افراد دیگر را ساخته و پرداخته ی عده دیگر پس از صد ها سال از درگذشت خلیفه می دانند.

آثار و احکام حقوقی ازدواج موقت (متعه)
ازدواج موقت در نزد فقیهان امامی همانند ازدواج دائم دارای آثار و احکامی است. این احکام در بسیاری از موارد همانند ازدواج دائم و در موارد استثنایی حکم خاص خود را دارد. در این جا به دور از مباحث مقدماتی به مهمترین موارد اشتراک و افتراق ازدواج موقت و ازدواج دائم می پردازیم تا به این صورت در گستره احکام ازدواج دائم، احکام خاص و یا مشترک ازدواج موقت روشن شود:[79]
احکام مشترک ازدواج دائم و موقت
به اجماع فقیهان امامی، ازدواج دائم و ازدواج موقت در موارد زیر باهم اشتراک دارند:
1- در هریک از ازدواج دائم و منقطع، زوجه باید بالغه، عاقله، رشیده( با اجازه ولی در غیر رشیده) و خالی از تمامی موانع باشد. ازدواج موقت با زن شوهر دار یا زنی در عدّه دیگری چه در عده طلاق، چه در عدّه وفات جایز نیست؛ همین طور ازدواج متعه یا موقت با محارم سببی، نسبی، رضاعی و زنان مشرکه جایز نیست.
2- در ازدواج موقت یا متعه معاطات و رضایت تنها کافی نیست؛ بلکه باید عقد با الفاظ صریح بر قصد ازدواج همانند عقد دائم منعقد شود. عقد ازدواج موقت با الفاظی چون « وهبت» هبه کردم و « ابحت» به معنای مباح نمودم و « اجرت» به معنای اجاره کردم و امثال آن منعقد نمی شود؛ بلکه باید از الفاظ خاصی همانند « انکحت، زوجت و متعت» استفاده شود. البته به کار بردن یکی از آن سه تا نیز کفایت می کند. قبول نیز با الفاظ که دلالت بر انشاء نماید، منعقد می شود، مانند « قبلت» و « رضیت» به معنای قبول کردم و یا راضی هستم.[80]
3- عقد ازدواج متعه همانند عقد ازدواج دائم برای زوجین لازم است؛ البته زوج می¬تواند مدت باقی مانده را برای زوجه خود هبه کند و ببخشد، تا منجر به جدایی شود. در ازدواج دائم این کار با طلاق انجام می گیرد.
4- ازدواج موقت همانند ازدواج دائم موجب نشر حرمت می گردد: مثلا مادر زوجه موقت به صورت مؤبد بر زوج حرام است و دختر زوجه ربیبه او محسوب می شود. جمع بین دو خواهر با عقد موقت همانند عقد دائم حرام است.
5- فرزند حاصل از ازدواج موقت همانند فرزند حاصل از ازدواج دائم از تمامی حقوق مانند ارث و نفقه و غیره برخوردار است.
6- پس از دخول، در ازدواج موقت، فرزند حاصله ملحق به زوج می گردد، چون او صاحب فراش است، چه عزل کرده باشد یا عزل نکرده باشد.
7- مقدار مهر در ازدواج موقت همانند مقدار مهر در ازدواج دائم تعیین نشده است. یعنی طبق اندازه ای است که طرفین توافق می کند.( و إن آتیتم احداهن قنطارا فلا تأخذوا منه شیئا.»[81]
8- اگر زوجه دائم را پیش از دخول طلاق دهد، زوج باید نصف مهر را بپردازد، در ازدواج موقت نیز اگر زوج مدت را پیش از دخول هبه کند، باید نصف مهر را بپردازد. در صورت اتمام مدّت بدون این که دخول واقع شده باشد، زوجه مستحق تمام مهر است.(طبق نظر برخی، مستحق نصف مهر است).
9- در فقه امامی، خلوت با زوجه چه دائمی و چه موقت، نسبت به مهر اثری خاصی ندارد.
10- زوجه موقت پس از پایان مدّت، در صورت دخول باید عده نگهدارد. اگر دخول نشده باشد در هردو مورد عده ندارد؛ ولی در صورت فوت زوج، زوجه دائم و زوجه موقت باید عده کامل نگهدارند، چه دخول شده باشند یا دخول نشده باشند.
11- هر شرطی که در شریعت اسلام جایز باشد و مرد یا زن در ضمن عقد موقت شرط نماید، همانند اشتراط آن در ضمن عقد دائم، نافذ است، به خاطر عمومیت حدیث نبوی: « المؤمنون عند شروطهم.»[82] و:« کل شرط لا یخالف الکتاب و السنة فإنه جائز.»[83]
12- مقاربت با زوجه موقت همانند زوجه دائم در حال حیض حرام است.
13- اگر عقد موقت صورت بگیرد و سپس معلوم شود که به موجب یکی از اسباب تحریم، عقد فاسد است، در صورت معلوم شدن بطلان عقد بعد از دخول، دو صورت دارد: اگر زوجه از حرمت آگاه بوده با این وجود اقدام کرده است، مهری به او تعلق نمی گیرد. دلیل آن حدیث: « لا مهر لبغی.»[84]اگر جاهل به حرمت باشد، مستحق مهر است، چنان که این حکم در ازدواج دائم نیز جاری است.
14- زوج همانند ازدواج دائم، نمی¬تواند دختر برادر یا دختر زوجه موقت خود را بدون اجازه او به عقد خود در¬آورد.
تفاوت¬های ازدواج موقّت با ازدواج دایم
ازدواج دائم با ازدواج موقت به صورت عمده در موارد زیر تفاوت دارد؛ البته مراد ما در این جا بیشتر تفاوت های حکمی تنها نیست؛ بلکه تفاوت های است که منشأ آثار حقوقی باشد:
1- در ازدواج موقت باید مدّت در متن عقد قید شود، بدون زیاده و نقصان بخلاف ازدواج دائم که در آن مدت ذکر نمی شود. در صورتی که طرفین قصد ازدواج موقت داشته باشند، ولی در متن عقد مدت ذکر نشود، در این که عقد باطل است یا عقد موقت تبدیل به دائم می شود، بحث است. مشهور فقیهان امامی باور دارند که در صورت مزبور ازدواج دائم واقع می شود.
2- مهر رکنی از ارکان ازدواج موقت است، در صورت عدم ذکر آن، عقد باطل است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود:« لا تکون متعة إلاّ بأمرین: أجل مسمّی و أجر مسمّی. (در جای دیگر) أجل معلوم و مهر المعلوم.»[85]؛ ولی در ازدواج دائم مهر رکن نیست، حتی در صورت عدم ذکر مهر بعد از دخول مهر المثل ثابت می شود.
3- عده ازدواج منقطع در صورتی حمل مثل دائم، وضع حمل است. در غیر آن دو حیض یا 45 روز برای کسی است که در سن حیض قرار دارد ولی خون حیض نمی بیند. بخلاف عده ازدواج دائم که عده آن سه حیض یا سه ماه و ده روز است. در عده وفات تفاوتی میان ازدواج دائم و موقت نیست.
4- بیشتر فقیهان امامی باوردارند که در ازدواج موقت توارث نیست مگر این که ارث شرط شده باشد، به جهت حدیث: « المؤمنون عند شروطهم.» و صحیحه محمد بن مسلم از امام صادق(ع):« إن إشترط المیراث فهما علی شرطهما.»[86].
5- در ازدواج موقت نفقه نیست؛ مگر این که آن را ضمن عقد شرط کرده باشند. بخلاف ازدواج دائم که حتی در صورت اشتراط عدم انفاق نیز باید زوج نفقه را بپردازد.
6- اگر ازدواج دائم منجر به طلاق رجعی شود، زوج حق رجوع دارد و در صورت وقوع طلاق خلع زن می تواند به مال مبذوله رجوع نماید و زوج به زوجه خود؛ اما در ازدواج منقطع به مجرّد انتهای مدت یا بخشیدن مدت از سوی زوج، رجوع ممکن نیست. البته زوج می تواند قبل از انقضای عدّه نیز متمتعه خود را مجددا عقد کند.
7- در ازدواج دائم با دخول تمام مهر بر عهده زوج مستقر می¬گردد. اگر زوجه ناشزه شود، تنها حق انفاق ساقط می شود و مهر بر جای خود ثابت است؛ اما در صورت نشوز زوجه موقت، به نسبت زمان نشوز از مقدار مهر وی کم می¬شود.
نتیجه:
چنان¬که به صورت مستدل ثابت شد، ازدواج دارای دو فرد است: یکی ازدواج دائم و دیگری ازدواج موقت. آثار و احکام آن دو یکی است مگر در مواردی استثنایی که با دلیل ثابت می¬شود. بنا بر این، تهمت و افتراء به بخشی بزرگی از مسلمانان و یا ذهنیت های منفی که بر اثر عادات و رسوم یا احکام حکومتی و مصلحتی به وجود آمده است، دلیل نمی شود که حکم شریعت را به مسخره بگیریم و یا آن را غیر ما انزل الله محسوب کنیم؛ چنان که بسیاری از بزرگان خود را در تردید میان آداب و رسوم قوم خود و حکم خدا سرگردان می بینند[87]

________________________________________
[1] - فقه الامام جعفر الصادق (ع)5/137.
[2] - النازعات/33 عبس/32
[3] - آل عمران/14.
[4] - بقرة/126.
[5] - بقره/236.
[6] - بقره/196.
[7] - النساء/24.
[8] - المبسوط (سرخسی) 5/152 و فتح القدیر3/247به نقل از زید الابیانی پیشین1/58-59.
[9] - النساء /24.
[10] - عطاء بن ابی ریاح سید تابعان علما و عملا و اتقانا بمکة( عند العامة)... کان حجة اماما کبیر الشأن، اخذ عنه ابو حنیفه و قال: ما رأیت مثله. زید الابیانی1/59.
[11] - مسند احمد3/356-363- صحیح بخاری2/53(بخاری از عمران نقل کرده است)- السنن الکبری5/21.
[12] - المغنی بن قدامه7/572- کشاف القناع 5/106.
[13] - فتح الباری شرح صحیح البخاری11/7(1959)-
[14] - بدایة المجتهد و نهایة المقتصد2/57.
[15] - صحیح مسلم4/132- سنن دارمی2/140- مسند احمد3/406.
[16] - سنن نسائی6/126- سنن بن ماجه1/630-631.
[17] - سنن ابن ماجة1/631. سنن نسائی6/127 البته نسایی آن را به صورت ردا آورده نه برد و به جای یک شب سه شب ذکر کرده است.
[18] - سنن بن ماجه1/631.
[19] - این حدیث از زبان خلیفه می رساند: 1- بر فرض صحت حدیث، خلیفه از عدم حلالیت متعه مطمئن نبوده است.2- لحن کلام آمرانه است یعنی امر حکومتی نه حکم شرعی. 3- آیا در چنین مواردی چهار شاهد لازم است؟ 4- چرا خلیفه در موارد دیگر أنا احرّمهما گفته است. یعنی تحریم متعه زنان و متعه حج را به خود نسبت داده است نه به رسول خدا(ص) 5- خلیفه را هیچ یک از فرقه های مسلمان معصوم نمی دانند.6- جریان منع حدیث ایشان تا دوصد سال دوام یافت، حال چرا خود او در چنین وضعی برای ذکر حدیثی چهار شاهد خواسته است؟! در حالی که می دانست که هر کسی جرأت ندارد در این امر شاهد شود.7- چرا ایشان قول بسیاری از بزرگان صحابه از رسول خدا (ص) را بر جواز متعه نپذیرفت؟! رک به الاضواء علی السنة المحمدیة، محمود ابو رّیة( مصر).
[20] - النساء/25.
[21] - زید الابیانی پیشین1/61 ذیل ماده14.
[22] - این استدلال مخالف جمیع روایات و آرای فقها است که با الاجماع قائل به حلالیت متعه بوده اند اما آن ها می گویند که بعدا نسخ شده است.
[23] - محمد زید الابیانی،1/58- المنهاج شرح صحیح مسلم للنووی6/128.
[24] - المنهاج شرح صحیح مسلم6/128.
[25] - الام5/79.
[26] - بدایة المجتهد و نهایة المقتصد2/58.
[27] - النساء/24.
[28] - تفاسیر، طبری، قرطبی، ابن کثیر، کشاف زمخشری، الدرالمنثور السیوطی ذیل آیه 24 سوره نساء و احکام القرآن جصاص2/147- سنن بیهقی7/205 – شرح نووی بر صحیح مسلم6/127- المغنی بن قدامة7/571.
[29] - فتح القدیر1/449- تفسیر القرطبی5/130
[30] - الخلاف 4/340.
[31] - النساء/3.
[32] - الخلاف4/340.
[33] - النساء/24.
[34] - الخلاف همان.
[35] - همان4/340-341.
[36] - المائده/87- مسند احمد1/385- صحیح البخاری6/119- صحیح مسلم4/130- السنن الکبری7/79- شرح صحیح مسلم للنوی9/182- المصنف(ابن ابی شیبة الکوفی)3/391- السنن الکبری(نسائی)6/337- صحیح بن حبان9/449و...
[37] - الکافی5/448ح2- التهذیب7/250.
[38] - تفسیر قرطبی5/130و...
[39] - عمر بن الخطاب (عبد الرحمن احمد البکری)/109.
[40] - الکافی5/449.
[41] - المبسوط4/27.
[42] الرسائل العشر- رسالة فی المتعتین( المیلانی)/14.
[43] - مسند احمد3/356-363-380- صحیح مسلم4/131- بدایة المجتهد2/58- فتح الباری9/141-الدیباج علی مسلم (جلال الدین سیوطی)4/13- المصنف(الصنعانی) 7/497- ناسخ الحدیث و منسوخه(ابن شاهین)364و...
[44] - زاد المعاد الی هدی خیرالعباد.
[45] - بدایة المجتهد2/57.
[46] - التفسیر الکبیر2/167- السنن الکبری (بیهقی)7/206- المبسوط (سرخسی)4/27- شرح معانی الآثار(ابن سلمه)/374- احکام القرآن(جصاص)1/279و2/152و338- تاریخ البغداد14/202- المغنی(ابن قدامة)7/571- بدایة المجتهد (ابن رشد)1/346-268- المحلی(ابن حزم)7/107- تفسیر القرطبی2/370- علل دار قطنی2/156- مسند احمد1/52(دار صادر بیروت)- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید13/251و...- زاد المعاد( ابن القیم)2/205- تفسیر الدر المنثور2/141- کنز العمال8/293- وفیات الاعیان5/197- تاریخ مدینة دمشق64/71- تذکرة الحفاظ(الذهبی)1/366- الاستغاثة (ابوالقاسم کوفی)1/36- اصول سرخسی2/6- تهذیب الکمال(المزی)31/214- الفصول فی الاصول(الجصاص)3/205- و...
[47] -المبسوط(سرخسی)5/153.
[48] - تفسیر طبری5/17- الدر المثور سیوطی2/40- تفسیر فخر رازی3/200- قرطبی در تفسیر خود5/130 این کلام را از قول بن عباس آورده است.
[49] - مسند احمد1/97- المجموع (نووی)7/158- صحیح مسلم 4/46- معرفة علوم الحدیث(حاکم نیشابوری)/123.
[50] - مسند احمد1/95- الغدیر9/280- صحیح بخاری2/151.بخاری از قول عروة بن زبیر و عایشه آورده است که علی (ع) فرمود: قول رسول خدا (ص) را با گفتار احدی ترک نمی کنم.
[51] - صحیح بخاری2/151- مسند احمد1/95.
[52] - مسند احمد1/337.
[53] - بدایة المجتهد2/57- و تفسیر قرطبی5/130و133.
[54] - مسند احمد1/50.
[55] - صحیح مسلم ، کتاب النکاح، باب جواز التمتع.
[56] - صحیح مسلم با ب جواز التمتع- صحیح ترمذی4/38- مسند احمد4/434.
[57] - شرح الازهار2/139( نشر غمضان صنعاء).
[58] - همان.
[59] - الخلاف4/340-341.
[60] - المحلی9/519.
[61] - التفسیر الکبیر2/167- السنن الکبری (بیهقی)7/206- المبسوط (سرخسی)4/27- شرح معانی الآثار(ابن سلمه)/374- احکام القرآن(جصاص)1/279و2/152و338- تاریخ البغداد14/202- المغنی(ابن قدامة)7/571- بدایة المجتهد (ابن رشد)1/346-268- المحلی(ابن حزم)7/107- تفسیر القرطبی2/370- علل دار قطنی2/156- مسند احمد1/52(دار صادر بیروت)- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید13/251و...- زاد المعاد( ابن القیم)2/205- تفسیر الدر المنثور2/141- کنز العمال8/293- وفیات الاعیان5/197- تاریخ مدینة دمشق64/71- تذکرة الحفاظ(الذهبی)1/366- الاستغاثة (ابوالقاسم کوفی)1/36- اصول سرخسی2/6- تهذیب الکمال(المزی)31/214- الفصول فی الاصول(الجصاص)3/205- و...

[62] - تفسیر فخر الرازی10/54- ذیل آیه فماستمتعتم به... النساء/24.
[63] - فتح الباری9/138 .
[64] - زاد المعاد فی هدی خیر العباد 2/183 به نقل از المیلانی همان.
[65] - زاد المعاد الی هدی خیر العباد2/184 به نقل از همان.
[66] - النساء/25.
[67] - صحیح مسلم کتاب النکاح باب نکاح المتعه، و بیان انه قد ابیح ثم نسخ ثم ابیح ثم نسخ و استقر تحریمه الی یوم القیامة و...
[68] - تفسیر قرطبی5/132.
[69] - تفسیر الکبیر فخرا لرازی، ذیل آیه فما استمتعتم به منهن( سوره نساء آیه24).
[70] - المبسوط(سرخسی)5/153.
[71] - المنهاج شرح صحیح مسلم6/128 به نقل از رسائل العشر المیلانی(رسالة فی المتعتین17).
[72] - زادالمعاد فی هدی خیر العباد2/184.
[73] - همان.
[74] - از جمله به رسائل العشر- رسالة فی المتعتین/21 للمیلانی.
[75] - سنن ابن ماجه1/631ح1963.
[76] - تفسیر القرطبی5/130.
[77] - سنن نسائی6/127- سنن ابن ماجه1/631.
[78] - رساله فقه قرآنی، سلسله درسهای اسلام شناسی،استاد حسین علی یزدانی (حاج کاظم) غیر مطبوع.
[79] - این قسمت به صورت عمده از دسته بندی کتاب فقه الامام جعفر الصادق(ع) اثر استاد مرحوم محمد جواد مغنیه5/240-246 استفاده شده است.
[80] - فقه الامام جعفر الصادق(ع)5/240.
[81] - النساء/20.
[82] - التهذیب( شیخ طوسی)7/371ح1503 و الاستبصار3/232ح835.
[83] - الکافی5/169ح1.
[84] - صحیح بخاری7/79- سنن ترمذی2/300ح1143.
[85] - الکافی5/455- وسائل باب 28ح1 از ابواب متعه- رسالة المتعة شیخ المفید/10.
[86] - وسائل21/67( موسسه آل البیت- قم1414)- شرح اللمعة الدمشقیه5/297.
[87] – با استناد به مقاله مبانی ازدواج موقت در قرآن، سنت و فقه مذاهب اسلامی، محمد تقی مناقبی، جامعه المصطفی العالمیه، مشهد مقدس

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 2:15 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

توسل به معصومین در نزد اهل سنت

آیا اهل سنت توسط به معصومین را جایز می دانند؟

نخست بايد دانست كه اکثر اهل سنت به توسل به اهل بیت اعتقاد دارند و گروههای بسیار محدودی مانند وهابیون تحت تاثیر عقاید ابن تیمیه با آن مخالفند. احادیث ذیل مستنداتی است که در منابع اهل سنت وجود دارد و نشانگراین است که بزرگان آنان معتقد به بحث توسل به معصومین علیهم السلام بوده اند اما متاسفانه اکنون برخی از اهل سنت با تاثیر پذیری از فرقه ضاله وهابیت منکر توسل شده اند:
-بلال، موذن پيامبر، رسول خدا را در خواب ديد كه به او مى فرمايد: اى بلال، اين چه جفايى است ؟آيا وقت آن نشده كه به زيارت من آيى؟ بلال بيدار شد و اندوهگين و ترسان گشت. بر مركب خود سوارشده به زيارت قبر پيامبر در مدينه آمد و شروع كرد به گريستن و صورت بر قبر پيامبر ماليدن. چون حسن و حسين عليهم‌السلام آمدند، آن دو را درآغوش كشيد و بوسيد.
تاريخ طبرى، ج 1 ص 161 و 169 - معجم البلدان، ج 3 ص 2 8 - تاريخ ابن كثير،ج 1 ص 174 و 197 ؛مستدرك حاكم، ج 4 ص 515 - وفاء الوفاء، ج 2 ص 41
-مروان روزى مردى را ديد كه صورت و پيشانى بر قبر پيامبر نهاده است. گردن او را گرفت و گفت : مى دانى چه مى كنى ؟وقتى سربلند كرد، ديد ابوايوب انصارى است. ابوايوب گفت : آرى ! من سراغ سنگ نيامده ام، سراغ رسول الله آمده ام. از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود: بر دين گريه نكنيد وقتى كه شايستگان عهده دار آن شوند، بلكه زمانى بر دين گريه كنيد كه نااهلان عهده دار و والى آن گردند!
مستدرك حاكم، ج 4 ص 515 - وفاء الوفاء، ج 2 ص 41
الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1 ص 421
المنهاج، محيى الدين نورى شافعى، ج 1 ص 357 چاپ شده در حاشيه شرح مغنى.
تاريخ طبري، ج 1 ص 8 – العرائس ثعلبى، ص 29.
حاشيه ابى الاخلاص حنفى، ج 1 ص 168 در حاشيه دررالحكام.
تاريخ طبرى، ج 1 ص 161 و 169 - معجم البلدان، ج 3 ص 2 8 - تاريخ ابن كثير، ج 1 ص 174 و 197.
- ابن منكدر همراه اصحابش مى نشست و گاهى كه تشنگى سراغش مى‌آمد، درهمان لحظه برخاسته صورت برقبر پيامبر مى‌نهاد و درمقابل اعتراض همراهانش، مى‌گفت : از قبر پيامبر شفا مى‌گيرم. وى گاهى به صحن مسجد مى‌آمد و در جاى خاصى بر زمين مى‌خوابيد، علت را كه مى‌پرسيدند، مى‌گفت : خودم ديدم كه پيامبر در همين جا خوابيده بود.
وفاء الوفاء، ج 2 ص 444
المغنى، ج 1 ص 495، درباره چاه‌هاى مدينه - الوفاء الوفاء، ج 2 ص 119 تا 149
الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1 ص 421
تاريخ طبرى، ج 1 ص 161 و 169 - معجم البلدان، ج 3 ص 2 8 - تاريخ ابن كثير، ج 1 ص 174 و 197.
عبدالله بن احمد حنبل مى گويد از پدرم درباره حكم كسى كه به منبر رسول خدا دست مى كشد و تبرك مى جويد و آن را مى بوسد و با قبرنيز همين كار را مى كند تا ثواب ببرد، پرسيدم. گفت: اشكالى ندارد.
مستدرك حاكم، ج 4 ص 515، - وفاء الوفاء، ج 2 ص 41
عبدالله بن عمر، هنگام زيارت قبر پيامبر، دست راست را روى قبر مى‌نهاد و بلال حبشى چهره برآن مى‌نهاد. روشن است كه علاقه زياد و عشق و محبت به اين كار فرمان مى‌دهد و اين نوعى احترام و بزرگداشت است و مردم به تناسب شوقشان حالات متفاوتى دارند. بعضي‌ها وقتى قبر را مى بينند، بى اختيار به سمت آن مى شتابند، برخى هم با تاخير و درنگ، و همه محل خيرند.
تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، ج 1 ص 146 - تاريخ الشام، ابن عساكر، ج 6 ص ‍ 1 8
المنتظم، ابن جوزى، ج 5، ص 99
سنن ابن داود، ج 2 ص 72 - صحيح بخارى، ج 2 ص 247
-محمد بن احمد رملى، از بزرگان شافعيه در «شرح منهاج» گفته است : سايه‌بان گذاشتن روى قبرو بوسيدن صندوق قبر و لمس كردن آن هنگام زيارت، مكروه است، مگر آن كه به قصد تبرك باشد، هم‌ چنان كه فتوا داده‌اند اگر كسى در اثر ازدحام نمي‌تواند حجرالاسود را لمس كند، با عصا به آن اشاره كند، آن گاه عصا را ببوسد.
-مناقب خوارزمى، ص 252، - فرائد السمطين، باب اول - مستدرك حاكم، ج 3 ص 151. (اين مطلب از الغدير، ج 1 ص 3 نقل شده است).
- فتواي ابن حنبل : ابن جماعه شافعي مي گويد : عبد الله بن احمد حنبل اين روايت را از پدرش نقل كرده است : « از پدرم در باره مردي كه منبر و قبر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را براي ثواب مس مي كرد و تبرك مي جست و مي بوسيد پرسيدم، در جواب گفت : اشكالي ندارد. (وفاء الوفاء، ج 4، ص 1414)
-عبدالله، فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسول الله و تبرّک با مس کردن آن، و بوسيدن و يا مسّ و متبرّک شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب، چه حکمي دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشکالي ندارد. (الجامع في العلل و معرفة الرجال، ج2، ص32 - وفاءالوفا، ج4، ص1414)
-رملي شافعي مي گويد: تبرّک جستن به قبر پيامبر و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادي ندارد. (کنز المطالب، ص 219(
-محب الدين طبري شافعي گويد: بوسيدن قبر و دست گذاشتن روي آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است. (اسني المطالب، ج1، ص331)
- زرکشي: تربت قبر حمزه از حکم منع برداشتن خاک حرمين، استثنا شده است، زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براي معالجه صداع است.، وفاء الوفا، ج1، ص69)
- محمد بن مؤمل شاگرد ابن خُزيمه که شيخ بخاري و مسلم و به اصطلاح شيخ الاسلام است مي گويد: به همراه استادم ابن خزيمه و جمعي از اساتيد به زيارت بارگاه قبر علي بن موسي الرضا(ع) در طوس رفتيم، استادم ابن خزيمه چنان در برابر آن بقعه متبرکه تعظيم و تواضع کرد که همگي در شگفت مانديم. (تهذيب التهذيب، ج7، ص339)
-ابو علي خلال، شيخ حنابله، مي گويد: هرگاه مشکلي بر من عارض شود، قبر موسي بن جعفر(ع) را زيارت مي کنم و به ايشان متوسل مي شوم و خداوند مشکل مرا آسان مي کند. (تاريخ بغداد، ج1، ص 12 )

گردآوری و پاسخ:
سید محمد مهدی حسین پور
مدیر گروه وهابیت

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 2:15 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

دیدگاه اهل سنت در مورد یزید

نظر علمای اهل سنت در مورد یزید چیست؟

در يك تقسيم بندي جامع نظر انديشمندان اهل سنت را به چهار گروه مي توان تقسيم كرد :yazid یزید_0.jpeg
گروه اول : يزيد كافر است (به دليل اعمال ورفتارش)اين نظر اسكافي و آلوسي و ابن جوزي.
گروه دوم : كافر نيست ولي مذموم و ملعون است البته بعضي گفته اند بصورت كلي لعن شود و ذكر وعنواني از او برده نشود.
گروه سوم : يزيذ نبايد لعن شود و وي در مواجهه با سيدالشهداء خطا كرده(ابو حامد غزالي) ولي عده اي ميگويند كه وي در مواجهه با سيد الشهداء خطا نكرده است (ابن عربي مالكي و ابن خلدون)
گروه چهارم: توقف.
ابن حجر ـ يكى از نويسندگان اهل سنت ـ مى گويد اهل سنت درباره كفر يزيد اختلاف نظر دارند;
الف) گروهى براين باورند كه يزيد كافر است; به دليل همان سخن يزيد كه ابن جوزى نقل كرده كه پس از آنكه سر امام حسين را به شام بردند ـ يزيد ـ مردم را جمع كرد و در حالى كه با چوب بر سر و دندان امام مى زد، شعر زير را مى خواند:
ليت اشياخى ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلوا و استهلوا فرحاً *** ثم قالوا يا يزيد لا تشل...
لعبت هاشم بالملك فلا *** خبر جاء ولا وحى نزل
بنابراين ابن جوزى مى گويد: «ليس العجب من قتال ابن زياد للحسين و انما العجب من خذلان يزيد و ضربه بالقضيب ثنايا الحسين و حمله آل رسول الله سبايا على اقتاب الجمال و لو لم يكن فى قلبه احقاد جاهلية اضغان بدرية لاحترم الرأس لما وصل اليه و كفنه و دفنه وأحسن الى آل رسول الله(صلى الله عليه وآله)»;(1) جنگ ابن زياد با حسين بن على(عليه السلام) تعجب آور نيست بلكه تعجب از خوارى يزيد در زدن چوب بر دندانهاى امام حسين و اسير كردن خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و سوار كردن آنان بر شتران، و در معرض عموم قرار دادن آنهاست. اگر در دل يزيد كينه هاى جاهليت و جنگ بدر نبود به امام حسين احترام مى گذاشت و آن حضرت را كفن و دفن مى نمود و با آل رسول به خوبى برخورد مى كرد.
ب) گروه دوم مى گويند يزيد كافر نيست چرا كه يزيد در هنگام مشاهده سر امام حسين چنين گفت: «رحمك الله يا حسين لقد قتلك رجل لم يعرف حق الارحام و قال قد زرع لى العداوة فى قلب البر و الفاجر»; خداوند تو را رحمت كند اى حسين، تو را مردى كشت كه حق قوميت را نشناخت و با كشتن تو كينه و بغض مرا در دل هر انسان خوب و بدى كاشت.(2)
ج) گروه سوم بر اين عقيده اند كه راه درست آن است كه توقف كرده و يزيد را تكفير نكنيم.محمد غزالي اين ديدگاه را دارد.
ابن جوزى در كتاب الرد على المتعصب العنيد المانع من ذم اليزيد مى نويسد: «گوينده اى از من پرسيد، آيا لعن يزيد بن معاويه به خاطر جنايتى كه مرتكب شده جايز است يا خير؟ گفتم: علماى پرهيزگار نظير امام احمد، لعن او را روا دانسته اند». در پاورقى اين مطلب شيخ محمد محمودى مى گويد: «يكى از علماى بزرگ به نام شيخ عبدالكريم والدين نويسنده مجمع الفوائد و معدن الفرائد مى گويد: اين كتاب را در كتابخانه حرم نبوى(صلى الله عليه وآله) در مدينه منوره به سال 1384 هـ . ق. مشاهده كردم. در آنجا نوشته بود مسلمانان اجماع دارند كه اولاد فاطمه(عليها السلام)از ذريه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى باشند و بايد بر آنان صلوات و درود فرستاد. آنگاه احاديثى را در فضل على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام)مى آورد و مى نويسد يزيد لعين و پيروانش از كسانى بودند كه به اهل بيت رسول(صلى الله عليه وآله)اهانت كردند; از اين رو استحقاق غضب و دشمنى و لعن را دارند. هر كس مى خواهد از جواز لعن بر يزيد آگاه شود به آن كتاب مراجعه كند». وى مى نويسد: «افرادى كه لعن يزيد را جايز نمى دانند از آن ترس دارند كه لعن او به پدرش معاويه سرايت كند».(3) چنان كه اين مطلب در شرح مقاصد تفتازانى نيزآمده است.
ابن حجر مى نويسد: «قاضى ابويعلى كتابى دارد به نام چه كسانى استحقاق لعن دارند، در آن كتاب يزيد را جزو كسانى به شمار آورده كه استحقاق لعن دارند و دليلش روايتى است از پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه فرمود: من اخاف اهل المدينة ظلماً أخافه الله و عليه لعنة الله و الملائكة والناس اجمعين; آن كس كه مردم مدينه را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند و مورد لعن خدا و فرشتگان و تمام مردم قرار مى گيرد». آنگاه مى نويسد: «شكى نيست كه يزيد با لشكر و نيروهاى مسلح خويش به جنگ مردم مدينه رفت و اهل مدينه را با جناياتى كه انجام داد به شدت مضطرب و نگران كرد و در دل آنها ترس ايجاد نمود; چرا كه او مدينه را براى خود مباح كرد». نقل شده است كه حدود 300 دختر مورد تجاوز قرار گرفته و گروهى از صحابه را به قتل رساندند و نماز جماعت را در مسجد النبى تعطيل كردند. پس از آن براى جنگ با عبدالله زبير آماده شدند و كعبه را با منجنيق مورد حمله قرار داده و آتش زدند.(4) در اينجا ذكر اين نكته شايسته است كه از شاه عبدالحق محدث دهلوى در ما ثبت من السنة، ص 63 مى نويسد: «امام حسين(ع) را شهيد كردند و سر مبارك ايشان را در طشت گذاشتند و نزد ابن زياد بردند. لعنت خدا بر قاتلان وى و بر ابن زياد و يزيد بن معاويه باد». مولوى رشيد احمد كنگوهى مؤسس دارالعلوم ديوبند در مورد يزيد مى نويسد: «پيامبر(ص) فرمودند: كسى كه اهل مدينه را بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر او باد». در صحيح مسلم روايت شده كه يزيد باعث ترس و هراس مردم گرديد; لعنت خدا بر قاتل حسين و بر يزيديان باد.
ديد اهل سنت جواز لعن قاتلان امام حسين به صورت كلى ـ يعنى بدون اينكه نام شخصى برده شود ـ اشكالى ندارد و مورد اتفاق است. به طور مثال اگر گفته شود خداوند قاتلان امام حسين يا كسى كه دستور قتل و شهادت آن حضرت را صادر كرده است لعنت كند رواست; از اين رو برخى به صورت كلى او را لعن كرده اند.
سعدالدين تفتازانى مى گويد: «واما ما جرى بعدهم من الظلم على اهل بيت النبى(صلى الله عليه وآله)فمن الظهور بحيث لا مجال للاخفاء و من الشناعة بحيث لا اشتباه على الآراء اذ تكادُ تشهد به الجماد و العجماء و يبكى له من فى الارض والسماء وتنهد منه الجبال و تنشق الصخور ويبقى سوء عمله على كرّ الشهور و مر الدهور و لعنة الله على من باشر او رضى او سعى و لعذاب الآخرة أشد و أبقى»;(5) ظلم و ستمى را كه بر اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد كردند، به اندازه اى روشن و آشكار است كه جاى هيچ گونه نكته ابهامى براى كسى نمى گذارد; بلكه تمام جمادات و حيوانات بر آن گواهى مى دهند و هر كسى كه در زمين و آسمان است بر آنها اشك مى ريزد، كوهها متزلزل و صخره ها متلاشى مى شود و آثار زشت اين اعمال همواره بر تارك تاريخ باقى خواهد ماند. خداوند كسانى را كه اين اعمال را به وجود آورده و يا به آن خشنود و در مقدمات آن همكارى داشته اند لعنت كند. به يقين عذاب آخرت شديدتر است.
مسعودى درباره يزيد مى نويسد: «مردى خوشگذران و عياش بود. مردى بود كه حيوانات شكارى داشت، سگها و ميمونها داشت و پيوسته مجالس ميگسارى برگزار مى كرد. روزى در مجلس ميگسارى خود نشست و ابن زياد هم در طرف راست او بود و اين واقعه بعد از آن بود كه حسين بن على را كشته بود، پس به ساقى مجلس خود رو كرد و گفت:
اسقنى شربة تروى مشاشى *** ثمّ صل فاسق مثلها ابن زياد
صاحب السر و الامانة عندى *** و لتسديد مغنمى و جهادى
جامى از شراب به من بنوشان كه استخوانهاى نرم را سيراب كند، سپس برگرد و ابن زياد را چنان جامى بنوشان. همان كس كه رازدار من است، همان كسى كه امين كار من است، همان كسى كه اساس خلافت من به دست او محكم و استوار شد ـ يعنى حسين بن على را كشت ـ ...». سپس مسعودى مى نويسد: «در دستگاه خلافت اسلامى و جانشينى پيغمبر، مردى كه مقام خلافت را اشغال كرده بود، ميمونى داشت كه به او بوقيس مى گفتند. اين ميمون را در مجلس ميگسارى خود حاضر مى كرد و براى او تشكى مى انداخت و او را مى نشانيد و او را بر گُرده خر ماده اى كه براى مسابقه و اسب دوانى تربيت شده بود سوار مى كرد، زين و لجام بر گرده آن ماده خر مى بستند و اين ميمون را بر او سوار مى كردند و با اسبها به اسب دوانى و مسابقه مى بردند. در يكى از روزها ابوقيس مسابقه را برد. بر تن اين ميمون جامه و قبايى از حرير سرخ و زرد پوشانده و دامنها را به كمرش زده بودند و بر سر او كلاهى نهاده بودند كه نقشهاى درشت داشت و به رنگهاى مختلف آراسته گشته بود».(6)

پي نوشت ها :
1ـ صواعق المحرقه، ص 218.
2ـ همان.
3ـ الرد على المتعصب العنيد المانع من ذم اليزيد، ابن جوزى، ص 13.
4ـ صواعق المحرقه، ص 222.
5ـ شرح مقاصد، سعدالدين تفتازانى، ج 5، ص 311.
6ـ بررسى تاريخ عاشورا، مرحوم آيتى، ص 77.

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 26 بهمن 1393  ] [ 2:14 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

مي خواستم چند منبع(اينترنت و كتاب) درباره اثبات حقانيت مذهب تشيع برايم معرفي كنيد؟

در این زمینه کتب و سایتهای بسیاری وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الغدير (علامه أميني)
تشيع در تسنن،( سيد محمد رضا مدرسي يزدي)
عقايد تطبيقي، (حسين رجبي)
معالم المدرستين، (علامه مرتضي عسكري).
كشف الارتياب،(سيد محسن اميني.)
راهنمای حقیقت؛ (آیه الله جعفر سبحانی)
سوالات ما( حسین تهرانی)
حق جو و حق شناس؛ ترجمه المراجعات( علامه سید عبدالحسین شرف الدین؛ ترجمه محمد جعفر امامی و علی اصغر مروج)
امام شناسی و پاسخ به شبهات( علی اصغر رضوانی)
شبهاي پيشاور ( سلطان الواعظین)
گزيده اي جامع از الغدير( علامه اميني(
ولايت ذوي القربي (سيد محمد علوي)
سيري در عقايد ( سيد محمد علوي)
مباهله صادقين ( سيد محمد علوي)
جستجوي حقيقت ( سيد محمد علوي)
سلفي گري (وهابيت ) و پاسخ به شبهات ( علي اصغر رضواني )
تاريخ و نقد وهابيت ( حاج شيخ علي اكبر فائزي پور تهراني)
شيعه در اسلام ( علامه طباطبائي)
يكصد هشتاد پرسش و پاسخ ( آية الله مكارم شيرازي)
پرسش و پاسخ ها ( آية الله جعفرسبحاني)
آيين وهابيت(آية الله جعفر سبحاني)
سايت: www.valiasr-aj.com
سایتwww.vahabiat.porsemani.ir
سایت: http://www.andisheqom.com/

 


ادامه مطلب