مقدمه:

 

اهميت اخلاق و روابط سالم در خانواده

يكى از افتخارات بزرگ آئين مقدس اسلام ، توجه خاص و تاءكيد فراوان در مورد نظام خانواده است .

اهميت ازدواج و تشكيل خانواده و برقرارى روابط سالم ميان زن و مرد، والدين و اولاد، امروز بر

كسى پوشيده نيست .

جامعه يك مجموعه است متشكل از افراد كه طبق قوانين خاصى با هم زندگى مى كنند، اگر

افراد آن جامعه ، داراى استعدادهاى خوب و سپس ‍ اخلاق و روحيات عالى باشند، آن جامعه

نيز موفق خواهد بود.

خانواده پايه اصلى سعادت هر فرد در جامعه محسوب مى شود، بطوريكه اگر افراد خانواده

بتوانند با روابطى شايسته و مناسب ، روح و جسم يكديگر را آرامش بخشند و زمينه شكوفا

شدن صفات و استعدادهاى درونى را آماده كنند، جامعه اى موفق به وجود خواهد آمد.

اگر زن و شوهر، با تفاهم كامل و دوستى و صميميت ، محيطى با صفا در خانه ايجاد كنند،

آنها نه تنها با اين كار، فرزندانى شايسته و با ادب پر استعداد پرورش مى دهند، بلكه

خودشان نيز از اين محيط سالم نيرو مى گيرند و زندگى آنها همواره پر فروغ و با نشاط خواهد

بود.


ادامه مطلب




تاريخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393  | 1:11 PM | نويسنده : علی ملارمضانی | نظرات 2

چکیده:

 

از مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى نقل شده است كه ايشان در مورد رمز

موفقيت خود (با تواضع حكيمانه) مى فرمايند:

بنده اگر در زندگى خود در هر زمينه اى توفيقاتى داشته ام ، وقتى محاسبه مى كنم به نظرم

مى رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكى كه من نسبت به يكى از والدينم انجام داده ام

باشد.

سپس در ادامه : خاطره اى را نقل مى فرمايند كه به نظر ايشان رمز موفقيت ايشان مى

تواند حساب شود، و ما به اختصار آن را نقل مى كنيم مى فرمايند:

پدرم در سنين پيرى - بيست و چند سال قبل از فوت - به بيمارى آب چشم كه موجب

نابينائى مى شود مبتلا شد بنده در آن موقع در قم مشغول تحصيل و تدريس بودم ، از قم

مكررا به مشهد مى آمدم و ايشان را به دكتر مى بردم ، و دوباره باز مى گشتم تا اينك در

سال 1343 هجرى شمسى به ناچار براى معالجه ، ايشان را به تهران آوردم ، اطباء در ابتداء

ما را ماءيوس ‍ كردند گرچه بعد از دو سه سال يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم

ميديد، اما آن زمان مطلقا نمى توانست با چشمهايش جائى را ببيند و بايد دستشان را مى

گرفتيم .

و اين براى من يك غصه (بزرگ) شده بودم ، زيرا اگر به قم مى آمدم ، ايشان مجبور بود در

گوشه اى از خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كارى نبود، و انس و الفتى هم

كه با من داشت با ديگر برادران نداشت ، با من به دكتر مى رفت ولى همراه شدن با ديگران و

رفتن به دكتر برايش آسان نبود، وقتى بنده نزد ايشان بودم برايشان كتاب مى خواندم و با هم

بحث علمى مى كرديم و از اين رو با من ماءنوس بود، به هر حال احساس كردم اگر ايشان را

در مشهد مقدس تنها رها كنم و به قم برگردم ، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده

تبديل مى شود كه براى خود ايشان بسيار سخت بود، براى من نيز خيلى ناگوار بود از طرفى

دورى از قم نيز براى من غير قابل تحمل بود، زيرا كه من با قم انس داشتم و تصميم گرفته

بودم كه تا آخر عمر در قم بمانم .

بر سر دو راهى گير كرده بودم ، اين مساءله در ايامى بود كه ما براى معالجه پدرم در تهران

بوديم ، روزهاى سختى را در حال ترديد گذراندم .


ادامه مطلب




تاريخ : پنج شنبه 11 اردیبهشت 1393  | 11:09 AM | نويسنده : علی ملارمضانی | نظرات 1
.: Weblog Themes By VatanSkin :.