مقدمه:

 

اهميت اخلاق و روابط سالم در خانواده

يكى از افتخارات بزرگ آئين مقدس اسلام ، توجه خاص و تاءكيد فراوان در مورد نظام خانواده است .

اهميت ازدواج و تشكيل خانواده و برقرارى روابط سالم ميان زن و مرد، والدين و اولاد، امروز بر

كسى پوشيده نيست .

جامعه يك مجموعه است متشكل از افراد كه طبق قوانين خاصى با هم زندگى مى كنند، اگر

افراد آن جامعه ، داراى استعدادهاى خوب و سپس ‍ اخلاق و روحيات عالى باشند، آن جامعه

نيز موفق خواهد بود.

خانواده پايه اصلى سعادت هر فرد در جامعه محسوب مى شود، بطوريكه اگر افراد خانواده

بتوانند با روابطى شايسته و مناسب ، روح و جسم يكديگر را آرامش بخشند و زمينه شكوفا

شدن صفات و استعدادهاى درونى را آماده كنند، جامعه اى موفق به وجود خواهد آمد.

اگر زن و شوهر، با تفاهم كامل و دوستى و صميميت ، محيطى با صفا در خانه ايجاد كنند،

آنها نه تنها با اين كار، فرزندانى شايسته و با ادب پر استعداد پرورش مى دهند، بلكه

خودشان نيز از اين محيط سالم نيرو مى گيرند و زندگى آنها همواره پر فروغ و با نشاط خواهد

بود.

والدين موفق:

 

1.  پدر دو شهيد در مكتب اهل البيت عليهم السلام

پس از شهادت على عليه السلام و تسلط مطلق معاويه بن ابى سفيان بر خلافت اسلامى ،

خواه ناخواه برخوردهايى ميان او و ياران صميمى على عليه السلام واقع مى شد، همه

كوشش معاويه اين بود تا از آنها اعتراف بگيرد كه از دوستى و پيروى (حضرت) على سودى

كه نبرده اند سهل است ، همه چيز خود را نيز در اين راه باخته اند، سعى داشت يك اظهار

ندامت و پشيمانى از يكى از آنها باگوش خود بشنود اما اين آرزوى معاويه هرگز تحقق نيافت ،

پيروان على عليه السلام بعد از شهادت آن حضرت ، بيشتر واقف به عظمت و شخصيت او

شدند، از اين رو بيش از آنكه در حال حياتش فداكارى مى كردند براى دوستى او و براى راه و

روش او و زنده نگاه داشتن مكتب او، جرئت و جسارت و صراحت به خرج مى دادند، كاى

گاهى كار به جائى مى كشيد كه نتيجه اقدام معاويه معكوس مى شد و خودش و نزد يكانش

تحت تاءثير احساسات و عقايد پيروان مكتب على عليه السلام قرار مى گرفتند.

يكى از پيروان مخلص و فداكار و با بصيرت على عليه السلام عدى پسر حاتم بود، عدى در

راءس قبيله بزرگ (طى) قرار داشت ، او چندين پسر داشت ، خودش و پسرانش و قبيله اش

سرباز فداكار على عليه السلام بودند، سه نفر از پسرانش به نام (طرفه) و (طريف) و (طارف)

در صفين در ركاب على عليه السلام شهيد شدند.

پس از سالها كه از جريان صفين گذشت و على عليه السلام به شهادت رسيد و معاويه

خليفه شد، تصادف روزگار عدى بن حاتم را با معاويه مواجه ساخت .

معاويه براى اينكه خاطره تلخى براى عدى تجديد كند و از او اقرار و اعتراف بگيرد كه از پيروى

على بودن چه زيان بزرگى ديده است به او گفت :

:اءين الطرفات ؟ پسرانت طرفه و طريف و طارف چه شدند؟

:در صفين پيشاپيش على بن ابيطالب شهيد شدند.

:على انصاف را درباره تو رعايت نكرد.

:چرا؟

:چون پسران تو را جلو انداخت و به كشتن داد و پسران خودش را در پشت جبهه محفوظ نگه

داشت .

:من انصاف را درباره على رعايت نكردم .

:چرا؟

- براى اينكه او كشته شد و من زنده مانده ام ، من بايست جان خود را در زمان حيات او فدايش مى كردم .

معاويه كه ديد منظورش عملى نشد، از طرفى خيلى مايل بود اوصاف و حالات على را از

كسانى كه مدتها با او از نزديك به سر برده اند و روزگارى با او بوده اند بشنود، از عدى

خواهش كرد اوصاف على را از نزديك ديده است برايش بيان كند.

عدى گفت : معذورم بدار.

:حتما بايد برايم تعريف كنى .

:به خدا قسم ، على بسيار دور انديش و نيرومند بود، به عدالت سخن مى گفت و با قاطعيت

فيصله مى داد، علم و حكمت از اطرافش مى جوشيد، از زرق و برق دنيا متنفر و با شب و

تنهائى شب ماءنوس بود، زياد اشك مى ريخت ، و بسيار فكر مى كرد، در خلوتها از نفس خود

حساب مى كشيد و بر گذشته دست ندامت مى سود، لباس كوتاه ، و زندگانى فقيرانه را

مى پسنديد، در ميان ما كه بود مانند يكى از ما بود اگر چيزى از او مى خواستيم مى پذيرفت

و اگر به حضورش مى رفتيم ما را نزديك خود مى برد و از ما فاصله نمى گرفت ، با اين همه آن

قدر با هيبت بود كه در حضورش جرئت تكلم نداشتيم و آن قدر عظمت داشت كه نمى

توانستيم به او خيره شويم ، وقتى لبخند مى زد دندانهايش مانند يك رشته مرواريد آشكار

مى شد، اهل ديانت و تقوا را احترام مى كرد و نسبت به بينوايان مهر مى ورزيد، نه نيرومند از

او بيم ستم داشت و نه ناتوان از عدالتش نوميد بود.

به خدا سوگند يك شب به چشم خود ديدم در محراب عبادت ايستاده بود - در وقتى كه

تاريكى شب همه جا را فرا گرفته بود - اشكهايش بر چهره و ريشش مى غلطيد، مانند مار

گزيده به خود مى پيچيد و مانند مصيبت ديده مى گريست ،

مثل اين است كه الان آوازش را مى شنوم ، او خطاب به دنيا مى گفت : اى دنيا متعرض من

شده اى و به من رو آورده اى ؟ برو ديگرى را بفريب (يا هرگز فرصتى اين چنين تو را نرسد) او

را سه طلاقه كرده ام و رجوعى در كار نيست ، خوشى تو ناچيز و اهميت تو اندك است ، آه

آه از توشه اندك و سفر دور و مونس كم .

سخن عدى كه به اينجا رسيد اشك معاويه بى اختيار فرو ريخت با آستين خويش اشكهاى

خود را خشك كرد و گفت : خدا رحمت كند ابوالحسن عليه السلام را همين طور بود كه گفتى

،اكنون بگو ببينم حالت تو در فراق او چگونه است ؟

عدى گفت : شبيه حالت مادرى كه عزيزش را در دامنش سر بريده باشند.

معاويه : آيا هيچ فراموشش مى كنى ؟

عدى : آيا روزگار مى گذارد فراموشش كنم

 

مؤ لف گويد: به اميد آنكه ياران با وفاى امام امت مخصوصا خانواده هاى شهداء و ديگر دلاوران

دفاع مقدس ما نيز پس از ايشان ، از امام خويش و راه نورانى او كه انقلاب اسلامى و ولايت

فقيه است روى گردان نشوند و دشمنان حيله گر خود را از آرزوى نااميد كردن شاگردان امام و

اظهار خستگى و ياءس در ادامه راه او ماءيوس كنند.

2.  تربيت دينى در مكتب اهل البيت عليهم السلام

روزى معاويه مقدارى عسل براى ابو الاسود دئلى به عنوان هديه فرستاد و مقصودش آن بود

كه در دل آنها را بدست آورد و قلبشان را از محبت به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب خالى

كند.

ابوالاسود، دخترك پنج شش ساله اى داشت ، همين كه چشمش به ظرف عسل افتاد،

انگشت در آن كرد و به دهان گذاشت .

پدر گفت : دخترم اين عسل را مخور كه زهر است ، معاويه مى خواهد به وسيله اين عسل

ما را فريب دهد و از حضرت على عليه السلام دور كند و ما محبت او و فرزندانش را از دل

بيرون كنيم !

دختر گفت : خدا روى معاويه را زشت كند، آيا مى خواهد به وسيله عسل شيرين ، ما را

فريب دهد و از سرور پاك و بزرگوارمان جدا سازد، مرگ بر فرستنده عسل و خورنده آن باد!

سپس انگشت خود را در گلو برد و آن قدر خود را رنج داد تا آنچه خورده بود قى كرد و سپس

بعد از تنهى كردن خود از اين غذاى مسموم اين شعر را سرود:

آيا با عسل پاكيزه ، اى پسر هند مى خواهى دين و ايمان خود را به تو بفروشيم ؟! به خدا

سوگند كه هرگز به اين آرزو نخواهى رسيد كه مولا و پيشواى ما اميرالمؤمنين عليه السلام

است

مؤ لف گويد: ابوالاسود دئلى از شيعيان اميرالمؤمنين است و گويند اولين كسى است كه

باتعليم حضرت على عليه السلام در ادبيات عرب سخن گفته است .

3.  دعاى پدر و موفقيت فوق العاده پسر

در احوالات علامه مجلسى رضوان الله عليه آمده است ، كه پدر ايشان عالم بزرگوار ملا محمد

تقى مجلسى رضوان الله عليه كه از بزرگان علماء شيعه است مى فرمايد: يكى از شبها بعد

از خواندن نماز و تهجد و گريه زارى به درگاه خداوند متعال ، خود را در حالتى ديدم كه دانستم

هر چه از درگاه خداوند متعال در خواست كنم ، البته به اجابت مى رسد، فكر كردم از خداوند

چه بخواهم ؟ ناگهان صداى محمد باقر از گهواره بلند شد، عرض ‍ كردم : خدايا بحق محمد و

آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين ، اين طفل را مروج دين و ناشر احام سيد المرسلين قرار

ده و او را به توفيقات بى نهايت خود موفق گردان و همانگونه شد كه فرموده بود، زيرا علامه

مجلسى رضوان الله عليه خدماتى به دين و مكتب اهل البيت عليه السلام نمود كه شايد در

تاريخ اسلام سابقه نداشته است ، و يكى از آثار ارزشمند و جاويد اين مرد بزرگ كتاب گران

سنگ بحار الانوار است كه جامع احاديث شيعه مى باشد و در يكصد و ده جلد به به چاپ

رسيده است ، آرى اين است موفقيت پدر در تربيت فرزندانى چنين شايسته و مفيد.

4.  استقامت و تدبير يك مادر فداكار

ابو طلحه انصارى نخستين ميزبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه است ، او

همسرى داشت بنام ام سليم ، ام سليم هنگامى كه دختر بود مسلمان شد و وقتى ابو

طلحه از او خواستگارى كرد گفت :

من همسر تو مى شوم مشروط بر اينكه مسلمان شوى و آنقدر با او در مورد بطلان آيين بت

پرستى سخن گفت تا اينكه ابو طلحه مسلمان شد و ام سليم با او ازدواج كرد.







تاريخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393  | 1:11 PM | نويسنده : علی ملارمضانی | نظرات 2
.: Weblog Themes By VatanSkin :.