عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

کتابخانه امام حسین (علیه السلام) 

عنوان اثر نویسنده
آثار تربت‌ سرور شهيدان‌ (ع) از منظر ...  رحماني‌،محمد
آثار و برکات اخلاقي امام حسين (ع) رجالي تهراني، عليرضا
آخرين نماز امام حسين (ع) در صحراي کرب...  موسسه فرهنگي جام معارف آسماني
آرامش در طوفان  عباس کوثري
   
   
   
   
   





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در چهارشنبه 1 دی 1389  ساعت 11:53 AM نظرات 0

آرامش در طوفان

 

عباس كوثرى

يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية (1)

آرامش اكسير نجات و هماى سعادت حيات انسان است كه درخواسته‏هاى اولياء الهى جلوه خاص يافته است. در زيارت «امين الله‏» كه در شمار زيارتهاى معتبره است، چنين مى‏خوانيم: اللهم فاجعل نفسى مطمئنة بقدرك راضية بقضائك (2) : بارالها جانم را به تقديرت آرامش بخش و به حكم و قضايت مرا خشنود گردان. حضرت ابراهيم(ع) كه خود در اوج بندگى و آرامش قرار دارد، در خصوص چگونگى احياء مردگان، اطمينان و دل آرامى جان را خواستار است و در پاسخ خداوند كه مى‏فرمايد: «اولم تؤمن‏». آيا ايمان نياورده‏اى؟ اظهار مى‏دارد: «بلى ولكن ليطمئن قلبى‏» (3) «ايمان دارم و لكن دوستدار آن هستم كه قلب من به آن آرامش يابد.»

حادثه كربلا پايگاه نفوس مطمئنه‏اى است كه آرامش و اطمينان را تجلى داده و جلوه‏هاى زيباى آن مشعلى از معرفت فراراه برافروخته است. چنانكه در روايات تفسيرى سوره فجر «نفس مطمئنه‏» را بر امام حسين(ع) تطبيق كرده و يادآور شده است: اقراوا سورة الفجر فى فرائضكم و نوافلكم فانها سورة الحسين ابن على عليهما السلام: سوره والفجر را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانيد كه سوره فجر، سوره حسين ابن على عليهما السلام است. (4) عاشقان و دوستداران نهضت‏حسينى با شناخت موجبات اين اطمينان مى‏توانند انگيزه‏ها را در خويش تقويت نموده و خود را هر چه بيشتر به ساحل اين «اقيانوس آرام‏» نزديك‏تر سازند بويژه آنكه پوينده اين راه خود را با الگوهاى عملى و اسوه‏هاى قرآنى مواجه مى‏بيند كه مى‏تواند عزم او را دو چندان كند براى شناخت اين انگيزه‏ها و عوامل مناسب است كه علل اضطراب آفرين راء;ء دريافت و سپس تجسم عينى و عملى آرامش را در نهضت كربلا مورد مطالعه قرار داد كه در اين زمينه مى‏توان به چند عامل اشاره نمود.

عوامل اضطراب

هراس از مرگ; يكى از عوامل نگرانى انسان و دغدغه خاطر او مساله مرگ است و گاه در برخورد با عوامل مرگ آفرين آن چنان تعادل خويش را از دست مى‏دهد كه قدرت تفكر و انديشه صحيح از او سلب مى‏شود اما شهيدان كربلا بر اين نگرانى پيروز شدند و خود با آرامش خاطر به استقبال مرگ شتافتند

نشان مرد مؤمن با تو گويم كه چون مرگش رسد خندان بميرد

كه موارد ذيل نمونه‏هايى از آن مى‏باشد: امام جواد(ع) حالات سيدالشهداء را از امام زين‏العابدين(ع) اين چنين بيان مى‏دارد كه: چون كارزار به سختى انجاميد به امام حسين نگاه كردند ديدند كه برخلاف آنان مشاهده مى‏شود «لانهم كلما اشتد الامر تغيرت الوانهم، وارتعدت فرائضهم و وجلت قلوبهم وكان الحسين(ع) و بعض من معه من خصائصه تشرق الوانهم وتهدئ جوارحهم وتسكن نفوسهم‏»: زيرا به هر مقدار كه كار جنگ سخت‏تر مى‏شد، رنگهاى آنان تغيير مى‏يافت و اعضاى بدنشان مضطرب و دلهاشان ترسان مى‏شد اما بر عكس آنها امام حسين(ع) و بعضى از اصحاب آن حضرت رنگ صورتشان درخشان و اعضايشان آرام و دلهاشان اطمينان مى‏يافت. در اين زمان بود كه به يكديگر مى‏گفتند: «انظروا لايبالى بالموت‏» (5) نگاه كنيد; از مرگ باك و هراسى به دل نداريد. در يكى از اشعار منسوب به سيدالشهداء آمده است كه فرمود:

و ان يكن الابدان للموت انشئت فقتل امرئ بالسيف فى الله افضل (6)

يعنى: اگر بدنها براى مردن آفريده شده‏اند پس چه بهتر كه مرد در راه خدا كشته شود و فرمود: «الموت خير من ركوب العار» (7) : مرگ بهتر است از اينكه فرد به ذلت گرفتار شود و كمال شوق خويش را به مرگ بسان اشتياق يعقوب به گمشده خويش حضرت يوسف قلمداد مى‏كند و مى‏فرمايد: «و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب بيوسف‏» (8) و مردن را براى خويش مايه سعادت و نيكبختى مى‏بيند و اعلام مى‏دارد كه «لا ارى الموت الا سعادة‏» (9) و اين شوق را حضرت در موقع خداحافظى با هر يك از يارانش اظهار مى‏كرد به هنگامى كه آنان بر حضرتش سلام مى‏دادند حضرت مى‏فرمود: و عليك السلام ونحن خلفك‏بر تو سلام باد و ما پس از تو خواهيم آمد. (10) سپس حضرت اين آيه شريفه را قرائت مى‏نمودند كه «... فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر ...» كسانى جام مرگ را نوشيدند و كسانى ديگر به انتظار رسيدن آن مى‏باشند. (11) چنانكه در آغاز رويارويى با حر نيز فرمود: «افبالموت تخوفنى‏» آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟

سامضي و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا وجاهد مسلما (12)

راه خويش را ادامه مى‏دهم و مرگ بر جوانمرد ننگ نيست در صورتى كه نيت او حق باشد و در حالى كه مسلمان است، جهاد كند.

در حالات آن بزرگوار پس از شهادت عزيزانش مى‏خوانيم: «ما رايت مكثورا قط قد قتل ولده واهل بيته وصحبه اربط جاشا ولاامضى جنانا منه‏» (13) : فردى را نديدم كه فرزند و اهل‏بيت و يارانش كشته شده باشند اما همانند حسين(ع) از قوت قلب و آرامش روح برخوردار باشد.

آرامش ياران امام

اهل بيت آن بزرگوار نيز برخوردار از روحيه اطمينان و نهراسيدن از مرگ بودند. مرحوم سيد ابن طاووس مى‏نويسد: امام حسين(ع) در مسير خويش به كربلا به منزل «ثعلبيه‏» رسيد مقدارى خوابيدند به هنگام بيدارى خوابى را نقل كردند كه: خبر از مردن خود و يارانش مى‏داد. حضرت على اكبر عرض كرد: «افلسنا على الحق؟» آيا ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: بلى بر حق هستيم; سوگند به خدايى كه بازگشت‏بندگان بسوى اوست، على اكبر گفت: «اذن لانبالى بالموت‏» (14) در اين هنگام باك و هراسى از مرگ نداريم. در شب عاشورا تكرار اين حماسه را درباره حضرت قاسم مشاهده مى‏كنيم; اصحاب در خيمه نشسته‏اند. تصميم نهايى بايد اعلام شود، سيدالشهداء خبر از شهادت همه يارانش مى‏دهد اما قاسم نگران است كه نكند توفيق شهادت را نيابد از حضرت درباره خويش سؤال مى‏كند امام حسين مى‏فرمايد: «كيف الموت عندك‏»: مرگ در نزد تو چگونه است؟ قاسم مى‏گويد: «احلى من العسل‏» (15) از عسل شيرين‏تر است و به همين جهت‏بود كه روز عاشورا با اصرار از عموى بزرگوارش اجازه گرفت و راهى ميدان مبارزه شد و برگ زرين ديگرى را بر كتاب شهادت افزون ساخت.

بر فرس تندرو هر كه تو را ديد گفت برگ گل سرخ را باد كجا مى‏برد

و همين شكوه و عظمت را در سخنان اباالفضل(ع) مى‏بينيم زمانى كه ابى عبد الله عليه السلام در جمع اصحاب خويش سخنرانى نمود و آنان را دستور به ترك ديار كربلا داد، اولين فردى كه سخن آغاز كرد و آمادگى خويش را جهت مردن اعلام داشت آن بزرگوار بود كه فرمود: آيا براى اين برويم كه بعد از تو زندگى كنيم خدا آن روز را نياورد. (16) و در همين جمع الهى بود كه ديگر اصحاب امام حسين(ع) لب به سخن گشودند و حماسه دل‏انگيز و شنيدنى را در تاريخ جاودانه كردند. «مسلم بن‏عوسجه‏» اظهار داشت: به خدا سوگند كه من در مقام يارى تو به مرتبه‏اى مى‏باشم كه اگر بدانم كشته مى‏شوم و آنگاه مرا زنده كنند و بكشند و بسوزانند و خاكستر مرا بر باد دهند و اين مرگ و حيات تا هفتاد مرتبه تكرار شود، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا آنگاه كه در حضورت مرگ را ملاقات كنم و به دنبال او زهير ابن قين برخاست و فت‏بخدا سوگند كه من دوست دارم هزار مرتبه كشته شوم آنگاه زنده گردم و سپس كشته شوم اما در عوض جان تو و جوانان از خاندانت محفوظ بماند. (17)

حال بايد ديد علت و فلسفه اين آرامش و نهراسيدن از مرگ چيست و چه عاملى اين اطمينان خاطر را فراهم ساخته است كه با توجه به كلمات سيدالشهداء و يارانش مى‏توان به سه عامل اشاره كرد:

1 - اعتماد به جهان ديگر

سيد الشهداء عليه السلام در سخنانى كه براى ياران در لحظات حساس مبارزه ايراد كرد فرمود پايدارى كنيد بدانيد كه مرگ براى شما جز پلى براى رهايى از سختى‏ها نيست. پس از آن راهى بهشت‏هاى وسيع الهى و نعمتهاى جاودانه او خواهيد شد. كداميك از شما خوش ندارد كه از زندان به سوى قصر منتقل شود و اين در حالى است كه مرگ براى دشمنان شما انتقال از قصر است‏به زندان و عذاب الهى. (18)

2 - ديدن جايگاه خويش در بهشت

در يكى از روايات از امام صادق(ع) سؤال مى‏شود كه چگونه اصحاب امام حسين به سوى مرگ مى‏شتافتند؟ فقال: انهم لهم الغطاء حتى راوا منازلهم من الجنة فكان الرجل منهم يقدم على القتل ليبادر الى حوراء يعانقها و الى مكانه من الجنة. فرمود: براى آنان پرده‏ها كنار رفت تا اين كه مقامات خويش را در بهشت مشاهده كردند اين چنين بود كه مردى از آنان به كشته شدن روى مى‏آورد تا اين كه به حورالعين و جايگاه خويش در بهشت‏برسد. (19) البته اين يقين مرتبه والايى است كه براى هر فرد رسيدن به آن ميسر نيست اما آنچه از قرآن كريم و آثار اهل‏بيت عليهم السلام مى‏توان استفاده كرد اينكه دو عامل زير نقش عمده در رسيدن به آن دارد:

الف - دعا در جهت‏به دست آوردن يقين: چنانكه دردعاى ابى حمزه ثمالى از امام زين‏العابدين(ع) مى‏خوانيم: اللهم انى اسئلك ايمانا تباشر به قلبى ويقينا حتى اعلم انه لن يصيبنى الا ما كتبت لى: پروردگارا از تو درخواست مى‏كنم ايمانى كه هميشه در قلبم برقرار باشد و يقينى تا بدانم كه به من جز آنچه قلم تقدير تو نگاشته، نخواهد رسيد و در فقره ديگر اظهار مى‏دارد: «اللهم صل على محمد و آل وارزقنى اليقين وحسن الظن بك‏» (20) خدايا; بر محمد و آل محمد درود فرست و به من يقين و گمان نيك به خودت را عطا كن.

ب - عبادت و عمل شايسته: چنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد: واعبد ربك حتى ياتيك اليقين (21) بندگى پروردگارت كن تا آن هنگام كه به تو يقين برسد.

3 - اعتماد به حقانيت راه

در كلام فرزند بزرگوار امام حسين(ع) گذشت كه فرمود: چون بر حق هستيم ترسى از مرگ نداريم.

دومين عامل اضطراب خود باختگى در مقابل حوادث است. روحهاى ضعيف خيلى زود در مقابل مشكلات شكسته مى‏شوند و گاه عقده‏هاى فرو خورده و فشارهاى روحى موجب سكته‏هاى مرگ‏آور مى‏شود و در بعضى از موارد راه خارج شدن از بن‏بست مشكلات را در انتحار و خودكشى مى‏بيند برعكس، انسان كامل و برخوردار از تربيت صحيح موجهاى سنگين حوادث در صلابت روح موج شكن او آرام مى‏گيرد و طوفان رنجها در آغوش استواريش به تسليم مى‏نشيند و مصداق اين حديث‏شريف است كه مى‏فرمايد: الحر حر على جيمع احواله ان نابته نائبة صبر لها و ان تداكت عليه المصائب لم تكسره، (22) آزاد در همه حال آزاده است اگر مصيبتى به او برسد صبر مى‏كند و اگر سختيها به او هجوم آورد از پاى در نمى‏آيد. متانت و آرامش در مقابل بلكه از نشانه‏هاى مؤمن به شمار آماده است كه با تعبير «وقورا عند الهزاهز» (23) از آن ياد شده است.

در بلا هم مى‏چشم لذات او مات اويم مات اويم مات او

كربلا نمايش قدرت روح در كوران حوادث و نشانه آرامش در طوفان است آنها بدون اينكه مصائب آنان را در هم شكند همواره رضايت و تسليم خود را در مقابل فرمان الهى اظهار مى‏داشتند كه نمونه كامل آن را - در فرمايش امام حسين(ع) - مى‏بينيم كه فرموده است: «رضى الله رضانا اهل البيت نصبر على بلائه ويوفينا اجور الصابرين‏» (24) : آنچه مايه خشنودى خداوند باشد ما از آن خشنود هستيم بر بلاى او صبر مى‏كنيم و خداوند ما را اجر صابران خواهد داد. و به پيروى از همين مكتب و مرام بود كه زينب كبرى (سلام الله عليها) در جواب عبيدالله زياد كه به طعنه گفت: نظرت درباره آنچه خدا با برادر و خاندانت انجام داد چيست؟ فرمود: «ما رايت الا جميلا»: جز زيبايى و جمال چيزى مشاهده ننمودم (25) و در مجلس يزيد با آن همه شقاوت و سنگدلى كه از يزيد نسبت‏به ابى‏عبدالله مشاهده نمود، صبر و پايدارى خويش را با سپاس الهى اعلام كرد و فرمود: «الحمدلله الذى ختم لاولنا بالسعادة ولآخرنا بالشهادة والرحمة‏» سپاس خداى را كه آغاز كارمان را سعادتمند ساخت و عاقبت زندگيمان را با شهادت و رحمتش پايان داد. (26)

و اين همان درسى است كه خانواده‏هاى معظم شهداء در مقاطع مختلف انقلاب بويژه جنگ تحميلى به خوبى آموختند و قلب و دل خود را با يادآورى صبر و پايدارى سيدالشهداء و خاندان او تسلى بخشيدند.

عامل سوم اضطراب غفلت از ياد خداست. فردى كه همواره قدرت ربانى و الهى را يار و مددكار خويش مى‏بيند، هيچگاه خود را تنها نمى‏بيند. همواره روزنه‏هاى اميد قلب و دلش را روشن نموده است‏به او پناه مى‏برد و او را پناهگاه درماندگى‏هاى خويش مى‏بيند. قرآن كريم حالت مشركين و حيرت آنان را به صورت زيبايى ترسيم مى‏كند و مى‏فرمايد: خداوند مثلى زده آيا شخصى كه اربابان متعدد و مخالف يكديگر دارد، همانند آن شخصى است كه تسليم يك نفر است و آيا اين دو مساوى هستند. سپاس براى خداست; ليكن بيشتر مردم آن را نمى‏دانند. (27) و بدين جهت آرامش را در سايه ياد خدا يادآور مى‏شود تا انسانها با تكيه بر او كمال خويش را باز يابند و مى‏فرمايد «الا بذكر الله تطمئن القلوب‏» (28) دل آرام گيرد به ياد خدا. امام حسين همواره محو جمال دوست‏بوده است هنوز سرزمين عرفات زمزمه‏هاى روح نوازش را از ياد نبرده است. بشر و بشير پسران غالب اسدى مى‏گويند: عصر روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بوديم. پس از خيمه خود بيرون آمد با نهايت‏خضوع و وقار و طمانينه در حالى كه گروهى از اهل بيت و فرزندان و شيعيان آن بزرگوار به همراهش بودند; پس در جانب چپ كوه ايستاد و روى مبارك را به سوى كعبه گردانيد و دستها را برابر صورت داشت; مانند فقيرى كه طعام را خواستار باشد و دعاى عرفه را خواند در اثناء دعا ديدگان و سر خويش را متوجه آسمان ساخت و از ديده‏هاى مباركش اشك مى‏ريخت و اين چنين حضرت دعا را به پايان برد تا آنگاه كه آفتاب غروب كرد و روانه مشعرالحرام شد. (29)

نهضت كربلا ياد خدا را در متعالى‏ترين مراتب خود متجلى ساخته است. شبانگاه عاشورا پس از اينكه دشمن تصميم به جنگ گرفت، به برادرش عباس مى‏فرمايد اگر مى‏توانى جنگ را تا فردا تاخير انداز «لعلنا نصلى لربنا الليلة وندعوه ونستغفره فهو يعلم انى كنت قد احب الصلاة له و تلاوة كتابه و كثرة الدعاء والاستغفار»: (30) تا براى پروردگارمان نماز بگزاريم و دعا و استغفار نماييم و خدا مى‏داند كه من نماز و تلاوت قرآن و زيادى دعا و استغفار را دوست مى‏دارم و در صبح عاشورا و آغاز جنگ با دعا بسوى خدا نهايت توكل و اعتماد خويش را به خداى متعال يادآور مى‏شود و مى‏فرمايد: «اللهم انت ثقتى فى كل امر ورجائى فى كل شدة‏» (31) : بارخدايا تو در همه كارها تكيه‏گاه من هستى و اميدم در همه سختيها به توست. و در ظهر عاشورا با انجام آخرين نماز قيامتى از عظمت و جلال و شكوه را فراراه همه حماسه‏سازان تاريخ قرار مى‏دهد كه بدانيد; مى‏توان در كوران حوادث و ناملايمات نيز به آرامش رسيد و با ياد خدا به ساحل جاودانگى رهنمون گشت و از آنجا به سوى بى‏نهايت‏ها پرواز كرد.

والسلام

پى‏نوشتها:

1- والفجر/27 - 30.

2- بحارالانوار، ج‏97، ص‏264.

3- بقره/260.

4- تفسير صافى، ج‏2، ص‏818 ذيل سوره «فجر».

5- بحارالانوار، ج‏44، ص‏297.

6- همان، ج‏45، ص‏49.

7- همان.

8- لهوف، ص‏52 و53.

9- همان، ص‏69.

10- بحارالانوار، ج‏45، ص‏31.

11- احزاب/23.

12- ارشاد، ص‏207 نقل از بحارالانوار، ج‏44، ص‏378.

13- تاريخ طبرى، ج‏4، ص‏245، «مؤسسة الاعلمى بيروت‏».

14- لهوف، ص‏60، نقل از بحار، ج‏44، ص‏367.

15- اثبات الهداة، ج‏5، ص‏204، ح‏61.

16- بحارالانوار، ج‏44، ص‏393.

17- تاريخ الطبرى، ج‏4، ص‏318.

18- بحارالانوار، ج‏44، ص‏297.

19- همان.

20- همان، ج‏95، ص‏93، مفاتيح الجنان دعاى ابى‏حمزه ثمالى.

21- حجر/99.

22- اصول كافى، عربى، ج‏2، ص‏89، باب الصبر، حديث‏6.

23- همان، ص‏47، خصال المؤمن.

24- بحارالانوار، ج‏44، ص‏367.

25- همان، ج‏45، ص‏116.

26- همان، ص‏367.

27- زمر/29.

28- رعد/28.

29- بحارالانوار، ج‏95، ص‏213، دعاى عرفه و مفاتيح الجنان.

30- تاريخ طبرى، ج‏4، ص‏316.

31- همان، ص‏321.





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در چهارشنبه 1 دی 1389  ساعت 11:44 AM نظرات 0

 

آخرين نماز امام حسين عليه السلام در صحراي کربلا

 

 

 

 

 

 

 

در روز عاشورا شنيده ايد و مي دانيد كه كشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت يعني تا ظهر عاشورا غالب صحابه امام حسين عليه السلام و تمام بني هاشم و خود اباعبدالله كه بعد از همه شهيد شدند، زنده بودند. فقط در حدود سي نفر از اصحاب ابا عبدالله در يك جريان تير اندازي كه به وسيله دشمن انجام شد، قبل از ظهر بخاك افتادند و شهيد شدند والا باقي ديگر تا ظهر عاشورا را در قيد حيات بودند.

 

 

 

مردي از اصحاب ابا عبدالله يكوقت متوجه شد كه الان اول ظهر است، آمد عرض كرد يا ابا عبدالله! وقت نماز است، و ما دلمان مي خواهد براي آخرين بار نماز جماعتي با شما بخوانيم. ابا عبدالله نگاهي كرد، تصديق كرد كه وقت نماز است.

 

مي گويند اين جمله را فرمود: «ذكرت الصلوة يا: ذكرت الصلوة» اگر ذكرت باشد، يعني نماز بيادت افتاد.

 

اگر ذكرت باشد يعني نماز را بياد ما آوري. «ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين» نماز را ياد كردي، خدا تو را از نماز گزاران قرار بدهد. مردي كه سر بر كف دست گذاشته است، يك چنين مجاهدي را امام دعا مي كند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.

 

 

 

ببنيد نمازگزار واقعي چه مقامي دارد! فرمود: بله نماز مي خوانيم. همانجا در ميدان جنگ نماز خواندند، نمازي كه در اصطلاح فقه اسلامي نماز خوف ناميده مي شود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت، يعني انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند، براي اينكه مجال نيست، در آنجا بايد مخفف خواند.

 

چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعيشان بهم مي خورد، سربازان موظف هستند در حال نماز نيمي در مقابل دشمن بايستند و نيمي به امام جماعت اقتدا كنند.

 

امام جماعت يك ركعت را كه خواند صبر مي كند تا آنها ركعت ديگرشان را بخوانند. بعد آنها مي روند پست را از رفقاي خودشان مي گيرند در حالي كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است. سربازان ديگر مي آيند و نماز خودشان را با ركعت دوم امام مي خوانند.

 

 

 

ابا عبدالله چنين نماز خوفي خواند ولي وضع ابا عبدالله يك وضع خاصي بود زيرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده اي كه مي خواستند دفاع كنند نزديك ابا عبدالله ايستاده بودند و دشمن بي حيايي بي شرم حتي در اين لحظه هم آنها راحت نگذاشت.

 

در حالي كه اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تير اندازي كرد، دو نوع تير اندازي، هم تير زبان كه يكي فرياد كرد: حسين! نماز نخوان، نماز تو فايده اي ندارد، تو بر پيشواي زمان خودت يزيد، ياغي هستي، لذا نماز تو قبول نيست! و هم تيرهائي كه از كمانهاي معموليشان پرتاب مي كردند.

 

 

 

يكي دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان را براي ايشان سپر قرار داده بودند، روي خاك افتادند. يكي از آنها سعيدبن عبدالله حنفي به حالي افتاد كه وقتي نماز ابا عبدالله تمام شد، ديگر نزديك جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالين او رساندند. وقتي به بالين او رسيدند، او جمله عجيبي گفت عرض كرد: يا ابا عبدالله! اوفيت؟ آيا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اينكه هنوز هم فكر مي كرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاري هم شايد كافي نباشد. اين بود نماز ابا عبدالله در صحراي كربلا.

 

 

 

ابا عبدالله در اين نماز تكبير گفت، ذكر گفت، «سبحان الله» گفت ، «بحول الله و قوته اقوم واقعد» گفت، ركوع و سجود كرد، دو سه ساعت بعد از اين نماز براي حسين (ع) نماز ديگري پيش آمد، ركوع ديگري پيش آمد، سجود ديگري پيش آمد آبشكل ديگري ذكر گفت. اما ركوع ابا عبدالله آن وقتي بود كه تيري به سينه مقدس وارد شد و ابا عبدالله مجبور شد تير را از پشت سر بيرون بياورد. آيا مي دانيد سجود ابا عبدالله به چه شكلي بود؟

 

سجود بر پيشاني نشد چون ابا عبدالله قهرا از روي اسب بر زمين افتاد. طرف راست صورتش را روي خاكهاي گرم كربلا گذاشت. ذكر ابا عبدالله اين بود: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله».





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در چهارشنبه 1 دی 1389  ساعت 11:41 AM نظرات 0

آثار و برکات اخلاقي امام حسين (ع)

1- ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين :

  • اگر ديدى كه نابينا و چاه است                      اگر خاموش بنشنيى گناه است

يكى از آثار و بركات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربيتى اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد . و به عبارت ديگر، با خودسازى به ديگر سازى نيز بپردازد.

 

آرى، در آن زمانى كه بنياد روانى و اخلاقى مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويرانى شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه اى وحشتناك زندگى مى كردند ، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را كه در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشكار و فرياد درآن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاريخى ، حتى شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه ها و راههاى توجيه را فرو بندد.

 

سيدالشهدا (ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمى توان به وسيله رويارويى ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديرى نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويى عظيم درآورد و اخلاق جديدى به جاى آن جايگزين نمود. براستى شهادت حسين بن على (ع) تأثير ژرف و شگرفى بر شيعيان ساكن و ساكت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ريخت.

در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجى در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصيت داد.

كربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.


 

  • از پا حسين افتاد و ما بر پاى بوديم زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم

  • زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم

 

2- احساس گناه در بين مسلمين :

يكى ديگر از آثار نهضت و شهادت سيدالشهدا (ع) اين بود كه مردم پس از مدت كوتاهى متوجه عدم توانايى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عميق ندامت و گناه كرده و چنين انديشيدند كه براى جبران اين اهمال كارى و غفلت ، و نيز براى طلب بخشايش الهى، بايد جانبازيهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله كارهاى امام زين العابدين (ع) اين بود كه كوشيد اين احساس گناه را شعله ور سازد. از اين رو به گروه انبوهى از مردم كوفه نهيب زده و فرمود:

 

«اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا شما فراموش كرديد كه نامه ها براى پدرم نوشتيد و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نيرنگ زديد؟! شما با پدرم عهد و پيمان بستيد و با وى بيعت كرديد، اما بيعت خود را شكستيد و او را به قتل رسانديد پس هلاكت بر شما باد و با اين توشه اى كه به آخرت فرستاديد هلاكت بر شما باد . چه رأى زشت و پليدى را كه براى خود پسنديديد! آنگاه كه به ديدار پيغمبر خدا (ص) مى شتابيد و به شما بگويد: «عترت مرا كشتيد ، هتك حرمت مرا كرديد.» با چه ديده اى به او نظر خواهيد كرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «از امت من نخواهيد بود»

 

اين احساس گناه عامل هميشه شعله ورى بود كه مردم را براى شورش و انتقام جويى همواره به جلو مى راند.

 

استاد «عادل اديب» در اين باره مى نويسد: شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگيخت . آنان پى بردند كه مى توانستند او را يارى دهند. اما از آن پس كه با او براى قيام پيمان بستند، او را يارى نكردند . اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف انسان را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده با كفاره بشويد، و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه او را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، احساس كينه و نفرت كند. به طورى كه انگيزه انقلابهاى متعددى كه در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان كفاره يارى نكردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امويان بود .

 

مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته بماند و انگيزه انتقام از بنى اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهى گردد.

 

بارى ، بر اثر شهادت امام حسين (ع) اين آيه شريفه مصداقى روشن يافت:

 

«و يوم يعض الظالم على يديه »

 

و روزى كه ستمكار دستهاى خود را از پشيمانى مى گزد.

 

3-ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى :

سؤمين اثر مهم تربيتى قيام و شهادت سيدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .

 

مسئله داشتن محبوبيت و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست . حكومتها هر چند به طور اكثر تكيه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامى ، جايگاهى است كه در دلهاى مردم مى باشد، وسعى دارند آن را براى خويش به دست آورند . معاويه نيز با همه تلاشهاى شيطانى خود به طور كلى مى خواست دو چيزرا به دست آورد: يكى محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بنى اميه ، و ديگرى سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت على (ع) از محبوبيت . متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسيارى هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسينى و جانبازيهاى مردان راستين خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عميقى براى سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود . به طورى كه هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بيشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عده اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.

 

آرى ، اگر حسين بن على (ع) پيش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحى شناخته مى شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگى و مجاهدت و فداكارى در راه خدا و حقيقت شناخته شد.

 

«مسيوماربين آلمانى» در اين خصوص مى نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست اهميت شايانى داشت، مجدداً به دست بنى هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاى او »





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در چهارشنبه 1 دی 1389  ساعت 11:37 AM نظرات 0

 

آثار تربت‌ سرور شهيدان‌ (ع) از منظر روايات‌ و فقيهان‌

محمّد رحماني‌

قيام‌ سرور شهيدان‌ امام‌ حسين‌ (ع) از جنبه‌هاي‌ گوناگون‌ در تاريخ‌ بشر بي‌ نظيراست‌. از جمله‌ از منظر آثار و بركات‌ هرچه‌ بر زمان‌ مي‌گذرد ثمرات‌ و نتايج‌ آن‌ بيشتر آشكارمي‌شود. نهضت‌ كربلا نه‌ تنها در طول‌ تاريخ‌ الگو و سرمشق‌ پيروان‌ و عاشقان‌ آن‌ حضرت‌بوده‌ بلكه‌ بسياري‌ از حركت‌هاي‌ آزادي‌ بخش‌ جهان‌ متأثر از آن‌ بوده‌ تا آن‌ جا كه‌ گاندي‌رهبر استقلال‌ هندوستان‌ بر اين‌ امر افتخار مي‌كند.

در عصر حاضر بنيان‌گذار نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌، رهبر بزرگ‌ترين‌ انقلاب‌ درسده‌هاي‌ اخير افتخار دارد كه‌ پيرو و يكي‌ از شاگردان‌ مكتب‌ حسين‌ است‌.

در بركات‌ و آثار قيام‌ عاشورا همين‌ بس‌ كه‌ دين‌ اسلام‌، محمدي‌ الحدوث‌ وحسيني‌ البقاست‌. افزون‌ بر آثار وجودي‌ و بركات‌ انقلاب‌ آن‌ حضرت‌، در هرچه‌ منتسب‌ به‌ايشان‌ است‌ آثار و ثمرات‌ زيادي‌ نهفته‌ شده‌ از جمله‌ در تربت‌ آن‌ حضرت‌ از اين‌ رو درفرهنگ‌ غني‌ و پر شور شيعي‌ زندگي‌ را با تبرك‌ جستن‌ بر آب‌ فراتش‌ آغاز و با همراهي‌تربت‌ پاكش‌ به‌ پايان‌ مي‌رسانند.

اين‌ نوشته‌ كه‌ به‌ مناسبت‌ سال‌ عزت‌ و افتخار حسيني‌ و فراخوان‌ مقاله‌ از سوي‌مجمع‌ جهاني‌ اهل‌ بيت‌ (ع) قلمي‌ مي‌شود نيم‌ نگاهي‌ دارد به‌ يكي‌ از عنوان‌هاي‌ اعلان‌شده‌ (تربت‌ امام‌ حسين‌ (ع) و قداست‌ و شفابخشي‌ آن‌). پيش‌ از آغاز بحث‌، توجه‌ به‌نكته‌هاي‌ ذيل‌ ضروري‌ است‌:

1ـ همان‌گونه‌ كه‌ در عنوان‌ مقاله‌ آمده‌ است‌ اين‌ نوشته‌ آثار و بركات‌ تربت‌سيدالشهدا را از منظر روايات‌ و اقوال‌ فقها بررسي‌ مي‌كند، از اين‌ رو در هر موضوعي‌ برخي‌از روايات‌ ونظر فقها ذكر شده‌ است‌ و از آن‌جا كه‌ نقد و بررسي‌ تفصيلي‌ تمامي‌ روايات‌ واقوال‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد به‌ ذكر يكي‌ دو مورد بسنده‌ شده‌ است‌.

2ـ استدلال‌ به‌ روايات‌ براي‌ حكم‌ به‌ استحباب‌ از باب‌ قاعده‌ تسامح‌ در ادلة‌ سنن‌است‌ كه‌ پس‌ از اين‌ اشاره‌ مي‌شود.

3ـ تحصيل‌ آثار و بركات‌ مستفاد از روايات‌ نيازمند عوامل‌ مختلفي‌ است‌؛ به‌عبارت‌ ديگر تربت‌ سيدالشهدا به‌ منزلة‌ مقتضي‌ براي‌ آثار مذكور در روايات‌ است‌؛ پرواضح‌ است‌ جهت‌ به‌ فضيلت‌ رسيدن‌ اين‌ مقتضي‌ بايد شرايط‌ ديگر موجود و موانع‌ نيزمفقود باشد.

4ـ اصل‌ بر اين‌ است‌ كه‌ خوردن‌ خاك‌ حرام‌ است‌ و تربت‌ سيدالشهدا استثنا شده‌است‌.

5ـ مطالب‌ فراواني‌ در ارتباط‌ با اين‌ موضوع‌ سزاوار رسيدگي‌ است‌ كه‌ از حوصله‌ اين‌نوشته‌ خارج‌ است‌. در پايان‌ اين‌ مقال‌ به‌ چند مورد هم‌ اشاره‌ خواهد شد.

 

قاعدة‌ تسامح‌ در ادّلة‌ سنن‌

همان‌گونه‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ اشاره‌ شد مبناي‌ استدلال‌ به‌ اين‌ روايات‌ بر استحباب‌قاعده‌ تسامح‌ در ادلّة‌ سنن‌ است‌. مباحث‌ و مطالب‌ اين‌ قاعده‌ فراوان‌ است‌ و از حوصله‌ اين‌نوشته‌ خارج‌ است‌، به‌ گونه‌ اجمال‌ مطالبي‌ گفته‌ مي‌شود:

1ـ روايات‌ دال‌ بر اين‌ قاعده‌ زياد است‌، شيخ‌ انصاري‌ در اين‌ باره‌ مي‌نويسد:

روايات‌ در اين‌ باره‌، مستفيضه‌ است‌ و دور نيست‌ ادعاي‌ تواتر معنوي‌ شود.

2ـ اين‌ روايات‌ مورد قبول‌ و عمل‌ بزرگان‌ فقهي‌ واقع‌ شده‌ است‌ شيخ‌ انصاري‌مي‌نويسد:

اين‌ دسته‌ از روايات‌ افزون‌ بر اين‌ كه‌ بعضي‌ از آن‌ها از نظر سند صحيح‌ است‌.فقهاي‌ بزرگ‌ آنها را تلقي‌ به‌ قبول‌ كرده‌اند.

3ـ از نظر مدلول‌ روايات‌ نظرات‌ مختلفي‌ اظهار شده‌ است‌ از جمله‌:

الف‌ ـ مدلول‌ روايات‌ عبارت‌ است‌: از ترتّب‌ِ ثواب‌ بر عمل‌ به‌ اين‌ روايات‌ اعم‌ ازاين‌كه‌ قصد ثواب‌ باشد و يا نباشد.

ب‌ ـ مدلول‌ روايات‌، ترتّب‌ِ ثواب‌ است‌ بر عمل‌ به‌ اين‌ روايات‌ به‌ شرط‌ قصد ثواب‌.

ج‌ ـ مستفاد از روايات‌، حجيت‌ روايات‌ ضعيف‌ السند در مورد حكم‌ به‌استحباب‌است‌.

د ـ مستفاد از روايات‌، استحباب‌ نفس‌ عملي‌ است‌ كه‌ مدلول‌ روايات‌ مي‌باشد.

ه ـ مدلول‌ روايات‌ استحباب‌ عملي‌ است‌ كه‌ مدلول‌ روايات‌ است‌ به‌ شرط‌ و قيد بلوغ‌ثواب‌.

در هر صورت‌ طبق‌ هريك‌ از اين‌ مباني‌ سه‌ گانه‌ اخير استدلال‌ به‌ استحباب‌ به‌ اين‌روايات‌ صحيح‌ است‌.

 

 

1ـ حرمت‌ اهانت‌

مدفن‌ شهيد با ارزش‌ و تربت‌ شهيد الهام‌ بخش‌ حريت‌، رادمردي‌، ايثار و ازخودگذشتگي‌ است‌. تربت‌ سيدالشهدا در ميان‌ تمامي‌ خاك‌ها از امتياز و برتري‌ برخورداراست‌، زيرا با خون‌ خدا (ثارالله‌) آميخته‌ و عجين‌ شده‌ است‌؛ از اين‌ رو، جاي‌ شگفتي‌ نيست‌كه‌ خداوند ارزش‌ و عظمتي‌ زياد بدان‌ بدهد تا آن‌ جا كه‌ شفاي‌ درد دردمندان‌، محل‌ سجودعاشقان‌ و عارفان‌، موجب‌ در امان‌ ماندن‌ جان‌ و مال‌ مسافران‌، سبب‌ آرامش‌ و آمرزش‌مردگان‌ و بركت‌ زندگي‌ نوزادان‌ قرار گيرد.

از اين‌ رو، بديهي‌ است‌ كه‌ از منظر فقه‌ اهانت‌ به‌ آن‌ حرام‌ و هر كاري‌ كه‌ از آن‌بي‌احترامي‌ انتزاع‌ شود، جايز نباشد.

روايات‌ در اين‌باره‌ بسيار است‌؛ در كتاب‌ شريف‌ جامع‌ احاديث‌ الشيعه‌ بابي‌ را با نام‌«حرمة‌ التوهين‌ بتربة‌ قبر الحسين‌ و ماورد في‌ عقوبة‌ من‌ وهَّنه''''ا» منعقد كرده‌ است‌. و درآن‌، حديث‌ طولاني‌ را گزارش‌ كرده‌ مبني‌ بر اين‌ كه‌ شخصي‌ به‌ جهت‌ بي‌ احترامي‌ به‌ تربت‌سيدالشهدا گرفتار عذاب‌ و آتش‌ الهي‌ شده‌ است‌.

فقها نيز فتوا به‌ حرمت‌ اهانت‌ به‌ تربت‌ سيدالشهدا داده‌اند؛ از جمله‌، صاحب‌ عروة‌مي‌فرمايد: «پاك‌ كردن‌ نجاست‌ از تربت‌ امام‌ حسين‌ واجب‌ است‌... و نجس‌ كردن‌ آن‌حرام‌ است‌ و فرقي‌ در اين‌ كه‌ تربت‌ از قبر شريف‌ برداشته‌ شود و يا از خارج‌ قبر نيست‌».

فقيهاني‌ كه‌ بر عروه‌ حاشيه‌ دارند اين‌ مسئله‌ را پذيرفته‌ و بر آن‌ حاشيه‌ نزده‌اند.

 

 

2 ـ استحباب‌ برداشتن‌ كام‌ نوزادان‌

در فرهنگ‌ عمومي‌ ابتدا و آغاز هر كاري‌ از ارزش‌ و اهميت‌ دو چنداني‌برخورداراست‌.

روايات‌ فراواني‌ از ائمه‌ : گزارش‌ شده‌، مبني‌ بر اين‌ كه‌ كام‌ نوزادان‌ را در ابتداي‌زندگي‌ با تربت‌ سيدالشهدا تبرك‌ كنيد؛ از جمله‌: «عن‌ الحسين‌ بن‌ ابي‌ العلاء قال‌ سمعت‌ابا عبدالله‌ (ع) يقول‌: حنكّوا اولادكم‌ بتربة‌ الحسين‌ (ع) فانها امان‌؛ حسين‌ پسر ابي‌ علامي‌گويد، شنيدم‌ امام‌ صادق‌ (ع) مي‌فرمود: كام‌ فرزندانتان‌ را با تربت‌ سيدالشهدا بر داريد،زيرا تربت‌ آن‌ حضرت‌ سبب‌ در امان‌ بودن‌ است‌.»

صاحب‌ وسائل‌ الشيعه‌ بابي‌ را تحت‌ عنوان‌ «استحباب‌ الاستشفاء بتربة‌الحسين‌ (ع) ... و تحنيك‌ الاولاد...» گشوده‌ و در آن‌ چهار روايت‌ آورده‌ است‌.

فقها نيز بر اساس‌ اين‌ روايات‌ فرموده‌اند، برداشتن‌ كام‌ نوزادان‌ با تربت‌ سيدالشهدامستحب‌ است‌. محقق‌ حلي‌ در مقام‌ تبيين‌ مستحبات‌ به‌ اولاد مي‌نويسد: «و تحنيكه‌ بماءالفرات‌ و بتربة‌ الحسين‌ (ع) ؛ مستحب‌ است‌ كام‌ نوزادان‌ با آب‌ فرات‌ و تربت‌ سيدالشهدابرداشته‌ شود.»

پس‌ از محقق‌ حلي‌، ديگر فقها از جمله‌ شيخ‌ انصاري‌ يكي‌ از مستحبات‌ دربارة‌اولاد را تحنيك‌ با آب‌ فرات‌ و تربت‌ سيد الشهدا مي‌داند، و مي‌فرمايد:

«شستن‌ نوزاد، گفتن‌ اذان‌ در گوش‌ راست‌ و اقامه‌ در گوش‌ چپ‌، برداشتن‌ كام‌ او باآب‌ فرات‌ و تربت‌ سيدالشهدا مستحب‌ است‌.»

 

 

3 ـ سجده‌ بر تربت‌ سيدالشهدا (ع)

بي‌ شك‌ با ارزش‌ترين‌ اعمال‌ زندگي‌ انسانها، عبادت‌ و پرستش‌ معبود است‌ و بافضيلت‌ترين‌ عبادات‌، نماز و از بهترين‌ اجزا و افعال‌ نماز سجده‌ است‌ و از سويي‌محبوب‌ترين‌، سجده‌ آن‌ است‌ كه‌ با تربت‌ سيدالشهدا باشد. مبناي‌ اين‌ مطلب‌، روايات‌بسياري‌ است‌ كه‌ در كتاب‌هاي‌ حديثي‌ گزارش‌ شده‌ است‌؛ از جمله‌، شيخ‌ حر عاملي‌ بابي‌ رابا عنوان‌ «استحباب‌ السجود علي‌ تربة‌ الحسين‌ (ع) ...» گشوده‌ و چهار حديث‌ در آن‌ آورده‌است‌؛ از جمله‌: «محمدبن‌ علي‌ بن‌ الحسين‌ قال‌، قال‌ الصادق‌ (ع) : السجود علي‌ طين‌ قبرالحسين‌ ينور الي‌ الارضين‌ السبعه‌... ؛ شيخ‌ صدوق‌ مي‌گويد، امام‌ صادق‌ فرموده‌ است‌:سجده‌ بر تربت‌ حسين‌ (ع) تا زمين‌ هفتم‌ را نوراني‌ مي‌كند.»

در روايت‌ ديگر آمده‌ است‌:

«كان‌ الصادق‌ (ع) لايسجد الاعلي‌ تربة‌ الحسين‌ (ع) ...؛ امام‌ صادق‌ (ع) جز برتربت‌ امام‌ حسين‌ (ع) سجده‌ نمي‌كرد....»

فقها نيز بر اساس‌ اين‌ روايات‌، فتوا به‌ استحباب‌ سجده‌ بر تربت‌ امام‌ حسين‌ (ع) داده‌اند. محقق‌ يزدي‌ مي‌فرمايد: «سجده‌ بر زمين‌ افضل‌ از سجده‌ بر نباتات‌ و كاغذ است‌و دور نيست‌ سجده‌ بر زمين‌، افضل‌ از سجده‌ بر سنگ‌ باشد و افضل‌ از تمام‌ آنچه‌ سجده‌ برآن‌ صحيح‌ است‌، سجده‌ بر تربت‌ امام‌ حسين‌ (ع) است‌.»

فقيهاني‌ كه‌ بر عروه‌ حاشيه‌ دارند، در اين‌ مسئله‌ حاشيه‌ نزده‌اند و آن‌ را پذيرفته‌اند.علامه‌ اميني‌ دربارة‌ سجده‌ بر تربت‌ سيدالشهدا مي‌فرمايد: «آيا بهتر آن‌ نيست‌ كه‌ سجده‌گاه‌ از خاكي‌ قرار داده‌ شود كه‌ در آن‌ چشمه‌هاي‌ خوني‌ جوشيده‌ است‌ كه‌ رنگ‌ خدايي‌ داشته‌است‌.»

 

 

4ـ تهيه‌ تسبيح‌

ياد خداوند از ارزش‌مندترين‌ حالات‌ روحي‌ يك‌ عاشق‌ به‌ شمار مي‌آيد و بهترين‌وسيلة‌ ياد خدا ذكر و ياد زباني‌ حضرت‌ حق‌ است‌. در روايات‌ تأكيد شده‌ اگر اين‌ ذكر زباني‌همراه‌ با تسبيح‌ تهيه‌ شده‌ از تربت‌ سيدالشهدا (ع) باشد، از ثواب‌ و معنويت‌ بيشتري‌برخوردار است‌. در كتاب‌ جامع‌ احاديث‌ الشيعه‌ بابي‌ را تحت‌ عنوان‌ «استحباب‌ اتخاذالسبحه‌ خصوصاً من‌ تربته‌ الحسين‌ (ع) والتسبيح‌ بها و ادارتها» منعقد و بيش‌ از شش‌روايت‌ در آن‌ آورده‌ است‌. از جمله‌: «محمد بن‌ علي‌ الحسين‌ قال‌، قال‌ الصادق‌ (ع) ...: ومن‌كانت‌ معه‌ سبحة‌ من‌ طين‌ قبر الحسين‌ (ع) كتب‌ مسبّحاً و ان‌ لم‌ يسبح‌ بها ؛ شيخ‌ صدوق‌مي‌گويد، امام‌ صادق‌ (ع) فرموده‌ است‌:... هركس‌ با او تسبيحي‌ از خاك‌ قبر امام‌ حسين‌ (ع) باشد، جزو تسبيح‌ گويان‌ نوشته‌ مي‌شود هر چند تسبيح‌ نگويد.»

بر همين‌ اساس‌، فقها فرموده‌اند: تسبيح‌ با تربت‌ سيدالشهدا (ع) مستحب‌ است‌؛ ازجمله‌ صاحب‌ جواهر مي‌فرمايد:

«تسبيح‌ با خاك‌ قبر امام‌ حسين‌ (ع) مستحب‌ است‌.»

در گذشته‌ در كربلا خانداني‌ معين‌، متصدي‌ تهية‌ مهر و تسبيح‌ از تربت‌سيدالشهدا بوده‌اند.

تسبيح‌ تربت‌ گوهرهايي‌ است‌ كه‌ از خاك‌ كوي‌ عشق‌ گرفته‌ مي‌شود و از آن‌ نوري‌ تاملكوت‌ خدا متصاعد مي‌شود. تسبيح‌ حسيني‌، تركيبي‌ كربلايي‌ دارد و آهنگي‌ زهرايي‌ ومفاهيم‌ خدايي‌ است‌ كه‌ به‌ فاطمه‌ هديه‌ شده‌، اين‌ تسبيح‌ منظومه‌اي‌ رمزي‌ از قداست‌ وفداكاري‌ و عشق‌ و خلوص‌ است‌.

 

 

5ـ استشفا به‌ تربت‌ سيدالشهدا (ع)

مريضي‌ بدترين‌ حالات‌ انسان‌ها است‌؛ به‌ ويژه‌، اگر اميد بهبود و معالجه‌ از راه‌عادي‌ نباشد. در چنين‌ حالتي‌ كه‌ يأس‌ و نااميدي‌ حاكم‌ بر انسان‌ موجب‌ هلاكت‌ است‌استشفاي‌ به‌ تربت‌ حضرت‌ امام‌ حسين‌ اميد و حيات‌ مي‌بخشد.

روايات‌ وارده‌، در اين‌ مورد فراوان‌ است‌؛ در كتاب‌ جامع‌ احاديث‌ الشيعه‌ بابي‌ را با نام‌ «باب‌ الاستشفاء بتربة‌ الحسين‌ (ع) و التبرك‌ بها و تقبيلها و جواز اكلها للاستشفاء» منعقد و شش‌ روايت‌ را نقل‌ كرده‌ است‌؛ از جمله‌:

«عن‌ محمد بن‌ سليمان‌ البصري‌ عن‌ أبيه‌ عن‌ أبي‌ عبدالله‌ (ع) قال‌ في‌ طين‌ قبرالحسين‌ (ع) الشفاء من‌ كل‌ داءٍ و هو الدواء الاكبر ؛

محمد پسر سليمان‌ بصري‌ از پدرش‌ نقل‌ مي‌كند، امام‌ صادق‌ (ع) فرموده‌، خاك‌قبر امام‌ حسين‌ (ع) شفاي‌ هر دردي‌ است‌ و بزرگ‌ترين‌ دارو همان‌ است‌.

فقها با اين‌ كه‌ خوردن‌ خاك‌ هرچند ناچيز را حرام‌ مي‌دانند، در مورد تربت‌سيدالشهدا فتوا به‌ جواز داده‌اند؛ محقق‌ حلي‌ در اين‌ باره‌ فرموده‌ است‌: «خوردن‌ خاك‌هرچند اندك‌ حلال‌ نيست‌ مگر تربت‌ سيدالشهدا پس‌ خوردن‌ آن‌ به‌ قصد استشفا جايزاست‌.»

صاحب‌ جواهر پس‌ از نقل‌ سخن‌ محقق‌ مي‌نويسد: «اختلافي‌ در اين‌ مطلب‌نيست‌ بلكه‌ اجماع‌ به‌ هر دو قسم‌ (منقول‌ و محصل‌) بر آن‌ قائم‌ شده‌ و روايات‌ در اين‌ مورددر استفاضه‌ و يا متواتر است‌.»

فقهاي‌ معاصر نيز اين‌ فتوا را پذيرفته‌اند؛ از جمله‌، حضرت‌ امام‌ مي‌فرمايد: «خاك‌قبر سيدالشهدا از ديگر خاك‌ها (از حيث‌ خوردن‌) استثنا شده‌ است‌.»

جاي‌ شگفتي‌ نيست‌، تربتي‌ كه‌ با خون‌ خدا عجين‌ شده‌ شفابخش‌ امراض‌ روحي‌ وجسمي‌ باشد.

مواردي‌ كه‌ به‌ بركت‌ تربت‌ آن‌ حضرت‌ شفا گرفته‌اند، فراوان‌ است‌؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌محدث‌ قمي‌ مي‌نويسد:

«سيدنعمت‌ الله‌ جزايري‌ چون‌ در اوايل‌ تحصيل‌ قادر بر تهيه‌ چراغ‌ براي‌ مطالعه‌نبود، از نور مهتاب‌ استفاده‌ مي‌كرد و بر اثر كثرت‌ مطالعه‌ و نوشتن‌ چشمش‌ ضعيف‌ و كم‌ نورشد. از اين‌ رو، تربت‌ سيدالشهدا و ساير ائمه‌ : را به‌ چشم‌ خود مي‌كشيد و از بركت‌ آن‌تربت‌ها روشني‌ ديده‌اش‌ افزون‌ مي‌گشت‌... و اين‌ حقير نيز هرگاه‌ به‌ سبب‌ زياد نوشتن‌چشم‌ ضعف‌ پيدا مي‌كند، تبرك‌ مي‌جويم‌ به‌ تراب‌ مراقد ائمه‌ : ، و گاه‌گاهي‌ به‌ كتابت‌احاديث‌ و اخبار و بحمدالله‌ چشمم‌ در نهايت‌ روشني‌ است‌.»

داستان‌ آيت‌ الله‌ بروجردي‌ معروف‌ است‌، ايشان‌ فرموده‌اند:

«دوراني‌ كه‌ در بروجرد بودم‌، وقتي‌ چشمانم‌ كم‌ نور شده‌ بود و به‌ شدت‌ درد مي‌كرد،تا اين‌ كه‌ روز عاشورا هنگامي‌ كه‌ دسته‌هاي‌ عزاداري‌ در شهر به‌ راه‌ افتاده‌ بود، مقداري‌ گل‌از روي‌ سر يكي‌ از بچه‌هاي‌ عزادار دسته‌ كه‌ به‌ علامت‌ عزاداري‌ گل‌ به‌ سر خود ماليده‌ بود،برداشتم‌ و به‌ چشمان‌ خود كشيدم‌ و در نتيجه‌ فوراً چشمانم‌ ديد و نور خود را بازيافت‌ ودردش‌ تمام‌ شد».

در همين‌ باره‌، وصيت‌ نامة‌ آيت‌ الله‌ نجفي‌ مرعشي‌ و داستان‌ شفاي‌ آيت‌ الله‌حايري‌ مؤسس‌ حوزه‌ شنيدني‌ است‌.

 

 

6ـ مخلوط‌ كردن‌ با حنوط‌

يكي‌ از احكام‌ و واجبات‌ در مراسم‌ بعد از مرگ‌، عبارت‌ است‌ از: حنوط‌. رواياتي‌وارد شده‌ بر اين‌ كه‌ حنوط‌ با تربت‌ سيدالشهدا مخلوط‌ شود؛ شيخ‌ حر عاملي‌ بابي‌ را تحت‌عنوان‌ «استحباب‌ وضع‌ التربة‌ الحسنيه‌ مع‌ الميت‌ في‌ الحنوط‌...» منعقد كرده‌ و رواياتي‌را گزارش‌ كرده‌ از جمله‌:

«محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر الحميري‌، قال‌ كتبت‌ اءلي‌ الفقيه‌ (ع) اسئله‌ عن‌ طين‌القبر، يوضع‌ مع‌ الميت‌ في‌ قبره‌ هل‌ يجوز ذلك‌ أم‌ لا؟ فاجاب‌ (و قرئت‌ التوقيع‌ و منه‌نسخت‌) توضع‌ مع‌ الميت‌ في‌ قبره‌ و يخلط‌ بحنوط‌ ان‌ شاء الله‌؛ جعفر حميري‌ مي‌گويد:طي‌ نامه‌اي‌ از فقيه‌ (امام‌ زمان‌) (ع) پرسيدم‌، خاك‌ قبر امام‌ حسين‌ را همراه‌ با مرده‌ در قبرمي‌گذارند، آيا جايز است‌؟ آن‌ حضرت‌ پاسخ‌ داد (من‌ خودم‌ پاسخ‌ را با مهر شريف‌ خواندم‌ واز آن‌ نسخه‌ برداري‌ كردم‌) با ميت‌ در قبر بگذاريد و آن‌ را با حنوط‌ مخلوط‌ كنند.ان‌شاءالله‌.»

فقها نيز فتوا داده‌اند، مخلوط‌ كردن‌ مقداري‌ از تربت‌ امام‌ حسين‌ با كافور مستحب‌است‌. صاحب‌ عروه‌ مي‌فرمايد: «مخلوط‌ كردن‌ مقداري‌ از تربت‌ قبر امام‌ حسين‌ (ع) باكافور مستحب‌ است‌ و ليكن‌ نبايد با آن‌ جاهايي‌ از بدن‌ كه‌ با رعايت‌ احترام‌ ترتب‌ منافات‌دارد مسح‌ شود.»

فقيهان‌ صاحب‌ حاشيه‌ نيز اين‌ فتوا را تلقي‌ به‌ قبول‌ كرده‌اند و حاشيه‌ي‌ ردي‌ بر آن‌نزده‌اند. حضرت‌ امام‌ در تحرير الوسيله‌ مي‌فرمايد:

«مخلوط‌ كردن‌ كافور حنوط‌ به‌ مقداري‌ تربت‌ شريف‌ مستحب‌ است‌ ولي‌ نبايدمواضعي‌ را كه‌ با رعايت‌ احترام‌ منافات‌ دارد، مسح‌ كنند؛ مانند دو انگشت‌ ابهام‌.»

 

 

7ـ نوشتن‌ آيات‌ و شهادتين‌ با تربت‌

رواياتي‌ دلالت‌ دارد بر اين‌كه‌ مستحب‌ است‌، بر كفن‌ ميت‌ آيات‌ و شهادت‌ برتوحيد، نبوت‌ و امامت‌ نوشته‌ شود و رواياتي‌ نيز وارد شده‌ كه‌ مستحب‌ است‌ اين‌ كتابت‌ باتربت‌ سيدالشهدا باشد. صاحب‌ وسائل‌ الشيعه‌ بابي‌ را تحت‌ عنوان‌ «استحباب‌ كتابة‌ اسم‌الميت‌ علي‌ الكفن‌ و انه‌ يشهد أن‌ لا اله‌ الا الله‌ و يكون‌ ذلك‌ بطين‌ قبر الحسين‌ (ع) » گشوده‌ و رواياتي‌ را گزارش‌ كرده‌ است‌. از جمله‌:

«محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر الحميري‌ عن‌ صاحب‌ الزمان‌ (ع) أنه‌ يكتب‌ اءليه‌ قدروي‌ لنا عن‌ الصادق‌ (ع) أنه‌ كتب‌ علي‌ اءزار اسماعيل‌ ابنه‌ اءسماعيل‌ يشهد أن‌ لا اله‌ الا الله‌فهل‌ يجوز لنا نكتب‌ مثل‌ ذلك‌ بطين‌ القبرام‌ غيره‌؟ فاجاب‌ يجوز ذلك‌ و الحمدلله‌؛

محمد پسر حميري‌ از امام‌ زمان‌ (ع) مي‌پرسد: روايت‌ شده‌ كه‌ امام‌ صادق‌ (ع) بركفن‌ (لنگ‌) فرزندش‌ نوشت‌، اسماعيل‌ شهادت‌ مي‌دهد لا اله‌ الا الله‌ آيا جايز است‌ ما نيزاين‌ گونه‌ با خاك‌ قبر امام‌ حسين‌ يا غير آن‌ بنويسم‌؟ حضرت‌ پاسخ‌ داد: جايز است‌.الحمدللّه‌.»

فقها نيز فرموده‌اند، نوشتن‌ نام‌ ائمه‌ : ، آيات‌ و دعاي‌ جوشن‌ با تربت‌ سيدالشهدابر كفن‌ مرده‌ مستحب‌ است‌ از جمله‌ صاحب‌ جواهر مي‌نويسد:

«از آنچه‌ گفته‌ شد دليل‌ آن‌ چه‌ را كه‌ بسياري‌ از فقها فرموده‌اند، روشن‌ مي‌شودبلكه‌ در جامع‌ المقاصد و كشف‌ اللثام‌ به‌ فقها نسبت‌ داده‌اند استحباب‌ كتابت‌ (نام‌ ائمه‌،آيات‌ و شهادت‌ بر توحيد، نبوت‌ و امامت‌) با تربت‌ سيدالشهدا را به‌ جهت‌ رعايت‌ وظيفه‌كتابت‌ و احترام‌ تربت‌.»

صاحب‌ عروه‌ نيز در مقام‌ بيان‌ مستحبات‌ تكفين‌ ميت‌ مي‌فرمايد:

«بهتر اين‌ است‌ كه‌ دعاهاي‌ مذكور (قرآن‌، جوشن‌ كبير، حديث‌ سلسلة‌ الذهب‌) باتربت‌ قبر سيدالشهدا نوشته‌ شود.»

 

 

8 ـ همراهي‌ تربت‌ با مرده‌ در قبر

بي‌ ترديد قبر، يكي‌ از مكان‌هاي‌ پر از وحشت‌ و ترس‌ است‌ و در اين‌ مكان‌انسان‌ها نيازمند به‌ انيس‌ و مونس‌ و اميد است‌ كه‌ از جمله‌ چيزهايي‌ كه‌ مي‌تواند اميد ومونس‌ مرده‌ در قبر باشد، تربت‌ سيدالشهدا (ع) است‌. در اين‌ باره‌ روايات‌ وارد شده‌ است‌؛شيخ‌ حر عاملي‌ بابي‌ را تحت‌ عنوان‌ «استحباب‌ وضع‌ التربة‌ الحسينيه‌ مع‌ الميت‌ في‌الحنوط‌ و الكفن‌ و في‌ القبر» منعقد كرده‌ و از جمله‌ روايات‌ آن‌ باب‌ عبارت‌ است‌ از:

«...ان‌ الارض‌ لاتقبل‌ هذاه‌ لانها كانت‌ تعذب‌ خلق‌ الله‌ بعذاب‌ الله‌ اجعلوا في‌قبرها شيئاً من‌ تربة‌ الحسين‌ (ع) ففعل‌ ذلك‌ بها تسترها الله‌ تعالي‌ ؛

امام‌ صادق‌ (ع) مي‌فرمايد: همانا زمين‌ اين‌ زن‌ را نمي‌پذيرد (زني‌ كه‌ زناكار بوده‌ وفرزندانش‌ را مي‌كشت‌) زيرا زمين‌ خلق‌ خدا را به‌ عذاب‌ الهي‌ گرفتار مي‌كند. در قبر آن‌ زن‌مقداري‌ از تربت‌ امام‌ حسين‌ (ع) را در آن‌ بگذاريد، سپس‌ اين‌ كار را كردند خداوند بوسيلة‌زمين‌ زن‌ را پوشاند.»

 

 

9ـ استحباب‌ خوردن‌ تربت‌ در عصر عاشورا

در فرهنگ‌ و معارف‌ شيعي‌ روز عاشورا از اهميت‌ فراواني‌ برخوردار است‌، و آداب‌ واحكامي‌ دارد؛ از جمله‌ گفته‌ شده‌، زيارت‌ سيدالشهدا خوانده‌ شود و آشاميدن‌ آب‌ و خوردن‌غذا ترك‌ شود تا بعد از ظهر سپس‌ مقداري‌ از تربت‌ سيدالشهدا خورده‌ شود.

شيخ‌ طوسي‌ در اين‌ باره‌ مي‌نويسد:

«چون‌ روز عاشورا رسيد از خوردن‌ غذا و نوشيدن‌ آب‌ خودداري‌ كن‌ تا بعد از ظهرسپس‌ اندكي‌ از تربت‌ سيدالشهدا تناول‌ كن‌.»

از اين‌ عبارت‌، استفاده‌ مي‌شود تناول‌ مقداري‌ از تربت‌ غير از خوردن‌ به‌ قصداستشفا است‌. فقهاي‌ بعد از شيخ‌ طوسي‌ نيز اين‌ مطلب‌ را يادآور شده‌اند؛ از جمله‌ صاحب‌جواهر مي‌نويسد:

«به‌ هر حال‌ خوردن‌ خاك‌ قبر امام‌ حسين‌ (ع) براي‌ غير استشفا از جمله‌ به‌ قصدتبرك‌ در عصر روز عاشورا جايز نيست‌... ولي‌ بعضي‌ از فقها مخالفت‌ كرده‌ و خوردن‌ راهمانند شيخ‌ جايز دانسته‌اند.»

 

 

10ـ افطار با تربت‌ در عيد فطر

در فرهنگ‌ اسلام‌ به‌ ويژه‌ شيعه‌، براي‌ عيد فطر آداب‌ و احكامي‌ وجود دارد؛ از جمله‌مستحبات‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از افطار روزه‌ با مقداري‌ از تربت‌ سيدالشهدا (ع) در اين‌ باره‌رواياتي‌ نيز رسيده‌ شيخ‌ حر عاملي‌ بابي‌ را تحت‌ عنوان‌ «استحباب‌ الاءفطار يوم‌ الفطر علي‌تمر و تربة‌ حسينيه‌» منعقد نموده‌ و در آن‌ رواياتي‌ گزارش‌ شده‌ است‌، از جمله‌:

«علي‌ بن‌ محمد النوفلي‌ قال‌ قلت‌ لابي‌ الحسن‌ (ع) اءني‌ أفطرت‌ يوم‌ الفطر علي‌طين‌ و تمر فقال‌ لي‌ جمعة‌ بركة‌ و سنة‌ ؛

علي‌ پسر محمد نوفلي‌ مي‌گويد: محضر امام‌ رضا (ع) عرض‌ كردم‌، همانا روز عيدفطر با تربت‌ سيدالشهدا و خرما افطار كردم‌. پس‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: بركت‌ و سنت‌(استحباب‌) را همراه‌ كرده‌اي‌.»

برخي‌ از فقها نيز فتوا به‌ استحباب‌ اين‌ عمل‌ داده‌اند؛ از جمله‌ در كتاب‌ جواهرالكلام‌ آمده‌ است‌.

شيخ‌ طوسي‌ در كتاب‌ مصباح‌، خوردن‌ مقداري‌ تربت‌ سيدالشهدا (ع) را در عصرعاشورا و عيد فطر و عيد قربان‌ جايز دانسته‌ است‌.

و محدث‌ قمي‌ در آداب‌ عيدفطر مي‌فرمايد:

«شيخ‌ مفيد فرموده‌، مستحب‌ است‌ تناول‌ كردن‌ مقدار كمي‌ از تربت‌سيدالشهدا (ع) كه‌ شفا است‌ از براي‌ هر دردي‌.»

 

11ـ همراهي‌ تربت‌ براي‌ امان‌ از خطر

رواياتي‌ دلالت‌ دارد، همراه‌ داشتن‌ مقداري‌ از تربت‌ سيدالشهدا براي‌ در امان‌ بودن‌از خطرات‌ و ترس‌ و وحشت‌ سودمند و مستحب‌ است‌؛ در جامع‌ احاديث‌ الشيعه‌ بابي‌ را باعنوان‌ «استحباب‌ تربة‌ الحسين‌ (ع) للامان‌ و دفع‌ الخوف‌» منعقد كرده‌ و در آن‌ رواياتي‌ راكه‌ مربوط‌ به‌ اين‌ مدعا است‌، گزارش‌ كرده‌؛ از جمله‌:

«عن‌ الصادق‌ (ع) .... اءذا أراد أحدكم‌ أن‌ يكون‌ أمناً من‌ كل‌ خوف‌ فليأخذ السبحة‌ من‌تربته‌.... ثم‌ يضعها في‌ جيبه‌ فاءن‌ فعل‌ ذلك‌ في‌ الغداة‌ فلا يزال‌ في‌ أمان‌ الله‌ حتي‌ العشاء واءن‌ فعل‌ ذلك‌ في‌ العشاء فلا يزال‌ في‌ أمان‌ الله‌ حتي‌ الغداة‌ ؛

امام‌ صادق‌ (ع) مي‌فرمايد:.... هرگاه‌ شخصي‌ از شما بخواهد از هرگونه‌ ترس‌ ووحشت‌ به‌ دور باشد، از تربت‌ سيدالشهدا تسبيح‌ درست‌ كند.... سپس‌ آن‌ را در جيب‌ خودقرار دهد، اگر اين‌ كار در صبح‌ انجام‌ گيرد تا شب‌ در امان‌ است‌ و اگر در شب‌ اين‌ كار انجام‌گيرد تا صبح‌ در امان‌ است‌.»

فقها نيز به‌ اين‌ مطلب‌ توجه‌ كرده‌ و آن‌ را مستحب‌ دانسته‌اند از جمله‌ صاحب‌جواهر در مقام‌ تبيين‌ آداب‌ مسافر و آنچه‌ بر مسافر مستحب‌ است‌ مي‌فرمايد:

«سزاوار است‌ براي‌ مسافر و غير مسافر همراهي‌ مقداري‌ از تربيت‌ امام‌ حسين‌ (ع) زيرا اين‌ تربت‌ موجب‌ امان‌ از هرگونه‌ ترس‌ و موجب‌ شفاي‌ هرگونه‌ دردي‌ است‌.»

 

 

12ـ همراهي‌ تربت‌ با اثاثيه‌

همان‌گونه‌ كه‌ مستحب‌ است‌ مقداري‌ از تربت‌ سيدالشهدا همراه‌ مسافر باشدهمچنين‌ رواياتي‌ دلالت‌ دارد كه‌ قرار دادن‌ مقداري‌ از تربت‌ سيدالشهدا در ميان‌ اثاثيه‌سفارش‌ و تأكيد شده‌ است‌ در كتاب‌ جامع‌ احاديث‌ الشيعه‌ بابي‌ با نام‌ «باب‌ استحباب‌ وضع‌الطين‌ من‌ قبر الحسين‌ (ع) فيما بين‌ المتاع‌» منعقد كرده‌ و يكي‌ از روايات‌ آن‌ چنين‌ است‌:

«محمد بن‌ عيسي‌ اليقطين‌ قال‌ بعث‌ اءلي‌ أبوالحسن‌ الرضا (ع) ... رأيت‌ في‌ أضعاف‌الثياب‌ طيناً فقلت‌ للرسول‌ ما هذا فقال‌ ليس‌ يوجه‌ بمتاع‌ اءلا جعل‌ فيه‌ طيناً من‌ قبرالحسين‌ (ع) ثم‌ قال‌ الرسول‌ قال‌ أبوالحسن‌ (ع) هو أمان‌ باذن‌ الله‌ ؛

محمد پسر عيسي‌ يقطيني‌ مي‌گويد: امام‌ رضا برايم‌ مقداري‌ لباس‌ فرستاد.... درميان‌ لباس‌ها مقداري‌ خاك‌ ديدم‌، از مأمور پرسيدم‌: اين‌ خاك‌ها چيست‌، جواب‌ داد: امام‌رضا هيچ‌ گاه‌ اثاث‌ را به‌ جايي‌ نمي‌فرستد مگر اين‌ كه‌ در آن‌ مقداري‌ از خاك‌ قبر امام‌حسين‌ (ع) قرار مي‌دهد، سپس‌ فرستاده‌ آن‌ حضرت‌ گفت‌: امام‌ رضا مي‌فرمايد: اين‌ خاك‌موجب‌ حفظ‌ اثاث‌ است‌. ان‌شاءالله‌.

 

 

13ـ بوييدن‌ و بوسيدن‌ تربت‌

افزون‌ بر اين‌ كه‌ در تربت‌ سيدالشهدا درمان‌ امراض‌ نهفته‌ است‌، بوسيدن‌ و ماليدن‌بر اعضاي‌ بدن‌ نيز توصيه‌ شده‌ است‌؛ در جامع‌ احاديث‌ الشيعه‌ بابي‌ نام‌ «باب‌ استشفاءبتربة‌ الحسين‌... و تقبيلها» گشوده‌ و بيش‌ از هشت‌ روايت‌ در آن‌ گزارش‌ كرده‌ است‌؛ ازجمله‌:

«عن‌ بن‌ أبي‌ اُسامة‌ قال‌ كنت‌ في‌ جماعة‌ بعصابتنا بحضرة‌ سيدنا الصادق‌ (ع) فأقبل‌علينا أبوعبدالله‌ (ع) فقال‌ اءن‌ الله‌ تعالي‌ جعل‌ تربة‌ جدي‌ الحسين‌ (ع) شفاء من‌ كل‌ داءٍ وأماناً من‌ كل‌ خوف‌ فاءذا تناولها أحدكم‌ فليقبلها و ليضعها علي‌ عينيه‌ و ليمرها علي‌ سايرجسده‌ ؛

زيد پسر اسامه‌ مي‌گويد: در محضر امام‌ صادق‌ (ع) بودم‌ پس‌ آن‌ حضرت‌ رو به‌ ماآورد و فرمود خداوند متعال‌ تربت‌ جدم‌ را شفاي‌ هر درد و امان‌ از هر ترسي‌ قرار داده‌ است‌.پس‌ اگر يكي‌ از شما آن‌ را خواست‌ تناول‌ كند، آن‌ را ببوسد و بر چشمانش‌ قرار دهد و برديگر اعضاي‌ بدن‌ بكشد.»

 

 

14ـ غسل‌ براي‌ برداشتن‌ تربت‌

غسل‌هاي‌ مستحب‌ فراوان‌ است‌؛ از جمله‌ غسل‌ براي‌ برداشتن‌ تربت‌سيدالشهدا (ع) صاحب‌ عروه‌ در مقام‌ شمارش‌ غسل‌هاي‌ مستحب‌ مي‌نويسد: «الثاني‌عشر: للاخذ تربة‌ قبر الحسين‌ (ع) ؛ دوازدهم‌: غسل‌ براي‌ برداشتن‌ از تربت‌ قبر امام‌حسين‌.»

فقهايي‌ كه‌ بر عروه‌ حاشيه‌ زده‌اند، دربارة‌ اين‌ مسئله‌ حاشيه‌ نزده‌اند و آن‌ راپذيرفته‌اند. محقق‌ آملي‌ شارح‌ عروة‌ الوثقي‌ در مقام‌ استدلال‌ بر كلام‌ سيد مي‌فرمايد:

«در مصباح‌ المتهجد سيد بن‌ طاوس‌ روايت‌ شده‌، هرگاه‌ خواستي‌ تربت‌سيدالشهدا را برداري‌، در پايان‌ شب‌ بپاخيز و غسل‌ كن‌ و بهترين‌ لباست‌ را بپوش‌، و نيز دربحارالانوار از كتاب‌ مزار كبير از امام‌ باقر روايت‌ شده‌، هرگاه‌ خواستي‌ تربت‌ سيدالشهدا رابرداري‌ در پايان‌ شب‌ بپاخيز و با آب‌ فرات‌ غسل‌ كن‌... .»

 

 

15ـ استحباب‌ تبرك‌

پر واضح‌ است‌ برخي‌ از زمان‌ها و مكان‌ها از احترام‌ و اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردارند.كربلا در ميان‌ مكان‌ها از جهات‌ گوناگون‌ برتري‌ و فضيلت‌ دارد.

محدث‌ عالي‌ مقام‌ شيخ‌ حر عاملي‌ بابي‌ را با نام‌ «باب‌ استحباب‌ التبرك‌ بكربلا» منعقد كرده‌ است‌ وهفت‌ روايت‌ در آن‌ نقل‌ كرده‌ است‌؛ از جمله‌:

«عن‌ صفوان‌ الجمال‌ قال‌: سمعت‌ أباعبدالله‌ (ع) يقول‌ اءن‌ الله‌ فضل‌ الارضيين‌ والمياه‌ بعضها علي‌ بعض‌... و أن‌ كربلا و ماء الفرات‌ أوّل‌ أرض‌ و أول‌ ماء قدس‌ الله‌ و بارك‌عليه‌ فقال‌ لها تكلمي‌ بما فضلك‌ الله‌، فقالت‌ أنا أرض‌ الله‌ المقدسة‌ المباركه‌ الشفاء في‌تربتي‌ و مائي‌ ؛

صفوان‌ جمال‌ مي‌گويد: شنيدم‌؛ امام‌ صادق‌ (ع) مي‌فرمود: خداوند برخي‌ از زمين‌هاو آب‌ها را بر برخي‌ ديگر ترجيح‌ و فضيلت‌ داده‌... و همانا سرزمين‌ كربلا و آب‌ فرات‌نخستين‌ زمين‌ و آبي‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ها را مقدس‌ و در آن‌ها بركت‌ قرار داده‌، پس‌خداوند به‌ كربلا خطاب‌ كرد: به‌ آن‌ چه‌ خداوند تو را فضيلت‌ داده‌ سخن‌ بگو، پس‌ كربلاگفت‌: من‌ زمين‌ مقدس‌ و مبارك‌ الهي‌ هستم‌ و در تربت‌ و آب‌ فرات‌ من‌ شفا هست‌.»

 

 

16ـ بطلان‌ فروش‌ تربت‌ به‌ كافر

در فقه‌ شيعي‌ فروش‌ پاره‌اي‌ از اشيا كه‌ از احترام‌ برخوردار است‌، به‌ كافران‌ نهي‌شده‌؛ از جملة‌ اين‌ امور، فروش‌ تربت‌ سيدالشهدا است‌. صاحب‌ جواهر در مقام‌ توضيح‌كلام‌ محقق‌ حلي‌ در شرائع‌ مبني‌ بر اين‌ كه‌ فروش‌ عبد مسلمان‌ به‌ كافر جايز نيست‌،مي‌نويسد:

«فاضل‌ و فقهاي‌ پس‌ از او به‌ عبد مسلم‌، مصحف‌ و كتاب‌هاي‌ حديث‌ و تفسير ومزارات‌ و خطبه‌ها و مواعظ‌ و تربت‌ حسين‌ را ملحق‌ كرده‌اند.»

 

 

17 ـ تخيير قصر و اتمام‌ نماز در كربلا

بيشتر فقها در چهار مكان‌ فتوا داده‌اند كه‌ مسافر مخير است‌، ميان‌ تمام‌ و يا قصرخواندن‌ نماز، و اين‌ نيست‌ جز فضيلت‌ و اهميت‌ اين‌ چهار مكان‌. از جملة‌ اين‌ مكان‌هاحاير (حرم‌) حسيني‌ است‌؛ صاحب‌ عروه‌ مي‌فرمايد:

«اقوا اين‌ است‌ كه‌ مسافر در چهار مكان‌ مخير است‌، ميان‌ خواندن‌ قصر و يا تمام‌ واين‌ چهار مكان‌، عبارتند از: مسجدالحرام‌، مسجد النبي‌، مسجد كوفه‌، و حايرحسيني‌...»

فقهايي‌ كه‌ بر عروه‌ حاشيه‌ دارند، در اين‌ مسئله‌ مخالفت‌ نكرده‌اند، هرچند درمحدودة‌ آن‌ اختلاف‌ كرده‌اند.

 

 

مباحث‌ ديگر

آنچه‌ ملاحظه‌ شد، برخي‌ از بركات‌ و آثار تربت‌ سيدالشهدا بود. مباحث‌ ديگري‌ درميان‌ فقها مطرح‌ است‌ كه‌ رسيدگي‌ به‌ آن‌ها از حوصلة‌ اين‌ نوشته‌ خارج‌ است‌؛ از جمله‌:

الف‌) روايات‌ دربارة‌ تعيين‌ محدودة‌ مكاني‌ كه‌ خاك‌ آن‌ تربت‌ محسوب‌ مي‌شود،مختلف‌ است‌؛ صاحب‌ كامل‌ الزيارات‌ بابي‌ را تحت‌ عنوان‌ «من‌ اين‌ يوخذ طين‌ قبرالحسين‌ (ع) و كيف‌ يوخذ» در اين‌باره‌ منعقد كرده‌ است‌. در برخي‌ حد آن‌ قبر شريف‌ و دربعضي‌ در شعاع‌ يك‌ فرسخ‌... اقوال‌ ديگر نيز مطرح‌ است‌؛ حضرت‌ امام‌ در اين‌ رابطه‌مي‌فرمايد:

«قدر متيقن‌ خاك‌ قبر شريف‌ و جاهايي‌ كه‌ عرفاً به‌ آن‌ ملحق‌ است‌، محكوم‌ براحكام‌ تربت‌ است‌ و احوط‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ خاك‌ قبر شريف‌ بسنده‌ شود.»

ب‌) نسبت‌ به‌ مقداري‌ كه‌ خوردنش‌ جايز است‌، اختلاف‌ شده‌؛ حضرت‌ امام‌مي‌فرمايد:

«خوردن‌ بيشتر از يك‌ نخود متوسط‌ جايز نيست‌.»

ج‌) در كيفيت‌ خوردن‌ نيز اختلاف‌ شده‌ است‌؛ حضرت‌ امام‌ مي‌فرمايد:

خوردن‌ تربت‌ به‌ سه‌ شكل‌ جايز است‌:

1ـ خوردن‌

2ـ مخلوط‌ كردن‌ با آب

3ـمخلوط‌كردن‌ با شربت‌





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در چهارشنبه 1 دی 1389  ساعت 11:33 AM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET