
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائی عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:44 PM - روز چهارشنبه 30 شهریور 1390 |

عجب صبری خدا دارد
اگرمن جای او بودم
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهانرا با همه زیبایی وزشتی
بروی یکدگر،ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان ولرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین وآسمانرا واژگون،مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نا بجایی، ناز بر یک ناروا خاری می فروشد
گردش این چرخ را وارانه،بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد!
وگرنه من بجای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد...
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:15 AM - روز چهارشنبه 19 مرداد 1390 |
ای قلب من
می دانم که روزی از ضربان خواهی افتاد
و پس از آن همه تلاش
در روزهای سپید و شبهای سیاه
افسرده ،
در گوشۀ زندان سینۀ من خواهی مُرد
اما، قلب من
آیا به هنگامی که آخرین ضربانت به پایان میرسد
با عشق او خواهی مُرد؟
و آن عهدی كه در ازل بستهای را،
فراموش نخواهی کرد؟
كه اگر نه، پس تو جاودانه خواهی ماند.
آری
اگر چه من خاك شوم!
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:05 PM - روز سه شنبه 11 مرداد 1390 |
به كوي بي خردان چون ره گرفتم
زماني چند در انديشه رفتم
هميشه ذكر و فكر من همين بود
كه بايدآتشي باشد در اين دود
***
چنين دودي كه عالم پيچ باشد
نشايد بي خود و بي هيچ باشد
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:36 PM - روز سه شنبه 4 مرداد 1390 |

سرمایهء عمر آدمی یک نفس است
وین یک نفس از برای یک همنفس است
گر با همنفسی ،نفسی بنشینی
مجموع حساب عمر ،همان یک نفس است
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:50 AM - روز جمعه 31 تیر 1390 |
*تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست/ دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان/ خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:35 AM - روز چهارشنبه 22 تیر 1390 |
آقا اجازه! خسته ام از این همه فریب،
از های و هوی مردم این شهر نا نجیب
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب
آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند
عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب
«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمی شویم! بیا: ماجرای «سیب»!
باشد! سکوت می کنم اما خودت ببین..!
آقا اجازه! منتظرند این همه غریب...
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:39 PM - روز چهارشنبه 4 خرداد 1390 |
|
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند |
|
|
|
||
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:44 AM - روز دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 |
در سینه همین یک نفسم مانده وبس
در آیینه سایه ای ز من مانده وبس
عمریست که بازیچه تقدیر شدم
بود هر نفسی به زجرآلوده وبس

نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:44 PM - روز چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 |
مائیم که در بحر فنائیم همه
در کشتی عمر ناخدائیم همه
تا آمده ایم، رفته ایم از عالم
در گوش زمانه، چون صدائیم همه
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:04 PM - روز جمعه 12 فروردین 1390 |
ای زاهد خود پرست ،احوالت چیست
حاصل ز خداوندی ، امثالت چیست
من در طلب رضای یک کس مردم
ای بندهء صد هزار کس حالت چیست
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:50 PM - روز شنبه 6 فروردین 1390 |
عشق آمد وشد چو خونم اندر رگ وپوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن ؛بر من،و باقی؛ همه اوست
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:33 PM - روز جمعه 5 فروردین 1390 |


