
خدا شیطان را از رحمت خود دور ساخته ؛و او گفته است که از بندگان تو
سهم معینی خواهم گرفت.وآنها را گمراه نموده وبا امیال وآرزوهای
گوناگون سرگرمشان خواهم ساخت و به آنها امر خواهم کرد که اعمال
خرافاتی انجام دهند،وگوش چهار پایان را بشکافند(بت پرستان گوش
حیوانات بازمانده از کار را می شکافتندو آزادش می کردند.)و به آنها
دستور خواهم دادکه آفرینش خدایی راتغییر دهند؛مانندمثله کردن،
کور ساختن،دست وپا بریدن،و مقطوع النسل کردن انسانها،و اخته
کردن حیوانات(که اخیرا" کسانی که در منزل از حیوانی نگهداری
میکنند در ابتدا آن را اخته مکنند.)شیطان وعدهء دروغ میدهد و با امیال
و آرزوهای گوناگون سرگرمشان میسازد البته جز نیرنگ و فریب
وعده ای به آنان نمی دهد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:07 PM - روز جمعه 18 شهریور 1390 |
مگر این نیست که مشرک به غیر از خدای یکتا معبود دیگری را نیز جایگزین کند و یا مطیع
باشد؟چرا فکر میکنیم مشرک یعنی بت پرست و بت یعنی مجسمه ای که برایش قربانی میدادند و یا ....
به هر چیزی که وابستگی شدید داشته باشی آن بت تو میشود. اگر تو از نفس خود اطاعت
میکنی و برای رضای نفست تلاش مکنی ؛پس خدای تو نفس توست.پس میتوان گفت
:مشرکی
تعریف قرآن از شرک ؛غیر خدا هست که ممکن است توسط مؤمن همراه با خدا پرستیده شود.
مشرک از شرک خود خبر ندارد .کسانی که از غیر خدا یاری و استمداد می طلبند نیز شرک میورزند.
جاهل در هر زمان جاهل است.زمان جاهلیت را نباید در صدها سال پیش جستجو کنیم
؛امروز زمان جاهلیت مدرن است. کسانی که پیرو آقای x
هستند که مدی را ابداع کرده ؛یا تابع ظالمی هستند که شاید خیر مادی داشته باشد
؛همه وهمه نوعی بت پرستی است.
بعضی یک بت را نمی پرستند ؛صدها بت را اطاعت میکنند فقط برای اهداف نفسانی و
گذراندن زندگی .
وای بر ما که خدای یگانه را برای راحت طلبی و امکانات زندگی مادی و دو روز دنیای
خاکی فرا موش کرده ایم و فقط در فشار درد و بن بستها او را می خوانیم.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:02 AM - روز جمعه 4 شهریور 1390 |
هیچ نوری چون نور یقین نیست و به وسیله آن عبادت تام و کامل می گردد. ایمان یک درجه
برتر از اسلام و تقوی یک درجه برتر از ایمان و یقین یک درجه برتر از تقوی است .
همانا عمل خوب همیشگی و اندک ،که بر اساس یقین باشد در پیشگاه خدا برتر از عمل
زیاد و بدون یقین است.
یقین کار آدمی را به جایی میرساند که آدم به آن میتواند طی طریق کند.چنانکه در حضور
رسول الله(ص) صحبت شد که شخصی روی آب راه می رود ؛ایشان فرمودند اگر یقین او
بیشتر می شد بر روی هوا می توانست راه برود.
امیرالمؤمنین می فرمایند:یقین برترین عبادت میباشد که آدمی را به رتبه و منزلتی میرساند
که صاحبان برترین ایمان رسیده اند.برترین ایمان حسن یقین است.
رسول الله فرموده اند:ای مردم از خدا یقین بخواهید،پس باید خود را با یقین قوی نمود،ویقین
چیزی است که ما با دیدگان خود آن را دیده ایم و اگر از ما غائب گردد به آن استدلال میکنیم.
یقین یعنی توکل بر خدا کردن و تسلیم خدا شدن و راضی به قضائ حکم خدا بودن و واگذار
کردن کار به خدا.
همانا شک وقتی پدید می آید که یقین حاصل نگردد و چون یقین آمد محلی برای شک نیست.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:24 PM - روز پنج شنبه 6 مرداد 1390 |
تناسخ دو قسم است:
یک. تناسخ مُلکى؛ به این معنا که نفس آدمى، با رها کردن بدن مادى خود به بدن مادى دیگرى وارد شود.
دو. تناسخ ملکوتى؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشهها، نیتها، گفتارها و کردارهاى خود، بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم مىشود. به بیان دیگر انسان، با عقاید وافعالى که در دنیا مرتکب شده است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مىسازد که نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدنها ترکیب مىیابد. بنا به اعتقاد ما «تناسخ ملکوتى» امرى صحیح بوده؛ ولى «تناسخ مُلکى» باطل است.
تناسخ مُلکى - به معناى اصطلاحى - عبارتاست از این که روح انسان، پس از مرگ به بدن انسان و یا موجودى دیگر در همین دنیا منتقل شود. حال مفارقت روح از بدن اول و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نیست:
1. همه کمالات خود را - که در بدن اول به دست آورده - از دست بدهد و سپس به بدن جدید منتقل شود.
2. با همه کمالات خود، به بدن جدید منتقل بشود.
حالت اول با دو مشکل مواجه است:
یکم. این خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوه و استعدادِ شدن، به سوى فعلیت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعلیت رسید، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً یک دانه گندم، وقتى در شرایط مناسب قرار گیرد، قابلیتهاى او به فعلیت مىرسد. آرام شکافته مىشود و مىروید، رشد مىکند، سنبل مىدهد و دانههاى جدیدى ایجاد مىکند. اما هرگز ممکن نیست این فعلیتهاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اول تبدیل شود. روح انسان نیز چنین است و محال است که فعلیتهاى خود را از دست بدهد.
دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه تکامل ارواح متوسط مىدانند. به فرض که حالت اول محال نباشد، با دو مشکل مواجه است: 1. از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است، 2. کمالات به دست آمده در بدن جدید، ادامه کمالات گذشته محسوب نمىشود و باز تکامل صدق نمىکند.
حالت دوم نیز محال است؛ زیرا وقتى روح در بدن اول خود، از دوران جنینى قرار مىگیرد، همگام با رشد مادى بدن، مراحل کمال خود را طى مىکند. براى این که روح بتواند به مراتب کمال خود دست یابد، بدن مادى او نیز باید مراحل کمال را طى کند. روح نمىتواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصیل کند؛ مثلاً روح یک نوزاد، نمىتواند بدون رشد سلولهاى مغزى، به تحصیل علوم و تفکّر دست یابد. بدن مادى یک نوزاد، به طور طبیعى، تحمّل این نوع از کمال روح را ندارد.
حال روحى که قبلاً در یک بدن مادى، مراحلى از این کمالات را تحصیل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در یک بدن جنینى دیگرى - آن گونه که قائلین به تناسخ مىگویند - قرار گیرد و با آن متحد شود، بدن جدید تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمىتواند با آن متحد شود.
از مجموع بطلان این دو حالت، نتیجه مىگیریم که وقتى روح از بدن مادى خود مفارق شد، نمىتواند بار دیگر در یک بدن جنینى دیگر، قرار گیرد و با آن متحد شود.
آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مىدهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حیات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعلیتهایى است که روح در دوران حیات دنیوى خود، با اعتقادات، نیات، گفتار و رفتار اختیارى خود، کسب کرده است.
روح در قیامت کبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن قیامتى» ادامه مىدهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است.
تحول روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ ملکوتى» مىگویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.
مخالفت اسلام با تناسخ مُلکى
قرآن کریم تصریح مىکند که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمىگردد: (حتى اذا جاء احدکم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فیما ترکت کلّا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون)؛ «تا زمانى که مرگ هر یک فرا رسد، در آن حال آگاه و ناد
ناسخ دو قسم است:
یک. تناسخ مُلکى؛ به این معنا که نفس آدمى، با رها کردن بدن مادى خود به بدن مادى دیگرى وارد شود.
دو. تناسخ ملکوتى؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشهها، نیتها، گفتارها و کردارهاى خود، بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم مىشود. به بیان دیگر انسان، با عقاید وافعالى که در دنیا مرتکب شده است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مىسازد که نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدنها ترکیب مىیابد. بنا به اعتقاد ما «تناسخ ملکوتى» امرى صحیح بوده؛ ولى «تناسخ مُلکى» باطل است.
تناسخ مُلکى - به معناى اصطلاحى - عبارتاست از این که روح انسان، پس از مرگ به بدن انسان و یا موجودى دیگر در همین دنیا منتقل شود. حال مفارقت روح از بدن اول و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نیست:
1. همه کمالات خود را - که در بدن اول به دست آورده - از دست بدهد و سپس به بدن جدید منتقل شود.
2. با همه کمالات خود، به بدن جدید منتقل بشود.
حالت اول با دو مشکل مواجه است:
یکم. این خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوه و استعدادِ شدن، به سوى فعلیت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعلیت رسید، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً یک دانه گندم، وقتى در شرایط مناسب قرار گیرد، قابلیتهاى او به فعلیت مىرسد. آرام شکافته مىشود و مىروید، رشد مىکند، سنبل مىدهد و دانههاى جدیدى ایجاد مىکند. اما هرگز ممکن نیست این فعلیتهاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اول تبدیل شود. روح انسان نیز چنین است و محال است که فعلیتهاى خود را از دست بدهد.
دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه تکامل ارواح متوسط مىدانند. به فرض که حالت اول محال نباشد، با دو مشکل مواجه است: 1. از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است، 2. کمالات به دست آمده در بدن جدید، ادامه کمالات گذشته محسوب نمىشود و باز تکامل صدق نمىکند.
حالت دوم نیز محال است؛ زیرا وقتى روح در بدن اول خود، از دوران جنینى قرار مىگیرد، همگام با رشد مادى بدن، مراحل کمال خود را طى مىکند. براى این که روح بتواند به مراتب کمال خود دست یابد، بدن مادى او نیز باید مراحل کمال را طى کند. روح نمىتواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصیل کند؛ مثلاً روح یک نوزاد، نمىتواند بدون رشد سلولهاى مغزى، به تحصیل علوم و تفکّر دست یابد. بدن مادى یک نوزاد، به طور طبیعى، تحمّل این نوع از کمال روح را ندارد.
حال روحى که قبلاً در یک بدن مادى، مراحلى از این کمالات را تحصیل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در یک بدن جنینى دیگرى - آن گونه که قائلین به تناسخ مىگویند - قرار گیرد و با آن متحد شود، بدن جدید تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمىتواند با آن متحد شود.
از مجموع بطلان این دو حالت، نتیجه مىگیریم که وقتى روح از بدن مادى خود مفارق شد، نمىتواند بار دیگر در یک بدن جنینى دیگر، قرار گیرد و با آن متحد شود.
آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مىدهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حیات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعلیتهایى است که روح در دوران حیات دنیوى خود، با اعتقادات، نیات، گفتار و رفتار اختیارى خود، کسب کرده است.
روح در قیامت کبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن قیامتى» ادامه مىدهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است.
تحول روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ ملکوتى» مىگویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.
مخالفت اسلام با تناسخ مُلکى
قرآن کریم تصریح مىکند که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمىگردد: (حتى اذا جاء احدکم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فیما ترکت کلّا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون)؛ «تا زمانى که مرگ هر یک فرا رسد، در آن حال آگاه و نادم شده گوید: بارالها! مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارک گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مىشود که هرگز نخواهد شد و این کلمهاى است که او از روى حسرت مىگوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى که برانگیخته شوند». مؤمنون (23)، آیه 99 و 100.از این آیه استفاده مىشود که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمىگردد.
آن چه در کلمات بزرگان راجع به تناسخ یافت می شود ناظر به تناسخ ملکوتی است نه تناسخ ملکلی.
م شده گوید: بارالها! مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارک گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مىشود که هرگز نخواهد شد و این کلمهاى است که او از روى حسرت مىگوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى که برانگیخته شوند». مؤمنون (23)، آیه 99 و 100.از این آیه استفاده مىشود که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمىگردد.
آن چه در کلمات بزرگان راجع به تناسخ یافت می شود ناظر به تناسخ ملکوتی است نه تناسخ ملکلی.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 11:16 PM - روز چهارشنبه 22 تیر 1390 |
از قرآن مجید فهمیده مى شود كه ارواح انسانها در عالم برزخ ، به سه گروه تقسیم مى شوند:
اول : ارواحى كه در نعمت و شادى هستند.
دوم : ارواحى كه در عذاب و زحمت مى باشند.
سوم : ارواحى كه در بى خبرى محض قرار دارند و چیزى نمى دانند بلكه فقط هنگامى كه در قیامت زنده شدند، خواهند دانست كه مدتهاى زیاد در برزخ بوده اند.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:53 AM - روز دوشنبه 20 تیر 1390 |

انسان که از این دنیا میرود، به عالم دیگری به نام برزخ وارد میشود و در آنجا هست تا وقتیکه در صور دمیده شود و مردم از قبرها بیرون آیند، در آن وقت به عالم قیامت وارد میشوند. برزخ به معنای فاصله است ، فاصله بین دو خشکی یا دو آب یا دو چیز دیگر را برزخ گویند و چون عالمی که انسان پس از مردن در آنجا بسر میبرد، فاصله ایست بین عالم دنیا و قیامت ، آنرا عالم برزخ گویند. برای آنکه خصوصیات عالم برزخ قدری روشن شود، باید توضیح بیشتری در این باره داده شود.
بین این عالَم که عالم جسم و جسمانیات است ـ که فعلاً در آن زندگی مادی خود را می گذرانیم ـ و بین عالم اسماء و صفات الهی ، دو عالم است : یکی عالم مثال و دیگری عالم نفس . عالم مثال را عالم برزخ ، و عالم نفس را عالم قیامت نیز گویند. و انسان تا از این دو عالم نگذرد به مقام اسماء و صفات الهیه نخواهد رسید؛ کما اینکه انسان تا از عالم برزخ نگذرد به عالم قیامت نمی رسد و به مقام اسماء و صفات کلیه الهیه نمی رسد مگر آنکه از نفس و قیامت عبور کند. و مراد از قیامت در اینجا قیامت کبری است ؛ چون دو قیامت داریم : یکی قیامت صغری ، و آن عبارت است از مردن و وارد در عالم برزخ شدن ؛ و بر همین اصل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُهُ؛ هر کس بمیرد قیامت او برپا شده است ». دیگری قیامت کبری ، و آن عبارت است از خروج از عالم برزخ و مثال و داخل شدن در عالم نفس و قیامت . وقتیکه مردم از عالم قبر خارج و بسوی عالم ظهورات نفس کلیه رهسپار میگردند، قیامت کبرای آنان بر پا شده است .
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:55 PM - روز شنبه 18 تیر 1390 |
هدف از تشکیل دنیا و استقرار انسان بر روی زمین،جدا کردن اهل طاعت
از سرکشان بوده است،به همین دلیل شریعتها و دین ها به واسطهء
پیامبران واوصیاء برای تعین وظیفه وآزمایش انسان در جامعهء بشری از
جانب خداوند آمدندو راه مستقیم به طور کامل و روشن وبا اتمام حجت
استوار گردیدو راه عذر و بهانه را بر روی اهل معصیت به کلی بست و
پس از طی زمانی که عمر انسان به آخر میرسد،مرگ او را به عالم
دیگر منتقل می کند.در هنگام مرگ؛درهای عالم آخرت به روی انسان
در حال مرگ باز میشودو با مخلوقات آن عالم با چشم عادی خود و با
مشاهدهءحسی تماس می گیرد ودر آنحال ملک الموت ورسول الله
و اهل بیت (ع)را می بیند و پس از مرگ روح انسان در حول و حوش
بدن می ماند تا مراسم تدفین به پایان برسدو روح به بدن باز گردد.
در اینحال فرشتگان مأمور برای سوأل وارد قبر میشوند و از اصول
اعتقادات شخص مرده سوأل می کنند.آنگاه بسته به اعمال فرد، از
قبرش دری به سوی برزخ بهشتی یا جهنمی باز می شود.در نتیجه
قبر یا گوشه ای از بهشت و یا گودالی از جهنم می شود.و بدن مرده
متلاشی می شود.اما بدن اولی که مربوط به عالم ذر و یا الست
است محفوظ می ماندو روح در برزخ بهشتی یا جهنمی با بدن ذری در
ارتباط است.در عالم برزخ روح علاوه بر وضع آخرت، از وضع دنیا هم
خبر دارد.به همین دلیل آن عالم را ( برزخ )می گویند.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:39 PM - روز شنبه 18 تیر 1390 |
به راستی اگر انسان به وجدان و عقل وفطرت خود رجوع کند،میفهمد
که در هر چیزی ممکن است شک و تردید کند،به غیر از مسألهءمبدأ و
معاد.
چیزی که هست،بیشتر مردم در اثر فرو رفتن در شهوات و اشتغال به
مادیات و ارتکاب گناهان فطرت خود را ضایع کرده و پر از ریب و شک شده اند.
به حکم عقل باید پس از این عالم سرای دیگری باشد،چرا که لازمهء
عدل خدا نیز،بر پا کردن روز جزا است.نیکوکارانی را می بینیم که عمر
خود را در عبادت وطاعت وخیر گذرانیده اندو آنطور که باید در دنیا
پاداش خود را نمی بینندوهمچنین بدکارانی که چه فسادها و تبهکاری
هایی از آنها سر میزند و چه ظلم هایی که بی جواب مانده است و
جزای کردارهای خود را نمی بینند؛بلکه در اکثر موارد اهل فساد
خوشتر از اهل صلاح وراستی عمر خود را می گذرانند.
و خدا عادل است پس به یقین روزی خواهد آورد که هر کسی به جزای عملش میرسد.
ر
v
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:38 PM - روز جمعه 17 تیر 1390 |
آیا هدف از ایجاد انسان همین حیات دنیوی و زندگی مادی است؛به طوریکه پس از مرگ نیست و نابود گردد.
پس اگر بنا بر فرض محال ،حیات انسان در این عالم از اول تا آخرش عیش و نوش بود و هیچ درد و ناراحتی وجود نداشت ،باز هم خلقت انسان عبث
و بیهوده بود؛زیرا با همهء خوبیها وخوشیها چون فانی است قابل اعتبار
نخواهد بودومحال است این دستگاه خلقت با این وسعت وعظمت برای غرض فانی باشد،در حالیکه حیات مادی بشر سرتاسر با دردها ومصائب
و ناراحتیهای گوناگون است.
دل بی غم در این عالم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد
به راستی که اگر انسان با مرگ نیست شودو حیات او منحصر به حیات دنیوی باشد،عبث و منافی حکمت و کرم و سایر صفات کمالیهء الهیخواهد بود.
پس به یقین برای انسان حیاتی دیگر و غالمی بهتر در پیش خواهد بود
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:16 PM - روز جمعه 17 تیر 1390 |
صوفيه «مشکاه» را در آيه مشهور نور به دل مؤمن تفسيرکرده اند، زيرا خداوند دل مؤمن را به نور معرفت خود روشنايي مي بخشد و دل مؤمن نيز با نور حق به حقايق بينا مي شود. مولوي نيز در گفتار خود جسم اهل الله را به "مشکاه" و دل آنها را به "زجاجه" تفسير مي کند و بدينگونه به بيان مقاصد عرفاني خود در باب معرفت و شهود خدا مي پردازد، او مي گويد:نوري که کوه طور نتوانست برتابد؛ جسم و دل اهل الله که به منزله مشکات (چراغدان) و زجاج(شيشه) هستند، جايگاه آن نور شدند و نور عرشيان و افلاکيان از نور آنها به حيرت آمده، در آن فاني گشتند. مولوي اين تفسير را در تأييد و اثبات حديث "لايسعني ارضي و لاسمائي و يسعني قلب عبدي المؤمن" من در آسمان و افلاک و زمين نمي گنجم بلکه در دل بنده مؤمن خود مي گنجم را ذکر مي کند و مي گويد که اين حديث اشاره به مسأله مشکات يا زجاج دل مؤمن و نور خدا دارد. و تنها جسم و دل ابدال حق است که مي تواند عظمت و شکوه انوار ازلي را برتابد.

نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:27 PM - روز پنج شنبه 16 تیر 1390 |
مولوي بيانيه خود را در مورد نور خدا چنين مطرح مي کند: نور خدا هر جا بتابد مشکلات عالمي را حل مي کند و کليه ظلمات را به روز روشن مبدل مي نمايد. چشم حضرت آدم در آغاز آفرينش به اين نور بينا شد و به حقايق امور و نام اشياء آگاه گشت. اين نور همه صفات پست انساني را زايل مي کند و صفات او را به صفات الهي مبدل مي گرداند. نور خدا به هرکس رسد آن نور در وجود او تا ابد پايدار خواهد ماند. قوت و غذاي اصلي بشر نور خداست و مؤمن با دريافت آن نور بر آتش جهنم غلبه خواهد کرد. نور حق اگر بر حس مادي و حيواني انسان غالب شود، جان آدمي را به سوي حق رهنمون مي شود. نور حق، نور حس را تزيين مي کند، و اين تفسير عبارت "نور علي نور" است در آيه مشهور نور. عالم محسوسات در مقابل نور حق، مانند قطره اي در است در برابر درياي ژرف و بزرگ. انسان به خاطر دريافت نور خدا، مورد سجده ملايک واقع شد. نورهاي معمولي و اين جهاني ناقص اند و رنج آور، اما نور حق سرمدي است و موجب قوت بينايي. انسان به نور حق، حقيقت را مي بيند و از بند تقليد خلاصي مي يابد، نور خدا انسان را از اين جهان بر مي کند و به عالم برتر مي کشد و خلاصه هر کس از نور حق برخوردار شود قرآن، و معدن نور الهي مي گردد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:21 PM - روز پنج شنبه 16 تیر 1390 |
حضرت امام رضاع علیه السلام از پدر گرامی خود و او از پدران بزرگوارش، و آنان هم از امیرالمؤمنان امام علی علیه السلام نقل کرده اند که آن حضرت چنین فرمود: یکی از روزهای آخر ماه شعبان و در آستانه ی رمضان پیامبر خدا، خطاب به ما، خطبه ی مهمی خواند که مضمونش چنین است:
1- ای مردم، ماه خدا، همراه برکت و رحمت و آمرزش گناهان به شما روی آورده است.
2- ماهی است که از همه ماه¬ها ارزشمندتر و با فضیلت تر است.
3- روزهایش ارزشمندترین روزهاست.
4- و شبهایش با فضیلت ترین شب هاست.
5- و ساعت هایش از همه ی ساعت ها ارزشمند تر و ارجمندتر است.
6- ماهی است که شما به میهمانی خدا دعوت شده اید.
7- و خدا شما را در این ماه گرامی داشته است.
8- نفس های شما در ماه رمضان تسبیح است.
9- و خوابتان عبادت خداست.
10- و عمل شما مورد قبول درگاه خداست.
11- و دعایتان در این ماه عزیز مستجاب است.
12- با نیت های درست و دلهای پاک، خواسته هایتان را از خدا بخواهید.
13- و بخواهید که شما را در این ماه به گرفتن روزه توفیق دهد.
14- و نیز به تلاوت قرآن موفق سازد.
15- انسان شقی کسی است که در این ماه مورد بخشش و آمرزش خدا قرار نگیرد.
16- با گرسنگی و تشنگی این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت بفتید.
17- و به فقرا و محرومان صدقه بدهید.
18- در ماه رمضان به بزرگانتان احترام کنید.
19- و به کودکان و افراد کوچک تر، از هیچ محبتی دریغ نورزید.
20- در این ماه بیشتر صله ی رحم نمایید.
21- زبان خود را از گفتار ناپسند و زشت نگهدارید.
22- و از آنچه خدا بر شما حلال نکرده است، چشمانتان را ببندید.
23- و آن چه را که شنیدنش بر شما حلال نیست، گوش ننمایید.
24- و به یتیمان مهر و محبت کنید تا بر یتیمان شما مهرورزند.
25- و از گناهانتان توبه کنید.
26- به هنگام نماز، دو دست خود را به دعا به پیشگاه خدا بلند کنید.
27- چه آن که آن لحظه ها بهترین لحظه هاست.
28- خداوند در آن لحظات با مهر و لطف بر بندگان می نگرد.
29- و اگر از او درخواست کنند، جواب می دهد.
30- و وقتی او را بخوانند، لبیک می گوید.
31- و دعای آنان را اجابت می کند.
32- ای مردم! جانتان در گروه اعمال شماست، با طلب مغفرت از خدا، آزادش کنید.
33- و شانه های شما از وزر و وبال گناه و زشتی های سنگینی می کند، با سجده های طولانی، آن وزر و وبال را سبک کنید.
34- بدانید که خداوند به عزت خود قسم یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کننده گان را عذاب نکند.
35- ای مردم! هر کسی از شما روزه دار مؤمنی را افطار دهد، چنان است که گویا بنده ای را آزاد کرده، و خداوند از لغزش های گذشته اش می گذرد.
36- یکی عرض کرد! ای رسول خدا، همه ی ما قدرت افطاردادن و سیرکردن شکم افراد را نداریم.
37- پیامبر فرمود: با پاره¬ی خرما، و مقداری آب، آتش را از خود دور کنید.
38- ای مردم! اگر کسی در این ماه اخلاق خودش را نیکو و اصلاح کند، جواز عبور از پل صراط برای او خواهد بود.
39- و آن کسی که در این ماه بر زیردستان خود آسان گرفته و سخت گیری نکند، خداوند حساب را بر او آسان می گیرد.
40- و کسی که در این ماه مردم از شرش در امان باشند، خداوند در قیامت غضب خود را از او باز می دارد.
41- و کسی که یتیمی را نوازش نماید، در قیامت مورد نوازش خداوند خواهد بود.
42- و کسی که صله¬ی رحم کند، خداوند رحمتش را در قیامت بر او فرو¬می¬فرستد.
43- و کسی که قطع رحم کند، خداوند رحمتش را در قیامت از او دور دارد.
44- و کسی که یک نماز مستحبی به قصد اطاعت و بندگی به جا آورد، خداوند برآت آزادی از آتش جهنم را برای او صادر می کند.
45- و کسی که یک واجب را انجام دهد ثواب هفتاد واجب به او داده می شود.
46- و کسی که در این ماه بر من زیاد درود فرستد، خداوند کفه ی میزان عمل نیک او را در قیامت سنگین می کند.
47- و کسی که یک آیه در این ماه از قرآن تلاوت کند، پاداش یک ختم قرآن را خواهد داشت.
48- ای مردم، درهای بهشت در این ماه باز است، از خدا درخواست کنید که ان را بر روی شما نبندد.
49- و درهای جهم بر روی شما بسته است، از خداوند بخواهید که آن را بر روی شما نگشاید.
50- و شیطان در این ماه درغل و زنجیر است، از خداوند بخواهید که آن را بر شما مسلط نکند.
51- امیرالمؤمنین گفت: از جا برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا، کدام عمل در این ماه ارزشمند تر است؟
فرمود: ای ابالحسن، ارجمندترین عمل در رمضان آن است که انسان از آن چه خدا حرام کرده است، دوری جوید.
آن گاه گریه کرد. عرض کردم: چه چیزی باعث گریه ی شما شد؟
فرمود: علی جان، گریه ی من برای این است که در این ماه در حالی که به نماز ایستاده ای فرق سرت به دست شقی ترین انسان شکافته می شود، و محاسن شریف تو خضاب می گردد.
امیرالمؤمنین عرض کرد: ای رسول خدا، آیا دین من سالم است؟
رسول خدا فرمود: آری، در سلامت کامل دینی قرار داری.
52- سپس فرمود: یا علی، قاتل تو، قاتل من است، و کسی که بر تو غضب کند بر من غضب کرده است.
53- و کسی که به تو دشنام دهد به من دشنام داده است، تو برای من به منزله ی جان من هستی، روح تو از روح من است و طینت تو از طینت من است.
54- خدای تبارک و تعالی، من و تو را آفرید و انتخاب کرد.
55- مرا برای نبوت و پیامبری، و تو را برای امامت امت اسلامی اختیار کرد، و هر کسی امامت تو را انکار کند، در حقیقت منکر نبوت من شده است.
منبع: بحار/ ج96/ص157 و 358؛ عیون أخبار الرضا/ ج1/ص295
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:21 AM - روز پنج شنبه 16 تیر 1390 |
صبر، كلید واژهای در معارف
واژه هایی كه در قرآن و روایات زیاد تكرار و روی آن تاكید میشود نسبتاً محدودند. یكی از آنها واژه «صبر» است كه از واژههای كلیدی در معارف اسلامی است. خدای متعال هم مكرر به پیغمبر اكرم نسبت به صبر تاكید میكند و میفرماید: فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل،1 فاصبر ...،2 و هم در موارد زیادی به عموم مردم با بیانات مختلف سفارش به صبر میكند. در سوره عصر میفرماید: والعصر ان الانسان لفی خسر¤ الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. در این سوره، چهار واژه، واژه كلیدی است؛ ایمان، عمل صالح، حق و صبر. روشن است كه صبر موضوع مهمی است كه در كنار حق، ایمان و عمل صالح ذكر میشود.
صابر منفعل و منظلم نیست
متاسفانه گاهی معانی واژههای قرآنی در عرف ما درست رعایت نمی شود و گویا معنایش تحریف میشود. از جمله همین واژه صبر است كه وقتی به كاربردهای آن در آیات و روایات دقت میكنیم میبینیم با آنچه كه در ذهن ماست مقداری تفاوت دارد. ما گمان میكنیم صبر یعنی منفعل بودن؛ به تعبیر دیگر یعنی در مقابل پیشامدها عكس العملی نشان ندادن. به كسی میگوییم اهل صبر است كه اگر به صورت او سیلی بزنند جوابی ندهد! البته كسی كه در برابر مصیبت خیلی جزع و فزع نمی كند، اهل صبر است و این یكی از مصادیق درست صبر است؛ ولی كاربرد صبر خیلی وسیعتر از این و معنای آن پربارتر و غنیتر از این است.
صبر به معنی انظلام و ظلم پذیری نیست. اسلام دوست ندارد كه انسان در برابر ظلم منفعل باشد و زود تسلیم شود. در روایتی با سندهای متعدد آمده است: «من قتل دون مظلمته. فهو شهید؛3 اگر به كسی ظلم شود و در مقام دفاع از خودش و رفع ظلم برآمده، در این راه كشته شد، حكم شهید را دارد.» اسلام دوست ندارد كه مسلمان انسانی پست، زبون و منفعل باشد؛ بلكه میخواهد مسلمان در برابر ظلم مقاومت كند و حتی اگر به قیمت كشته شدن هم باشد حقش را بگیرد؛
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:56 PM - روز چهارشنبه 15 تیر 1390 |
امام حسین علیه السلام می فرماید:
مبادا از ناراحتی ها زبان به شکایت باز کنید تا از مقام پایداری و صبر شما کاسته گردد ودر هر زمان و هر مقام که اندوه سینه شما را می فشارد خاموشی گزینید؛آری در مشکلات پا فشاری و ثبات قدم داشته باشید.
صبر و شکیبایی نشانه ی دینداری و بزرگواری است. آنها که حرص می زنند و در یوزگی می کنند به روزیشان افزوده نمیشود، تملق ها و چاپلوسی ها و خاموشی در برابر ستمگر مرگ کسی را عقب نمی اندازد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:19 PM - روز چهارشنبه 15 تیر 1390 |
آیه 20 سوره حدید
بدانید که زندگانی این دنیا ،چون بازیچه طفلان . لهو و عیاشی و آرایش و فخر وخودستایی با یکدیگر وحرص افزودن به مال و فرزندان است مانند بارانی است که ببارد و در پی آن گیاهی بروید و موجب شگفتی کافران دنیا پرست گردد و سپس چون بنگری زرد و خشک و پوسیده میشود و دنیا طلبان را در آخرت،عذاب سخت، و مؤمنان را آمرزش و خشنودی پروردگار ،نصیب گردد و به هر حال دنیا ،چیزی جز متاع غرور و مایه فریب نیست.

نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:03 AM - روز چهارشنبه 15 تیر 1390 |