علوم خَفیّه یا علوم غریبه یکی از دو شاخهٔ "علوم" در تقسیمات باستانی است. شاخهٔ دیگر، یعنی علوم جَلیّه، به طب و منطق و هندسه و غیره مربوط است قوانین مشخصی داشت و در کتابها نوشته و در مکاتب تدریس میشد، ولی علوم خفیه ـ که علوم غریبه نیز نامیده میشوند ـ به نیروهای مافوق طبیعت میپردازد و اسرار آن در نزد عالمانش پنهان میماند.
باور اکثریت دانشمندان امروزی بر این است که توضیحات و ادعاهای نهانشناسی یا همان علوم خفیه با علم امروزین سازگاری ندارد و از راههای علمی بر مبنای روشهای علوم امروزی اثباتپذیر نیست زیرا علوم امروزی بیشتر به نوعی ادامه دهندهٔ مسیر پوزیتیویسم (تجربهگرائی) صرف جهت رسیدن به حقایق هستند و با توجه به نسبی و ناقص بودن علوم امروزی نمیتوان دلیل محکمی بر وجود یا عدم وجود چیزی که در این دایره (تجربهگرائی) نمیگنجد آورد.
آنطور که نقل شده است ، پنج علم غریبه وجود دارد كه از عامّه مردم مخفی و پنهان است و آن را خمسه مُحتحبه می نامند. و آن پنج علم عبارتند از:
كیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا، ریمیا و (كله سر) رمز آن علوم است. هر حرفی اشاره به علمی است.
به این نکته می توان اشاره کرد که :
علوم و فنونی مثل طالعبینی، جفر (عددشناسی) و رمل در رابطه با این علوم شکل گرفتند و استفاده میشوند.
|
كیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا، ریمیا چیست ؟ |
1- علم كیمیا (علم صناعت) : علمی است كه بوسیله آن میتوان قوای اجرام معدنی بعضی را به بعض دیگر تبدیل كرد. مثلاً بوسیله این علم میتوان طلا و نقره را از فلزات جدا كرد.
از این رو مردم در قدیم در آرزوی تبدیل مس به طلا بودند و به کیمیا گری علاقه فراوانی داشتند .
2- علم لیمیا (طلسمات): علمی است كه بوسیله آن روح در بدن دیگری انتقال می یابد .همچنین می توان گفت علمی است كه از كیفیّت تاءثیر قدرت اراده و روح به وسیله ارتباط آن با ارواح قوی و بزرگ ، مانند ارتباط با فرشتگانی كه موكِّل ستارگانند، گفتگو دارد. ( كیفیّت تمزیج قوای فاعله عالیه با مفعوله سافله تا فعل غریب از آن حادث گردد. )
3- علم هیمیا (تسخیرات) : علمی است كه بوسیله آن سیارات هفتگانه را میشناسند و در اثر آن شناخت بوسیله ستارههای هفتگانه در زمین تصرف میكنند و كارهای عجیب و غریب در روی زمین انجام میدهند. و بعضی بر این عقیده اند که علمی است كه از تركیب قوای عالم بالا با عناصر عالم پایین برای دست یابی به تأثیرات عجیب بحث می كند كه مبتنی است بر وجود ارتباط میان ستارگان و نحوه قرار گرفتن آنها در آسمان با حوادث مادی و طبیعی ، و این كه اگر شكل خاصی از آن را كه مناسب با حادثه ای مانند مرگ یا حیات كسی است ، با صورت مادی مناسب آن تركیب كنند، مراد حاصل می شود .
این علم همان فَنّ تسخیر است ؛ چون به وسیله آن ارواح قوی یا جنیان را تسخیر كرده و از آنان كمك می گیرد .
4- علم سیمیا : علمی است كه انسان بوسیله یادگیری آن ، قدرتی عجیب برای انجام كارهای خارق العاده پیدا میكند. همچنین این علم از آمیختن قوایِ ارادی با قوای مادی خاص برای دست یابی به تصرّفات خاصّی در امور طبیعی ، مانند تصرّف و خیال كه آن را جادوی چشم می گویند، بحث می كند. این علم و فن ، از بارزترین مصداق های جادوگری است .نمونهٔ بارز سیمیاگران در طول تاریخ جادوگران اجیرشده توسط فرعون بودند كه در مقابل موسی (ع) قرار گرفتند .
5- علم ریمیا : علم شعبده یا شعبده بازی است . یکی دیکر از اعجاب این علم این است به وسیله این علم میتوانند در یك لحظه به هر کجا که بخواهند بروند . (مانند طی الارض)
( عبارت است از معرفت قوای جواهر ارضیّه و مزاج آنها در یكدیگر تا از آنها قوّتی حاصل شود كه از آن قوّة فعل غریب صدور یابد . )
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:40 PM - روز جمعه 29 بهمن 1389 |

دنیا را لهو ولعب وبازی خوانند،باید توجه داشت هر بازی ،یا هر مجازی،از حقیقتی است.مانند بازی شاه و وزیر،ویا اگر راست نبود دروغ نمیبود ،واگر جدی نبود شوخی نمی بود.
بنابراین آدم عاقل آنکس است که چون بازی مجازی را دید تفتیش و جستجو کند که حقیقی ای هست.و طالب آن شود و در آن کوشد که از فرع به اصل بپیوندد و از سایه،شخص را جوید.
اگر به سایهِ مرغی تیراندازی کنی ؛هرگز آن مرغ را به دست نمی آوری.ویا اگر درخت و ماه و ستارگان را درآب ببینی ؛هرگز از میوهء آن درخت نمی توانی استفاده کنی.
پس عاقل کسی است که از عکس و خیال حقیقتش را جوید.
این عالم عکس و سایهء آن عالم است،عاقلان در این عالم آن عالم را جسته اند،و از سایه سوی شخص تاخته اند.
طوفان نوح که در عالم دیده شد ،مثالی بود از طوفان های روح،درختان و باغها و آب های روان شمه ای است از بهشتی که معنویست.خوشی ها و ناراحتی ها نشانهءخوشی در بهشت و زجرهای جهنم است.
رب العالمین میفرماید:ازآن عالمهای بینهایت و گنج های بیغایت به اهل صورت اندکی فرستادم.(دریا نتوان در کوزه کردن).
احوال دنیا وآسمانها نزد آن عالم بازیچه باشد و پیش آن حقیقت ،مجازی باشد.صورت ها از معنی خبر دهند و بیان معنی می کنند.آسمانها را بلند ساختندبه صورت؛تا از بلندی هاو آسمانهای جان (روح)خبر دهد.انتهای دریا را نمی بینی زیرا انتهای محبت هم دیده نمی شود بیکران است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:17 AM - روز جمعه 29 بهمن 1389 |
امامت حضرت مهدی(عج) پس از شهادت امام یازدهم آغاز میشود، امام بزرگواری که براساس مشیت و حکمت الهی از نظرها پنهان است تا مصون بماند از گزند دشمنان و بدخواهانی که وجود آن حضرت را تاب نمیآورند.
راسخون: امامت حضرت مهدی(عج) پس از شهادت امام یازدهم آغاز میشود، امام بزرگواری که براساس مشیت و حکمت الهی از نظرها پنهان است تا مصون بماند از گزند دشمنان و بدخواهانی که وجود آن حضرت را تاب نمیآورند.
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان در شب جمعه، نیمه شعبان بوده است . پس از اینکه امامت به امام دهم حضرت هادی (ع) و امام یازدهم حضرت عسکری (ع) رسید، کم کم در بین فرمانروایان و دستگاه حکومت جبار نگرانیهایی پدید آمد چون براساس اخبار و احادیث آنها مطلع شده بودند که از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد مییابد که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون و عدل و داد را حکمفرما می کند.
امام دهم بیست سال در سامرا تحت نظر و مراقبت بود و سپس امام یازدهم نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانی حکومت به سر می برد .
به دلیل مراقبتهای سخت ستمگران برای شناسایی حضرت مهدی(عج)، دوران حمل و تولد آن حضرت از مردم مخفی نگه داشته شد و جز چند تن معدود از نزدیکان یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری (ع) کسی او را نمی دید . آنان نیز مهدی را گاهی می دیدند، نه همیشه و به صورت عادی .
در مدت 5 یا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی که پدر بزرگوار آن حضرت حیات داشت، شیعیان خاص به حضور حضرت مهدی می رسیدند .
از جمله چهل تن به محضر امام یازدهم رسیدند و از امام خواستند حجت و امام بعد از خود را به آنها معرفی کند تا او را بشناسند و امام چنان کرد .
آنان پسری را دیدند که بیرون آمد شبیه به پدر خویش . امام عسکری فرمود: پس از من، این پسر امام شماست امر او را اطاعت کنید ، از گرد رهبری او پراکنده نگردید،که هلاک می شوید و دینتان تباه می گردد . این را هم بدانید که شما او را پس از امروز نخواهید دید تا اینکه زمانی دراز بگذرد بنابراین از نایب او عثمان بن سعید اطاعت کنید .
به این ترتیب امام یازدهم با تأکید بر واقع شدن غیبت کبری، امام مهدی را به جماعت شیعیان معرفی و استمرار سلسله ولایت را اعلام کرد.
حضرت مهدی پنهان می زیست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری (ع) در روز هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری دیده از جهان فرو بست .
در این روز بنا به سنت اسلامی می بایست حضرت مهدی بر پیکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد تا خلفای ستمگر عباسی جریان امامت را تمام شده ندانند .
به هنگام نماز بر امام حسن عسکری، مردم دیدند کودکی با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بیرون آمد، جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پیکر امام بود به کناری زد و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .
مشیت و حکمت الهی حکم کرد حضرت مهدی(عج) از نظرها پنهان نگهداشته شود تا مصون بماند از گزند دشمنان و بدخواهانی که وجود آن حضرت را تاب نمی آوردند.
غیبت کوتاه مدت یا غیبت صغری
مدت غیبت صغری بیش از هفتاد سال بطول نینجامید و در این مدت نایبان خاص به محضر حضرت مهدی (عج) می رسیدند و پاسخ نامه ها و سؤالات را به مردم می رساندند . نایبان خاص که افتخار رسیدن به محضر امام را داشته اند چهار تن بودند که به " نواب خاص " یا " نایبان ویژه " معروفند .
نخستین نایب خاص مهدی (ع) عثمان بن سعید اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام یازدهم بود و خود در زیر سایه امامت پرورش یافته بود .
دومین سفیر و نایب امام محمد بن عثمان بن سعید فرزند عثمان بن سعید است که در سال 305 هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد . نیابت و سفارت محمد بن سعید نزدیک چهل سال بطول انجامید .
سومین سفیر حسین بن روح نوبختی بود که در سال 326 هجری فوت کرد .
چهارمین سفیر و نایب امام ابوالحسن علی بن محمد سَمَری است که در سال 329 هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزدیک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی است .
همین بزرگان و عالمان در دوره غیبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غایب و حل مشکلات آنها بوسیله حضرت مهدی (عج) بودند .
غیبت کبری و نیابت عامه
این دوره بعد از زمان غیبت صغری آغاز شد و تا کنون ادامه دارد . این مدت دوران امتحان و سنجش ایمان و عمل مردم است .
در هیچ دوره ای پیوند امام زمان با مردم گسیخته نشده است . اکنون نیز که دوران نیابت عامه است عالم بزرگی که دارای همه شرایط فقیه و دانای دین بوده و نیز شرایط رهبری را دارد ، در رأس جامعه قرار می گیرد و مردم به او مراجعه می کنند و او صاحب " ولایت شرعیه " است به نیابت از حضرت مهدی (عج) .
متن نامه حضرت مهدی (عج) به علی بن محمد السمری
شیخ صدوق از "حسن بن احمد مکتب" روایت کرد: در آن سالی که ابوالحسن علی بن محمد سمری وفات یافت، من در بغداد بودم و چند روز پیش از وفاتش به محضرش شرفیاب شدم. وی در آن روز، توقیعی از امام زمان علیه السلام بیرون آورد و برای مردم قرائت کرد.
متن آن نامه مبارک چنین بود: بسم الله الرّحمن الرّحیم. یا علی بن محمد السمری! أعظم الله أجر اخوانک فیک، فانّک مَیّتٌ ما بینک و بین ستّه أیام، فاجمع أمرک و لا تُوصِ الی أحدٍ فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التّامّه فلا ظهور الاّ بعد اذن الله تعالی ذکرُهُ و ذلک بعد طول الأمد و قسوه القلوب و امتلاءِ الأرضِ جوراً و سیأتی مِن شیعتی مَن یَدّعی المشاهده، ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السّفیانی و الصّیحه فهو کذّابٌ مُفترٍ، و لا حول و لا قوّه الاّ بالله العلیّ العظیم.
به نام خدواند بخشاینده مهربان. ای علی بن محمد سمری! خداوند متعال به براداران دینی ات پاداشی عظیم درازدست دادنت، کرامت فرماید. به درستی که تو از امروز تا شش روز دیگر وفات خواهی یافت. پس خود را آماده ساز ولی به کسی وصیت (به نیابت) مکن که قائم مقام تو پس از وفاتت گردد. چه این که غیبت بزرگ آغاز گردیده است و مرا ظهوری نخواهد بود، مگر به اذن خداوند منان. ظهور من آن قدر به درازا خواهد کشید، که دلها را قساوت فراگیرد و زمین از جور و ستم لبریز گردد و به زودی کسانی از شیعیانم می آیند و ادعای مشاهده و دیدنم را می نمایند.آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و رسیدن صیحه آسمانی، ادعای مشاهده و دیدن مرا نماید دروغگو و افترا زننده است.
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:06 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389 |
علت رجعت
چگونه مهدى منتظر در آخر الزمان مى تواند مردگان را زنده كند، و مؤمنين را عزيز بدارد و فاسقين را عذاب نمايد؟ و اصولا آيا اعتقاد به رجعت پشتوانه علمى دارد در حاليكه جزء اعتقادات مسلمين نمى باشد، چرا كه عقلا ممكن نيست و دليل بر آن نداريم .
جواب اجمالى:
و رجعت هم به معناى زنده شدن بعضى انسانها در دنيا، در موقع ظهور امام زمان عج ، از روايات و بعضى آيات استفاده مى شود، و طبق سخنان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اين امر در امت اسلامى نيز همانند امتهاى گذشته به وقوع خواهد پيوست .
مساله رجعت ارتباطى با زنده كردن مردگان توسط امام زمان عج ندارد و شيعيان زنده كردن اموات را به خداوند نسبت مى دهند نه به امام زمان عج
جواب تفصيلى:
لااله الا هو يحيى و يميت 1 معبودى جز او نيست، زنده مى كند و مى ميراند
الله يتوفى الانفس حين موتها2 خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى كنند .
3 هنگامى كه خداوند به عيسى بن مريم(ع) گفت: ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيديم، زمانى كه تو را با «روح القدس» تقويت كردم; كه در گهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى گفتى و هنگامى كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به تو آموختم، و هنگامى كه به فرمان من، از گل، چيزى به صورت پرنده مى ساختى، و در آن مى دميدى، و به فرمان من پرنده مى شد، و كور مادر زاد، و مبتلا به بيمارى پيسى را به فرمان من، شفا مى دادى، و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده مى كردى; و هنگامى كه بنى اسرائيل را از آسيب رساندن به تو، بازداشتم; در آن موقع كه دلايل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از كافران آنها گفتند: اينها جز سحر آشكار نيست
با توجه به مقدمه فوق، مى گوئيم: در همه اديان به ظهور مصلح جهانى بشارت داده شده است و اين مصلح جهانى كه وارث همه علوم و معجزات انبياء گذشته مى باشد و عدل و داد را برقرار كرده و زمين را از لوث ستمگران و خيانتكاران پاك مى كند.
قرآن مى فرمايد: و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون 4 در "زبور" بعد از ذكر (تورات) نوشتيم بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد»، و امام زمان (ع) كه همان مصلح موعود است همه معجزات پيامبران را خواهد داشت 5 بنابراين زنده كردن مردگان نيز مى تواند از معجزات آن حضرت باشد اما بايد توجه داشت كه هرگونه معجزه اى تنها باذن الهى خواهد بود و بدون اذن خداوند انجام معجزه ممكن نيست .
رجعت و عقيده مسلم شيعه
اما اينكه گفتيد عقلا ممكن نيست و دليلى بر آن نداريم؟! مى گوئيم بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و در امتهاى گذشته نظير آن واقع شده است و قرآن كريم موارد مختلفى از رجعت را بيان نموده است از جمله به داستان قومى اشاره مى كند كه از ترس طاعون از وطن خود فرار كردند و خداوند آنها را مدتى طولانى ميراند و سپس به سبب دعاى يكى از پيامبران بنام «حزقيل» همه آنها را زنده كرد بعد از آن پس از مدتى به اجل طبيعى از دنيا رفتند 7
براى روشن شدن مطلب دو آيه و دو روايت نقل مى شود :
الف) آيات :
و طبق قاعده معروف: حكم الامثال فيما يجوز و ما لا يجوز واحد احتمال امتناع آن از بين مى رود و ثابت مى شود كه رجعت يك كار ممكنى است و نمى تواند در اين امت)پيامبر اسلام) ممكن نباشد، و روايات ما آن را اثبات كرده اند و پيامبر (ص) در اين مورد مى فرمايد: يكون فى هذه الامه كل ما كان فى بنى اسرائيل حذو النعل بالنعل و القزة بالقزة 9 هر اتفاقى كه در بنى اسرائيل رخ داده بدون ذره اى كم و زياد در اين امت هم رخ مى دهد .
2 ـ آيه ى ديگرى كه بر رجعت دلالت دارد اين است كه خداوند مى فرمايد: و يوم نحشر من كل امة فوجاً) 10 به خاطر آور) روزى را كه ما از هر امتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كردند محشور مى كنيم، و آنها را نگه مى داريم تا به يكديگر ملحق شوند، اين آيه مربوط به قيامت نمى تواند باشد چون در قيامت همه محشور مى شوند نه از هر گروهى فوجى، لذا اين آيه مربوط به رجعت مى شود .
ب) روايات :
2 ـ سلمان مى گويد: پيامبر اسلام (ص) دوازده امامى بعد از خود را معرفى نمود، و اسامى هر يك را بيان نمود، من گريستم و عرض كردم آيا من آنها را درك مى كنم؟ فرمود: تو اى سلمان و امثال تو آنها را دوست مى دارند و با معرفت آنها را درك مى كنند، سلمان گويد خدا را شكر كردم سپس عرض كردم يا رسول الله آيا من تا زمان آنها زنده خواهم بود؟ فرمود: اى سلمان اين آيه را بخوان «هنگامى كه نخستين وعده فرا رسد گروهى از بندگان نيرومند و جنگجوى خود را بر ضد شما مى انگيزم، خانه ها را جستجو كنند و اين وعده اى است قطعى پس شما را بر آنها چيره مى كنيم و شما را بوسيله دارييها و فرزندان كمك خواهيم كرد و نفرات شما را بيشتر قرار مى دهيم 11 سلمان مى گويد من از روى شوق گريه نمودم و گفتم يا رسول الله اين حادثه در زمان شما (و با حضور شما) خواهد بود فرمود آرى و الله در آن زمان من و على و فاطمه و حسن و حسين و نه امام از فرزندان حسين (عليهم اسلام) و هر كسى كه در مسير اهلبيت مظلوم واقع شده اند همه يكجا گردهم مى آييم، آنگاه ابليس و لشكريان او و مؤمنين واقعى و كافران حقيقى حاضر مى شوند، و فرمود ماييم تأويل اين آيه: «ما چنين اراده نموده ايم، كه بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان وارثان روى زمين قرار دهيم». سلمان مى گويد از نزد پيامبر (ص) برخواستم از آن به بعد، هيچ باكى نداشتم كه من مرگ را ملاقات كنم و يا او به سراغم آيد12
پي نوشت ها :
[2]- رم/42 .
[3]- مائده/110 .
[4]- انبياء/105 .
[5]- محمد باقر مجلسى، (مترجم على دوانى) بحارالانوار (مهدى موعود) (دار الكتاب، ج26، 1373 هـ ش، تهران) ص476 .
[6]- سيد ابوالحسن مولانا، مهدى و مساله رجعت، (انتشارات نور ولايت، اول، تبريز، 1375 هـ ش) ص21 .
[7]- محمد حسين طباطبائى، تفسير الميزان، (جامعه مدرسين حوزه علميّه قم، قم) ج2، ص282 .
[8]- بقره/243 .
[9]- شيخ حر عاملى، الايقاظ من الهجعه... (مترجم سيد هاشم رسولى محلاتى) دار الكتب، قم) ص29 .
[10]- نمل/83 .
[11]- اسراء/5ـ6 .
[12]- بحار الانوار (پيشين) راسخون
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:43 AM - روز سه شنبه 26 بهمن 1389 |

در سورهءتوبه آیه 120 آمده(و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه) سزاوار نیست اهل مدینه و اطراف آن میل و رغبت به نفوس خود داشته باشند و نفس مبارک رسول الله (ص) را رها کنند ،بلکه باید نفس رسو ل خدا (ص) را بر نفس خود مقدم دارند.قابل دقت است که در اخبار اهل بیت علیه السلام آمده است که؛حضرت علی علیه السلام نفس پیامبر مباشد ودر مواردی هم امیرالمؤمنین(نفس الله)است.اگر از صمیم قلب و جان با جمیع قوا و نیروهای خود بسوی خدا حرکت کنیم ،پس خدا و رسول خدا وفرامین خدا را بیشتر از نفس خود دوست میداریم.اگر چنین شد و چنین حالی در انسان ظاهر گردید راه به سوی حق ،که همان (سبیل) است،روشن میباشد.
1-فاذکرونی اذکرکم =چون مرا یاد کنید شما را یاد کنم
2-ادعونی استجب لکم=چون مرا بخوانید اجابت کنم
خدای را به خدا شناختم و خلق را به رسول،یعنی الله است ونورالله است.خدای خالق است و خالق را به خالق توان شناخت و نور خدا ی خلق است،و اصل خلق نور محمد(ص) است.پس خلق را به محمد میتوان شناخت.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:06 PM - روز یک شنبه 17 بهمن 1389 |

فرشتگان حق بسیارند،خدمت هیچیک به دیگری نمی ماند.فرشتگان دست راست اعمال خیر را می نویسند و فرشتگان دست چپ اعمال شر را ،بعضی لوح و کرسی را حاملند،و بعضی حامل عرشند.بعضی محافظت خلق می کنند،بعضی جوانمردان و نیکوکاران را دعا ،وظالمان و بخیلان را نفرین می کنند، و همه کارهای گوناگونی را مشغولند.بعضی وظیفه دارند که جنس را به جنس رسانند؛مثلا" شتر را جای اسب نگذارند وصادقان را میان کاذبان نگذارند. صادق را زود به صادق و کاذب را زود به کاذب رسانند.و باید هر جزوی به اصل خود بپیوندد.چون حضرت محمدصلی الله علیه وآله وسلم ظاهر شد یک است،وهمه از یکدیگر جدا شدند زیرا وجود او محک بود؛قلب را از نقد جدا کرد صدق وزندیق ظاهر گشت.زیرا که پیامبر آفتاب لایزالی بود و عالم حیوانیت ،تاریک است.
بی انبیا راه خدا را کسی نمی تواند برود.در ظلمت را پیدا نمی گردد و سپید از سیاه جدا نمی گردد.با وجود انبیا سپید رویان و سیاه رویان کاملا" مشخص می شوند.
درآیه ء 106 سوره ال عمران میفرماید:
روزی که چهره هایی سفید و چهره های سیاه میشود.
کفران نعمت،خیانت باعث فرومایگی و شرمندگی میشود و شرمندگی مناسبت دارد با کلمه (روسیاهی) این خطاب به کسانی است که به پیامبر ایمان نداشتند و نیز در ابتدا در عالم الست از آنها میثاق گرفته شده ،و بعد کافر شده اند. یعنی اصل خیانت
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:47 PM - روز شنبه 16 بهمن 1389 |

خداوند ارواح را بیش از اشباح به ششصدهزار سال آفریده است.وایشان پیش از قوالب در رحمت او مقیم بودند بدون زحمت قوالب .
این ارواح در عالم الست ماهی وار زندگی میکردند ؛حق تعالی ارواح را خطاب کرد (الست بربکم) آیهء172 سوره الاعراف؛ وهمه جواب دادند (بلی).
آن (بلی ها) که ارواح گفتند تفاوتها داشت ،در بعضی تلوین بود و در بعضی خلوص بود.بلی تا بلی تفاوت بسیار بود.حق تعالی روا نداشت که نیک و بد ، و اعلی و ادنی به هم آمیخته باشند و یکسان نمایند و در یک مرتبه باشند لذا فرمود:که همه به یک زبان دعوی کردید (بلی) شما را از این عالم جان و دل ،به عالم آب و گل فرستم تا نقد وقلب ظاهر شود و خالص از آمیخته جدا گردد،تا صادق از منافق بیرون آید و لایق از نا لایق،.
شما را در جهان آب و گل ،بدنی بازگذارم و انواع دانه های شیرین دنیا پیش این مرغان روح ریزم بعد از آن هر که بدان ها مشغول شود و این عهد و دعوی و عیش و معنی را فراموش کند معلوم شود که بلی او صادقانه نبوده است. وآنکس که به لذات دنیا فریفته نشود، وسر فود نیاورد وآرام نگیرد بر همه ظاهر شود که او خالص بوده است.
پس دنیا را محک قرار داد.در سورهء بقره اشاره به این موضوع شده است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:49 PM - روز شنبه 16 بهمن 1389 |

اسلام دین عمل است،برنامه ی اسلام عملی است؛پس از بیان یک سلسله مطالبی در خصوص اصول عقاید بقیه اش دیگر عمل است،کار است ،فعالیت است.
همان شناخت خدا و پیامبر هم باید در عمل مؤثر باشد.
اسلام تنها یک دین تئوری ودارای بخشهای نظری خاص نیست؛بلکه دنبال آن عمل و کار و کوشش و فعالیت هم هست .ایمان بدون عمل مفهوم ندارد و عمل بدون ایمان نیز بی معنیست.
در قرآن هر کجا نامی از ایمان به خدا برده شده است،پشت سرش از عمل صالح سخن گفته شده و ایمان و عمل لازم و ملزومند.
مردم را به خیر و فضیلت دعوت کنید،اما نه با زبان ،بلکه با عملتان . مردم باید در شما کوشش و فعالیت در راه خدا و بندگی او را و پاکدامنی و تقوی را ببینند.
عمل ،نماز و روزه و زکات و ذکر و شب زنده داری و پرهیزکاری و ناله و زاری نمی باشد؛ اینها همه اسباب عمل اند.باشد که همه ء اینها را بکنی ،ودر تو عمل کند و از آنچه بوده ای بگردی.
نماز فرار از گناه است و تو را از شر و گناه دور نگه میدارد پس در اینجا عمل آن بود که تو از اینها پاک شوی.
حقیقت عمل آن است که دم به دم تو از حال به حالی گردی و ترقی کنی.
خداوند به دل ما نظر دارد ،که در محبت رب تا چه غایت است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:00 PM - روز پنج شنبه 14 بهمن 1389 |
سورهء بقره آیه 152
ای پسر آدم؛مرا در نفس خود یاد کن، من نیز تو را در نفسم یاد می کنم
در خلوت مرا یاد کن ،من نیز تو را در خلوت یاد می کنم
در حضور دیگران مرا یاد کن ،من نیز تو را در حضور دیگران یاد می کنم
وهنگامی که بدانم بندهء من اشتغال به ذکر من دارد،بنده ام را از شهوت باز داشته ،و تنها به مناجات خود مشغولش میکنم،اگر چنین باشد وزمانی ارادهءسهو و نسیان بنماید،من حائل شوم از آنکه نسیان به او دست دهد.
و فرمود:مرا یاد کنید تا من هم با نعمتم شما را یاد کنم،و مرا با طاعت یاد کنید تا شما را به نعمت ها ،و احسان ، و آسایش و رضوان یاد نمایم.
دین سلسله ای از معارف علمی و عملی است که اعتقادات را تشکیل می دهد.واعتقاد از امور قلبی است که حکم اکراه واجبار در آن معنی ندارد و کاربرد (لا اکراه) در اعمال ظاهری است ؛زیرا اعتقاد قلبی برای خود علل و اسباب دیگری از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد.
عبد کامل آنست که بصورت و معنی ظاهرا" و باطنا" عابد حضرت معبود شود و مقصود از علم وجود آنست و مراد از انسان عبادة الله با ترک علائق نفسانی ، به درک حقایق انسانی توان رسید.
ظاهر دل محل وسوسه است و باطن آن محل حق و محل نورعقل است
قلب معدن ایمان است معدن محبت و عشق ،و شفقت بر خلق
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:25 PM - روز چهارشنبه 13 بهمن 1389 |
کمی سر در گریبان فرو برید،و در درون خود کار کنید ،تا به آن برسید.اگر اهل فکری ،فکر کن .اگر اهل ذکری،ذکر کن.واگر اهل دلی با دلت کار کن که از همه بالاتر است.
سر و مغز فراموشکارند؛خصوصا" کمی که سن بالا می رود دچار فراموشی میشویم ولی دل و ایمان فراموشی ندارد.
خداوند می فرماید:بگو اگر دوست دارید خدا را،پس پیروی کنید مرا تا خدا شما را دوست بدارد .یعنی پیامبر که حبیب است ؛حلقهءارتباطی بین محب و محبوب میباشد؛و اگر شما پیرو حبیب الله باشید از مرحلهء محب خدابودن به مرحلهء محبوب حق شدن میرسید.
در واقع راه رسیدن به معارف الهی عبارت است از:1-راه فکر=عقل 2-راه ذکر=دل
گاهی انسان اندیشهء قوی دارد تا در پرتو اندیشه ،دل حرکت کند.وگاهی دل حرکت میکند ودر سایهء حرکت دل ،اندیشه حاصل میشود.
(منظور از شعر زگهوار تا گور دانش بجوی) راه مدرسه و دانشگاه نیست زیرا این در ،در اوائل سن شروع و در اواخر سن هم بسته میشود،در سنین بالا کشش برای شرکت در کلاس درس ویا بحث و غیره نیست.اما راه دل با انسان بوده ،هست ، وخواهد بود.یعنی ز گهواره تا گور.این ز گهواره تا گور دانش بجوی قسمت مهمش راه دل است نه راه فکر.
واین که در گوش راست وچپ نوزادان اذان و اقامه میگویند؛راه دل است نه راه فکر.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:56 PM - روز دوشنبه 11 بهمن 1389 |

کمالات انسانی،در مبدأ شناسی معاد شناسی و وحی و رسالت شناسی است.یعنی کمال در ذاشتن جهان بینی الهی است.
به این معنا که جهان آغازی دارد به نام (خدا و اسماء حسنای او) و انجامی دارد به نام (معاد) و قیامت (دوزخ و بهشت).
بین این آغاز و انجام صراط مستقیمی است که مسئلهء وحی و نبوت در این صراط مستقیم است.راه رشد کردن در تذکر و تفکر و تعقل است.
تفکر ؛یعنی از فکر خود استفاده کردن
تعقل ؛یعنی عقل خود را به کار گرفتن
تذکر ؛یعنی از ذکر بهره بردن،
این سه شرط نجات انسان است و قرآن بر آن تأ کید دارد.نماز، قرآن، عبادت از طعامهای بهشتی اند باید آنها را مزه مزه کرد یعنی با تأمل و تفکر به آنها پرداخت.باید مطالعه کرد تا طعم آن ظاهر شود و تحلیل برود و جذب روح وجان انسان شود.
قلب مؤمن مانند غنچه است ؛مؤمن با تفکر و تعقل و تذکر در خوبی خدا واهل بیت ،دلش دچار محبت آنها میشود.وقتی محبت پیدا کرد، از آنها راضی میشود ،وقتی به رضا رسید،غنچهء دلش میخندد و می شکفد و کارش تمام است.
در حدیث اولو الباب است که تفکر کنی حب خدا تو را میگیرد و بقیه راه را محبت می برد.چشمهء محبت امیر المؤمنین در باطنتان است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:54 PM - روز یک شنبه 10 بهمن 1389 |
دجّال آخرالزمان و ساحرهی قرن بیست و یک، با تک چشم جادوییاش، همه را سحر
میکند. جام جهاننمایی که هرثانیه، با هزار رنگ و طرح و صدا، سر آدمی را
گرم میکند. بچهها، با صدای او از خواب بیدار میشوند و پای حرفهایش
میخوابند. مادرها، موقع دیدن فیلم محبوبشان، دیگر حوصلهی بچه و سرو صدایش
را ندارند. مردها با فوتبالهایش، قرار از کف میدهند و هیچ کسی را نمی
شناسند. تلویزیون تیشهای شده بر درخت رابطهی آنها. تیشهای نامرئی که
ریشههای درخت رابطه و عاطفه را یکییکی قطع میکند. شاید آن دجّال وعده
داده شدهی آخرالزمان را که یک چشم دارد و موهای بسیار و از هر مو
آهنگهایی تولید میکند، بتوان از باب «کلّم الناس علی قدر عقولهم» بر همین
رسانههای کنونی تطبیق داد که ابزار گسترش بندگان شیطان شدهاند و مردمان
را از آسمان دور میسازند و به انواع لذایذ دنیوی جذب میکنند.
نسل رسانه
نسل جدید، ارتباط تنگاتنگی را با رسانههای جدید دارد که حجم استفاده از
اینترنت، رایانه، سیدی و دیویدیها، فیلمها، گیمنت، بازیهای
رایانهای، موبایل وحتی ماهوارهها دلیلی براین مدعاست تا جایی که امروز
معضلی به نام تلفن همراه در بسیاری از مدارس ابتدایی و راهنمایی نیز به چشم
میخورد. رسانههای جدید از آن جا که عامل غفلتزایی و سرگرمیاند، به
گونهای شگفتانگیز از طرح مسائل جدی، ایجاد سوالات اساسی و روحیهی تلاش و
جستجو، در ذهن نوجوانان و جوانانی که در این سن دچار تغییرات طبیعی روحی و
روانی وشکلگیری شخصیتی هستند، جلوگیری میکنند و فضایی سرشار از آلودگی و
تنهایی و احساسات درونی و تحریکات جنسی را جایگزین آنها میکنند و این
چنین است که نسل رسانهها را پر آسیب و بحرانزا می بینیم.
در عصر پرترافیک تکنولوژی و موجهای الکترونیکی، چه کسی صلاحیت بیشتری برای
تربیت و رشد فرزندان ما دارد، اعضای با مهر و محبت خانواده با مهرههای
بیجان و رنگارنگ در چشم جادویی دجّال؟! ورود به چشم جادویی، کارت ورود
نمیخواهد، هرچند نفر که باشید، آمادهی پذیرایی از شماست. فرقی هم
نمیکند، کجایی باشید، شهری یا روستایی، شمالی یا جنوبی، ایرانی یا... چه
بپوشید! بهایی که از شما می خواهد این است: « توجه و تمرکز به تشعشات و
امواج چشم پرفروغ جادویی» فقط ببین و بشنو! هویت خود را فراموش کن و پیروی
نما.
داعیهی خدایی دجّال
اوج تکامل و باروری ارتباطات با ورود اینترنت و اتصال به شبکههای اطلاعاتی
و همگرایی ماهوارهای و فیبر نوری محقق شد و در این میان، فناوری با نفی
اختیار و ارادهی بشر بر او لگام میزند وبا فریب و نیرنگ، وی را خدا
مینامد! فیلمها از طریق بازیابی ستاره (ظهور ستارههای سینمایی و ورزشی)
رگ خواب تودهها را به دست گرفتند. حباب سرگردان فناوری، زمانی کرهی خاکی
را در برگرفت که اطلاعات به کالایی ارزشمند تبدیل شد. انقلاب علمی ـ فنی
در زمینهی فناوری اطلاعات و ارتباطات را «میکروچیپها»(18) به وجود آورند.
به کارگیری میکروچیپها در ساختمان موبایل، انعطافپذیری چشمگیری را به
دنبال داشت. تولید موبایلهایی که میتوانند به اینترنت و ماهواره وصل
شوند، فاصلهها را بی معنی کرد. چرا که تمام دنیا را میشد در یک صفحهی
کوچک مانیتوری جای داد.
غافل از این که فناوری برتر به بهانهی کارآیی و اثربخشی بیشتر با
راهاندازی سامانهای، کارمندانش را از طریق تلفنهای همراهشان ردیابی
میکند. خدایان فناوری و سرمایه با استفاده از فناوری سنجش از راه دور و
ماهوارهای، به بسیاری از اطلاعات اقتصادی و نظامی کشورهای دیگر دسترسی
دارند و با استفاده از این اطلاعات گران قیمت، روابط اقتصادی و نظامی خود
را با سایر کشورها تنظیم میکنند.
احاطه بر فضا و راهپیمایی بر سطح کرهی ماه، ادعای مالکیت و ربوبیت را بار
دیگر در او زنده کرد و فناوریای که حیات انتزاعیاش را مرهون انسان لجام
گسیخته بود، به خدمتی بزرگ در خدمت بشر نائل آمد: «کهکشانها نیز خدایی به
شایستگی انسان نخواهند داشت». امروزه ماهوارهها نیز به طور مستقیم یک سوم
سطح زمین را زیر پوشش خود دارند. وجود پنج هزار ماهواره در فضای اطراف
زمین(19) ، سرویسهای مخابراتی و تلویزیونی بین قارهای را در تمام
ساعتهای شبانه روز تأمین میکند. اکنون سرعت بی سابقهی اطلاعات، انسان را
در خود غرق کرده است.
سجده بر پای محراب شیشه ای
عصری را که ما درآن قرار داریم، میتوان عصر هویت رسانهای نام نهاد. انسان
عصر ما مانند یک قایق کوچک و شکست خوردهای که در اقیانوس بزرگ رسانه
گرفتار شده و امواج سهمگین آن این قایق را به این طرف و آن طرف میکشاند.
هرآن موجی میآید و ضربهای شکننده به آن وارد میسازد و این روال ادامه
دارد تا او را از صحنهی وجود محو کند و چیزی از آن باقی نماند. حال در
چنین شرایطی که تمامی عوامل دست به دست هم دادهاند تا قایق هویت ما را
نابود سازند، برما لازم است تا با بازگشت به«خود» دست به دامان خداوند
متعال و جانشین او در روی زمین شویم و انسانیت خود را از هلاکت و غرق شدن
در دریای پرتلاطم رسانه نجات دهیم.
رسانه ، ابزار تهاجم فرهنگی
رسانه، جاده صاف کن فرهنگها به ویژه فرهنگ سلطه است که شکل دهنده و مدیر
خیمه شببازی آن به شمار می آید. نظام سلطه، بیشترین مدد را از رسانه
میگیرد. دیگر پیامها فقط از طریق گفتار و نوشتار به مخاطب منتقل
نمیگردند که تصاویر، نمادها، علامتها و نشانههایند و مخاطب را به قول
«پاولف» به پیامی شرطی میسازد یا به تعبیر ما پیامی را برای ما تداعی
میکند.
«زیگفرید کراکور» نویسنده آلمانی، واژهی بمباران تصاویر را برای سیاستهای
نظام غرب و آمریکا به کار میبرد که آنان قبل از هرگونه احساس خطری، برای
کسب منافع بیشتر، پیش از جنگ نظامی و فیزیکی، عالم را با تصاویر بمباران
میکنند. نگاهی به فیلمها، بازیها و آثار دیگر، گسترهای از تخریبها و
تحریفهای آخرالزمان، خشن و پادشاه وحشت نشان دادن مسلمانان و موعود الهی
جهان اسلام را حکایت میکند.
بندگان رسانه
امروزه کمتر انسانی را میتوان یافت که در روز چندین ساعت وقت خود صرف
مطالعهی کتابها، مجلات، روزنامه ها و یا مشاهدهی تلویزیون، ماهواره
و... نکند و دیده و شنیدهها و در نتیجه افکار و افعالش تحت تاثیر قول
رسانه قرار نگیرد. اگر کسی به طور مستقیم هم با رسانهها ارتباط نداشته
باشد، به سبب ضرورت تعاملات اجتماعی در روز با مردمانی سر و کار دارد که
آنها تحت سلطهی مستقیم رسانه هستند. پس چه بخواهیم و چه نخواهیم تقریباً
تمامی ما تحت تاثیر رسانه است که به زندگی فردی و اجتماعی ما جهت میدهد.
از مد لباس و آرایش سر و صورت گرفته تا نحوهی نگرش به خدا و قیامت که همه و
همه را ابر قدرت رسانه برای ما میسازد.
رسانه و بحران هویت
انسانی که مخاطب فیلمها، رُمانها، مجلات و شبکههایی باشد که به دنبال
ترویج خشونت، سکس و لاابالیگری، شیطانپرستی، انسانپرستی، زنپرستی و...
هستند، به ناچار شخصیتی مانند آنان پیدا میکند. امروزه به دنبال
شهوتپرستی است و فردا به دنبال شهوت شکم، یک روز به دنبال خوردن مشروبات
الکلی است و روز دیگر به دنبال مصرف مواد مخدر، یک روز در مسجد است و روز
دیگر....چنین انسانی توازن شخصیتی ندارد و هنر پیشهای است که در سکانسهای
مختلف زندگی نقشهای متعدد ایفا میکند.
در خانه یک نقش، در دانشگاه یک نقش و در مسجد و حسینیه نقش دیگری را اجرا میکند.
اصول حاکم بر رسانه
اصول حاکم بر رسانههای غربی در راستای رسیدن به اهداف شیطانی عبارتند از:
1- لذتپرستی و لذتجویی (آن چه که بنیان خانواده را در غرب ویران ساخته، لذتگرایی و تمتع است).
2- دنیاپرستی.
3- اُمانیسم و خودپرستی.
4- فیمینیسم و زنپرستی.
5- سودپرستی اقتصادی یا ثروتپرستی.
6- ترویج بیبند و باری، اباحهگری یا شهوتپرستی.
(راسخون)
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:24 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |

جنیّان و شیاطین و بیعت با دجّال
از جمله نعمتهایی که پروردگار هستی در اختیار حضرت سلیمان(علیه السلام)
نهاد، قدرت تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن ایشان در راستای اهداف و رسالتهای
الهیاش بود: « و مِنَ الشّیاطینِ مَن یَغُوصُونَ لَهُ و یَعملُونَ
عَمَلاً دُونَ ذلِکَ: وبرخی از جنیان را مسخر سلیمان کردیم تا برای او به
دریا غواصی کنند و یا به کارهای دیگری در دستگاه او بپردازند».(16) در
فرهنگ قرآنی و روایی از جنیان با عنوان شیاطین یاد میشود.
پس از خروج دجّال، انبوهی از جنیان و شیاطین جهان با او بیعت میکنند و در
خدمت او قرار میگیرند و با تمام وجود وی را در تحقق اهداف شیطانیاش یاری
میرسانند. آنان با تمثّل به صورتهای انسانهایی که دجّال اراده میکند،
او را در اثبات خداییاش یاری و کمک میکنند. دجّال خطاب به مرد اعرابی
میگوید: «اگر اینک با چشمان خود ببینی که پدر و مادرت را زنده میکنم، آیا
شهادت میدهی که من پروردگار توام؟» او قبول میکند و آنگاه دو شیطان به
دستور دجّال، در چهرهی پدر و مادر وی تمثّل مییابند و در مقابلش ظاهر
میشوند و خطاب به او میگویند: « ای فرزند از او پیروی کن که همانا او
پرودگار توست!» آنگاه به مردی دیگر که پدر و برادرش مردهاند، میگوید:
«اگر بنگری که پدر و برادرت را برایت زنده میگردانم، آیا یقین خواهی یافت
که من پروردگار توام؟» میگوید: «بله» پس شیطانی هم چهرهی پدرش و شیطانی
همانند برادرش در مقابل او تمثّل مییابند تا او به ربوبیت دجّال اقرار
نماید.
شیاطین، به دستور دجّال، حتی به صورت حیوانات نیز تمثّل مییابند. دجّال از
مردی بادیهنشین برای اقرار به ربوبیت خویش در مقابل زندهسازی شترش اقرار
میگیرد و آنگاه از شیطانی می خواهد تا به صورت شتر اعرابی ظاهر گردد. آن
شیطان همانند شتر بادیهنشین، بلکه چاقتر و شیردهتر تمثّل مییابد و
همین باعث گمراهی او و اقرارش به خدایی دجّال می گردد.
جنیانی که با دجّال بیعت کرده و در خدمت او قرار گرفتهاند، گنجهای زمین
را برای او استخراج میکنند و حتی در قتل عام مردم به دستور او شرکت
میکنند.
تصویرسازی با حیله و دروغ
از دیگر فتنههای دجّال که در روایات فراوان به آن تاکید شده است، «
تصویرسازیهای دروغین» و بهرهگیریهای شیطانی و ضد الهی از این تصاویر
است: « ... وهمراه دجّال تصاویری از بهشتهای سرسبز است که در آن نهرها
جاری است و تصاویری از آتش سیاه که لهیب و دودش شلعه میکشد.»(17)
اساس تصویر سازیهای دجّال، براساس حیله و نیرنگ و فریب استوار است. در
واقع دجّال با تصویر پردازیهای دروغین خویش، جهنم را بهشت و بهشت را جهنم
جلوه میدهد. باطل را لباس حق و حق را لباس باطل میپوشاند. او زشتیهای
آتشین را زیباییهای بهشتی و زیباییهای بهشتی را زشتیهای آتشین
مینمایاند. فلذا پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «همانا
دجّال به همراه تصویری به مثال بهشت و آتش میآید اما حقیقت آن چه را که
بهشت میخواند آتش است».2 بدین سان آن چه را که دجّال بهشت و آسایش و خرمی
جلوه میدهد، دارای چنان هویت حرام و گناهآلودی است که فرجامش جزء آتش
جهنم و عذاب دردناک الهی نیست. از سوی دیگر، آن چه را که دجّال به عنوان
جهنم و عذاب و ناراحتی نمایش میدهد، دار ای هویتی الهی و ضدشیطانی است که
حقیقتش جزء بهشت و آسایش و خرمی نیست.
شاید به توان «تصویرسازیهای دروغین دجّال» را بر «فیلمسازیهای غیرالهی و شیطانی» در جهان معاصر تطبیق داد.
حجت های الهی بر ضد دجّال
پروردگار هستی، برای اتمام حجت بر مردم جهان رسولانی را برمیانگیزاند تا
در هر زمان و مکان، کذب و دروغگویی دجّال را در ادعای خداییاش بر ملا
سازند و مردم را از فساد و فتنهانگیزی او انذار دهند. رسولان برانگیخته
شده برای تکذیب دجّال عبارتند از:
1- حضرت یَسَع، پیامبرالهی که همه جا به دنبال دجّال میرود و مردم را از
او برحذر میدارد و میگوید: « این فرد، مسیح دروغگوست از او دوری کنید
لعنت خدا بر او باد»
2- رسول ویژه الهی برای رسوا سازی دجّال که نذیر نامیده میشود، با سفر به
تمام نقاط جهان همگان را به ظهور دجّال و فتنهگری و فسادانگیزی او خبر
میدهد. همانا اوست که خبر خروج دجّال و لشگریان او را به سپاه مهدی(عج) در
بیتالمقدس میرساند. آنان به نذیرالهی اعلام میدارند که به طور کامل
برای جهاد و قتال با لشگریان دجّال آمادهاند و از او میخواهند که نزد
آنان بماند. او رسالت خویش را آگاهسازی مردم جهان از فتنهی دجّال معرفی
مینماید و از نزد ایشان باز میگردد. به هنگام بازگشت از بیتالمقدس،
نیروهای دجّال نذیر را شناسایی و دستگیر میکنند و به نزد دجّال میبرند.
دجّال میگوید: «این مرد میپندارد که من از غلبهی بر او ناتوانم. اینک او
را با بدترین و دردناکترین نوع مرگ به قتل برسانید!» پس از صدور این
فرمان، جلادان دجّال نذیر را با ارّه قطعه قطعه می کنند. آنگاه دجّال رو
به لشگریان و پیروان خود میکند و میگوید: « اینک اگر او را زنده سازم آیا
یقین مییابید که من پروردگار شمایم؟» آنان میگویند: «ما باور داریم که
تو پروردگار مایی و دوست میداریم بر یقین ما افزوده گردد». نذیر با
اشارهی دجّال، اما به اذن و رخصت الهی از جا بر میخیزد در حالی که خداوند
چنین رخصتی را به دجّال برای زنده ساختن احدی دیگر نمیدهد. در آن هنگام
دجّال خطاب به نذیر میگوید: «آیا من نبودم که تو را میراندم و زنده
ساختم؟ نیک دریافتی که من پروردگار توام!» او میگوید: « اینک یقینم به
پروردگار یکتای خویش افزون گشت. من همانم که رسولخدا مرا بشارت داد که به
دست تو به قتل میرسم و آنگاه به اذن و رخصت خداوند زنده میشوم. خداوند
احدی دیگر را به جزء من برای تو زنده نخواهد کرد». پس از آن خداوند پوششی
کامل و نامرئی از سُرب برای نذیر قرار میدهد. به گونهای که شمشیر و خنجر و
سنگ و هیچ سلاحی از لشگریان دجّال بر او اثر نمیکند و هیچ آسیبی به او
نمیرساند.
دجّال دستور میدهد که او را در آتش بیفکنید. او را به دستور وی در کوهی از
آتش گداخته میافکنند اما خداوند کوه آتش را برای او به بهشتی خرم و سرسبز
تبدیل میگرداند. واین جاست که مردم در صداقت و حقانیت دجّال تردید پیدا
می کنند.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:22 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |
فتنهی دجّال، بزرگترین و خطرناکترین فتنهای خواهد بود که جهان آفرینش و
نسل آدمی به خود دیده است. به عبارتی بهتر، فتنهی دجّال، تکامل یافتهی
تمام فتنهها در طول تاریخ بشر و پیشرفتهترین و گمراه کندهترین
فتنههاست. تا جایی که میتوان گفت: تمام فتنههای پیشین در طول تاریخ
بشری، هرکدام قطعهای برای ساختن و تکمیل «پازل فتنهی دجّال» بوده است. از
طرفی پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) فرمودهاند: « هیچ فتنهی کوچک و
بزرگی در دنیا به وجود نیامده است مگر آن که برای شکلگیری فتنهی دجّال
آمده است».(10).
قتل عام ملت ها ، چپاول ثروت ها ، لجام گسیختگی شهوت ها
بنیانهای فتنهی دجّال بر قتل عام و خونریزی، چپاول وغارت اموال،
شهوتپرستی و فساد جنسی استوار گشته است. بنابراین می توان گفت که چهار
فتنه در پیش روی ماست: در فتنهی نخست خونریزی حلال شمرده میشود. در
فتنهی دوم علاوه بر خونریزی، چپاول اموال حلال شمرده میشود. در فتنهی
سوم علاوه بر خونریزی و چپاول اموال، تجاوز به عنف و ناموس حلال شمرده
میشود. آنگاه فتنه چهارم، فتنهی دجّال خواهد بود. در حقیقت، قتل عام
ملتها، چپاول ثروتها و لجام گسیختگی شهوتها، قطعههای اصلی در شکلگیری
«پازل دجّال» همان عظیمترین فتنهها خواهند بود.
زن پرستی ، عقل ستیزی ، ثروت طلبی
امام علی(علیه السلام) در حدیثی هشدار بخش، بنیان فتنههایی را که
عظیمترین آنها دجّال است، در سه امر معرفی فرمودهاند: «بنیان فتنهها سه
چیز است: زندوستی که شمشیر شیطان است. شراب خواری که دام شیطان است.
ثروتدوستی که نیزهی شیطان است»(11)
«حُبُّ النِّساء» به معنای محبت و گرایش افراطی نسبت به زنان و جذابیتهای
زنانگی است که در دوران معاصر با گرایش (فیمینیسم: زنگرایی و زنسالاری»
در نظام مادیگری و با گرایش افراطی «زنپرستی و لذتجویی» در آیین
شیطانپرستی مطابقت دارد. «شُربُ الخمر» به معنای گرایش به سوی «عقلستیزی»
با استفاده از مست کنندهها میباشد که میتواند تمام مشروبات الکلی مست
کننده و تمام گونههای مواد مخدر و روانگردان را در بربگیرد.
«حُبُّ الدرهم و الدینار» به معنای محبت افراطی به ثروتطلبی است که
مهمترین مصداق آن را میتوان نظام مادیگرایی محض که بر مردم جهان سیطره
یافته است برشمرد. بنابراین بنیانهای اصلی فتنهی دجّال را تا بدین جا
میتوان چنین برشمرد:
1- خونریزی عمومی و قتل عام ملتها.
2- ثروتطلبی و چپاول اموال و ثروتها.
3- لذتجویی و لجام گسیختگی شهوتها.
4- عقلستیزی با استفاده از مشروبات مست کننده، مواد تخدیر کننده و روانگردانها.
فتنهی عظیم دجّال دارای بنیانها و محورهای مهم دیگری است که در ادامهی
نوشتار به تفصیل بدانها خواهیم پرداخت. بنیانهای شگفت که خلاصهوار
عبارتند از:
5- ادعای خدایی و ربوبیت.
6- استخدام جنیان وشیاطین.
7- استفادهی گسترده از سحر و شعبده و جادو.
8- ترویج شکمپرستی و سوء استفاده از عنصر غذا.
9- بهرهگیری از تصویرسازیهای دروغ دجّال که با آنها زشت را زیبا و زیبا
را زشت، بهشت را جهنم و جهنم را بهشت و در یک کلام حق را باطل و باطل را حق
جلوه میدهد.
دجّال و ادعای ربوبیت
داعیهی خدایی و پندار ربوبیت، از اصلیترین ویژگیهای دجّال است. دجّال
در ابتدا داعیهدار نبوت و پیامبری میگردد و آنگاه به تدریج ادعای خدایی
می نماید. تا جایی که با بالاترین اوج صدایش در میان تمام مردم جهان
ندای«أنا ربُّکُمُ الأعلی» را سر میدهد.
دجّال با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارد، این ندای فراگیر را به
گوش تمام جنیان و انسیان و تمام شیاطین در شرق و غرب عالم میرساند تا هریک
از آنان به زبان خویش این پیام و ندا را دریابد.
دجّال با استفاده از سحر و شعبده و جادو و با تصرف در چشم مردمان کارهای
شگفتانگیزی به انجام میرساند و با تکیه و استناد بدان کارها، خود را
پروردگار جهان برمیشمارد. او به ظاهر در حرکت خورشید تصرف می نماید و به
ظاهر آن را به حرکت یا سکون وا میدارد و ندا میدهد: « من پروردگار
جهانیانم. این خورشید به اجازه و رخصت من حرکت می کند. آیا مایلید آن را از
حرکت باز دارم؟» آن گاه خورشید را به ظاهر آن چنان از حرکت باز میدارد که
یک روز مانند یک ماه جلوه میکند. سپس میگوید: «آیا مایلید که اینک آن را
به حرکت وادار نماییم؟» پس خورشید را چنان به حرکت در میآورد که یک روز
همچون یک ساعت جلوه مینماید.(12).
در مقامی دیگر، دجّال بر شخصی تسلط مییابد، به ظاهر او را می کشد و زنده
مینماید. آن گاه می گوید: «آیا من پروردگارتان نیستم که زنده مینمایم و
میمیرانم؟» در این میان آنان که داعیهی ربوبیت و خدایی دجّال را
میپذیرند، در دریای فساد و تباهی و فتنه غرق میگردند و آنان که از وی روی
برمیتابند، از فتنه و فساد دجّال محفوظ نگه داشته میشوند.(13)
زنی پس از باور به خدایی دجّال نزد او میآید و از او میخواهد همسرش را
زنده گرداند. دجّال شیطانی را فرا می خواند تا به چهرهی همسر آن زن پیش
روی او ظاهر شود. آن زن، شیطان ممثّل شده را به جای همسر زنده شدهی خویش
باور میکند... تا جایی که با آن شیطان ادامهی زندگی میدهد و با او هم
بستر میشود، غافل از اینکه با شیطان هم آغوش و همبستر گشته است... و بدین
سان پیروان دجّال و اقرار کنندگان به خدایی او، با شیطان قرین و همنشین
میگردند و خانههایشان از حضور شیاطین پر و لبریز میگردد:
[و هرآن که از یاد خدای رحمان دوری گزیند، شیطانی را برای او برمیگماریم تا همواره قرین و همنشین او باشد.](14)
مردان عرب پس از اقرار به ربوبیت دجّال از او تمنا می کنند شتران و
گوسفندانشان را که در طول دوران قحطی و خشکسالی تلف شدهاند را زنده کند و
به آنها بازگرداند. دجّال گروهی از شیاطین را که به چهره شتران و
گوسفندانشان در آمدهاند، به آنها میبخشد و آنان با سرور و شادمانی
میگویند: «اگر او خدای ما نبود، شتران و گوسفندان مردهی ما را زنده نمی
ساخت!!»(15)
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:22 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |

طبق دیدگاه سوم که در فصل قبل گذشت، معرفت و شناخت دجّال مستلزم سه مولفه است :
1- دجّال دارای مصادیق فراوان فرعی است که تمام پیروان دجّال و دجّالصفتان عالم را در بر می گیرد.
2- دجّال دارای یک مصداق اصلی و ناشناس است که هویت حقیقیاش تا زمان ظهور
ناشناخته باقی میماند و پس از ظهور برای همگان آشکار میگردد.
3- دجّال دارای جلوههای گوناگون و رنگارنگی است که با آن بیشتر مردم جهان
را میفریبد و آنان را از گرایش به آرمان های الهی منجی دور و گریزان
میسازد.
براساس این دیدگاه جلوههای آخرالزمانی دجال را می توان این گونه برشمرد:
الف) تسلط نظام مادیگرایی که خود شامل تمام مظاهر فریبندهی دنیوی « از
ثروت جویی و زن پرستی و جاه طلبی تا شراب خواری و استفاده مواد مخدر » می
گردد. نظامی که چشم خدابین و معنویتگرای آن از اصل و اساس از بین رفته و
چشم ظاهربین و دنیاگرای آن به صورت افراطی گشوده شده است.
ب) تسلط نظام رسانهای که ابزار آن ماهوارهها، اینترنت، سینما، تلویزیون،
موبایل و... است و بنیان کار آن بر فیلمها و موسیقیهای حرام با تکیه بر
سکس و خشونت و لااُبالیگری استوار است. نظامی که از طریق امواج، ذهن و
اندیشهی مردم جهان را در چنبرهی خویش گرفته و آنان را با تک چشم جادویی
خویش سحر کرده و به هر سویی که میخواهد، میکشاند.
ج) فراگیری طاغوتهای سیاسی، ناتوهای فرهنگی و عرفانهای دروغین نوظهور که
خود شامل ابرقدرتهای شیطانی، لابی های صهیونستی، تیمهای فراماسونری،
کابالا، شیطانپرستی و... میگردد. فرقه و گروهای اهریمنی که بر ارکان قدرت
و ثروت جهان چنگ انداخته و بیشتر مردم جهان را در جولانگاه فتنه و فساد
خویش تار و مار ساختهاند.
1- دجّال ، از نشانه های ظهور
همانطور که می دانیم، یکی از نشانههای ظهور که فراوان از آن سخن به میان
آمده، «خروج دجّال» است. اگرچه این رخداد در شمار نشانههای حتمی ظهور ذکر
نشده است، اما تعداد روایات آن در منابع روایی، به ویژه در منابع اهل سنت،
به مراتب از تعداد روایات دربارهی نشانههای حتمی ظهور بیشتر است.
از روایات اسلامی استفاده میشود که دجّال فردی ستمکار، دروغگو، حیلهگر و
پر تزویر است که در آخرالزمان مردم را گمراه خواهد کرد. البته در
آموزههای سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از دجّال سخن به میان آمده است.
در روایاتی، از خروج دجّال به عنوان نشانههای ظهور و در برخی دیگر از آن
به عنوان یکی از «أشْراطْ الساعَة: نشانههای قیامت»(6) یاد شده است. در
کتابهای اهلسنت بیشتر با عنوان یکی از نشانههای برپایی قیامت معرفی شده
است اما منابع روایی شیعه، اغلب از آن به عنوان حادثهای مهم و فراگیر که
هم زمان با ظهور حضرت مهدی(عج) رخ خواهد داد، در شمار نشانههای ظهور یاد
کردهاند.
2- ویژگی و نشانههای دجّال
أصبغ بن نباته از حضرت علی(علیه السلام) پرسید: یا امیرالمومنین! دجّال
کیست؟ آن حضرت فرمودند:«--- بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت کسی
است که اور را تکذیب کند. بدان که نشانههای او این است که :
1- چشم راستش کور شده [ از اصل خلقت، چشم راست ندارد. به گونهای که گودی
حدقهاش نیست] و چشم دیگرش در وسط پیشانی است و مانند ستاره صبح میدرخشد و
در آن گوشت بسته شدهای است که با خون درآمیخته است.
2- میان دو چشمش نوشته است:«کافر» که هر با سواد و بیسوادی آن را می خواند.
3- در دریاها فرو میرود.
4- مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می کنند طعام است.
5- در زمان قحطی سختی خروج میکند در حالی که بر مرکبی خاکستری سوار است.
6- هر قدم از مرکب او یک میل است و زمین منزل به منزل زیر پایش در نوردیده
میشود و بر آبی نگذرد جزء آن که فرو رود و جای آن تا روز قیامت خشک بماند.
7- به آوازی که تمام جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را میشنوند،
فریاد کند: «ای دوستان من، نزد من آیید. منم آن که آفرید و تسویه کرد و
تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما!».
8- دشمن خدا دروغ میگوید. او یک چشمیای است که غذا میخورد و در بازارها
راه میرود. براستی که پروردگار شما نه یک چشمی است ونه غذا می خورد نه راه
میررود و نه زوال دارد و برتر است خداوند از این اوصاف، برتری بزرگی!
9- آگاه باشید بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگانند.
10- خداوند او را در شام بر سر گردنهای که آن را «افیق» نامند، به دست کسی
که عیسی(علیه السلام) پشت سرش نماز می خواند، هنگامی که سه ساعت از روز
جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشیدکه پس از آن، حادثهای بزرگ واقع
خواهد شد و آن خروج دابّه (7) از زمین است. (8)
1- از نکات شگفتآور و تأملبرانگیز در انبوه روایات شیعه و سنّی، ارتباط
بسیار شدیدی است که بین دجّال و یهود مطرح شده است. چنانچه در روایات آمده
است که: « بیشتر پیروان دجّال یهودیها هستند».
2- نکتهی مهمتر این که فضای بیشتر روایات در برشماری ویژگیهای دجّال،
فضایی کنایی و استعاری است که سمبلها و کدهایی رمزگونه را برای شناسایی
دجّال فرا روی مخاطبان خویش قرار می دهد. چنین فضایی بیشتر از هر چیز
نیازمند دقت و تأملی فراوان و تحلیلهای عمیق و دقیق براساس کیاست و
زیرکیهای مومنانه است چنانچه پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) بر این امر
مهم تأکید ورزیده و نسبت به آن متذکّر شدهاند.(9)
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:21 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |