
ظهور دجّال در فرجام زمان، به عنوان اصلیترین دشمن منجی آخرالزمان، از
آموزههای مشترک بین یهودیت، مسیحیت و اسلام است. ردپای دجّال را از دو قرن
قبل از میلاد مسیح، در تورات و آموزههای موسوی و آنگاه در انجیل و
آموزههای عیسوی و پس از آن در قرآن و روایات محمدی(صلی الله علیه و اله)
میتوان یافت.
الف) دجّال از دیدگاه مسیحیت و یهودیت ( دیدگاه اول )
واژهی دجّال در زبان عِبری و درآموزههای یهودی به معنای «دشمن خدا» است
که از ترکیب دو واژهی «دج:دشمن، ضد» و «آل: خدا»(1) تشکیل شده است. واژهی
دجّال در الهیات مسیحی، به معنای ضد مسیح«Antichrist» می باشد. از منظر
الهیات مسیحی دجّال کسی است که در آخرالزمان ظهور میکند و پرچم ضدیت و
دشمنی با تمام آموزههای عیسی مسیح را بر می افرازد. به علاوه عدّهای از
اندیشمندان مسیحی بر این باورند که دجّال شخصی خاص و دشمن برجستهی مسیح
است. برخی دیگر دجّال را مجموعهی کامل کسانی میدانند که با عیسی مسیح
مخالفند.
ب) دجّال از دیدگاه اسلام ( دیدگاه دوم )
واژهی دجال در زبان عربی، صیغهی مبالغه از مادهی «دَجَلَ» به معنای
«کذاب و حیلهگر و بسیار دروغگو» است.(2) واژهی دجّال همچنین می تواند از
مصدر«تدجیل» به معنای «پوشاندن با طلا» و «آب طلاکاری» باشد. از آن جا که
فرآیند آب طلاکاری فلزی غیر از طلا با ظاهر طلا عرضه میشود و در آن نوعی
دغل و ظاهرفریبی صورت میپذیرد، به همین دلیل افراد بسیار دروغگویی که باطل
را حق جلوه می دهند و به زشتیها صورتی زیبا و فریبنده میپوشانند، دجّال
نامیده میشوند.
طبق آموزههای اسلامی، دجّال با استفاده از هر نوع دروغ و حیله و سحر و
جادو به امور باطل لباس حق میپوشاند. او زشتی را زیبایی، بدی را خوبی و
جهنم را بهشت جلوه میدهد. فساد و فتنهی او شرق و غرب عالم را فرا می
گیرد و به تمام خانههای مردم جهان وارد میگردد. اساس فسادگستری و
فسادانگیزیهای او بر موسیقی و استفاده از جذابیتهای زنان استوار است. در
روایات نبوی از فتنهی دجّال با عنوان «أشّدُّ الْفِتَن: سختترین
فتنهها»(3) یاد شده است! پیامبراسلام از امت خویش خواسته است که دجّال و
ویژگیهای او را به خوبی بشناسند، در فتنهانگیزیهای او به دقت بیندیشند و
خطر خیزی آن را به یکدیگر و آیندگان خویش یادآور شوند و در همه حال بر ضد
دجّال و آرمانهایش عمل نمایند:
«ویژگیهای دجّال را برایتان گفتم تا در آن بیندیشید و به حقیقت آن راه
یابید و آن گاه بر ضد او عمل نمایید. آیندگان خویش را ازفتنهی دجّال با
خبر سازید و یکدیگر را بدان یادآور شوید!! پس همانا فتنهی دجّال، سختترین
فتنهها و شدیدترین آزمایشهاست.»
ج) دجّال از منظر روایات ( دیدگاه سوم )
به طور اساسی دربارهی دجّال و خروج وی ، دیدگاههای متفاوتی براساس روایات ارائه شده است:
1- دیدگاه اول :
برخی بر این باورند که دجّال، نام شخص معینی نیست و هرکسی با ادعاهای پوچ و
بی اساس و با توسل به حلیهگری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال
است. این که در روایات از دجّالهای فراوان سخن به میان آمده است، این
احتمال را تقویت میکند. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «قیامت
برپا نمیشود تا وقتی که مهدی(عج) از فرزندانم قیام کند و مهدی قیام
نمیکند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هرکدام بگویند: من پیامبرم»(4).
هم چنین برخی از اندیشمندان اسلامی و کارشناسان معارف مهدوی، دجّال و
ویژگیهای شگفتانگیز او را که در روایات اسلامی بیان شده است، اشاراتی
کنایی و استعاری می دانند که به صورت رمزگونه از جریان ضدخدایی و شیطانی
در آخرالزمان خبر میدهد که بر قلب و ذهن مردم عالم، تسلط می یابد و
فسادگستری و فتنهانگیزی را در سطح جهان به نهایت درجهی ممکن میرساند.
این جریان فراگیر، تمام آموزههای الهی را به سُخره میگیرد، همهی
ارزشهای اخلاقی را زیر پا مینهد و تمام فضیلتهای انسانی را درهم
میکوبد. طبق این دیدگاه، دجّال میتواند نمادی از نظام مادیگرایی حاکم بر
جهان باشد که با مظاهر فریبنده و خیرهکننده خود چشم انسانی و معنویتگرای
مردم عالم را کور کرده و تنها چشم حیوانی و مادیگرای آنان را گشوده است
از این منظر، دجّال یک فرد نیست بلکه عنوانی است کلی برای افراد حیلهگر و
پُر تزویری که بر سر راه انقلاب جهانی منجی موعود ظاهر می شوند و مانع
میتراشند و برای فریب مردم و کشاندن آنان به سوی فساد و طغیان و خداستیزی
از همه وسیله و حیلهای استفاده می کنند.
2- دیدگاه دوم :
گروهی دیگر او را فردی معین می دانند که با عنوان«دجّال» خروج می کند و
مردم را به انحراف میکشاند. برخی به اسنتاد روایاتی او را زنده می دانند.
برای مثال گفته میشود او در زمان حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)
موجود بوده و تا زمان خروج زنده خواهد ماند. هم چنین برخی از دانشمندان
اسلامی دجّال را شخص معینی دانستهاند که هرچند یهودی الاصل است اما هویت
اصلی او تا زمان ظهور منجی موعود ناشناخته باقی میماند. طبق این دیدگاه،
دجّال مردی یک چشمی با توانمندی فوقالعاده است که در آخر الزمان ظهور
میکند. او با ابزارها و مرکبهای شگفتانگیزی که در اختیار دارد، فوج فوج
مردم عالم را از گرایش به آرمانهای منجی موعود باز میدارد و با حیله و
تزویر مردم را به سوی شقاوت و جهنم ابدی سوق میدهد.
3- دیدگاه سوم :
این دیدگاه که در واقع دیدگاه برگزیدهی ماست، در حقیقت جمع میان دو دیدگاه
قبلی است: یعنی همانگونه که از ریشهی لغوی دجّال و از منابع حدیثی معتبر
استفاده می شود، دجّال منحصر به یک شخص آن هم با یک چشم در میان پیشانی و
با جثهای افسانهای و مرکبی رویایی نیست بلکه عنوانی کلی است برای تمام
سردمداران دروغگو و فریبکار از رهبران مادی دنیا در آخرالزمان و نیز نمادی
سمبلیک است برای تمام افراد پر ترویز و حیلهگر که برای کشاندن تودههای
مردم جهان به دنبال ایدههای شیطانی و هواهای نفسانی خود از هر مکر و دروغ و
فریبی استفاده میکند(دیدگاه اول) اما در واقع دجّال یک مفهوم کلی است که
میتواند بر مصادیق بیشمار منطبق گردد. از میان این مصادیق بیشمار، دجّال
دارای یک مصداق اصلی با توانمندیهای شگفتانگیز شیطانی است که چهره و
هویت اصلیاش در زمان ظهور آشکار می گردد و نیز دارای مصادیق فراوان فرعی
از پیروان و هم قطاران اوست(دیدگاه دوم) پس دجّال براساس دیدگاه سوم، در
واقع یک مفهوم کلی و یک جریان عظیم است که سرپرستی این جریان را یک فرد پر
ترویز و حیلهگر بر عهده دارد. که هویت او تا زمان ظهور ناشناخته باقی
میماند.
از این نظر، واژهی دجّال، همانند واژهی «شیطان» خواهد بود. (5) چنانچه
شیطان نیز یک مفهوم کلی است که دارای یک مصداق اصلی و مصادیق بیشمار فرعی
میباشد. مصداق اصلی مفهوم «شیطان»، همان «ابلیس اعظم» است و مصادیق فرعی
آن، تمام پیروان و فرمانبران ابلیس از جنیان و انسیان در طول تاریخ می
باشد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:20 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |
شناسایی دشمنان اصلی مهدی موعود (عج) و شناخت فتنهها و فساد انگیزی های ایشان.
در عرصهی دشمن شناسی مهدوی، با نام دو چهرهی اصلی مواجه
هستیم: سفیانی و دجّال. چهرهی اول شخصیتی حقیقی و یهودی از آل ابیسفیان
است که هم زمان با ظهور مهدی موعود(عج) از دو جبهه به سوی سپاهیان و
هواداران آن حضرت لشگرکشی میکند امّا چهرهی دوم شخص یا جریان عجیب و پر
رمز و رازی است که فتنه گری و فساد انگیزی خویش را از سالیان پیش از ظهور و
با استفاده از ابزارهایی پیشرفته و کارآمد در عرصه جهانی آغاز می نماید و
بیشتر مردم جهان را از فضای معنوی و آرمانهای مهدوی دور میسازد. بنابراین
اصلیترین دشمن منجی موعود که فساد و فتنهی ایشان شرق و غرب عالم را فرا
میگیرد دجّال و دجّالصفتان عالمند. از این رو شناسایی حقیقت دجّال و
دجّالیان و آگاهی از بنیانهای فتنهگری و ابزارهای فسادانگیزی ایشان از
چند جهت ضرورت دارد:
« دجّالشناسی » راهی به « مهدیشناسی » :
یکی از راههای شناخت هر چیز، شناسایی ضد آن چیز است. مثلاً برای شناخت
«روز» می بایست از ویژگیهای ضد آن که «شب» باشد آگاه باشیم. در غیر
اینصورت به شناختی دقیق از «روز» دست نمییابیم. از این رو، یکی از راههای
شناخت هر شخصیت، شناخت دشمنان او و ویژگیهای آنان است. بدینسان، شناخت
دشمنان مهدی موعود(عج) و بررسی ویژگی آنان میتواند ما را به شناختی
دقیقتر از مهدی موعود(عج) و ویژگیهای اخلاقی او رهنمون کند تا معیاری
باشد برای ایجاد نزدیکی و تناسب اخلاقی میان ما و آن حضرت و نیز ملاکی باشد
برای ایجاد دوری و ستیز اخلاقی با دشمنان آن حضرت.
« دجّالشناسی » زنگ هشداری جدی :
با شناسایی دجّال و جلوههای رنگارنگ و فراگیر او در سطح جهان، زنگ هشداری
جدی برای تمام دوستداران مهدی موعود(عج) به صدا در میآید که ای وای چه
غافل نشستهایم، در حالی که فتنهی دجَال به متن جامعه، رسانه، مدرسه، خانه
و خانوادههای ما نفوذ کرده و آرمانهای شیطانی خویش را در ذهن و جان
جوانان ما رسوخ داده و ما را به ستیزی آشکار با آرمانهای مهدوی وادار
ساخته است.
« دجّالشناسی » مانع زدایی تربیت مهدوی :
با شناسایی دجّال و بنیانهای فسادانگیزی او، باید همه دست در دست هم به
فکر چاره بر آییم، کودکان و نوجوانان خود را در یابیم، خانهها و
خانوادهها را از غرقاب فراگیر فساد دجّال نجات دهیم و راهکارهای عملی ستیز
با فتنهها و فسادهای فراگیر او را دریابیم ودر متن جامعه، رسانه، مدرسه و
خانوادهها نهادینه نماییم تا بتوانیم با مانعزدایی تربیتی، غسل پاک و
عفیف را برای مجاهدت و جانفشانی در عرصهی مهدی یاوری تربیت نماییم.
(راسخون)
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:18 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |

در قرآن کریم عقل را به چیزی تشبیه کرده اند که انسان به وسیلهء آن فهمیده و عمل کند.بنابراین در فرهنگ دین مجموعهء درک و کار را عقل می گویند.
آنکس که درست درک نمیکند عاقل نیست،و کسی که درک میکند و عالم است و به عملش عمل نمیکند،او هم عاقل نیست .
در قرآن برای نفس سه حالت بیان شده است.
1-نفس اماره ؛که انسان را به سوی زشتی ها سوق می دهد،و اگر با عقل و ایمان مهار نشود،انسان یکباره سقوط میکند.
2-نفس لوامه ؛حالتی است که انسان خلافکار،خود را ملامت و سرزنش میکند ،و اقدام به توبه و عذر خواهی میکند، ودر سورهء قیامت از آن یاد شده است.
3- نفس مطمئنه ؛ حالتی است که تنها انبیاء و اولیا و تربیت شدگان واقعی آنان ،دارند و در هر وسوسه و حادثه ای پیروزمندانه یبرون می آیند، و دلبسته ء خدایند.
کمال انسان در این است که آنچه را که فهمیده ،به دل تحویل دهد تا با دو بال دل و عقل پرواز کند.هرگز به تنهائی با بال عقل نمی توان پرواز کرد،زیرا که اندیشه فقط یک بال دارد .هرگز با بال دل هم نمی توان سفر کرد ،چون عمل هم فقط یک بال دارد. پس باید هم اهل فکر بود و هم اهل ذکربود.
هم میفهمد ،هم می پذیرد
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:29 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389 |

اگر همه ی عالم را نور گیرد،تا در چشم نوری نباشد هرگز آن نور را نبیند.اکنون اصل آن قابلیت است که در نفس است.(منظور همان روح ملکوتیست).نفس جزء دیگر است و روح جزء دیگر.چنانکه نفس در خواب به کجاها که میرود ،ولی روح در تن میماند.این نفس،نفس دیگر است.تا آن نفس فانی نشود این نفس را نمیدانیم و نخواهیم شناخت.آدمی دو چیز است آنچه از این عالم است،قوت حیوانیت اوست مانند شهوات و آرزوها .اما آنچه خلاصهء او و غذای اوست علم و حکمت و دیدار حق است .آدمی آنچه حیوانیتش است از حق گریزان است وانسانیتش از دنیا گریزان.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:58 PM - روز پنج شنبه 7 بهمن 1389 |

اصولا"قصه های آنانی که قصهء قرآن شده اند ؛قصهء بنی آدم است.اگر از فرعون فرموده ،به حقیقت فرعون درون انسان اشاره می کند،و اگر به موسی پرداخته ،گویای موسای درون آدمی است ؛ که اگر موسای درون تو بر علیه فرعون تو قیام کند و به آنچه که در عبودیت امرش کرده اند عمل نماید به طورمعرفت الله راهش دهند و چنین انسانی زیر تجلیات الهی از هر گونه تعلق و خواسته ای که حجاب بین رب و عبد شده است میمیرد. و اگر سخن از عیسی بن مریم است ؛یعنی ای بنی آدم اگر به نیروی موسائی خویش بر علیه فرعون خود که نفس اماره است قیام کنی حتما" عیسای حقیقت تو در گهوارهء وجودت به تکلم در خواهد آمد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:34 PM - روز پنج شنبه 7 بهمن 1389 |

یک دانشمند محقق و جراح فرانسوی به نام دکتر موریس بوکاتل نویسنده کتابی به نام (قرآن و علم جدید) پس از بررسی مومیائی فرعون رامسس دوم و دانستن اینکه جسد او متعلق به حدود 3000 سال پیش است ،اما بدن در زیر آب دریا فاسد نشده است،در سفری به عربستان به (آیه92 سورهء یونس )بر می خورد و با فراگیری زبان عربی و مطالعه قرآن به تدوین کتاب فوق می پردازد.
آیه 92 سوره یونس:
امروز بدنت را نجات می دهیم تا برای آیندگان نشانه و آیتی باشد به درستی که بیشتر مردم از آیات ما غافلند.
یعنی نفس و جان فرعون توسط خداوند گرفته شده است و نجات نیافته است یعنی همان (من حقیقی)
انسان اگر برای برقراری تعادل در درون خود به طور فعال مبارزه نکند یا ازخود سهل انگار و نا آگاه بماند ناگزیر نفس اماره بر وجودش غلبه می کند و سرانجام اختیار او را در دست می گیرد.برای اجتناب از چنین فاجعه ای باید هوشیار بود و تنظیم تبادلات میان دو جزء ملکوتی و بشری را در اختیار گرفت.ذرات روح بشری چنانچه قدرلازم در آب زلال روح ملکوتی وارد شوند واحدهای صفات ملکوتی را تکمیل می کنند ودر آنها استعداد تحول به سوی کمال ،یعنی تبدیل شدن به فضایل الهی را بوجود می آورند.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:10 AM - روز پنج شنبه 7 بهمن 1389 |
فرشتگان یک بعدی میباشند ولی انسان دو بعدی است و بر خلاف فرشتگان عامل فراموشی در او راه دارد.
انسان یک بعدی نیست یعنی فطرت توحیدی و طبیعت حیوانی دارد و خداوند در آیهء(30سوره روم) و (آیه114 ال عمران) به آن اشاره کرده است.
پس اگر انسان از طرف فطرت گرایشی به طرف حق دارد از راه احساس نیز کشش به سوی طبیعت دارد،حال اگرکشش به سوی طبیعت بر فطرت او غلبه کند؛خداوند توجه به سمت عالی انسانیت را از یادش میبرد.
انسان غیر از چشم ظاهر ،(چشم باطن)هم دارد که مربوط به روح میشود.
در روح نقطه ای وجود دارد به نام (دل) که تمام حس های ظاهری در آن نیز وجود دارد؛ که قرآن به دل پیامبر وحی میشد.
انسان قدرت شنوایی باطنی ،بینایی باطنی دارد که حقایق غیبی عالم را خداوند از راه گوش دل به او می گوید و اگر خداوند نخواهد شخصی به مسائل زندگی باطنی و حرکت تکاملی راه پیدا کند؛ حس های روح او را مهر می کند.
نفس همان (من حقیقی) هر فردیست و اگر اسم شخص بر جسم و روح اطلاق میشود از جهت اتحاد نفس و بدن در عالم دنیاست وگرنه انسانیت انسان ،به نفس اوست نه بدنش.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:49 PM - روز سه شنبه 5 بهمن 1389 |

روح ملکوتی حامل ذره ای است منبعث از روح پروردگاری که به انسان استعداد کسب فضایل الهی را می بخشد.
این روح در ابتدای خلقتش خالص است و با اینکه استعداد رشد بسیار دارد ،در بدو تولد انسان مانند طفل می ماند،برای اینکه روح ملکوتی تحول یابد لازم است که با مکمل خود ،یعنی روح بشری درآمیزد.
روح ملکوتی به اقتضای اصل و ماهیتش،کشش به سوی مبدأ و نیکی دارد و عاری از هر گونه صفت منفی مانند (غرور،کینه،حسادت،و غیره)است.
حال آنکه روح بشری به اقتضای اصل و ماهیتش دارای گرایش های ضد آن است.این تعارض سبب می شود تا روح ملکوتی بتواند استعداد نشو ونمای خود را از قوه به فعل درآورد.
ظرفیت روح ملکوتی هر چه باشد ،چه یک قطره ،چه یک دریا ؛وقتی به کمال برسد،وارد اقیانوس الهی میشود.
بنابراین هر کس که به تعادل کامل درونی ،یعنی به کمال روحی برسد صرف نظر از گنجایش اولیهء روح ملکوتی اش به شیفتگی کامل میرسد و احساس سعادت مطلق می کند و دیگر چیزی بیش از آنچه که هست نمی خواهد.
البته مرتبه یا مقامی که در عالم معنا نصیب هر کس می شود بسته به مقدار نور الهی است که جذب وجودش شده است.
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:35 PM - روز دوشنبه 4 بهمن 1389 |
روح بشری منشأ رفتارهای انگیزشی،غریزی ،و احساسی و همچنین نیازهای طبیعی جسم است ؛و اخلاق ،دین و قانون نمیشناسد.از این رو نسبت به قراردادهای اجتماعی ،خانوادگی ،اخلاقی و غیره بی توجه است.
روح بشری دارای سه قوه ویا جزء است.
1-قوه شهویه؛که مولد انرژی روانی لازم برای انگیزش های معطوف به میل و لذت است ،افراط در این انرژی ،باعث لذت جویی بیش از حد ، حرص و طمع ،حسادت و ......میشود.
تفریط آن به بروز افسردگی و نوعی بدبینی و......می انجامد.
اما تعادل این قوه موجب آزرم،خویشتن داری ومناعت است که حفاظت از (خود) و بقای نوع را تضمین میکند.
2-قوهءغضبیه،انرژی روانی لازم برای واکنش های مربوط به دفاع و حمله را تولید میکند.از حد که بگذرد تولید غضب ،رخاشجویی ،خشونت،و غیره میکند.
از حد لزوم کمتر موجب بی حالی ،کم غیرتی ،بی همتی ،کم شخصیتی میشود.
در حد تعادل به شجاعت و شهامت می انجامد که در نتیجه آن،می توان در مقابل تجاوزات ایستادگی کرد و از حقوق خود دفاع کرد.
3-قوهء وهمیه که آگاهی بر جزئیات و سرچشمه تخیلات و توهمات و غیره است.می توان آن را هوش بشری دانست.
اگر انرژی آن بر انژی عقل اعلی یعنی(قوهء تعقل کنندهء روح ملکوتی)غلبه کند حاصل آن حیله گری ،دورویی، نادرستی و ریاکاری،خیالبافی و.........خواهد بود.
اگر از حد لزوم کمتر باشد به فقدان عقل سلیم،بروز ساده لوحی ،حماقت ،فقدان قوهءتخیل میشود.
ترکیب متعادل آن با انژی عقل اعلی ؛دقت ،مهارت ،فراست ،ذکاوت ،احتیاط و....را به بار
می آورد.
این سه قوه به صورت خالص در انسان بروز نمی کند بلکه به طور دائم با همدیگر برهمکنش دارند.
روح بشری منشأ انرژی جسمانی و قسمتی از انرژی ذهنی در انسان است.به همین دلیل از هر عاملی که مضر برای جسم و ذهن و (روان) باشد باید خودداری کرد.
اگر جسم ضعیف باشد روح بشری قادر نخواهد بود که انرژی لازم را برای انگیزش های ضروری تولید کند .انگیزش هایی که لازمه ادامه حیاتند و در مسیر کمال معنوی سهیم اند.
نظرات (2) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:58 PM - روز یک شنبه 3 بهمن 1389 |

انسان اگر برای برقراری تعادل در درون خود به طور فعال مبارزه نکند،یا از خود سهل انگار و نا آگاه بماند ؛ناگزیر نفس اماره بر وجودش غلبه میکند و سر انجام اختیار او را در دست میگیرد.
برای اجتناب از چنین فاجعه ای باید هشیار بود وتنظیم تبادلات میان دو روح ملکوتی وبشری را در اختیار گرفت.
ذرات بشری چنانچه قدر لازم در ( آب زلال)روح ملکوتی وارد شوند واحدهای صفات ملکوتی را تکمیل میکنند و در آنها استعداد تحول به سوی کمال ،یعنی تبدیل شدن به فضایل الهی را بوجود می آورند.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:53 PM - روز یک شنبه 3 بهمن 1389 |

پیامبران و مردان خدا که در لحظهء مرگ از آرامش کاملی برخوردارند از مشکلات وسختیهای این لحظهءانتقالی بی نصیب نیستند.
چنانکه در حالات پیامبر(ٌص)آمده است که در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبی میکرد و به صورت خود میکشید و میفرمود: همانا مرگ سکراتی دارد.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 109 نهج البلاغه ترسیم زنده و گویایی از لحظهء مرگ و سکرات آن دارد و فرموده است:
سکرات مرگ؛توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر انان هجوم می آورد و اعضای بدنشان سست میشود ورنگ از صورتهایشان می پرد وکم کم مرگ در آ«ان نفوذ کرده، میان آنان و زبانشان جدایی می افکند.
در حالیکه او در میان خانواده اش است،با چشمش می بیند با گوشش می شنود و عقل و هوشش سالم است. اما نمی تواند سخن بگوید. در این اندیشه است که عمرش را در چه راهی فانی کرده است و روزگارش را در چه راهی سپری کرده است.
در خطبه ای دیگر هشدار داده است که :
اگر آنچه را که مردگان شما دیده اند ،شما هم می دیدید وحشت می کردید و ترسان می شدید،سخنان حق را می شنیدید و اطاعت می کردید.
ولی آنان آنچه را که دیده اند از شما پوشیده است و به زودی پرده ها کنار می رود و شما هم مشاهده می کنید.
لحظات جان دادن که زمان جدایی روح از بدن است برای هر کس غم انگیز و اندوهبار است .
چون این حالت هنگام تحویل وتحول حیات به ممات بوده ویا به زبان دیگر،ارتحال روح از این عالم به عالم دیگر است.
تسلیم کردن جان،تلخی و مرارت بسیار دارد و گویا هر کس در مرتبهء خود از این ترس وهول عظیم بر خوردار است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 11:09 PM - روز جمعه 1 بهمن 1389 |

سکرات مرگ بحث مفصلی دارد که لااقل از بحث مختصری از آن نمی توان چشم پوشی کرد؛و چون این مسئله مربوط به خروج روح از بدن و ورود آن به صحنه ای از عالم ارواح یعنی برزخ است ،باید به این معنا توجه کرد،که چگونه روح از کالبد آدمی خارج شده و به چه طریق جدا می شود.
در تفسیر نمونه آمده است که (سکره ی مرگ)حالتی است شبیه (مستی) که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده ای به انسان دست میدهد.وگاه بر عقل او چیره میشود و او را در اضطراب و ناآرامی شدیدی فرو می برد.
مرگ یک مرحله ی انتقالی مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان درازی با آن خو گرفته بود قطع کند،ودر عالمی گام بگذارد که برای او کاملا"تازه و اسرار آمیز است.
بخصوص این که در لحظهء مرگ،انسان درک و دید تازه ای پیدا میکند.
وبی ثباتی این دنیا را با چشم خود می بیند و حوادث پس از مرگ را کم و بیش مشاهده میکند در اینجاست که وحشتی عظیم سرتا پای او را فرامیگیرد و حالتی شبیه به مستی به او دست می دهدولی مست نیست!
ایکاش بتوانیم قبل از فوت به موت برسیم ودل کندن از دنیا را از قبل آموخته باشیم.
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 11:07 PM - روز جمعه 1 بهمن 1389 |

همهء عمر ما،من الله ،الی الله ،سه روز است .یک روز به دنیا رفتم ،یک روز آنجا ماندم ،یک روز به جای اول بازگشتم .برای ملاقات امام این سه روز لازم است. یکی تولد از مادر است که انجام شدهاست دو تای دیگر لازم است که پیامبر ما آن را به کسانی که به او ایمان آوردند تعلیم دادند.
یکی ( لا اله ) که موت است و مال دنیاست و دیگری (الا لله )که حیات است و مال آخرت.
فوت وقتی است که شخص جان میدهد و جنازه اش دفن میشود.موت قطع دلبستگی به دنیاست.موت یعنی ادب و تواضع نسبت به خدا و اولیائش ؛منظور از تواضع،سکوت و تسلیم ارادهء خدا بودن است.
موت یعنی حب دنیا را از دل راندن.دنیا نیست صرف است.دوستان اهل بیت در همین دنیا ،برزخ را طی میکنند. بعضی وقتها که به نیست بر می خوری و هر چه فکر میکنی علتی مثل گناه یا خطایی که سبب آن شده باشد پیدا نمیکنی باید صابر باشی تا برزخ طی شود و آخرت برسد.در آخرت هر چه ماندنی است، (هست )و هر چه رفتنی است هم رفته است و (نیست ).
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 11:03 PM - روز جمعه 1 بهمن 1389 |

انسان ولو ایمان هم داشته باشد خدا را فراموش میکند،مگر در موارد
احتیاج یا در حالت اضطرار.
هدف از عبادت جلوگیری از فراموشی و حفظ ارتباط با خداست. عبادت مانند دستگاه گیرنده عابد را به سمت خدا می گرداند و به او امکان می دهد که از این راه انرژی او را دریافت کند.
انرژی الهی اکسیری است برای شفای تمام دردها ،بخصوص دردهای روح.
این انرژی روح ملکوتی را سرزنده نگه میدارد و آن را تصفیه میکند و بر درخشش آن می افزاید.واز همه مهم تر مانع غفلت و بی خبری او می شود.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:45 PM - روز چهارشنبه 29 دی 1389 |
منظور از ابتلا و بلا همان امتحان و آزمون است، و امتحان گاه به خیر است و گاه به شر و مصیبت و هر آنچه خدای متعال با آن بندگان خود را آزمایش كند بلا خواهد بود و امتحان حضرت حق یعنی همین امتیاز واقعی بشر از یكدیگر است؛ پس نتیجه آزمایش الهی جدا شدن شقی از سعید است.
غرض از امتحان چند چیز میتواند باشد: یكی اینكه برای كسب علم و رفع جهل باشد؛ یعنی امتحانگیرنده میخواهد بهوسیله امتحان كسب آگاهی نماید. این غرض در مورد امتحان الهی صادق نیست؛ زیرا عالم به همه چیز است و نیازی به كسب علم ندارد؛ «انَّ اللَّهَ عَلیم بذَات الصّدور؛ همانا خدا به راز درون سینهها داناست« .»یَعلَم خائنَه`َ الاَعین وَ مَا تخفی الصّدور؛ خیانت چشمها و آنچه دلها پنهان میدارند، میداند.» گاهی هم امتحان برای رفع جهل نبوده بلكه برای تقویت و به فعلیت رساندن استعداد است؛ یعنی امتحانگیرنده میخواهد به این وسیله قوه و استعدادهای نهفته را به فعلیت رسانده و آشكار نماید؛ بنابراین میتوان گفت اصل آزمایش، فراهم نمودن زمینه برای افعال اختیاری است تا آنچه پنهان است آشكار گردد و استعداد پرورش یابد؛ یعنی امتحان زمینهای میشود برای از قوه به فعل رساندن و تكمیل نمودن. خداوند كه به وسیله بلاها و سختیها انسانها را امتحان میكند برای این است كه در پرتو بلایا هر كسی را به كمالی كه لایق آن است برساند و هر یك از این مسائل جنبهای از فرد را میسازد. ابتلائات الهی تمریناتی برای پرورش و تقویت روح آدمیاست لذا كسانی كه استعداد ظرفیت و توان بیشتری دارند سهم بیشتری از بلایا را دارند.
بنابراین دنیا همچون مدرسه و باشگاهی، گذرگاه آموزشی و پرورشی است نه اقامتگاه ابدی و التذاذی؛ لذا هر اندازه انسان در این سرای به دنبال لذات و خوشگذرانی باشد به همان مقدار از هدف اصلی و كمال حقیقی دور خواهد ماند و در مقابل تحمل سختیها بهخاطر خدا، سعادت انسان را دربر خواهد داشت. طبق آیات و احادیثی كه بیان شد امتحان و آزمایش علت آفرینش میباشد؛ اما همانطور كه گذشت و علت آفرینش فقط عبادت حضرت حق بیان شد. این آیات و روایات چگونه با حصر آیه شریفه «وَ مَا خَلَقت الجنَّ وَ الانسَ الاَّ لیَعبدون» قابل جمع است
امتحان جزئی از عبادت و اطاعت است؛ معیار سنجش و ملاك ارتقا و عبور از مراحل مختلف تعبد و بندگی امتحان و ابتلا است. با امتحان میزان تعبد مشخص و نمایان میشود و امتحانهای كوچكتر انسان را برای امتحانهای سختتر و مراحل بالاتر طاعت آماده و مستعد میكند. همانطور كه بیان شد منظور از عبادت در آیه شریفه فرمانبرداری و انقیاد همراه با خضوع است و دارای مراحل و مراتبی است و تسلیم و انقیاد در برابر قضای الهی و امتحانات سخت نشانه مراحل بالای طاعت و بندگی است. بنابراین امتحان هم نمیتواند علت نهایی آفرینش باشد و همچون عبادت وسیله و مسیر و مقدمه كمال میباشد.

نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:11 PM - روز چهارشنبه 29 دی 1389 |