جستجو در وبلاگ

درباره ما

موضوعات

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



حدیث

قال الامام علي - عليه السلام - : القُلُوبُ قَاسِيَةٌ عَن حَظِّهَا، لاهِيَةٌ عَن رُشدِهَا، سَالِكَةٌ في غَيرِ مِضمَارِهَا، كَأَنَّ المَعنِيَّ سِوَاهَا، وَكَأَنَّ الرُّشدَ في إِحرَازِ دُنيَاهَا !.
امام علي - عليه السلام - فرمودند: دلها در به دست آوردن بهره (و حظ معنوي) خود، سخت گشته اند و از رستگاري خويش غافل شده اند و در راهي جز مسير خويش، ره مي سپارند؛ گويي مقصود چيزي جز دلهاست و گويي رستگاري آنها در به دست آوردن دنيايشان است!
«نهج البلاغه، خطبه 83»

 

رhttp://www.ict-tcm.ir/image/journal/article?img_id=1.1_14/4/88.image&version=1.0




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:03 PM - روز جمعه 9 اردیبهشت 1390    |  

 

جاهلیت مدرن

  از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود: «به اين دليل آن دوران خاص، دوران جاهليّت ناميده شده است كه اهل آن نادان بودند و اعمال نادرست انجام مي‌دادند.»1 همچنين پيامبر(ص) فرموده است: «من ميان دو جاهليّت برانگيخته و مبعوث شده‌ام و جاهليّت دوم، بسيار سخت‌تر و مصيبت‌بارتر از جاهليّت اوّل است.»2
اين سخن پيامبر(ص) بيانگر وجود جاهليّتي ديگر در آخرالزّمان است و از آنجا كه دعوت امام مهدي(ع) شبيه به دعوت جدّش، پيامبر(ص) است، به همين دليل، ناگزير پيش از ظهور ايشان يك دوران جاهليّت ديگر وجود خواهد داشت و در طيّ آن، مردم از اصول دين اسلام واقعي، منحرف مي‌شوند و آتش تعصّبات قبيلگي شعله‌ور مي‌شود. در قرآن آمده است: «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى؛3 و مانند روزگار جاهليّت قديم زينت‌هاى خود را آشكار مكنيد.» از اين آیه درمي‌يابيم كه قبلاً يك جاهليّتي وجود داشته است و ما مي‌دانيم كه جاهليّت نخست، پيش از ظهور اسلام بوده كه اسلام آن را از ميان برد. از جمله دلايل ديگر كه وجود جاهليّت ديگري را اثبات مي‌كند، مطالبي است كه از معصومان(ع) نقل شده و فرموده‌اند: «مهدي دعوت به اسلامي جديد و كتابي جديد مي‌كند» و اين خود نشان مي‌دهد كه پيش از ظهور ايشان، جاهليّتي وجود خواهد داشت و اگر چنين نبود و اسلام واقعي حاكم بود، چه نيازي به دعوت براي اسلام جديد يا كتاب جديدي بود.
در روايت شريفي كه ابوبصير از اباعبدالله(ع) نقل كرده، آمده است: «اسلام غريبانه آغاز شد و غريبانه باز خواهد گشت و خوشا به حال غريبان»، من عرض كردم: خداوند حال شما را نيكو گرداند، منظور از اين را براي من شرح و توضيح دهيد. فرمود: «دعوت كنندة ما، دعوت جديدي را از سر مي‌گيرد، دقيقاً همان گونه كه پيامبر چنين كاري را انجام داد.»4 از اين روايت شريف درمي‌يابيم كه امام مهدی(ع)دست به دعوتي مي‌زند و آن دعوت، جديد و مشابه دعوت پيامبر اسلام(ص) است و به طور خلاصه، اين روايت تأكيد مي‌كند كه ميان آغاز اسلام و آغاز دعوت پيامبر(ص) و اسلام در آخرالزّمان و دعوت امام مهدي(ع) شباهت‌هاي بسيار زيادي وجود دارد. عبدالله بن عطاء مي‌گويد: از اباعبدالله(ع) در مورد روش، رفتار و سيرة مهدي سؤال كردم. فرمود: «همان كارهايي را انجام مي‌دهد كه پيامبر(ص) انجام داد. آنچه را پيش از ايشان است همانند پيامبر كه جاهليّت را نابود كرد، ويران مي‌كند و اسلام جديد را از سر مي‌گيرد.»5 امام مهدي(ع) آن جاهليّت كه پيش از ظهورشان است، نابود مي‌كنند، دقيقاً همانند پيامبر(ص) كه جاهليّت را نابود كرد. فضيل از اباعبدالله(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند: «قائم ما زماني كه قيام كند، با جهل و ناداني مردم روبه‌رو مي‌شود. جهل و ناداني بسيار شديدتر و سخت‌‌تر از جهالت زمان پيامبر(ص)» عرض كردم: آن چگونه خواهد بود؟ فرمود: «پيامبر گرامي اسلام(ص) زماني به پيامبري برانگيخته شد كه مردم، سنگ، صخره، چوب و مجسّمه‌هاي چوبي مي‌پرستيدند، قائم ما زماني كه قيام مي‌كند، به سوي مردم مي‌رود، در حالي كه مردم كتاب خدا را تأويل مي‌كنند و با كتاب خداوندسعي در ردّ دعوت ايشان دارند،سپس فرمود: به خدا سوگند،عدالت ايشان،همچون گرما و سرما واردخانه‌های آنها مي‌شود.»6
از اين روايت شريف، درمي‌يابيم كه جاهليّت دوم، سخت‌تر و مصيبت‌ بارتر از جاهليّت اوّل و خطرناك‌تر از آن است. مردم در زمان پيامبر(ص)، بت‌هاي چوبي را مي‌پرستيدند، امّا مردم در زمان ظهور، بت‌هاي بشري مي‌پرستند، همان بت‌هايي كه به مقابله با امام مي‌پردازند و با كتاب خداوند و با تفسير (به رأي) آيات آن، سعي در محكوم كردن امام و باطل نشان دادن ايشان دارند.
محمّد بن مسلم روايت كرده، از ابوجعفر(ع) در مورد قائم(ع) سؤال كردم و عرض كردم، ايشان چه رفتار و سيره‌اي در ميان مردم دارند؟ فرمود: «رفتار و سيرة پيامبر را دارند و به روش ايشان كار مي‌كنند تا اينكه اسلام غالب و چيره و نمايان شود.»عرض كردم: سيرة پيامبر(ص) چگونه بوده است؟ فرمود: «بر آنچه در جاهليّت مرسوم بوده، قلم بطلان كشيد و با مردم با عدالت برخورد و رفتار كرد و قائم(ع) نيز چنين مي‌كند.»7
حقيقت اين است كه در روايت پيشين، نكتة عجيبي آمده و آن اين است كه «تا اينكه اسلام غالب و ظاهر شود» و اين سخن بدين معناست كه اسلام پيش از ظهور امام مهدي(ع) تقريباً محو، كهنه و بي‌نشان مي‌شود. البتّه خوان نعمت الهي با خروج امام گسترده مي‌شود و پيامبر(ص) فرموده است: «در آخرالزّمان از اسلام چيزي جز نام آن باقي نمي‌ماند و از قرآن چيزي، جز نوشته‌هاي آن.»8

پي نوشت ها :
 

1.تاريخ المعرفه
2.الامالي، ج 2، ص 277.
3.سورة احزاب(33)، آیة33.
4.بحارالانوار، ج13، ص194.
5.اثبات الهداة، ج3، ص539.
6.بحارالانوار، ج52، ص362؛ الغیبة نعمانی، ص307.
7.بحارالانوار، ج52، ص352، ح108.
8.بیان الائمّه، ج2، ص445؛ بحارالانوار، ج52، ص190.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:50 PM - روز جمعه 9 اردیبهشت 1390    |  

 

تناسخ

v

ناسخ دو قسم است:

 

    یک. تناسخ مُلکى‏؛ به این معنا که نفس آدمى، با رها کردن بدن مادى خود به بدن مادى دیگرى وارد شود.

 

    دو. تناسخ ملکوتى‏؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشه‏ها، نیت‏ها، گفتارها و کردارهاى خود، بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم مى‏شود. به بیان دیگر انسان، با عقاید وافعالى که در دنیا مرتکب شده است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مى‏سازد که نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدن‏ها ترکیب مى‏یابد. بنا به اعتقاد ما «تناسخ ملکوتى» امرى صحیح بوده؛ ولى «تناسخ مُلکى» باطل است.

 

    تناسخ مُلکى - به معناى اصطلاحى - عبارت‏است از این که روح انسان، پس از مرگ به بدن انسان و یا موجودى دیگر در همین دنیا منتقل شود. حال مفارقت روح از بدن اول و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نیست:

 

 1. همه کمالات خود را - که در بدن اول به دست آورده - از دست بدهد و سپس به بدن جدید منتقل شود.

 

 2. با همه کمالات خود، به بدن جدید منتقل بشود.

 

 

 حالت اول با دو مشکل مواجه است:

 

    یکم. این خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوه و استعدادِ شدن، به سوى فعلیت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعلیت رسید، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً یک دانه گندم، وقتى در شرایط مناسب قرار گیرد، قابلیت‏هاى او به فعلیت مى‏رسد. آرام شکافته مى‏شود و مى‏روید، رشد مى‏کند، سنبل مى‏دهد و دانه‏هاى جدیدى ایجاد مى‏کند. اما هرگز ممکن نیست این فعلیت‏هاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اول تبدیل شود. روح انسان نیز چنین است و محال است که فعلیت‏هاى خود را از دست بدهد.

 

    دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه تکامل ارواح متوسط مى‏دانند. به فرض که حالت اول محال نباشد، با دو مشکل مواجه است: 1. از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است، 2. کمالات به دست آمده در بدن جدید، ادامه کمالات گذشته محسوب نمى‏شود و باز تکامل صدق نمى‏کند.

 

    حالت دوم نیز محال است؛ زیرا وقتى روح در بدن اول خود، از دوران جنینى قرار مى‏گیرد، همگام با رشد مادى بدن، مراحل کمال خود را طى مى‏کند. براى این که روح بتواند به مراتب کمال خود دست یابد، بدن مادى او نیز باید مراحل کمال را طى کند. روح نمى‏تواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصیل کند؛ مثلاً روح یک نوزاد، نمى‏تواند بدون رشد سلول‏هاى مغزى، به تحصیل علوم و تفکّر دست یابد. بدن مادى یک نوزاد، به طور طبیعى، تحمّل این نوع از کمال روح را ندارد.

 

    حال روحى که قبلاً در یک بدن مادى، مراحلى از این کمالات را تحصیل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در یک بدن جنینى دیگرى - آن گونه که قائلین به تناسخ مى‏گویند - قرار گیرد و با آن متحد شود، بدن جدید تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمى‏تواند با آن متحد شود.

 

    از مجموع بطلان این دو حالت، نتیجه مى‏گیریم که وقتى روح از بدن مادى خود مفارق شد، نمى‏تواند بار دیگر در یک بدن جنینى دیگر، قرار گیرد و با آن متحد شود.

 

    آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مى‏دهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حیات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعلیت‏هایى است که روح در دوران حیات دنیوى خود، با اعتقادات، نیات، گفتار و رفتار اختیارى خود، کسب کرده است.

 

    روح در قیامت کبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن قیامتى» ادامه مى‏دهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است.

 

    تحول روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ ملکوتى» مى‏گویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.

 

 مخالفت اسلام با تناسخ مُلکى‏

 

 قرآن کریم تصریح مى‏کند که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى‏گردد: (حتى اذا جاء احدکم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فیما ترکت کلّا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون)؛ «تا زمانى که مرگ هر یک فرا رسد، در آن حال آگاه و نادم شده گوید: بارالها! مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارک گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مى‏شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه‏اى است که او از روى حسرت مى‏گوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى که برانگیخته شوند». مؤمنون (23)، آیه 99 و 100.از این آیه استفاده مى‏شود که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى‏گردد.

 

آن چه در کلمات بزرگان راجع به تناسخ یافت می شود ناظر به تناسخ ملکوتی است نه تناسخ ملکلی.

م شده گوید: بارالها! مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارک گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مى‏شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه‏اى است که او از روى حسرت مى‏گوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى که برانگیخته شوند». مؤمنون (23)، آیه 99 و 100.از این آیه استفاده مى‏شود که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى‏گردد.

 

آن چه در کلمات بزرگان راجع به تناسخ یافت می شود ناظر به تناسخ ملکوتی است نه تناسخ ملکلی.

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:56 PM - روز یک شنبه 4 اردیبهشت 1390    |  

 

حجاب نفس

چشم جسم بین است ،خدا خالق جسم است منزه است از اینکه به چشم دیده شود ،اما فهم است که می تواند او را باور کند و به او علاقه پیدا کند و بگردد تا جائی که خودش را فدای خدایش میکند و هستیش را تقدیم پروردگارش میکند.

حجاب عظیمی روی آینه ء دل را گرفته ،که مانع بزرگ دیدن آنست و آن حجاب نفس و خودیت است.تا آدمی خودش را میبیند تا دنبال خواسته های نفس هست محال است دنبال خدا باشد .تا خشنودی خودش و جلوه های خودش را خواهانست محال است خواهان رضای خدا باشد .تا مشتاق دنیا و ریاست و مقام ومال باشد مطلب به هر روشنی که باشد نمیبیند.

کسی که در جنبهء شهوات وجهات نفسانی شیفته است واضحترین اموری که وجود خداست برایش خفی می گردد.

خود خواهی و خدا خواهی با هم جمع نمی شود. در حیوان و انسان گوشت و استخوان و رگ و عصب مشترک است ،چیزی که منحصر به انسان است علم ومعرفت است. تفکر است که از علم اجمالی به معرفت تفصیلی(تصدیق) برسد.

ای برادر تو همین اندیشه ای                 ما بقی خود استخوان و ریشه ای

حقیقت انسان همان علم وادراکاتش است که باقی میماند . گرنه بدن که خاک میشود ،آنچه در ذاتش واقع میشود و میماند عقل و ادراکش است که انسانیتش به آن است.

آیا توجه داشته اید که چرا جهان هستی را عالم مینامند؟ زیرا به وسیله آن علم به خدا پیدا میشود.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:22 PM - روز یک شنبه 28 فروردین 1390    |  

 

اندیشه

آدمی این قالب تن نیست،قالب همچون کاروانسرایی است که در او

هر لحظه ( خلق نو )فرود می آید وباز می رود. اگر کاروانسرادار عاقل

وآگاه باشد،دایما"در تماشا باشد،خلق گوناگون را که وارد وخارج

میشوند را تفحص می کند،که کیستند؟

                                      آسمانیان یا زمینیان؟

                                     عرشیان یا فرشیان؟

منظور از خلق نو (اندیشه )می باشد.هر اندیشه ،شخصی است و

تن تو در مقابل اندیشه سپر یا آلتی است.

حال نگاه کن در درون آدمی چه اندیشه های بیشماری است ،از نیک

وبد،از پری ودیو،وزمین وآسمان.

در سورهءالفتح آیهء7خداوند می فرماید:سپاه زمین وآسمان ازآن من

است.اندیشه های حق ومعرفت سپاه آسمانند واندیشه های دنیا

واحول واسباب رزق سپاه زمینند.

ای برادر تو همین اندیشه ای

مابقی تو استخوان وریشه ای

گر گل است اندیشهء تو ،گلشنی

ور بود خاری ،تو هیمهء گلخنی




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:13 PM - روز پنج شنبه 25 فروردین 1390    |  

 

تلاش و کوشش در راه اطاعت و بندگی خدا

«در کارهاي اخروي و معنوی هم همين جور است. در حرکت توحيدي هم همين‌جور است. به کم نبايد قانع شد. در طلب ثواب الهي هم همين‌جور است. به کم نبايد قانع شد.»1
بسياري از ما که معمولاً اسلام و ايمانمان را بي‌هيچ تلاش، مجاهده، تحمّل رنج و سختي و تنها بر اساس پيروي از پدران و مادرانمان به دست آورده‌ايم، گمان مي‌کنيم تا آنجا بايد در راه فرمان‌برداري از خدا و اطاعت از فرامين او پيش رفت که اندک خللي به روند جاري و معمول زندگي ما وارد نشود و خداي ناکرده سختي و مرارتي براي ما پديد نيايد. به بيان ديگر تا بدانجا به آموزه‌هاي اعتقادي، اخلاقي و فقهي اسلام پاي‌‌بنديم که نخواهيم براي آنها هزينه‌اي کنيم. براي نمونه، اگر قرار باشد براي انجام يک تکليف شرعي، مانند امر به معروف و نهي از منکر به سختي بيفتيم يا براي پاي‌بندي به يک حکم شرعي، مانند رعايت حجاب و پوشش اسلامي با طعنه و مسخره ديگران روبه‌رو يا براي دفاع از يک اصل اعتقادي، مانند علم و عصمت امامان با انکار و استبعاد مخالفان مواجه شويم، يا براي رعايت يک واجب اخلاقي، مانند دوري از شنيدن بدگويي ديگران، خويشان و دوستان و نزديکانمان را رنجيده ‌خاطر سازيم؛ از زير بار مسئوليت شانه خالي مي‌کنيم، با اين توجيه که اسلام فرموده است: «... خود را با دست خود به هلاکت ميفکنيد.»2 از عمل به تکليف شرعي خود سر باز مي‌زنيم.
اين در حالي است که در آموزه‌هاي اسلامي، همواره از تلاش و سخت‌کوشي و فرمان‌برداري از خدا سخن به ميان آمده است و در بسياري روايات، مؤمنان به «اجتهاد» (تلاش و کوشش) در راه اطاعت و بندگي خدا و پيروي از پيشوايان معصوم(ع) فراخوانده شده‌اند. براي آشنايي با اين موضوع، در اين مقاله برخي از رواياتي را که در اين زمينه بيان شده است، بررسي مي‌کنيم.

1. تلاش و کوشش در فرمان‌برداري از خدا
 

در اين زمينه، به برخي روايات اشاره مي‌شود:

الف) تلاش و کوشش شرط رسيدن به پاداش‌هاي الهي
 

در روايتي که از امام صادق(ع) نقل شده است، آن حضرت، تنها شرط رسيدن به پاداش‌هاي الهي را تلاش و کوشش در راه اطاعت او اعلام مي‌کند و مي‌فرمايد:
«از جان‌هايتان، تلاش و کوشش در راه فرمان‌بري خدا را به او ارزاني داريد، زيرا هيچ‌يک از خوبي‌هايي که نزد اوست، به دست نمي‌آيد، مگر با فرمان‌برداري او و دوري از حرام‌هايش.»3

ب) تلاش و کوشش تنها واسطة ميان خدا و بندگانش
 

آن حضرت در روايت ديگري، با نفي همة واسطه‌ها ميان خدا و آفريدگانش، تنها راه رسيدن به خدا را اطاعت و بندگي معرفي کرده و همه را به تلاش و کوشش در اين راه فراخوانده است:
«بدانيد که ميان خدا و هيچ يک از آفريدگانش، چه فرشتة مقرّب، چه پيامبر مرسل و چه ديگر آفريدگاني که پايين‌تر از آنها هستند، جز فرمان‌برداري آنها از او واسطه نمي‌شود، پس در راه طاعت خدا بکوشيد.»4

ج) تلاش و كوشش، پاية اساسي كارها
 

امام صادق(ع) در پاسخ اين پرسش كه «شما كار خود را بر چه پايه‌اي استوار كرديد؟» مي‌فرمايد:
«بر چهار چيز؛ دانستم كه كار مرا كسي جز خود من انجام نمي‌دهد، از اين رو كوشيدم؛ دانستم خداي عزّوجلّ از حال من آگاه است، پس حيا پيشه كردم؛ دانستم روزي مرا كسي جز خودم نمي‌خورد، پس اطمينان پيدا كردم و دانستم سرانجام كار من مرگ است، پس خودم را آماده كردم.»5

د) تلاش و کوشش، شرط پذيرش اعمال
 

امام ششم شيعيان(ع) به هنگام برشمردن شروط پذيرش اعمال بندگان از سوي خدا، يکي از اين شروط را تلاش و کوشش آنها در راه اطاعت خدا مي‌داند و خطاب به يارانش مي‌فرمايد:
«آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداي صاحب عزّت و جلال، هيچ عملي را جز به آن از بندگان نمي‌پذيرد؟ گفتم: آري. فرمود: گواهي دادن به اينکه هيچ شايستة پرستشي جز خداوند نيست و اينکه محمّد(ص) بنده و فرستادة اوست و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده و ولايت ما و بيزاري از دشمنانمان ـ يعني دشمنان امامان ـ و تسليم شدن به آنان و پرهيزکاري و تلاش و اطمينان و انتظار قائم(ع).»6

ه‍) تلاش و کوشش، شرط توفيق الهی
 

امام رضا(ع) در روايتي، درخواست توفيق از خداوند، بدون تلاش و کوشش را در حکم مسخره کردن خود مي‌داند و مي‌فرمايد:
«هفت چيز است که بدون هفت چيز ديگر مسخره‌آميز است. کسي که به زبان خود طلب آمرزش کند، ولي در دلش [از گناه] پشيمان نباشد، خودش را مسخره کرده است. کسي که از خدا توفيق بخواهد، ولي نکوشد، خودش را مسخره کرده است... .»7

و) تلاش و کوشش يگانه راه پيروي از امام
 

امام علي(ع)، در نامه‌اي خطاب به عثمان بن حنيف که کارگزار آن حضرت در بصره بود، پس از اشاره به ضرورت پيروي از امام و اعلام مشيء خود در زندگي، همگان را به پرهيزکاري و تلاش فراوان، به عنوان يگانه راهي که مي‌توان با آن، تا حدّي به امام و پيشواي خود نزديک شويم، فرا مي‌خواند:
«آگاه باش! هر پيروي را، امامي است که از او پيروي مي‌کند و از نور دانشش روشني مي‌گيرد، آگاه باش! امام شما، از دنياي خود به دو جامة فرسوده و دو قرص نان، رضايت داده است، بدانيد که شما توانايي چنين کاري را نداريد، ولي با پرهيزکاري و تلاش فراوان و پاکدامني و راستي، مرا ياري دهيد.»8

ز) ترک گناهان، بزرگ‌ترين تلاش و کوشش
 

نکتة ديگريکه در زمينة تلاشوکوششدر راه اطاعت و بندگيخدا در روايات بر آن تأکيد شده، اهمّيت و اولويت ترکگناهان است.
رسول گرامي اسلام(ص) در اين زمينه مي‌فرمايد:
«در کار [اطاعت خدا] سخت بکوشيد و اگر ناتواني شما را [از عمل] درمانده کرد، از گناهان خودداري کنيد.»9
آن حضرت در روايت ديگري مي‌فرمايد:«سخت‌کوش‌ترين مردم کسي است که از گناهان خودداري کند.»10
امام صادق(ع) نيز تلاش و کوشش در راه اطاعت خدا، بدون پرهيزکاري را بي‌فايده مي‌داند و مي‌فرمايد:
«تلاش و کوششي که در آن ورع و پاک‌دامني نباشد، سودي ندارد.»11

ح) تلاش و کوشش و آمادگي براي سفر آخرت
 

سخن خود در زمينة لزوم تلاش و کوشش در راه اطاعت و بندگي خدا را با کلامي از اميرمؤمنان علي(ع) به پايان مي‌بريم. آن حضرت در اين کلام، همگان را به تلاش و کوشش و فراهم آوردن زاد و توشه براي سفر آخرت فراخوانده و از مغرور شدن به سراي دنيا، برحذر داشته است.«بر شما باد به تلاش و کوشش، آمادگي و آماده شدن و جمع‌آوري زاد و توشة آخرت در دوران زندگي در دنيا، دنيا شما را مغرور نسازد، چنانکه گذشتگان شما و امّت‌هاي پيشين را در قرون سپري شده، مغرور ساخت.»12

2.تلاش و کوشش در اطاعت حجّت‌هاي الهي
 

بر اساس آموزه‌هاي اسلامي، مؤمنان افزون بر تلاش و کوشش در راه اطاعت خدا، بايد در راه اطاعت و پيروي از حجّت‌هاي الهي ـ انبيا و اوليا ـ نيز بکوشند و از همة توان خود در اين راه استفاده کنند، زيرا آنها معيارهاي تشخيص حقّ و باطل و بيان‌کنندة حلال و حرام الهي‌اند و اطاعت آنها، عين اطاعت خداست.
به همين دليل است که امام باقر(ع) دربارة وظايف مردم در برابر امامان معصوم(ع)، مي‌فرمايد: «مردم تنها به سه چيز تکليف شده‌اند: شناخت امامان، تسليم ایشان شدن در آنچه در آنها وارد مي‌شود و رجوع به آنها در آنچه در آن اختلاف دارند.»13
روايات فراواني در زمينة لزوم اطاعت امامان معصوم(ع) و تلاش و کوشش در اين راه نقل شده14 که در اينجا تنها به عبارتي که در قالب دعا، در بخش پاياني دعاي ندبه آمده است، بسنده مي‌کنيم:
«خداوندا!... ما را در راه اداي حقوق او (امام مهدي(ع))، تلاش در پيروي از وي و دوري از مخالفت با او ياري کن و با خشنودي او بر ما منّت‌ گذار.»15

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:34 PM - روز پنج شنبه 25 فروردین 1390    |  

 

واقع نگری و نیک بینی

وقایع را باید آن گونه که اتفاق افتاده اند دید،بی آنکه خود را در ورطه خوش بینی ساده لوحانه یا بد بینی نابجا بیندازیم.

باید سعی کنیم در هر رویدادی جنبه ی مثبت را پیدا کنیم و توجه را به آن نقطه ی مثبت بدهیم،این حس یکی ازعواملی است که مانع بروز تلخ کامی در زندگی میشود.

برای واقع بین شدن یا یافتن دید درست،اول باید خود را درست بشناسیم،پس نگاه را متوجه درون کنیم وآن را بادقت مورد ارزیابی قرار دهیم،تا خصوصیات اخلاقی خویش،یعنی نقاط ضعف و قوت شخصیت روحی - روانیمان را بهتر بشناسیم. همین خصوصیاتند که خود ما و نگرش ما را میسازد.

بد بین جنبه های مثبت را نمی بیند و همین سبب میشود که از درجه ی واقع بینی نگاه نکندو قضاوت های نادرستش فریبش بدهد.

خوش بینی ساده لوحانه روی دیگر همین سکه است،به همین ترتیب میتوان در هر رویدادی،حتی ناخوشایند جنبه های مثبتی یافت،از اینجاست که شکست ها یا محرومیت ها میتوانند باعث پرورش شخصیت انسان شوند.ممکن است یک ناراحتی کوچک شخص را ازحادثه ای بزرگ حفظ کند.

برای پرورش نیک بینی باید با غیبت و حسادت مبارزه کرد.

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:28 PM - روز یک شنبه 21 فروردین 1390    |  

 

سعادت

http://www.crystalinks.com/fingerstouchblbr.jpg

این که در حدیث آمده است؛ منزل وسیع و زن سازگار و مرکب راهوار

از سعادت انسان است؛این نیست که یک خانهء ویلایی وزنی زیبا در

کنارمان و ماشین مدل بالا زیر پا ،موجب سعادت است وما سعادتمند

می شویم؛.

منظور از خانه وسیع (خانهءدل )است.که هر چه بزرگتر باشد(یعنی

دل دریا شود) شخص سعادتمندتر است و غرض اززن سازگار (نفس

سلیم )است ومرکب راهوار ،همان بدن فرمانبر است




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:24 PM - روز دوشنبه 15 فروردین 1390    |  

 

مرا یاد کنید

ای پسر آدم،

مرا در نفس خود یاد کن ،من نیز تو را در نفسم یاد میکنم

در خلوت مرا یاد کن، من نیز تو را در خلوت یاد میکنم

در حضور دیگران مرا یاد کن،من نیز تو را در حضور دیگران یاد

میکنم.

و هنگامی که بدانم بندهء من اشتغال به ذکر من دارد،بنده ام

را از شهوت باز داشته و تنها به مناجات خود مشغولش میکنم

اگر چنین باشد،و زمانی ارادهء سهو ونسیان بنماید، من حایل

میشوم از آنکه نسیان به او دست بدهد.

مرا یاد کنید تا من هم با نعمتم شما را یاد کنم

و مرا با طاعت یاد کنید تا شما را به نعمت ها و احسان و

آسایش و رضوان یاد نمایم.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:36 PM - روز دوشنبه 15 فروردین 1390    |  

 

انسان

 

انسان ،( انسان ) است و حیوان نیست او موجود بی همتای این جهان

هستی است ،او را از روی قصد آفریده ، وبرای آفرینش او حکمتی

منظور بوده است.انسان فرمانروای زمین وبندهء خداست.اوست که بر

زمین تسلط دارد وهر آنچه در آنست برای اوست.انسان جانشین خدا

بر روی زمین میباشد.انسان (انسان) است چه  مرد وچه زن،همه از یکجا

ولی دو جنسند.ولی در عین حال با تمام این نیروها واستعدادها

مخلوقی است ضعیف وجاهل،که احیانا"شهوات بر او غلبه پیدا میکند

وهوای نفس او را محکوم می سازد،احیانا" ناتوانی او را از پای

درمیاورد و نادانی و جهل همیشه با او همراه است واز همین نظر

اسلام او را به خود واگذار نکرده که در مسیر حیات،شهوات و هوای 

نفس و ناتوانی و نادانی نتوانند او را رهنمون باشند.نخستین مرتبه ای

که ناتوانی وعجز انسان در برابر شهوات به ظهور رسید فریب خوردن

آدم از شیطان بود که تسلیم شد و علاقهء به زندگی برای او

فراموشی آوردو از خاطر برد که شیطان دشمن اوست. اگر نگهداری

خداوند نباشد وبشریت از راه خدا منحرف گردد به شقاوت وانحطاط

مادی ومعنوی سوق داده خواهد شد.

 

انسان (انسان ) است




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:41 PM - روز شنبه 6 فروردین 1390    |  

 

لهو و لعب

زندگی دنیوی چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست.در واقع زندگی

دنیوی عبارتست از؛یک سلسه عقاید اعتباری و غرض های موهوم

و دنیا از آنجا که آدمی را از مهمات حیات اخرویش که حیات حقیقی و

ابدی است باز می دارد نوعی لهو و لعب است.

لعب یعنی سرگرمی به موهومات

لهو هم چیزی است که انسان را از امور مهم باز می دارد .

دار آخرت حیاتی است حقیقی و ثابت،چنین حیاتی جز برای اهل تقوی

حاصل نمی شود.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:29 AM - روز شنبه 6 فروردین 1390    |  

 

اختیار وجبر(3)

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1271/mah10-01.jpg

اراده، گردونهء حیات ما را اداره میکند ،اراده ،مهمترین عامل در رشد شخصیت انسان است. میگوئیم (میخواهم) ؛این خواستن را خدا آفرید.اراده می کنی و می گویی(حق را میخواهم) تو اراده می کنی و می خواهی زیرا چون او میخواهد.

بهائم در حال رکوع و حشرات در حال سجودند ،این رکوع و سجود ارزش ندارد،خداوند نخواسته افراد بشر این چنین به نماز بایستند.جلوی اراده اش را نمیگیرد،باید به اختیار خودش رو به سعادت و یا شقاوت برود.اگر جلوی اختیارش را بگیرد ،به کمال نمیرسد،ثواب و عقاب از بین می رود.وقتی مقدمهء گناه پیش می آید خودداری موجب استحقاق ثواب و کمال برای شخص می شود،کمالات بشر به واسطهء اراده اش است.

زبان به اختیار بشر است با ارادهء خودش خوب بگویدو وقتی پیش آید بد بگوید.چه بسا با یک خودداری از گفتن سخن ،به اندازهءیکسال عبادت کمال می یابد.

ذات و اصل خودت از اوست، صفتی هم که داری از اوست،فعلی هم که داری به قدرت اوست،برنامهء انبیا تزکیه کردن مردم است.آنها را از منیت و خودیت پاک کنند.

نظام خلقت بر اساس اختیار انسان است.اگر خداوند می خواست بدون هیچ معجزه ای انسان را هدایت میکرد ولی این ذخالت تکوینی خداوند باعث ابطال نظام خلقت ،که بر اساس اختیار انسان است می گردید،خداوند افاضه خود را به کسانی میفرماید که با تقوا باشند و نفس خود را به (اختیار) تزکیه سازند.اما کسانی که از ذکر پروردگارشان رو گردانده و نفس خود را مهمل گذارند و مانع از  کمال آن گردند خدا آنها را هدایت نمی کند.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:11 PM - روز دوشنبه 23 اسفند 1389    |  

 

اختیار و جبر (2)

http://kanoontolid.com/book/filmimage/soal.gif

اعمال غیر اختیاری که به خواست خدا انجام میگیرد؛مانند فعل وانفعالات درون بدن ، و یا مانند نوزاد ناتوان،که به تدریج به او نیرو داده میشود در سن جوانی نیرو به نهایت میرسد آنگاه به تدریج رو به زوال میرود تا گاهی که به حد ناتوانی نوزاد میرسد.

قرآن میفرماید:خداوند است که شما را از ناتوانی آفرید،سپس به شما نیرو داد،و پس از آن در پیری ناتوانی را پس از نیرومندی قرار داد.

اعمال اختیاری به اراده خود شخص است خیر کند یا شر؟

ما باید بدانیم با وجود این،باز مستقل ،مستقل نیست؛آدمی باید متوجه باشد اراده اش نیاز به قدرت دارد .آیا بدون قدرت میتوانداراده کند و کاری را انجام دهد.؟ اراده آدمی چه در خیر و چه در شر،نیاز به قدرت دارد. اگر شخصی خیری انجام دهد باید خداوند به او توفیق آن را بدهد . خداوند آن را الهام میفرماید.

در قرآن میفرماید:نمیخواهید مگر وقتی که خداوند بخواهد.

در جهت شر و گناه ؛شخص با ارادهء خود گناه میکند،البته به خواست خداست،خواست خدا در معصیت به معنی خذلان است.خداوند اگر کسی را به خودش واگذارش فرمود ،در معصیت می افتد.

حضرت علی علیه السلام میفرمایند:

خیر به توفیق خداست و شر به واگذاری خدا




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:00 PM - روز دوشنبه 23 اسفند 1389    |  

 

تفویض و جبر(1)

http://static.tvtropes.org/pmwiki/pub/images/Heaven_6097.jpg

این نفس است که قلدری میکند،هم خودش و هم دیگری را مستقل میداند.مدح و ذم مال نفس است که خدا را فراموش میکند.

در کارهای بشر افعالی است که اختیاری میباشد،که به اشتباه کاریها منجر میشود و مسئله تفویض و جبر را ایجاد میکند.در چیزهایی که باب میلشان شد تفویض و در چیزهایی که خلاف میلشان باشد جبری میشوند.

یعنی اگر در معامله ای سود کنند از زرنگی خود میدانند (تفویض )و اگر زیان کنند آن را جبر میدانند و میگویند :نمیدانم خدا چرا با من چنین کرد.در هر حال صحت و سلامت آن را از خدا نمی بینند که حمد کنند ولی وقت بیماری خدا را بیمار کننده میبینند و جبری میشوند.

انسان در کار اختیاری فاعل است،ولی فاعل مستقل نیست، فرضا"تصمیم دارد فردا حتما" کاری را انجام دهد،ولی اینکه تا فردا آیا هستیش ادامه دارد یا نه؛دست خودش نیست ،این هستی مدام بر ما عطا میشود ،این طور نیست که در بدو تولد مشخص شود تا 50 سال هستی دارد.یک لحظه اگر مدد نکند از بین میرود .لذا در قرآن میفرماید:

مبادا بگوئی فردا چنین میکنم مگر اینکه خدا بخواهد.حتما" باید کلمه انشا الله....یا خدا بخواهد همراه باشد.باید بداند بستهء به غیر است خواست خدا همراه کار شخص نباشد نمی شود.پس  تفویض یعنی فاعل مستقل دانستن بشر در افعال اختیاریش.از آن طرف جبر هم نیست زیرا هیچ بشری نمی تواندبگوید فاعل نیستم،فاعل است ولی مستقل نیست.اختیار دارد ،فاعل است ،لیکن در این اختیار و صدور فعلش مستقل نیست.

امر بین الامین ) نه استقلال و نه نیستی صرف

این که گویی این کنم یا آن کنم                  این دلیل اختیار است ای صنم




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:19 PM - روز یک شنبه 22 اسفند 1389    |  

 

کلید بهشت(3

مؤمن هر کاری که میخواست و نشد ناراحت نمیشود زیرا کار را از خدا و خواست او میداند.پدید آورنده ءمصلحت موجودات چه جزئی و چه کلی خداوند است،و او بهتر میداند.مثلا" آتش پیدا شدنش نیازمند به هستی است که خدا به او میدهد در سببیتش برای حرارت نیاز به خدا دارد و سوزاندنش هم از خداست یعنی اینطور نیست که آتش پس از ایجاد دیگر نیازمند در اثر نباشد هر جا رسید بسوزاند و آن چیز هم سوخته گردد؛بلکه موقوف به اذن مشیت خداوند استمانند سرد شدن آتش به ابراهیم.در نماز میگوئیم خدایا تنها از تو یاری میجوئیم؛اما چطور پس از نیاز به مخلوق در صورت عطا؛مدح او،و در صورت منع ذم او را  میکنی؟ اگر از خدا استمداد داشتی پس این تعریفها ی فوق العاده از مخلوق در برابر عطای او چیست؟اگر عطای خداست که به دست این مخلوق جاری شده،پس چرا خدا را فراموش کردی و تنها (سبب)را دریافتی؟




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:36 PM - روز شنبه 21 اسفند 1389    |  

 

تعداد صفحات :7   1   2   3   4   5   6   7  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.