امیرالمؤمنین(ع) مفرمایند:نمی بینم چیزی را مگر اینکه خدا را قبل و بعد آن وبا آن چیز ببینم.
می گوئیم(هوالغنی)؛غنی مطلق خداست،و خدا به هر کس غنا دهد.
(هوالعزیز) ؛عزیز مطلق خداست،و خدا به هر کس عزت دهد.
در قرآن مجید میفرماید:ونیست چیزی مگر اینکه نزد ما اصل آنهاست و نفرستادیم آن را جز به اندازهءمعین .
هیچ مخلوقی استحقاق ثنا ندارد و فقط آنکه سزاوار ثنا و حمد وستایش است خداست.زیرا هیچ کس از خودش هیچ ندارد و همه مال خداست.
هر مؤثری در مؤثریتش و حصول اثرش نیازمند به خداست.مانند سرد شدن آتش بر ابراهیم.در واقع اثر سوزان بودنش از خداست.یا فیل سواران ابرهه و پرندگانی که گل خرد شده به اندازه نخود را حمل میکردند و هر پرنده سه فیل را هلاک میکرد.
آنچه از بنده است اراده است،پدیده و مقدار اثرش از خداست.طبیب شده تحقق این علم از خداست که به او فهم دادهاست میخواهد علم طب را دریابد،اما نگهداشتنش در حافظه اش و تشخیص درست دادن به یاری خداست،اثر دارو نیز از خداست.
آیهء155 سوره آل عمران:ای کسانیکه ایمان آوردید،مانند کسانیکه کافر شدند نباشید که وقتی برادرانشان به سفر یا جبهه جنگ رفته و باز نگشته اند گویند:اگر نزد ما بودند،نمیمردند یا کشته نمی شدند.
خداوند زنده می دارد و میمیراند.ممکن است قاتل سبب قتل را فراهم کندویا بیماری سبب شود ولی جان گیرنده خداست.
هر کسی سببی را مستقل در تأثیر دانست اسباب زحمت و ناراحتی فکریش میشود.لذا ممکن است از سببی اثر مطلوبی حاصل نگردد و بر خلاف انتظار باشد و باعث ناراحتی میگردد.اما اگر اثر را از خدا بدانیم هرگز ناراحت نخواهیم شد.زیرا میگوئیم خدا نخواسته و مصلحت نبود.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:59 PM - روز جمعه 20 اسفند 1389 |

کلمهء لا حول ولا قوة الا بالله مفتاح الجنة (قوه ای نیست مگر از جانب خدا )
کلید بهشت این جملهء شریف است.معنی آن این است که اگر کسی توحید صفات را شناخت،ودانست هر قدرتی است ،مال خداست،درب بهشت برایش باز است؛زیرا از غیر خدا نمیترسد و به غیر خدا امیدوار نیست.کسی که دانست اگر خدا به کسی زیانی برساند ،کسی جلو گیرش نیست و اگر بخواهد خیری به کسی برساند باز کسی جلوگیرش نیست و بازدارنده ای از فضل او نیست،به مقام رضا میرسدو میفهمد هیچ موجودی قدرتی بالاستقلال ندارد و هر چه ظهور قدرت است موقوف به اذن و مشیت خداست،دیگر از هیچ مخلوقی نمیترسد و فقط ترسش این است که از نظر لطف خدا بیافتد و هر گاه یقین این جمله(لا حول ولا قوة الابالله)رسید توکلش حتما" خداست.
حول= هیبت ظاهری
قوه= انرژی و نیروی درونی
هر فردی که تکیه اش دیگری،جز خدا باشد،و امیدش این باشد که فلان کس کارش را درست میکند ،در حال نفاق است.البته مرحله ای از شرک را داراست که مخلوق را جز خدا،قادر دانست.(مثلا"؛اگر فلانی نبود من از بین رفته بودم)این شرک است باید به این صورت بیاندیشد اگر خدا منت نگذاشته بود و این شخص را کنار من قرار نمیداد ،من از بین میرفتم.
قدرت و علم را باید فقط منحصر در خدا بداند و بس ،به نور عقل بفهمد وبه نور قلب باور کند. آیا کسی میتواند لحظه ای مرگش را به عقب بیندازد؟پس هر چه قدرت وعلم است ازوست.آیا یک صنعتگر با پوست و گوشت خود سازنده است یا با هوشش؟حافظه ای که مدتها زحمت کشیده ،ادراکاتش در او جمع شده و میخواهد عمل کند ،میخواهد این صنعت را بکند،حال اگر خداوند این حافظه اش را ادامه ندهد هیچ کاری از او برنمی آید.(با توجه به اینکه تمام سلولها هر آن نیاز به انرژی دارندو در ثلث ساعت شب این انرژی به وجود داده میشود).بطور کلی همهء امور به خدا باز میگردد.
قدرت در هر موجودی میبینید ،قدرت خدا را میبینید.
چه کسی این هوش و ادراک را به بشر داده است؟
چه کسی این حافظه را داده که معلومات را جمع کند؟
انسان بدون علم و قدرتی که خدا به او داده است ،همان نطفه و مشت خاک ناتوان است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:08 PM - روز چهارشنبه 18 اسفند 1389 |
کلید غنا،فقر در درگاه ربوبی است؛و کلید قدرت،اظهار عجز است؛ و
کلیدعلم،اظهار واقرار به جهل است.اگر به جهل خود یقین کردی،راه
علم به رویت باز شده است. در زندگی سه بار بگو نمی دانم؛یکی
برای دنیا،دیگری برای برزخ، و سومی برای قیامت.
یعنی نه تنها الان نمی دانم ،همواره هم نخواهم دانست.وقتی به
جهل خودت اقرار کردی ،خزائن علم الهی به رویت باز می شود این
اقرار رشد می آورد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:56 AM - روز سه شنبه 17 اسفند 1389 |
![]()
کسی که نسبت به اوضاع دنیویش ناخشنود است،در واقع نسبت به
خدا غضبناک است.
امیرالموءمنین(ع) هم فرمود:کسی که به اوضاع دنیویش ناخشنود
باشد در واقع نسبت به مقدرات الهی خشمگین است.عبادت چنین
شخصی از روی اکراه می باشد،این عبادت اگر کیفر نداشته باشد
ثواب هم نخواهد داشت.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:14 PM - روز یک شنبه 15 اسفند 1389 |
دروقت وضوچنان وضو بگیر که گویا او در حال وضو دادن توست،
در حال شستن صورت وجه خود را از غیر او بشوی و کدر شدگیهایی
که از توجه به عالم و زیادی نگاه به گناهان و عیوب پدید آمده را از آن
پاک کن تا مناسب رو کردن و نظر نمودن به حق شوی.
در حال شستن دست راست،تمام دست راستیهاومؤمنین را یاد کن
در حال شستن دست چپ،نظری هم به اهل دنیا و اشقیا وظالمین بکن وآنها را شستشو بده تا وضعیت دنیویشان خوب شود ومزاحم
مؤمنین نشوند.
با مسح سر ملائکه واهل آسمان را مورد لطف قرار بده .
با مسح پاهاحواءج حیوانات وموجودات زمینی را برآورده ساز.
هر قدر سعی کنی وضوی توخوب و با توجه باشد،نمازتو هم با توجه
خواهد شد.
برای حضور قلب داشتن در نماز باید در وضو گرفتن دقت کردوبعد نماز
را با دقت وتأنی بخوان.
شاید یادت بیاید که داری با خدا صحبت می کنی وخدا نیز با تو.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:48 AM - روز شنبه 14 اسفند 1389 |
در زاد و توشهء آن جز تقوا خیری نیست. کسی که در پی به دست آوردن متاع بیشتری باشد،وسائل نابودی خود را فراهم کرده،و بزودی از دست می رود.بسا افرادی که به دنیا اعتماد کردند،ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدانها چشاند و بسا صاحب اطمینانی که به خاک و خونش کشید.
چه انسان های با عظمتی را که خوار و کوچک ساخت، و بسا فخر فروشانی را که به خاک ذلت افکند.
حکومت دنیا ناپایدار،عیش و زندگانی آن تیره و تار،گوارای آن شور، و شیرینی آن تلخ، غذای آن زهر، و اسباب و وسائل آن پوسیده است،زندهء آن در معرض مردن، و تندرست آن گرفتار بیماری است.
حکومت آن بر باد رفته ، و عزیزان آن شکست خورده ، متاع آن نکبت آلود و پناه آورندهء آن غارت زده خواهد بود.
نهج البلاغه
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:40 PM - روز جمعه 13 اسفند 1389 |
آیا نشانه هایی از زندگی گذشتگان که بر جا مانده،شما را از دنیا پرستی باز نمیدارد؟واگر خردمندید آیا در زندگی پدرانتان آگاهی و عبرت آموزی نیست؟مگر نمی بینید که گذشتگان شما باز نمیگردند؟و فرزندان شما باقی نمی مانند؟مگر مردم دنیا را نمی نگرید که در گذشت شب و روز حالات گوناگونی دارند؛یکی میمیرد و بر او میگریند و دیگری باقی مانده و به او تسلیت میگویند.یکی دیگر در بستر بیماری افتاده ،دیگری به عیادت او می آید،و دیگری در حال جان کندن است.و دنیا طلبی،در جستجوی دنیاست که مرگ او را در می یابد.و غفلت زده ای که مرگ او را فراموش نکرده است ،و آیندگان راه گذشتگان را می پویند.
بهوش باشید!!مرگ را که نابود کنندهء لذت ها و شکننده ءشهوت ها و قطع کنندهء آرزوهاست، به هنگام تصمیم بر کارهای زشت ،به یاد آورید، و برای انجام واجبات و شکر در برابر نعمت ها و احسان بیشمار الهی، از خدا یاری خواهید.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:23 PM - روز پنج شنبه 12 اسفند 1389 |

جگونه دنیا را توصیف کنم،که ابتدای آن سختی و مشقت و پایان آن نابودی است.؟در حلال دنیا حساب ،و در حرام آن عذاب است.
کسی که ثروتمند گردد،فریب میخورد،و آن کسی که نیازمند باشد اندوهناک است.وتلاش کنندهء دنیا به آن نرسد، وبه رها کنندهء آن روی آورد.
کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد،او را آگاهی بخشد.و آن کس که چشم به دنیا دوزد کور دلش کند.
آب دنیای حرام همواره تیره و گل آلود است.منظره ای دلفریب و سرانجامی خطرناک دارد. فریبنده و زیباست ،اما دوامی ندارد.نوری است در حال غروب کردن،سایه ای است نابود شدنی،ستونی است در حال خراب شدن،آن هنگام که نفرت دارندگان به آن دل بستند،و بیگانگان به آن اطمینان کردند،چونان اسب چموش پا ها را بلند کرده،سوار را بر زمین میکوبد.با دامهای خود آنها را گرفتار میکند،و تیرهای خود را سوی آنان پرتاب می نماید،طناب مرگ بر گردن انسان می افکند،به سوی گور تنگ و جایگاه وحشتناک می کشاند تا در قبر، محل زندگی خویش،بهشت یا دوزخ را بنگرد،و پاداش اعمال خود را مشاهده کند.
پس در عزت و ناز دنیا بر هم پیشی نگیریدو فریب زینت ها و نعمت ها را نخورید و مغرور نشویدو از رنج و سختی آن ننالید و ناشکیبا نباشید،زیرا عزت و افتخارات دنیا پایان می پذیرد و زینت و نعمت هایش نابود میگردد.ورنج و سختی آن ناتمام میشود،و هر مدت و مهلتی در آن به پایان میرسد،و هر موجود زنده ای به سوی مرگ میرود.
نهج البلاغه
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:40 AM - روز پنج شنبه 12 اسفند 1389 |
ر
بسم الله الرحمن الرحیم کلامی است که خداوند در آن به نیابت از
بنده اش سخن می گوید؛تا ادب در مقام اظهار عبودیت را به بندگان خود بیاموزد.
اسم مشتق است از(سمه) به معنی علامت ،یا از (سمو )به معنی رفعت و بلندی که این صحیحتر است.
و لفظ (الله) که اصل آن (ال اله )بوده است .(اله )یعنی پرستش کرد ویا از ریشه (وله) یعنی متحیر و سرگردان شد،چون عقلها در بارهء خدا حیران میشود.و لفظ (الله) اسمی است برای آن ذات مقدس ازلی که در بردارنده و مستجمع تمام صفات کمالیه است.
(الرحمن)دلالت می کند بر کثرت و زیادی رحمت و(الرحیم) دلالت میکند بر ثبات و دوام رحمت، پس صفت رحمان دلالت میکند بر رحمتی که شامل همهء بندگان اعم از مؤمن و کافر است.اما صفت رحیم دلالت میکند بر رحمت خاصی که خداوند بر مؤمنین افاضه میکند و گویای نعمت دائمی و رحمت ثابت وباقی است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:37 PM - روز چهارشنبه 11 اسفند 1389 |
شبهه: با توجه به حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مردم چگونه مى توانند امامى كه غایب است را بشناسند در حالى كه با دلیل فطرى، حضور امام در جامعه لازم و واجب است؟
جواب اجمالى:
غیبت امام(علیه السلام) دلیل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمى تواند باشد زیرا:
اولا: منظور از معرفت، شناخت ظاهرى امام نیست بلكه مقصود، شناخت جایگاه امامت وى و اعتقاد به امامت او مى باشد.
ثانیاً: عمده راههاى چنین معرفت و شناختى دو راه است; نص و معجزه.
جواب تفصیلى:
براى یافتن پاسخ این شبهه ابتدا باید معناى مفاهیم و واژه هاى موجود در روایت فوق روشن گردد، یكى از كلمات مطرح شده در این روایت كلمه «میتة جاهلیة» (به مرگ جاهلیت مردن) است، از روایات، بدست مى آید كه منظور از «مردن جاهلیت» در كفر و ضلالت مردن است، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه منظور از مرگ جاهلیت چیست؟ حضرت فرمود: «جاهلیت كفر و و نفاق و گمراهى». مرحوم كلینى در توضیح، چنین فرموده است: «اگرنشناختن امام از آن جهت باشد كه او را منكر شودو در مقام مخالفت و ستیزه با او بر آید از لحاظ كفر با مردم جاهلیت شریك است، و اگر نشناختن امام از جهت دو رویى و نفاق با امام باشد از همان نظر با مردم جاهلیت شریك است، همچنین است ضلالت و گمراهى، كه از كفر و نفاق پایین تر است.»
واژه دیگر كلمه «لم یعرف» است، منظور از معرفت چیست؟ با توجه به معنایى كه براى «میتة جاهلیة» شد پى مى بریم كه مقصود از معرفت امام، شناخت شكل ظاهرى او نیست، به عبارت دیگر شناختن با دیدن تفاوت دارد و چه بسیار مسائلى است كه انسان نمى بیند ولى مى شناسد مانند ملائكه و سایر مجردات كه قابل دیدن نیستند ولى بوسیله دلایل عقلى و نقلى به آنها شناخت پیدا مى كنیم. پس نباید گفته شود امامى كه از دیده ها پنهان است چگونه شناخت او ممكن است، چه بسیار افرادى كه ائمه اطهار(علیهم السلام)را با چشم خود دیدند و شكل ظاهرى آنها را به خوبى رؤیت كردند، ولى كافر و گمراه بودند، از كلمات بعضى از علماء استفاده مى شود كه مقصود از معرفت، شناخت جایگاه و مقام الهى امام و اعتقاد به امامت و ولایت الهى اوست. به عنوان شاهد به توضیحات علامه بهجت افندى از علماى اهل سنت درباره روایت فوق توجه فرمائید:
«از آنجا كه حدیثى مى فرماید: «هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت مرده است» مورد اتفاق همه علماى اسلام مى باشد. كمتر مسلمانى پیدا مى شود كه معتقد به وجود امام منتظر نباشد و ما معتقدیم كه مهدى صاحب الزمان (عج) در شهر سامرا متولد گردیده و وراثت نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) و وصایت و امامت به او منتهى شده است و اقتضاء حكمت الهى بر حفظ سلسله امامت تا قیامت تعلق گرفته است.»بنابراین معناى «لم یعرف» عدم اعتقاد به امامت امام و نشناختن مقام و جایگاه الهى اوست چنانكه این مطلب از مراجعه به روایات وارده كاملا روشن مى شود، به عنوان شاهد به روایتى در این زمینه اشاره مى كنیم:
امام صادق(علیه السلام) و او هم از پدرش و او نیز از پدرانش(علیهم السلام) نقل كرده كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «هر كس فرزندم حضرت قائم (عج) را در زمان غیبتش انكار نماید به مردن جاهلیت مرده است.»
حال كه منظور از معرفت، شناخت مقام و جایگاه امامت امام در زمان غیبت است. اولا چگونه بدانیم شخص امام كیست؟ و ثانیاً این شناخت و اعتقاد را چگونه به دست آوریم؟ براى چنین شناختى راه هاى گوناگونى مى توان شمرد كه ما در اینجا به دو راه عمده اشاره مى كنیم:
1ـ نص: نص یعنى تعیین و تصریح و اعلام پیغمبر(صلى الله علیه وآله) كه مفادش خبر دادن از جعل و نصب امام به امر الهى است، اعتبار و دلالت نص بر امامت، یك امر بسیار منطقى و عرفى و خرد پسند است، چـرا كه حاكمیت، مخصوص خداست و صاحب اختیار حقیقتى همه چیز و هر شأنى از شؤون خلق، اوست.
درباره امامتِ امام عصر (عج) نام و كُنیه و صفات و ویژگیهاى او روایات متواترى رسیده است كه در كتاب شریف منتخب الاثر متجاوز از 6000 حدیث كه در جهات مختلف در این باره در كتب فریقین ثبت گشته احصاء و تنظیم گردیده است، و كتاب من هو المهدى نام 145 كتاب از كتب حدیث و تفسیر و كلام و عرفان و... از اهل سنت را كه احادیث مربوط به امام زمان (عج) را آورده اند ذكر كرده است.
2ـ معجزه: یكى دیگر از راه هاى شناخت امام معجزه است، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه به چه علتى خداوند متعال به پیغمبران و فرستادگانش و به شما معجزه عطا كرده؟ حضرت فرمود به خاطر این كه دلیل بر راستگویى كسى كه آن را آورده باشد و معجزه علامتى است از براى خداوند كه عطاء نمى كند آن را مگر به انبیاء و رسولان و حجت هاى خودش تا به وسیله آن راستى راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»[
بدیهى است كه براى شناخت امرى مثل معجزه راهى جز مشاهده عینى یا تواتر یا خبر افراد موثق و مورد اعتماد نیست، و در مورد حضرت مهدى (عج) به صورتى باور آور و شناخت بخش معجزات حضرت نقل شده است.
اما اینكه مى گویید حضور امام در جامعه لازم و واجب است، در جواب باید گفته شود كه آن چه لازم و واجب است وجود امام است نه حضور او، و از روایاتى كه در كتب شیعه و اهل سنت وارد شده ضرورت وجود امام فهمیده مى شود، از جمله این كه پیامبر (ص) فرمودند: «من مات و لیس له امام مات میتة الجاهلیه»; كسى كه بمیرد در حالى كه امام و پیشوائى نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است (مسلمان از دنیا نرفته).
با توجه به مطالب فوق نتیجه گیرى مى شود در زمان غیبت، شناخت امام امرى ممكن است و ندیدن آن حضرت با چشم ظاهرى دلیلى بر انكار او و یا عذر براى عدم شناخت آن حضرت نمى باشد و لذا امام صادق(علیه السلام) در این باره فرموده اند: «هر كس بمیرد در حالى كه امامش را نمى شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است، سپس فرمود: پس بر شما باد اطاعت و پیروى (از ما) شما دیدید اصحاب على(علیه السلام) را، شما به امامى اقتداء كرده اید كه مردم نمى توانند عذر بیاورند كه آن امام را نمى شناختند، كرامت ها و برگزیده هاى قرآن از آنِ ماست و ماییم گروهى كه خداوند اطاعت ما را واجب گردانیده است.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:42 AM - روز چهارشنبه 11 اسفند 1389 |
زندگی مثل آب رودخانه است ،کسی که در آن قدم میگذارد هر لحظه در گذر است ،یگانه چیزی که محقق و مسلم است همین امروز است.
امیر المؤمنین مفرمایند:نگرانی روزی را که نیامده بر امروز میفزا و قلبت را از اندوه گذشته آکنده مساز که تو را از آمادگی برای آینده باز میدارد، و نگرانی های سال را بر نگرانی امروزت اضافه مکن ،برای امروز مشکلات خودش کافی است.
در کارها تا آنجا که میتوان ،باید تلاش کرد و در صورت عدم امکان باید تن به قضا و فرمان تکوینی الهی داد و خود را ناراحت نکرد.
قضا یعنی فرمان وقدر یعنی اندازه.بنابراین حوادث و جریانات زندگی تحت این دو کلمه قرار دارد. زیرا هم فرمان خداوند است که در جهان آفرینش انجام میشود ،وهم هر حادثه و جریانی شعاع و اندازه معینی را در بر میگیرد.مثلا" شیشه با سنگ میشکند این قضا و فرمان قانون آفرینش الهی است و اندازه این شکستن ،بستگی به کوچکی و بزرگی و فشاری که پشت سنگ است دارد،که این قدر است.
روی این اصل یک انسان عاقل میکوشد قضای الهی را دریابد و اندازه آن را بفهمد،تلاش کند تا از حیطهء آن حادثه بیرون رود و اگر نشد ،تسلیم بهترین راهی است که انسان را در آرامش قرار میدهد.در اینجاست که میگوییم با چوادث چاره ناپذیر باید سازش نمود و آن وقت با خونسردی آن را جبران کرد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:26 PM - روز سه شنبه 10 اسفند 1389 |
خدا شیطان را از رحمت خود دور ساخته ؛و او گفته است که از بندگان تو
سهم معینی خواهم گرفت.وآنها را گمراه نموده وبا امیال وآرزوهای
گوناگون سرگرمشان خواهم ساخت و به آنها امر خواهم کرد که اعمال
خرافاتی انجام دهند،وگوش چهار پایان را بشکافند(بت پرستان گوش
حیوانات بازمانده از کار را می شکافتندو آزادش می کردند.)و به آنها
دستور خواهم دادکه آفرینش خدایی راتغییر دهند؛مانندمثله کردن،
کور ساختن،دست وپا بریدن،و مقطوع النسل کردن انسانها،و اخته
کردن حیوانات(که اخیرا" کسانی که در منزل از حیوانی نگهداری
میکنند در ابتدا آن را اخته مکنند.)شیطان وعدهء دروغ میدهد و با امیال
و آرزوهای گوناگون سرگرمشان میسازد البته جز نیرنگ و فریب
وعده ای به آنان نمی دهد.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:28 PM - روز یک شنبه 8 اسفند 1389 |
حشر حیوانات
|
همان طور که می دانیم، روح فناناپذیر است؛ چون روح خدایی است و برای حشر و نشر روز قیامت باید برانگیخته شود و به همین علت، جاودانی است. حال سوءال این است که اگر روح حیوانات هم فناناپذیر باشد و در آن نابودی و فنا راه نداشته باشد، آیا روح حیوانات در آن دنیا محشور می شود و حساب و کتاب دارد یا با از بین رفتن جسم، از بین می رود؟ سوءال شما را از دو دیدگاه می توان پاسخ گفت؛ یکی دیدگاه تفسیری و کلامی و دیگری فلسفی. ما در پاسخ شما، دیدگاه تفسیری و کلامی را مطرح می کنیم و دیدگاه فلسفی را به آینده موکول می کنیم. در قرآن دو آیه است که مستقیماًبه مسئله حشر حیوانات اشاره دارد: 1. «و ما من دابة فی الارض ولا طائر یطیر بجناحیه الا امم أمثالکم ما فرّطنا فی الکتاب من شی ء ثمّ الی ربّهم یحشرون؛ هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند، نیست؛ مگر این که امت هایی همانند شمایند. ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می شوند».1 «دابه هر جنبنده ای را که بر روی زمین بجنبد، گویند و در قرآن کریم، به تمام جنبده ها اعم از انسان و حیوانات اطلاق شده است و هرگاه در برابر انسان آمده ـ مثل این آیه ـ به معنای حیوانات است».2 امت، جماعتی را می گویند که در هدفی یگانه اشتراک داشته باشند. حشر نیز به معنای کوچ دادن جمعی از جایی به جای دیگر است».3 2.«و اذا الوحوش حشرت؛ هنگامی که حیوانات وحشی محشور می شوند».4 در قرآن، به حشر انسان و حیوانات اشاره شده، اما در مقابل، برای موجودات دیگری، چون آسمان، زمین، ماه، سنگ و خلاصه موجودات بی جان و غیر ذی شعور، از واژه «حشر» استفاده نشده است و این نشانه دقت خاص قرآن در این موضوع است که انسان و حیوانات ـ جانداران و موجودات ذی شعور ـ را در یک طرف قرار داده و برای آنها از واژه «حشر» استفاده کرده و موجودات غیر جاندار را نیز در طرف دیگر قرار داده و از این لفظ برای آنها استفاده نکرده است. پرسش مهم این است که ملاک حشر در انسان چیست؟ اگر ما ملاک حشر در انسان را دریابیم، می توانیم درباره حیوانات واضح تر بحث کنیم. مقصد و مقصود انسان، حشر او به سوی پروردگار جهانیان است و نه زندگی کوتاه در این دنیا. امت بودن انسان، هدفدار بودن است و این هدف داری، در سایه حشر او به سوی خدا حاصل می شود. مرگ، هجرت از خانه نابودی به خانه جاودانگی است و مقصد و مقصود انسان نیز دیدار خدای سبحان است که با حشر تأمین می شود. از این جا ثابت می شود که انسان روحی فناناپذیر دارد که به سوی پروردگار محشور می شود. انسان دارای ادراکات متعدد و گرایش های متنوع است؛ به دلیل همین بینش ها و گرایش های خیر و شر را تشخیص می دهد؛ تکلیف دارد؛ با اراده و اختیار خود، به یکی از دو راه «نیکی و عدالت» یا «گمراهی و زشتی و ظلم» می رود و هر کدام را که انتخاب کرد، به مقصد و مقصود خود می رسد؛ یا به لقای رحمت و برکت ـ که نمود و نماد آن بهشت پرنعمت و رضوان خداوند است ـ می رسد و یا به لقای غضب و سَخَت الهی ـ که نمود و نماد آن دوزخ پرزحمت است ـ نایل می شود. در قرآن، آیات متعددی وجود دارد که نشان می دهد حیوانات هم شعور و ادراک دارند. برخی از این آیات عبارت است از: 1.«و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر5؛ و (سلیمان نبی) گفت: ای مردم! به ما زبان پرندگان را آموزش داده اند». این آیه اشاره دارد که پرندگان سخن و نطق دارند و نطق و سخن و زبان، بدون اندیشه و ادراک امکان پذیر نیست. 2.«قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنّکم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون 6؛ مورچه ای گفت: ای مورچگان! به خانه های خود وارد شوید تا سلیمان و سپاهیانش نادانسته شما را پایمال نکنند». این آیه آشکارا نشان می دهد که مورچه، سلیمان و سپاهیانش را می شناسد و هر شناختی مسبوق به اندیشه و ادراک است. 3.قرآن از زبان هدهد ـ پرنده ای که در محضر حضرت سلیمان است ـ چنین نقل می کند: گفت: من به چیزی که تو از آن خبر نداری، آگاه شده و از سرزمین سبأ به طور یقینی خبری آورده ام. من زنی را یافتم که بر مردم حکومت می کرد و به او هر گونه نعمتی عطا شده بود و او دارای تختی بزرگ بود. من آن زن و قومش را یافتم که خدا را از یاد برده اند و خورشید را پرستش می کنند و شیطان رفتار زشتشان را برایشان زینت داده است و آنها را از راه خدا باز داشته است تا هرگز به راه حق هدایت نشوند.7این سخنان، نشانه ادراک بالای اوست و تنها موجودی با درک و شعور بالا می تواند با مشاهده یک ملت، اوضاع اجتماعی و دینی آن را چنین روشن گزارش کند. 4. هدهد سپس برای اثبات توحید و نفی شرک، به استدلال روی می آورد. وی با تحلیل روان شناسانه، ساختار فکری و رفتارشان را تحلیل کرد و سلطه شیطان را بر آنان باز گفت. این امر نشان می دهد که وی از نظر عقلی و استدلالات کلامی و فلسفی نیز سطح ادراک خوبی دارد. در استدلال او آمده است: «چرا آنها خداوندی را که هر پنهانی را در آسمان ها و زمین ظاهر می کند و به نهان و آشکار آگاه است، سجده نمی کنند؛ خداوندی که معبودی جز او نیست و او پروردگار عرش عظیم است». برهان هدهد، برهانی است که اکثر انسان ها از تبیین و بیان آن عاجزند. او تحت تعلیم سلیمان نبی، به مقامی رسید که توانست چنین برهان عمیقی را تبیین کند. 5. «الم تر انّ الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافّات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون؛8 مگر نمی بینی که هر کس در آسمان ها و زمین است تا پرندگانی که در آسمان پر می گشایند، خداوند را تسبیح می کنند و همه آنها به تسبیح و نماز خود آگاهند و خداوند به هر چه می کنند، آگاه است». این آیه شریف به چند مطلب اشاره دارد: الف) هر موجود جاندار و ذی شعوری که در زمین و آسمان است، حتی پرندگان، خداوند متعال را تسبیح می کنند و برای او نماز می گذارند. «من» به موجودات جاندار و ذی شعور اشاره دارد. ب) آنها به تسبیح و نماز خود علم دارند. این بخش آیه، پاسخ به این توهم است که آنها از روی غریزه خداوند سبحان را تسبیح می کنند و نماز می گزارند. برخی معتقدند که تمام کارهای حیوانات غریزی است؛ از آن چه می کنند، خبر ندارند و همه رفتارشان بدون ادراک و علم است. آیه تصریح دارد که آنها به تسبیح و نماز خود علم دارند و چون علم دارند، کارشان غریزی نیست. ج) هر کس چون پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ دارای علم شهودی و قلبی باشد، تسبیح و نماز آنها را می بیند. د) خداوند متعال به رفتار آنها علم دارد. با جمع بندی آیات بالا، چند مطلب روشن می شود: 1. حیوانات اهل تسبیح و نمازند و این تسبیح و نمازگزاری، آگاهانه است. 2. حیوانات از ادراک حسی و ادراک عقلی و توان درک معارف عقلی برخوردارند و تعلیم و تربیت می پذیرند؛ چنان که سگ شکاری، در سایه تعلیم و تربیت، در حالی که گرسنه است، گوشت شکار را بی هیچ چشم داشتی به دندان می کشد و به شکارچی تحویل می دهد و اگر قرار بود بر اساس غریزه کار کند، باید شکار را می خورد؛ اما او امانت داری و عدم خیانت در امانت را آموخته، طبق آن عمل می کند؛ به عبارت دیگر، او خوب و بد را ادراک کرده، می داند خیانت در امانت، ستم در حق مربی و صاحبش می باشد و به سوی خوبی گرایش نشان داده است. 3. حیوانات، ادراک و گرایش هایی دارند و به وسیله این ادراکات، برای خود جلب منفعت و دفع ضرر می کنند و با اراده خود به سمت آن چه برای خود خیر می پندارند، می روند. رفتار حیوانات در مواقع شکار، خطر، جفت گیری و زندگی اجتماعی، نشانه ادراک و هدف مندی و رفتار بر اساس اراده و برای جلب منفعت و دفع ضرر است که زیست شناسان به برخی از اسرار آن پی برده اند. 4. هر موجودی که ادراک خوب و بد دارد، یقیناً عدالت و ظلم را نیز تشخیص می دهد؛ زیرا از مصادیق بارز خیر و شر، عدل و ظلم است و شناخت خیر و شر و عدل و ظلم، مقدمه رفتار است. 5. حیوانات، شعور و اختیار دارند؛ البته سطح شعور و اختیار آنها به سطح انسان نمی رسد؛ اما همان مقدار شعور، ادراک، اختیار و اراده، سبب می شود که دارای تکلیف9 باشند و بر اساس همان تکلیف، تسبیح حق بگویند و نماز بگزارند. 6. آنها همانند انسان، هدف، مقصود و مقصدی دارند. 7. هدف، مقصود و مقصد حیوانات، حشر به سوی خداوند متعال است و چرا چنین نباشد؟ موجودی که چنین کمالات، بینش و گرایشی دارد، اگر با مردن نابود شود، در حقیقت موجودی عاطل و باطل است و آفرینشی عبث و بیهوده دارد؛ زیرا با مرگ همه این کمالات نابود شده است. این کمالات، اموری وجودی و مجردند و تنها روح مجرد می تواند دارای چنین کمالاتی باشد. پس حیوانات روح مجرد دارند و با مرگ نابود نمی شوند و تا قیامت باقی اند و به سوی پروردگار جهانیان محشور می شوند و این حشر، هدف، مقصود، و مقصد آنهاست. آیه «ثم الی ربهّم یحشرون» دلالت دارد که حیوانات مانند انسان دارای روحی فناناپذیرند و به سوی خداوند محشور می شوند و در قیامت جمع می شوند و بنابراین بر اساس رفتارشان حکم می شود.10 سید سعید لواسانی پی نوشت: 1.انعام (6) آیه 38. 2.سید علی اکبرقرشی، قاموس قرآن، ج 2 ص 323. 3.سید محمد حسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج7، ص 71 و 102. 4.تکویر (81) آیه 51. 5.نمل (27) آیه 16. 6.نمل (27) آیه 18. 7.نمل (27) آیه 22 ـ 25. 8.نور (24) آیه 41. 9. نشانه تکلیف داری حیوانات این است که سلیمان نبی، هنگام غیبت هدهد، گفت: اگر او عذر موجه نداشته باشد، عذابی دردناک یا مرگ در انتظار اوست. اگر هدهد بر اساس ادراک و درک خوبی و بدی عمل نمی کرد و صرفاً رفتار غریزی داشت، مجازات سنگین او قبیح بود. انبیا معصومند و همه کارهایشان بر اساس عصمت و دستورهای خدای سبحان است. همین اشاره است به علم و آگاهی و ادراک و گرایش و تکلیف داری هدهد که یک نوع پرنده است. 10. ر.ک: تفسیر المیزان، ج 7، ص 71. |
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:56 PM - روز شنبه 7 اسفند 1389 |
ان الله
هر آینه خدا با ماست
ما با خدا نیستیم او با ماست.او غالب است و ما غالب نیستیم که با اوباشیم.
ملکوت روح شماست و ملک بدن شماست .ملکوت که روح شماست ،معلوم است مال خداست اگر رسیدی به این که بدنت هم مال خداست آنوقت قیامت تو رسیده است.قیامت روز ظهور خداست.هرگاه مالک روح وجسم را خدا بدانی راحت میشوی و هر کاری که بکنی نزد فرمانروای توانمند عالم ،هستی.
وقتی مالک روح وبدن را خدا بدانی ،شرط امانتداری بر تو واجب میشود
و میباید در حفظ آن بکوشی. یاعلی
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:21 AM - روز شنبه 7 اسفند 1389 |

همهء عمر ما،من الله ،الی الله ،سه روز است .یک روز به دنیا رفتم ،یک روز آنجا ماندم ،یک روز به جای اول بازگشتم .برای ملاقات امام این سه روز لازم است. یکی تولد از مادر است که انجام شدهاست دو تای دیگر لازم است که پیامبر ما آن را به کسانی که به او ایمان آوردند تعلیم دادند.
یکی ( لا اله ) که موت است و مال دنیاست و دیگری (الا لله )که حیات است و مال آخرت.
فوت وقتی است که شخص جان میدهد و جنازه اش دفن میشود.موت قطع دلبستگی به دنیاست.موت یعنی ادب و تواضع نسبت به خدا و اولیائش ؛منظور از تواضع،سکوت و تسلیم ارادهء خدا بودن است.
موت یعنی حب دنیا را از دل راندن.دنیا نیست صرف است.دوستان اهل بیت در همین دنیا ،برزخ را طی میکنند. بعضی وقتها که به نیست بر می خوری و هر چه فکر میکنی علتی مثل گناه یا خطایی که سبب آن شده باشد پیدا نمیکنی باید صابر باشی تا برزخ طی شود و آخرت برسد.در آخرت هر چه ماندنی است، (هست )و هر چه رفتنی است هم رفته است و (نیست ).
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 12:20 AM - روز شنبه 7 اسفند 1389 |