باز نگار می کشد چون شتران مهار من
یار کشیست کار او،بار کشیست کار من
اشتر مست او منم،خار پرست او منم
گاه کشد مهار من،گاه شود سوار من
اشتر من عف کند وز سر ذوق کف کند
هر دو جهان تلف کند،در کف شهسوار من
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:57 PM - روز پنج شنبه 26 اسفند 1389 |
این منم خسته در این کلبهء تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایهء خویشم، یا رب
روح آوارهء من کیست کجاست؟

نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:30 PM - روز چهارشنبه 25 اسفند 1389 |
اشکم ولی به غربت یاران چکیده ام
خارم ولی به سایهء گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچو بنفشه سر در گریبان کشیده ام
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:28 PM - روز چهارشنبه 25 اسفند 1389 |
زهی دریا که اندر وی همه غرقند وحیرانند
چو ماهی زندهء دریا، و دریا را نمی دانند
چو پیچد موج دریاشان، یقین دانم که درمانند.
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:21 PM - روز چهارشنبه 25 اسفند 1389 |
خاک شد هر که به این خاک زیست
خاک چه داند که در این خاک چیست
سرانجام که باید در این خاک رفت
خوشا آن که پاک آمد و پاک رفت

نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:52 PM - روز سه شنبه 17 اسفند 1389 |
در سینه همین یک نفسم مانده وبس
در آیینه سایه ای ز من مانده وبس
عمریست که بازیچه تقدیر شدم
بود هر نفسی
به زجرآلوده وبس

نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:44 PM - روز سه شنبه 17 اسفند 1389 |
در خواب ناز ،بودم شبی
دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر می زند
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:54 AM - روز سه شنبه 17 اسفند 1389 |
مائیم که در بحر فنائیم همه
در کشتی عمر ناخدائیم همه
تا آمده ایم، رفته ایم از عالم
در گوش زمانه، چون صدائیم همه
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:31 PM - روز یک شنبه 15 اسفند 1389 |
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست
وانکه بیرون کند از چان و دلم دست کجاست
وانکه سوگند خورم جز به سر او نخورم
وانکه سوگند و من و توبه ام اشکست کجاست
وانکه جانها به سحر نعره زنانند از او
وانکه مارا غمش از جای ببرده است کجاست
جان جان است وگر جای ندارد چه عجب
انکه جا می طلبد درتن ما هست کجاست
غمزه چشم بهانه است وزان سو هوسی است
وانکه او در پس این غمزه دلم خست کجاست
پرده روشن دل بست و خیالات نمود
وانکه در پرده چنین پرده دل بست کجاستپ
عقل تا مست نشد چون وچرا پست نشد
وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست
نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:10 PM - روز چهارشنبه 11 اسفند 1389 |

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشق رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:00 PM - روز دوشنبه 9 اسفند 1389 |
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائی عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:35 PM - روز یک شنبه 8 اسفند 1389 |
تا که بودیم؛ نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم؛ همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم ؛چو هست
نه در آنوقت که اقبال شکست
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:34 PM - روز جمعه 6 اسفند 1389 |
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده وبیدادگر است
سرزده میآید وراه فراری نیست نیست
پس چرا؟پس چرا عاشق نباشم
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:26 PM - روز جمعه 6 اسفند 1389 |
آنچنان کز رفتن گل خار می ماند به جا
از جوانی حسرت بسیار می ماند به جا
آه افسوس وسرشک گرم وداغ حسرت است
آنچه از عمر سبک رفتار می ماند به جا
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن،خار می ماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبک رفتار نیست
پیش این سیلاب،کمی دیوار می ماند به جا
نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:38 PM - روز دوشنبه 2 اسفند 1389 |