" سلام بر شما ... از این که از دنیا و آخرت در سخنان گهربار امام علی علیه السلام بازدید نمودید ، بسیار خرسندیم . از طریق نظرات می توانید پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بگذارید "

مطالب پیشین

 

 بخشی از خطبه 237

 

تا نفس بالا می‏ آيد

و زنده‏ ايد

و تا پرونده باز است

و باب توبه گشاده است

كاری بكنيد.

تا آن هايی كه با خدا قهرند

و به او پشت كرده‏ اند

دعوت می‏ شوند

و تا گنهكار اميد به عفو

و بخشش پروردگار دارد 

قبل از آنكه چراغ عمل

خاموش شود

و مهلت به پايان برسد

و اجل فرا رسد

و مدت به سرآيد

و باب توبه بسته شود

و ملایكه نامه ی اعمال را بالا برند

بايستی انسان

از عمر خود برای خويش

و از زنده بودن برای مرگ خود

و از اين دنيای فانی برای جهان باقی

و از اين محل گذر برای زندگی دایم قيامت

توشه بردارد.

انسانی كه از خدا ترسيد

در عمری كه به او داده‏ اند

قدمی برمی‏ دارد

و عملی انجام می ‏دهد.

آنكه نفس خويش را مهار كرده

و بند آن را در اختيار دارد

با همان مهار

نفس خود را از معصيت پروردگار

برحذر می‏ دارد

و با همان مهار

خود را به طاعت و بندگی خداوند می ‏كشاند.

 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 23 دی 1391 

 

 بخشی از خطبه 221

 

همانا ترس از خدا

كليد رسيدن به درستی‏ ها

و ذخيره ی جهان آخرت

و موجب آزادی از هر نوع بندگی غير خدا

و نجات از هر گونه هلاك شدن می‏ باشد

حاجتمند به تقوی ، 

حاجت روا می‏ گردد

و گريزان از گناه،

رهايی می‏ يابد

و به خواسته ‏های خود می ‏رسد.

پس به عمل بپردازيد

اكنون كه عمل باعث ترفيع مقام انسان می ‏شود

و توبه سود می‏ بخشد

و دعا شنيده می ‏شود

و اينك در حال آرامش هستيد

و قلم ها برای نوشتن اعمال مشغول است 

پس برای انجام اعمال بشتابيد

تا پيری و كهولت فرا نرسيده

و يا مرضی كه انسان را زمين گير می‏ كند

به سراغ تان نيامده

و يا مرگی كه ناگهان می‏ رسد

گريبان تان را نگرفته است

چرا كه مرگ منهدم كننده ی شادی ها

و مكدّر كننده ی شهوت ها

و دور كننده ی هدف های انسان است

ملاقات كننده‏ ای است

كه محبوب نيست،

همتايی است شكست ‏ناپذير،

كينه‏ جويی است

كه بازخواست نمی‏شود.

حلقه‏ های ريسمان هايش را به گردن شما انداخته

سختی‏ هايش شما را احاطه كرده،

نيزه‏ هايش را به سوی‏تان روانه ساخته

 قهرش با عظمت

و دشمنی‏ اش با شما مداوم است

و اثر نكردن آن در شما اندك و ناچيز است

زود است كه ابرهای تيره ی مرگ

بر شما سايه افكند

و دردهايش را هر لحظه سخت‏ تر كند

و تيرگی بيهوشی های سختی ‏هايش

و درد جان گرفتنش

و تاری پوشاندنش

و بد مزّگی چشيدنش

شما را دريابد

گويی كه ناگهان مرگ بر شما وارد شده  

و گفتگوهای تان را به سكوت مبدل كرده

و جمع تان را متفرق نموده

و آثارتان را از بين برده

و خانه‏ های تان را خالی كرده

و ميراث خوارهای تان را برانگيخته

تا ارثتان را بين خود تقسيم كنند

آن هم بين خويشاوندان خاصی

كه به حال شما سودی نداشته ‏اند

و يا اقوامی كه از مرگ شما اندوهناك ‏اند

اما نتوانسته‏ اند مانع مرگ شما شوند

و يا آن هايی كه از مرگ شما خوشحال اند

 و در فقدان شما گريه و زاری نمی‏ كنند

بنا بر اين برای رسيدن به سعادت دنيا و آخرت

هر چه می‏ توانيد تلاش كنيد

و مستعد و آماده باشيد

و برای منزلی كه به توشه نياز دارد

توشه تهيه نماييد.

دنيا شما را نفريبد

همان طور كه ملت های قبل شما را فريب داد،

و هم‏ اكنون جای شان خالی است.

همان ها كه دنيا را دوشيدند

و به غفلت و غرور دنيا مبتلا شدند

و شماری از روزهای دنيا را تباه ساختند.

و چيزهای نو و تازه ی دنيا را كهنه و فرسوده كردند.

و سرانجام خانه‏ های شان به گور مبدل شد

و اموال و ثروت های شان ارث اين و آن گرديد.

اگر كسی به سراغ شان رود نمی ‏شناسند

و به آنكه برای شان گريه می‏ كند

اعتنايی ندارند

و هر كه آن ها را بخواند

جوابش را نمی ‏دهند.

پس از دنيا پرهيز كنيد

كه سخت بی‏وفا و فريبنده و نيرنگ باز است

از يك طرف می‏ بخشد

از طرفی می‏ گيرد،

از يك دست می ‏پوشاند

با دست ديگر از تن در می ‏آورد.

 آسايش آن پايدار نيست

درد و رنجش را پايانی نباشد،

سختی و دشواری آن متوقف نمی ‏شود.

 

از این خطبه است كه در وصف زاهدان ايراد فرموده:

مردمی هستند كه بين مردم دنيا زندگی می‏كنند

اما اهل دنيا نيستند.

در دنيا هستند

ولی مثل كسی كه در آن نيست.

عمل آن ها در دنيا

از روی بصيرت و هشياری است

و در مسایل مربوط به تقوی و پرهيزكاری

گوی سبقت را از ديگران ربوده ‏اند.

بدن هايشان گر چه در بين مردم دنيااست

ولی در واقع بين مردم آخرت در گردش است.

مردم دنيا را می‏ بينند

كه به مرگ بدن ها و اجسادشان خيلی اهميت می ‏دهند

ولی آن ها سخت و شديد

نگران مرگ دل های زنده ی خويش هستند. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 23 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 217

 

دنيا خانه‏ ای است

كه به بلا پيچيده شده

و به خدعه

و نيرنگ معروف است

حالاتش پايدار نيست

ساكنين در آن

سالم نمی‏ مانند

حالاتش گوناگون است

هميشه به يك رنگ نيست

زندگی در آن نكوهيده

و امنيت در آن نابود است

اهل دنيا به منزله ی هدف هايی هستند

كه آماج تيرها قرارشان می ‏دهد

و به سوی مرگ

رهسپارشان می‏ نمايد

بدانيد ای بندگان خدا

راه و روش شما در اين دنيا

همان گونه است

كه پيشينيان شما داشته ‏اند

همان هايی كه عمرشان

از شما طولانی‏ تر

شهرهای شان

از شهرهای شما آبادتر

و شهرت آثارشان

از آثار شما بيشتر بود.

با همه ی اين احوال

صداهای شان خاموش شده،

بادهای غرورشان خوابيده،

بدن های شان پوسيده

و شهرها و خانه ‏های شان

خالی مانده

و آثارشان فرسوده شده

و از بين رفته است

كاخ های سر به فلك كشيده

و بسترهای نرم و راحت شان

به سنگ ها

و خاك های گور مبدل شده

و در اين مكان ها آرميده‏ اند.

قبرهايی كه ورودی آن

برای ويرانی هميشگی حيات انسان

بنا نهاده شده

و بنيان آن بر خاك استوار است

محل آن قبرها به هم نزديك،

اما ساكنان آن از هم دورند.

مردم محله‏ ای كه در وحشت‏ اند،

در ظاهر آرامند

و در باطن گرفتار.

نه با جايی كه وطن خويش قرار داده‏ اند 

انس می‏ گيرند

و نه با همسايگان الفت دارند.

در عين‏ حالی كه كنار هم خوابيده‏ اند

خانه ی يكديگر را نديده‏ اند

چگونه ممكن است

همديگر را ملاقات كنند

در حالی كه فرسوده

و پوسيده شده‏ اند

و سنگ و خاك

آنان را نابود كرده است.

فكر كنيد شما همان جا رفته ‏ايد

كه آن ها هستند

و آن خانه‏ های قبر،

شما را در برگرفته

و آن امانتگاه،

شما را در آغوش دارد.

ای فريفتگان به دنيا

اگر عمر شما پايان یابد

و برزخ شما فرا رسد

چه وضعی خواهيد داشت.

روزی مردگان را

از قبرها بيرون می‏ آورند

در آن موقع هر انسانی

به آنچه پيش فرستاده

امتحان می ‏شود

و به سوی خداوند تبارك و تعالی

كه مولای حقيقی اوست

بازگردانده می ‏شود

و در آن روز آنچه را

كه به دروغ می‏ بافتند

به كارشان نيايد.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 23 دی 1391 

 

 بخشی از خطبه 215

 

به خدا سوگند

اگر هفت اقليم را

با آنچه زير آسمان هااست

به من دهند

تا پروردگار را نافرمانی كنم

و پوست جوی را

از دهان مورچه ‏ای

به ناروا بگيرم،

چنين نخواهم كرد

و دنيای شما نزد من

از برگی كه ملخی

مشغول جويدن آن است

پست‏ تر است.

علی را با نعمتی

كه زايل می‏ شود

و خوشی كه پايدار نيست

چه كار.

به خدا پناه می‏ بريم

از خواب عقل

و زشتی لغزش ها

و فقط از پروردگار

ياری می‏ طلبيم.  





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 23 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 214

 

اين بيانات را امام (عليه السلام) هنگام تلاوت آيه:

يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ايراد فرمود.

«ای انسان چه چيز تو را به پروردگارت مغرور ساخته»

 

اين انسان

كه مخاطب آيه ی شريفه قرار گرفته

سست‏ ترين دليل‏ ها را اقامه كرده

و او شخص مغروری است

كه عذرش به هيچوجه قابل قبول نيست

و به نادانی خويش اصرار می‏ ورزد

و بر خود می‏ بالد.

ای انسان در باره ی گناهت

چه چيز به تو جرأت داده

و چه چيز باعث شده

كه بر پروردگارت مغرور شوی

و چه چيز سبب شده

كه در نابود كردن خود مأنوس شوی

آيا برای دردت دارويی نيست

و آيا برای خواب غفلت

بيداری وجود ندارد

چرا تو به ديگران رحم می‏ كنی،

اما به نفس خويش رحم نمی‏ كنی

چه بسا شخصی را می‏ بينی

كه در برابر حرارت سوزان آفتاب است،

برايش سايبان تهيه می‏ كنی

يا كسی را

كه مبتلا به درد اعضای بدن است

مشاهده می‏ كنی

و برايش اشك می‏ ريزی

پس چه چيز تو را در درد خودت

شكيبا كرده

و در مصيبتت توانايی بخشيده

و در گريستن بر نفس خودت

كه نزد تو گران بهاترين نفس هااست،

صابرت نموده است

و چگونه ترس از عذاب

بيدارت نمی‏ سازد

كه شبانگاه بر تو وارد شود

در حالی كه با نافرمانی پروردگار

خود را تباه ساخته‏ ای

و گرفتار قهرش شده‏ ای

پس درد دلت را

با پايداری در كسب معنويت

و خواب غفلت ديده‏ ات را

با بيداری

مداوا كن.

مطيع پروردگار شو

و به يادش مأنوس باش

و به خاطر آور

توجّه پروردگار را نسبت به خود

آن زمان كه از او روی بر می‏ گردانی

و او تو را به عفو خويش دعوت می‏ كند

و تو را زير چتر رحمت خويش قرار می‏ دهد

تو از او روی بر می‏ گردانی

و به سوی غير او می‏ روی

چه بزرگ است خدايی

كه در عين قدرت،

كرم می‏ كند

و تو بنده ی ضعيف

كه پست و ناچيز گرديده‏ ای،

چه اندازه در انجام گناه،

گستاخ و جسور گشته‏ ای

در حالی كه در پناه حمايت حضرتش قرار داری

و از خوان فضل و احسان وسيعش

همواره برخورداری

و پروردگار لطفش را از تو دريغ نكرده

و ستّار العيوب

پرده از روی گناهانت برنداشته است.

بلكه به اندازه ی يك چشم به هم زدن نيز

از لطف و عنايتش محروم نشده‏ ای

و لطف او

يا عبارت از نعمتی است

كه به تو می‏ دهد

و يا پوشاندن گناهی است

كه از تو سر زده است

و يا گرفتاری و بليه‏ ای است

كه از تو دفع می‏ نمايد

خدايی كه در نافرمانيت

اين گونه به تو محبت می‏ كند،

گمان داری در هنگام اطاعت از او

با تو چه می‏ كند؟

به خدا قسم اگر اين حالت

كه يكی خطا كند

و ديگری لطف نمايد

در بين دو نفر بود

كه از نظر قدرت همسان بودند

هر آينه تو اول كسی بودی كه خود را

از داشتن اخلاق زشت

و اعمال ناپسند

محكوم می‏ كردی.

به حق می‏ گويم

كه دنيا تو را فريب نداده

بلكه تو فريفته ی دنيا شده‏ ای.

آنچه مايه ی عبرت بود برايت آشكار ساخت

و بين تو و ديگری تفاوتی نگذاشت

او با بلاهايی كه به جسمت وارد می‏ كند

و قوايت را ضعيف می‏كند

صادق‏ تر و با وفاتر از آن است كه

به تو دروغ بگويد

و يا مغرورت سازد.

چه بسا اندرزكننده‏ ای از سوی دنيا،

كه متهم نمودی

و راستگويی

كه دروغگويش پنداشتی.

اگر می‏خواهی او را بشناسی

از خانه ی ويران و خالی از سكنه بشناس.

پندها و يادآوری‏ هايش

مانند يار مهربان

كه نمی‏خواهد ترا تباه سازد

هماره همراهت بوده است

آری

دنيا برای آنكه

به آن دل نبندد،

خوب جايی است

و برای كسی

كه آن را وطن خويش قرار نداده

خوب مكانی است.

سعادتمند در قيامت

آن هايی هستند

كه امروز از دنيا می ‏گريزند.

وقتی زمين بلرزد

و قيامت با همه ی عظمتش تحقّق يابد

و به هر مكتب و مرامی اهلش بپيوندند

و به هر معبودی عبادت كنندگانش ملحق شوند

و به هر اطاعت شده‏ ای اطاعت ‏كنندگان رجوع كنند.

در آن هنگام با اجرای عدل الهی

هيچ چشم به هم زنی

كه با ديد خود هوا را شكافته باشد

و يا قدمی پنهانی در زمين برداشته باشد

وجود ندارد.

جز آنكه به آنچه سزاوار آن است

پاداش داده می ‏شود.

پس چه بسيار دلايلی

كه آن روز

باطل و بی‏ ثمر است

و چه بسيار عذر و بهانه‏ ای

كه بی ‏نتيجه است.

بنا بر اين در كار خود تلاش كن

تا عذری بياوری

كه قابل قبول باشد

و دليلی

كه به اثبات برسد

و از مكانی كه در آن باقی نمی ‏مانی

برای مكانی كه جاودانه است

توشه تهيه كن

و آماده ی سفر باش

و برق رهايی خود را

از شرّ گناه ملاحظه كن

و بار سفر خود را

برای عزيمت

به جهان آخرت ببند. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 23 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 212

 

وای كه چه هدف

و مقصد دوری است

و چه ديدار كنندگان غافلی،

آن هم غفلت از خطری

كه اين اندازه شديد 

و هولناك است

از جای خالی مردگان عبرت نگرفتند

در حالی كه بسی مايه ی عبرت است.

آن ها راه نزديك عبرت گرفتن را

رها كردند

و از جايی دور و بی‏ ثمر

از مرده‏ های خود

طلب افتخار می‏ كنند

آيا به مكان هايی افتخار می‏ كنند

كه پدران شان در آن خفته‏ اند

و يا به تعداد هلاك شدگان شان می‏ نازند.

گويی جسدهای از روح تهی شده

و بی‏ حركت را

به دنيا باز می‏ گردانند،

در حالی كه اين وضع برای عبرت گرفتن

سزاوارتر است

از فخرفروشی

آن ها با چشمانی كم‏ سو و كم‏ ديد

به مرده‏ های خود نگريستند

و با فرورفتن در دريايی از نادانی

به سوی ايشان

گام برداشتند

و اگر از خانه‏ های ويران

و سرزمين های خالی از سكنه می‏ پرسيدند

می‏ گفتند: آن ها به داخل قبر رفتند

در حالی كه گمراه بودند

و شما هم

كه جانشين آن ها شده‏ ايد

ناآگاه هستيد

شما كاسه‏ های سر ايشان را

زير پا قرار داده ‏ايد

و با جسدهای خاك شده ی آن ها

پايه‏ های ساختمان های خود را

محكم می ‏كنيد.

و بر روی پيكرهای ايشان

كشت می‏ كنيد

و در آنچه دور انداخته‏ اند

می‏ چريد

و در محلی

كه آن ها ويران كرده ‏اند

ساكن می ‏شويد

همانا روز و شب

برای شما و ايشان

بسيار می‏ گريند

و برای تان زاری می ‏كنند.

آنها قبل از شما

به جايی رفته‏ اند

كه مقصد شما نيز هست

و از شما زودتر به آبشخورشان رسيدند.

 همان ها كه پايگاه های قدرتمند

و سرفراز داشتند.

بعضی پادشاه

و بعضی رعيت و فرمانبر،

همگی راه خويش را

تا به درون برزخ طی كردند.

كه در آن عالم 

زمين بر آن ها چيره شده

گوشت بدن شان را خورده

و خون هاي شان را آشاميده است.

پس صبح كردند

در حالی که در شكاف قبرهای شان

بی‏ حركت

و چون جماد شدند.

و نهان و ناپيدا گشتند.

ديگر هول ها

آن ها را نگران نمی ‏كند

و دگرگونی ها

محزون شان نمی ‏سازد

و از زلزله‏ ها هراسی ندارند

و صدای بادهای شديد را نمی‏ شنوند.

غايبانی هستند

كه كسی در انتظارشان نيست،

حاضرانی هستند

كه حضور ندارند و در ميان جمع نيستند.

آری در گذشته در جمع بودند

و بعد پراكنده شدند.

با هم الفت داشتند

و بعد متفرق شدند.

اخبار مربوط به آن ها نامعلوم

و خانه‏ های شان خاموش مانده

البته نه به خاطر طولانی بودن زمان

و يا دوری مكان

بلكه جامی به آن ها نوشاندند

كه گويا نطق شان را به گنگی

و قدرت شنيدنشان را به كری

و حركات شان را

به سكون مبدل ساخته است.

 گويی چون افراد بيهوش

به خاك افتاده و خوابيده‏ اند.

در عين حالی كه قبرهای شان

كنار هم

و همسايه ی يكديگرند

اما با هم انس نمی‏ گيرند،

دوستانی هستند

كه به ديدار يكديگر نمی ‏روند

ارتباطات برادری و آشنايی

بين شان قطع شده

و با اين كه يك جا هستند

ولی همه ی آن ها

غريب و تنها می‏ باشند

و با اين كه دوستان يكديگرند

ولی از هم جدايند.

شب و روز را تشخيص نمی ‏دهند.

آن شب و يا روزی

كه از دنيا رفته‏ اند

برای شان هميشگی است

خطرها و حالات سخت آخرت شان را

شديدتر از آنچه می ‏ترسيدند

مشاهده كردند

و علايمی را ديدند

كه بزرگتر از آن بود

كه فكر می‏ كردند

و اين دو حالت

در نعمت بودن

و يا عذاب

براي شان ادامه دارد

تا قيامت بر پا شود

و در آن فاصله

برای دوزخيان نهايت ترس

و بهشتيان نهايت اميدواری هست

پس اگر بعد از مرگ

می‏ توانستند حرف بزنند

نمی‏ توانستند آنچه را به چشم‏ ديدند

بيان كنند.

گر چه نشانه ‏های آن ها از بين رفته

و خبرهای شان قطع شده

و كسی از آن ها سخن نمی ‏گويد

ولی ديده ی عبرت‏ پذير

آن ها را نگاه می‏ كند

و گوش دل

صدای آن ها را می‏ شنود

كه به زبان حال

و نه با زبان سر می‏ گويند:

آن چهره‏ های شكفته و شاداب

اكنون زشت و تاريك شد

و آن بدن های نرم و نازك

بی‏جان افتاده

و لباس های مندرس

و پاره در تن داريم

و تنگی خوابگاه

ما را سخت عذاب می‏ دهد

و وحشت و ترس را به ارث برديم.

خانه ‏های خاموش قبرها

بر ما خشم گرفته

و در اثر آن

زيبايی های جسدمان

از ميان رفته است.

و آنچه از صورت های ما

كه برای همه آشنا بود

هم اكنون قابل شناسايی نيست.

اقامت ما در خانه ‏های وحشتناك قبر

به طول انجاميد.

از اندوه و رنج رهايی نداريم،

از تنگی قبر،

وسعتی حاصل نشده است.

حالا اگر به كمك عقل

حال و وضع ايشان را تصور كنی

و يا پرده ‏ها از جلوی چشمت

كنار روند

و چشم برزخی پيدا كنی

خواهی ديد كه چگونه

گوش های شان

از انبوه خزندگان كر شده

و ديده‏ های شان

از خاك قبر نابينا گشته

و زبان های شان

پس از نطق و بيان لال گرديده

و دل هاي شان

پس از بيداری به خواب رفته است.

و در هر عضو بدن شان

پوسيدگی تازه ‏ای

كه آن را زشت كرده

و تباه شان ساخته

مشاهده می ‏شود

و راه های ضربه زدن به آن ها آسان گرديده

در حالی كه اندام شان آسيب‏پذير گشته

و دست هايی ندارند

كه از خود دفاع كنند

و نه دل هايی

كه ناله و فرياد كنند.

دل هايی را مشاهده می ‏كنی

از غم و غصه خسته

و ديده‏ هايی كه از خس و خاشاك پر شده

كه در هر يك از حالات

وضعی ثابت

و غير قابل تغيير دارند

و سختی و ناراحتی آن

برطرف شدنی نيست.

چقدر اتفاق افتاده

كه زمين بدن های عزيز و گرانقدر و زيبا را

در كام خود فرو برده است

در حالی که آن بدن ها

در دنيا خوب خورده

و در ناز و نعمت به سر برده

و در مواقعی كه حزن و اندوهی

به سراغش می ‏آمد

خود را به شادمانی می ‏زد

و خود را منصرف می‏ كرد

و اگر مصيبتی بر او وارد می‏شد

خود را سرگرم می‏ نمود

تا عيشش مبدل به عزا نگردد

و در همان حال

كه در پناه زندگی خوش

و غفلت‏ آور قرار داشت

كه او به دنيا

و دنيا به او

لبخند رضايت می ‏زد،

ناگهان زمانه

با تيرهای سه شعبه

او را پايمال ساخت

و رگ حياتش را قطع كرد

و عوامل هلاكت متوجه او گرديد.

مرض به او روی آورد

و ندانست از كجا سرچشمه گرفته.

غمی كه درون او را می ‏خورد

و او آن را جستجو می‏ كرد

و پيدايش نمی‏ نمود.

كم كم سستی‏ ها در او آشكار گرديد

در موقعی كه خود را

از همه وقت تندرست‏ تر می ‏ديد.

پس هراسان به پزشكان مراجعه كرد

و دستورات شان را به عمل آورد

تا گرمی را توسط سردی

آرام كند

و سردی را به وسيله گرمی

مهار نمايد

اما داروی سردی

گرمی را از كار نينداخت

و آنچه برای گرمی

به كار گرفته شد

سردی را بيشتر كرد

و برای به اعتدال در آوردن مزاج خود

اين داروها مفيد واقع نشد

بلكه درد را بيشتر كرد

 تا آنجا كه پزشك

از ادامه ی معالجه نااميد شد

و آنكه او را پرستاری می‏ كرد

از او غافل شد

و اطرافيانش

از وصف نوع بيماريش درمانده شدند

و پاسخی برای سؤال‏ كنندگان نداشتند

و در اطراف بستر او

در باره ی خبر حزن‏ آوری

كه آن را از وی پنهان می ‏داشتند

به بحث و اختلاف كلمه می ‏پرداختند.

يكی می‏ گفت

مرض او عاقبت منجر به مرگش می ‏شود

ديگری بازگشت سلامتی او را آرزو می ‏كرد

و سومی سفارش می‏ كرد

در مرگ او شكيبا باشند

او راهی را می‏ رود كه پيشينيان رفتند.

پس او در همان حالی

كه با مرگ دست به گريبان است

و دارد از دنيا جدا می ‏شود

و دوستان از او دور می‏ گردند

ناگهان اندوهی از اندوه هايش

به او هجوم می‏آورد

و تمام زيركی ها

و افكارش از كار می ‏افتند،

رطوبت دهانش خشك می ‏شود

و چه بسيار پاسخ سؤال های مهمّی را

كه می‏ دانست

هم اكنون از آن عاجز و ناتوان است

و چه بسيار صداهای دل آزار

كه می ‏شنود

ولی خود را كر نشان می ‏دهد.

مثل ناله ی سال خورده‏ ای

كه او را بزرگ می ‏شمرد

و يا گريه ی خردسالی

كه با او مهربان بوده است.

راستی كه مرگ را سختی‏ هايی است

كه در بيان و الفاظ نگنجد

و عقل های مردم دنيا

آن را درك نكنند. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 23 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 184

 

پس در ميان انسان ها،

اهل تقوی برترين و بهترين هستند.

گفتارشان درست،

شعارشان اعتدال و ميانه‏ روی است،

رفتارشان بر پايه تواضع است.

ديده‏ هاي شان را

بر آنچه خداوند تبارك و تعالی حرام كرده

می‏ بندند.

گوش های شان شنوای دانشی است

كه براي شان سودمند است

در سختی چنان زندگی را می ‏گذرانند

كه در خوشی و راحتی می‏ گذرانند.

اگر نبود مدت زمانی

كه براي شان در ماندن معين شده،

ارواح شان از شوق رسيدن به ثواب

و ترس از عذاب

در يك چشم به هم زدن

از كالبدشان خارج می ‏شد.

خداوند در انديشه ی آن ها بزرگ

و غير خدا در ديدگان شان كوچك و حقيرند.

آن ها اعتقادشان نسبت به بهشت

مثل كسی است كه آنجا را ديده

و از نعمت هايش برخوردارند.

و دوزخ را چنان باور دارند

مثل آنكه آن را ديده

و در آن عذاب می ‏كشند.

هماره دل هاي شان محزون است،

مردم از دست و زبان شان در امانند،

بدن های شان نحيف

و حاجات شان خفيف است

و افرادی عفيف هستند.

در روزگار كوتاه دنيا

صبر را پيشه خود قرار می ‏دهند

در نتيجه در جهان آخرت

آسايشی دراز مدت

برای شان خواهد بود.

 تجارتی با استفاده بود

كه پروردگارشان برای آن ها فراهم كرد.

دنيا آن ها را طلبيد

ولی آن ها دنيا را نطلبيدند.

اسيرشان كرد

ولی آن ها جان خود را دادند

تا از دنيا آزاد شوند.

اما در هنگام شب

روی پای خود می ‏ايستند

و جزء جزء قرآن را به صورت ترتيل

و با تأمل تلاوت می‏ نمايند.

با انديشه كردن در قرآن

محزون می ‏شوند

و به وسيله آن

دوای درد خويش را

به دست می‏ آورند

و اگر به آيه‏ ای برخورد كنند

كه تشويق و نويدی در آن باشد

از روی طمع به آن تكيه می ‏كنند

و آرامش می‏ يابند

و جان هايشان با اشتياق

به آن توجه می ‏نمايد

و چنان فكر می‏ كنند

كه گویی آنچه به آن تشويق

و نويد داده شده ‏اند

هم اينك در برابرشان است.

و اگر به آيه ‏ای برخورد كنند

كه در آن بيم دادن و خوف است،

آن را با گوش دل می ‏شنوند

و چنان می‏ انديشند

كه گویی صدای شعله‏ های آتش دوزخ را می‏ شنوند.

ايشان با ركوع پشت خود را خم كرده

و  با سجود پيشانی ها

و پنجه‏ ها

و زانوها

و كناره‏ های پا را بر زمين نهاده

از خدا می ‏خواهند

كه از آتش جهنم آزادشان كند.

اما در هنگام روز

عالمان بردبار

و اهل نيكی و پرهيزكارند.

ترس از خدا

آن ها را مثل تير نازك

تراشيده كرده است،

اگر كسی به آن ها نظر كند،

گمان برد كه بيمارند،

در حالی كه بيمار نيستند.

می‏ گويند در عقل اين ها خللی وارد شده

در حالی كه امر بزرگی آن ها را

به اين حال انداخته است.

ايشان به اعمال كم راضی نيستند

و اعمال زيادشان را زياد نمی ‏دانند

و هماره نفس خويش را متّهم می ‏كنند

و در باره ی كارهای خود بيمناكند

و اگر كسی يكی از آن ها را تزكيه كند

از حرف او نگران می ‏شود و می‏ گويد:

من به نفس خويش از ديگران آگاه ‏ترم

و خدای من از من به نفس من آگاه ‏تر است.

خدايا به آنچه در باره من می ‏گويند

مؤاخذه‏ ام مفرما.

و مرا از آنچه در باره‏ ام گمان می‏ برند

بهتر كن

و آنچه را در باره ی من می‏ دانند ببخش.

از نشانه‏ های يكی از آنان اين است

كه می‏ بينی در دين نيرومند است.

و در عين پايداری نرم و ملايم است.

ايمانش همراه يقين،

حريص در كسب علم،

علمش در كنار حلم،

و در عين بی ‏نيازی،

ميانه‏ رو است.

در عبادت حالت خشوع دارد

و در عين نداری

خود را آراسته نشان می‏ دهد.

در شدايد و سختی‏ ها

شكيبا است.

دنبال روزی حلال می‏ رود

و در رفتن به راه هدايت

شادمان است.

از حرص و طمع دوری می ‏جويد.

اعمال صالحه را انجام می‏ دهد

ولی در هراس است.

 روز را به شب می‏ رساند

در حالی كه شاكر است،

شب را به صبح می‏ رساند

در حالی كه ذاكر است.

شب را با خوف می‏ گذراند

و با شادمانی صبح می ‏كند،

 خوف او

به خاطر غافل بودن اوست

و شادمانيش

به فضل و رحمت پروردگار است.

اگر نفس او در آنچه برايش سخت است

اطاعتش نكند،

او نيز در آنچه نفس او دوست می‏ دارد

اطاعتش نمی‏ كند.

روشنی چشم او به چيزی است

كه زايل نمی‏ گردد

و زهد او به چيزی است

كه باقی نمی‏ ماند.

حلم را با علم

و حرف را با عمل

ممزوج كرده است.

می‏ بينی كه آرزويش كوتاه

و لغزش هايش كم است.

دلی خاشع و نفسی قانع  دارد.

خوراكش كم و كارش آسان،

دينش محكم،

شهوتش مرده

و خشمش را فرو برده است.

از او انتظار نيكی می‏ رود

و از او شرّی به كسی نمی ‏رسد.

اگر در ظاهر در گروه غافلين باشد،

در واقع در زمره ذاكران نوشته می ‏شود.

و اگر در بين ذكر گويان باشد،

در گروه غافلين نوشته نمی‏ گردد.

از كسی كه بر او ظلم كرده می ‏گذرد

و بر كسی

كه به او مرحمتی ندارد

عطا می‏كند.

با كسی كه قطع رحم كرده

ارتباط برقرار می‏ نمايد.

از گفتن ناسزا دور است

و گفتاری نرم و ملايم دارد

و كسی از او كار زشت

مشاهده نمی‏ كند

و كار نيكويش آشكار است.

نيكی را در برابر

و شرّ را به پشت سر انداخته است.

در سختی‏ ها با وقار

و در ناملايمات شكيبا

و در هنگام شادمانی شاكر می ‏باشد.

بر كسی كه بغض دارد ظلم نمی‏ كند

و در باره آن كسی كه دوست می‏ دارد

گناه نمی‏ كند.

قبل از آنكه عليه او شهادت دهند

اعتراف به حق می‏ كند

و آنچه را كه به او سپارند

ضايع نمی‏ نمايد.

آنچه را به يادش آورند

خود را به فراموشی نمی‏ زند.

كسی را با القاب زشت نمی ‏خواند،

همسايه را آزار نمی ‏دهد،

مصيبت ديدگان را سرزنش نمی‏ نمايد.

در كارهای باطل خود را داخل نمی ‏كند

 و هيچگاه از مسير حق خارج نمی‏ گردد.

اگر سكوت كند،

سكوتش او را غمگين نمی ‏سازد

و اگر بخندد

صدايش را به قهقهه بلند نمی ‏كند

و اگر به حقّ او تجاوز شود

شكيبايی می‏ كند

تا خداوند تبارك و تعالی انتقام او را بگيرد.

نفس او از او در زحمت است

ولی مردم از دست و زبان او

در آسايش هستند.

خود را برای آخرت خويش

به زحمت می‏ اندازد

و مردم را از گزند خويش

آسوده ساخته است.

اگر از بعضی مردم دوری می‏ كند

از جهت زهد و پاك نگه داشتن خود

از آلودگي هااست

و اگر با بعضی از مردم انس می ‏گيرد

به خاطر نرمی و مهربانی اوست.

دوری ‏اش به علت تكبّر

و خود بزرگ ‏بينی نيست

و نزديك شدن وی نيز

از جهت فريب و نيرنگ نمی ‏باشد. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه(1) 182

 

اوست كه دنيا را

محل سكونت خلق خويش قرار داد

و برای ارشاد جن و انس

رسولانش را فرستاد

تا حقايق را

براي شان كشف كنند

و مردم را

از ضررهای دنيا آگاه سازند

و از دنيا و بی‏اعتباری آن

برای مردم مثل ها بزنند.

و آن ها را

به عيب های دنيا آشنا نمايند

و آنچه از دنيا می‏توان عبرت گرفت

به مردم گوشزد كنند.

تحولات پی در پی،

تندرستی‏ها و بيماري ها،

حلال و حرام هايش

و آنچه خداوند تبارك و تعالی

برای اهل طاعت

و اهل معصيت

آماده ساخته

از بهشت و جهنم،

عزّت و يا خواری

همه را بازگو نمايند.

بخشی از خطبه (2) 182

 

پس به سوی جهان آخرت بشتابيد

و بر مرگ‏ها سبقت بگيريد

چرا كه چيزی نمانده

كه آرزوهای مردم قطع شود

و مرگ آنان را دريابد

و در توبه به روی آنها بسته شود.

اكنون شما وضع مردمی را پيدا كرده‏ايد

كه قبل از شما بودند

و درخواست بازگشت به دنيا را كردند

و در دنيا مسافر و رهگذريد

و به كوچ كردن از آن با خبرتان كرده‏اند

و به برداشتن توشه از آن فرمان تان داده‏اند.

بدانيد كه اين پوست نازك بدن تان،

شكيبايی آتش دوزخ را ندارد

پس به خودتان رحم كنيد

شما در دنيا خودتان را به مصيبت‏ها

 و سختی‏ها آزمايش ها كرده

و ديده‏ايد

كه وقتی خار كوچكی

به بدن تان فرو می‏رود

و يا از زمين خوردن خونين می‏شويد

و روی ريگ گرم بيابان پاي تان می‏سوزد،

چه ناله و فريادی سر می‏دهيد

پس چه حالی خواهيد داشت

آن موقع

كه بين دو طبقه از آتش قرار بگيريد

در حالی كه همخوابه سنگ سوزان

و همنشين شيطانيد.

آيا می‏دانيد اگر مالك دوزخ

خشمی بر آتش كند

در اثر خشم او بعضی از آن آتش

بعض ديگر را می‏شكند

و شعله‏ای شعله ديگر را می‏بلعد

و همين كه مالك دوزخ

بر آتش صيحه‏ای زند

آن آتش به علت بی‏تابی

در ميان درهای دوزخ

از اين طرف به آن طرف می‏جهد.

ای انسان سالخورده‏ای

كه در اثر پيری ناتوان گشته‏ای،

چه خواهی كرد آن زمانی

كه طوق های آتشين بر گردنت بيندازند

و زنجيرها دست هايت را

به گردنت بند نمايند

تا آن حد

كه گوشت بازوها را بخورد.

ای مردم بترسيد از خدا،

بترسيد از خدا.

هم اكنون كه بيمار نيستيد

و سلامت می‏باشيد

گشايش برايتان هست

و در تنگنا نيستيد

و قبل از آنكه گرفتار شويد

در رهايی از قيدهای خود بكوشيد.

شب زنده‏داری كنيد،

روزه بگيريد

و شكم را از غذا پر نكنيد

و قدم های خير برداريد

و از اموال تان انفاق كنيد.

از قوت تن‏هاي تان

به جانهاي تان ببخشيد

و در اين كار بخل نورزيد،

چنانكه پروردگار سبحان می‏فرمايد:

«اگر خدا را ياری كنيد

خداوند نيز شما را ياری می‏كند

و قدمهاي تان را ثابت می‏نمايد»

و نيز می‏فرمايد:

« كيست كه به خدا وام دهد،

وام دادن شايسته،

در نتيجه خداوند تبارك و تعالی

آن را برای وی چندين برابر نمايد

و برای او مزدی بزرگ خواهد بود. »

پروردگار از روی ذلّت

از شما ياری نمی‏طلبد

و از روی نداری وام نمی‏خواهد.

در حالی از شما ياری خواسته

كه سپاهيان آسمان ها و زمين

در دست قدرت و فرمان اويند

و او عزيز و حكيم است.

و او در حالی از شما وام می‏گيرد

كه ذخاير آسمان ها و زمين از آن اوست

و بی‏نياز و ستايش شده است.

پروردگار اراده كرده

كه شما را آزمايش كند

تا كدام يك بهترين عمل را انجام دهيد.

پس برای انجام اعمال صالحه

از يكديگر سبقت بگيريد

تا در خانه ی خدا با همسايگان خدا باشيد.

پيامبران خود را رفيقان آنان كرده،

ملائكه را به زيارت شان فرستاده

وگوش هاي شان را حرمت داده

تا صدای نهيب آتش دوزخ را نشنوند.

و بدن هاي شان را

از رنج و آسيب امان داده و حفظ فرماید.

«اين فضل پروردگار است

كه به هر كه خواهد عنايت می‏كند

چرا كه او صاحب فضل بزرگ است».

می‏گويم آنچه را كه می‏شنويد

و از پروردگار برای خود

و شما كمك می‏طلبم

كه او ما را كافی است

و خوب وكيلی است. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه  181

 

اگر كسی برای ماندن

راهی

و يا برای دفع مرگ

چاره‏ ای داشت

آن كس سليمان فرزند داوود (عليه السلام) بود،

چرا كه سلطنت جن و انس

 به اضافه ی نبوت

و منزلت بزرگ در اختيارش بود.

ولی وقتی سهم خود را

از روزی دنيا استفاده كرد

و مدّتش به پايان رسيد

كمان های فنا و نيستی،

تيرهای مرگ را

به طرف او پرتاب كردند.

شهرها از او تهی گشت

و مسكن ‏ها خالی گرديدند

و ديگران آن ها را به ارث بردند.

و برای شما روزگاران گذشته،

درس عبرتی است.

كجايند عمالقه و فرزندان شان.

كجايند فراعنه و فرزندان شان.

كجايند مردمی كه در شهرهای رس

پيامبران را می ‏كشتند

و سنتهای شان را نابود می ‏كردند

و در عوض

سنت های جبّاران را زنده می‏ كردند.

كجايند آنان كه با سپاهيان به هر طرف رفتند

وهزاران تن را شكست دادند.

 سپاهيان را گرد آوردند

و شهرها را بنا نمودند 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 160

 

دنيا نزديكترين خانه به خشم پروردگار

و دورترين خانه از رضوان الهی است.

پس ای بندگان خدا از گرفتاري ها

و سرگرمي های آن چشم پوشی كنيد،

برای اين كه به جدايی از آن

و دگرگونی حالات آن باور كرده‏ايد.

پس چون خيرخواهی مهربان

و تلاشگری كوشا از آن دوری جوييد.

از آنچه بر سر ملت های قبل از شما آمد

درس عبرت بگيريد.

چگونه بندبندشان در دل خاك از هم جدا شد

و بينايی و شنوايی آن ها گرفته شد

و هر چه عزّت و شرف داشتند از دستشان رفت.

شادي ها و خوش گذرانی‏ها با آن ها وداع كردند.

ديگر زن و فرزند با ايشان هم صحبت نيستند.

ديگر نمی‏توانند فخر و مباهات كنند

توليد مثل نمايند،

به ديدار اين و آن بروند

و همسايه‏ای داشته باشند.

پس ای بندگان خدا

همانند كسی از دنيا برحذر باشيد

كه بر هواهای نفسانی خويش مسلط شده

و شهوت خويش را كنترل می‏كند

و به كمك عقل به مسائل می‏نگرد.

زيرا كه كار پيداست

و نشانه برپاست

و راه هموار، نمايان و مستقيم است.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 156

 

پس برای روزهای ماندگار

در اين روزهای تمام شدنی

كاری بكنيد.

راه تهيّه ی توشه را به شما آموختند

و كوچ كردن به آن جهان را فرمان دادند

و با سرعت به سوی آخرت رانده شده‏ايد.

پس شما همانند كاروانی هستيد

كه باقی مانده‏اند

و نمی‏دانند كی برای رفتن آن ها را

فرمان می‏دهند.

آگاه باش

كسی كه برای آخرت آفريده شده

 با دنيا چه كار دارد.

ثروتی كه بزودی از دست می‏دهد

و برای به دست آوردنش

رنج و مشقت می‏كشد

و حسابش در قيامت با اوست،

به چه درد او می‏خورد؟

بندگان خدا،

خيری را كه پروردگار وعده داده

رها كردنی نيست

و شرّی را كه نهی فرموده

خواستنی نيست.

مردم بترسيد از روزی

كه اعمالتان را وارسی می‏كنند

و در آن روز اضطراب ها و لرزيدنها

فراوان و شديد است

تا آنجا كه كودكان در آن پير گردند .

بندگان خدا،

بدانيد كه بر هر كدام شما

نگهبانی گمارده شده

و مراقبانی كه اعضا و جوارحتان را

زير نظر دارند

و نيز ضبط كنندگانی

كه با صداقت كارهاي تان را

و حتی تعداد نفس كشيدن هايتان را

ضبط می‏كنند.

شب تاريك باعث نمی‏شود

كه شما را نبينند

و در بزرگ و محكم بسته شده،

شما را از آن ها مخفی نمی‏كند.

فردا به امروز نزديك است.

امروز با آنچه در خود دارد تمام می‏شود

و فردا با آنچه در بردارد خواهد آمد

و مثل آنكه هر كدام شما

به خانه ی تنهايی

يعنی قبر رسيده است

در گودالی كه برای او كنده‏اند آرميده است.

وای از خانه ی تنهايی

و منزل وحشت و غربت بی‏كسی.

گويی بانگ صور اسرافيل دميده شده

و قيامت بر شما وارد شده

و برای ختم داوری

از قبرها بيرون آمده‏ايد

و افكار غلط از شما دور شده،

بهانه‏ها

از بين رفته

حقايق براي تان آشكار گرديده

و سرنوشت شما را به آن جايی كشانده

كه استحقاقش را داشته‏ايد.

پس از آنچه مايه عبرت است

درس بگيريد

و از تغيير و تحولات روزگار

پند گرفته

و از تذكّرات بيم آور اوليای الهی

سود بريد. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 133

 

همانا، دنيا هدف نهايی اشخاص كوردل است

 و پشت سر اين دنيا هيچ چيز را نمی‏ بينند.

ولی انسان بينادل

چشمان خود را از دنيا عبور داده

و می‏ داند كه زندگی جاودانی

پس از اين دنيا خواهد بود.

بنا بر اين انسان بينادل،

به دنيا چشم داشت ندارد

ولی كوردل تمام همتش برای دنيااست.

بينادل از دنيا برای جهان آخرت توشه بر می ‏دارد

و كوردل برای دنيا ثروت جمع می‏ كند.

از آن خطبه است :

آگاه باشيد انسان دنياپرست

از هر چه دارا باشد خسته می ‏شود

جز زندگانی دنيا،

زيرا مرگ را برای خود آسايش و راحتی نمی‏ بيند.

و جز اين نيست كه بينايی در دنيا

به منزله ی حكمت است

كه آن برای دل مرده، حيات

و برای چشم كور، بينايی

و برای گوش كر، شنوايی

و برای تشنه، سيراب شدن است

و در آن همه ‏اش بی‏ نيازی و سلامتی است. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 132

 

ای انسان

زيادی انسان ها

تو را مغرور نكند

چرا كه خود ديده‏ای

شخصی را كه پيش از تو

ثروت می‏اندوخت

و از فقر و پريشانی دوری می‏كرد

 با داشتن آرزوهای طولانی

و اطمينان به پايان كار،

رسيدن مرگ و پايان عمر را

بعيد می‏دانست،

ناگهان مرگ گريبانش را گرفت

و او را از وطنش خارج ساخت

و از جايی كه در آن در آسايش بود

برداشت

و بر چوب های تابوت گذاشت

و مردم دست به دست

و دوش به دوش

او را حمل كردند.

آيا نديديد آن هايی را

كه آرزوهای دور و دراز داشتند

و كاخ ها و برج های بلند می‏ساختند

و ثروت فراوان جمع می‏كردند

چگونه خانه‏هاي شان

قبرستان گرديد

و هر چه جمع كرده بودند

از بين رفت

و اموالشان به بچه‏هاي شان رسيد

و زنهاي شان

همسر ديگران گرديدند.

هم اينك آن ها قادر نيستند

به كار خوب چيزی اضافه كنند

و يا از كرده‏های بد خويش

عذر خواهی نمايند

و رضای پروردگار را طلب كنند.

بنا بر اين

آن كه پرهيزكاری را

شعار دل خويش قرار داده

و در انجام كارهای پسنديده

از ديگران سبقت می‏گيرد،

رفتارش سبب رستگاری او می‏گردد

و پاداش تمام به او می‏رسد.

پس تقوی را ارج نهيد

و به كاری

كه ثمره‏اش بهشت است

مشغول شويد.

خداوند تبارك و تعالی دنيا را نيافريده

كه برای هميشه در آن بمانيد

بلكه آفريده تا محل عبور باشد

 و در اين مكان

برای جهان آخرت

توشه تهيه كنيد

بنا بر اين

با شتاب كار نيك كنيد

و اعمال پسنديده را

چون مركبان سريع السير

برای رفتن آماده سازيد.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 112

 

شما را از دنيا بر حذر می‏دارم،

زيرا كه خانه‏ای است ناپايدار

و جايی نيست كه انسان قرار و آسايش داشته باشد.

دنيا با وسايل فريبنده خود را آراسته

و مردم را فريب داده است.

جايگاهی كه در نزد پروردگار پست و بی‏ارزش است.

به همين جهت حلال و حرامش با هم مخلوط

و خير و شرش درهم است.

زندگانی‏اش همراه با مرگ است

و شيرينی‏اش قرين تلخی می‏باشد.

خداوند تبارك و تعالی

دنيا را برای دوستان خويش

گوارا و بدون آلودگی قرار نداد،

ولی برای دشمنان خود

آنچه از آن خواستند دريغ نكرد.

خير دنيا، كم

و شر آن مهيّا و حاضر است.

هر چه در دنيا جمع شود از بين می‏رود

و قدرت سلطنت آن از انسان گرفته می‏شود

و هر آنچه آباد است روزی ويران می‏گردد.

بنا بر اين در خانه ويران شدنی خيری نخواهد بود.

و عمری كه چون آذوقه خورده می‏شود

و تمام می‏گردد

چه ارزشی دارد

و روزهای زندگانی

كه مانند راه پيمودن مسافر

سپری می‏شود چه لطفی دارد

از دنيا آنچه پروردگار بر شما واجب كرده

مطلوب خود قرار دهيد

تا بتوانيد حق وی را به همان گونه كه از شما خواسته بجا آوريد.

پيش از آنكه شما را برای مرگ فرا خوانند

دعوت به مرگ را آويزه گوش خويش كنيد.

آنان كه دل به دنيا نبسته‏اند

دل هاي شان گريان است

اگر چه لب هاي شان خندان می‏باشد.

غم فراوان دارند

هر چند خود را شادمان نشان دهند.

همواره با نفس خويش در ستيزند،

هر چند ديگران به آنچه نصيب آنان شده غبطه می‏خورند.

ياد مرگ در دلهای شما نيست،

آرزوهای دروغ وجودتان را پر كرده،

در نتيجه دنيا از آخرت بر شما بيشتر مسلط شده است.

همانا شما برادران ايمانی يكديگر هستيد،

چيزی بين شما جدايی نينداخته

جز بدی باطن و درون پليدی كه داريد.

نه به هم كمك می‏كنيد

و نه خيرخواه همديگر هستيد،

نه به يكديگر چيزی می‏بخشيد

و نه با هم پيوند دوستی برقرار می‏سازيد.

اين چه حسابی است

كه به كم دنيا كه به دست می‏آوريد

خوشحال می‏شويد،

ولی وقتی چيزهای فراوانی از آخرت از دستتان می‏رود

اندوهناك نمی‏گرديد

هنگامی كه كم دنيا از چنگ شما می‏رود

مضطرب می‏شويد

تا آنجا كه اين ناآرامی

 از چهره‏هاي تان آشكار می‏گردد

و بی‏صبری از آنچه بدان دست نيافته‏ايد

ظاهر می‏شود.

مثل آنكه دنيا برای شما خانه اقامت و قرار است

و متاع و منافع آن برای شما هميشگی است.

چيزی مانع نمی‏شود

كه عيب برادر ايمانی خود را بگوييد

در حالی كه او نگران از افشای عيب خود است،

جز اين كه می‏ترسيد او نيز عيب شما را افشا كند

و به رخ تان بكشد.

در ترك آخرت و علاقه به دنيا با هم مشتركيد

و دين فقط بر سر زبانهاي تان می‏باشد.

رفتار شما شبيه كسی است كه از كردار خويش فارغ شده

و خشنودی مولای خود را فراهم كرده است. 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی ازخطبه 110

 

بعد از حمد و ثنای پروردگار

و درود بر محمّد و آلش،

من شما را از دنيا برحذر می‏دارم

چرا كه ظاهری شيرين و با طراوت دارد.

دنيا با شهوات پوشيده شده

و با نعمت های زودگذر خود

با مردم دوستی می‏كند.

متاع اندكش را زيبا جلوه می‏دهد

و با لباس آرزوها خود را می‏آرايد

و با چيزهای فريبنده

خود را آرايش می‏نمايد.

دنيا شاديش ناپايدار است،

و از اندوهش ايمنی نيست،

فريبنده‏ای است مردم آزار،

تغيير دهنده ی حالات است

و فانی و تباه و نابود می‏گردد.

زياد می‏كشد

و زياد غافلگير می‏كند.

دنيا بيش از آن نيست

كه وقتی آرزومندانش

به نهايت آرزوی خويش رسيدند

نمونه ی اين آيه شوند

كه خداوند سبحان فرموده:

«دنيا همچون آبی است

كه از آسمان فرو فرستاديم

و با گياهان زمين آميخته شد

و بعد گياه خشكی گرديد

كه باد آن را از اين سو به آن سو

پراكنده ساخت

و خداوند بر همه چيز قادر و تواناست.»

هيچ كس از نعمتهای دنيا

در شادی و سرور نبوده

مگر آنكه به دنبال آن

اندوهی گريه‏آور

برايش پيش آمده است.

و هيچ گاه روی خوش

به كسی نشان نداده

جز آنكه در پی آن

سختی و گرفتاری به او داده است.

دنيا باران راحتی و آسايش بر كسی نباريد

مگر آنكه رگبار بلا بر او نازل كرد.

حال دنيا اين گونه است

كه در صبحگاه يار انسان

و در شامگاه بيگانه است

و اگر از طرفی گوارا و شيرين است

از طرف ديگر ناگوار و تلخ است.

كسی از نعمت دنيا بهره‏ای نبرد

جز آنكه از مصيبت‏های آن نيز رنج برد.

و هيچ كس در پر آسايش،

شب را سپری نكرد

مگر اين كه

بامداد گرفتار خوف‏ و ترس گرديد.

سخت فريبنده‏ای است

و فريبااست.

هر چه در دنيا می‏باشد

فانی شدنی

و هر كه در آن است

از بين رفتنی است.

تنها چيزی كه در دنيا

خير و صلاح انسان را تأمين می‏كند

 توشه ی تقوی است.

هر كس از دنيا كمتر استفاده كند

عوامل ايمنی او بيشتر است

و هر كس استفاده بيشتری از دنيا كند

عوامل هلاكت و نابودی او بيشتر خواهد شد.

چه بسا كسی كه به دنيا اعتماد كرد

ولی ناگهان گرفتار تلخی مصيبت‏هايش نمود.

و چه بسا كسی كه به دنيا اطمينان نمود

ولی او را در خاك و خونش كشيد.

و چه افراد پرقدرت

كه دنيا آن ها را شكست

و بی‏ارزش نمود.

و چه بسا اشخاصی

كه دارای افتخار و خودخواهی هستند

و دنيا آن ها را ذليل و خوار می‏گرداند.

رياست دنيا

هر وقت در اختيار عده‏ای است

و خوشی آن ، 

همراه با كدورت است.

آب زلال آن نزد مرد دانا،

شور و ناگوار است.

شيرينی آن

مانند شيره ی درخت تلخ و بی‏مزّه است.

خوراك دنيا آلوده به سم كشنده

و وسايل آن مثل ريسمان های پوسيده می‏باشد

زنده ی آن به سوی مرگ

و سلامت آن به سوی بيماری می‏رود.

سلطنت دنيا از بين رفتنی

و عزيز آن زير دست شدنی است.

سرمايه‏دار دنيا

گرفتار نكبت و وبال می‏شود

و ساكن آن

مالش غارت شده است.

آيا شما جايگزين آن هايی كه مرده‏اند نيستيد

آن ها عمرشان از شما طولانی‏تر بود

و از خود آثاری پايدارتر باقی گذاشتند

و تخم آرزو بيشتر در دل كاشتند.

جمعيت شان از شما بيشتر بود

و سپاهيان آنها فراوان‏تر بودند.

دنيا را به هر كيفيت پرستيدند

و برای خود انتخاب كردند

و بعد با آن وداع نمودند

در حالی كه دست خالی

و بدون توشه و مركب سواری بودند

تا آنها را به مقصد برساند.

آيا به شما گفته‏اند كه دنيا خود را فدای آنان كرده باشد

و يا به طريقی ايشان را ياری نموده

و يا به شايستگی با آن ها برخورد كرده باشد

نه اين طور نيست،

سختی دنيا چنان به آن ها رسيد

كه پوست و گوشتشان را پاره كرد.

با سختی‏ها و رنج های فراوان

ذليل و زبونشان ساخت

و بينی آن ها را به خاك ماليد

و در زير پای گرفتاري ها

پايمال شان كرد.

دنيا به حوادث روزگار كمك كرد

تا بر مردم دنيا طلب فرود آيند.

شما بيگانگی دنيا را در باره كسانی

كه از آن فرمان بردند

و بدان اعتماد نمودند

مشاهده كرديد.

آيا دنيا جز گرسنگی

چيز ديگری برای آن ها به ارمغان آورد

و آيا جز در تنگی و فشار،

در جای ديگری آن ها را قرار داد.

و آيا غير از تاريكی نوری به ايشان داد

و آيا جز ندامت در دنيا طلبی وجود دارد.

آيا دنيايی با اين اوصاف و حالات را انتخاب می‏كنيد

و بدان اطمينان و آرامش پيدا می‏كنيد

و برای به چنگ آوردن آن

حريص هستيد

دنيا برای كسی كه به آن سوء ظن نداشته باشد

و در آن خود را از بيم وی ايمن شمارد،

بدخانه‏ای است.

پس بدانيد و شما خوب می‏دانيد

كه دنيا را ترك خواهيد كرد

و از آن كوچ خواهيد نمود.

از آن ها پند بگيريد كه می‏گفتند:

آيا كسی از ما قوی‏تر وجود دارد

آن ها را به دوش گرفتند

و به گورها بردند

بی‏آنكه سوارشان خوانند (زيرا با اراده خود نرفتند)

و مهمان شان ندانند. (زيرا از آنها پذيرايی نمی‏شود)

از زمين براي شان قبرها ساختند

و از خاك كفن ها

و از استخوان های پوسيده،

 همسايه برای ايشان قرار دادند.

آن ها با هم همسايگانی هستند

كه اگر كسی آن ها را صدا بزند

جواب نمی‏دهند.

قادر نيستند جلوی ظلم را بگيرند.

به ناله و شيون ديگران

اهميّتی نمی‏دهند.

اگر باران بر آن ها ببارد

خوشحال نمی‏شوند

و اگر نبارد نااميد نمی‏گردند.

با هم هستند

ولی تنها می‏باشند

و در حالی كه با يكديگر همسايه‏اند

از همديگر دورند.

صبورانی هستند

كه كينه ندارند.

بی‏خبرانی‏اند

كه حسادت در وجودشان مرده.

ديگر نه از آن ها بيم آزاری هست 

و نه اميد ياری وجود دارد.

در دل خاك خفتند.

و تنگی گور را

به جای وسعت روی زمين انتخاب كردند،

زندگی در غربت را

به جای زندگی در ميان خانواده

و زندگی در تاريكی را

به زندگی در روشنايی و نور

ترجيح دادند.

همان گونه كه از خاك جدا گرديدند

اينك پا برهنه و عريان

به آن بازگشتند.

از دنيا همراه با اعمال خويش

به سوی زندگی جاودانی كوچ نمودند،

همان گونه كه پروردگار می‏فرمايد:

«همان طور كه اول آفرينش را آغاز كرديم،

آن را باز می‏گردانيم،

وعده‏ای است بر ما،

همانا ما اين كار را انجام خواهيم داد.» 





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 108

به دنيا چون مردار روی آوردند

و با خوردن آن خود را سوار كردند

و در اظهار علاقه به دنيا با هم همرنگ شدند.

هر كس به چيزی عشق ورزد،

چشمش از ديدن عيبهای آن كور

و قلبش‏ بيمار می‏گردد.

و با چشمی بيمارگونه به مسائل می‏نگرد.

و با گوشی ناشنوا به حرفها گوش می‏دهد.

شهوتها و هواهای نفسانی عقل او را فاسد كرده

و دنيا دلش را ميرانده

و شيفته خود كرده است.

او بنده دنياست

و بنده هر كسی است كه چيزی از دنيا در اختيار دارد.

هر كجا دنيا برود، او نيز همان جا رهسپار می‏گردد.

حرف هر كه را كه از جانب پروردگار،

او را از زشتی‏ها نهی نمايد، نمی‏پذيرد.

در حالی كه می‏بيند فريب‏خوردگان دنيا گرفتار و اسير مرگ هستند.

نه بخشش شامل حالشان می‏شود و نه راه بازگشت به دنيا را دارند.

چگونه به چيزی كه فكرش را هم نمی‏كردند مبتلا شدند.

از دنيايی كه با آسودگی خاطر زندگی می‏كردند جدا شدند

و به آخرت، يعنی همان وعده‏گاه الهی نايل آمده‏اند.

سختی‏هايی كه بر آنها وارد می‏شود قابل توصيف نيست.

سختی جان كندن و غم و اندوه از دست دادن همه چيز دنيا

دست و پايشان را سست می‏كند

و رنگ از رخسارشان می‏پرد.

اثر مرگ بر آنها آن قدر زياد است

كه ميان يك يك آنها با سخن گفتن او

جدايی می‏افتد و زبان از سخن گفتن باز می‏ماند.

آری او در بين خانواده در بستر مرگ افتاده، با چشمانش می‏بيند

و با گوشهايش می‏شنود،

عقلش سالم

و دركش هنوز باقی است.

در اين فكر است كه عمر خود را چگونه در راه باطل مصرف كرده

و روزگار خويش در چه چيزهايی تمام نموده است.

در اين لحظات به ياد می‏آورد

كه در حلال و حرام بودن اموالی كه پس انداز نموده دقت نكرده

در اين رابطه سهل‏انگاريهايی داشته است

و از اموال شبهه‏ناك استفاده كرده

و اكنون آنچه دارد گناهش بر ذمّه او خواهد بود.

در اين هنگام به خاطر سختی‏هايی

كه در اثر سكرات مرگ برايش پيش آمده پشيمان گشته،

 انگشت خود را از پشيمانی می‏گزد

و به آنچه در

دنيا بدان اظهار تمايل می‏كرد بی‏ميل می‏گردد

و آرزو می‏كند كه ای كاش كسی كه در دنيا

به ثروت او حسرت می‏خورد،

صاحب اين ثروت می‏شد

و او چنين ثروتی را جمع نمی‏كرد.

در اين موقع است

كه مرگ به طور جدی در بدن او ظاهر می‏گردد،

تا اين كه گوش او مثل زبانش از كار می‏افتد.

در بين خانواده‏اش به وضعی در می‏آيد

كه نه قدرت سخن گفتن دارد

و نه توان شنيدن.

ديده را برای نگريستن چهره‏های اطرافيان باز می‏كند،

فقط حركت زبان آنان را می‏بيند

ولی سخنانشان را نمی‏شنود.

در اين لحظه آثار مرگ بيشتر شده

قدرت بينايی را هم از او می‏گيرد

همان طور كه گوشش از كار افتاد

و اينجاست كه جان از بدنش خارج می‏گردد.

پس به مانند اهل بيت خويش مرداری می‏گردد

به گونه‏ای كه اطرافيان از او وحشت می‏كنند

و از نزديك شدن به او كراهت دارند.

نه گريه كننده‏ای را همراهی می‏كند

و نه صدا زننده‏ای را پاسخ می‏دهد.

سپس او را به نقطه‏ای از زمين برده و در قبر جای می‏دهند

او را با عملش تنها گذارند

و برای هميشه ديده از ديدار او بردارند.

تا آنكه كتاب سرنوشت جهان پايان پذيرد و قضای الهی فرا رسد

و آخرين مخلوقات به اولين آنها ملحق گردند

و اراده پروردگار بر آن خواهد شد

كه تجديد خلق كند و مرده‏ها را زنده نمايد.

در اين هنگام آسمان را به حركت در آورده و می‏شكافد

و زمين را تكان داده سخت بلرزاند.

كوهها را از زمين می‏كند و پراكنده می‏سازد

چنانكه از هيبت و عظمت پروردگار

بعضی از كوهها به بعض ديگر كوبيده می‏شود.

آن گاه هر كه به خاك سپرده شده از زمين بيرون می‏آورد

و پس از پوسيدگی و كهنگی تازه‏شان می‏نمايد

و آنها را بعد از پراكندگی، گرد يكديگر می‏آورد.

سپس برای آنچه اراده فرموده

از سؤال و پرسش از اعمال و كردار پنهانی آنها جدايشان می‏نمايد

و به دو دسته تقسيم می‏كند،

دسته‏ای را نعمت عطا می‏فرمايد

و از گروهی انتقام می‏گيرد.

خداوند تبارك و تعالی پاداش بندگان مطيع خويش را

جوار رحمت خانه جاودانی خود قرار می‏دهد.

جايی كه داخل شوندگان از آن خارج نشوند

و تغيير حالت ندهند.

ترس و بيماری به آنها روی نياورد

و گرفتار خطرها نشوند

و ناراحتی سفر و رفتن از جايی به جای ديگر

آنها را ناراحت نمی‏كند.

ولی گنهكاران را در بدترين مكان وارد می‏كند،

دستهايشان را با غل و زنجير به گردنشان می‏بندد،

پيشانيهايشان را تا به قدمها پيوسته گرداند.

لباس بد بو و آتشين بر تنشان كند.

در عذابی باشند كه گرمی آن بسيار سوزنده است

و در خانه‏ای هستند كه در آن بر ساكنانش بسته است.

در آتشی زبانه كشيده و پر صدا

با زبانه‏ای سوزان جای دارند.

كسی كه در آن مقيم است

قدرت بيرون آمدن ندارد

و از اسير و گرفتار آن مالی برای نجات از اسارت

قبول نمی‏شود.

غلها و زنجيرهايش پاره شدنی نيست.

زمان آن محدود نيست كه پايان رسد

و ساكنان آن را اجلی نيست

كه از عذاب رهايی يابند.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی ازخطبه 102

 

به دنيا آن طور نظر كنيد

كه اهل تقوی و روي گردان های از دنيا

نظر می‏كنند.

قسم به پروردگار

آنكه دل به دنيا بسته

و برای خود جای پايی درست كرده

ديری نپايد

كه همه چيز از او گرفته شود

و آنكه در ناز و نعمت است

ناگهان گرفتار درد و مصيبت خواهد شد.

آنچه از مسایل دنيا از انسان گرفته شود

(مثل جوانی، نيرومندی و گذر عمر)

هرگز بازگردانده نخواهد شد.

و هر چه در آينده هست

معلوم نيست چه می‏باشد

تا در انتظار آن نشست.

شادی دنيا همواره با بد حالی

و غم و اندوه آميخته است

و سرحالی و چالاكی آن سستی

و ناتوانی را به دنبال دارد.

بنا بر اين فريب دنيا را نخوريد

و اقبال دنيا و فزونی ثروت و نعمت

شما را شادمان نسازد،

چرا كه خيلی كم می‏توانيد

از مواهب دنيا بهره‏مند شويد.

خدا رحمت كند آن انسانی را

كه فكر می‏كند،

پس عبرت می‏گيرد

و عبرت او باعث بينش

و آگاهی وی می‏گردد

و اين آگاهی به او توجه می‏دهد

كه آنچه در دنيا موجود است

بزودی چنان خواهد شد

كه گويی نبوده است،

و هر چه در آخرت وجود دارد

بزودی چنين به نظر می‏رسد

كه گويی همواره بوده است

و نيز باور می‏كند،

آنچه كه به حساب می‏آيد

پايان پذيرد

و هر چه انتظار دارد

نزديك است.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 22 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 98

 

وضع پدران از دست رفته ی شما

برايتان درس عبرت

و هشدار است.

نمی‏بينيد گذشتگان شما

بر نمی‏گردند

و زنده‏ها

جاودانه نمی‏مانند.

نمی‏بينيد كه مردم دنيا

هر روز و هر شب

حالتی دارند،

گاه عزيزی را از دست می‏دهند

و بر او می‏گريند

و مردم به صاحب عزا تسليت می‏گويند

و گاه بيماری در بستر افتاده و

در درد و رنج مبتلا است.

و گاه فردی به عيادت بيمار می‏رود

و گاه انسانی در حال جان كندن است

و ديگری در طلب دنيااست

و مرگ هم به دنبال اوست.

غافل و بی‏خبر است

در حالی كه

خداوند تبارك و تعالی

از او غافل نيست.

بدين گونه است كه باقی ماندگان

به دنبال گذشتگان می‏روند.

آگاه باشيد و به ياد بياوريد

ويران كننده ی لذت ها

و برهم زننده عيش ها

و قطع كننده آرزوها را 

تا در انجام كارهای زشت

عجله نكنيد

و از خداوند تبارك و تعالی

برای به جا آوردن واجبات

و سپاسگزاری نعمت ها

و احسان های بی‏پايانش

مدد بخواهيد.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه 21 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 82

برای هر كدام شما

زمانی معين فرمود

تا در اين دنيای پرمحنت

و خانه گرفتاری و عبرت،

امتحان تان كند

و اعمال تان را حسابرسی نمايد.

براستی كه آبشخور دنيا

كدر و گل آلود است

و جای آب برداشتن از آن

بر گل و لای است.

منظر زيبايی دارد

و نتيجه ی آزمايش آن نابودی است.

دنيا، فريبكاری است زودگذر

و سايه‏ای است ناپايدار

و پناهگاهی است بی‏ثبات

تا آنجا كه به كسی كه از آن گريزان است

روی خوش نشان می‏دهد

تا با او انس گيرد

و آن كه او را انكار می‏كرد

از او مطمین گردد.

دنيا، مانند اسب سركش

به طالبش لگد می‏زند

و او را به دام هايش می‏اندازد

و با تيرهای زهر آلودش

او را از پای در می‏آورد.

دنيا، طناب مرگ بر گلوی

دنيا طلب می‏اندازد

و او را كشان كشان

تا قبر تنگ و تاريكش می‏برد.

همان جا كه بازداشتگاه ترسناكی است

و محل پاداش اعمال صالح

و يا كيفرگاه كارهای بد می‏باشد.

آری چنين است رفتار دنيا

با كسانی كه در آينده می‏آيند

و جانشين پيشينيان هستند.

نه مرگ از بريدن رگ حيات آن ها

كوتاه می‏آيد

و نه زنده‏ها

دست از گناه بر می‏دارند.

در كارهای خود

از گذشتگان پيروی می‏كنند

و از آن ها الگو می‏گيرند

و تا پايان دنيا و فنای اين جهان

اين وضع ادامه دارد

و هر گروه مثل رمه ی گوسفندان

می آيند و می‏روند

تا آن زمان كه رشته ی كارها از هم جدا شود

و كارها به پايان برسد

و بنای روزگار در هم شكسته گردد.

آن گاه قيامت برپا شود

و مرده‏ها را از دل قبرها

و آشيانه ی پرندگان

و لانه ی درندگان

و ميدان های جنگ بيرون می‏آورند

در حالی كه به سرعت به اطاعت از فرمان پروردگار خويش می‏شتابند

و به وعده‏گاهی كه خداوند تبارك و تعالی وعده داده می‏روند.

همگی ساكت و خاموش

و به صف ايستاده‏اند

هيچ كدام از ديد و نظر خداوند

پنهان نيستند.

ندا كننده ی حق تعالی

ندای خود را به گوش آن ها می‏رساند.

آن روز، همگی لباس فروتنی پوشيده

و طوق بندگی و ذلت

بر گردن انداخته‏اند.

آنجا ديگر چاره‏ای ندارند

و اميدشان قطع شده

و دل ها گرفتار غم و اندوه است.

آهسته حرف می‏زنند،

عرق از سر و روي شان می‏ريزد

و سخت نگرانند.

صداها از روی ترس آرام است،

عرق بدن به اندازه‏ای است

كه دهان را پر می‏كند،

گويی به آن لگام زده شده است

و قادر به سخن گفتن نيستند.

فرياد رعد آسای منادی در گوش ها می‏پيچد

كه آنان را برای محاسبه ی اعمال می‏خواند

تا پاداش خوب و بد كردار را

به آن ها بچشاند

و ايشان از آن فرياد به لرزه می‏افتند.

مردم در قيامت،

بندگانی هستند

كه به قدرت پروردگار خلق شدند

و به جبر رشد يافتند

و بالاخره مرگ به سراغ شان آمد

و وارد قبرها شدند

و پوسيدند

و سپس تك و تنها از قبرها خارج شدند

و سرانجام پاداش اعمال خويش را گرفتند

و مورد حسابرسی واقع شدند.

آری در دنيا به آن ها

برای نيل به راه حق مهلت داده شد،

مهلتی كه از گمراهی رهايی يابند

و خشنودی كسی را

كه از آنها ناراضی است جلب كنند.

تيرگي های شك از برابر آنها كنار رفت.

آن ها را به حال خود گذاردند تا رياضت كشند،

مانند اسبان مسابقه

در فكر كردن و جستجوی نور معرفت باشند

و در فرصت كوتاهی كه دارند

از هم سبقت بگيرند.

شگفتا از اين مثال های بجا

و پندهای گويا،

البته اگر در دل های پاك بنشيند

و به گوش های شنوا فرو رود

و انديشه‏های محكم

و عقل های با تدبير

آن ها را دريابد.

بنا بر اين از خداوند تبارك و تعالی

مثل كسی بترسيد

كه سخن حق را شنيد و خاشع شد،

گناه كرد و اعتراف نمود،

ترسيد و به عمل پرداخت،

او را بر حذر داشتند

و به سوی طاعت شتافت،

به حقايق يقين پيدا كرد

و به كار نيك پرداخت.

نصيحتش كردند

به گوش جان خريد،

او را بر حذر داشتند

نافرمانی نكرد.

دعوت حق را پذيرفت

و به او روی آورد.

بازگشت و توبه نمود،

دنبال امام خود حركت كرد

و پا در جای پای سالكان گذارد.

راه را به او نشان دادند و او ديد.

پس مشتاقانه به دنبال مطلوب رفت

و رستگار شد

در حالی كه گريزان بود

و برای آخرت ذخيره تهيه كرد

و باطن خود را پاكيزه نمود

و جهان آخرت خود را آباد نمود

و با توشه ی سفر

برای روز نياز و جای تنگدستی

پشت خود را محكم ساخت

و برای جايگاه ماندن خود

از پيش اعمال صالحه را فرستاد.

پس ای بندگان خدا

برای هدفی كه خلق شده‏ايد

تقوای الهی را پيشه قرار دهيد

و از آنچه شما را ترسانده است

آن طور كه بايد بترسيد.

تا لايق پاداش های الهی

كه همگی راست است شويد

و از هول قيامت آسوده باشيد.

خداوند تبارك و تعالی برای شما گوش آفريد

تا آنچه را لازم باشد حفظ كنيد

و به شما ديده داد

تا از نابينايی رهايی يابيد.

عضوها و اعضايی در بدن قرار داد

كه ظرف اعضای ديگر

و در خم و راست شدن انسان

هماهنگ باشند.

كه اين تركيب ساختمان بدن

در دوام عمر و استقامت انسان مؤثر است.

با كالبدهايی كه منافع خود را می‏رسانند

و دل هايی كه روزی خود را طلب می‏كنند.

در حالی كه از منت های نعمت های الهی برخوردار بوده

موجبات منت های او برای شما آشكار است.

و با وسايلی كه مانع از بين رفتن نعمت هاست

از نعمت تندرستی و عافيت بهره‏منديد.

خداوند برای هر يك از شما

عمری معين در نظر گرفته

و پايان آن را پنهان داشته است

و برای آنكه شما درس عبرت بگيريد

آثار گذشتگان را بر جای گذاشته

كه عبارت است از لذّت و بهره‏ای كه از دنيا بردند

و از آنچه قبل از مرگ نصيب آن ها شده،

و پيش از رسيدن به آرزوها،

مرگ آن ها را شتابان گرفت

و ميان آن ها و آرزوهاي شان

جدايی انداخت.

اين مردم در هنگام سلامتی

توشه‏ای آماده نساختند.

در دوران جوانی

كاری نكردند

و آيا كسی كه جوان است

غير از پيری را انتظار می‏كشد

و آيا انسان سالم

جز بيماريهای گوناگون را انتظار دارد

و آيا كسی كه زنده و پا برجاست

غير از مرگ و فناء را

انتظار می‏كشد

با اين كه زمان رفتن نزديك است

و دل ها در اضطراب و پريشانی است

و از زيادی غم و غصه

آب دهان فرو داده می‏شود

و چشم ها به اطراف دوخته شده

تا شايد فريادرسی برسد

و از خدمت‏گزاران و فاميل و دوستان

و زن و فرزند تقاضای كمك می‏گردد،

آيا آن ها می‏توانند

مرگ و سختي های آن را دفع كنند

و آيا ناله و فرياد آن ها سودی دارد

اين در حالی است كه وی را در قبرستان

در خوابگاهی تنگ،

تنها گذارده‏اند.

خزندگان پوستش را پاره كرده و خورده‏اند.

خشت و خاك گور،

شادابی را از او گرفته‏اند.

گردباد آمده و بر قبر او خاك افشانده

و گذشت زمانه

آثارش را محو ساخته است.

كالبدها پس از تازگی و شادابی

از بين رفته

و استخوان ها پس از نيرومندی،

پوسيده شده

و ارواح در گرو گناهان هستند.

در آن موقع به درستی اخبار غيبی

يقين پيدا كرده‏اند،

ديگر نه می‏توانند به كار نيك خود بيفزايند

و نه راهی برای توبه و پوزش

برای لغزش های خود دارند.

ای شما زنده‏ها

مگر پسران يا پدران يا برادران

و يا اقوام آن مرده‏ها نيستيد

كه همان رفتار آن ها را تكرار می‏كنيد

و بر مركب آنان سواريد

و بر راهی كه رفته‏اند قدم می‏گذاريد.

قلب ها گرفتار قساوت شده

و نمی‏تواند بهره معنوی ببرد

و نمی‏تواند راه رشد و تعالی را طی كند

و لذا در مسيری سير می‏كند

كه نبايد برود.

چنانكه گويی احكام الهی

متعلق به غير اين هاست

و سعادت و نيكبختی

فقط در دنياخواهی است

بدانيد، عبور شما بر پل دوزخ است

كه قدم ها بر آن می‏لغزد

و انسان دچار ترس و وحشت می‏گردد.

پس از خداوند تبارك و تعالی بترسيد،

مثل ترس يك انسان متفكّر

كه تنش رنجور شده

و شب زنده‏داری

خواب اندك را هم از سرش انداخته

و به اميد ثواب

روزها را روزه‏دار بوده

و در گرمی هوا

خود را تشنه نگه داشته

و به خاطر بی‏علاقه‏گی به دنيا،

هوای نفس را سر جای خود نشانده

و همواره به ذكر حق مشغول

و از نافرمانی او در ترس است.

همان كس كه از انحراف به راست و چپ برحذر بوده

و راه روشن دين را پيش گرفته،

راهی كه در نهايت او را به مقصود و مطلوب رساند.

همان كس كه، زر و زيورهای فريبنده دنيا،

او را به لغزش نينداخته

و شبهات برايش پنهان نيستند.

اين در حالی است كه مژده به

سعادت و آسايش

در بهترين خواب يعنی مرگ

و در امن‏ترين روز او يعنی روز قيامت به وی داده می‏شود.

اين چنين انسانی از اين دنيا رفت، البته با نيكنامی،

و توشه جهان آخرت را از پيش فرستاد با عاقبت بخيری

و از ايام فرصت در انجام وظايف خويش شتاب كرد

و در طلب رضای پروردگار كوشيد

و از هر چه بايد اجتناب نمود، پرهيز كرد.

امروز مراقب فردای خويش بود

و در باره آنچه از پيش فرستاده انديشيد.

پس بهشت برای انسانهای نيكوكار كافی است

و دوزخ برای بدكاران بس است.

و برای انتقام گرفتن از زشتكاران

و ياری دادن به آدمهای خوب

خداوند تبارك و تعالی كافی است

و برای استدلال و دشمنی با اهل عناد،

قرآن كفايت می‏كند.

به شما سفارش می‏كنم از خشم خدا بترسيد،

خدايی كه با بيمهايی كه داده جای عذری نگذاشته

و با راهنماييهايی كه كرده

حجت را بر بندگانش تمام كرده است.

خدايی كه شما را از دشمن خطرناكی ترساند

كه پنهانی در دلها رسوخ می‏كند،

و در گوشها نجوا می‏نمايد،

دشمنی كه گمراه می‏كند

و بالاخره انسان را به نابودی می‏كشاند.

وعده می‏دهد و دل را گرفتار می‏كند

و آدمی را آرزومند می‏سازد.

و زشتی‏ها را در برابر انسان جلوه می‏دهد

و گناهان بزرگ و نابود كننده را آسان و كوچك می‏نمايد

تا آنجا كه از مقام رشد و تعالی ساقط كرده و به گمراهی می‏كشاند

و در نتيجه گروگان خود را به بند كشيده و راه نجات را بر او می‏بندد.

در آن وقت هر چه را كه در نظر او آراسته بود تا او را فريب دهد انكار می‏كند

و چيزهايی را كه كوچك شمرده بود، بزرگ نشان می‏دهد

و از كارهايی كه قول داده بود از آنها او را در امان قرار دهد

وی را بر حذرمی‏نمايد.

" از اين خطبه در باره آفرينش انسان "

بعد از آنكه شما را به تقوی سفارش كردم

اينك در باره آفرينش انسان بشنويد

كه خداوند تبارك و تعالی او را در تاريكي های ارحام آفريد،

در پرده‏های درهم پيچيده

در حالی كه نطفه‏ای بود جهنده

و بعد لخته خونی شد كمال نيافته

و آن گاه جنين گرديد

و بعد هم از شير مادر استفاده كرد.

او كودكی را پشت سر گذاشت و نوجوان شد.

خداوند دلی ياد گيرنده

و زبانی سخنگو

و چشمی بينا به وی عطا كرد

تا مطالب را بفهمد و قبول كند

و به راه خطا نرود.

بالاخره به اعتدال جوانی

و قامتی راست رسيد.

ولی در اين هنگام طغيان كرد

و راه خطا را طی نمود

و در وادی نفس خويش غوطه‏ور شد.

برای رسيدن به دنيا، نهايت سعی خود را نمود،

در حالی كه از لذّت و خوشی مست شده بود

غرور جوانی و نشاط،

به او مهلت نداده كه محاسبه كند

كه اين كارها چه عواقب دردناكی در پی  دارد

تا از خدا در خوف و خشيت باشد.

تا اين كه در اين امتحان، فريب خورده از دنيا رفت

و روزگاری مختصر در لغزش به سر برد،

نه عوضی به دست آورد

و نه واجبی را كه به گردن داشت ادا كرد

آری، در آخرين روزهای عمر

در هنگامی كه سخت در سرور و شادمانی و غرور بود

عوارض و رنج هايی كه مرگ را به دنبال داشت

به سراغش آمدند.

هر روز را با حيرت و هر شب را با نگرانی به سر می‏برد

و هر روز و هر شب درد و رنج می‏كشيد.

گر چه در اطرافش برادر و پدر و مادر مهربان،

ناشكيبا بودند و فرياد می‏كردند

و به خاطر وضع او به سر و سينه می‏زدند

او در بيهوشی و در درد و مصيبت

و ناله‏ای زار و نفسی تنگ شده

و جان كندنی طاقت فرسا به سر می‏برد.

تا اين كه خاموش شد و او را درون كفن پوشاندند.

بدون اين كه از خود مقاومتی نشان دهد

ساكت و آرام جابجايش كردند

سپس او را روی تخته‏های تابوت قرار داده،

وامانده و از حال رفته

مثل شتری كه از سفر برگشته رنجور و لاغر شده،

بازماندگان می‏آيند او را به دوش می‏كشند

تا به خانه غربت و بی‏كسی

و جايی كه ديگر ملاقاتی ندارد حمل كنند.

وقتی تشييع كنندگان جنازه را داخل قبر می‏گذارند

و بر می‏گردند.

شخص تازه دفن شده را می‏نشانند

 در حالی كه از پرسش فرشتگان

و خطا كردن در امتحان وحشت دارد

چرا كه سخت‏ترين چيز آنجا

بلای فرود آمدن در حرارت دوزخ است

و بريان شدن در آتشی كه

پی در پی زبانه كشد

و هر دم شعله‏اش بيشتر گردد.

و نه بين آن فاصله و راحتی هست تا لحظه‏ای كه رنج نكشد

و نه نيروی بازدارنده‏ای كه امانش دهد

و نه مرگی، تا او را از اين بلا رهايی بخشد

و نه خوابی تا لختی آرام گيرد.

سختی‏های بعد از مرگ پشت سرهم

و عذاب آن پی در پی و بدون وقفه است.

از اين همه غم و اندوه ما به خدا پناه می‏بريم

ای بندگان خدا،

كجا هستند آن هايی كه ساليان دراز عمر كردند

و از نعمتهای الهی استفاده نمودند.

دانش آموختند و فهميدند.

به ايشان فرصت دادند ولی عمر را بيهوده صرف كردند.

سلامتی داشتند ولی فراموش كردند.

مهلتی طولانی

و عطايای شايسته نصيب شان شد.

از عذاب دردناك آن ها را ترساندند

و به پاداش های نيكو نويدشان دادند،

و از گناهان هلاك كننده

و عيوبی كه غضب پروردگار را بر می‏انگيزد

بر حذر داشتند.

پس ای صاحبان چشم بصيرت و گوش های شنوا

و ای صاحبان تندرستی و ثروت،

آيا راه فرار و خلاصی وجود دارد

آيا جای امن و پناهگاه و گريزگاهی هست

و آيا برای بازگشت به دنيا

راهی مشاهده می‏شود

يا اين طور نيست

پس كی باز می‏گرديد

و به كجا می‏رويد

و فريفته چه چيزی هستيد

جز اين است كه بهره شما از زمين

از جهت طول و عرض

به اندازه قامت يك انسان است،

در حالی كه صورت او را بر خاك گور نهاده‏اند.

هم اينك ای بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو فشار نياورده

و روح آزاد است و وقت ارشاد كردن باقی است

و تن آدمی در راحتی و آسايش می‏باشد

و در فضايی كه همگی هستند حضور داريد و تنها نيستيد

در باقی مانده عمر از فرصت استفاده كنيد

و بكوشيد برای بكار بردن اراده در كار خير

و توبه كردن از گناه

و تدارك توشه

پيش از آنكه وقت تنگ گردد و ترس از مردن فرا رسد

و پيش از رسيدن غايبی كه منتظر رسيدن آن هستيد

و پيش از گرفتار شدن به خشم خدای بزرگ و توانا

كه راه گريزی از حضرت او نداريد.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه 14 دی 1391 

 

بخشی از خطبه 81

 

چه بگويم

در باره ی خانه‏ای

كه اول آن رنج

و آخر آن مرگ است

در باره ی حلال آن

حساب

و حرام آن

عقاب و مؤاخذه است.

آنكه در دنيا

وضع مالی خوبی دارد

گرفتار است

و آنكه

فقير و بينواست

محزون و غمگين است.

هر كه در طلب دنيا

تلاش كرد

بدان نرسيد

و هر كه به دنبال آن

نرفت

به او روی آورد.

هر كه با چشم بصيرت

به آن نگاه كرد

بينا و بيدار شد

و هر كه چشم

به زر و زيور آن دوخت،

كور گرديد.





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 دی 1391 
تعداد کل صفحات : 3      1   2   3  

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به دنیا و آخرت در سخنان گهربار امام علی علیه السلام می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.
طراحی و اجرا : مرکز فرهنگی صالحون