چكيده:

براساس آيه «الذي احسن كل شيئ خلقه»1، نظام تكوين، احسن بوده و در آن هر چيزي به جاي خويش نيكو است.

شبهاتي كه از آن به شرور تعبير مي شود، مي كوشد تا وجود عدل، حكمت، قدرت، علم و ربوبيت خداوندي را در خلقت هستي به چالش كشيده و نظام مندي آفرينش را زير سئوال ببرد.

در اين مقاله كوشش كرده ايم كه رؤس موضوع را در قرآن كريم تبيين نموده و آشكار سازيم كه اين كتاب آسماني، بطور همه جانبه، شبهات شرور را پاسخ گفته و نظام مندي هستي و جهان خلقت را به كرسي نشانده است.

 



بحث در ماهيت شرور و انواع آن، همچنين تعريف تبعيض ها و تفاوتها،آفتها، نقص ها و كاستي ها، به اضافه بررسي پاسخ هاي مستدل قرآني به شبهات شرور، قسمت هاي متنوع اين مقاله را تشكيل     مي دهد و سرانجام نادرستي و ناكارآمدي اینگونه شباهت را در اغراضي كه دنبال مي كند، به اثبات     مي رساند.

كليد واژه ها: قرآن كريم، عدل الهي، شرور، شيطان، خيرات، كمالات، آزمايش انسان، تنبيه و تنبّه.

 

 

1.مقدمه

آنگاه كه از اصول دين سخن به ميان مي آيد، معيارها و شرايط اصلي حاكم بر انديشه ديني مورد نظر است كه در همه اجزاء دين حضور داشته و بسان روحي است كه ارتباط ارگانيك اندامها را تأمين   مي كند.

مبحث شرور از جمله مباحث كلامي است كه در ذيل موضوع عدل الهي مورد تحقيق و بررسي قرار مي گيرد زيرا گرچه مخالفان و معارضان با انديشه ديني، همواره كوشيده اند كه از طريق طرح بحث شرور، صفات الهي نظير حكمت، علم، قدرت، ربوبيت و غيره را به چالش بكشند، ليكن نوك تيز حمله آنان از اين طريق،‌متوجه عدل الهي بوده است، به همين جهت در كلام شيعي، عدل الهي به تبعیت از منويات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به عنوان يكي از اصول و مباني دين مورد توجه قرار گرفته است.

رويكرد قرآن كريم به موضوع عدل نيز اهميت فوق العاده آن را تاييد مي كند، بطوريكه در قرآن، دويست و نود بار ظلم، مورد تقبيح قرار گرفته كه چهل و يك بار آن مربوط به نفي ظلم از ساحت مقدس الهي است.

1 ـ 1. عدل و معارف ديني

عدل در قرآن، آنگاه كه به توحيد و معاد مربوط مي شود، جهان بيني توحيدي را معرفي كرده و نگرش انسان را در مورد سنن حاكم بر هستي شكل مي دهد و وقتي به نبوت و ارسال رسل و ابلاغ قانون الهي مربوط مي شود، مقياس و معيار تشخيص درست از نادرست و حق از باطل است و آنجا كه به امامت و رهبري مربوط مي شود، ميزان شايستگي را تبيين مي كند و انسان كمال يافته كه صلاحيت امامت و رهبري را دارد، معرفي مي نمايد و آنگاه كه به اخلاق مربوط مي شود، عالي ترين مقصد سير و سلوك و آنجا كه به اجتماع مربوط مي شود، يك وظيفه و مسئوليت اجتماعي است.

2 ـ 1. قرآن و عدل الهي

موضع قرآن كريم در برابر ظلم، موضعي سخت و قاطع بوده تا آنجا كه كمترين تمايل و سازش با اهل ظلم را موجب سقوط در آتش مي داند: «ولا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار2» همچنين در قرآن كريم، ايمان و هدايت، منوط به نيالودگي به ظلم و آراستگي به عدالت است: «الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون3»

به هر حال پرداختن به آيات الهي در موضوع جايگاه عدالت در قرآن، همچنين رويكرد پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به اين موضوع، نگارش و تدوين كتابي مفصل را مي طلبد و تبيين آن از عهده اين مقاله خارج است اما به همين مقدار اكتفا مي كنيم كه عدل به جميع اقسامش؛ شامل عدل تكويني، عدل تشريعي، عدل اخلاقي و عدل اجتماعي، در قرآن و سنت صحيحه جايگاهي رفيع دارد. قرآن بر آن است كه ترازوي خداوند در آفرينش هستي، عدالت مي باشد: «والسماء رفعها و وضع الميزان4»

تعبير ديگر قرآن درخصوص عدل تكويني، اين است كه خداوند، آسمانها و زمين را به حق آفريده است: «و خلق الله السموات والارض بالحق5» همچنين گاهي از موزون بودن مخلوقات سخن به ميان آورده است: «والارض مدد ناها و القينا فيها رواسي و انبتنا فيها من كل شيء موزون6». قرآن كريم درباره خلقت انسان نيز رعايت اصل تعادل و تناسب را مورد تأكيد قرار مي دهد: «الذي خلقك فسويك فعد لك 7»

قرآن حتي در مورد احكام ديني نيز، عدل را مبنا مي داند و معتقد است كه نظام تشريع و قانونگزاري اسلام نيز براساس عدل استوار مي باشد: «قل امر ربي بالقسط 8»

پس همانگونه كه قوانين حاكم بر آفرينش و خلقت، متعادل و متوازن است، قوانين حاكم بر زندگي انسان نيز بايد في نفسه عادلانه باشد و براساس عدالت نيز اجرا شود: «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان 9»

قرآن كريم، تنها انسانهايي را شايسته قضاوت و داوري مي شناسد كه صاحب ملكه عدالت باشند: «يحكم به ذوا عدل منكم 10» و امر مي كند كه مؤمنين گواهي به عدالت دهند و حتي دشمني با معاندان نيز باعث نشود كه از مسير عدالت خارج شوند: «يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لا يجرمنكم شنان قوم علي ان لا تعدلو اعدلوا هو اقرب للتقوي و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون 11» بنا به فرمان قرآن، در قضاوت بين مردم، جز به عدالت، نمي توان حكم كرد: «و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل 12»

در اين كتاب آسماني، فلسفه بعثت همه انبياء و رسل، اقامه قسط و حاكميت عدالت بر جوامع بشري تبيين شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط 13»

از نگاه قرآن كريم، همه بايدها و نبايدهاي شريعت اسلامي، مبتني بر عدال و هماهنگ با عدالت حاكم بر هستي است، يا به عبارت ديگر، بين عدل تكويني و عدل تشريعي، رابطه اي تنگاتنگ وجود دارد: «ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين امنوا و عملوا الصالحات سواءً محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون ـ و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزي كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون 14»

آيا معصيت كاران مي پندارند كه آنان را مانند مؤمنين و اهل عمل صالح قرار داده و زندگي و مرگشان يكسان خواهد بود، چه بد حكم مي كنند. خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است و هر نفسي مطابق آنچه كسب مي كند، جزا داده مي شود و هيچ كس مورد ظلم قرار نخواهد گرفت.

بنابراين، عدالت حاكم بر تكوين و هستي، ايجاب مي كند كه در تشريع نيز هم از جهت وضع و هم اجرا، رعايت اصل عدالت، حكمفرما باشد.

3 ـ 1. مفهوم عدل الهي

عدالت از يك جهت، از شئون عليم و حكيم بودن خداوند است زيرا او به مقتضاي علم مطلق و حكمت عام خود، هر چيزي را براساس ضرورتها و نيازهاي آن و مجموعه هستي مي آفريند و نظام تشريع را نيز بر همان اساس استوار مي سازد اما مقتضاي عدالت الهي، رعايت تساوي و نفي هرگونه تفاوت نيست زيرا تفاوت به معناي فرق گذاردن بين افراد و موجودات، در شرايط نامساوي و متناسب با اختلاف شرايط يا به عبارت ديگر فرق گذاردن بين استحقاقهاي نابرابر بوده و اين، لازمه هستي است. تفاوت بين پديده ها علت نيازمندي آنها به يكديگر و روابط آنهاست كه مجموعه منظم و متشكل هستي را پديد مي آورد، ليكن شبهات شرور، بر تلقي تبعيض از تفاوتها اتكاء دارد، حال آنكه تبعيض، فرق گذاردن بين افراد و موجوداتي است كه از استحقاقهاي برابر برخوردارند.

بديهي است كه تبعيض نارواست ليكن در نظام تكوين و تشريع، واقعيت ندارد زيرا خداوند، در استحقاقهاي برابر، كمترين فرقي را روا نداشته و آنچه هست، تفاوت بين استحقاقهاي نابرابر مي باشد كه لازمه تنوع و تغاير و رنگارنگي هستي است: «و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم 15»

تفاوت زبان و رنگ آدميان، همچون تفاوت خلقت آسمان و زمين و روز و شب، حكيمانه است و از آيات الهي محسوب مي شود: «ان في خلق السموات و الارض واختلاف الليل و النهار لايات لاولي الالباب 16»

موجودات در نظام آفرينش، از نظر قابليتها و امكان برخورداري از فيض الهي، متفاوتند. ذات خداوند كه فياض مطلق است، به هر موجودي، آنچه را كه مستحق آن است ـ از وجود و كمال ـ اعطا مي كند و بدين ترتيب، نظامي مبتني بر سبب ها و مسبب ها پديد مي آورد كه در آن، هر چيزي به جاي خويش نيكوست.

مضافاً هيچ موجودي در جهان هستي، صاحب حقي نيست كه ايفاي آن، اداء دين و انجام وظيفه شمرده شود زيرا خداوند مالك علي الاطلاق هستي بوده و حق، صرفاً از آن اوست و سايرين به او، حق و اولويتي ندارند كه خداوند را بواسطه عدم رعايت آن ـ نعوذ بالله - سرزنش كنيم.

در مقاله حاضر، با پيروي از مفاد آيه كريمه: «الذي احسن كل شي ء خلقه» كوشيده ايم كه پاسخ شبهات شرور را از منظر قرآن كريم مورد بررسي قرار داده و راز و حكمت آنچه را كه تحت عنوان مصائب، بلايا، كاستي ها و نقص ها، تبعيض ها و تفاوتها و در يك كلام شرور مطرح شده است، از زاويه نگاه اين كتاب آسماني توضيح دهيم.

 

 

2.مفهوم شرور و اقسام آن:

هرگونه نقص در نظام آفرينش را كه ناقض نظام مندي مطلق جهان بوده و نظام احسن خلقت را به چالش بخواند، شر مي نامند و به مجموعه اينگونه كاستي ها، شرور اطلاق مي شود.

ما در يك تقسيم بندي ذهني و اعتباري، شرور را به چهار دسته تقسيم مي كنيم تا بحث در آن تسهيل گردد:

1 ـ 2. تبعيض ها و تفاوتها:

براي مثال مي گويند كه چرا برخي انسانها سفيد و برخي ديگر سياه آفريده شده اند؟ چرا گروهي از انسانها زيبا و گروهي ديگر، زشت خلقت يافته اند؟ چرا انسانهايي در كمال صحت و سلامتي متولد      مي شوند ليكن عده اي نيز با بيماري، عقب ماندگي ذهني، ديوانگي و يا ساير معلوليتها پا به جهان        مي گذارند؟ و يا فراتر از اين، چرا برخي انسانند و برخي ديگر، حيوان يا گياه يا جماد؟ آيا اين تبعيض نيست؟

2 ـ 2. آفتها:

فلسفه آفرينش آفتها و ميكربها و عوامل بيماري زا كه زندگي انسان و ساير موجودات زنده را به خطر    مي اندازد، چيست؟ آيا آفرينش بلايا نظير سيل، طوفان، زلزله و غيره با حكمت الهي سازگار است؟

خداوند چرا با آفريدن شيطان و نفس اماره و قراردادن انواع فريبها بر سر راه انسان، طي طريق كمال را با انواع دشواريها مواجه مي كند؟

لازمه احسن بودن نظام آفرينش اين است كه آنچه آفريده مي شود، خير و حسن باشد. آيا وجود آفات كه نظام احسن را به چالش مي كشد، نشانه فقدان حكمت و عدل در خلقت نيست؟

3 ـ 2. نقص ها و كاستي ها:

ترديدي نيست كه جهل، عجز، نيستي و نقص، واقعيت خارجي دارد. آيا اين نشان نمي دهد كه علم، قدرت، جاودانگي و كمال كه پديده هاي لازمي هستند، يا آفريده نشده اند و يا متناسب با نظام احسن، خلقت نيافته اند؟ در عين حال فلسفه خلقت بسياري از پديده ها كه هيچ گونه فايده اي بر آن مترتب نيست، علاوه بر پديده هاي مضر، چه مي تواند باشد؟

همانگونه كه قبلاً نيز گفتيم، در اين تقسيم بندي، تلاش كرده ايم كه مجموعه كامل شرور را احصاء نموده و سپس به بحث در آن بپردازيم ليكن رويكرد ما در اين مقاله، مباحث كلامي و عقلي صرف نيست بلكه مي كوشيم كه از زاويه نگاه قرآن كريم، پاسخهاي درخوري را به شبهات شرور جستجو كنيم.

 

3. اطمينان ايماني:

بديهي است كه عقايد و باورها در يك نظام فكري كارآمد، زنجير وار به يكديگر پيوسته بوده و براي پيروان آن، نوعي اطمينان ايماني را كه از آن به «عقد قلبي» نيز تعبير مي كنند، به ارمغان مي آورد.

مردم مؤمن كه قلبشان مالامال از حسن ظن به خداست، و به دلايل گوناگون فطري يا عقلي، يا حسي و تجربي، خداوند را به عنوان كمال مطلق، باور دارند، در برخورد با شبهات شرور، حتي اگر پاسخ تفصيلي نداشته باشند، به اين پاسخ اكتفا مي كنند كه «ما جز خير و خوبي و مصلحت، از خداوند سراغ نداريم.»

قرآن كريم، این دسته از مردم را بدينگونه توصيف فرموده است:

«الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب 17»

اينان مؤمنين با صفايي هستند كه بدليل اطمينان به خدا، به اقناع وجداني دست يافته و هرگز كمترين شك و ترديدي به دل راه نمي دهند.

اين اطمينان ايماني را نبايد نوعي تحجر و ايستائي در عرصه تفكر تلقي كرد، زيرا مبتني بر خودآگاهي ژرف بوده و از مباني فكري و استدلالي مستحكم سود مي برد.

در واقع زبان حال مؤمنان اين است كه ما وجود خداوند غني با لذات، قادر متعال، عليم مطلق، واجد همه صفات كمالي و مبراي از هرگونه نقص و كاستي را به ادله قاطع و براهين متقن پذيرفته ايم، در اين صورت چگونه مي توان تبعيض و نقص و كاستي و غيره را به او منتسب نمود. خداوند هم عالم به نظام احسن و هم قادر به ايجاد آن است، بنابراين شرور و نقصها و بلايا و آفتها، حكمت آميز بوده و جزئي از نظام احسن خلقت مي باشند، حتي اگر ضعف ما در فهم، مانع از ارائه پاسخهاي تفصيلي باشد.

اين باور، بر استدلالي مبتني است كه از طريق علت العلل و كمال آن، كمال معلول را نتيجه       مي گيرد و هرگونه نقص و كاستي را از ساحت جهان هستي، به عنوان ظل و آيت الهي، دور و منصرف مي انگارد.

 

4.شرور و نقش انسانها:

قرآن كريم، بر آن است كه بسياري از شرور و كاستي ها، ناشي از رفتار و عملكرد نامطلوب خود انسانهاست، گرچه با فرافكني، آن را به خداوند و نظام خلقت منتسب مي سازند: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون 18»

در اين آيه كريمه، خداوند متعال نه تنها ظهور انواع فسادها در خشكي و دريا را به عملكرد انسان مربوط مي داند بلكه به اين سئوال پاسخ مي دهد كه چرا نظامي بر جهان حاكم است كه در آن، نتايج نامطلوب رفتارهاي انساني، ظاهر مي شود؟

پاسخ خداوند اين است كه نظام هستي، نظام علّي است و انسان بايد دريابد كه هر نوع عملي، معلولي دارد و ناچار از تن دادن به آثار و نتايج آن  است: «ليذيقهم بعض الذي عملوا» و اين از جمله مختصات نظام علّي است، مضافاً در اين آيه كريمه، خداوند فلسفه حاكميت نظام علّي را تربيت انسانها تبيين مي فرمايد، بدين معنا كه اثار فساد ناشي از عمل انسان، ظهور مي كند تا انسانها علاوه بر آنكه نتايج نامطلوب آن را مي چشند، دچار تنبّه و عبرت آموزي شده و به مسير صواب و صلاح باز گردند: «لعلهم يرجعون»

با پيشرفت دانشهاي بشري، امروزه به روشني دريافته اند كه نظام طبيعت، نظامي كامل و كارآمد بوده و از هرگونه كاستي مبرّا است ليكن عملكرد انسان در برخورد با طبيعت، انواع نقصها و بي نظمي ها را پديد آورده است. آلودگي هاي زيست محيطي، تخريب جنگلها و مراتع، وارد كردن پسماندهاي مخرب صنعتي به طبيعت، آلودگي آبها و درياها، تخريب لايه ازون، آلودگي هوا به انواع سموم و دهها فساد ديگر ناشي از تجاوز انسان به نظام مندي هستي، روز به روز بر آمار بيماريها، مرگ و ميرها و معلوليتهاي ذهني و جسمي ناشي از جهش هاي ژنتيكي مي افزايد.

آري فساد ناشي از عمل انسانها در برّ و بحر ظاهر مي شود تا آنان نتايج رفتارهاي تجاوزگرانه خود را بچشند. دانش بشري اثبات كرده است كه اعتياد پدر يا مادر و يا حتي اعتياد عضوي از نسل گذشته يك نوزاد به مواد مخدر، مشروبات الكلي، دخانيات و انحرافات جنسي، علاوه بر عدم رعايت مراقبتهاي پزشكي در دوران بارداري و يا ناسازگاريهاي خوني و ژنتيكي، در صد ابتلاي نوزادان را به انواع بيماريهاي مادرزادي و عقب ماندگيهاي ذهني و معلوليتهاي جسمي به شدت افزايش مي دهد و هرچقدر جهان،  بيشتر به فسادهاي زيست محيطي، رواني، اخلاقي و ساير عوامل مخرب، آلوده مي شود، بروز انواع نقص ها و معلوليتها نيز افزايش مي يابد. آيا در اينصورت شايسته است كه وجود اينگونه كاستي ها و آفات را به مدبّر حكیم هستي نسبت دهيم؟

بنابراين در بازنگري دوباره شبهات شرور، خواهيم ديد كه دسته بزرگي از نقصها، ناشي از عمل انسان بوده و ارتباطي با نظام احسن خلقت ندارد، برعكس نظام حكيمانه و احسن، نظامي است كه هر معلولي، از علت ويژه خود ناشي شود.

فواصل طبقاتي و فقر و غنا نيز در همين راستا قابل بررسي است زيرا در نظام آفرينش، انواع نعمتها براي بهره مندي همه انسانها آفريده شده است لكن اين انسان است كه با اعمال ظلم و يا ظلم پذيري، توزيع نامتوازن ثروت و فقر و غنا را موجب مي شود.19

 

5.قرآن و تفاوتهاي ظاهري:

درك رابطه خداوند با جهان هستي، نزاع بسياري از شبهات شرور بر سر نظام مندي هستي را فيصله       مي دهد. قرآن مي فرمايد: «انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد 20». اين آيه كريمه، فقر ذاتي انسان را به خداوند و غنا و بي نيازي ذاتي خداوند را اشعار مي دارد ليكن آيات متعددي از قرآن كريم، نظير «له ما في السموات و ما في الارض 21» بر غناي ذاتي الهي و فقر ذاتي همه موجوات دلالت دارد.

با درك دقيق مفهوم اين فقر و غنا، در مي يابيم كه موجودات و از جمله انسان، هيچ حقي نيست به خدا ندارند زيرا مطلقاً مخلوق مشيت و اراده اويند.

در مقدمه مقاله، امتياز «تبعيض» و «تفاوت» را مورد بحث قرار داديم و دانستيم كه تفاوت رنگ پوست، زشتي و زيبائي انسانها و تفاوت موجودات كه برخي انسان و برخي ديگر حيوان و نبات و جمادند، تبعيض نبوده بلكه صرفاً تفاوت است و انسانها و ساير موجودات، حقي به خدا ندارند كه طلب كار آن باشند. مخلوقات، هرچه دارند موهبتي است كه از جانب خداوند به آنها ارزاني شده و استحقاقهاي موجود در هر يك نيز از جانب خداست.

به عبارت ديگر همه موجودات، فقير بالذات و خداوند غني علي الاطلاق است و هم موجوديت مخلوقات و هم چگونگي وجود آنها نظير نوع وجود، رنگ و تنوع اشكال پديده ها، ناشي از اراده اوست، اراده اي كه جز به مقتضاي حكمت، تنوع و رنگارنگي متفاوت، موجودات را تدبير نفرموده است.

مفهوم تبعيض آن است كه انسان و يا ساير موجودات، حقي از پيش تعيين شده و مستقل داشته باشند كه در صورت تضييع آن، بتوانند آن را طلب كنند، حال آنكه پديده ها، از هر جهت فقير ذات غني اويند.

قرآن كريم، بسياري از تفاوتها را آيات الهي دانسته و وجود آن را عين حكمت تعبير مي فرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم 22»

در اين آيه كريمه، تفاوتهاي نظير جنسيت و قوميت اعتباري تلقي شده و همه حكمت آن را در مفهوم «لتعارفوا» تبيين فرموده است. به عبارت ديگر تقسيم انسانها به مرد و زن، همچنين تنوع قومي آدميان كه از طريق تفاوتهاي ظاهري نظير رنگ پوست، ميانگين قد، ويژگيهاي چهره و غيره آشكار     مي گردد، فاقد ارزش حقيقي و رئاليستي بوده و صرفاً ابزاري براي «تسهيل درك متقابل انسانها» است، حال آنكه تقوا و پيروي از ارزشهاي الهي و اجتناب از ضد ارزشها، امتياز حقيقي، رئال و اصيل انساني را سبب مي شود.

اين آيه كريمه به ما مي فهماند كه به اقتضاي حكمت همگرايي، انسانها به زن و مرد، سياه و سفيد و رنگين پوست و چهره هاي مختلف قومي و نژادي تقسيم شده اند در حاليكه هيچ ملازمه عقلي و شرعي، بر برتري يك جنسيت بر جنسيت ديگر و يا يك رنگ و قوم بر رنگ ها و اقوام ديگر وجود ندارد، بلكه تنها معيار برتري حقيقي انسانها، قرب آنها به خداوند است.

بنابراين اولاً تفاوتهاي ظاهري را نمي توان تبعيض قلمداد كرد زيرا هيچ پديده اي، واجد حقي مستقل نبوده كه آن را مطالبه كند ثانياً وجود تفاوتهاي ظاهري، براي تنظيم روابط بين پديده ها ضروري بوده ولي فاقد ارزش رتبه بندي آنهاست.

 

6. قرآن و كيفيت صدور موجودات از ذات باريتعالي:

آياتي از قرآن كريم، نحوه صدور موجودات را از ذات باريتعالي بيان فرموده كه درك عميق آن، بسياري از شبهات شرور را پاسخ مي گويد: «انا كل شي ء خلقناه بقدر و ما امرنا الا واحده كلمح بالبصر 23» جمله اول، دلالت دارد بر اينكه خداوند، همه پديده ها را با قدر و اندازه اي دقيق آفريده است.

از اين جمله در مي يابيم كه هر شيئي بلحاظ تفاوت در نقش، قدر و اندازه اي متفاوت با ديگر اشياء دارد، اما در ادامه خداوند تصريح مي فرمايد كه امر و اراده او در آفرينش، متعدد و متكثر نبوده بلكه همچون يك چشم بر هم زدن، واحد است.

در آيه كريمه: «و اذا قضي امراً فانما يقول له كن فيكون 24» نيز خداوند، وجود هرگونه كثرتي را در صدور موجودات از ذات خود، نفي فرموده و تأكيد مي كند كه امر و اراده او در خلقت موجودات، واحد است.

بسياري از شبهات مذكور، ناشي از عدم شناخت كيفيت صدور موجودات از ذات باريتعالي است. انسان وقتي به كاري اراده مي كند، ابتدا طرحي ذهني را تدارك مي بيند، سپس ابزارهاي مورد نياز براي تحقق اراده اش را تهيه و تأمين مي كند، آنگاه مواد اوليه آن را فراهم نموده و سرانجام اراده خود را عملي     مي سازد. اما آيا اراده خداوند نيز نظير اراده انسان است؟ مسلماً نه، زيرا «ليس كمثله شيء25»

فرض نياز خداوند براي آفرينش هر شيء، به طرح و ابزار و مواد اوليه و غيره، نوعي محدوديت و نياز در فاعليت است در حاليكه او از هرگونه محدوديت و نيازي مبرا مي باشد.

اينكه در شبهات شرور مي گويند چرا سفيد سياه نشد و چرا سياه سفيد نشد، چرا زشت زيبا نشد و چرا حيوان انسان نشد و غيره، از آنجا ناشي شده است كه شبهه كنندگان، مراتب موجودات در جهان هستي را، از قبيل مراتب قراردادي و اعتباري افراد در جامعه تلقي كرده و اراده خدا را با اراده انسان و نظام ذاتي جهان را با نظام قراردادي اجتماع انساني، قياس گرفته اند، حال آنكه موقعيت هر جزئي در نظام آفرينش، چيزي جز نحوه وجود آن نيست. خصوصيت ارتباط هر معلول با علت و هر علت با معلول، واقعي بوده و اين ارتباط از ذات علت و معلول بر مي خيزد. به عبارت ديگر، معلول به تمام ذات خود مرتبط با علت است و علت نيز به تمام ذات خود، مرتبط با معلول. لذا مرتبه هر وجودي، عين ذات او بوده و تخلف ناپذير مي باشد.

اهل شبهه پنداشته اند كه خداوند ابتدا هر يك از موجودات را مستقل از سايرين آفريده و سپس نظام و برنامه اي براي هر يك تبيين فرموده است. به همين جهت مي پرسند كه چرا اين سياه نشد و آن سفيد و چرا اين انسان نشد و آن حيوان و غيره.

حال آنكه امر و اراده خداوند بر كل هستي، يكي است و نظامي كه آفريده است، مجموعه واحدي است كه به يك اراده الهي تحقق يافته و هر جزء آن در جايگاه ويژه خود، هماهنگ با اجزاء ديگر است، بنابراين اگر از بالا به جهان آفرينش بنگريم، حكمت و خلاقيت و حسن را در جزء جزء هستي، مشاهده خواهيم كرد.

 

7. شيطان از نگاه قرآن كريم:

حكمت وجود شيطان، مختار بودن انسان است. دنيا در نگرش اسلامي، عرصه فعليت يافتن كمالات بالقوه اي است كه در نهاد انسان به وديعت گذاشته شده است. انسان را در دنيا اختيار داده اند، تا به انتخاب خود، يا صراط مستقيم را بپيمايد و يا شقاوت و گمراهي را برگزيند. بنابراين، دنيا عرصه امتحان انسانها است و لازمه امتحان اين است كه وي همواره در معرض كشش هاي گوناگون قرار گرفته و ظرفيتهاي خود را آشكار سازد. انسان را هم عقل باطني و هم عقل ظاهري داده اند تا از درون و بيرون، به مسير رشد و كمال حقيقي رهنمون شود اما در عين حال شيطان نيز خلق شده است تا مختار و انتخابگر بودن انسان، تحقق عيني يابد.

شيطان از نگاه قرآن، موجودي مستقل نيست كه در برابر خداوند و مشيت او باشد بلكه قدرت گمراه سازي انسانها، از طرف خداوند به او ارزاني شده است: «واستفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم في الاموال و الاولاد وعدهم و ما يعدهم الشيطان الا غروراً 26»

هر كه را از انسانها مي تواني گمراه كن، با سواره نظام و پياده نظام بر آنان بتاز، در ثروت و فرزندانشان، با آنان مشاركت كن و آنان را وعده هاي دروغ بده، براستي كه شيطان جز دروغ و فريب وعده نمي دهد.

بنابراين شيطان نيز در مجموعه هستي، واجد نقشي است كه تحقق نظام احسن، در گرو آن است.

شيطان وجود دارد ليكن وجود او نيز از نظر قرآن كريم، مصداق «الذي احسن كل شي خلقه 27» است.

مضافاً در نظام آفرينش، انسان مقهور اراده شيطان نيست. كارآئي او صرفاً در حد وسوسه كردن و تزيين و زيبا جلوه دادن زشتي ها و بدي هاست و اين خود انسان است كه تصميم گرفته و راه درست و يا نادرست را انتخاب مي كند: «انه ليس له سلطان علي الذين امنوا و علي ربهم يتوكلون، انما سلطانه علي الذين یتولونه 28» شيطان در قيامت، در پاسخ كساني كه او را مسئول انحراف خود     مي دانند مي گويد: «و ما كان لي علیكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لي فلا تلوموني و لوموا انفسكم 29»

 

 

8. ماهيت شرور از نگاه قرآن:

خداوند در قرآن مي فرمايد: «الحمد الله الذي خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور 30» در اين آيه كريمه، جعل و قرار دادن نور و ظلمت، به خداوند منتسب شده است، حال آنكه ظلمت، آفريده شدني نبوده و از جمله فقدانات و نيستيهاست اما نور، وجود خارجي داشته و مخلوق خداوند است.

شرور، از آن جهت شر و بدي محسوب مي شوند كه يا خود از سنخ نيستي، كمبود و خلأند و يا موجب نيستي، كمبود و خلأ مي شوند، برعكس خيرات كه عين وجود و هستي اند.

جهل، نقص، عجز، فقر و مرگ، شروري هستند از سنخ نيستي، زيرا جهل چيزي جز فقدان علم و نقص چيزي جز فقدان كمال و عجز چيزي جز فقدان قدرت و فقر چيزي جز فقدان ثروت و مرگ چيزي جز فقدان حيات نيست، اما برخي از شرور نيز سنخيت وجودي داشته ليكن منشأ نيستي، كمبود و فقدانند نظير ميكربها، آفات، بيماريها، سيل، زلزله، طوفان و غيره. بد بودن پديده هاي مزبور، از آن جهت است كه عامل نابودي و كمبود و نقص اند.

دسته اول شرور، عموماً منشأ خود نمائي دسته دوم است، به عبارت ديگر، شروري كه از سنخ عدمند، زمينه آسيب رساني شروري را كه عامل نابودي و نقصانند، مهيا  مي سازند. براي مثال فقر و جهل، بيماريها را پديد مي آورد، حال آنكه علم، ثروت و وجود امكانات بهداشتي مناسب، از تظاهر بيماريها جلوگيري مي كند. همچنين با علم و ثروت، مي توان سيل و زلزله و طوفان و ساير بالاياي طبيعي را مهار كرد، بدين ترتيب نتيجه مي گيريم كه بدي و شر آفريني دسته دوم شرور، به دسته اول باز مي گردد كه خود از سنخ عدم و فقداناتند.

آيه اول سوره انعام، خداوند را خالق آسمانها و زمين و جاعل ظلمات و نور معرفي مي فرمايد. تفكيك خلق و جعل به ما مي فهماند كه وجود آسمانها و زمين با تماميت آن، ناشي از خدايتعالي است، ليكن خداوند همراه با نور، ظلمت را نيز كه عدمي بوده و قابل خلق نيست، جعل فرموده است. ظلمت سنخيت وجودی ندارد بلكه ناشي از عدم نور و يا فقدان و كمبود آن است لذا نمي توان خلق آن را به خدا نسبت داد ليكن چنانچه قرآن نيز اشارت فرموده است ، خداوند در خلقت نور، بنا بر حكمت و مصالحي، كاستي و كمبود را جعل فرموده تا ظلمت نيز در نظام احسن، خودنمايي كند.

بنابراين آيه كريمه اولاً با تفصيل ميان خلق و جعل، عدمي بودن ظلمت را كه از مصاديق شرور محسوب مي شود، مورد اشاره قرار داده و ثانياً با انتساب جعل نور و ظلمت به خداوند، حكمت آميز بودن كاستي ها و فقدانات را در نظام آفرينش، تأكيد كرده است. 31

پس نمي توان ايراد كرد كه چرا خداوند شرور را آفريده است زيرا شرور عدمي بوده و قابل خلق و آفرينش نيست اما مي توان ايرادهاي مزبور را به اين صورت اصلاح كرد كه چرا خداوند كمالات و پديده هاي خير و نيكو را به اندازه ضرورت نيافريده تا موجب بروز فقدانات و نقص ها نشود و چرا موجوداتي را آفريده است كه باعث مرگ و نابودي و نقص مي شوند (نظير سيل و زلزله و طوفان)؟

البته روشن است كه حكمت كم آفريده شدن خيرات و همچنين آفريده شدن موجوداتي كه سبب شر و نقص و نابودي مي شوند، اين است كه انسان در نظام تكاملي جهان، نقش و مسئوليت پيدا كند. اگر خيرات و كمالات و تواناييها، بطور كامل در انسان و ساير موجودات بوجود آمده بود، پس نقش انسان خلاق و سازنده در اين ميان چه بود؟ در صورتي كه خداوند، هستي را تام و تمام مي آفريد، حركت براي رسيدن به كمال و تلاش و مجاهدت براي ساختن و ساخته شدن، ديگر مفهومي نداشت.

آيه كريمه: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم 32» نيز بر اين مهم صحه         مي گذارد كه خداوند نخواسته است در قالب يك نظام جبري مطلقاً متكامل، انسان را از ابتدا وارد بهشتي كند كه همه چيز براي او مهيا است و هيچ كمبود و نقصان و درد و رنجي در آن متصور نيست. خداوند مي فرمايد كه ما امكان تغيير دادن و اعمال خلاقيت و تحول را براي انسان فراهم ساختيم تا او با تكيه بر همه توانمندي هاي بالقوه اي كه دارد، خودش تغيير دهد.

بنابراين نقش انسان در نظام تكاملي جهان، تحرك و مجاهدت براي جبران كمبودها، پر كردن خلأها و كنترل شرور و فقدانات است تا در ساية اين تلاش و تحرك، خود نيز به كمال برسد.

مضافاً بنا بر آيات متعددي از قرآن كريم، دنيا عرصه آزمودن انسانهاست.

لازمه مختار و انتخابگر بودن انسان، وجود زمينه و محملي است كه در آن انسان بتواند، لميدن و بي مسئوليتي و يا تحرك و مجاهدت را برگزيند، در عين حال كه در ساية جنگيدن با موانع و نقصانها، استعدادهاي خود را نيز شكوفا مي كند. ديدگاه قرآن را در موارد بالا، در ادامه بررسي خواهيم كرد.

 

9. قرآن و ملاك هاي تشخيص خير و شر:

اصولاً انسان در قضاوت خود نسبت به پديده ها، منافع شخصي و نوعي را ملاك قرار داده و هر چيزي را كه موافق ميل او بود، خير و آنچه را مضر به منافع او بود، شر تلقي مي كند.

اما چه بسا چيزهايي كه به حسب تشخيص ابتدائي، خير و خوبي ارزيابي مي شوند، در واقع شر و بدي بوده و اموري كه از اين زاويه شر و زشتي جلوه مي كند، عين خير و خوبي باشند.

قرآن كريم مي فرمايد: «و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئاً و هو شر لكم و الله يعلم و انتم لا تعلمون 33» و در جاي ديگر مي فرمايد: «عسي ان تكرهوا شيئاً و يجعل الله فيه خيراً كثيراً 34»

انسان امروز، با احداث سدهاي بزرگ و كانالهاي عظيم آب، بر مشكل سيل و سيلابها فائق آمده و از رهگذر اين تلاش و تكاپو، بر دانش و تجربه خود افزوده است.

وجود ميكربها و عوامل گوناگون بيماري زا، موجب گرديد كه انسان ها با مجاهدت علمي، در طي قرون متمادي، علوم بهداشت و طب را به جايگاهي رفيع رسانده و اغلب قريب به اتفاق بيماريهايي را كه همواره موجب مرگ و مير مي شد، تحت كنترل در آورد.

دانشمندان زلزله خير ترين مناطق دنيا، سر انجام پس از سده ها مطالعه و تلاش علمي، موفق شدند قواعد پيشرفته اي را در ساخت و سازها تبيين كنند، بطوري كه پيروي از آن، آمار تلفات ناشي از زلزله را در اينگونه مناطق، به حداقل رسانده است.

بنابراين زلزله، طوفان، بيماري، سيل و غيره در نظام هستي وجود دارد ليكن خداوند متعال، امكان پيشگيري مبارزه و كنترل اين عوامل را نيز براي انسان فراهم آورده تا با ابداع و اختراع و خلاقيت خود بر اين مشكلات فائق آمده و در سايه اين مجاهدتها، كمال يابد.

از اين بيان و آياتي كه مورد استناد قرار گرفت، در مي يابيم كه شرور و خيرات دنيوي، در عين حال از امور نسبي هستند. هيچ شري مطلقاً شر و هيچ خيري مطلقاً خير نيست.

چه بسيار افراد و ملتهايي كه در نتيجه برخورداري از ثروت و مكنب به تن پروري و عياشي روي آورده و انحطاط خود را رقم زده اند و چه بسيار افراد و ملتهايي كه در زير ضربات فقر و تنگدستي، به خود آمده و با تلاش و مجاهدت خود، به آقايي و عزت رسيده اند.

در نگرش توحيدي، همه امكانات و پديده ها، ظرفيتهايي براي كسب كمال است كه از آن به «آيه و آيات» تعبير مي شود. نعمت بودن نعمت و نقمت بودن نقمت، به نوع واكنش ما در برابر آن وابسته است زيرا انسان مي تواند كه همه نقمتهاي ظاهري را به فرصتهايي براي پرواز و تعالي تبديل كند.

در نگاه اسلامي، به همان اندازه كه زمين و آسمانها، شب و روز، كوه و درياها و غيره آيات الهي اند، زلزله و سيل و نظائر آن نيز آيه بوده و در هنگام وقوع آن، تحت شرايطي، «نماز آيات» واجب مي شود.

قرآن كريم، مال و ثروت فراوان را براي افراد زورگو و استثمارگر، شر و بدبختي دانسته و انسانهايي را كه در مواجهه با اينگونه ثروتمندان، حسرت مي خورند، مورد نكوهش قرار مي دهد: «ولا يحسبن الذين يبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خيراً لهم بل هو شر لهم 35»

خداوند در قرآن كريم، گاهي ثروت و اولاد را وسيله عذاب معرفي فرموده است: «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بها في الحيوه الدنيا 36»

قارون در قرآن كريم، به عنوان سمبل ثروتمندان مستكبر معرفي شده است. ثروت او به حدي بود كه محموله كليد گنج هايش را تعدادي شتر نيرومند حمل مي كردند. قرآن مي فرمايد كه مردم دنيا گرا، وقتي قارون را با ثروتش مي ديدند، بر او حسرت مي خوردند اما سرانجام قارون، نابودي بود و ثروتش نيز نتوانست او را نجات دهد:

«فخرج علي قومه في زينته قال الذين يريدون الحيوه الدنيا يا ليت لنا مثل ما اوتي قارون انه لذو حظ عظيم ـ .... فخسفنابه وبداره الارض فما كان له من فئه ينصرونه من دون الله و ما كان من المنتصرين 37»

قرآن كريم، برخورداري كفار از حيات دنيوي و حتي عمر طولاني را  برای آنان شر دانسته و مي فرمايد كه ما آنها را مهلت مي دهيم تا بر گناهانشان بيفزايند: «ولا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذاب مهين 38»

بنابراين در دنيا، هيچ شري مطلقاً شر و هيچ خيري مطلقاً خير نيست و خيرات و شرور، نسبي وضع شده اند تا انسان، عكس العمل و موضع خود را در قبال هر يك مشخص نموده و بدين ترتيب در آزمون زندگي دنيا، مقام و جايگاه خويش را رقم زند.39

 

10. قرآن و در آميختگي خيرات و شرور:

خداوند در سوره انشراح، گذشته زندگاني دشوار پيامبر (ص) را به او يادآوري مي كند و          مي فرمايد: ما باري را كه پشت تو را خم كرده بود، از تو برداشتيم و آوازه شهرتت را بلند ساختيم، سپس مي فرمايد: «فان مع العسر يسراً ان مع العسر يسراً 40»

ما در فارسي ضرب المثل هاي زيادي داريم كه لازمه كسب موفقيت را تحمل سختي ها مي داند نظير: «پايان شبه سيه، سفيد است.»، «نابرده رنج، گنج ميسر نمي شود.» و امثال اينها، اما سخن قرآن چيز ديگري است زيرا نمي فرمايد كه بعد از هر سختي آساني هست بلكه مي فرمايد با سختي، آساني هست، به عبارت ديگر؛ آساني و رفاه و خير، در دل سختي ها و مصائب نهفته است. شايد تعبير ديگر قرآن كريم كه فرموده است: «لقد خلقنا الانسان في كبد» نيز در همين راستا باشد كه خلقت انسان را در دل دشواريها و رنج ها تبيين مي فرمايد، گويي كه بشر در ظرف سختيها متولد شده است.

قرآن كريم برخلاف ضرب المثل «پايان شب سيه، سفيد است» هرگز نفرموده است كه روز، بعد از شب و شب، بعد از روز از راه مي رسد بلكه با استخدام واژه «يولج»، مي فهماند كه شب، از دل روز و روز، از دل شب بر مي آيد: «ذلك بان الله يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل و ان الله سميع بصير 42»

 

به قول مولوي

زندگي در مردن و در محنت است                                       آب حيوان در درون ظلمت است

خداوند براي تأكيد بر قطعي بودن سنت مزبور، باز هم مي فرمايد: «ان مع العسر يسرا» يعني عسر و يسر، به هم آميخته است و هرگز نمي توان بدون عسر، به يسر رسيد. جالب آنكه پس از بيان اين سنت الهي، خط مشي آينده را نيز براي پيامبر اكرم (ص) تعيين نموده و مي فرمايد: آنگاه كه از دشواريها فراغت يافتي، باز هم به كوشش بپرداز: «فاذا فرعت فانصب43» يعني باز هم خود را به زحمت بيانداز و با مشكلات جديد روبرو شو تا به قله هاي ديگري از كمال نائل آيي 44

 

11. قرآن كريم و كسب كمالات از طريق شرور:

اين كتاب آسماني، پس از آنكه در سوره انشراح، سنت محتوم آفرينش را مورد تأكيد قرار داده و خير و رفاه و آسايش را بدون در افتادن با سختيها و تحمل عسرتها، دست نيافتني قلمداد مي كند، با تعبير: «و الي ربك فارغب45»، جهت و مقصد ارزشي اين مبارزه بي پايان را نيز تعيين مي فرمايد.

فحواي كلام در سوره انشراح اين است كه هرگز از در افتادن با سختيها و مشكلات باز نايست و هرگاه كه بر يك مانع فائق آمدي، به سراغ ديگر موانع برو و نبرد جديدي را آغاز كن و سرانجام         مي فرمايد كه «پس با رغبت فراوان، به سوي پروردگارت در حركت باش» به عبارت ديگر معنا و محتواي اين خستگي ناپذيري، بايد اشتياق در حركت بسوي خدا و كسب كمالاتي باشد كه خداوند، منبع مطلق آن است. بنابراين از نگاه قرآن كريم، نه تنها شرور و خيرات با يكديگر در آميخته اند بلكه هر كمالي جز از طريق مبارزه با موانع و عسرتها، دست يافتني نيست و براي رسيدن به كمال نهائي، چاره اي جز در افتادن با انواع مصائب و شرور وجود ندارد.

ترديدي نيست آنان كه در ناز و نعمت بزرگ شده و كوچك ترين سختي را در زندگي خود تحمل نكرده اند، ناتوان تر از ديگرانند اما آنان كه زندگي خود را از طريق كوشش و كار و تحمل انواع رنجها تأمين مي كنند، سالم تر و چابك ترند.

پيامبر اعظم (ص) فرموده است كه هر بنده اي نزد پروردگار عزيزتر و گرانقدرتر باشد، بلاها بر او بيشتر مي رسد: «ما كرم عبد علي الله الا ازداد عليه البلاء 46» و امام باقر (ع) بر آن است كه خداوند، به همان اندازه براي مؤمن، متعهد به بلا است كه مرد در سفر، خود را متعهد به تهيه هديه براي اهلش مي داند: «ان الله عز و جل ليتعاهد المؤمن بالبلاء، كما يتعاهد الرجل اهله بالهديه من الغيبه 47» و امام صادق (ع) فرموده است: «ان الله اذا احب عبداً غته بالبلاء غتا 48» آنگاه كه خداوند بنده اي را بسيار دوست بدارد، او را در دريايي از سختيها غرق مي كند.

 

 

به قول سعدي:

گوهر قيمتي از كام نهنگان آرند                     آنكه او را غم جان است به دريا نرود

از همين رو است كه پيامبران و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، بيش از سايرين، مرارت و مصيبت تحمل كرده اند. به قول امام صادق(ع): «ان اشد الناس بلاء الانبياء ثم الذين يلونهم ثم الامثل الامثل 49». آری«هرکه بامش بیش برفش بیشتر».

بنابراين شرور، كمال آفرينند و امكان رشد و بالندگي انسان را فراهم مي آورند لذا پيامبر اكرم(ص) تغذيه مؤمن از بلاء را با تغذيه نوزاد از مادر، تشبيه فرمود: «ان الله ليغذي عبده المؤمن بالبلاء كما تغذّي الوالده ولدها باللبن 50»

انسان قادر است كه از همه نقمتها فرصتي ساخته و آن را به نعمت تبديل كند چنانچه قادر است، نعمتها را به نقمت مبدل سازد.51

 

 

 

12. قرآن، شرور و آزمايش انسان:

همانگونه كه نعمتها نظير ثروت و رفاه، وسيله اي براي اندازه گيري ظرفيت هاي انساني است، نقمتها نيز در توزين ارزش انسان، نقش بسزايي ايفا مي كند.

قرآن كريم در چهار كلمه تصريح مي فرمايد كه ما شما را بوسيله شر و خير، مي آزماييم : «و نبلوكم بالشرّ و الخير فتنه 52» و در جاي ديگري، فلسفه انواع ترسها، گرسنگي ها، نقصان هاي مالي و جاني و كاستي ها در ثمرات را آزمايش انسانها تبيين مي فرمايد: «و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين 53»

و يا مي فرمايد: «و بلوناهم بالحسنات و السيئات لعلهم يرجعون 54» خداوند راز، تفاوت در هرگونه امتياز بين انسانها را صرفاً آزمودن آنها تعبير مي فرمايد: «و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم في ما اتيكم 55»

بنابراين از جمله مهمترين حكمت هاي شرور و مصائب، آزمودن انسانها است 56 زيرا دنيا صحنه آزمايش بوده و بنابر آياتي از قرآن كريم، فلسفه خلقت، چيزي جز آزمودن انسانها نيست: «الذي خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملاً 57»

 

13. قرآن كريم، شرور و تنبّه:

يكنواختي و برخورداري از نعمتها، موجب غفلت و سرانجام لغزش مي شود. انسان براي تحول و تجديد نظر در نحوه زندگي، گاهي نيازمند هشدار و بيدار باش است. شرور، بلايا و مصائب، زنگهاي خطر و ابزار هشدار دهنده اي هستند كه انسان را به بازنگري در رفتار و سلوك خود وا مي دارند.

 دستگاه تربيتي آفرينش، تا آنجا كه زمينه براي تأديب وجود داشته باشد، آن را از هيچ جامعه اي دريغ نمي كند، حتي براي تأديب و بيدار شدن ال فرعون: «و لقد اخذنا ال فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهم يذكرون 58»

قرآن كريم تصريح مي فرمايد كه خداوند براي بازگشت انسانها به مسير عبوديت، گاهي رنجهاي اندك و ادني را به آنان مي چشاند:

«و لنذيقنهم من العذاب الادني دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون 59»

مصائب و بلايا، قلبهاي زنگار گرفته را براي بازگشت آماده مي كند، گوشها، چشمها و دلها را رام        مي سازد تا پندها و عبرتها، كارگر افتد. خاصيت قهري شرور و بلايا، تنبه و بيداري است 60 و قرآن تأكيد مي كند كه اين تأثير، قانوني كلي و عام بوده كه بر جوامع بشري حاكم است و لذا در همواره تاريخ، امتها با «بأساء و ضراء» مواجه بودند، كه به سوي خدا بازگشته و تضرع كنند: «و ما ارسلنا في قريه من نبي الا اخذنا اهلها بالبأساء و الضراء لعلهم يتضرعون 61»

 

14. فرجام سخن:

براساس «ما فرطنا في الكتاب من شيء 62» كتاب آسماني ما از بيان هيچ سري از اسرار و هيچ حكمتي از حكمتها و هيچ حقيقتي از حقايق فروگذار نكرده و جويندگان گوهرهاي ناب حكمت و انديشه، در غواصي روش مند قرآن كريم، هرگز با دست تهي باز نمي كردند.

در اين مقاله، يك زاويه از زواياي گسترده موضوع عدل الهي را به مطالعه نشسته و در هر باب، آياتي را از مجموع چندين آيه مربوط به بحث، برگزيديم تا پرهيز از اطناب سخن و اجمال آن را رعايت كنيم اما در همين موضوع محدود، با دريايي از معارف قرآني مواجه شديم.

به هر حال قرآن كريم شبهات شرور را با ژرف نگري و موشكافي پاسخ گفته و اثبات مي كند كه نظام تكوين، عالي ترين نظام ممكن و مصداق قطعي نظام احسن بوده و كمترين خدشه اي بر خلقت الهي وارد نيست. شرور، مصائب، نقمتها، دردها، رنج ها و ترسها، متناسب با اغراض و اهداف عالي نظام آفرينش، هدف مند و حكيمانه بوده و در اين مجموعه ارگانيك و هماهنگ، نقشي را همچون خيرات و نعمتها و كاميابي ها و خوبي ها ايفا مي كنند.

در پايان به عنوان حسن ختام و جمع آوري رشته كلام، پاي سخن شيرين مولوي
مي نشينيم:
            

«رنج، گنج آمد كه رحمتها در اوست

مــغز تازه شد چـو بخراشــيد پوست

اي بــــرادر؟ موضع تاريـــك و سرد

صبـــر كردن بر غـم و سـستي و درد

چشـــمه حيوان و جــام مــستي است

كـــان بلنـــديها، همه در پسـتي است

همره غــم بـــاش و با وحـــشت بساز

مـــي طلب در مرگ خود عمر دراز»

 

 

والسلام

 

 

 

 

 

 

پي نوشتها:

1. سوره السجده (32)، آيه 7.

2. سوره هود (11)، آيه 113.

3. سوره الانعام (6)، آيه 82.

4. سوره الرحمن (55)، آيه 7.

5. سوره الجاثيه (45)، آيه 22.

6. سوره الحجر (15)، آيه 19.

7. سوره الانفطار (82)، آيه 7.

8. سوره الاعراف (7)، آيه 29.

9. سوره النحل (16)، آيه 90.

10. سوره المائده (15)، آيه 95.

11. همان، آيه 8.

12. سوره النساء (4)، آيه 58.

13. سوره الحديد (57)، آيه 25.

14. سوره الجاثيه (45)، آيات 21 و 22.

15. سوره الروم (30)، آيه 22.

16. سوره آل عمران (3)، آيه 190.

17. سوره الرعد (13)، آيه 28.

18. سوره الروم (30)، آيه 41.

19. در همين زمينه، آيه 30 سوره الشوري (42) و آيه 79 سوره النساء (4) و آيه 40 سوره العنكبوت (29) و آيات 100 و 101 سوره هود (11) و آيه 48 سوره الشوري (42) و دهها آيه ديگر قابل بررسي است.

20. سوره فاطر (35)، آيه 15.

21. سوره النساء (4)، آيه 171.

22. سوره الحجرات (49)، آيه 13.

23. سوره القمر (54)، آيات 49 و 50.

24. سوره البقره (2)، آيه 117.

25. سوره الشوري (42)، آيه 11.

26. سوره الاسراء (17)، آيه 64.

27. سوره السجده (32)، آيه 7.

28. سوره النحل (16)، آيات 99 و 100.

29. سوره ابراهيم (14)، آيه 22.

30. سوره الانعام (6)، آيه 1.

31. رك: محمدرضائي، دكتر محمد، الاهيات فلسفي، قم، بوستان كتاب، 1383 ش، ص 363 و صص389 ـ 391.

32. سوره الرعد (13)، آيه 11.

33. سوره البقره (2)، آيه 216.

34. سوره النساء (4)، آيه 19.

35. سوره ال عمران (3)، آيه 180.

36. سوره التوبه (9)، آيه 55.

37. سوره القصص (28)، آيات 79 الي 81.

38. سوره آل عمران (3)، آيه 178.

39. رك: محمدرضائي، دكتر محمد، همان، صص 382 ـ 385.

40. سوره الشرح (94)، آيات 5 و 6.

41. سوره البلد (90)، آيه 4.

42. سوره الحج (22)، آيه 61.

43. سوره الشرح (94)، آيه 7.

44. رك: مطهري، مرتضي، عدل الهي، قم، انتشارات صدرا، 1361 ش، ص 113.

45. سوره الشرح، همان، آيه 8.

46. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ كمپاني، ج 96، بي تا، ص 28.

47. مجلسي، همان، ج 15، جزء اول، ص 56.

48. مجلسي، همان، ص 55.

همچنين مطهري، مرتضي، همان، ص 179.

49. مجلسي، همان، ص 53.

50. مجلسي، همان، ج 81، ص 195.

51. محمدرضائي، دكتر محمد، همان، صص 445 و 446.

52. سوره الانبياء (21)، آيه 35.

53. سوره البقره (2)، آيه 155.

54. سوره الاعراف (7)، آيه 168.

55. سوره الانعام (6)، آيه 165.

56. محمدرضائي، دكتر محمد، همان، صص 448 و 449.

57. سوره الملك (67)، آيه 2.

58. سوره الاعراف (7)، آيه 130.

59. سوره السجده (32)، آيه 21.

60. محمدرضائي، دكتر محمد، همان، صص 446 و 447.

61. سوره الاعراف (7)، آيه 94.

62. سوره الانعام (6)، آيه 38.

فهرست منابع و مآخذ:

1. قرآن كريم.

2. نهج البلاغه.

3. قدردان قرا ملكي، محمدحسين، خدا و مسئله شر، قم، بوستان كتاب، 1377 ش.

4. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1403 ق.

5. محمدرضائي، دكتر محمد، الاهيات فلسفي، قم، بوستان كتاب، 1383 ش.

6. مطهري، مرتضي، عدل الهي، قم، انتشارات صدرا، 1361

 نگاشته شده توسط سيد حميدرضا طالقاني اصفهانی در شنبه 4 اردیبهشت 1389  ساعت 2:25 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET