0
نظر

تاریخچه ی نیروی دریایی ایران

نويسنده : حسین رضایی

تاریخچه ی نیروی دریایی ایران
تاریخچه ی نیروی دریایی ایران
تاریخچه ی نیروی دریایی ایران

 

در این مقاله سعی شده است تاریخ نیروی دریایی ایران از ابتدا تا اکنون و آینده ای قابل پیش بینی بررسی شود و س از آن قصد دارم به معرفی انواع ناوهای جنگی بپردازم تا زمینه آشنایی تمام علاقه مندان فراهم گردد
ایران از جمله کشورهای از ابتدا وجود نیروی دریایی در شکل گیری آن نقش موثر داشت و بشکل کاربردی از آن بهره برد.
اولین پیدایش نیروی دریایی ایران به زمان هخامنشیان باز میگردد در آن زمان بعلت گسترش امپراتوری پارس و جنگ با دشمنان دیرن یعنی یونانیان که در آن سوی دریای سیاه سکونت داشتند باعث ایجاد نیروی دریایی منظم شد اولین زورآزمایی واقعی نیروی دریایی ایران بزمان خشایار شاه فرزند داریوش کبیر باز میگردد(البته قبلا هم درگیری هایی بود اما نه به این وسعت) ایران بدلیل حمله ی یونان به لیدی که ایران تمامیت ارضی این کشور را محترم میشمرد به یونان لشکر کشید این بزرگترین لشکرکشی تارخ تا بدین روز بوده . نفرات لشگر ایران به گفته مورخان در حدود 800 هزار نفر بوده است و کشتی های ایرانی که از راه دریا وارد جنگ شده بودند در حدود 1200 کشتی.
به ابتکار خشایار شاه پلی از قایق ها نیروی ارتش را به آن سوی دریا انتقال داد و سرانجام در دریای آرتمزیوم نبرد آغاز شد ایرانیان پیروز بیرون آمدند در آن زمان ایران از کشتی های مفرقی مصری و برخی یونانی بهره میبرد در پی این جنگ آتن سقوط کرد و معبد آکروپولیس به آتش کشیده شد
اما در سالامیس خاطره ای تلخ بوجود آمد جزیره سالامیس تحت محاصره نیروی دریایی ایران بود یک دستور اشتباه منجر به تغییر سرنوشت شد کشتیها زیر آتش سنگین یونانیان دوام نیاوردند با وجود تمام رشادتها ایرانیان شکست خوردند این دو جنگ بزرگ هنوز در خاطره تارخ باقیست(دوستان علاقهمند با مطالعه کتابهای تاریخ هخامنشی میتوانند اطلاعات بیشتری بدست آورند)
ایران در گذر تاریخ بدلیل بوجود آمدن مشکلات و درگیری های داخلی شیرازه ی نیروز دریایی از هم پاشید بشکلی که باوجودی که بیش از 2000 کیلومتر از سواحل خلیج فارس و دریای عمان در اختیار ایران بود مدتها نیروی دریایی نداشت
واین مدتها ادامه داشت(شاید نیازی هم نبود) ولی منجر به این شد که در صده های 17 و 18 پرتقالی ها بیش از 100 سال در خلیج فارس مستقر گردند تا در آخرهم شاه عباس با کمک ناوگان انگلیسی موفق به بیرون کردن آنها از جزایر خلیج فارس شد ولی این هم درس عبرت نشد و صفویان هم بفکر نیروی دریایی کارامد نیفتادند و این بی فکری در دوران شاه سلطان حسین که خود فردی ناکارامد بود بخوبی خود را نشان داد سواحل دریای خزر سقوط کرد و روسها بخود جرئت دادند به خاک ایران حمله کنند
با به قدرت رسیدن نادر شاه نیاز به نیروی دریایی مورد بررسی قرار گرفت و از کشورهای انگلیس و هلند در خواست خرید ناو های جنگی شد که با ملاحضات سیاسی این کشورها رد شد ولی این بار عضم ایران جدی بود بهر صورت بفرمان نادر شاه 20 فروند کشتی ساخته شد وجهت تسخیر مسقط و سرکوب دزدان دریایی مورد استفاده قرار گرت لازم بزکر است این کشتی ها اولین کشتی های مجهز به توپ ایران بحساب می آمدند
در زمان قاجار باز نسبت به نیروی دریایی بی توجهی شد البته در زمان ناصرالدین شاه اولین کشتی های جنگی به معنای واقعی به نامهای پرسپولیس و شوش خریداری شدند و تعداد دیگری هم در زمان مضفرالدین شاه ولی بدلیل رسیدگی نشدن به این کشتی ها همگی از خدمت خارج شدند و از این پس عملا نیروی دریایی ایران قدرت خود را در خلیج فارس از دست داد و نیروی دریایی انگلیس قدرت را در دست گرفت سالهای 1290 تا 1304 را باید غم انگیزترین سالها در تارخ نیروی دریایی دانست بشکلی که بیتوجهی به نیروی دریایی ایران به حدی رسید که سواحل شرقی خلیج فارس امنیت بکل از بین رفت و اختیار امور با قاچاقچیان و دزدان بود
و این داستان تا کودتای رضاخان ادامه داشت سرانجام در 1303 سردار سپه نخست وزیر وقت در سفری که به خوزستان داشت به نیاز ایران به نیروی دریایی کارامد بخوبی واقف شد سرانجام در اسفند همان سال کشتی کوچک مضفری به عنوان اولین کشتی رسمی نیروی دریایی فعال شد و درجات و رتبه بندی ها و انیفرم رسمی نیروی دریایی طراحی گردید سال بعد کشتی 60 تنی تحت عنوان سفید رود که قبلا متعلق به شیلات بود پیوست
با موفقیت نیروی دریایی در جنوب کم کم فکر شکل گیری آن در شمال هم بواقعیت می پیوست
البته مدتها طول کشید تا اولین ناوچه های توپدار ساخت آلمان به شکل قطعات به ایران صادر گردد که این ناوچه ها در دستگیری شیخ خزعل موفق بودند کشتی تفریحی وی بعدها به کشتی آموزشی افسران تبدیل شد
در سال 1304 اولین ناوچه ی 141 تنی مین روب از آلمان تحویل گرفته شد و تحت عنوان پهلوی و بعدها شاهین عملیاتی گردید

در سال 1306 رسما بودجه ی نیروی دریایی تصویب شد و دفتر آن زیر نظر نیروی زمینی فعال شد بنا بر این در همان سال اولین گروه افسران برای آموزش به ایتالیا اعزام شدند و پیرو آن اولین سفارشها برای ناوچه های جدید هم ارسال شد روند رشد نیروی دریایی به خوبی در حال پیشرفت بود تا شهریور 1320
در آن زمان نیروی دریایی در جنوب بیش از 1000 نفر پرسونل(از وضیفه و رسمی) داشت که مجموعا با نیروی زمینی 600 کشته داد نیروی دریایی اندک مقاومتی از خود نشان داد ولی با این وجود با صدور فرمان ترک مخاصمه و قرق شدن یکی از ناوچه ها بازهم بکلی شیرازه ی آن از هم پاشید کلیه ناوگان آن توسط انگلیس مصادره شد و به خاور دور فرستاده گردید و این روند تا 1326 ادامه داشت تا سرانجام دوباره بدنبال فشارهای وارده نیروی دریایی شکل گرفت و با 6 فروند ناوچه قدیمی شروع به فعالیت کرد از این زمان روند بهبود نیروی دریایی ادامه پیدا کرد با پیوستن ناوشکن های سنگین مانور های نیروی دریایی رو به گسترش گذاشت در سال 1340 تیمسار دریابان فرجالله رسایی فرمانده نیروی دریایی گردید در این تاریخ بدلیل معادلات خاص سیاسی گسترش نیروی دریایی در اولویت اول قرار گرفت
از جمله ی این دلایل میتوان به:
1.موقعیت جغرافیایی ایران وخلیج فارس
2.توسعه ی تولیدات نفتی در خیلج فارس و خاور میانه و افزایش صادرات نفت ایران
3.تهدیدات ناشی از توسعه طلبی شوروی در کلیه نقاط جهان بخصوص خاورمیانه
4. از همه مهمتر اینکه ایران میخواست استقلال نظامی خود را بطور کامل باز پس گیرد و به یکی از قدرت های خاورمیانه بدل شود

به همین منظور طرح های گسترش بسرعت فراهم شد و پایگاه هایی در خلیج فارس و دریای عمان ایجاد گردید(پایگاه دریایی کنارک بعد از پایگاه دریایی دیگوگارسیا ی آمریکا از پیشرفته ترین پایگاه های دریایی بود) (البته میتوان به علاقه ی شاه برای گرفتن جای نیروی دریایی انگلستان که به تازگی در حال خروج از خلیج فارس بود نیز دانست) طرح های گسترش این بار با سرعت هرچه تمامتر پیش میرفت تعداد زیادی هواناو و ناوچه و ناوشکن سفارش داده شد
ایران تا سال 57 (و تقریبا هم اکنون) بزرگترین یگان هواناو جهان را در اختیار داشت و با 25000 پرسنل بزرگترین نیروی دریایی منطقه بود و دارای یگانهایی به این ترتیب بود
3 فروند ناو شکن موشک انداز سنگین کلاس آرتیمیس و 4 رزم ناو میانوزن و 27 ناوچه گشتی 10 تنی(بیشترشان مجهز به هارپون بودند)
4 ناو محافظ و 4 کشتی مین جمع کن بزرگ و 2 فروند کوچک و 4 لندیگ کرافت و6 فروند لندینگ شیپ مخصوص حمل تانک 2 فروند ناولجستیکی اقیانوس پیمای بزرگ(با قابلیت فرود هلی کوپتر) و 1 ناو تعمیرات و پشتیبانی و 13 یدکش و کشتی آتشنشانی(گفته میشد 3 فروند زیر دریایی دست دوم هم از آمریکا خریداری شده و در دست تعمیر است) و قیقهای تند رو و..............
همانطور که گفته شد ایران بزرگترین یگان هواناو جهان را در اختیار داشت و قادر بود یک گردان نظامی کامل را ظرف 25 دقیقه در جنوب خلیج فارس مستقر کند و از نظر یگان هوادریا دارای دارای 50 هلیکوپتر دوازده اف.27 و 2 پی.3 اف بود
این باعث افزایش بیش از پیش قدرت ایران می شد خلیج فارس عملا در اختیار نیروی دریایی ایران بود با افزایش مداخلات نظامی ایران در کشورهای خارجی همچون سرکوب ظفار و انتقال پنهانی نیروی پشتیبانی از اکراد که مانع شرکت عراق در جنگ اعراب علیه اسرائیل شد نقش نیروی دریایی و حفظ امنیت چاهای نفت نقش ویژه ای یافت
سفارشات گسترده ای داده شد از جمله 8 زیر دریایی به آلمان و 8 ناوشکن و 4 رزمناو و 12 ناوچه سریع السیر 14 هاورکرافت (علاوه بر یگانهای هواناو فعال) نیز سفارش داده شد که بدلیل وقوع انقلاب همگی کنسل شدند
کمتر از یکسال پس از وقوع انقلاب اسلامی جنگ آغاز شد در روزهای اولیه جنگ عراقی ها با پشتیبانی توپ خانه و ناوچه های موشک انداز روسی پایگاه دریایی خرمشهر را غیر فعال کردند و تعدادی از ناوچه ها و ناوهای مستقر در پایگاه را غرق کردند اما در همان ساعات تکاوران نیروی دریایی به عنوان تنها هامیان ارتشی نیروی زمینی اقدام به دفاع کردند لشکر زرهی اهواز عملا از هم پاشید لشکر های مستقر در منطقه با حدا اقل 20 درصد قوا وارد نبرد شدن و این نتیجه ای جز شکست نداشت(این ماجرا به از همگسیختگی های اولیه ارتش باز میگردد) با این وجود تا پای جان جنگیدند(با حمایت ها و سرازیر شدن مردم به میدانهای نبرد) و جلوی پیشروی های سریع نیروی عراقی را گرفتند در ماهای اول جنگ بدلیل ضعف فرماندهی نیروی دریایی عراق با ناوچه های سریع خود اقدام به حمله به نفت کش ها و سکوهای نفتی ما نمودند و این به ناامنی منطقه انجامید و نفت کشها دیگر رقبتی به حمل نفت ایران به بازار های بین المللی نداشتند با کم شدن درامد ایران با این دلایل نیروی دریایی نقش خود را بازیافت مشخص شد که سکو های نفتی الامیه و البکر محل پهلو گیری ناوچه های عراقیست حمله بوسیله ی ناوچه های موشک انداز مجهز به هارپون و تکاوران نیروی دریایی با موفقیت انجام شد در 28 آبان 59 ناوچه های پیکان و جوشن معموریت یافتند با پشتیبانی 4 فروند فانتوم تکلیف نیروی دریایی عراق را یکسره کنند(عملیات معروف به مروارید)

در این عملیات جمعا 12 ناوچه و 2 جنگنده عراقی نابود شد و شیرازه ی نیروی دریایی عراق بکلی از هم پاشید و تنها ناو پیکان بفرماندهی ناخدا سوم محمد حمتی با تمام رشادتی که از خود نشان داد و تعداد زیادی از ناوچه ها را هدف قرار داد هدف موشک قرار گرفت و غرق شد و حماسه ای بزرگ آفرید و ایران بزرگترین جنگ دریایی خود را پس از دوران هخامنشی پیروز بیرون آمد(تمام ناوچه های ایرانی شرکت کننده در این عملیات از کلاس لاکمبا تانت فرانسوی بودند و از موشک هاپون بهره میبردند)
جنگ با عراق در اینجا برای نیروی دریایی تمام شد اما دشمنی قوی تر پا به میدان گذاشت ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در سالهای آخر جنگ و بخصوص در ماجرای جزیره ی مجنون که آمریکایی ها باعث آزادی آن و شهادت شمار زیادی از رزمندگان ما شدند

ناوچه سهند
درگیریهای زیادی بین نیروی دریایی ما که در آمادگی نبود با نیروی دریایی آمریکا رخ داد ازجمله حمله به ناوچه ی جوشن وغرق کردن آن که باوجودی که این ناوچه در آبهای بین المللی بود مورد هدف 4 موشک هارپون و 300 گلوله ی توپ قرار گرفتو بدنبال آن در 1988 در طی عملیات اسکورت نفت کشهای کویتی توسط آمریکا یکی از نفت کشها به یک مین ایرانی برخورد کرد و بسخطی آسیب دید 4 روز بعد نیروی دریایی آمریکا اقدام به حمله به نیروی دریایی ایران و سکو های نفتی نمود این بزرگترین جنگ دریایی با حظور کشتی های بزرگ پس از جنگ جهانی بود در این حمله دو فروند ناوچه ی ایرانی ( ناوچه ی سهند و جوشن نابود شد)
اندازه اين تصوير تغيير داده شده است. براي مشاهده تصوير در انداره اصلي در اين قسمت کليک کنيد. اندازه اصلي تصوير 653x449

اندازه اين تصوير تغيير داده شده است. براي مشاهده تصوير در انداره اصلي در اين قسمت کليک کنيد. اندازه اصلي تصوير 640x425

ناوهای آسیب دیده ی آمریکایی
البته این بار ناوهای آمریکایی بی نصیب نماندند و پاسخ کوبنده ای گرفتند دو ناو عملا بلا استفاده شد و بیش از 80 درصد اسیب دیدند و یک هلیکوپتر آمریکایی هم هدف قرار گرفت و نابود شد و این از مجموعه ی فشار ها برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت بود
پس از جنگ ایران اقدام به خرید چند فروند زیر دریایی ناوچه و رزم ناو نمود (درگوشی:ایران در سالهای 77 در رقابت هند چین برای خرید ناوهواپیما بر روسی گورچکف شرکت کرد و بالاترین قیمت را ارائه نمود گفتگو هایی انجام شد اما روسها بدلایل سیاسی موافقط نکردند) نیروی دریایی در طی سالها تحریم بیشترین سعی خود را برای کاهش وابستگی و نوسازی را بکار برد از جمله ی آن ساخت ناو محافظ الوند و ناوچه های سریع دانست و همچنین ارتقاع سیستم پدافند ناوها و توانایی تعمیراتی خود و همچنین مین گذاری در خلیج فارس در حال حاضر این نیرو قویترین نیروی دریایی در خلیج فارس است(البته بجز نیروی دریایی آمریکا)

ناو محافظ الوند و زیر دریایی های کلاس کیلوی نیروی دریایی
یاد و خاطره ی تمامی دریادلان نیروی دریایی زنده و جاوید باد

0
نظر

روز نیروی دریایی جمهوری اسلامی

نويسنده : حسین رضایی

روز نیروی دریایی جمهوری اسلامی
روز نیروی دریایی جمهوری اسلامی
روز نیروی دریایی جمهوری اسلامی

 

باسمه تعالی
روز هفتم آذر مصادف با روز نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران مي باشد. اين روز که به يمن ايثار وجانفشاني پرسنل دريادل نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در مصاف با دشمن بعثي عراق به نام روز نيروي دريايي به ثبت رسيد. در تاريخ حماسه ساز انقلاب اسلامي ايران روزي غرور آفرين و خاطر انگيز است.
روزي که پرسنل شجاع نيروي دريايي ارتش با کمترين امکانات و با ايثار جان بهترين عزيزان و همرزمان خود، بزرگترين ضربه را بر پيکر نيروي دريايي ارتش بعث عراق وارد ساختند و شجاعانه از حقانيت و تماميت ارضي ايران اسلامي دفاع کردند. آنان با اهدا خون خود در دل آبهاي مواج و خروشان خليج فارس به نداي هل من ناصر حسين زمان لبيک گفتند و با افتخار شربت شهادت نوشيدند. به طوريکه چگونه زيستن را به آنان که مي خواهند حسين وار زندگي کنند و پيرو مکتب اسلام تشيع سرخ علوي باشند، آموختند. يکي از ثمرات ارزشمند اين رشادتها و پايمرديها حضور همه جانبه و هماهنگ برادران ارتشي و سپاهي و در کنارآنان نيروهاي بسيجي و مردمي در سراسر مرزهاي آبي ميهن اسلاميمان است و بر خود مي بالند که تحت امرفرماندهي کل قوا حضرت آيت الله خامنه اي ولي امر مسلمين در حراست از مرزهاي آبي کشور اسلاميمان انجام وظيفه مي کنند. اگر در اوايل پيروزي انقلاب نيروي دريايي احساس تنهايي مي کرد، امروز بر خود مي بالد که در کنار نيروهاي مردمي و سپاهي با اقتدار تمام در مقابل دشمنان اسلام ايستاده است. از سوي ديگر مردم نيز اين افتخار را استحقاق خود مي دانند که حافظان و دريادلاني دارند که سرافرازانه به پيروي از ولي امر مسلمين از سرحدات اسلام پاسداري مي کنند و با آرامش خيال به زندگي شرافتمندانه خود ادامه مي دهند. چه چيزي با ارزشترين و والاتر از اين مي توان يافت که ارتش نيرومند در کنار ملتي سلحشور و در زير سايه الهي، تحت امر ولايت فقيه با صفا و صميميت زندگي مي کنند و از ارزشهاي اسلامي دفاع مي کنند؟ تحقق همه اين ارزشها خبر به ايثار و از خودگذشتگي و ثمره خون هاي عزيزاني که در طول هشت سال دفاع مقدس در ميادين نبرد حق عليه باطل و در پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس ايستادند و استقامت کردند چيز ديگر نمي تواند باشد. عزيزان و شهيداني که از جان و مال خود گذشتند و چراغ روشني براي پويندگان راه حق و حقيقت شدند.


نيروي دريايي و رويارويي مستقيم با امريکا:

در تاريخ 29 فروردين 1367، همزمان با روز ارتش، برگ زرين ديگري بر افتخارات نيروي دريايي ارتش اضافه شد. در اين روز که بعداً به روز نيروي دريايي موسوم شد، پرسنل شجاع ناوشکن هاي "سهند" و "سبلان" و ناوچه "جوشن" در مصافي نابرابر در مقابل نيروهاي متجاوز امريکايي ايستادند. رشادت ها و جانفشاني هاي دليرمردان ناوشکن سهند آنچنان باعث حيرت دشمن گرديد که ناچار لب به تعريف و تمجيد گشود. ناوشکن سهند در حالي که مورد اصابت چندين فروند موشک امريکايي قرار گرفته بود و قسمتهاي زيادي از آن در شعله هاي آتش مي سوخت و آرام آرام در آب هاي گرم خليج فارس فرو مي رفت، خدمه هاي فداکارش آن را ترک نکردند و تا واپسين لحظات و با شليک آخرين گلوله هاي خود خشم و انزجار خويش را نثار دشمن کردند.

مأموريت اصلي نيروي دريايي:

نيروي دريايي وظيفه خطير حفاظت از سواحلي به طول بيش از 3000 کيلومتر در شمال و جنوب و همچنين دفاع از آب هاي ساحلي و منابع حياتي و استراتژيک کشور را بر عهده دارد و همواره به عنوان وزنه اي تعيين کننده در منطقه خليج فارس و درياي عمان، به حساب مي آيد. اين نيرو بايگان هاي شناور دريايي، تفنگداران و تکاوران، اسکادرانهاي هوانا و هوادريا، واحدهاي پروازي نيرو و غواصان زبده و يگانهاي زير سطحي کيلو کلاس بر حوزه هاي تحت حفاظت و حراست خود در خليج فارس و درياي عمان و درياي خزر تسلط کامل دارد و هرنوع فعاليتي را از سوي دشمن و در محدوده قانوني خود، خنثي مي کند. ناوهاي جنگي کشورمان با توجه به حرکت هاي قدرت هاي جهاني مبني بر حضور دريايي در اقيانوس هند و درياي عمان، در طول جنگ تحميلي و پس از آن، دست به تدابير امنيتي زدند و با نظارت کامل بر حضور اين کشتي هاي جنگي بيگانه، آمادگي خود را براي مقابله با تهديدات احتمالي آنان حفظ کرده اند. اجراي مانورهاي متعدد و به نمايش گذاشتن توان رزمي ـ عملياتي در منطقه استراتژيک خليج فارس، در مقاطع حساس دوران دفاع مقدس و پس از آن، نشان دهنده حضور قدرتمندانه جمهوري اسلامي ايران در منطقه و حاکميت آن بر آب هاي خليج فارس است.

بازرسي و کنترل کشتي هاي خارجي:

نيروي دريايي در طول جنگ تحميلي در اجراي سياست جمهوري اسلامي مبني بر توقيف کشتي هايي که داراي کالاهاي مشکوک به مقصد عراق بودند، وظيفه مهمي بر عهده داشت، به گونه اي که اين نيرو ضمن نظارت بر تردد کشتي هاي وارد شده به خليج فارس و درياي عمان از طريق تنگه هرمز، به بازرسي و بازپرسي کشتي هاي مشکوک مي پرداخت که در اين خصوص صدها کشتي خارجي کنترل و بازرسي شد.

نيروهاي دريايي و جنگ زميني:

حضور نيروي دريايي در صحنه هاي نبرد زميني و حماسه هايي که تفنگداران و تکاوران اين نيرو در حفظ آبادان و شکستن محاصره دريايي آن، در اوايل جنگ تحميلي آفريدند، به ويژه در مقاومت چهل و چند روزه رزمندگان اسلام در خرمشهر قهرمان نيز شايان تقدير است. همچنين درگيري واحدهاي شناور اين نيرو با دشمن در قبل از حمله سراسري 31 شهريور 1359، که منجر به نابودي تعدادي از واحدهاي شناور عراق در اروندرود شد، نشان دهنده اين است که نيروي دريايي ارتش پيشتاز و سدي در برابر هجوم و تجاوز نابکار دشمن بوده است.

بازسازي و حرکت به سوي خودکفايي:

فرايند خودکفايي در اين نيرو آنچنان است که در مراکز فعال جهاد خودکفايي، بيش از 20 پروژه گوناگون به مرحله اجرا رسيده است. متخصصان متعهد اين نيرو در دوران دفاع مقدس، در زمينه خودکفايي صنعتي و تعمير و بازسازي ناوچه ها و ناوها، دستاوردهاي مهمي داشته اند که از جمله آن بايد از تعمير و راه اندازي ناوشکن سبلان که در سال 1369، به دستور فرماندهي کل قوا به آب انداخته شد، نام برد. در زمينه آموزشي، اين نيرو با پذيرش هرسال 1300 دانشجو و دانش آموز در رشته هاي گوناگون در مراکز آموزشي شمال کشور يعني انزلي، رشت و نوشهر ـ به تربيت نيروي انساني براي خود و ديگر نهادها و حتي داوطلبان آزاد مي پردازد. اين رشته ها عبارت اند از: علوم و فنون توپخانه دريايي، ملواني، مين جمع کني دريايي، راه و عمليات، جنگهاي الکترونيک، مراقبت هاي پروازي، آموزش کار با زير دريايي ها، غواصي، جوشکاري زير دريا، مديريت و کميسر عالي دريايي، آموزش هوا دريا، تعمير موتورهاي هوايي، فنون اشتغال با هليکوپتر و هوانا و تخصصهاي ديگر فني از جمله برق و الکترونيک و معماري کشتي علاوه بر اينها، مسئولان اين نيرو آماده اند تا هرسال 1500 تن از پرسنل دريايي کشورهاي دوست و همسايه را در رشته هاي مورد نياز آموزش دهند. اين نيروتاکنون به تجهيزات و امکانات نويني دست يافته که مي تواند کليه اطلاعات موجود و لازم را در صحنه دريا، زمين و هوا به طور دقيق و سريع کسب کند. کليه قطعات مورد نياز شناورهاي سطحي و زيرسطحي، بجز قطعاتي که صرفه اقتصادي ندارند، در داخل کشور طراحي و توليد مي شود و در صورت بروز مشکل، با همکاري ساير مراکز علمي، صنعتي بويژه دانشگاهها، امکان توليد تمامي پانصد هزار قطعه موردنياز در داخل وجود دارد. کارخانجات اين نيرو تنها مجموعه منحصر به فرد صنعت دريايي کشور است که دراراي حوض هاي خشک براي تعميرات زيرآبي و اساسي و نيمه اساسي شناورهاست و آماده عرضه خدمات به تمامي سازمانهاي دريايي کشور است که با فعاليت هاي بسيار خوب و چشمگير خود موجب جلوگيري از خروج ميليون ها دلار ارز به خارج از کشور شده است.

0
نظر

حماسه جاويد جوشن

نويسنده : حسین رضایی

حماسه جاويد جوشن
حماسه جاويد جوشن
حماسه جاويد جوشن

 

ناخدايكم جانباز عباس ملك
فرمانده ناوچه هميشه‌جاويد جوشن

پس از اتمام عمليات حفاظت از نفتكش‌ها، عازم پايگاه خود در منطقه يكم دريايي بندرعباس بوديم. حدود ساعت هفت صبح از طريق پايگاه به ما خبر دادند كه در نزديكي‌هاي جزيره كيش، ناوهاي آمريكايي به سكوهاي نفتي نصر و سلمان كه در جنوب غربي جزيره سيري قرار دارند، حمله كرده‌اند.
مدت زيادي نگذشت كه پنج يا شش فروند هواپيما و بالگرد در اطراف ناوچه ظاهر شدند؛ البته هواپيماها در سطح بالا پرواز مي‌كردند. در آن زمان حدود 20 مايل از جزيره سيري دور شده بوديم و تقريباً 30 تا 35 مايل با سكوهاي «نصر» و «سلمان» فاصله داشتيم. در همين موقع يكي از بالگردها سعي كرد به ما نزديك شود. ما در اين شرايط سامانه‌اي به نام «گارد» داشتيم كه از طريق آن مي‌توانستيم با خلبان بالگرد تماس بگيريم، از همين طريق به او يادآور شديم كه طبق قوانين بين‌المللي و با توجه به شرايط جنگي منطقه و ناشناس بودن بالگرد، نمي‌تواند بيش از 5 مايل به ما نزديك شود.
خلبان هم در پاسخ گفت: «من ناشناس نيستم، من بالگرد نيروي دريايي آمريكا هستم و به شما اخطار مي‌دهم كه ناوچه را متوقف و تمام افراد را به روي قايق‌هاي نجات منتقل كنيد!»
بعد از شنيدن پيام، بلافاصله آژير جنگ را به صدا درآوردم. در همين زمان متوجه شدم كه كسي برروي مدار مخابراتي، مرا با زبان انگليسي خطاب كرده و مي‌گويد: «من فرمانده ناوگان نيروي دريايي آمريكا هستم و به شما اخطار مي‌كنم كه متوقف شويد و كشتي را از نيروها تخليه كنيد!»
من هم در پاسخ وي با لحني جدّي گفتم: «اينجا خليج فارس است؛ من از شما دستور نمي‌گيرم و طبق مأموريتي كه دارم، بايد براي نجات افرادي كه بر روي سكو قرار گرفته‌اند، به سوي سكوهاي نفتي بروم. شما حق هيچ‌گونه دخالت در امور كشور ما را نداريد و بايد منطقه را ترك كنيد!»
در همين اوضاع و احوال، با ساير كاركنان مشورت كردم و با اينكه همه مي‌دانستند تنها هستيم و امكان ارتباط با رده فرماندهي هم نداشتيم و از هر طرف مورد محاصره آمريكايي‌ها قرارگرفته‌ايم، با كمال شجاعت گفتند: حاضرند تا پاي جان در مقابل آمريكايي‌ها ايستادگي و از كشتي حفاظت كنند.
در همين زمان يك نفر با بي‌سيم و به زبان فارسي گفت: «به شما دستور داده مي‌شود، شما اجرا كنيد. اگر شما تسليم شويد، آن دسته از افرادي كه مايل باشند، مي‌توانند با ما به آمريكا بيايند و ما در آنجا هر گونه امكاناتي كه خواسته باشند، به آنان خواهيم داد و آن دسته از افراد هم كه مايل به اين كار نيستند، مي‌توانند به ايران باز گردند!» به طور صريح به آنان گفتم: «ما به مأموريت خود ادامه خواهيم داد.» در اين شرايط، آمريكايي‌ها از متوقّف كردن ناوچه جوشن نااميد شدند و اوّلين موشك، بلافاصله بعد از آخرين مكالمه ـ حدود ساعت 30/12ـ به طرف ما شليك شد و ما با سامانه‌هاي ضدموشكي كه داشتيم، موفق شديم موشك دشمن را حدود 200 يارد از ناوچه منحرف كنيم. با نزديك شدن اوّلين بالگرد به ناوچه، دستور آتش دادم كه به لطف خداوند مورد اصابت قرار گرفت و سقوط كرد. با مشاهده اين صحنه، ساير بالگردها از ناوچه فاصله گرفتند و هواپيماهايي كه در اطراف‌مان بودند، فاصله خود را با ما بيشتر كردند.
اندكي بعد آنها دوّمين موشك خود را به سوي ما پرتاب كردند. با مشاهده موشك، دستور شليك به سوي موشك را دادم، ولي به خاطر سرعت بالايي كه موشك آنان داشت، عملا دفاع بي‌نتيجه ماند و موشك دشمن به بدنه ناوچه اصابت كرد. از بين چهار لانچر پرتاب موشك گذشت و در موتورخانه منفجر شد. در آن انفجار 25 تركش به بدن من اصابت كرد.
بي‌درنگ به پل فرماندهي رفتم تا اوضاع ناوچه را بررسي كنم. مي‌خواستم با اتاق مخابرات تماس بگيرم كه ديدم تماس قطع است. اتاق عمليات را امتحان كردم، تمام خطوط ارتباطي قطع شده بود. با بررسي اوضاع فهميدم كه موتورخانه هم از كار افتاده است.
سوّمين موشك كه از نوع استاندارد بود، به سوي ما شليك شد. رزمندگان ناوچه جوشن با اجراي آتش سعي در انهدام آن داشتند، ولي موفق نشدند و موشك به پل فرماندهي اصابت كرد و من و چند نفر از نيروها به داخل آب پرتاب شديم.
بلافاصله موشك‌هاي چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت كرد و دود و آتش آن را فرا گرفت. به رزمندگاني كه روي ناوچه باقي‌مانده بودند، گفتم تا خود را داخل آب بيندازند. تعدادي از نيروها كه هنوز رمقي در تن داشتند به همرزمان خود كمك مي‌كردند تا به داخل آب بپرند، امّا آنهايي كه شهيد شده بودند با ناوچه جوشن در آغوش آب‌هاي خليج هميشه فارس آرام گرفتند تا همچون ستاره‌اي درخشان چون ناوچه جوشن براي هميشه بر تارك تاريخ اين مرز و بوم بدرخشند.
بعد از 6 يا 7 ساعت شناور بودن بر روي آب، سرانجام نزديك غروب آفتاب، يكي از بالگردهاي نيروي دريايي محل‌مان را پيدا كرد و به همراه يك فروند هاوركرافت براي نجاتمان اقدام كرد.
آن لحظات برايم غيرقابل تكرار بود و از آن زمان تاكنون با خود عهد بسته‌ام تا نگذارم ياد و خاطره شهداي ناوچه جوشن و حماسه جاودان رزمندگان متعهد و غيور اين ناوچه از اذهان ملت زدوده و يا به فراموشي سپرده شود.

0
نظر

انتقام پُردردسر

نويسنده : حسین رضایی

انتقام پُردردسر
انتقام پُردردسر
انتقام پُردردسر

نويسنده: داوود امیریان

چهل، پنجاه نفر بودیم در یک سالن بزرگ با تخت‌هاى دو طبقه. پادگان آموزشى بود و هزار مصیبت و بى‌خوابى و بدو و بخیز و گرفتارى‌هاى دیگر. صبح تا غروب مى‌دویدیم و نرمش مى‌کردیم و در کلاس‌هاى آموزش نظامى شرکت مى‌کردیم و شب که مى‌خواستیم کپه مرگمان را زمین بگذاریم، فرمانده ویرش مى‌گرفت و از خواب با شلیک و بگیر و ببند بلندمان مى‌کرد و دوباره مى‌دویدیم و سینه‌خیز مى‌رفتیم و روز از نو روزى از نو!
از چند شب قبل، سر پُست‌هاى نگهبانى ماجراهاى عجیب و غریبى اتفاق مى‌افتاد. چند نفر از بچه‌ها موقع نگهبانى توسط مسئولین گروهان‌هاى دیگر غافلگیر شده، خلع سلاح مى‌شدند و کتک مفصلى نوش‌جان مى‌کردند! از همه بیشتر اسم «شیخ موسى» به میان آمد. ما هم که دل خونى از او داشتیم، جملگى تصمیم گرفتیم حق‌اش را کف دستش بگذاریم. از همه بیشتر سعید بود که با آن قد دراز و بى‌نورش کاسه داغ‌تر از آش شده بود و اُلدُرم بُلدُرم مى‌کرد و خط و نشان مى‌کشید. ما هم گوش به فرمان او شدیم. قرار شد آن شب سعید از پُست اول تا آخر بیدار بماند و فرماندهى عملیات کماندویى! را به عهده بگیرد. از بخت بد، آن شب من پُست دوم بودم. به همراه حسن، اما هیچى نشده نقى شروع کرد به ور زدن و دل ما را خالى کردن:
- بدبخت مى‌شوید! مثل روز واسم روشنه که درست و حسابى کتک مى‌خورید و سکه یک پول مى‌شوید. خلاصه بگویم که بدبخت مى‌شوید!
سعید با صداى تو دماغى‌اش گفت: هر کس مى‌ترسد نیاید جلو. این دعوا مرد مى‌خواهد، نه نامرد!
ما هم حسابى شیر شدیم و نقى بور شد و دماغ سوخته.
قرارمان این شد که با آمدن شیخ موسى، سعید با او درگیر شود و نفر دوم داد و هوار کند تا بچه‌هاى دیگر رسیده و بر سر آن بنده خدا هوار شوند و مشت و مالش بدهند همه حاضر به یراق، پوتین به پا و مصمم چپیدیم زیر پتوها.
ساعت یک نصفه شب بود که براى نگهبانى بیدارم کردند. با حسن رفتیم بیرون تا دست و صورت بشوییم و سرحال بشویم. حسن همیشة خدا زیر لباس نظامى، شلوار و بلوز گرمکن مى‌پوشید. هواى فصل بهار که در آن بودیم حالى به حالى بود. روز گرم و شب سرد، اما حسن گرمش نمى‌شد و ما مى‌پختیم و او احساس ناراحتى نمى‌کرد. اگر پا مى‌داد، ما همین یکتا بلوز و شلورامان را هم از گرما مى‌کندیم، امّا حسن مثل اسکیموها خودش را مى‌پوشاند!
دست و صورت شستیم و برگشتیم. سعید مثل افسران ارتش آلمانى نازى که در فیلم‌ها دیده بودم، دستانش را پشت کمر گره زده و با لنگ‌هاى درازش قدم‌رو مى‌کرد و غرق در فکر بود! خیلى باابهت شده بود. مى‌خواستم سر به سرش بگذارم، اما فکرى شدم که یکهو جنى مى‌شود و بلا ملایى سرم مى‌آورد!
من و سعید بیرون آسایشگاه ایستادیم و حسن در آسایشگاه به قدم زدن پرداخت. مى‌خواستیم براى گذشتن وقت با سعید گپ بزنم، اما سعید مثل برج زهرمار ترش کرد و انگشت سبابه بر دماغ درازش هیس کشید و نطقم را کور کرد. حالم گرفته شد و رو برگرداندم و باد به دماغ و چین به پیشانى انداختم و تو فکر و خیال رفتم. نمى‌دانم چقدر گذشته بود که صداى قدم‌هایى که نزدیک مى‌شد، بلند شد. سعید مثل گربه گارد گرفت و من ترسیدم و به دیوار تکیه دادم. از دل تاریکى بیرون، شیخ موسى هویدا شد. سعید جلو رفت و صدایش در سالن پیچید: ایست!
شیخ موسى بى‌توجه به او جلو آمد. سعید فریاد زد: گفتم ایست، اسم شب!
اما شیخ موسى به او محل نگذاشت و جلوتر آمد. ناگهان سعید صیحه کشید و مثل بختک شیرجه زد روى شیخ موسى نگون بخت! من هم مثل تندر پریدم و در را باز کردم و فریاد زدم: بچه‌ها بیایید که دعوا شروع شد!
از همه زودتر رحیم و مجید آمدند. شیخ موسى، سعید را زمین زده بود و مى‌خواست فرار کند، اما سعید مثل زالو به پایش چسبیده و ول‌کن معامله نبود. رحیم و مجید جیغ‌زنان به شیخ موسى حمله کردند. شیخ موسى که پُرزورتر و قوى‌تر از آن دو بود، با چند سیلى و مشت آن دو را تاراند. نامردى نکردم و از عقب دویدم و پریدم و جفت پا کوبیدم به کمر شیخ موسى و افتادم روى سعید که هنوز روى زمین کشیده مى‌شد. شیخ موسى افتاد و بعد ما حمله کردیم و حسابى مالاندیمش. بچه‌هاى دیگر هم رسیدند. انگار نذرى پخش مى‌کردند. هر کس مى‌رسید، قربة الى‌اللّه مشت و لگدى به شیخ موسى حواله مى‌کرد. شیخ موسى هم ایستاده بود و مثل بوکسورهایى که گوشه رینگ گیر افتاده باشند، از خودش دفاع مى‌کرد.
صداى شلیک چند گلوله بلند شد و هوار فرمانده‌مان ما را تاراند. همه دویدیم و پریدیم سر جاى‌مان یادم افتاد که نگهبان‌ام و باید سر پُست‌ام باشم! از تخت پریدم پایین و رفتم بیرون. دیدم که شیخ موسى با سر و کله باد کرده و چشمان سرخ و کبود به دیوار تکیه داده و نفس نفس مى‌زد و فرمانده سعى مى‌کرد او را به طرف روشویى ببرد تا دست و صورت را بشوید. شیخ موسى نگاه چپ چپى به من کرد و همراه فرمانده رفت به آسایشگاه. برگشتم. سعید مثل جنازه روى تخت‌اش ولو شده بود. سر و صورتش باد کرده و لب زیرین‌اش کمى شکافته بود و خون مى‌آمد. بچه‌ها شروع کردند به بحث و وصف شجاعت از خود. حالا همه شده بودند رستم گردن کلفت که دخل شیخ موسى را در آورده است.
نقى سرش را از زیر ملافه بیرون آورد و گفت: فاتحه همه‌تان خوانده‌اس، بیچاره شدید!
صبح روز بعد همه چیز با آشتى‌کنان شیخ موسى و سعید پایان پذیرفت. همه حق را به ما دادند. چون شیخ موسى مأمور بود که به ما شبیخون بزند و آمادگى ما را بسنجد، اما متأسفانه با یک کتک مفصل و گونه‌هاى کبود و باد کرده از این امتحان بیرون آمد.
تا چند روز بچه‌هاى گروهان شیخ موسى دعا به جان ما مى‌کردند که انتقام‌شان را گرفته‌ایم!

0
نظر

تحوّلات کارگری در ایران

نويسنده : حسین رضایی

تحوّلات کارگری در ایران

 تحوّلات کارگری در ایران



 

نویسنده: دکتر غلامعباس توسّلی




 

در اوایل قرن چهاردهم هجری کارگران صنعتی ایران بیشتر در صنایع دستی و کوچک و کارگاههای سنتی به کار اشتغال داشتند. بدیهی است در ایران کارخانه های کوچک و خصوصی مانند کارخانه نساجی، چاپخانه، کارخانه برق به خصوص زرادخانه هایی وجود داشت که چند صد کارگر را به خود جذب کرده بود؛ اما در برابر، 5 هزار پیشه ور و 7 هزار نوآموز در صنایع گوناگون به کار اشتغال داشتند. بین سالهای 1310 تا 1320 ش. ابعاد و سطح کیفی نیروی کار صنعتی ارتقا یافت و در اواخر دوره ی رضاشاه تعداد کارگران به حدود 26 هزار نفر رسید که در شاخه های گوناگون صنعت و معدن، ساختمان و حمل و نقل و صنایع مختلف در تهران و شهرهای بزرگ فعالیت داشتند.
جدول 8-1 نشان می دهد از 75 هزار کارگری که در صنایع سنتی این دوره به کار اشتغال داشتند، کم تر از3/1 مزدبگیر بوده اند که نسبت به 25 سال قبل که سهم مزدبگیران 80 درصد بود کاهش چشمگیری را نشان می دهد. تأسیس چندین کارخانه بزرگ شامل زرادخانه دولتی (با 2300کارگر)، تنباکوی دولتی(با 3200کارگر) و کارخانه های متعدد نساجی (هر کدام با 500 تا 1000کارگر) در شهر تهران، اصفهان، تبریز و... تعداد کارگران را در بخش صنایع افزایش داد. (1)
در آغاز دهه ی 1320 حدود 30 هزار کارگر (تقریباً 3/1 نیروی کار صنعتی) در کارگاههایی با بیش از 500 کارگر، مشغول کار بودند. در همان دوره سهم کارگران فصلی نسبت به کل نیروی انسانی در صنعت از 15 درصد به 6/5 درصد تقلیل یافت. (2)‌
جدول 1-8 توزیع طبقات کارگران ایرانی در صنایع گوناگون اواخر 1310

 

شرکتهای مشترک ایران و انگلیس
ریسندگی و بافندگی
خوراک
معدن
ماهیگیری
شیمیایی
نظامی
کبریت سازی و تولید برق
کارخانه پنبه پاک کنی
مصالح ساختمانی
راه آهن
حمل و نقل (اتومبیل)
ساختمان (جاده و شهر)
کارخانه ها
صنعت چرم
فرشبافی

31500
2500
8800
3300
3000
3000
1500
1600
1500
5700
14500
20000
60000
4000
3000
5000

جمع

168900 نفر


منبع: مرکز آمار ایران؛ سالنامه آماری 1360؛ ص 123-125، 130 و سالنامه آماری 1361؛ ص 433-436.
طی چند دهه اخیر کارگران صنعتی به طور مرتب افزایش یافته اند، به طوری که تعداد این کارگران در صنایع بزرگ تنها طی 20 سال (1335-1355) از 70 هزار به 400هزار نفر رسیده است. در سال 1355 در کل واحدهای صنعتی - اعم از کوچک و بزرگ - حدود 1/25 میلیون نفر کارگر مزدبگیر فعالیت داشته اند که 750 هزار نفر در صنایع، معادن و مشاغل مرتبط به آن و 500 هزار نفر در بخش ساختمان کار می کرده اند.
جدول 2-8 تعداد واحدهای صنعتی و تعداد کارگران در صنایع بزرگ (بیش از 100 نفر کارگر)

سال

تعداد واحد

تعدادکارگر

1320
1335
1345
1355
1365
1370*

406
830
3600
5400
؟
؟

40000
70000
215000
400000
700211
630760


*ارقام مربوط به سالهای 65 و 70 از: از گزیده ی مطالب آماری؛ شماره 33، انتشارات مرکز آمار ایران، مربوط به عملکرد کارگاههای صنعتی کشور در سال 1370.
در دوران اخیر بیش از 800 واحد بزرگ صنعتی (با بیش از 100کارگر) در صنایع نفت، پتروشیمی، فولاد، ابزارآلات ماشینی، صنایع جایگزین واردات و حمل و نقل اشتغال داشته اند؛ این کارگران حدود3/1 نیروی کار را تشکیل می دادند و دستمزدی 5 برابر میانگین دستمزد اکثر کارگران صنعتی دریافت می داشتند که برخی نویسندگان از آنها به نام «آریستو کراسی نیروی کار» (3) نام می برند.
وضعیت کارگاههای صنعتی در ایران
در حال حاضر از کل واحدهای صنعتی کشور 25 هزار واحد تولیدی زیر پوشش وزارت صنایع هستند که جز اطلاعات مربوط به جامعه آماری از کم و کیف فعالیت این واحدها اطلاع دقیقی در دست نیست. به قولی 29هزار واحد صنعتی زیرپله ای نیز وجود دارد که بدون مجوز کار می کنند و 127 هزار واحد کوچک صنعتی موجود است که تحت پوشش هیچ سازمان و وزارتخانه ای نیستند و تنها به برآورد تولید آنها اکتفا می شود.(4)
مقایسه تعداد شاغلان کارگاههای بزرگ صنعتی در سالهای 1366 و 1370 نشان می دهد که تعداد شاغلان طی این مدت از 700211 نفر به 630760 نفر رسیده و به طور متوسط سالانه 2 درصد کاهش داشته است. همچنین مقایسه بازدهی دو سال مذکور نشان می دهد که به طور متوسط سالانه 5/5 درصد رشد منفی وجود داشته که این میزان بر حسب رشته های تولیدی متفاوت است. برآورد متوسط تعداد شاغلان کارگاهها در رشته های مختلف فعالیت روشن می سازد که در سال 1370 صنایع نساجی، پوشاک و چرم با 151068 نفر شاغل (24درصد) بیشترین اشتغال را در کارگاههای بزرگ صنعتی به خود اختصاص داده اند و صنایع ماشین آلات، تجهیزات، ابزار و محصولات فلزی با 147311 نفر شاغل (23/4درصد) در ردیف دوم قرار دارند.(5)
بخش عظیمی از واحدهای صنعتی کشور را واحدهای کوچک تشکیل می دهد؛ به عبارت دیگر 96درصد از کارگاههای تولیدی و صنعتی ایران واحدهای کوچک با اشتغال کم تر از 10 نفرند که بیش از 51 درصد شاغلین بخش صنعت را به خود جذب کرده اند. به طور متوسط 35 تا 40 درصد مواد اولیه اعم از برق، آب و سوخت به مصرف این بخش می رسد و حدود 44 درصد از ارزش افزوده بخش صنعت به آنها اختصاص دارد. متأسفانه، این گونه صنایع نه تنها جایگاه قانونی معتبری ندارند و حمایت قابل ملاحظه ای از آنها نمی شود، بلکه با پراکندگی مسئولیتهای مربوط به آنها در دستگاههای اجرایی و اعمال سیاستهای متفاوت و بعضاً غیرمرتبط، با بیشترین مشکلات اقتصادی مواجه اند. تنگناها و مشکلات این صنایع از این قرار است: (6)
1.کمبود نقدینگی در واحدهای کوچک صنعتی و نبودن بانکهای تخصصی صنایع کوچک برای پرداخت وام و اعتبار به آنها.
2.نبودن مراکز علمی و تخصصی کارآمد و با تجربه برای ارائه کمکهای فنی و مدیریتی در جهت ارتقای سطح بهره برداری و بهبود کیفیت در این واحدها.
3.فرسودگی ابزار و ماشین آلات در بخش قابل ملاحظه ای از واحدهای کوچک صنعتی و نبودن مراکز تحقیقاتی کاربردی توانمند برای انطباق تکنولوژیهای کارآمدتر با تواناییهای علمی- تخصصی و مدیریتی حاکم بر این واحدها.
4.متناسب نبودن تواناییها و تشکیلات مراکز آموزش فنی حرفه ای موجود با اهداف برنامه ها و نیازهای شاغلین صنایع کوچک.
5.غیرفعال بودن سازمان صنایع کوچک برای انسجام بخشیدن به تشکلهای صنعتی آن و تدوین برنامه هایی برای توسعه آن در کوتاه مدت و میان مدت با توجه به نیازهای کشور.
6.مشکل بازاریابی و فروش تولیدات خود که حتی آنها را با خطر تعطیل رو به رو می کند.
برای پاسخ به این مشکلات نیاز به برنامه ریزیهای منسجم و همه جانبه و همچنین تدوین قوانین متعدد و ایجاد تشکیلات فعالی است که از این گونه صنایع حمایت کند و جلوی انحطاط و تنزل آنها را بگیرد.

نقش بخش غیر متشکل در اشتغال

رشد سریع جمعیت، توسعه ی شهرنشینی و توسعه صنایع جدید با سرمایه گذارهای کلان (بعضاً ناشی از درآمد نفت) موجب کنار گذاشتن و بی بهره ماندن بخشی از جمعیت از مواهب رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه است. این امر عمدتاً در قالب تقسیم فعالیتهای اقتصادی و اشتغال به دو بخش «مدرن» و «سنتی» یا متشکل و غیرمتشکل ظاهر می شود. بخش متشکل اصولاً خصلت برون زا داشته و ناشی از رشد سرمایه داری و صنعت در سطح جهانی است. این بخش ابتدا در مناطق محدودی از کشورهای توسعه نیافته رشد می کند و در یک دوره ی انتقالی، از لحاظ اقتصادی جامعه ای دوگانه یا چندگانه به وجود می آورد. به تدریج فعالیتهای شبانی (کوچ نشینی)، کشاوزی سُنتی و خودکفا، صنایع دستی، صنایع کوچک و محلی و تجارت سنتی در کنار کشاورزی و صنعت انبوه و مدرن متکی بر تکنولوژی نوین قرار می گیرد و با آن همزیستی می یابد.
این همزیستی ظاهراً به لحاظ نظری باید در درازمدت به از بین رفتن تولیدات بخش غیرمتشکل و محلی منجر شود یا این گونه تولیدات را به کلی دگرگون کند و اقتصاد مشتکل و مدرن را جانشین آن سازد. اما در دوره ی طولانی مرحله انتقالی، کنار گذاشتن در شکل فقر و بی سوادی و بیکاری پنهان و آشکار با شدت بیشتری بروز می کند و دامنه وسیع تری می یابد و تا زمانی که کشور به توسعه واقعی دست نیابد، این وضع همچنان ادامه دارد(7).
از آنجا که فرایند صنعتی شدن و رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه از طریق تکنولوژی وارداتی و سرمایه بَر انجام می شود، این فرایند تنها آن بخش از جامعه را در بر می گیرد که امکان پذیرش و رشد فعالیتهای بخش مدرن را داشته باشد. اما زمینه های وسیعی از فعالیتها که کارکنان آنها به دلیل محل زندگی، سطح مهارت شغلی، میزان تحصیلات، نوع شغل و کمبود مشاغل جدید نتوانسته اند به بخش مدرن اقتصاد وارد شوند، دچار فقر مطلق یا نسبی شده و به علت محدود بودن بخش مدرن اقتصادی به حاشیه رانده می شوند، مگر آنکه توسعه همه جانبه ی اقتصادی و اجتماعی انجام پذیرد. بدینسان در بسیاری از کشورهای جهان سوم مردم دچار فقر نسبی، کمبود مسکن و آلونک نشینی می شوند، نمونه ی آن کره جنوبی است که برخلاف رشد پرشتاب اقتصادی اش بین سالهای 1973-1983 دچار چنین وضعی بوده و مثالی گویا از رشد صنعتی همراه با توسعه بخش غیرمتشکل فعالیت است.‌(8)
به طور خلاصه، از آنجا که بخش سنتی قادر به رقابت با بخش مدرن اقتصادی نیست، دوگانگی بخشها فزونی می گیرد. بخش سنتی ضمن از دست دادن مشاغل قدیمی نمی تواند به درستی در بخش مدرن که مشاغل محدودی ایجاد می کند راه یابد. از آنجا که مشاغل ایجاد شده در بخش مدرن نیز به چنان سطحی از تخصص و تحصیلات و مهارتهای فنی و حرفه ای نیاز دارد که توده بی سواد و غیرماهر یا کم مهارت را به آنها راهی نیست، در نتیجه بخش سنتی در آن ادغام می شود. به این ترتیب فعالیتهای اقتصادی جامعه به دو بخش مدرن و سنتی بلکه به دو بخش متشکل و غیر متشکل (9) تقسیم می شود.
دفتر بین المللی کار در سالهای اخیر تلاش کرده است که با استفاده از «بخش کارکنان مستقل» به تعریف بخش غیرمتشکل دست یابد. در این تعریف مفهوم کلی تر و عام تر«بخش کارکنان مستقل» که به نحوه ی طبقه بندی شغلی بستگی دارد در برگیرنده ی بخش غیرمتشکل است. مفهوم کارکنان مستقل در ابعادی وسیع تر می تواند با ارجاع به همه ی واحدهای اقتصادی که در تملک کارکنان مستقل(کارفرمایان و استخدام شدگان) است یا به وسیله ی آنان اداره می شود، تعریف گردد. بنابراین بخش عمومی (ادارات دولتی، مؤسسات آموزشی، بهداشتی و...) و نیز مؤسساتی که مالکیت آنها گسترده و به صورت شرکتهای سهامی عام توسط غیرمالک اداره می شود از شمول کارکنان مستقل بیرون است. پس شاغلان در بخش کارکنان مستقل عبارت اند از: الف) خود کارکنان مستقل، ب) کارکنان آنها، ج) کارکنان فامیلی بدون مزد که برای اداره ی واحدهای اقتصادی در بخش کارکنان مستقل سهیم شده اند.
به این ترتیب بخش غیرمتشکل را می توان زیر بخش کارکنان مستقل تلقی کرد، به طوری که ابتدا بخش کارکنان مستقل تعریف می شود و سپس واحدهایی از بخش کارکنان مستقل که با توافق جمع، غیرمتشکل شناخته نمی شود(مثل پزشکان، حسابداران و...) مشخص می گردد. (10)
با توجه به آنکه بخش غیرمتشکل اقتصادی عمدتاً در کشورهای جهان سوم مطرح است و در این کشورها اطلاعات جامعی در این زمینه در دسترس نیست یا گردآوری این گونه اطلاعات مستلزم طرحهای آمارگیری ویژه ای است، تحقیقات معمول روی این بخش به طور غیرمستقیم یا از طریق عوامل محدودی صورت می گیرد.
برخی از صاحب نظران معتقدند که بخش غیرمتشکل، فعالیتهای ثبت نشده یا سازمان نیافته ای را شامل می شود که بیشتر در شهرها تکوین می یابد و ناشی از تحولات جمعیتی و سیمای اقتصادی کشور است؛ به هر حال سهم فعالیتهای بخش غیرمتشکل در کشورهای در حال توسعه رو به ازدیاد است. (11)
بر حسب تعریف ستورمن (12) بخش غیرمتشکل فعالیت در صنعت دارای این ویژگیهاست: اشتغال حداکثر تا 10نفر، اشتغال کارکنان فامیلی، ثابت نبودن ساعات کار و روزهای ثابت کاری، محل کار نیمه ثابت یا موقت و متحرک، عدم استفاده از اعتبارات مالی و از مؤسسات مالی رسمی، استفاده مستقیم مصرف کننده از تولید، نبودن آموزش در سطح بالا برای کارکنان و... . به طور خلاصه بخش غیرمتشکل، شامل مجموعه فعالیتهایی است که حاصل آن قسمتی از درآمد افراد را تشکیل می دهد؛ ولی اغلب این فعالیتها خارج از فعالیتهای ثبت شده و شناخته شده هستند و لذا دسترسی به میزان درآمدها به آسانی میسر نیت و کم تر آمار دقیقی در مورد آن وجود دارد.
عده ای از صاحب نظران مانند ادواستارک در چهارچوب نظری خود بخشهای متشکل و غیرمتشکل و بخش روستایی را از هم متمایز می کنند؛ در حالی که بین این سه پیوندهای مشترکی وجود دارد. به نظر استارک بخش غیرمتشکل ممکن است درآمد و اشتغال را در کل اقتصاد افزایش دهد. او نشان می دهد که بخش غیرمتشکل الگویی از تقاضای نهایی ایجاد می کند که باعث ثبات بخش غیرمتشکل می شود.
دیگران تا این حد خوش بین نیستند و بر نظام بهره کشی مستمر بخش متشکل و سرمایه بر از بخشهای غیرمتشکل، خاصه بخش غیرمتشکل معیشتی و روستایی، تأکید می ورزند. برعکس، بخش کشاورزی صنعتی و بخش سرمایه داری شهری به طوردائم از سرمایه ها و دستاوردهای بخشهای کوچک و غیرمتشکل فعالیت، بهره کشی می کنند. جریان عمده پول و منافع از بخش اقتصاد معیشتی و فعالیتهای کوچک به سمت بخش متشکل و بخش رسمی است (13) و این وضعیت هم بخش شهری و صنعتی و هم بخش روستایی را شامل می شود. در طرح، این جریان را به خوبی می بینید:
در طرح مزبور (14) روابط تولیدات محلی کوچک و سایر بخشهای اقتصاد شهری (ناشی از نظام سرمایه داری) و نیز اقتصاد روستایی مشخص شده است. ویژگیهای عمده روابط آنها در مجموع از این قرار است:
معیشت روستایی مواد خام و غذایی را که در بخش غیررسمی و سرمایه داری خرده پا مصرف می شود، فراهم می کند. در عوض، تولیدات صنایع سرمایه داری حاصل از پس اندازهای متراکم وارد مناطق روستایی می شود و مورد استفاده آنها قرار می گیرد.
فعالیتهای خرده پا (15) و معیشتی شهری نیز برخی مواد خام و غذایی (مانند تخم مرغ، مرغ و...) را تهیه می کند. این فعالیتهای شهری بیشتر در حومه و حواشی شهرها جریان دارد و امکان تحقیق کافی در مورد آن وجود ندارد.
در بخش غیرمتشکل و کارگاههای کوچک غالباً صاحبان سرمایه و کارخانه های بزرگ از کارگران خرده پا بهره کشی می کنند (مانند قالیبافانی که از خود سرمایه ندارند و برای سرمایه داران بزرگ کار می کنند). بسیاری از صاحبکاران در شهرها سرمایه و لوازم ضروری را برای کارغیرمتشکل فراهم می کنند و آن را به صورت اجاره ی روزانه در اختیار آنها قرار می دهند یا به آنها پول نقد می پردازند تا زندگی و معاش روزانه آنها تأمین شود و در عوض نتایج کار آنها را به قیمتهای ناچیز خریداری می کنند. بدین سان بخش سرمایه داری همواره از کارگاههای کوچک بهره کشی می کند؛ سلف خری نوعی از این بهره کشی است.
بخش سرمایه گذاری شهری به صورتهای گوناگون از بخش غیرمتشکل و سرمایه های کوچک بهره برداری می کند. گاه به طور مستقیم بخشی از درآمد کارگر به صاحب سرمایه اولیه- که گاهی خود یک حقوق بگیر است- منتقل می شود. مثلاً در کشوراندونزی دبیران و کارمندان اداری غالباً دارای یک یا چند تاکسی یا سه چرخه باربرهستند؛ کسانی که با این وسایل کار می کنند باید علاوه بر پرداخت مالیات، حق جواز، جریمه و...، میزان قابل ملاحظه ای برای اجاره ی این وسایل بپردازند. به این ترتیب بخش زیادی از درآمد کارگر از بین می رود و باید با دریافتهای ناچیزی بسازد.
بالاخره، منافع کار کارگر به طور غیرمستقیم نیز به بخش سرمایه داری شهری منتقل می شود؛ زیرا هر کس در شهر می تواند کالاها و خدماتی را که کارگاههای کوچک تولید می کنند خریداری کند. به این ترتیب فعالیت آنها سطح زندگی را برای کسانی که ثروتی دارند پایین نگه می دارد. در همان حال اشخاص فقیر خواه ناخواه بخشی از کالاهایی را که بخش متشکل سرمایه داری تولید کرده است (چه در سطح محلی و چه در سطح بین المللی) مانند ظروف و اثاثیه و ماشین آلات(برای کارهای کوچک) خریداری می کنند. همچنین افراد کم درآمد به طور روزافزونی مواد غذایی وارداتی یا آماده و نیز سیگار و غیره را با اضافه درآمد کم خود خریداری می کنند. این خریدها که ناشی از نیاز همگانی است و برای واردکنندگان شهری و صاحبان کارخانه های تولیدی منفعت به همراه دارد، موجب انتقال درآمد از قشر کم درآمد و فقیر بخشهای غیرمتشکل به بخش سرمایه های متمرکز می شود؛ در حالی که انتقال در جهت عکس آن بسیار ناچیز است.
به هر حال خانوارهای فقیر ایران را باید در بخش غیر متشکل اقتصادی جستجو کرد؛ یعنی جایی که نیروی کار غیرماهر جامعه نتوانسته است به سواد و مهارت حرفه ای مجهز شود. چنین افرادی اگر بیکار نباشند به صورت کارگر مزدبگیر در بخش خصوصی، در کارهای ساختمانی، خدمات بازرگانی یا شخصی، صنایع کوچک، دست فروشی یا به عنوان کارگر مستقل در بخش کشاورزی به کار می پردازند. (16)
برخی مشخصه هایی که چادویک برای دو بخش متشکل و غیرمتشکل ذکر کرده، در جدول 3-8 آمده است:
جدول 3-8 مشخصه های چادویک برای دو بخش متشکل و غیرمتشکل

 

شرح

بخش متشکل

بخش غیرمتشکل

تکنولوژی (فن شناسی)
سازماندهی
سرمایه
پرداخت منظم مزد
موجودی
قیمتها
اعتبار
سود نهایی

رابطه با مصرف کنندگان
هزینه های ثابت
تبلیغات
استفاده مجدد از کالاها
سرمایه بالاسری
کمک دولت
وابستگی به خارج

سرمایه بر
دیوان سالارانه
فراوان
غالب
کمیت بسیار، کیفیت بالا
به طور کلی ثابت
از بانکها و نهادهای مالی
(برای هر واحد اندک اما بازده بالا و قابل توجه در کل)
غیرمشخص، مکاتب
اساسی
ضروری
ندارد(ضایعات)
ضروری
گسترده
گسترده، جهت دار

کاربر
ابتدایی
محدود
استثنا
کمیت اندک، کیفیت پایین
وابسته به ­توافق خریداروفروشنده
شخصی و غیر نهادی
(برای هر واحد بالاست اما بازگشت در هر واحد اندک است)
مستقیم و شخصی
ناچیز
ندارد
فراوان
ندارد
ندارد، ناچیز
اندک


Source: Chadwich, G,; Models of Urban and regional Systems of Developing Countries; Pergmaon Press, 1987.
برای شناسایی بخش غیرمتشکل در ایران هرچند تاکنون تلاشهایی به عمل آمده، اما به دلیل نامنظم بودن و یکسان نبودن نحوه ارائه اطلاعات در سرشماریها و در مورد کارگاهها، به جایی نرسیده است.
به طور کلی برای جمع آوری فعالیتها در بخش غیرمتشکل باید اشتغال در کارگاههای کوچک صنعتی، خرده فروشیها، تعمیرات و وسایل خانگی و غیرخانگی، شاغلان کارگاههای ساختمانی و شاغلان در بخش کوچک حمل و نقل شناسایی شوند. شناسایی بخش غیرمتشکل در ایران از طریق شناسایی تعداد کارگاههای کوچک و بزرگ و کارکنان مستقل در هر رشته انجام می شود.
در ایران مانند بسیاری از دیگر کشورهای توسعه نیافته، بخش غیرمتشکل در اشتغال و تولید ناخالص ملی سهم زیادی دارد. فعالیتهای بخش غیرمتشکل تقریباً در کلیه مشاغل بخش خصوصی و حتی در بین کارکنان بخش عمومی به صورت شغل دوم است و قسمتی از درآمد افراد از طریق آن تحصیل می شود، ولی چون غالباً فعالیت آنها ثبت نشده و ناشناخته است میزان درآمد آنها به آسانی مشخص نمی شود. برعکس، بخش متشکل یا رسمی با وجود منافع و اطلاعات و آمارگیریها و سازمان آن به آسانی قابل شناسایی است و می توان به میزان تقریبی سرمایه و درآمد آن دست یافت.
ساخت بخش غیرمتشکل در ایران از دو جهت حائز اهمیت است: الف) حجم و ساخت اشتغال و تواناییهای بالفعل بخش غیرمتشکل؛ ب) تولیدات بخش غیرمتشکل و سهم آن در تولید ملی.
در این موارد وزارت کار و امور اجتماعی تحقیقاتی تحت عنوان طرح توسعه مشاغل مولد فردی انجام داده و دفتر جمعیت و نیروی انسانی در سازمان برنامه نیز تحقیقات متعددی کرده است. همچنین چند طرح تحقیقاتی در زمینه بخش غیرمتشکل اقتصادی در سازمان برنامه و دانشگاه تهران اجرا شده است. (17) در اینجا خلاصه ای از نتایج این تحقیقات را یادآور می شویم:
طبق پژوهشهای دفتر جمعیت و نیروی انسانی سازمان برنامه و بودجه، اکثر بنگاههای اقتصادی ایران از نوع کوچک است. در سالهای 1351-1352 حدود 90 درصد کارگاهها دارای 1 تا 4 کارگر بوده اند؛ این رقم در سال 1364 به 94 درصد در نقاط شهری رسیده است که تعدادی از آنها فعالیتهای ناشناخته و نامشخص داشته و در ردیف مشاغل ناقص و غیرقابل طبقه بندی یا نامشخص ذکر شده اند. آمار کارگاههای صنعتی ایران در سال 67 نشان می دهد که 96/6 درصد این کارگاهها بین 1 تا 9نفر شاغل داشته اند.
بررسی دیگری نشان می دهد که در سال 1365 حدود 540هزار کارگر خانگی و مستقل و مزدبگیر در سطح کشور وجود داشته است که 140 هزار نفر آن در نقاط شهری و 400 هزار نفر آن در نقاط روستایی بوده اند. از این تعداد 40 هزار نفر زیر پوشش سازمان فرش یا بنیاد مستضعفان قرار داشته یا در سطح کوچک تر جزء طرح توسعه اشتغال خودمولد فردی (وزارت کار و امور اجتماعی) بوده اند.
این گونه فعالیتها اغلب در آمارها منعکس نمی شود و جزء بخش غیرمتشکل محسوب می شود. ساختار این نوع فعالیتها بیشتر خدماتی و خدمات تولیدی است. باید دانست که از کل واحدهای صنعتی کشور، 25 هزار واحد زیر پوشش وزارت صنایع هستند که جز اطلاعات آماری اطلاع دیگری از کم و کیف آنها در دست نیست.
29هزار واحد به اصطلاح زیرپله ای وجود دارد که بدون مجوز کار می کند و 127هزار واحد کوچک صنعتی موجود است که تحت پوشش هیچ سازمان یا وزارتخانه ای نیست و تنها به برآورد تولید آنها اکتفا می شود. در سال 1365 برخی فعالیتها مانند خرده فروشی، عمده فروشی، حمل و نقل و ارتباطات، خدمات شخصی و خانگی و کارکنان مستقل به ترتیب 74/5 درصد، 59/3درصد و 47/5درصد از شاغلان اصلی را دارا بوده اند.
به طور خلاصه مشاغل خرده پا بخشی از کل اشتغال را به خود اختصاص داده است، برای مثال در سال 63 مشاغل خرده پا در شهر تهران حدود 120 هزار مورد بوده که از آن زمان به طور مرتب بیشتر شده است.(18) فروشندگی خرده پا به عنوان یک واقعیت در جامعه وجود دارد و غالباً به صورت نوعی بیکاری پنهان در بازار آشفته قیمت و درآمدهای نامرئی جای بخصوصی را به خود اختصاص داده و جلوگیری از آن مشکلی را رفع نکرده است.
از لحاظ اجتماعی، دلایلی که برای مبارزه با دست فروشها از سوی دستگاههای اجرایی(مانند شهرداریها، شورای اجتماعی استان تهران، کمیته انقلاب اسلامی،...) عنوان می شود، از این قبیل است: سد معبر، مشکل تردد، ایجاد اختلال و عدم جواز کسب و چند نرخی بودن کالاها. اما این دلایل در کنار دلایل عمده تری مانند وجود شبکه های قاچاق، توزیع کالاهای غیرمجاز و حتی خرید و فروش مواد مخدر، هنوز برای جمع آوری این گونه فعالیتها کارساز نبوده است. مسلم است که میلیونها نفر از نیروی غیررسمی کار از این طریق ارتزاق می کنند و معیشت آنها وابسته به این نوع فعالیتهاست و نمی توان یکباره چنین فعالیتهایی را تعطیل کرد.
جدول 4-8 انواع شاغلان فعالیتهای خرده پا را بر حسب گروههای فعالیت در شهر تهران نشان می دهد. (19)
ارقام بر اساس مشاهده برخی از خیابانهای تهران به دست آمده است و مسلماً تعدادی دیگر مثل فال گیران، کوپن فروشان، سیگارفروشان، واکسیها، کهنه خرها و دکه دارها را باید به آن افزود. این فعالیتهای غیر متشکل بخش مهمی از اشتغال روزانه افراد را در شهرها تشکیل می دهد؛ ولی در حقیقت نوعی بیکاری پنهان است که در صورت شکل گیری اقتصادی، کاهش خواهد یافت. (20)
جدول 4-8 انواع شاغلان فعالیتهای خرده پا بر حسب گروههای فعالیت

گروههای فعالیت خرده پا

تعداد

درصد

خوراکیها و دخانیات
پوشاک
لوازم بهداشتی و درمانی
خدمات
کتاب و لوازم التحریر
اسباب بازی
لوازم لوکس و اشیای قیمتی
لوازم خیاطی
کهنه فروشی
لوازم یدکی
ابزار آلات
جمع

834
381
227
801
197
44
605
31
273
241
112
3746

22/2
10/2
6/1
21/4
5/2
1/2
16/1
0/8
7/3
6/4
3/0
100

 

پی نوشت ها :

1.ر.ک.: اشرف احمد و علی بنو عزیزی؛ «طبقات اجتماعی در دوره ی پهلوی»، ص 113-116.
2.همان؛ ص 114.
3.Halliday, F.; Iran, Dictatorship and Development: New York 1979, pp. 189-90.
4.ر.ک: «بررسی بخش غیرمتشکل ایران»، ص 93.
5.ر.ک.: مرکز آمار ایران؛ «بررسی عملکرد کارگاههای صنعتی کشور در سالهای 1366 و 1369». و همچنین روزنامه رسالت، بخش اقتصادی، شماره 2330، ششم بهمن 1370 و 1372.
6.ر.ک.: شریف النسبی، مرتضی؛ «صنایع کوچک، تنگناهای موجود(راههای گریز)»،
اطلاعات، بخش اقتصادی، شماره 19688، 21 مرداد ماه 71.
7.ر.ک: اظهاری، کمال؛ «فقر و اشتغال در ایران»، اطلاعات سیاسی و اقتصادی؛ شماره 12-44، اردیبهشت1370، ص 70-78.
8.همان؛ ص 70.
9.Formal and informal
10.Husamans R. and F. Mehran, “Viable Approaches for Measuring Employment in the Informal Sector of Developing Countries:, International Labor Office; Geneva: Aug. 29, Sept. 6. 1989.
به نقل از: «بررسی بخش غیرمتشکل ایران»؛ صفحه 6 و 7.
11.«بررسی بخش غیرمتشکل ایران»؛ ص 5.
12.Sethurman
13.در سالهای اخیر، اصطلاح «بخش غیررسمی» کم تر مورد استفاده قرار می گیرد، زیرا نوعی خودکفایی فعالیتها و خودشمولی را به ذهن متبادر می کند که در واقع این چنین نیست. در حال حاضر بسیاری از پژوهشگران اصطلاح «تولیدات کوچک» و «سرمایه های خرده پا» را که ماهیت تحت سلطه و کنترل شده این فعالیتها را منعکس می کند به کار می برند. در عین حال در بخشهای نظری و بین المللی، همان اصطلاح بخش غیرمتشکل یا غیررسمی عادی و رایج شده است و ما از این اصطلاح استفاده می کنیم؛ زیرا جامع تر و مناسب تر به نظر می رسد.
14.Cf. David Drolcakis-Smith; The Third-World City, New York, London: Routledge, 1990, p. 72.
15.Petty-capitalist production
16.اطهاری، کمال؛ «فقر و اشتغال در ایران»، ص 78.
17.ر.ک.:
- هدایت، محمود؛ «برآورد اشتغال بخش غیرمتشکل در ایران»، سازمان برنامه و بودجه، 1367.
- هدایت، محمود؛ «بررسی بخش غیرمتشکل ایران»، سازمان برنامه و بودجه، 1368.
- نقشینه؛ اشتغال خود مولد فردی؛ وزارت کار و امور اجتماعی، 1367.
- وزارت کار و امور اجتماعی «طرح توسعه مشاغل مولد فردی»، 1367.
- دانش، ابوالحسن؛ «علل و عوامل گسترش مشاغل کاذب در شهرهای بزرگ»، سازمان برنامه و بودجه، 1367.
- شکوهی و دیگران؛ «طرح بررسی رابطه آموزش و اشتغال در کارگاههای کوچک»، معاونت پژوهش دانشگاه تهران، گزارش 1368.
18.«بررسی بخش غیرمتشکل ایران»، ‌ص 36 و93.
19.همان؛ ص 51.
20.ر.ک،: «علل و عوامل گسترش مشاغل کاذب در شهرهای بزرگ» و همچنین «چهره ی بیکاری در میادین و خیابانهای شهر»، گزارش روزنامه ی کیهان، شماره های 8 و 9 آبانماه 1364.

منبع مقاله :
توسلی، غلامعباس؛ (1375)، جامعه شناسی کار و شغل[ویراست 2]، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، چاپ دهم.

 

0
نظر

تحولات صنعتی و آینده ی کار

نويسنده : حسین رضایی

تحولات صنعتی و آینده ی کار

تحولات صنعتی و آینده ی کار



 

نویسنده: دکتر غلامعباس توسّلی




 

نظام کارگری از ویژگیهای نظام صنعتی جدید است. در جوامع صنعتی تقریباً همه ی مردم در دوره ای از زندگی شان مزدبگیرند. برعکس، در جوامع غیرصنعتی که حدود سه چهارم جمعیت شاغل را کارکنان مستقل، کارفرماها یا کارکنان فامیلی تشکیل می دهند، مزدوری یک پدیده ی عام و همگانی نیست؛ هر چند در دهه های اخیر با توسعه صنعت و افزایش فعالیتهای بخش دوم و سوم بر تعداد مزدبیگران این جوامع نیز روزبه روز افزوده می شود.
نظام مزدبگیری با نظام تولید کارخانه ای که از قرن نوزدهم ابتدا در بریتانیا و سپس در نقاط دیگر مستقر شد ملازمت داشت. در بریتانیا و سایر کشورهای صنعتی (اروپا و امریکا) نظام تولید کارخانه ای تا مدتها در کنار نظام تولید خانگی و استادکاری وجود داشت و تنها پس از گذشت چند دهه به صورت نظام غالب درآمد. حتی امروز هم استادکاران مستقل در پاره ای از حرفه ها، نظیر تعمیر کفش و قابسازی که نیاز به سرمایه ی چندانی ندارد، اهمیت خود را حفظ کرده اند. در حالی که در کشورهای در حال توسعه هنوز کارهای یدی، استادکاری، کارهای خانگی و صنایع کوچک غالب است؛ در جوامع صنعتی امروز کارخانه های بزرگ غلبه دارند و کار در عرصه های دیگر تولید نیز تابع الگوهای مشابه صنعت در روابط اجتماعی صنعتی است.
تولید کارخانه ای، حاصل تغییراتی چند در شیوه های ابتدایی تولید بود که مشخص ترین آنها دگرگونی در وضعیت اجتماعی کارگران بود. این دگرگونی در وهله ی اول به معنی تمرکز نیروی کار در یک کارگاه یا کارخانه و در نتیجه جدا شدن محل کار از خانه و محل زندگی فرد بود. در مرحله ی دوم، نظارت دائمی کارفرما بر کارگران و امکان مستقیم کار باعث شد که کار از آنچه در نظام استادکاری و تولید خانگی بود، پیچیده تر و گسترده تر شود. در مرحله ی سوم، روند فوق تا حد زیادی با استفاده از نیروی ماشین و مکانیزه شدن کارها ملازمت داشت و از این رو کارفرمای صنعتی سرمایه ثابتی بس عظیم تر از آنچه که کارفرمای تاجر بدان نیاز داشت، باید به کار می گرفت. هرچند پیش از قرن هجدهم نمونه هایی از تمرکز کارگران در درون کارگاهها و حتی روند نظارت کارفرما بر جریان کار را می توان نشان داد؛ اما استفاده از دستگاههای مولد نیرو یا محرکه آب یا بخار یا سایر انرژیها در چهارچوب نظام کارخانه ای میسر گردید.
صنعتگران مستقل بر خلاف کارگران صنعتی(کارخانه ای) مالک ابزار و محل کار خود بودند؛ مواد خام مورد نیاز خود را شخصاً می خریدند و کالای ساخته شده را مستقیم و بی واسطه می فروختند. کارکنان تولیدات خانگی نیز هر چند بیشتر به کارفرمای تاجر وابسته بودند؛ اما هنوز مالک ابزار و محل کارشان بودند و در آنجا افراد خانواده و حتی کودکانشان را به کار می گرفتند.
به طور خلاصه، کارگر کارخانه هر چند قانوناً آزاد است ولی برخلاف اکثر کارگران نظام خانگی از لحاظ اقتصادی و اجتماعی تابع و وابسته است. کارگر مزدبگیر کارخانه ای اسیر انضباط کارفرمایی است که آغاز و پایان و مدت کار را تعیین می کند و از او می خواهد که با سرعت مشخصی کار کند. نظام کارخانه ای باعث تقسیم کار بیشتری شد و با به کار گرفتن نیروی ماشین و تخصص توسعه زیادتری یافت. با این حال، باید توجه داشت که بیشتر کارهای کارخانه ای هنوز به کارگر نیمه ماهر یا بدون مهارت نیازمند است و این بخشی از روند کلی کار به شمار می رود.
در نظام کارخانه ای رضایت درونی که از نفس کار یا به اتمام رساندن آن و ساخت کامل کالا حاصل می شود کاهش یافت و زندگی کاری با محرومیتهای ذاتی اش به سرعت از زندگی خانگی و فراغتی که از آن انتظار می رفت جدا شد.
از نیمه قرن نوزدهم ابداع ماشین آلات و استفاده از آن با رشد نظام کارخانه ای همراه شد و روند تولید، که از آغاز تا انجام توسط یک صنعتگر و در یک حرفه صورت می پذیرفت به عملیات کارگران نیمه ماهر بر روی دستگاههای خاصی بدل شد. هیچ چیز مانع روند فزاینده ی مکانیزاسیون و به تبع آن جانشینی تازه کارها به جای استادکاران قدیمی نبود. کارگران تابع صاحبان کارخانه و تحت تأثیر کسب و کار فصلی و بازار عرضه و تقاضای نیروی انسانی بودند.
مرحله ی بعدی با انتقال مالکیت کارخانه ها از خانواده های محلی به سرمایه داران مقیم شهرهای بزرگ مانند لندن و نیویورک صورت پذیرفت. این امر با مکانیزه شدن بیشتر و استفاده از شیوه ی خط تولید زنجیره ای ملازمت داشت و از سوی دیگر تقریباً تمامی کارها به مهارت کم تری نیاز داشت و غالباً یکنواخت می شد. بدین ترتیب بازار وسیع تر شد؛ اما کنترل بازار خرده فروشی در دست تولیدکنندگان بزرگ بود.
در همین عصر بحث از خودبیگانگی کارگر از کار مطرح شد و اتحادیه های بزرگ صنعتی کارگران، سازمان یافت و اعتصابات کارگری حمایت از کارگران را در برابر سازمان عظیم بوروکراتیک و غیرشخصی امکان پذیر ساخت. به این ترتیب، انگلستان و امریکای شمالی در قالب نظام سرمایه داری، صنعتی شدند. پیش گامی در تأسیس کارخانه ها، استخدام کارگران و ایجاد بازارهای جدید به عهده ی سرمایه داران بعدی بود که با به کارگرفتن سرمایه یا استقراض در جهت کسب منافع خود قدم بر می داشتند و منافع اقتصادی را با استفاده از سازمان عقلانی کار آزاد به حداکثر می رساندند. به طوری که گفته می شود، رشد نظام کارخانه ای و در پی آن دگرگونی روابط اجتماعی تولید به نحو چشمگیری از تکیه بر بازارهای آزاد و ملاحظات تجاری متأثر بوده است.
اما در جوامع دیگر روند صنعتی شدن اشکال دیگری یافت. در بخشهایی از اروپای غربی نظیر آلمان و روسیه ی تزاری، دولت مرکزی - هر چند در چهارچوب سرمایه داری- نقش عمده ای داشت. در شوروی سابق و اروپای شرقی و بسیاری از جوامع در حال توسعه در زمان حاضر نخستین گامهای توسعه صنعت را دولت برداشته و مالکیت وسایل تولید عمدتاً در دست دولت بوده است. در سایر جوامع در حال توسعه حکومتهای استعماری یا شرکتهای فراملیتی مبدأ برخی دگرگونیها بوده اند و در موارد دیگر، اقتصاد مختلط توسعه یافته است.
به هر حال با آنکه روابط کارگر و کارفرما مهم ترین عنصر جوامع صنعتی است، اما هنوز بین جوامع مختلف تفاوتهای چشمگیری وجود دارد که باید شناخته و بررسی شود. باید توجه داشت که تحولات تکنولوژیک چند دهه ی اخیر این روابط را به کلی دگرگون ساخته است. به موازات توسعه ی بوروکراسی صنعتی، تغییرات عمده ای در اشکال مالکیت واحدهای اقتصادی به وقوع پیوسته و صورت غالب مؤسسات به شرکتهای سهامی با مسئولیت محدود تبدیل شده است.
از سوی دیگر روابط کارگر و کارفرما بیش از هر چیز تحت تأثیر رشد اتحادیه های صنعتی بود. هرچند سابقه فعالیت جمعی کارگران به شکل اتحادیه ای به پیش از انقلاب صنعتی می رسد، تکامل اتحادیه های صنعتی به شکل امروز پدیده ای مربوط به جوامع صنعتی و از خصیصه های عمومی این جوامع است. اگرچه همه ی کارگران حتی در جوامع بسیار صنعتی نظیر بریتانیا عضو اتحادیه های کارگری نیستند؛ اما به هر حال شرایط استخدام کارگران مستقیم و غیرمستقیم تحت تأثیر فعالیتهای اتحادیه های کارگری بوده و به سازماندهی و ماهیت فعالیت آنها مربوط است. رشد اتحادیه های صنفی را می توان نتیجه ی مستقیم کار و تعارضاتی دانست که خصیصه ی سازماندهی نوین اقتصادی است. تعارض کارگران و کارفرمایان، ویژگی پایدار و طبیعی جامعه صنعتی است. این تعارض هرچند ممکن است نهفته باشد، بالقوه وجود دارد و نهفته ماندن آن به دلیل عدم آگاهی است. تعارض ممکن است آشکار باشد، اما سازمان نیافته باقی بماند. حتی ممکن است کارگران برای لطمه زدن به منافع کارفرما به اقداماتی مانند غیبت از کار، کارشکنی و کم کاری دست بزنند. همچنین ممکن است این اقدام به صورت سازمان یافته و جمعی به شکل اعتصاب، کم کاری دسته جمعی، انتخاب نماینده برای ابراز نارضایتی باشد. اما به هر حال در جوامع صنعتی، تعارض صنعتی «نهادی» شده و بنابراین تا حدودی قابل پیش بینی و کنترل است؛ چنان که مذاکره ی دسته جمعی اتحادیه ها یا گروهی از کارگران و کارفرمایان که منجر به یک پیمان دسته جمعی شود، به ایجاد توافقهای اساسی منتهی می شود.
در بسیاری از جوامع نهادی شدنِ تعارض صنعتی منجر به استقرار رویه ای برای داوری و آشتی شده است. به این ترتیب اختلافاتی که در مراحل پیشین حل نشده اند، باید به داوری ارجاع شود و رأی داور برای هر دو طرف لازم الاجراست. با این همه نهادی شدن تعارضات صنعتی به معنای کاهش تعارضات نیست، بلکه بدین معنی است که اَشکال بروزشان تغییر می کند.
با توسعه اتوماسیون و رشد بیکاری در کشورهای صنعتی و اشکال پیچیده تر تولید شاهد تحولات سریع و برگشت ناپذیری در روابط کارگر و کارفرما هستیم. اکثر کارگرانی که در اثر پیشرفت تکنولوژی از کار بیکار می شوند، به صفوف اعانه بگیران دولت می پیوندند. چنان که در دهه ی 1970 در بریتانیا بیش از یک میلیون کارگر خارجی در پی بسته شدن کارخانه های تولیدی یا از بین رفتن مشاغل قدیمی به دلیل جریانات تولیدی جدید، به صفوف «اعانه بگیران» پیوستند(1). توسعه تأمین اجتماعی این تحولات را تسهیل کرده است. در اغلب کشورهای صنعتی وضع چنین بوده است. در پی بسته شدن کارخانه های قدیمی و قطع پرداختهای اضافی، کارگران ماهر ناگزیر به مشاغل تولیدی کم درآمد یا انبارداری در بنگاههایی که جای کارخانه ها را گرفته بودند روی آوردند. این وضعیت تا حدودی نیز ناشی از اهمیت یافتن صنایع خدماتی مانند بانکداری، بیمه، خرده فروشی، صنایع سبک، خدمات رفاهی و خدمات عمومی است که از حدود دهه ی 1970 رشد فزاینده ای داشته است.

تأثیر علم و تکنولوژی

یکی از خصیصه های اصلی پیشرفت تاریخی سرمایه داری صنعتی به عنوان یک نظام اقتصادی، لزوم افزایش کارایی نیروی کار بوده است. همین که سرمایه داری به نهایت توسعه تشکیلات اولیه اش رسید - که متکی به تشکیلات ساده و فاقد هر گونه مقررات حمایتی از سی اتحادیه های کارگری بود- نمی توانست با افزایش ساعات کار یا روزهای کاری یا بهره گیری از نیروی کار زنان و کودکان با دستمزد کم، ‌کارایی و بهره وری را افزایش دهد؛ در اینجا افزایش بهره وری باید از راه کاربرد علم و تکنولوژی به دست می آمد. در این حال اتوماسیون مراحل مکانیزه شدن و تولید انبوه را با استفاده از دستگاههای پیچیده تر و کامپیوترهایی به پیش می برد که قادر به تولید کالا، کنترل میزان تولید، تبادل اطلاعات، هماهنگ ساختن جریانهای مختلف تولیدات پیچیده و نیاز مختصر به عامل انسانی است. صنایع خودکار به کارگر کم تری نیاز دارند؛ زیرا بیشتر دستگاهها خودکارند. نیاز این صنایع به کارگرانی است که می توانند کامپیوتر را برنامه ریزی کنند و به مراحل مختلف پیشرفت کارها نظارت داشته باشند. آنها بیشتر به کارمندان و مهندسین نیاز دارند تا مسئولیتهایی را که بالاتر از کارگران خط زنجیره ای تولید است به عهده گیرند. کار کردن در صنایع خودکار ممکن است به معنای نشستن کنار میز و جعبه کلیدها در اطاق کنترل و دور از مکانی که مراحل کار عملاً صورت می گیرد باشد؛ حتی ممکن است عده ای در خانه شخصی خود این فعالیت و کنترل از راه دور را انجام دهند و نیازی به رفت و آمد به محل کار وجود نداشته باشد.
شگفت انگیزترین پیشرفت دهه ی 1970 اختراع و تولید چیپس سیلیکون (2) است. این پردازشگر ریز الکترونیکی تاکنون تحولی در تنظیم شونده های خودکار ایجاد کرده و امکان هدایت، کنترل و انجام پیچیده ترین مراحل تولید و مونتاژ را از طریق دستگاه ها و ربوتهای (آدم مصنوعی) فوق العاده دقیق که توسط کامپیوترهای بسیار پیشرفته کنترل می شوند، فراهم کرده است. هم اکنون در ژاپن و امریکا تعداد فزاینده ای از شرکتها از پردازشگرهای ریز الکترونیکی برای خودکار کردن صنایع خود استفاده می کنند. متخصصین پیش بینی می کنند که این پیشرفت در چند سال آینده باعث چند برابر شدن تولید، افزایش منافع و کاهش نیروی انسانی خواهد شد. برای نمونه دولت بریتانیا پس از تأیید کارایی و ظرفیت بالای تکنولوژی سیلیکون چیپس چهارصد میلیون لیره انگلیسی در سال 1978-1979صرف ساخت و تولید این پردازشگر ریز الکترونیکی کرده است که الزامات بلندمدت فراوانی دارد.

تحول کار در آینده

برخی دانشمندان پیش بینی می کنند که اگر این پردازشگرها بتوانند پیشرفت کلی داشته باشند تا پایان قرن جاری اکثر نسل حاضر بیکار خواهند شد.
در این صورت آینده ی کار چیست؟ چه کسی کار خواهد کرد؟ تحت چه شرایطی کار انجام می شود؟ «آیا ما به سوی نوعی «بهترین دنیاها» سیر می کنیم که در آن دو درصد جمعیت از ربوتها استفاده خواهند کرد» (3) و مشاغل پردرآمد خواهند داشت و بقیه ی 98 درصد کار نخواهند کرد؟ در پایان دهه ی 1950 و آغاز دهه ی 60 انتظار می رفت که خودکار شدن کارخانه ها با اخراجهای وسیع کارگران همراه شود. البته نگرانیهای آن دوره با توسعه ی بخش خدمات کمرنگ شد. اما امروز نیز افزایش بیکاری تکنولوژیک، خاطر را مشوش می سازد. خودکار شدنِ مشاغل اداری سرعت فوق العاده ای یافته است ولی این بار برای جمعیت عظیم کارمندان، «یقه سفیدها»(4)، چگونه مشاغل جدیدی ایجاد خواهد شد؟ کار چگونه تغییر خواهد کرد؟ از شغل می شود حرف زد ولی آیا واژه های «کاربرد» و «بیکاری» همان معنایی را که در گذشته داشته اند، خواهند داشت؟ بحران فعلی با بحرانهای پیشین تفاوت اساسی دارد و آن این است که این بار نوعی تجدید ساخت اساسی، اقتصاد را دچار بحران کرده است. در عصر صنعت، موج دوم، «وارد شدنِ ماشین به دنیای کار»، مرحله ای در راه تحول روابط کار بوده است؛ زیرا ورود ماشین به دنیای کار: 1) به افزایش مهاجرت روستاییان دامن زد؛ 2) در محیطهای کاری تجمع و تراکم پدید آورد؛ 3) باعث افزایش درآمد و رونق اقتصادی شد؛ 4) نهادهای خاص خویش را پدید آورد؛ 5) خانواده ی گسترده را تدریجاً به خانواده ی هسته ای تبدیل کرد؛ 6) موجب بیکاری بسیاری از کارگران شد؛ 7) تولید انبوه را جایگزین «تولید برای مصرف خانواده» کرد و «استاندار شدن» تولید را به همراه داشت.
مسلم است که امروزه دانش و دانایی سهم عظیمی در تولید و در قدرت آینده خواهد داشت و کامپیوترها و ماشینهای خودکار به سرعت جای خود را بین آدمیان باز خواهند کرد و حتی جای آنها را خواهند گرفت. در اینجا به برخی نظریات آلوین تافلر صاحب نظر معروف در کتاب موج سوم و ورقهای آینده اشاره می کنیم. به نظر تافلر مفهوم سنتی کار از بین می رود و در آینده با مفهوم تازه ای از کار که ماشین در آن جای انسان را گرفته است سرو کار خواهیم داشت. به نظر وی:
«... مفهوم سنتی کار که همه ما در سر داریم مفهومی بی اعتبار است. این مفهوم متعلق به زمان آدام اسمیت و مارکس است. نظریه پردازان تقسیم کار و از خودبیگانگی، نزدیک تر به زمان ما سی. رایت میلز و تحقیقاتش درباره ی سرشت کار اداری است. حقیقت این است: تصور ما از کار هنوز هم اساساً همان است که در «عصر جدید» چارلی چاپلین یا در «آزادی از آن ماست» اثر رنه کلر مطرح بوده است. زمانی بود که این تصویرسازیها، پایه و اساسی داشت و با صنعت گرایی سنتی سازگار بود ولی نه با نظام نوینی که امروز در حال به تحلیل رفتن است».(5)
به نظر او:
«نظام جدید تولید علاوه بر کوچک تر کردن واحدهای تولید، علاوه بر نامتمرکز کردن و از شهر بریدن تولید و علاوه بر دگرگون ساختن خصلت واقعی کار می تواند میلیونها انسان را از کارخانه ها و ادارات زندان مانند «موج دوم» آزاد کند و به مأوای اصلی شان که از ابتدا بدان تعلق داشته اند یعنی خانه، بازگرداند. اگر قرار است چنین چیزی افتاق افتد، تمام مؤسسات و نهادها از خانواده گرفته تا مدرسه و شرکت باید دگرگون شوند» (6).
تافلر معتقد است که در نظام آینده، کار کارخانه های دودکشی از بین خواهد رفت و به واسطه خودکار شدن دستگاهها و کامپیوتری شدن ابزار تولید از میزان کارگران و کارکنان صنعتی کاسته خواهد شد.
«تولید در کارخانه ی موج دوم مبتنی بود بر «دور طولانی» یعنی تولید سری میلیونها محصول مشابه و استاندارد در هر دور. در مقابل، تولید صنعت موج سوم مبتنی است بر «دور کوتاه» یعنی تولید کالاهای نیمه سفارشی یا کاملاً سفارشی. عامه ی مردم هنوز تولید صنعتی را در قالب «دور طولانی» تصور می کنند و همچنان به تولید میلیاردها سیگار، میلیونها متر پارچه، لامپ، کبریت و تولید سری سایر کالاها ادامه داده می شود. این گونه تولید تا مدتها وجود خواهد داشت، اما «این گونه کالاها، محصولات صنایع عقب افتاده محسوب می شوند نه صنایع پیشرفته که امروزه فقط پنج درصد کل کالاهای تولید شده را تشکیل می دهند» (7)
«تحلیل گری در مجله «کریتیک» که نشریه ی مطالعات شوروی (سابق) بود اشاره می کند که کشورهای کم تر توسعه یافته، یعنی کشورهایی با درآمد ناخالص سرانه ی ملی هزار تا دو هزار دلار امریکایی در سال، بر تولید کالاهای انبوه تأکید دارند. حال آنکه توسعه یافته ترین کشورها صدور کالاهای تک تولید شده و کالاهای ساخته شده در دور کوتاه و تعداد کم را که مبتنی بر مهارت زیاد و... هزینه های پژوهش سنگین است، نظیر کامپیوتر، ماشین آلات بسیار تخصصی، هواپیما، سیستمهای تولیدی خودکار، تکنولوژی پیشرفته ی رنگ سازی، محصولات دارویی، تکنولوژی پیشرفته ی پولیمرها و پلاستیک مورد توجه قرار داده اند» (8).
تافلر از دموکراسیِ کاری کارخانه هایی که دیده است نام می برد؛ نوعی دموکراسی که آن را متعلق به نظام کاری آینده می داند. او در کتاب موج سوم از کارخانه تصویری ارائه می دهد که در آنجا روابط کاری بر اساس ساعات کاری مطلق، اختلافات ظاهری، یکجاگزینی در محیط کار و طبعاً خشکی محیط و عدم صمیمیت و... نیست، بلکه در آنجا ساعت کار محدودیتی ندارد، هر کس هر مقدار از کار را انجام می دهد و در هر کجای کارخانه می تواند به کار بپردازد. به علاوه از مدیر تا کارگران همگی لباس متحدالشکل به تن دارند و در محیطی صمیمانه به کار مشغول اند:
«کارخانه هیولت پاکارد(9)، در سال معادل یکصد میلیون دلار ابزار و وسایل الکترونیک تولید می کند... از 1700 نفری که در اینجا استخدام شده اند، چهل درصد را مهندسان، برنامه ریزان، تکنسینها، پرسنل دفتری و اداری تشکیل می دهند... کارگران این کارخانه از کارمندان دفتری تا متخصصان کامپیوتر، از مدیر کارخانه تا کارگران خط تولید و بازرسان هیچ کدام دفتر جداگانه ای ندارند، همه با هم در محوطه ای وسیع کار می کنند و به جای اینکه مثل دیگر کارخانه ها به خاطر سروصدای ماشینها هنگام صحبت داد بزنند، با یکدیگر آهسته گفتگو می کنند... وقتی در کارخانه قدم می زدم به من این فکر دست داد که چقدر هیجان آور بود اگر می توانستم با یک جادو بعضی از رفقای قدیمی ام را از شر آن خط تولید کارخانه های اتومبیل سازی و ذوب فلز و از هیاهو و جنجال آن محیط کثیف و کارهای بدنی طاقت فرسا و از آن انضباط سخت و استبدادی که بر آن فضا حاکم بود نجات دهم و آنها را به یک چنین محیط کاری جدیدی بیاورم». (10)
بنابراین، تافلر آینده را نوعی ترسیم می کند که تمام کارخانه ها در چنین محیطی فعالیت کنند و حتی کار با استفاده از کامپیوتر در خانه افراد صورت گیرد. آینده ای که او برای این سیستم کاری پیش بینی می کند حضور افراد نه در کارخانه بلکه در خانه و انجام دادن کار در آنجاست که نتیجه ی آن همبستگی و پیوستگی خانوادگی و آسایش و آرامشِ روانیِ خانواده است.
در بحث دگرگونی شیوه ی تولید کالاها باید ذکر کرد که کشورهای غنی و توسعه یافته نمی توانند به دلایل استراتژیک و اقتصادی صنایع تولیدی را برچینند و صرفاً به «جوامع خدماتی» و «جوامع اطلاعاتی» تبدیل شوند. قرار نیست که کشورهای پیشرفته ی صنعتی تنها به تولید کارهای غیرمادی (نرم افزار) بپردازند و ساختن کالاهای مادی(سخت افزار) به عهده ی سایر کشورها باشد. «کشورهای ثروتمند در آینده به ساختن کالاهای مهم و کلیدی ادامه می دهند، منتهی از کارگر کم تری استفاده خواهند کرد؛ زیرا شیوه ی تولید کالاها به کلی دگرگون خواهد شد»(11).
البته مسئله ی بیکاری بخشی از کارمندان همواره مطرح بوده است و به نظر می رسد که تافلر جواب قطعی و قانع کننده ای برای آن ندارد. آیا آن گونه که تافلر در نظر دارد و پیش بینی می کند که هر جا کامپیوتر، جای انسان را گرفت، انسان وارد بخش خدمات می شود، منطقی است؟ مگر نه این است که بخش خدمات نیز مجهز به این دستگاههای کوچک چندکاره است. مگر چقدر کار وجود خواهد داشت و بخش خدمات، قرار است چه کند که این انبوه انسانها در آن جای گیرند. به یاد داشته باشیم که اینجا بحث بایدها و نبایدها نیست و تافلر هم درباره ی آینده، پیش بینیهایی می کند و معتقد نیست که باید این گونه شود. آنچه مورد سؤال است میزان رضایت و خوش بینی تافلر است. به نظر او در نظام جدید کاری، نه تنها کارگران باید بدانند که ماشینهای خاص چگونه کار می کند بلکه باید بدانند که کل کارخانه چگونه کار می کند.
«کارگران باید بر تکنیکهای جدید مسلط شوند و با شکلهای تازه ی سازمانی خود را انطباق دهند و ایده های نو ارائه دهند»(12).
آنچه مهم است، این است که «جدایی فکر و عمل» از بین می رود. دعوت از کارمندان و کارکنان برای مشارکت در فرایند تدوین مقررات به معنای سهیم شدن در قدرتی است که روزگاری فقط در انحصار رؤسا بود. با جابه جایی قدرت در محل کار و با بالارفتن داناییِ کار، مشاغل فردی تر و «تعویض ناپذیر» تر می شوند. کارگران فکری جای کارگران یدی را می گیرند. آنچه زمانی در محل کار، قدرت بود، یعنی توان جسمانی و یدی جای خود را به دانایی و فکر می دهد.
«کارگر جدید» خلاق است، ایده می دهد و در فرایند تدوین مقررات تولید سهیم است. در جهان فردا، دیگر توده های کارگری نیستند که تولید کمپانی را متوقف می کند یا خساراتی را به آن وارد می کنند، بلکه «ویروس کامپیوتری» یا «دستیابی رقیب به اطلاعات» یا دست کاری زیرکانه در اطلاعات مخزن داده ها، نمونه هایی از شیوه های خرابکاری است.
به نظر تافلر مسئله بسیار مهم آینده، محو طبقه ی کارگر به مفهوم امروزی است. اینکه در موج سوم و جامعه ی آینده طبقاتِ مختلف اجتماعی با پایگاههای اقتصادی-اجتماعی امروزین وجود نخواهد داشت، زیرا قدرت دیگر نه در ثروت و نه در خشونت که در میزان دانایی است و اینکه سردمداران قدرت، کسانی که ابزار جدید قدرت یعنی دانایی را در اختیار دارند، در آینده ارتباطاتشان با سایرین (تحت نفوذان) چگونه خواهد بود،‌ امری نیست که در اینجا جای بحث داشته باشد. آنچه تا اینجا به آن پرداخته ایم، محو شرایط لازم و کافی برای وجود «طبقه ی کارگر صنعتی» است. با از بین رفتن تولید انبوه، تراکم، تمرکز،... و انبوه زدایی در همه ی عرصه ها چگونه می توان از طبقه ی منسجم کارگران و دشمن مالکیت بر ابزار تولید، یاد کرد. مگر نه این است که کارگر جدید که کارمند خودمختار است ابزار جدید تولید، یعنی مغز را در کاسه ی سر خود دارد.
انقلابیون مارکسیستی استدلال می کردند که قدرت به دست کسانی می افتد که «ابزار تولید» را در مالکیت خود داشته باشند. مارکس کارگر کارخانه را در برابر صنعتگر ماهر ماقبل صنعت که مالک ابزار خود بود، قرار می داد و ادعا می کرد که کارگران تا وقتی که «ابزار تولید» را از چنگ طبقه سرمایه دار که این ابزار را در مالکیت خود دارد، خارج نسازند، همچنان بی قدرت خواهند ماند.
امروزه ما جابه جایی بعدی در قدرت را در محل کار تجربه می کنیم. این یکی از طنزهای بزرگ تاریخ است که نوع تازه ای از کارمندان خودمختار در حال نوپیدایی است که در واقع ابزار تولید را در مالکیت خود دارد. ابزار جدید تولید به هر حال در جعبه ی ابزار صنعتگر یا در ماشین آلات عظیم عصر دودکشها یافت نمی شود، بلکه این ابزار در درون کاسه ی سر کارمندان و کارگر متراکم شده است و در همین جاست که جامعه تنها منبع مهم ثروت و قدرت آینده را خواهد یافت».(13)
تافلر در جایی خاطر نشان می سازد که کارگر جدید، مستقل تر و مبتکرتر است و دیگر زائده ای بر ماشین نیست؛ او صاحب قریحه و شناختهای تخصصی است و کارگر فکری جدید «وسایل تولید» را در اختیار دارد و آنها در تصمیم گیریها مشارکت دارند و در صنایع انبوه زدایی شده ی موج سوم، اطلاعات و تخیلات هستند که اهمیت حیاتی دارند نه قدرت عضلانی.
هم اکنون نیز درصد کارگران شاغل در صنایع کشورهای پیشرفته، خاصه در بیست سال گذشته، رو به کاهش گذاشته است. «در ایالات متحده امریکا، امروزه 9 درصد کل جمعیت یعنی 20 میلیون کارگر برای یک جامعه ی 220 میلیونی کالا می سازند. 65 میلیون کارگر باقیمانده یا به کارهای خدماتی مشغول اند و یا با علائم و نمادها، یعنی اطلاعات، سروکار دارند»(14). با تسریع کوچک شدن صنایع تولیدی در جهان صنعتی، بخش وسیعی از صنایع معمولی به کشورهای در حال توسعه منتقل می شوند. به عقیده ی او کارگران فکری جای کارگران یدی (15) را گرفته و در مدیریت و فرایند تدوین مقررات مشارکت دارند.
دیدگاه تافلر در واقع به گونه ای، نوید سوسیالیسم فراصنعتی را می دهد. اما شاید او به مهم ترین مسئله توجه نکرده است؛ یعنی به افزایش بی رویه ی جمعیت جهان،‌ به خصوص جهان توسعه نیافته، جوامعی که هنوز بسیاری از آنها درگیر شیوه های تولید موج اول و دوم هستند و اطلاعات نقش تعیین کننده ای در مدیریت تولید آنها ندارد. تافلر به این امر اشاره نمی کند که آیا قدرت جدید، «دانایی» در عصر اطلاعات و ارتباطات گسترش یافته، تا چه حد می تواند منجر به توسعه ی این جوامع شود.
پیش بینی شده است که تا سال 2000 بیش از 900 میلیون نفر در دنیای بی سواد خواهیم داشت. با توجه به رشد منفی جمعیت در بسیاری از کشورهای توسعه یافته که در حال گذر به موج سوم هستند، آیا دانایی موج سوم، این قدرت تازه از راه رسیده، چگونه می تواند با این «نادانیها» مبارزه کند و آنها را به سوی پیشرفت سوق دهد؟ خوش بینی و توجه بیش از حد تافلر به بخش خدمات دست کم در مورد آینده اشتغال در جهان سوم به نظر افراطی می آید.
هر چند تافلر محور اصلی بحث خود را به جوامع پیشرفته صنعتی و عصر فراصنعتی اختصاص داده و جهان توسعه نیافته را در بحث خود وارد نمی کند، اما مسئله اشتغال و بیکاری در کشورهای جهان سوم چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا تنها در چهارچوب بحث کلی عصر الکترونیک و کامپیوتر حل و فصل کرد. هر چند برخی از اندیشمندان مسئله اشتغال و بیکاری را مشکل صرفاً داخلی کشورهای جهان سوم می دانند، صاحب نظران دیگر مشکلات اشتغال در این کشورها را به عوامل بیرونی و خارجی ربط می دهند.
تأکید اصلی این گروه به استعمارزدگی و وضعیت پیرامونی(در برابر مرکزیت جهان صنعتی) این کشورهاست. مسلم است که عوامل درونی و بیرونی در اشتغال و بیکاری و نوع فعالیت این جوامع تأثیر داشته است. هرچند آمارهای دقیق و ساختار اقتصادی منسجمی در اغلب این کشورها وجود ندارد، با تکیه بر اطلاعات موجود و کتب و مقالات محدودی که در مورد بیکاری و عدم اشتغال در این کشورها وجود دارد، می توان وضعیت خاص کشورهای جهان سوم را به کلی از آنچه در عصر فراصنعتی کشورهای پیشرفته می گذرد جدا کرد و تبعات غیرقابل کنترل بیکاری و فقر را در این کشورها خاطرنشان کرد.
شوماخر در کتاب معروف کوچک زیبا است به انبوه بیکاران و مهاجرت توده وار اشاره می کند و حاصل این تحرک جمعیت را فراگرد مسموم سازی متقابل می داند. (16)
چنان که باربارا واد متذکر شده است در کشورهای جهان سوم «بخش بزرگی از نیروی کار، چه شهری و چه روستایی فاقد درآمدی هستند که قابل اتکا باشد و تکافوی برآوردن نیازهای اساسی خود و وابستگانشان را بنماید»(17). به علاوه «بر طبق آمار سازمان بین المللی کار وابسته به سازمان ملل متحد، در سال 1977 حدود 331 میلیون پی کار یا بیکار پنهان در کشورهای غیرکمونیست جهان سوم وجود داشته که 40 میلیون نفرشان کاملاً بیکار بوده اند و اغلبشان در شهرها زندگی می کردند و مابقی در مناطق روستایی به سر می بردند». (18)
بنابر آنچه گذشت، جهان سوم نه تنها گرفتار کمبود اشتغال و سرمایه گذاری و عمومیت بیکاری است بلکه با کمبود تکنولوژی، پایین بودن سطح آموزش و مهارت، افزایش بی رویه جمعیت و مهاجرت روستاییان به شهرها نیز دست به گریبان است و هیچ یک از این مسائل نوید دورنمای مثبت و خوش بینانه ای برای ورود به عصر فراصنعتی نمی دهند؛ قبل از هر چیز باید این نارساییها حل و فصل شود.
درباره ی سایر مسائل از جمله نزدیک شدن محیط کار به خانه باید گفت که این طرح سابقه ی دیرینه ای دارد ولی این طرح، زندگی اردوگاهی را در اذهان تداعی نمی کند؟ البته در ابتدا مطرح کردیم که بحث بر سر باید و نبایدها نیست، ولی اینکه تافلر برای هر تحول بار ارزشی مثبت قائل است، این انتقاد را بر او وارد می کند که در کنار پیش بینیها و آینده نگریها لزومی ندارد که هر تغییری را مثبت دید. وی کار در خانه را همراه با آرامش و کاهش طلاق می بیند، ولی کدام متفکر و محققی علت اصلی طلاقها را تماس کمِ همسران و زمان کم با هم بودنشان دانسته است که ما کلبه ی الکترونیک را عاملی بدانیم برای جبران این کاستی و کمبود چرا نباید بیندیشیم که این عامل می تواند تشدیدکننده ی اصطکاک بین همسران در خانه باشد.
ایراد بزرگی که بر تافلر وارد است، این است که در همه جوامع، انسان را از دیدگاه روانی و فرهنگی موجودی یکسان می بیند. تافلر از آنجا که توجهی به «اختلافات فردی» انسانها و «اختلافات فرهنگی» جوامع مختلف ندارد، انسانها را نیز همچون «نرم افزارهای» کامپیوتری، یکسان می انگارد. با این که نمی توان منکرِ تازگی اندیشه ی تافلر شد و توجه او را به جنبه های جدید زندگی عصر جدید نادیده گرفت. او با همه ی خوش باوریا و زیرکیها در توجیه بحرانهای موجود- به خصوص در ایالات متحده- طی چند دهه، تلاشی همه جانبه برای توضیح تحولاتِ موجود کرده است.

پی نوشت ها :

1. Thompson. J. L; Industry and Industrial Change; pp. 177-178.
2. Silicon chips
3. تافلر، آلوین؛ ورقهای آینده؛ ص 43.
4. همانجا.
5. همان؛ ص 47.
6. تافلر، آلوین؛ موج سوم؛ ص 269.
7. همان؛ ص 251.
8. همانجا.
9. Hewlet Packard
10. موج سوم؛ ص 248 و 249.
11. همان؛ ص250.
12. همان؛ ص 361.
13. همان؛ ص 371.
14. همان؛ ص 250.
15. Proletariat
16. شوماخر؛ کوچک زیبا است؛ ترجمه ی علی رامین، ص 134.
17. واد، باربارا؛ اشتغال در جهان سوم؛ ترجمه احمد خزاعی، ص 49.
18. مدیسون، پل؛ فردای جهان سوم؛ ترجمه م. طلوع، ص 175.

منبع مقاله :
توسلی، غلامعباس؛ (1375)، جامعه شناسی کار و شغل[ویراست 2]، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، چاپ دهم.

 

0
نظر

«عملیات مروارید»

نويسنده : حسین رضایی

«عملیات مروارید»
«عملیات مروارید»
«عملیات مروارید»

 

یکی از بزرگترین حماسه هایی که نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس از خود به یادگار گذاشت، عملیات مروارید بود.
«عملیات مروارید»
نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی پس از گذشت دو ماه از شروع جنگ تحمیلی طی یک عملیات تهاجمی گسترده در تاریخ 7 آذر 59 ضربه های سنگینی به نیروهای عراقی وارد کرد تا جایی که صدام این خبر را «بدترین خبر در طول زندگى خود» خواند و تا پایان جنگ صادرات نفت عراق از طریق خلیج فارس قطع شد.
رژیم بعث عراق در آغاز جنگ تحمیلی به موازات پیشرفت درغرب و جنوب ایران برای تسلط بر خلیج فارس نیز برنامه ریزی کرده بود تا از طریق نیروی دریایی به سمت شرق ایران وارد و خیلی زود به منطقه حیاتی خارک و بوشهر دست پیدا کند، اما نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی در اولین عملیات تهاجمی خود در 7 آذر 59 توانست ضربه سنگینی به نیروی دریایی ارتش عراق وارد کند و خط بطلانی بر بسیاری از تصورات گذشته بکشد.
طى دوازده ساعت عملیات مروارید که از سپیده دم ۷ آذر سال ۱۳۵۹ شروع شد، کارکنان غیور ناوچه موشک انداز « پیکان» و نیروهاى تفنگدار و تکاور ضمن سرنگون کردن دو فروند بالگرد و یک فروند از هواپیماهاى میگ عراقى به پشتیبانی نیروى هوایى ارتش توانستند، بیش از ۹۰ درصد از یگانها و نیروهاى پشتیبانى کننده ناوگان درگیر دریایى عراق را منهدم نمایند و سرانجام پس از ساعت ها نبرد بی امان، هنگام ظهر در حالی که دلاورمردان آخرین گلوله های خود را به سوی دشمن نشانه می رفتند، ناوچه پیکان مورد اصابت چند موشک قرار گرفت و با پرسنل شجاع خود در شمال خلیج فارس، در دل آبهای گرم و نیلگون آن جای گرفت و صفحه زرین دیگری بر تاریخ نبردهای دریایی کشور افزوده شد.
دراین عملیات تصرف بزرگترین پایانه های صدور نفت منطقه، یعنی دو سکوی نفتی «البکر» و «الامیه» که شاهرگ حیاتی و اقتصادی عراق بود و نیز پاکسازی چند منطقه دریایى در شمال خلیج فارس، منجر به ناکارکردن و از بین رفتن ناوگان اصلى نیروى دریایى صدام و قطع صادرات نفت عراق از طریق خط لوله خلیج فارس شد.
در واقع عملیات دریایی «مروارید» سرآغاز تحولی عظیم در صنعت نیروی دریایی ایران شد؛ خروج کشتى ها از منطقه خیلج فارس با حراست و ضریب ایمنى بالا، تعمیر بیش از ۹۰% از تجهیزات مدرن و سامانه هاى پیچیده ناوها، ناوشکن ها و سایر شناورها به دست تواناى متخصصین، به خودکفایى صددرصد نیروی دریایی انجامید. طی سالهای جنگ تأسیس و بهره بردارى از مراکز آموزش عالى و تخصصى و همچنین کارخانه هاى عظیم قطعه سازى و شناورسازى آغاز شد، به طورى که در دوران سازندگى نیز این امر به اوج خود رسید و مراکز آموزش عالى و مجتمع هاى دانشگاهى این نیرو هم اکنون به عنوان مدرنترین و مجهزترین مراکز علمى - دریایى خاورمیانه شناخته شده است.
امام (ره) در پیامی به مناسبت پیروزی در عملیات دریایى مروراید فرمودند:«... رویارویى نیروى دریایى ارتش با دشمن و آن همه افتخارات رزم، رشادت، شهامت و شهادت نشانه اى از اقتدار و اعتبار این نیروى بزرگ و سرافراز است...»
آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از خاطرات خود در مورد نتایج این عملیات می گوید : " ... از آن تاریخ دیگر عراق خلیج فارس را برای خودش بی خاصیت دید چراکه راهی برای دسترسی به دریا نداشت، بنابراین برای صدور نفت، ترابری خود را به « اردن» منتقل کرده و در« خلیج عقبه» با صرف هزینه های زیادی اسکله های اردن را تقویت نمود و از« دریای احمر» برای خود راه عبوری ساخت. آنها برای صدور نفت به « بندر جیهان» ترکیه متکی بودند و مقداری هم توسط تانکرهای نفت کش از طریق «اردن» صادر می کردند و در مواردی هم برای حضور در دریا از بنادر کشورهای جنوب خلیج فارس استفاده می بردند."
وی در بخش دیگری از تشریح این عملیات به کمک های کشورهای غربی اشاره کرده و تصریح می کند: "... به این ترتیب سیادت خلیج فارس از هفتم آذر 59 به همت نیروهای مسلح ایران به ویژه نیروی دریایی و حمایت نیروی هوایی ارتش تا آخر جنگ در اختیار ایران بود و با تصمیم و در خواست ایران این دریا برای عبور و مرور کشتی ها امن شد. هرچند عراق با کمک برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس، آمریکا، فرانسه و... با وارد کردن انواع هواپیماهاى جنگى از قبیل میراژ، سوپر فولدن و سوپراستاندارد، شناورهاى غیرنظامى ایرانى و خارجى را مورد حمله موشکى و هوایى خود قرار مى داد که این امر نیز با توانمندی علمی و فنی نیروی دریایی خنثی مى شد، رژیم بعث عراق نتوانست در طول جنگ از باقیمانده نیروی دریایی خود که در «بندرام القصر» محبوس مانده بود، بهره ای ببرد و نیز نتوانست کشتی ها و سلاحهای فراوان جنگی که از ایتالیا خریده بودند را به منطقه بیاورند."

0
نظر

اولین ها

نويسنده : حسین رضایی

اولین ها
اولین ها
اولین ها

 

اولين کشتي ساز و پايه گذار نيروي دريايي در ايران

فردوسي حماسه سراي بزرگ ايران از روي تاريخ مصور و مدون قديم ايران که در دوره ساسانيان تهيه گرديده بود، داستانهاي حماسي تاريخي خود را سرود که نيروي دريايي در اين تاريخ نقش عمده را دارا مي باشد.
به نقل از فردوسي، اولين کشتي ساز و پايه گذار نيروي دريايي در ايران "جمشيد" از سلسله پيشداديان بوده است:
گذر کرد از آن پس بکشتي بر آب
ز کشور بکشور برآمد شتاب

به نقل از شاهنامه، نيروي دريايي ايران در زمان پيشداديان هزاران کشتي داشته است:
پس زورق آمد ز کشتي هزار
به آب اندرون راند بس شهريار

اولين اقدام براي تشکيل نيروي دريايي در تاريخ معاصر ايران

با کودتاي سال 1299 و روي کار آمدن "رضا خان" که ايجاد يک حکومت قدرتمند مرکزي را در سر داشت و از آنجايي که قسمتي از سرکشيها در سواحل بحر خزر و خليج فارس متشکل گرديده بود؛ رضا خان مصمم به تشکيل دادن مجدد نيروي دريايي گرديد. از اين رو در سال 1302 ناو مظفري (که در زمان مظفرالدين شاه از بلژيک خريداري شده بود) هسته نيروي دريايي ايران شد. و طي حکم شماره 188 عمومي قشون که به تاريخ حوت 1302 صادر گرديد؛ نيروي دريايي رسماً تأسيس شد. در اين حکم نمونه لباس و درجات و حقوق اعضاي جهاز مظفري(نيروي دريايي) معين شد و نيز در اين حکم، تأسيس نيروي دريايي اول اسفندماه 1302 ه.ش. معين گرديد.

اولين عمليات دريايي

در سال 1302 در سرکوبي مخالفتهاي ترکمنها و نهضتهاي دشت گرگان عمليات نيروي زميني و نيروي انتظامي از طريق دريا به وسيله کشتي سفيد رود پشتيباني گرديد. توفيق اين راه کار، دولت را بيشتر به اهميت وجودي نيروي دريايي در درياي خزر و خليج فارس واقف نمود.

اولين ناو مين جمع کن

دولت ايران با استفاده از تضاد منافع آلمانيها و ايتاليايي ها، با انگليسيها و فرانسويها موفق گرديد در سال 1304 يک ناو مين جمع کن آلماني 140 تني خريداري و شاهين نامگذاري نمايند، و دو افسر ايتاليايي به عنوان مستشار دريايي استخدام نموده و 9 نفر جهت طي دوره دانشکده دريايي در سال 1306 و 9 نفر ديگر در سال 1308 به ايتاليا اعزام و متعاقب آن ناوهايي به ايتاليا سفارش و افسران و درجه داران ديگري به ايتاليا اعزام نمايد.

اولين ناوهاي جنگي و اولين ناوگان نظامي

در سال 1311 ناوهاي ببر، پلنگ، سيمرغ، کرکس، شاهرخ و شهباز (ساخت ايتاليا) تحت فرماندهي ناخدا "غلامعلي بايندر" (اولين فرمانده نيروي دريايي)، با کمک کارشناسان ايتاليايي از طريق کانال سوئز، درياي سرخ، اقيانوس هند و درياي عمان عازم خليج فارس شدند و در 14 آبان 1311 در بوشهر لنگر انداختند و تسهيلات پشتيباني ناوها در خرمشهر ايجاد گرديد.

اولين حوض شناور

در سال 1313 يک حوض شناور 6000 تني جهت تعميرات زيرآبي خريداري شد و آموزشگاه مهناوي در ناو فرسوده "هماي" ايجاد شد و پاسگاههاي دريايي در بنادر و جزاير مختلف ايجاد شد و نيروي دريايي براي کسب سيادت دريايي ديرينه در خليج فارس و درياي عمان مشغول عمليات شد.

اولين زيردريايي

در سوم آذرماه سال 1371 اولين زيردريايي خريداري شده از نوع "کيلوکلاس" روسي تحويل مقامات نظامي کشور در منطقه يکم دريايي بندرعباس شد و طي مراسمي رسماً به ناوگان نيروي دريايي ارتش ايران پيوست. اين زيردريايي که اولين زيردريايي ايران در تاريخ نيروي دريايي مي باشد به ياد يکي از سرداران رشيد صدر اسلام به نام طارق 901 نامگذاري شد.
منبع:www.farhangsara.com


 

0
نظر

نیروی دریایی

نويسنده : حسین رضایی

نیروی دریایی
نیروی دریایی
نیروی دریایی

 

باسمه تعالی
روزي كه پرسنل شجاع نيروي دريايي ارتش با كمترين امكانات و با ايثار جان بهترين عزيزان و همرزمان خود، بزرگترين ضربه را بر پيكر نيروي دريايي ارتش بعث عراق وارد ساختند و شجاعانه از حقانيت و تماميت ارضي ايران اسلامي دفاع كردند. آنان با اهدا خون خود در دل آبهاي مواج و خروشان خليج فارس به نداي هل من ناصر حسين زمان لبيك گفتند و با افتخار شربت شهادت نوشيدند. به طوريكه چگونه زيستن را به آنان كه مي خواهند حسين وار زندگي كنند و پيرو مكتب اسلام تشيع سرخ علوي باشند، آموختند. يكي از ثمرات ارزشمند اين رشادتها و پايمرديها حضور همه جانبه و هماهنگ برادران ارتشي و سپاهي و در كنارآنان نيروهاي بسيجي و مردمي در سراسر مرزهاي آبي ميهن اسلاميمان است و بر خود مي بالند كه تحت امرفرماندهي كل قوا حضرت آيت الله خامنه اي ولي امر مسلمين در حراست از مرزهاي آبي كشور اسلاميمان انجام وظيفه مي كنند. اگر در اوايل پيروزي انقلاب نيروي دريايي احساس تنهايي مي كرد، امروز بر خود مي بالد كه در كنار نيروهاي مردمي و سپاهي با اقتدار تمام در مقابل دشمنان اسلام ايستاده است. از سوي ديگر مردم نيز اين افتخار را استحقاق خود مي دانند كه حافظان و دريادلاني دارند كه سرافرازانه به پيروي از ولي امر مسلمين از سرحدات اسلام پاسداري مي كنند و با آرامش خيال به زندگي شرافتمندانه خود ادامه مي دهند. چه چيزي با ارزشترين و والاتر از اين مي توان يافت كه ارتش نيرومند در كنار ملتي سلحشور و در زير سايه الهي، تحت امر ولايت فقيه با صفا و صميميت زندگي مي كنند و از ارزشهاي اسلامي دفاع مي كنند؟ تحقق همه اين ارزشها خبر به ايثار و از خودگذشتگي و ثمره خون هاي عزيزاني كه در طول هشت سال دفاع مقدس در ميادين نبرد حق عليه باطل و در پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس ايستادند و استقامت كردند چيز ديگر نمي تواند باشد. عزيزان و شهيداني كه از جان و مال خود گذشتند و چراغ روشني براي پويندگان راه حق و حقيقت شدند.


نيروي دريايي و رويارويي مستقيم با امريكا:


در تاريخ 29 فروردين 1367، همزمان با روز ارتش، برگ زرين ديگري بر افتخارات نيروي دريايي ارتش اضافه شد. در اين روز كه بعداً به روز نيروي دريايي موسوم شد، پرسنل شجاع ناوشكن هاي "سهند" و "سبلان" و ناوچه "جوشن" در مصافي نابرابر در مقابل نيروهاي متجاوز امريكايي ايستادند. رشادت ها و جانفشاني هاي دليرمردان ناوشكن سهند آنچنان باعث حيرت دشمن گرديد كه ناچار لب به تعريف و تمجيد گشود. ناوشكن سهند در حالي كه مورد اصابت چندين فروند موشك امريكايي قرار گرفته بود و قسمتهاي زيادي از آن در شعله هاي آتش مي سوخت و آرام آرام در آب هاي گرم خليج فارس فرو مي رفت، خدمه هاي فداكارش آن را ترك نكردند و تا واپسين لحظات و با شليك آخرين گلوله هاي خود خشم و انزجار خويش را نثار دشمن كردند.


مأموريت اصلي نيروي دريايي:

نيروي دريايي وظيفه خطير حفاظت از سواحلي به طول بيش از 3000 كيلومتر در شمال و جنوب و همچنين دفاع از آب هاي ساحلي و منابع حياتي و استراتژيك كشور را بر عهده دارد و همواره به عنوان وزنه اي تعيين كننده در منطقه خليج فارس و درياي عمان، به حساب مي آيد. اين نيرو بايگان هاي شناور دريايي، تفنگداران و تكاوران، اسكادرانهاي هوانا و هوادريا، واحدهاي پروازي نيرو و غواصان زبده و يگانهاي زير سطحي كيلو كلاس بر حوزه هاي تحت حفاظت و حراست خود در خليج فارس و درياي عمان و درياي خزر تسلط كامل دارد و هرنوع فعاليتي را از سوي دشمن و در محدوده قانوني خود، خنثي مي كند. ناوهاي جنگي كشورمان با توجه به حركت هاي قدرت هاي جهاني مبني بر حضور دريايي در اقيانوس هند و درياي عمان، در طول جنگ تحميلي و پس از آن، دست به تدابير امنيتي زدند و با نظارت كامل بر حضور اين كشتي هاي جنگي بيگانه، آمادگي خود را براي مقابله با تهديدات احتمالي آنان حفظ كرده اند. اجراي مانورهاي متعدد و به نمايش گذاشتن توان رزمي ـ عملياتي در منطقه استراتژيك خليج فارس، در مقاطع حساس دوران دفاع مقدس و پس از آن، نشان دهنده حضور قدرتمندانه جمهوري اسلامي ايران در منطقه و حاكميت آن بر آب هاي خليج فارس است.

بازرسي و كنترل كشتي هاي خارجي:


نيروي دريايي در طول جنگ تحميلي در اجراي سياست جمهوري اسلامي مبني بر توقيف كشتي هايي كه داراي كالاهاي مشكوك به مقصد عراق بودند، وظيفه مهمي بر عهده داشت، به گونه اي كه اين نيرو ضمن نظارت بر تردد كشتي هاي وارد شده به خليج فارس و درياي عمان از طريق تنگه هرمز، به بازرسي و بازپرسي كشتي هاي مشكوك مي پرداخت كه در اين خصوص صدها كشتي خارجي كنترل و بازرسي شد.


نيروهاي دريايي و جنگ زميني:

حضور نيروي دريايي در صحنه هاي نبرد زميني و حماسه هايي كه تفنگداران و تكاوران اين نيرو در حفظ آبادان و شكستن محاصره دريايي آن، در اوايل جنگ تحميلي آفريدند، به ويژه در مقاومت چهل و چند روزه رزمندگان اسلام در خرمشهر قهرمان نيز شايان تقدير است. همچنين درگيري واحدهاي شناور اين نيرو با دشمن در قبل از حمله سراسري 31 شهريور 1359، كه منجر به نابودي تعدادي از واحدهاي شناور عراق در اروندرود شد، نشان دهنده اين است كه نيروي دريايي ارتش پيشتاز و سدي در برابر هجوم و تجاوز نابكار دشمن بوده است.

بازسازي و حركت به سوي خودكفايي:


فرايند خودكفايي در اين نيرو آنچنان است كه در مراكز فعال جهاد خودكفايي، بيش از 20 پروژه گوناگون به مرحله اجرا رسيده است. متخصصان متعهد اين نيرو در دوران دفاع مقدس، در زمينه خودكفايي صنعتي و تعمير و بازسازي ناوچه ها و ناوها، دستاوردهاي مهمي داشته اند كه از جمله آن بايد از تعمير و راه اندازي ناوشكن سبلان كه در سال 1369، به دستور فرماندهي كل قوا به آب انداخته شد، نام برد. در زمينه آموزشي، اين نيرو با پذيرش هرسال 1300 دانشجو و دانش آموز در رشته هاي گوناگون در مراكز آموزشي شمال كشور يعني انزلي، رشت و نوشهر ـ به تربيت نيروي انساني براي خود و ديگر نهادها و حتي داوطلبان آزاد مي پردازد. اين رشته ها عبارت اند از: علوم و فنون توپخانه دريايي، ملواني، مين جمع كني دريايي، راه و عمليات، جنگهاي الكترونيك، مراقبت هاي پروازي، آموزش كار با زير دريايي ها، غواصي، جوشكاري زير دريا، مديريت و كميسر عالي دريايي، آموزش هوا دريا، تعمير موتورهاي هوايي، فنون اشتغال با هليكوپتر و هوانا و تخصصهاي ديگر فني از جمله برق و الكترونيك و معماري كشتي علاوه بر اينها، مسئولان اين نيرو آماده اند تا هرسال 1500 تن از پرسنل دريايي كشورهاي دوست و همسايه را در رشته هاي مورد نياز آموزش دهند. اين نيروتاكنون به تجهيزات و امكانات نويني دست يافته كه مي تواند كليه اطلاعات موجود و لازم را در صحنه دريا، زمين و هوا به طور دقيق و سريع كسب كند. كليه قطعات مورد نياز شناورهاي سطحي و زيرسطحي، بجز قطعاتي كه صرفه اقتصادي ندارند، در داخل كشور طراحي و توليد مي شود و در صورت بروز مشكل، با همكاري ساير مراكز علمي، صنعتي بويژه دانشگاهها، امكان توليد تمامي پانصد هزار قطعه موردنياز در داخل وجود دارد. كارخانجات اين نيرو تنها مجموعه منحصر به فرد صنعت دريايي كشور است كه دراراي حوض هاي خشك براي تعميرات زيرآبي و اساسي و نيمه اساسي شناورهاست و آماده عرضه خدمات به تمامي سازمانهاي دريايي كشور است كه با فعاليت هاي بسيار خوب و چشمگير خود موجب جلوگيري از خروج ميليون ها دلار ارز به خارج از كشور شده است.

0
نظر

نظریه ی اشتغال

نويسنده : حسین رضایی

نظریه ی اشتغال

نظریه ی اشتغال



 

نویسنده: دکتر غلامعباس توسّلی




 

اقتصاددانان، نخستین کسانی هستند که قوانین عمومی حاکم بر اشتغال را تنظیم کرده، آن را در یک نظریه ی علمی خلاصه کرده اند؛ در حالی که جامعه شناسان تاکنون تنها به جنبه های توصیفی و ناکامل اشتغال توجه کرده و معنای تحولات متفاوت و کیفی آن را نشان داده اند، بدون اینکه موفق شوند نظریه ای در مقیاس اجتماعی از آن استخراج کنند. بدون شک تحلیل مارکس با معنی ترین مطالعه ای است که امروز در این مورد وجود دارد. ولی از آنجا که مطالعات اقتصاددانان در جهت خاص خود سیطره دارد و غالب اوقات (حتی به صورت ناخودآگاه) ریشه ی تفکرات جامعه شناسان را تشکیل می دهد، ‌بیان چند مطلب در مورد آن خالی از فایده نخواهد بود.
تا زمانی که اشتغال حاصل سازمان اجتماعی سنتی مبتنی بر کاست یا نظام غیرصنعتی بود و هیچ گونه اندازه گیری دقیقی از آن به عمل نیامده بود، پژوهش در شرایط و تغییرات و ارتباط آن با عدم اشتغال تقریباً بی معنی می نمود. نظام سرمایه داری کاملاً توسعه یافته، مستلزم رقابت آزاد سرمایه، آزادی اشتغال و مالکیت شخصی وسایل تولید و مالکیتهای خصوصی(که از نظر حقوقی مقدس شمرده می شود) و همچنین آزادی نیروی کار است و این موجب می شود که طرح یک نظریه ی علمی (تئوری) امکان پذیر گردد.
اقتصاددانان کلاسیک در نظر داشتند روابطی را که بی مقدمه بر بازار کار و بازار کالا مستولی می شد و نیز روابط بین حجم سرمایه گذاریها، حجم تولیدات موجود (مخصوصاً حجم تولیدات صنایع غذایی) و حجم اشتغال را مورد ارزیابی قرار دهند. تجربه نشان می داد که رابطه ی بین این عاملها بر قواعد معینی استوار است و کاملاً روشن بود که با این قواعد، تبیین عمومی اشتغال امکان پذیر است و در نتیجه برای هر تجزیه و تحلیل جامعه شناسی، چهارچوب یا الگویی که همه جا به کار رود، به دست می آمد.
بنابراین، به نظر آنها پدیده ی اشتغال جنبه ی فنی، جنبه ی اقتصادی و جنبه ی اجتماعی دارد و مسلماً همراه با یک سلسله تصادمات روانی و اخلاقی متعدد نیز همراه است. رابطه ی عوامل مذکور، به خصوص هنگامی معنی واقعی می یابد که اشتغال با شغل تولیدی(یعنی اشتغال به صورت کاری که در برابر آن مزدی پرداخت می شود)‌یکسان تلقی شود. اگر کل جمعیتی که برای کار کردن آمادگی دارد به صورت مزدبگیر یا مستقل به شغلی دست یابد ظاهراً هیچ گونه مشکلی به وجود نمی آید؛ ولی تجربه نشان داده است که در نظام سرمایه داری جدید اشتغال همیشه با عرضه ی شغل، متناسب و همگام نیست. در این نظام، اشتغال به هیچ وجه یک امر اجباری و الزامی نیست بلکه به خواست کارفرمایان و میزان دسترسی به منابع وجود مربوط است. پدیده ی بیکاری مزمن و ادواری؛ یعنی وجود یک جمعیت محروم از وسایل تولید شخصی (مزدبگیران بالقوه) که نمی توانند در بازار کار شغلی به دست آورند، واقعیتی غیرقابل جبران است که باید برای آن توجیهی علمی یافت.
«مالتوس» و پس از او بسیاری از افراد دیگر، تصور می کردند که با دست یافتن به یک قانون طبیعی توجیه آن را دریافته اند؛ به نظر آنها، جمعیت (که واقعیتی دموگرافیک است) سریع تر از منابع درآمد و به طور کلی سریع تر از کالاهای مصرف و تولید رشد می کند(1) فقط فقر و از بین رفتن طبقات غیرشاغل می تواند به برقرار کردن تعادل دائمی جامعه- که در معرض خطر است- کمک کند. بعدها برخی مکاتب، که به مالتوسینهای جدید معروف شدند، با وارد کردن مفهوم «جمعیت متناسب» این تلقی را تصحیح کردند. بر حسب نظریه ی اخیر، تعادل جمعیت آماده ی کار و کالاهای مصرفی و تولیدات نباید فقط در تطابق کورکورانه ی عامل فقر جستجو شود، بکله باید در تعادل هماهنگ که شامل تجدید موالید (و نه حرکت عجولانه و سریع به سوی مرگ و میر) می شود، جستجو گردد.
اگر وضعیت معینی از جامعه (مانند سطح وسایل تولید، بهره وری، معیشت، ساخت نسبی جمعیت فعال، سن و قواعد کار و مصرف) را در نظر بگیریم در تعیین سطح متناسب کل جمعیتی که باید شاغل باشند، توفیق می یابیم. این نظریه امروز به عنوان یک فرضیه ی علمی ثمربخش، مورد توجه عده ای از اقتصاددانان و جمعیت شناسان قرار گرفته است(2).
عده ای با افکار مالتوس مخالفت کردند و به نام اصول انسانیت و اصول اخلاقی و مذهبی با آن به ستیزه پرداختند. برخی دیگر انتقاداتی علمی به آن وارد آوردند و نظریه ی کاملاً متفاوتی را در مورد اشتغال جانشین آن ساختند. سیسموندی (3) ‌از مالتوس پا فراتر نهاد و عدم اشتغال را یک واقعیت اجتماعی خواند، نه طبیعی. به نظر او این پدیده حاصل هرج و مرج توسعه ی فنی و سرمایه گذاریهایی بود که رژیم رقابت آزاد به دنبال خود داشت. این هرج و مرج ناشی از جدا ماندن کار (جمعیت آماده برای کار، شامل مزدبگیرانی که فقط به قدرت بازوی خود متکی اند) از مالکیت وسایل تولید بود. در این روابط، تثبیت شدن سطح قیمتها و دستمزدها به طور آزاد و خود به خود، بازخرید ارزش تولیداتی را که مزدبگیران به عمل آورده اند غیرممکن می سازد؛ از همین جاست که تجدید تقاضاهای قابل قبول و بیکاری ظاهر می شود. نظریات «پرودن»‌(4) هم در همین جهت بود.
مارکس پا را از این مرحله نیز فراتر نهاد و توجیهی کرد که تنها در دوران جدید و به دنبال بحران بزرگ اقتصادی سالهای 1930 و سالهای پس از آن مورد چون و چرا قرار گرفت. مارکس برای صورتهای مختلف عدم اشتغال که در اواسط قرن نوزدهم به طور عادی از یکدیگر متمایز می شدند، اهمیت یکسانی قائل نبود. کلاسیکها منکر بیکاری مزمن بودند (منظور از کلاسیکها شاگردان «بورژوای» ریکاردو بودند)؛ زیرا به نظر آنها بیکاری مزمن، ظاهر قضیه بود و اقتصاد به طور کلی بدون احتیاج به تمهید مقدمات، به سمت تعادل اشتغال متوجه می شد. آنان بیکاری ناشی از بحران را که واقعیتی انکارناپذیر است، علل متعددی مخصوصاً به نوسانات قیمتها و دستمزدها منسوب می داشتند. بیکاری تکنولوژی را نیز معلول علت خاصی می دانستند، بدون اینکه بتوانند این علت را با ساخت مجموع نظام اقتصادی مربوط سازند. بالاخره بیکاری فصلی را به صورت تصادفی یا موضعی به خود موقعیتهای فرعی که برای توجیه اساسی روابط بین اشتغال و عدم اشتغال اهمیت چندانی نداشت منسوب می کردند. معمولاً مهاجرت چه داخلی و چه خارجی در تجزیه و تحلیل تعادل اقتصادی دخالت داده نمی شد.
مارکس ضمن جستجوی روابط اساس ای که گرایش دائمی به بیکاری (اشتغال غیرمکفی یا جمعیت اضافی) را تبیین می کند برای ساده کردن این مطلب تلاش کرد. به نظر مارکس صورتهای مختلفی که برشمردیم تنها تظاهر ویژه ای از آن را تشکیل می دهند. مارکس این روابط را به سه عامل وابسته می داند: 1) میزان تراکم سرمایه (که خود وابسته به میزان منافعی است که در تولید مجدد مورد استفاده قرار می گیرد)، 2) سطح نسبی دستمزد، 3) حجم اشتغال (که به حجم معینی از عدم اشتغال مربوط می شود). تغییرات نسبی این عوامل، فقط به طور استثنایی می تواند گرایش به اشتغال کامل یا تحقق آن را امکان پذیر سازد. به علاوه این تغییرات انواع مختلف بیکاری را که تشدید آن موجب بروز بحرانهای ادواری می شود، در بر می گیرد.
طی قرون اخیر پس از کاهش کم و بیش سریع جمعیت روستایی و از بین رفتن تدریجی مالکیت آنان و نیز گسترش رژیم رقابت آزاد، مدل مذکور اندک اندک صورت طبیعی (ارگانیک) پیدا کرد. جمعیت روستایی در شکل سنتی خود ذخیره ای برای افراد فعال بوده است. این جمعیت بعدها به صورت افراد شاغل مزدبگیر و یا جمعیت بیکار تغییر شکل می دهد. امروزه این جریان در مناطق وسیعی که هنوز جمعیت کشاورز تسلط دارد (مانند آسیا، خاورمیانه و امریکای لاتین) دیده می شود.
ظاهراً بحران بزرگ سال 1930 موجب شد که دولتها و اقتصاددانان امریکایی و اروپایی دوباره این مسئله را بررسی کنند. از سوی دیگر ساخت جدید اشتغال (که تدریجاً در چهارچوب برنامه ریزی عمومی و اقتصادی در اتحاد جماهیر شوروی سابق شکل می گرفت) موضوع را شدت می بخشید.
در این هنگام کینز (1942) و یک دسته از پیروانش دوباره اشتغال کامل را موضوع روز کردند. در پایان جنگ جهانی دوم طرح بوریژ(5) در مورد اشتغال کامل به این گرایش جدید صورت مادی داد.
کینز ابتدا مانند مالتوس و به خصوص مانند مارکس به «تقاضای نهایی»؛ یعنی ظرفیت خریدی که به صورت پولی تخمین زده می شود و همچنین به «جمعیت شاغل» توجه نشان داد. ظرفیت مذکور با مجموع دستمزدهای توزیع شده و در نتیجه با سطح متفاوت دستمزدها در یک حجم معین اشتغال، تطبیق می کند. کینز نشان داد که حجم اشتغال به ویژه به حجم سرمایه گذاری بستگی دارد و این خود برحسب مکانیسم پس انداز (که در آن کینز پس انداز مزدبگیران را با سرمایه داران و با تولیدکنندگان مستقل در می آمیزد) تغییر می کند. تعدادی از کارگران شاغل (که به صورت ساعت نفر محاسبه شده) مقداری کالا تولید می کنند یا خدمتی انجام می دهند که ارزش آن به اضافه ی منفعت، «بهای عرضه» را به وجود می آورد(یعنی بهایی که کارفرمایان حاضرند برای اشتغال بپردازند). بنابراین اشغال همراه با رشد تولید سرمایه گذاری افزایش می یابد ولی برای آنکه حداکثر اشتغال به وجود آید باید پس انداز عمدی با میزان سرمایه گذاری برابر باشد. در نتیجه بر حسب نظر کینز، کافی نبودن تقاضاهای نهایی ناشی از کمبود پس انداز است که موجب کمبود اشتغال شده است. در اینجا این مسئله مطرح است که آیا کافی نبودن تقاضا و پس انداز-آن طور که کینز آن را در نظر دارد- به انگیزه های تقریباً روان شناسی بستگی دارد یا به لزوم تراکم منفعت برای صاحب کار یا سرمایه دار خصوصی- که با پایین آوردن میزان تقاضا(دستمزدها) و تخصیص نسبت ناکافی به سرمایه گذاری، تولیدی - بستگی پیدا می کند. کینز پیشنهاد کرد که از طریق دخالت دولت در قلمرو سرمایه گذاری و پس انداز، مخصوصاً با تقلیل نابرابری درآمدها، این نقیصه برطرف شود.
پس از جنگ دوم جهانی موقعیتی به وجود آمد که گرچه به طور کامل پاسخگوی مدلهایی نیست که مارکس در اواسط قرن نوزدهم ساخته بود و نظریه های کینز نیز روشنگر آن نیست (مخصوصاً که ارائه دهندگان این نظریات آن را بارها به طور نامفهوم بیان کرده اند و یا در آن دست برده اند)؛ اما به هر حال امروز اشتغال کامل هدف آشکار دولتهای غربی گردیده، یا لااقل اشتغال متوسطی که با جریان کار نظم اقتصادی سرمایه داری در مرحله ی جدید خودسازگار باشد، منظور اصلی آنهاست. با وجود این، دخالت دولت در سیاست اقتصادی، گسترش نظام انحصارات (مونوپل)، پیشرفت قابل ملاحظه ی بهره وری، ره آورد نوآوریهای فنی و تغییر در ساخت جمعیت فعال هیچ کدام نتوانست از سه فقره بحران اقتصادی ادواری (که البته از بحران 1930 عمق کم تری داشت)، جلوگیری کند؛ اما توانست از اجرای طرحهای عمرانی که قادر بودند بخشی از جمعیت فعال غیرشاغل را به صورت مداوم به خود جذب کنند جلوگیری نماید. در نتیجه در اروپا مناطق وسیع کم اشتغالی در کشورهای ایتالیا، آلمان فدرال و انگلستان به وجود آمد و همانند ممالک متحده استمرار پیدا کرد. به علاوه این گرایش وجود دارد که نسبت معینی از عدم اشتغال ثابت را برای اشخاصی که قادرند به کار بپردازند، با رشد اقتصادی معینی که افزایش منظم درآمد ملی را تأمین می کند، ناسازگار بدانند. در مقیاس کلی کمکهایی مانند تخصیص اعتبارات و تضمینهای مختلف ممکن است معرف «تقاضاهای نهایی» باشد، ولی این به بهای نابرابری دائمی و گاه شدیدی که در آن مزدبگیران و سایرین را تحت تأثیر قرار می دهد، تمام خواهد شد. این وضع نتایج جامعه شناسی مهمی به بار می آورد؛ زیرا موجب می شود که نگرانی در مورد ظرفیت اشتغال نظام اقتصادی ادامه یابد و نوع رفتار «امنیتی» انحصاری برانگیخته شود و در تلقی قشرهای مختلف کارگر نسبت به اشتغال، اختلاف نظر حاصل شود و آنها را برابر یکدیگر قرار دهد. شرایط اجرای طرحهای اقتصادی انعطاف ناپذیر(6) اتحاد جماهیر شوروی سابق به خصوص در سالهای 1930-1955(با در نظرگرفتن دگرگونیهای ناشی از جنگ) اندیشه های تازه ای در باب نظریه ی اشتغال برانگیخته بود.
لغو مالکیت خصوصی وسایل تولید صنعتی، دولتی شدن این وسایل، تعاونی شدن تولیدات کشاورزی، برنامه ریزی هدفها و وسایل تولید، اشتغال متفاوت و دستمزدها به صورت یک اصل متعارف، هر نوع مسئله ی مربوط به عدم اشتغال را ظاهراً منتفی می ساخت. رساله ی اقتصاد سیاسی رسمی که آکادمی علوم شوروی سابق منتشر می کرد(1956) نشان داده است که کار هر فرد مولد، مستقیماً جزیی از مجموعه ی کار اجتماعی شناخته می شود. به نظر برنامه ریزان شوروی (سابق) سازمان علمی کار اجتماعی استفاده ی کامل و همه جانبه ی منابع نیروی انسانی را در مقیاس کل جامعه ممکن می سازد (چیزی که در نظام سرمایه داری ناشناخته مانده است). بنابراین عرضه ی نیروی انسانی اصولاً همیشه می تواند پاسخ داده شود. با این همه، در شوروی سابق کار به صورت یک وظیفه باقی ماند و سازمان جمعی وسایل تولید وظیفه ی شرکت در کار اجتماعی را برای همه ی افراد جامعه به وجود می آورد؛ زیرا کار هر کس در جامعه تنها منبع امرار معاش او بود. کار کردن در شوروی(سابق) برای هر فرد قادر به کار، یک وظیفه محسوب می شد و مایه ی افتخار او بود. (7)
با وجود این، اصولاً اگر سرمایه گذاری اقتصادی موجب افزایش اشتغال و تولید شود؛ یعنی مقدار کار لازم بدون ترس از بحران ادواری مهم تحقق یابد، باید رابطه ی بین اشتغال و عدم اشتغال یکسان و متحدالشکل شود و جایی برای مسائل عملی که پژوهش تجربی یک اشتغال متناسب در برابر شرایط اشتغال اضافی یا ناقص را ایجاب می کند، باقی نگذارد. باید اشاره کرد که بررسی دقیق تر، مستلزم تجزیه و تحلیل اقتصادی است تا بدین ترتیب بتوان بر مبنای آن روشن ساخت که پاره ای عوامل مانند سطح نسبی سرمایه گذاری، میزان دستمزد، مدت زمان کار و میزان منافع در مقیاس ملی، غالباً نقش بسیار نزدیکی در اقتصاد سرمایه داری ایفا می کنند(این موضوع در مورد کشورهایی که هنوز بخشهای مهمی از اقتصاد آنها در کشاورزی، حمل و نقل و بازرگانی یا صنایع دستی، دولتی نشده است مانند ممالک اروپای شرقی و چین، خیلی بیشتر صادق است).
بنابراین در اینجا بدون اینکه مدعی بررسی عمیق نظریه ی اشتغال باشیم، به ذکر چند مسئله که نظریه ی اشتغال در این ممالک طرح کرده است، اکتفا می کنیم.
الف) مسائل مربوط به حد و حدود: از اشتغال ممکن تا اشتغال، واقعی، مرز انعطاف پذیر بسیار گسترده ای وجود دارد. سن شروع به کار (که بسته به مدت تحصیلات است) و سن بازنشستگی بر حسب قشرهای جمعیت متغیر است. زمان کار نیز به حجم نسبی اشتغال (و در نتیجه به تقاضای نهایی) بستگی دارد. متناسب بودن انواع اشتغال و گروههای شغلی نیز مسائل بسیار حساسی را در انتخاب شغل مطرح می سازد.
ب) مسائل حد و حدود در داخل مسائل دیگر، به خصوص در داخل مسئله نقل و انتقال جای می گیرد. برای مثال مهاجرت اجباری جمعیت، تحرک جغرافیایی یا سکونت داوطلبانه در مناطق در حال رشد، انتقال از روستا به شهر (که ابتدا مورد حمایت بود و امروزه از آن جلوگیری می شود) و همچنین نقل و انتقال از یک رشته ی شغلی به رشته دیگر از آن نوع است.
ج) جمعیت ذخیره: این مسئله خود ناشی از مسائل قبلی است. جمعیت ذخیره را جمعیتی که به صورت ناصحیحی به اشتغال پرداخته اند و می توان به صورت نافذ و مؤثرتری آنها را شاغل ساخت و یا جمعیتی(جوان) که خود را برای شغلی آماده می کند، تعریف کرده اند. در این مورد غالباً کارمندانی که به بخش تولیدی فرستاده می شوند، ذکر می گردد.
د) شکل درآمد برحسب نوع شغل(به صورت پولی یا جنسی، درآمد تعاونی یا دستمزدی و...).
هـ) مسئله ی مربوط به آینده نگری جمعیت که در طرحهای آینده و درازمدت، باید به آن توجه شود (تحول موالید، مرگ و میر، باروری، دری تدریجی جمعیت و...).
و) اشتغال هر یک از دو جنس؛ رشد نسبی اشتغال زنان از چند سال پیش تغییر کرده، به نحوی که رشد نسبی عدم اشتغال در زنان ملاحظه شده است. (8)
ز) صور مختلف کارهای اجباری(مانند بزهکاران محکوم به کار، اردوی کارهای تنبیهی و...) که حجم آن به تدریج کاهش می یابد؛ لیکن نقش آن در اشتغال مخصوصاً در مناطق فقیر در سالهای اخیر بسیار مهم بوده است، نیز باید یادآوری شود.
طرح این مسائل نشان می دهد که دیدگاه جامعه شناسی نسبت به دید صرفاً اقتصادی در برنامه ریزی کامل و همه جانبه با دشواری بیشتری روبه رو است و مشکل تر می تواند به تعادل بین اشتغال و عدم اشتغال دست یابد. تضاد میان کار مولد و غیرمولد و کارهای یدی و کارهای فکری، هنوز هم به طور مداوم وجود دارد؛ به طور کلی برخی از کارها رحجان بیشتری نسبت به کارهای دیگر دارند.
تعیین حد و حدود اشتغال(که در بالا بدان اشاره شد) موجب برانگیختن پدیده ی اشتغال غیرمکفی، اضافه اشتغال نسبی، کارهای نادر و حتی بیکاری موقت می شود (که غالباً بیکاری موقت زیر پوشش پرداخت دستمزد بدون انجام کار، پنهان می ماند). در کشورهای در حال توسعه باز هم دشواریهای بیشتری در نظم اشتغال ملاحظه می شود که کم تر در آمارها منعکس می شود.

پی نوشت ها :

1. مالتوس با اتکا به سرشماریهای خیلی کلی، حدس زد که جمعیت با تصاعد هندسی رشد می کند و منابع معیشت با تصاعد حسابی. به دنبال عقاید داروین جمعیت شناسان توانستند نشان دهند که تعادل جمعیت حیوانی و محیط آنها با این تناسبها سازگار نیست بلکه تحت تأثیر مجموعه ای از مکانیسمهای پیچیده و غامض است که سعی دارد در شرایط معین جمعیتهای متوقف و بی حرکت به وجود آورد.
Sauvy, A; Theorie generale de la population; 2 Vol., Vol. 1 Paris: 1952, pp. 9-23.
2. Population Optimum، آلفرد سوی چند بار این مسئله را مطرح کرده است. به نظر او «جمعیت متناسب» جمعیتی است که بتواند تحقق اهداف معین را به رضایت بخش ترین وجه تأمین کند(سوی 1951-1954). آقای بو که در 1956 می نویسد «نظریه ی اوپتیموم اقتصادی جمعیت، مدلی است که نشان می دهد، در یک منطقه ی معین وقتی که تراکم جمعیت تغییر یابد، نتایج فردی قابل اندازه گیری(که بر حسب روش مؤلفین از طریق بهره وری(Productivity) کار و درآمد سرانه ی حقیقی یا استاندارد زندگی به دست می آید)، تغییر پیدا می کند.» ر.ک: Buquet, L; L'optimum de population; Paris: 1956.
3. Sismondi
4. Proudhon
5. Beveridge
6. این طرحها به لحاظ دستوری بودن، خشک و انعطاف پذیر است و اجرای آن در عمل در همه ی زمینه ها بسیار طولانی می نماید؛ به نحوی که واقعیت زندگی کارگران در جهت گیری طرحها بسیار مهم نشان داده شده و مسلماً از آمارهایی که در مغرب زمین منتشر می شد وضع بدتری دارد.
7. L'economie nationale de I'URSS; Recueil Satistique; Moscou; Office Central de Statistique, 1957, p. 468-469. 8. این مسئله بیشتر در مورد کشورهای صنعتی که به حد اشتغال مکفی برای زنان رسیده اند، صادق است.

منبع مقاله :
توسلی، غلامعباس؛ (1375)، جامعه شناسی کار و شغل[ویراست 2]، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، چاپ دهم.