عید
از عید قربانی نفس تا عید با ولایت بودن 
ثامن تم
نويسندگان

این حجة الوداع رنگ حزن دارد که آخرین حج است و رنج این خداحافظی گلوی گسیخته زمین را می­فشارد. مکه آرام آرام در خویش می­شکند از فراق رسول خدا(ص)... هوا نفس­گیر است و زمین دل­تنگی می­کند وداع تلخ رسول خدا(ص) را ...، اما این وداع تلخ، شیرینی برکه خم را با خود دارد... که مردی فراتر از پندارهای بشری و فراتر از تمام معیارهای ظاهری انسان خاکی به ولایت برگزیده می­شود.

غدیر و برکه خم برگزیده می­شوند تا ولایت علی(ع) برای همگان رقم خورد؛ ولایتی که چشمه حیات لازمان و لامکانی است، چشمه­ای که تا همیشه تاریخ خواهد جوشید و ولایت و نبوت را به هم پیوند خواهد زد...

و این روز باید روز ولایت علی(ع) باشد، روزی که ابراهیم(ع) از میان کوهی از آتش در برابر نگاه­های شعله­ور از آتش خشم و نعره شوم اهریمنان، پرده تیرگی­ها و جهالت نمرودیان را پاره کرد و در میان شعله­ها حقیقت را فریاد زد که تکه­های یقینش در میان آتش نخواهند سوخت ... و تو باید بیاموزی که به تولاّ رسیدن؛ یعنی رمز از خود بی­خود شدن؛ نور شدن و بی­وقفه تابیدن.

و ابراهیم(ع) به تولاّ رسید در منجنیق؛

و این روز، روز ولایت علی(ع) شد تا آنان که عناد می­ورزند در جهل مرگ­بار خویش بمانند که تولاّ به آنان نمی­رسد.

این روز باید روز ولایت علی(ع) باشد، روزی که آب، آلودگی قرن­ها را شست و کشتی ماند و ناخدای آن، و آنان که ایمان آورده بودند ندای الهی کشتی­بان را ... ناخدایی که بلندای عصای ایمانش به اوج می­رسید و ایمان آورندگان به نوح7 می­دانستند که آن­گاه که مهلت تمام شود، بارش صاعقه­ها را هیچ گریزی نیست و ایمان نیاورندگان به ولایت ... غدیر فرصتی دیگر بود برایشان ... فرصتی که صراط مستقیم بود...

غدیر نور ازلی است که پیش از آفرینش جهان، در رگ­های هستی، جاری بود؛

بهار خجسته­ای که تکامل واپسین زمین را نوید می­داد...؛

روز شکوفایی ولایت در قاموس خلقت ...؛

روزی که آرمانی­ترین اندیشه را پیامبر خدا(ص) در اذهان همگان جاری ساخت تا جهان خاکی در تحولی عظیم و جهان افلاکی با ذوقی سلیم، عبادت خدا را سرلوحه خویش قرار دهد...

و این برکه، سکوی جاودانگی بود، برکه­ای از تدبیر برای رسیدن به رستگاری­های پیاپی، رفتگان برگشتند و نیامدگان شتاب کردند تا در این آب­گیر به اقیانوس رحمت خدا پیوند خورند که این­جا درِ بهشت باز می­شود و شد ...

و درخت هستی کمال یافت و قرابت انسان با خدا آشکار گردید. و باران الطاف رحمانی بر گلزار جان­های تشنه باریدن گرفت تا توفان­های حریص، حریم سبز درختان را به بازی نگیرد و عدالت پشت حصارهای تبعیض، به فراموشی سپرده نشود...

و غدیر؛ روزی که هستی، تمامت خود را بدو بخشید که:

آحاد ملک چو سجده بر آدم کرد

بـر نــام علــی و شوکــت خاتــم کــرد

در روز غدیر خــم نـه تــنـها آدم

بر قامت علی مرتضی فلک سر خم کرد




شنبه 27 مهر 1392  .:. 11:29 AM .:. ابوالفضل اقایی
نظرات 0
درباره وبلاگ


از عید قربانی نفس تا عید با ولایت بودن

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 45129 نفر
كل مطالب : 99 عدد
كل نظرات : 6 عدد
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 15 شهریور 1394 
تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 22 مهر 1392 
امکانات وب