|
عید از عید قربانی نفس تا عید با ولایت بودن
| ||
|
|
دوشنبه 29 مهر 1392 .:. 6:05 PM .:. ابوالفضل اقایی
ابن ابي حاتم از سعيد بن مسيب نقل مي كند كه گفت : حج اكبر روز دوّم از يوم النحر ( عيد قربان ) است . ادامه مطلب دوشنبه 29 مهر 1392 .:. 5:58 PM .:. ابوالفضل اقایی
مبارک باد عید سعید قربان بر جمیع مسلمانان جهان و بر امت پیامبر عظیم الشأن، مبارک باد این عید بزرگ اسلامی بر مستضعفین جهان که در مقابل مستکبرین و اولیاء طاغوت قیام نمودند. آنروز مبارک است برای اسلام و ملت های اسلامی که دست ستمگران و خون آشامان از کشورهای اسلامی کوتاه شود و آن روز مبارک است برای ملت شریف ما که جمهوری اسلامی به تمام معنا در کشور اسلامی پیاده شود و احکام مترقی اسلام به جای احکام ضد انسانی برقرار گردد.(27/7/59) فرا رسیدن عید بزرگ اسلامی قربان را به همه مسلمین تبریک عرض می کنم. عیدی که انسان های آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمی می اندازد، قربانگاهی که درس فداکاری و جهاد را در راه خدای بزرگ ـ را ـ به فرزندان آدم و اصفیاء و اولیای خدا می دهد. عمق جنبه های توحیدی و سیاسی این عمل را جز انبیای عظام و اولیاء کرام علیهم الصلوة والسلام و خاصه عباداللّه کس دیگری نمی تواند ادراک کند. این پدر توحید و بت شکن جهان به ما و همه انسان ها آموخت که قربانی در راه خدا پیش از آنکه جنبه توحیدی و عبادی داشته باشد جنبه های سیاسی و ارزش های اجتماعی دارد. به ما و همه آموخت که عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید. خود و عزیزان را فدا کنید و دین خدا را و عدل الهی را برپا نمایید. به همه ما ذریه آدم فهماند که مکه و منی قربانگاه عاشقان است و اینجا محل نشر توحید ونفی شرک،که دلبستگی به جان و عزیزان نیز شرک است. به فرزندان آدم درس آموزنده جهاد در راه حق را داد که از این مکان عظیم نیز فداکاری و از خود گذشتن را به جهانیان ابلاغ کنید. به جهانیان بگوئید در راه حق و اقامه عدل الهی و کوتاه کردن دست مشرکان زمان باید سر از پا نشناخت و از هر چیزی حتی مثل اسمعیل ذبیح اللّه گذشت که حق جاودانه شود. این بت شکن و فرزند عزیزش بت شکن دیگر سید انبیاء محمد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم به بشریت آموختند که بت ها هرچه هست باید شکسته شود. کعبه که ام القری است و آنچه از آن بسط پیدا کرده تا آخرین نقطه زمین، تا آخرین روز جهان باید از لوث بت ها تطهیر شود. بت هرچه باشد، چه هیاکل و چه خورشید، چه ماده و چه حیوان و انسان و چه بتی بدتر و خطرناکتر از طاغوت های در طول تاریخ از زمان آدم صفی اللّه تا ابراهیم خلیل اللّه تا محمد حبیب اللّه صلی اللّه علیهم و آلهم اجمعین تا آخر الزمان که بت شکن آخر، از کعبه ندای توحید سر دهد. مگر ابرقدرت های زمان ما و بت های بزرگ نیستند که جهانیان را به اطاعت و کرنش و پرستش خود می خوانند و با زور و زر و تزویر، خود را به آنان تحمیل می نمایند؟ کعبه معظمه یکتا مرکز شکستن این بت هاست. ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش مهدی موعود روحی فداه در آخر الزمان از کعبه ندای توحید سر دادند و می دهند... مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند. همه فریادها را از کعبه و مکه سر می دهند و ما باید از آنها تبعیت کنیم و ندای توحید کلمه و کلمه توحید را از آن مکان مقدّس سردهیم و با فریادها و دعوت ها وتظلم ها و افشاگری ها و اجتماعات زنده و کوبنده در مجمع مسلمین در مکه مکرمه بت ها را بشکنیم و شیاطین را که در رأس آنها شیطان بزرگ است در عقبات رَمی کنیم و طرد نمائیم تا حج خلیل اللّه و حبیب اللّه و ولی اللّه مهدی عزیز را بجا آورده باشیم.(12/6/62) ادامه مطلب شنبه 27 مهر 1392 .:. 11:30 AM .:. ابوالفضل اقایی
اینجا میدانی بود که امتحان الهی آغاز میشد و اسماعیل7 شولای ایمان بر دوش افکنده، به قربانگاه رفت تا تو بیاموزی که همیشه تسلیم باشی و مطاع امر حق تعالی ... که چنین باشی نوری از جنس ایمان، دست دلت را میگیرد و تو را به سوی عشق، هدایت میکند... ابراهیم(ع) در قربانگاه عشق...، اسماعیل7 دل داده به خواسته دلدار...، و زمین فخر میکند به آسمان که معنا میشود: )إنّی أعلم مَالاَ تَعْلَمُون(و تو باید از همه چیز دست بشویی تا همه چیز را به دست آوری و این ترجمان تصمیم و تسلیم و اشتیاق بندگی تام و اطاعت خالص است. شاید این جبراییل وحی است که در تو فرود آمده و به آواز توحید تو را ذره ذره به حق فرا میخواند... که علایق را سر ببری تا لایق شوی... که بخواهی که چیزی نخواهی ... که اگر میدان بدهی، دنیا برای جولان نفس هم، کم است! ... صدایی در تو میپیچد... به آزمونی بزرگ تو را فرا میخواند تا در منای تقرب، حجابها را سر ببُری. حجاب راه خودت هستی، از میان برخیز خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود دل باید صاف شود از تعدد خدایانی که در خود آفریدهای... منها را باید رو به سوی هدایت، سربرید تا این مسلخ، خاتمهای باشد برای تکاپوی نفس پر آزار... که قربانی نیازهای خود بودن؛ یعنی از دست دادن همه چیز. و این ندا تو را به خود میخواند تا خلیلوار برخیزی و از میان شعلههای سوزنده درون و در ازدحام جنون سر ببری نفس را تا در هجوم ناشکیبیها، طعم خوش بندگی را به جان خویش بچکانی. دل باید به پیر عشق دهی و سر به تیغ او، روبگیر از هاجری که مدام در آینه ذهنت تداعی میشود تا بگذری از آتش! اینک برخیز و تن به زلال رحمت دیرین خداوند سپار تا از وادی دین فروشان و کوران و کران رها شوی... پیراهن از غبار تردید فرونشان تا آزادگی را فریاد زنی... گامها را محکم بردار تا چشم زمزم از رد پاهای تو گشوده گردد و طهارت آینه وجودت از آلودگیها، تیرگیها و ناپاکیها... خلیلوار برخیز تا در منای عشق پردههای جهالت را بدری، از مرز خویش بگذری و به آبادی فنا برسی ... این قربانی، قربانی کردن جاه و مال و موقعیت، مقام و شهرت و قدرت و مکنت است... و این عشق است که تو را به قربانگاه میکشاند، عشقی به گستره تاریخ، و تاریخ، ابدیتی است به اندازه حضور... صفا و مروه را هروله کن تا جسم و جان از خانه انس و عادتهای همیشگی، رها شود. در عرفات عشق، ازگناه توبه کن تا لباس محرمیت به تن کنی... اینک در مقام تعظیم بایست تا در بارانی از شور و شعور، بارانی از عطش، بارانی از معرفت از خود برهی و این رهیدن عیدی باشد برای تو، برای رسیدن به مرتبه ملکوت که: آنکس که تو را شناخت، جان را چه کند فرزند و عـیال و خانمان را چه کند دیـــوانــه کنــی هـر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کـــند ادامه مطلب شنبه 27 مهر 1392 .:. 11:29 AM .:. ابوالفضل اقایی
اشارهدر داستان قربانی اسماعیل ذبیح الله سه نکته اساسی وجود دارد: از یک سو پدر با صراحت، مسئله ذبح را با فرزند سیزده ساله مطرح می کند و از او نظرخواهی می کند. برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می شود. او هرگز نمی خواهد فرزندش را بفریبد و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند؛ او می خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید و لذت تسلیم و رضا را همچون پدر بچشد.
از سوی دیگر، فرزند هم می خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد. نمی گوید مرا ذبح کن؛ بلکه می گوید هر مأموریتی داری انجام ده، من تسلیم امر و فرمان او هستم و مخصوصاً پدر را با خطاب «یا ابت» (ای پدر) مخاطب می سازد تا نشان دهد این مسئله از عواطف فرزندی و پدری سر سوزنی نمی کاهد که فرمان خدا حاکم بر همه چیز است.
و از سوی سوم، مراتب ادب را در پیشگاه پروردگار به عالی ترین وجهی نگه می دارد، هرگز به نیروی ایمان و اراده و تصمیم خویش تکیه نمی کند؛ بلکه بر مشیت خدا و اراده او تکیه می نماید و با این عبارت از او توفیق پایمردی و استقامت می طلبد.[1]
ذبح کردن فرزند با دست خود آن هم فرزندی برومند و لایق برای پدری که یک عمر در انتظار چنین فرزندی بوده کار ساده و آسانی نیست. چگونه می توان دل از چنین فرزندی برکند؟ و از آن بالاتر، با نهایت تسلیم و رضا، بی آنکه خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد؛ به گونه ای که از نظر آمادگی های روانی و عملی چیزی فروگذار نکند؟ و از آن عجیب تر تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود که با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و تسلیم در برابر اراده او به استقبال ذبح رفت.[2]
بقیه در ادامه مطلب...ادامه مطلب شنبه 27 مهر 1392 .:. 11:26 AM .:. ابوالفضل اقایی
|
|