عید
از عید قربانی نفس تا عید با ولایت بودن 
ثامن تم
نويسندگان

(ابراهیم من هستم)

حسین هدایتی

چشم هایش به رنگ دیگری است. نزدیک شده است. هوایش را از بوی باران آکنده است. جبروت خداوند، بر شانه های بلندش می لغزد. درست همین جاست! درست همین لحظه، کنار همین بوته های تناور آه. می خندد و نمی خندد، دست هایش از خورشید است. می چرخد و می چرخد ـ و ناگهان ... ؛ ابراهیم من هستم! این را با تمام سلّول هایش فریاد می زند.

در چشم بر هم زدنی، جهانِ گذشته اش را مرده خواهد یافت. جغدی مفلوک در تابوتی تاریک. ـ می گذارد و می گذرد! ـ جایش این جا نیست؛ باید برود؛ ـ می رود ـ .

چشم هایش، پرنده وار بر شاخه های اطمینان می رقصند. دیگر زانوهایش نمی لرزند. در کدام گوشه ی سرنوشتش ایستاده است؟

ابراهیم تبر بر دوش، بر گُرده و گلوی خاک زده است و ـ ابراهیم تیغ به کف ـ پرده های فراموشی، زیر پنجه هایش ضجّه می کشند. می رفت؛ با عزمی کوه وار. شانه های سرافرازش،تکیه گاه آسمان ها بود. می رفت؛ با چشمانی از شکیب و با زانوان صبورش در باد. دستی در قانون گیسوان اسماعیل زد ـ بی خونی در انگشت ـ

خلیل من!

صدا مثل پروانه ی، بامدادهای بهشت بر کتف هایش نشست. برخیز! برخاست، پرواز اسماعیل در منای مقدّس! ضجّه ی خاک از حنجره ی حجاز!

ابراهیم! بس است. آسمان ها از عطر تو پر شده اند. چشم هایت را در این هوای تازه بچرخان. چنگ بزن در خواب پریشان ابلیس. روز، روز توست! می شناسمت؛ که مصیبت های جهان را تنگ در بغل گرفته ای.

ابراهیم! بس است؛ پاره ی آغوشت را پذیرفتیم. برگرد، قهرمان آزمون های بزرگ! صدای استواری ات تا همیشه در گوش قلّه ها خواهد ماند، محبوب من! برگرد ...!

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

شنبه 27 مهر 1392  .:. 11:11 AM .:. ابوالفضل اقایی
نظرات 0

عید قربان، روز اثبات عشق

عید قربان، روز اثبات عشق و تسلیم است ؛ روزی که انسان در برابر معشوق، خود و همه چیز را فدا می کند و تعبد و پرستش خدا را آن گونه که شایسته است به معرض دید همگان می گذارد. در این روز به گونه ای شایسته عمل می کنیم تا ابراهیم و اسماعیل وار از آزمایش و امتحان به در آییم. آن گونه تسلیم امر حق می گردیم و تمام وجود و هستی خویش را تقدیم حق تعالی می نماییم که پاداش نیکوی وعده داده شده را از خداوند سبحان دریافت کنیم. در این روز با شکوه، خاطره عشق و ایثار حضرت ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام و هاجر علیهاالسلام را تجدید می نماییم و نشان می دهیم که عشق و ایمان ما ،در چه مرتبه ای و آرزوی وصل در چه حدی است و تا چه اندازه به تعبد و تسلیم رسیده ایم.

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب

شنبه 27 مهر 1392  .:. 11:07 AM .:. ابوالفضل اقایی
نظرات 0

خاطره ای جاوید

عید قربان، یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است. این روز، یادآور خاطره ای از زمان های بسیار دور است. درآن مبارک لحظه ای که پدر، فرزند خویش را برای لبیک به ندای ملکوتی حق، به قربانگاه می برد تا فرمان الهی را با تمامی وجود به انجام برساند. آری، آن پدر، پیامبر بزرگ الهی ابراهیم خلیل اللّه است و آن پسر، اسماعیل که هر دو تسلیم رضای حق شده، از تمامی هستی خویش در راه وصال به قُرب الهی خاضعانه می گذرند. آنها به همه پیروان خویش این درس بزرگ را به یادگار می گذارند که برای عروج و رسیدن به حق، باید اسماعیلِ وجود را قربانی کرد و عاشق واقعی شد؛ عاشقی که همه هستی را در راه معشوق فدا می کند تا رضایت او را فراهم آورد. عید قربان، عید فرصت هاست؛ فرصت تقرب به خداوند و پاکی نفس از آلودگی ها و تعلّقات دنیایی.

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

شنبه 27 مهر 1392  .:. 11:03 AM .:. ابوالفضل اقایی
نظرات 0

روز تقرّب

عید قربان جلوه گاه تعبّد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است، و فصل قرب مسلمانان به خداوند، در سایه عبودیّت.

عید قربان فصل قربانی کردن عزیزها در آستان «عزیزترین» یعنی خداست. عید قربان مجرای فیض الهی و بهانه عنایت رحمانی به بندگان مؤمن و مطیع است. و هر کس بتواند رضای خویش را فدای رضای حق کند، از خواسته دل در راه خواسته خدا چشم بپوشد، و از داشته ها و خواسته ها بگذرد، به مرز عبودیت می رسد.

«قربانی» وسیله قرب به خداست و عید قربان روز تقرّب به پروردگار است. روز رها شدن از تعلّقات قربانی کردن تمنیّات در پیش پای اراده الهی است.

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

شنبه 27 مهر 1392  .:. 11:01 AM .:. ابوالفضل اقایی
نظرات 0

روز عید قربان

امروز صبح، وقتی علی کوچولو از خواب بیدار شد، دید مادر خونه رو حسابی تمییز کرده و پدر مشغول آب و جارو کردن حیاط و آب دادن به گل هاست. با خودش فکرکرد، مگر امروز چه روزیه که صبح به این زودی پدر و مادر مشغول تمیز کردن خونه هستند؟ از رختخواب بلند شد و رفت طرف حیاط، با صدای بلند به پدر سلام کرد و پدر با مهربانی جوابش رو داد. علی کوچولو رفت و کنار حوض نشست، آبی به دست و صورتش زد. بوی گل های رنگارنگ توی حیاط پیچیده بود. علی کوچولو از پدرش پرسید: «بابا! مگه امروز چه روزیه که مثل روزهای عید، از صبح زود خونه رو تمییز می کنید؟» پدر با لبخندی گفت: «پسرم امروز هم عیدِ، یه عید بزرگ برای همه مسلمان ها. امروز روز عید قربانه».

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

شنبه 27 مهر 1392  .:. 10:58 AM .:. ابوالفضل اقایی
نظرات 0

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ


از عید قربانی نفس تا عید با ولایت بودن

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 45110 نفر
كل مطالب : 99 عدد
كل نظرات : 6 عدد
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 15 شهریور 1394 
تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 22 مهر 1392 
امکانات وب