مطالب جالب و خواندنی
پشتیبانی از ولایت فقیه
نويسنده




 
[ یک شنبه 31 شهریور 1392  ] [ 4:19 PM ] [ یک ]
نظرات 0

الإرشاد - در يادکرد علي ‏عليه السلام، پس از آن که پيامبر خدا وي را به يمنْ اعزام کرد -:دو نفر که به طور مساوي، کنيزي را مالک بودند، از آن جا که تازه ‏مسلمان بودند و احکامِ دين و [ از جمله، ] حرمت مجامعت دو نفر با يک کنيز در يک پاکي  را نمي ‏دانستند، در يک پاکي، با وي مجامعت نمودند و در نتيجه کنيز، باردار گشت و پسري به دنيا آورد .

 آن دو بر سرِ کودک، نزاع کردند و داوري پيش علي ‏عليه السلام آوردند. علي‏ عليه السلام به نام آن دو نفر، بر سر کودک، قرعه انداخت و قرعه به نام يکي از آن دو درآمد. پس، کودک را فرزند او شمرد و نصف قيمت کودک را بر عهده او گذاشت - چون آن زن، برده شريکش هم بود - و گفت:«اگر مي‏دانستم که شما دو نفر، پس از اقامه حجّت بر حرمت آن، به اين کارْ اقدام کرده‏ايد، شما را به شدّتْ مجازات مي‏کردم» .

 اين داوري به پيامبر خدا رسيد. [ پيامبرصلي الله عليه وآله] آن را تأييد کرد و حکم به آن را در اسلام، امضا نمود و گفت:«سپاس، خدايي را که در بيان ما اهل بيت، کسي را قرار داد که به راه و روش داوودعليه السلام در داوري، داوري مي‏کند». .




 
[ پنج شنبه 28 شهریور 1392  ] [ 4:02 PM ] [ یک ]
نظرات 1
"هوالعشق"
 

بی نام او هر کاری ابتر است



همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید

السلام علیک ایها الامام الرئوف...

امامم...

امروز، نه فقط خیابان‌های خراسان، که تمام دل‌های عاشقانت، به گلدسته و رواق نورانی‌ات ختم می‌شوند...

امروز همه در حسرت کبوتران حرمت هستند که شب و روز، مهمان تو هستند...و چه نیکو میزبانی...

آقای من؛

اگر چه «غریب الغربا» نام گرفته‌ای، اما در این سرزمین، در میان امواج ارادت و عشق دل‌های پاک مردمانش، مولا و سرور مایی

آقا جان...

کسی را نمی شناسم که مدیون مهر پدریت نباشد...

کسی را نمی شناسم که عشق تو در قلبش بیگانه باشد...

من سوی چشمانم را مدیون گنبد طلای تو  هستم... پنجره فولاد شاهد است که چند بار کور شده ام و چشم هایم را شفا دادی...

امامم...

در این میلاد مسعودت...به خاطر دردانه فرزندت...حضرت جواد الائمه...برای تعجیل امر فرج مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم دعا کن.

دل از دوری به تنگ آمده است

این دل بهانه ی تو را میگیرد...
خدایا مرا به ضامن دلم ... به انیس نفس هایم ... به طبیبم برسان...


سلام دوستان عزیز؛

میلاد فرخنده امام عزیزتر جانمان حضرت رضا (ع) را خدمت مولا و صاحبمون حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه تبریک عرض می نماییم.

التماس دعـــــا - یا مهدی


.

 
[ سه شنبه 26 شهریور 1392  ] [ 9:52 AM ] [ یک ]
نظرات 1

 

"هوالعشق"
 

بی نام او هر کاری ابتر است

 

سلام دوستان عزیز؛

 

مجنون پای سگی را بوسید.دونفر ایستاده بودند، یکی به کنایه گفت : لَیسَ عَلَی المَجنونِ حَرَج ! اشکال وایرادی بر دیوانه نیست! مجنون هم جوابی داد که حق بود و حقشان را گذاشت کف دستشان.گفت : لَیسَ عَلَی الاعمی حَرَج! (نور، 61 ) اشکال و ایرادی برر فردا نابینا نیست!

تعجب کردند که چه طور مجنون آنها را کور و نابینا می داند.توضیح خواستند.مجنون جواب داد این سگ از خانه معشوق من ، لیلی گذر کرده است.

پای سگی بوسید مجنون ، خلق گفتنش چرا؟  گفت این سگ ، گاهگاهی ، کوی لیلی رفته است !
 
بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

 
[ یک شنبه 24 شهریور 1392  ] [ 8:45 PM ] [ یک ]
نظرات 1
 
این دستها   به  لطف تو   ،  ظرف گدائی اند

یا أیها العزیز   تمام ندارها


یا أیها العزیز   تمام ندارها


یا أیها العزیز  

تمام ندارها

تمام

ندارها

..

 


.

 
[ شنبه 23 شهریور 1392  ] [ 4:36 PM ] [ یک ]
نظرات 1

میتونید بگید تو کدوم یکی اشتباه اعرابی وجود داره ؟

 

یک باربا دقت بخونید  متوجه می  شوید

 

 

درسته  هیچ اشتباهی وجود نداره

 

تبریک میگم شما با خوندن سه بار سوره اخلاص

 

قرآن رو همین الان و به همین سادگی ختم کردید. 

 

پیشنهاد میکنم ثواب قرائتش رو هدیه کنیم به

 

امام زمان عجل الله تعالی فرجه و این کار رو هر شب انجام بدید.

چراکه هر کس قبل از خوابیدن 3 بار سوره قل هوالله را بخواند
 مانند آن است که آن شب قرآن را ختم کرده است

التماس دعا

منبع : http://mahekhoda2012.blogfa.com/


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392  ] [ 3:01 AM ] [ یک ]
نظرات 1
 
داخل میدون مین پای دوتا از بچه های تخریب با هم قطع شده بود.

تو این گیر و دار داشتن با هم شوخی میکردن که :

« پای منو بده ، پای خودتو بردار ، مواظب باش پات با پای من قاطی نشه »

 

 


ادامه مطلب

 
[ دوشنبه 18 شهریور 1392  ] [ 4:47 AM ] [ یک ]
نظرات 0

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا امیرالمؤمنین علی (ع)

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … خجالت نمی کشی؟ …


 

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد

منبع : http://mocmu90.blogfa.com/

 


ادامه مطلب

 
[ شنبه 16 شهریور 1392  ] [ 6:22 PM ] [ یک ]
نظرات 1
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ