محمدرضا یل/ تحلیلی پیرامون چالشهای ائتلاف اصلاحطلبان و اعتدالگرایان؛
ائتلافی با شکافهای فعال
|
با توجه به اعلام ائتلاف دو جبهه ی اصلاحات و اعتدال، امکان سنجی پایداری و کارآمدی این ائتلاف از ضرورت خاصی برخوردار می گردد. بررسی این موضوع را در یادداشت زیر دنبال کنید. |

گروه سیاسی مظهر حماسه نقل از برهان/ محمدرضا یل؛ با توجه به نزدیک شدن به روز انتخاب ملت ایران در 24 خرداد سال 92 و با وجود شکلگیری و تثبیت حداقلی آرای نامزدهای مختلف، تحرکات و اقدامات گروههای سیاسی، از جمله جبههی اصلاحات و اعتدالگرایی نیز در جای خود شایان توجه جدی است.
هر چه در فضای انتخابات پیش میرویم، موضوع ائتلاف اصلاحطلبان و اعتدالگرایان (بخوانید هاشمیگرایان)، به نمایندگی آقایان عارف و روحانی، در اردوگاه این دو جبهه، ضرورت بررسی ابعاد مختلف این اتحاد و زوایای پیدا و پنهان آن ضروری می نماید.
عارف فردی است که عالیترین مقام اجرایی بعد از رئیس دولت اصلاحات را در کارنامهی خود دارد و با نشان اصلاحطلبی بر سینهی خود وارد عرصه شده است و روحانی به عنوان شخصیتی شناخته میشود که میتوان با توجه به عضویت وی در جامعهی روحانیت، او را یک راست سنتی نامید و همچنین از سویی دیگر، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در دو دولت اصلاحات و هاشمی، دارای گرایشهای دوجانبه است. البته در کل، وی بیشتر مهرهی هاشمی است تا خاتمی.
به نظر میرسد مبنای ائتلاف این دو جریان بر اساس دو محور اساسی زیر شکل گرفته است:
1. تحلیل مشترک از وضعیت امروز ایران و عدم پذیرش سیاستهای کلان.
2. موقعیت مشترک و میزان سهم از قدرت.
ضعف جریان اصلاحات در بازتولید اندیشه و منابع مربوط، چه امکانات اعتباری و چه نیروی انسانی تراز اصلاحات و همچنین ظرفیت منفی ایجادشده در فتنهی 88 از یک سو و همچنین اثبات ادعای هاشمی به عنوان بزرگترین نماد مخالف با سیاستهای حاکم، را می توان انگیزهی اصلی چسبندگی این دو جبهه دانست؛ انگیزهای که باعث وحدت این دو جریان نه کاملاً یکسان میشود.
با توجه به تحلیل وضعیت سیاسی امروز جامعهی ایران، به نظر، هیچ کدام از این دو نامزد توان رأیآوری گسترده و احتمالاً حضور در دور دوم انتخابات را نخواهند داشت؛ لکن ائتلاف این دو جبهه میتواند ظرفیت همافزایی را در بین هواداران ایجاد کند که شانس رشد آرای یکی از این دو کاندید را به شدت افزایش میدهد.
در رابطه با این موضوع که ائتلاف باید حول کدام جریان و نمایندهی آن صورت پذیرد، میتوان ادعا نمود با وجود احتمال اندک انتقال آرای روحانی (به دلیل گستردگی طیفهای هوادار وی) به سوی عارف و در مقابل، احتمال بالای همسویی هواداران عارف در مورد انتخاب روحانی با انگیزهی مصلحتجویانه و ادامهی حیات اصلاحات، وحدت حول روحانی و استفاده از ظرفیت منفی ایجادشده توسط هاشمی و عدم احراز صلاحیت وی شکل گرفته است.
به این ترتیب، ظرفیت اجتماعی و بدنهی فعال اصلاحطلبی، در کنار سیاستگذاری و رهبری روحانی (و در اصل هاشمی) محصول این ائتلاف خواهد بود. این دو جریان با توجه به نقصانهای مختلف، در یک تعریف، مکمل یکدیگر هستند.
با توجه به ماهیت این ائتلاف، از لحاظ زمانی میتوان دورهی پایداری و قوت آن را با فرض در دست گرفتن قدرت، تا قبل از تشکیل دولت جدید تعیین کرد؛ به طوری که وجود شکافهای فعال و خاموش موجود در این ترکیب انتخاباتی، احتمال چالش و درگیری درونائتلافی و به تبع آن، تقابلهای برونائتلافی را گسترش میدهد.
1. جهت شناخت شکافهای موجود در این ائتلاف، ابتدا شکافهای موجود در درون جبههی اصلاحات را به عنوان یکی از پایههای این ائتلاف بررسی خواهیم کرد. در درون جبههی فوقالذکر، میتوان بر اساس نوع رفتار و منش سیاسی، دو گروه را متصور شد:
1-1. اصلاحطلبان رادیکال و تندرو
1-2. اصلاحطلبان میانهرو
سؤال اصلی که ناظر به این شکاف در اذهان نخبگان و عموم جامعه شکل میگیرد نسبتی است که میانهروها، به عنوان اکثریت تشکیلدهندهی اصلاحطلبان، در رابطه با تندروهای همفکر خود تعریف میکنند.
ساختارشکنی و رفتارهای هنجارشکنانهی رادیکالهای اصلاحطلب، موضوعی انکارناپذیر است؛ چه رفتارها و رویکردهای این جریان در رابطه با فتنه و چه رفتارهای خلاف قانون و و شرع این افراد در دوران حاکمیت اصلاحات در مقابل جامعه و ارزشهای حاکم بر آن.
در هر صورت، مسئولیت رفتار تندروها بر دوش همهی طیفهای اصلاحطلبی سنگینی خواهد کرد که البته با اعلام برائت و مرزبندی با این افراد، میتوان گامی جهت خارج شدن از زیر سؤال افکار تلقی گردد.
2. شکاف دومی که درون ائتلاف دیده میشود شکافی آشکار بین کلیّت جریان اصلاحات و جریان اعتدالطلبی است؛ شکافی که در رفتار و اندیشه و برنامههای این دو جبهه به چشم میآید.
نوع موضعگیری فعالان اصلاحطلب در قبال شخصی چون روحانی و عدم پذیرش وی به عنوان یک اصلاحطلب، چالشی هویتی برای هواداران جبههی اصلاحات ایجاد میکند؛ چالشی که صرفاً با این ادعا که رأی به روحانی به دلیل گذار از وضعیت بدتر به وضعیتی مقبولتر خواهد بود، قابل اغنا نخواهد بود. شعارهای اصلاحطلبانه و حمایت از یکی از اعضای جامعهی روحانیت، به عنوان یکی از حامیان اصولگرایی، شرافت و حیثیت جبههی اصلاحطلبان را تحتالشعاع قرار داده است. اختلافاتی که به محض پیروزی فرضی روحانی، به عرصهی کشمکشهای عمیق تبدیل خواهد شد.
3. شکاف غیرمستقیم بعدی آن اختلافی است که بین اعتدالطلبان و برخی اصولگرایان نزدیک به هاشمی از یک سو و اصلاحطلبان و اصولگرایان سنتی (به گونهای غیرمستقیم) از سویی دیگر وجود دارد که موجبات افزایش تزلزل و کاهش پایداری و وحدت آنان را ایجاد میکند.
تناقض دیدگاه و تقابل رفتاری طیفهای تشکیلدهندهی این ائتلاف، که از رادیکالهای اصلاحطلب تا برخی اصولگرایان سنتی کش پیدا کرده، بستری است که جز منازعه و درگیری مداوم، نتیجهی دیگری نخواهد داشت.
این احتمالات در بازهی زمانی آغاز ائتلاف تا پیروزی فرضی در انتخابات تعریف میشود:
با مفروض گرفتن پیروزی احتمالی روحانی، میتوان شروع چالشها و منازعات اصلی را از آن دوران تلقی کرد. چالشی که این گزینه با سیاستهای کلان نظام پیدا خواهد کرد؛ اختلافاتی که به دلیل ماهیت ترکیب ائتلاف، اجتنابناپذیر است.
از سوی دیگر، سهمدهی گزینهی پیروز بین حامیان اصلاحطلب و حتی برخی اصولگرایان حامی خود، تعارضی درونائتلافی ایجاد خواهد کرد و با توجه به محدودیت نیروی انسانی باصلاحیت، کشمکش دیگری ایجاد خواهد شد.
البته اختلافات و منازعات دولت احتمالی روحانی با مجلس اصولگرا نیازی به شرح و بست دیگری ندارد. منازعاتی که از یک سو توسط خواستههای متفاوت طیفهای ائتلاف مشتعلتر میشود و از طرفی، مقاومت مجلس در برابر آنان، دامنه و عمق درگیریهای جامعه را گسترش میدهد.
در نتیجهگیری این بحث میتوان گفت که به وضوح، ناکارآمدی این ترکیب ناهمگون انتخاباتی، قابل مشاهده است؛ ترکیبی که به دلیل شکافهای متفاوتی که وجود دارد، پایداری و قوت لازم جهت حفظ خود را نخواهد داشت، چه برسد به ادارهی قوهی مجریه و تعامل با قوهی مقننه و سایر ساختارها.(*)
محمدرضا یل؛ عضو هیئت تحریریه برهان /انتهای متن/
منبع : برهان
تنظیم و ویرایش : مظهر حماسه
»