نويسنده : قسمت دوم محسن دقت دوست
در قسمت قبل رابطه مستقيم شاخصه اي بهره وري با رشد و توسعه اقتصادي را يادآور شديم و گفتيم که تجديدنظر در رفتارهاي مصرفي بايد توسط دولت آغاز شود. چراکه دولت ضمن دراختيار داشتن حداکثر منابع اقتصادي کشور، از بيشترين حجم مصرف نيز برخوردار است و در عين حال اصلي ترين مرجع سياستگذاري در امور مرتبط با مصرف مي باشد. همچنين نحوه مصرف در سطح خانوار تابعي از سياستگذاري هاي دولت بوده و الگوپذيري جامعه از دولت نيز مزيد بر علت است. اما براي مقابله با فرهنگ مصرفزدگي در حوزه فردي و خانوار بايد چه تدابيري را درنظر داشت؟
اشاره شد که در سطح خانگي حداقل در مراحل ابتدايي جهت استقرار زمينه هاي اصلاحي در شيوه هاي ناصحيح مصرف ناچار به صرف هرينه و سرمايه گذاري هستيم. بنابراين نبايد به ذخيره سازي منابع اقتصادي که از طريق کاهش مصارف خانوار به دست مي آيد با ديد روشي که دسترسي به منابع سريع الوصول را باعث مي شود نگاه شود. بلکه بهينه سازي مصرف خود نيازمند تجربه اي مستمر و در عين حال هزينه بر است چراکه اين شيوه ها در مدت کوتاهي ايجاد و مرسوم نشده اند و نيازمند استراتژي بلندمدت هستيم.
مي توان تعبير ديگر اصلاح الگوي مصرف را تحت عنوان شناسائي الگوهاي دستيابي به بهره وري مطرح کرد، به نظر مي رسد اتکا به لفظ "مصرف" موجب شده توجهات بيشتر به سمت مصارف فردي و خانگي در حوزه تغذيه و انرژي معطوف شود و ديدگاه هاي جامع و بازي که مطرح مي گردند با انزوا و درک مخدوش مواجه باشند. غالب آنچه اکنون در جريان است حالتي از سردرگمي و درجازني مي باشد که عمدتا ناشي از ذهنيت گستردگي دامنه معاني و مصاديق است. بدين ترتيب اکنون بيش از آنکه برنامه ها و طرح هاي عملي را مشاهده کنيم، همچنان در هزارتوي تعاريف تئوريک چرخ مي خوريم.
از منظر علوم اجتماعي مي توان شقوق مراودات و تبادلات جاري در يک جامعه را در سه سطح حاکميت و زيرمجموعه هاي ديوان سالاري با مردم، تشکلات اجتماعي با اعضاي آن و نيز اشخاص و افراد با يکديگر ارزيابي کرد و جلوه هاي مرتبط با الگوي مصرف را نيز در اين سه حيطه محصور دانست. حال اگر اين پرسش مطرح گردد که هدف گيري کداميک از سطوح ياد شده براي درمان آلام مديريت مصرف موثر خواهد بود؟ اگر پاسخ ما صرفا برپايه جامع نگري و درنظر داشتن ابعاد مختلف باشد، شايد به قدر کفايت به عملي نمودن برنامه هاي کارگشا منجر نگردد.
مسلم است که جمله عناصر مصرف کننده جامعه حداقل در ضمير ناخودآگاه خود تمايل باطني به مصرف مقرون به صرفه دارند، زيرا اين مسئله براي افراد و خانواده ها عاملي براي پس انداز و کسب منافع مادي خواهد بود و براي فعالان عرصه صنايع حکم کاهش هزينه هاي توليد و نتيجتا افزايش توان رقابت و سودآوري را دارد. اما رسيدن به جايگاهي که بتوان گفت اصلاح الگوي مصرف صورت گرفته مستلزم هماهنگي طيف متنوعي از مسائل در حوزه هاي فرهنگ، سياست، اجتماع و اقتصاد است. مشکل آنجاست که سياست هايي متعارض وضع مي شود. از سويي ذائقه خريد و مصرف بيش از حد نياز را در مردم ايجاد مي کنيم و از سوي ديگر به اين بهانه که در جهان حالت رکود حکم فرماست و قيمت ها پايين آمده به واردات بيرويه روي مي آوريم و دست آخر متوقع هستيم ادبيات رعايت موازين مصرفي در جامعه جا بيفتد.
از سويي بايد مدنظر داشت که اصلاح بينش به اصلاح روش منجر مي شود. براي ايجاد تحول در بنيان هاي تفکر خود نسبت به اين مسئله بايد مابين مصرفي که منتهي به اسراف مي شود و مصرف بهينه و در عينحال مقرون به صرفه مرز قائل شويم. وقتي به درک اين تفاوت نائل شديم و مورد نخست را به ديده "عادت زيانبار" نگريسته و دومي را به عنوان فضيلت و منفعت بشناسيم، حال مي توانيم براي جايگزيني اين دو برنامه ريزي کنيم. بنابراين مسير اصلاح گري الگوي مصرف بايد به گونه اي طراحي و عملياتي شود که در عرصه جامعه رفتار مورد هدف ارزش و شيوه هاي مغاير باآن هنجارشکني تلقي شود.
جامعه بايد احساس نياز کند و براي اصلاح مصرف ملتزم باشد. از طرف ديگر براي اصلاح فرهنگ بايد ببينيم در جامعه ما اين عنوان از چه حوزه هايي بيشتر متاثر مي شود تا تدوين سياست ها براساس شناخت جنبه هاي اثرگذارتر برقرار شود و از رفتارهاي مغاير پيشگيري کنيم. براي ترويج ديدگاه هاي فرهنگ محور جهت اجتناب از اسراف که مي تواند به صورت پرهيز از هزينه هاي زائد و بي رويه تفسير شود در ابعاد مختلف زندگي مردم، مي توان ايده هاي مختلفي شامل نمادسازي و تبليغ همراه با شناسايي شاخصه اي اصلي و تعيين مصاديق اولويتدار و همچنين تنبيه و جريمه را به عنوان ملاک هاي فکري همراه با لطافت و طراوت خلاقانه ارائه کرد.
ذکر چند نمونه عيني مي تواند مسئله را شفاف تر و ملموس تر سازد. وقتي در فصل زمستان درادارات و سازمان هاي دولتي شاهد هستيم در عين اينکه وسائل گرماساز با حداکثر توان کار مي کنند، کارکنان براي کاستن از گرما اقدام به گشودن پنجره ها کرده اند، چگونه بايد از مردميکه شاهد يا شنونده روايت اين اسرافکاري ها هستند متوقع رعايت قواعد مصرف بهينه در زندگي شخصي خود باشيم؟ يا مثلا وجود انبوهي از دفاتر مرکزي شرکت هاي مختلف در پايتخت که مصائب گوناگوني من جمله ترافيک و افزايش کاغذبازي اداري را دامن زده است. چرا دولت به رغم وعده هاي قبل از انتخاب شدنش براي توجه به اين گونه موارد کوچکترين تلاشي براي کاستن از ميزان اين هدر روي ها صورت نداده است؟
يکي از مشهورترين گفته هاي مرتبط با صرفه جويي، راهکار رسيدن به چنين هدفي را فقط منحصر به مصرف اندک نمي داند، بلکه رسيدن به نقطه مصرف حساب گرانه را از مسيرهاي هنرمندانه و خلاقانه همراه با خردمندي و منطق پيشنهاد مي کند. توانايي و نقش صداوسيماي ملي و دولتي ما در اين زمينه چنان فراگير و موثر است که مسئوليت سنگيني را متوجهش مي کند و بخش مستقلي از برنامه ريزي ها که مي تواند در ذيل عنوان "آموزش" مطرح شود را بايد به آن اختصاص داد. وقتي به طور مکرر در فيلم ها و سريال هاي پربيننده و توليد داخل، وضعيت زندگي و رفاه يک خانواده از طبقات ميانه جامعه در بالاترين سطح و داراي انبوهي از لوکس ترين و شيک ترين لوازم زندگي و عالي ترين خوراک و پوشاک نشان داده مي شود، وقتي در تبليغات ميان سريال ها از ضايع نمودن انرژي توسط شومينه و کارآيي بالاتر لامپ هاي کم مصرف صحبت مي شود اما در همه سريال ها حتي در معمولي ترين منازل نيز شومينه و لوسترهايي با لامپ پرمصرف ديده مي شود، اين موارد و بسياري ديگر از اين دست موجب تحريک انگيزه ديگران و کاهش سطح تاثيرگذاري و بازده پيام هاي اخلاقي منتشرشده در جامعه مي شود.
اين نکته نيز مهم است که ماهيت مخالفت با مصرف گرائي و تجمل گرائي تقابلي با به کارگيري سرمايه هاي مولد در بخش صنعت و رونق بخشي به اين عرصه ندارد و بايد بين اين دو تفاوت قائل شد. سرمايه و سرمايه گذاري اگر درخدمت توليد و اعتلاي بهره وري قرار داشته باشد منافع بسياري را درپي خواهد داشت که مي توان آنها را در راستاي اهداف اصلاح الگوي مصرف به کار گرفت.
تنظيم مجدد راهکارها و بازنگري در رفتارهاي مصرفي که هماهنگ با مصارف بخش خانگي باشد از طريق ريزه کاري هاي زير نيز تا حد زيادي قابل حصول است: القاي پايان پذيري منابع انرژي فسيلي و توجه به مسئله بازيافت ضايعات، آموزش و ترويج استفاده از انرژي هاي نو، توجه دادن به بحث آلودگي محيط زيست و تشديد آن با پديده مصرف گرائي و نيز حمايت بخش عمومي از حوزه هاي هنري و فرهنگي با اعطاي يارانه به آنها در حدي که مجبور نباشند براي تداوم حيات خود و ايجاد منبع درآمد ابزار تبليغات کالاهاي مصرفي باشند.
http://www.mardomsalari.com