عنوان وبلاگ : فریاد سکوت / انسانیت در سایه سار همه برابری و همه برادری
کل بازدید : 95485
تعداد کل پست ها : 243
تعداد کل نظرات : 1
تاریخ آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 18 مرداد 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 23 دی 1395
نویسنده وبلاگ : فریاد سکوت
توسط : فریاد سکوت در تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 9:21 AM
هـَر زنے،
یڪ "سرزمیـن" است؛
آدٰاب و رُسومِ خودش را دارد
مثلاآنهایے ڪہ محجبہ اند و سفیران "حیـا"
چشمت ڪہ بهشان بیفتد
دست خودت نیست
سر بہ زیر مے شوے و مؤدب!
توسط : فریاد سکوت در تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 ساعت: 12:09 PM
تنها خطی که همیشه آزاد است و به هیچ وجه اشغال نمی شود، خط ارتباطی با خداست. طرف دیگر این خط، همیشه یکی، چشم به راه ماست. او همیشه گوش به زنگ است، مشکل از ماست که گاهی کد تماس با خدا را از یاد می بریم، وگرنه این کد همیشه آزاد است.ادامه...
توسط : فریاد سکوت در تاریخ : پنج شنبه 7 بهمن 1395 ساعت: 10:57 AM
بعضی چیزها هستند که اگر حواسمان نباشد ما را به سمت گناه و دوری از خدا می کشانند! مثل :
-موسیقی -دوستان -موبایل -خیابان -و...
مواردی که گفته شد همیشه بد نیستند، اما بعضی وقتها ما یک آهنگی گوش می دهیم که در ظاهر مشکلی ندارد، اما کم کم ما را به سمت آهنگهای ... سوق می دهد و بعد از آهنگ و...
خدا می داند که سر از کجا در می آوریم! باید بیشتر مراقب باشیم!!
توسط : فریاد سکوت در تاریخ : چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 10:15 AM
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ،همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می كند که تو رابا طلا نوشته ،یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
توسط : فریاد سکوت در تاریخ : شنبه 25 دی 1395 ساعت: 12:49 PM
شعر ایام کودکی را یادتان هست؟ او داده ما را دل و جان/چشم و گوش و دست و زبان
اما کو دل؟کو جانی گرانسنگ و پر بها و با ارزش؟ کجاست چشم؟ کو ان گوش و دست و زبانی که خدا ارزانی مان داشته بود؟
گوش هایمان پر است از حرف هایی که شنیدنش شایسته گوش مبارکنیست! گوشی که خداوند برای گوش جان سپردن به اصوات ملکوتی به ما هدیه نموده بود. اگر به راستی گوش برای شنیدن افریده شده است پس چرا ما کرانی بیش نیستیم؟
چشم هایمان چطور؟ آیا این روزها هرزگی نفس امان می دهد چشم ها یمان دیدنی ها را ببیند؟ زبان که باید به حکمت گشوده و از اسرار بگوید به یاوه پرداخته و اسیر روزمرگی و گرفتار دنیای ساختگی مان شده و به هیچ می چرخد!!
دست و شکم و دامن و پا وجوارح دیگر را خودتان ببینید در چه حالند؟! ما را چه شده است؟ چرا نمی بینیم؟چرا نمی شنویم؟چرا از علوم بی خبریم؟چرا اسرار نمیدانیم؟چرا نور نداریم؟چرا به ما علم نمی دهند؟ چرا اسیر خاک و خاکیانیم؟چرا گرفتار نفسیم؟ پس بال عروجمان کجاست؟ فاین تذهبون ای نفس من؟
متن گزینه اول
متن گزینه دوم
هـَر زنے،
یڪ "سرزمیـن" است؛
آدٰاب و رُسومِ خودش را دارد
مثلاآنهایے ڪہ محجبہ اند و سفیران "حیـا"
چشمت ڪہ بهشان بیفتد
دست خودت نیست
سر بہ زیر مے شوے و مؤدب!
ﭼﻘﺪر ﺧﻨﺪه دار است ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳــﺎﻋﺖ ﺧﻠﻮت ﮐﺮدن ﺑﺎ ﺧﺪا ﻃﻮﻻﻧﯽ و ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎﺳﺖ، وﻟﯽ 90 دﻗﯿﻘﻪ ﺑﺎزی ﯾﮏ ﺗﯿﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎل ﻣﺜﻞ ﺑﺎد ﻣﯽ ﮔﺬرد!
ﭼﻘــﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﺻﺪ ﻫﺰار ﺗﻮﻣــﺎن ﮐﻤﮏ در راه ﺧﺪا ﻣﺒﻠﻎ ﺑﺴــﯿﺎر هنگفتی است، اﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤان ﻣﻘﺪار ﭘﻮل ﺑﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯽ روﯾﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ می آید!
ﭼﻘﺪر خنده دار است ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳــﺎﻋﺖ ﻋﺒﺎدت، ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می آید، وﻟﯽ دو ﺳﺎﻋﺖ ﻓﯿﻠﻢ دﯾﺪن ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯽ ﮔﺬرد!
بہ پیرمردے گفتم:
روز بخیر...
در پاسخم گفٺ: عاقبتٺ بخیر
بہ وجد آمدم از پاسخش!
چہ دعایے!
من براے او خیرے خواستم بہ ڪوتاهے یڪ روز
و او خیرے براے من خواسٺ بہ بلنداے یڪ سرنوشٺ...
تنها خطی که همیشه آزاد است و به هیچ وجه اشغال نمی شود، خط ارتباطی با خداست. طرف دیگر این خط، همیشه یکی، چشم به راه ماست. او همیشه گوش به زنگ است، مشکل از ماست که گاهی کد تماس با خدا را از یاد می بریم، وگرنه این کد همیشه آزاد است. ادامه...
"لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قتلک وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظلمک وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ غَصَبَ حقک یا أُمَّاهْ"
اعتیاد خیلی وقتها از یک نخ سیگار شروع می شود...!!
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود ،همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می كند که تو رابا طلا نوشته ،یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
دکتر علی شریعتی
شعر ایام کودکی را یادتان هست؟ او داده ما را دل و جان/چشم و گوش و دست و زبان
اما کو دل؟کو جانی گرانسنگ و پر بها و با ارزش؟ کجاست چشم؟ کو ان گوش و دست و زبانی که خدا ارزانی مان داشته بود؟
گوش هایمان پر است از حرف هایی که شنیدنش شایسته گوش مبارکنیست! گوشی که خداوند برای گوش جان سپردن به اصوات ملکوتی به ما هدیه نموده بود. اگر به راستی گوش برای شنیدن افریده شده است پس چرا ما کرانی بیش نیستیم؟
چشم هایمان چطور؟ آیا این روزها هرزگی نفس امان می دهد چشم ها یمان دیدنی ها را ببیند؟ زبان که باید به حکمت گشوده و از اسرار بگوید به یاوه پرداخته و اسیر روزمرگی و گرفتار دنیای ساختگی مان شده و به هیچ می چرخد!!
دست و شکم و دامن و پا وجوارح دیگر را خودتان ببینید در چه حالند؟! ما را چه شده است؟ چرا نمی بینیم؟چرا نمی شنویم؟چرا از علوم بی خبریم؟چرا اسرار نمیدانیم؟چرا نور نداریم؟چرا به ما علم نمی دهند؟ چرا اسیر خاک و خاکیانیم؟چرا گرفتار نفسیم؟ پس بال عروجمان کجاست؟ فاین تذهبون ای نفس من؟