فرقه ذهبیه
منابع و تاریخچه فرقه ذهبیه

فرقه ذهبيه يکي از فرقه‌هاي فعال صوفیه در ایران است که با رويکردهای گوناگون مانند رويکرد اجتماعي (خدمت و خيانت آن ها)، رویکرد سياسي (ارتباط با بيگانگان و فراماسونربودن برخی ازرهبران معاصر فرقه ذهبيه)، رويکرد فقهي(نظر علما و فقها در مورد فرقه ذهبیه ازجمله فتوای آيهْْ الله استهباناتي (1297-1337) مبنی برضاله دانستن ذهبیه وقتی که در زمان ايشان گروهي ازذهبیه خواستند مقبره شيخ علي نقي استهباناتي، قطب سی ویکم ذهبيه را مرمت کنند ايشان طي فتوايي گروه شيخيه و صوفيه و ذهبيه و ... را ضاله شمردند.)، رویکرد اخلاقی واعتقادی، می‌توان آن ها را بررسي کرد. اما به دلايل ذيل، شناخت این فرقه، ضرورت واولويت دارد:
اول: اين فرقه درشهرهای مختلف کشورازجمله درتهران، شيراز، دزفول، رشت و استهبان پراکنده‌اند و فعاليت های گسترده ای دارند.
دوم:اين فرقه، نسبت به فرقه های ديگر کمتر گرفتار انحرافات فکری واخلاقی می باشد. بسياری از طرفداران ذهبيه، زندگي متدينانه‌ و مقيد به احکام شرعی و نماز و روزه دارند و در مراسم مذهبي شرکت مي‌کنند، مراسم روضه خوانی سيدالشهدا برگزارمی کنند. البته به دلايل مختلفی مردم شهرستان‌های پيشگفته، اقبال و توجه زیادی به این فرقه نشان ندادند. و با اين‌که سالها از فعالیت های اقتصادی و فرهنگی آنها مانند: ساختن مدرسه، بيمارستان، حسينيه و مسجد مي‌گذرد؛ اما نتوانستند مريدان زیادی جمع کنند. البته برخی ازطرفداران این فرقه به جهت پاره‌ای ازرفتارهای اخلاقی درشهرهایی مانند: استهبان، محبوبیت خود راازدست داده و خاطرۀ خوشی درذهن مردم نگذاشتند. ویا اینکه برخی از رهبران معاصراین فرقه دراثر ارتباط با بیگانه و فراماسونر بودن با مشکلات سیاسی دست و پنجه نرم می‌کنند.
سوم: برخي علمای گذشته مانند: ملا محمدتقي مجلسي پدرعلامه محمد باقر مجلسي به ظاهر از فرقه ذهبیه حمايت کرده‌اند البته نباید به انتساب‌های فرقه های صوفیه توجه چندانی کرد زیرا‌ گاهي اینها به دروغ، بزرگانی را طرفدار و مرید فرقه خود معرفی می کنند، برای نمونه: فرقه ذهبیه، شيخ بهايي یا فرقه نعمت اللهیه گناباديه‌، فيض کاشاني را به خود نسبت مي‌دهند؛ درحالیکه، این گونه نسبتهای دروغین، هیچ اساس تاریخی ندارد ولی به هرحال، ملا محمدتقي مجلسي دررسالۀ تشويق السالکين، فرقه ذهبيه راتأیید می کند. وی دراین رساله می نویسد: « اما بعد: چنين مي‌گويد محتاج غفران رب وفيّ و پروردگار عليّ، محمدتقي مجلسي بر ضماير صافيه ارباب دانش و بينش پوشيده نماند که علت غائيه ايجاد جن و انس شناخت حضرت باري است عز و جل چنانچه آيه وافی هدایۀ ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون اي ليعرفون برآن ناطق است و اقرب طرق به معرفت الهي، طريقه حقه رضويه ذهبيه معروفه مرتضويه است که طريق تصوّف و حقيقتش نيز خوانند که عبارت است از تحصيل معرفت رب‌العالمين به طريق زهد و رياضت انقطاع از خلق و مواظبت بر طاعت و عبادت. اکنون جمعي پيدا شده‌اندکه ايشان را از شريعت خبري و از طريقت اثري نه و انکار اين طريقه حقه مي‌نمايند، بنابر عدم وقوف و قلّت تدبّر در آيات و اخبار ائمه اطهار و به متابعت نفس غدار که ثمره آن حسد و عناد و تعصّب است اگرچه مشهورا ست اما چون انکار ايشان سبب محروميت بعضي از عوام بود از اين نعمت عظمي لهذا بعضي از احباء ازين فقير، محمدتقي التماس نمودند رساله مختصري در حقيقت اين طريقه نوشته شود تا شيعيان اميرالمؤمنين(ع) از اين سعادت بي نصيب نباشند. پس ايجاباً لسوء اليهم با آن که کتاب مبسوطي موسوم به مستند السالکين درين باب نوشته شده، مجملي از هر باب در اين رساله مذکور مي‌گردد و بالله التوفيق .»آنگاه ملا محمد تقی به نقل احاديث و برخي مدعيات دیگر می‌پردازد. علامه مجلسی دررساله اعتقادات درتوجیه رفتار و دیدگاه پدرش می‌گوید: « هرگز درمورد پدربزرگوارم سوء ظن نکن وخیال نکن که او از صوفیه بوده وبه راه و سلک آنهامعتقد بوده، حاشا که دربارۀ اوچنین گمان کنی. او چگونه می توانست مسلک صوفیه را بپذیرد درحالی که او مأنوس‌ترین اهل زمانش با اخبار آل محمد(ص) وداناترین اهل‌ِزمانش به اخبار اهل بیت بود. پدرم مرد زاهد وپارسا بود برای ارشاد وهدایت صوفیان خودرا درسلک آنان نشان داد تا ازاو فرار نکنند، بلکه بتواند آنها را ازاین افکار باطل، سخنان فاسد واعمال غیرمشروع باز دارد که الحمدلله بسیاری ازآنها را با این شیوه حسنه هدایت کرد وبه راه حق ارشاد نمود. اما دراواخرعمر مشاهده کرد که این شیوه دیگر مؤثرنیست، چون آنهاپرچم ضلالت وطغیان را به دوش گرفته اند وشیطان برآنها چیره شده است ودانست که آنها دشمن خداوند هستند ازآنها بیزاری جست وراه باطل وعقاید سخیف آنها راتکفیر کرد. من بر افکار و عقاید او بهتر ازهرکسی مطلع هستم ودستنویس های او دراین زمینه نزد اینجانب است. » بسیاری از بزرگان همين شيوه محمد باقر مجلسی را دنبال می کردند تا خود را به صوفیه نزديک کنند تا آن ها از شريعت جدا نشوند. واگر این شیوه کارگر نمی افتادبه مخالفت آشکار با صوفیه می‌پرداختند.
چهارم: برخي از اقطاب فرقه ذهبیه مانند: شيخ محمدعلي مؤذن خراساني قطب بیست ونهم و نویسندۀکتاب تحفه عباسي از فضل علمي نسبی برخوردار بوده‌‌اند و همین باعث مشروعیت جامعه شناختی آنها می شود. این کتاب، يکي از منابع مهم اين فرقه به شمار می‌آید که با يک ديباچه و پنج فصل و 12 باب و يک خاتمه و يک تکمله به بیان عقایدتصوّف و ذهبیه پرداخته است. فهرستِ مطالب آن عبارت است از:« در بيان اعتقاد صوفيه به توحيد، در بيان اعتقاد صوفيه به نبوت، در بيان اعتقاد صوفيه به امامت، در بيان اعتقاد صوفيه به معاد، در بيان استناد صوفيه به ائمه معصومين، در بيان فضيلت علم و عالم و اصناف آن، در بيان زهد و رياضت، دربيان صمت، در بيان جوع، در بيان عزلت، در بيان ذکر، در بيان توکل، در بيان رضا و تسليم، در بيان عبادت کردن چهل صباح، در بيان جواز استماع آواز خوش، در بيان وجد، در بيان احتياج به پير، در بيان آداب پيري و مريدي، در بيان اقاويل صوفيه در هر باب،‌در بيان عدل» فرقه ذهبیه در کنار سه فرقه ديگر: رفاعيه، نقشبنديه و... در پايان کتاب با عنوان سلسله عليه ذهبيه معرفی شده و سلسلۀ اقطاب و مشایخ سی ونه گانۀ خود را به حضرت رضا(ع) مي‌رساند. وسپس از معروف کرخي، سري سقطي، جنيد بغدادي، ابوعثمان مغربي شروع می کند و به قطب سي و نهم که عبدالحميد گنجويان(با عنوان قطب فلک ولايت، مير سپهر هدايت، ملجأ الابدال و الاوتاد حضرت مير برنا استاد حاج دکتر عبدالحميد گنجويان معرفی می شود) می رساند. قطب سی ونهم ذهبیه بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران به انگلستان مهاجرت کرد. عصاریان، قطب صامت و درآینده قطب چهلم این فرقه خواهد شد. راز شيرازي قطب سي و پنجم ذهبیه که درشاه چراغ شیرازدفن گردیده است نیز از جمله اقطاب درس خواندۀ این سلسله به شمار می آید و کتابهاي متعددی مانند طباشير الحکمهْْ را از خود به جای گذاشته است. ايشان برای اولین باراین سلسله را به مباحث ابن عربی به ویژه نظریه وحدت وجودي نزدیک ساخت به همین دلیل، آقای محمد خواجوی یکی ازطرفداران فرقۀ ذهبیه در ترجمه آثارمکتب ابن عربی تلاش فراوان نمودند.
چیستی تصوّف ازدیدگاه ذهبیه
مؤذن خراسانی در فصل اول از مقدمه تحفۀ عباسی، بحثی را با عنوان «در بيان معني تصوّف و صوفي و کم بودن ايشان در ميان خلق» به طور مفصل مطرح می‌کند و معاني تصوّف و اقوال زيادي را بیان مي‌کند. از جمله روايتي از اميرالمؤمنين (ع) از غوالي اللئالي نقل مي‌کند که ايشان فرموده است: الشريعهْْ اقوالي و الطريقهْْ افعالي و الحقيقهْْ احوالي و نيز فرموده است: التصوّف علي اربعهْْ احرف: التاء و الصاد و الواو و الفاء. و التاء توبهْْ و ترک و تقاهْْ، و الصاد، صبر و صدق و صفاء، و الواو ودّ و ورد و وفاء و الفاء، فرد، و فقر و فناء، برخي از اکابرنیز گفته‌ اند: التصوّف، صدق التوجه الي الله و گفته‌اند: التصوّف، اکتساب الفضائل و محو الرذائل و گفته‌اند: التصوّف، ترک الفضول و حفظ الاصول. وی، پس ازبیان معانی مختلف تصوّف به نظریه فرقه ذهبیه اشاره می کند و می نویسد: « و وجه تسميه اين طايفه جليله به صوفي آن است چنانچه شهرت دارد که صوفي اصلش صفّي بوده منسوب به اصحاب صفّه. جمعي بوده‌اند از فقرا و زهّاد صحابه که پيوسته در صفّه مسجد رسول‌الله به ذکر و عبادت مشغول مي‌بودند و به سر مي‌بردند مثل سلمان و ابوذر و مقداد و غيرهم و بسياري از آيات و احاديث به فضل ايشان ناطق است از آن جمله در بعضي از تفاسير مذکور است که جماعتي از اکابر قبيله مذر به خدمت حضرت رسالت پناه آمدند و چون ايشان قبيله عظيمي بودند و اسلام ايشان باعث مزيد قوت اسلام بود آن حضرت در تعظيم ايشان به حسب مصلحت مبالغه مي‌فرمودند و ايشان را به صدر مجلس عالي جاي مي‌دادند. و ايشان را به حسب عادت اهل زمان از مجالست اصحاب صفّه که به ظاهر فقير و متلبس به لباس گلين و حصير بودند چنانچه سلمان به ترکه درخت، خرقه خود را دوخته بود ايشان را تنفري حاصل آمده از آن حضرت درخواستند ما بزرگانيم در مجلسي که ما باشيم اين فرقه پوشان نباشند به مقتضاي غيرت الهي اين آيه کريمه خطاب به حضرت رسول نازل شد «و اصبر نفسک مع الذين يدعون ربهم بالغداوهْْ و العشي يريدون وجهه الآيه» ... بالجمله فضيلت اصحاب صفه محتاج بيان نيست و چون اصحاب صفه فرقه اول از درويشانند و اين طايفه عَلِيّه در ترک دنيا و زهد و سلوک مسلک ايشان دارند خود را بديشان منسوب ساخته صفّی گفته‌اند و به جهت کثرت استعمال در السنه رجال از اشباع ضمة صاد، واو متولد شده وفا مخفف شده، صوفی گفته اند». راز شيرازي در تذکرهْْ الاولياء این ادعا را چنین می‌سراید:
به جز صدق و صفا از اهل صفّه كه ايشانند اخيار صحابه؛ چهل تن كرده در يك صفّه منزل همه يك دل به سالار صحابه؛ چو صوفي است كيش اصل صفّه بود انگارش افكار صحابه
اين نظریه، توجيه درستي ندارد؛ برای اینکه اولاً: این توجیه گرفتار اشکال ادبي است که چرا ضمه به واو تبديل شده، چرا فای مشدّد، مخفّف گردید وآیا شاهدادبي براين مدعا وجود دارد؟ ثانياً: واژه تصوّف، بنا به نقل جامی در نفحات الانس وجاحظ در البيان و التبيين برای اولين بار در قرن دوم در زمان امام صادق (ع) برابو هاشم کوفی اطلاق گردید و این واژه در زمان حضرت علی و در زمان صحابه و تابعين مطرح نبوده است. درآن زمان‌ها، واژة زاهد و عابد مطرح می شد. و يکي از راه‌هاي تشخيص روايت صحيح از سقيم، بررسی زبان شناختی واژ‌گان روايت است. اگرواژه های روایت، به زمان بعدازعصر راوی اختصاص یابد، درآن صورت، روایت مذکور، اعتبار سندی خود را ازدست می‌دهد. پس روايت منقول از اميرالمؤمنين نمی تواند معتبر باشد، هرچند، صوفیه او را قطب الابدال خود بدانند. ثالثاً: راز شيرازي، قطب سی وپنجم، اصحاب صفه مانند ابوذر غفاري، سلمان فارسي، مقداد بن اسود کندي، عمار ياسر، حذيفه يماني، زيد بن ارقم وبرخی از مهاجر و انصار را در زمرۀ طبقه اول صوفیه معرفی می‌کند. درحالیکه، براین ادعا نه تنها دلیلی اقامه نمی کند، بلکه همانگونه که عرض شد، واژه تصوّف درآن دوران مطرح نبوده است.و تبدیل واژه صفه به صوفی نیزمشکلات قبلی را دارد. گاهی ادعا می شود که اصحاب صفّه، فقير بودند ما هم فقيريم. پاسخ ما این است که: فقر آنها با آن فقري که شما ادعا مي‌کنيد فرق دارد آنها خانه وکاشانه و مال ومنالی نداشتند و در کنار مسجد و خانه پيامبر زندگي مي‌کردند و در غزوات وفعالیت های سیاسی واجتماعی شرکت مي‌جستند وپیامبر را درهمه شرایط یاری می‌نمودند. بعد که وضعیت زندگیشان، بهتر شد، ازفقر بیرون آمده و زندگي متوسطی را آغازکردند.برای نمونه، سلمان فارسی، حاکم مداين شد. علاوه براینکه، تا آنجا که ما خبر داریم صوفیه نه تنها اهل فقر نیستند که سرمایه‌ها وکمپانی های آنها، ابزار مناسبی برای جذب انسان‌های ضعیف و بی مایه است. رابعاً: درباره تعداد و چهل تن بودن اصحاب صفّه دلیلی وجود ندارد. ازده نفرتا چهارصد نفر را نام برده‌اند. و عدد چهل برای اصحاب صفه در هيچ يك ازدیدگاه ها مطرح نبوده‌است. اين طایفه به جهت تقدسی که برای عدد چهل و چله نشيني معتقدند، اصحاب صفه را چهل نفر شمرده‌اند.
وجه تسمیه ذهبیه
طريقة ذهبيه به لحاظ تاريخي از چه زمانی پدید آمد و منشأ پيدايش آن چیست؟ و چه زمانی عنوان ذهبيه به کار رفت؟ و به عنوان يک فرقه مطرح گردید؟ توجیهاتی که در وجه تسمیه خواهد آمد و ذهبیه را به سلسلهْْ الذهب امام رضا عليه السلام یا امور دیگری نسبت می دهد، هيچ سند تاريخي ندارد. عنوان ذهبیه از صدر اسلام تا دورة جناب سيد عبدالله مجذوب برزش‌آبادي قطب بيست و يکم ذهبیه مشاهده نشده است وبرای اولین بارعنوان ذهبيه از زمان قطب بيست و يکم مطرح گردید. پس اقطاب قبلي را نباید ذهبيه دانست و آنها با عناوین دیگری مانند: فرقة همدانيه و کبرویه ومعروفیه شناخته می شدند. همچنانکه بسیاری از فرقه های صوفیه مانند: فرقة نعمت‌اللهيه، فرقة سهرورديه، فرقة کميليه، در بعضي از اقطاب ذهبیه مشترک اند و این مطلب نشان مي‌دهد که عنوان ذهبيه، عنوان جديدي است که دردوره های بعد مطرح گردید. ذهبیه هم تصريح می کنندکه از زمان شيخ نجم‌الدين کبري که قطب دوازدهم است، فرقة کبرويه مطرح بوده، بعد که ادامه پيدا مي‌کند، مي‌رسد به قطب بيستم که جناب ابواسحاق ختلانی است واز ايشان، دو فرقه نوربخشیه و ذهبیه انشعاب می شود. خاوری یکی از نویسندگان و معتقدان و وابستگان به ذهبیه درتحقیق خود به این نتیجه می رسد که از تاريخ وضع کلمة ذهبيه وآگاهی از عنوان اين سلسله هيچ سنخ اطلاعي دردست نیست. توضیح اینکه از آغاز ظهور تصوّف در اسلام و اولين کسي که به لقب صوفي خوانده شد و همچنين از ابتداي تشکيلات صوفيه و از اولين دورة تأليف کتاب عربي و فارسي صوفيه از کتاب اللمع ابونصر سراج متوفي 378، و قوت القلوب شيخ ابوطالب محمّد بن علي مکي متوفي 386 گرفته تا برسد به آثار قرن پنجم هجري مانند طبقات الصوفيه شيخ ابوعبدالرحمان سلّمي نيشابوري متوفي 412 و أمالي و منازل السائرين شيخ الاسلام ابواسماعيل عبدالدين ابي منصور خواجه انصاري يا پير هروي متوفي 481، تا برسد به کشف المحجوب ابوالحسن علي بن عثمان هجویری متوفي 465 و رسالة قشيرية ابوالقاسم قشيري متوفای 376 تا 465 و... اثري از واژه ذهبيه يافت نمي‌شود . اينکه بعضی مي‌گويند ذهبيه از زمان امام رضا عليه السلام بوده، ادعایی است که بعضي از متأخرين ذهبیه مانند راز شیرازی مطرح کرده اند. خاوری می گوید: اولين باري که اين کلمه در آثار ادبي دانشمندان و صوفيه به چشم مي‌خورد در اشعار ابوالمعالي عبدالله بن ميانجي همداني ملقب به عين القضاهْْ همداني مقتول در چهارشنبه هفتم جمادي الآخر از سال 525 هجري مي‌باشد. صد و ده بند اشعاري به وي نسبت مي‌دهند. کاربرد ذهبیه نیزدراشعار وی ارتباطی با فرقه ذهبیه ندارد. مدعیان ذهبیه به طور کلي، هفت وجه تسميه براي ذهبيه ذکر کردند :

وجه اوّل: انتساب ذهبیه به ائمه است. فرقۀ ذهبیه معتقدند که سند ولايت جزئيه يا به تعبير ديگر ولايت قمريۀ اين سلسله، توسط معروف کرخي به حضرت ثامن الائمه مي‌رسد وسند ولايت کليه و ولايت شمسيه از طريق امام رضا به آبا و اجداد بزرگوارش و حضرت رسول منتهی می گردد. بنابراین، تشبیه سلسله ذهبیه به ذَهَب و طلا به همين جهت است. اين وجه، به چند دليل ناتمام می باشد؛ يکي اين‌که استناد معروف کرخي به امام رضا(ع) ناصواب است و هيچ ارتباطي بين معروف کرخي و امام رضا(ع) وجود نداشته است. مؤلف تذكرة الاولياء مى نوسد: «داود طايى، نان مى خورد و ترسايى به گذشت، پاره اى بدو داد تا بخورد... و معروف به وجود آمد». ابو محفوظ معروف ابن فيروزان يا فيروز از اهل كرخ بوده كه بعدها مسلمان شد. صوفيه معتقدند كه او نيز به دست حضرت على ابن موسى الرضا(ع) اسلام اختيار كرده و بعد از توبه، دربان آن حضرت گرديده است. اين گزارش فاقد هرگونه سند تاريخى است؛ زيرا امام رضا(ع) در طول زندگى خود وارد بغداد نشده اند و در مدينه كنار پدر بزرگوارشان و پس از او تا سال 200 هجرى قمرى در آنجا اقامت داشته و در اين سال به درخواست مأمون و افراد او از مدينه به خراسان منتقل شده اند و طبق گواه تاريخ، حركت او به ايران از مسير بغداد نبوده است و از طرفى، طبق آنچه صوفيه متذكر شده اند معروف كرخى تا آخر عمر، بغداد را ترك نگفته و در فاصله ى سال 200 تا 201 در همانجا درگذشته است. ابو عبدالرحمن سلمى نيشابورى متوفاى 412 هجرى قمرى، براى نخستين بار و بدون هيچ مدركى داستان اسلام و دربانى معروف كرخى را نگاشته است. ابو عبدالرحمن سلمى مؤلف طبقات الصوفيه طبق تحقيق محققان، شخص غير موثقى است و به گفته ى برخى از پژوهشگران; «كان ابو عبدالرحمن سلمى غير ثقة و كان يضع للصوفيه الاحاديث» علاوه بر اينكه، قضيه اسلام آوردن معروف كرخى در كودكى به دست امام رضا(ع) و مسألۀ دربانى او در آن سن كودكى قابل جمع نيست. و همچنين تاريخ مرگ معروف كرخى بنابر قول مشهور سال 200 يا 201 نقل شده است در حاليكه مسألۀ ولايت عهدى حضرت رضا(ع) به قول طبرى به سال 201يعنی مصادف با سال مرگ معروف رخ داده است . علاوه براینکه هیچ یک ازکتاب های رجالي شیعه نامی از معروف کرخي نبرده اند. حتا آيت الله شبیری زنجانی که از متخصصان علم رجال است به نگارنده تصریح نمودند که معروف کرخی از اصحاب امام رضا (ع) و هیچ امام دیگری نبوده و سنی مذهب می باشد. البته نام معروف بن خربوز درکتاب های رجالی بیان شده که هيچ ربطي به معروف کرخي ندارد و آنچه عطار درباب 29 تذکره الاولیا و جامی درنفحات الانس بیان کرده اند برگرفته از گزارش تاریخی بدون سند سلمی درطبقات الصوفیه می باشد. اشکال ديگر اين است که طبق شجره نامه‌ صوفیان، بسياري از اين فرقه‌هاي صوفيه دیگر مانند:فرقه های نعمت اللهیه و نوربخشیه وغیره به معروف کرخي مي‌رسند و فرقه ها وسلاسل صوفیۀ دیگر در بخش زيادي از اقطاب آغازین سلسله مانند: معروف کرخی، جنید بغدادی، احمد غزالی با سلسلۀ ذهبيه مشترکند. اگر قرار باشد به دليل پیشگفته، این سلسله را ذهبيه بنامیم، پس بايد همة آن فرقه‌ها را ذهبيه نام گذاری کنیم درحالیکه این چنین نیست.
وجه دوم:تسميه ذهبيه به کيمياگری است. چون بسیاری از اقطاب و مشايخ اين فرقه، به فن کيمياگري آشنا بوده‌اند، به همین جهت، فرقه ذهبيه را ذهبیه نامیدند. این وجه تسمیه نیز نادر و غیرموجّه است.
وجه سوم: توجیه دیگر نامگذاری ذهبیه را راز شیرازی در قوائم الانوارمی گوید با این بیان که اهل طريقت ذهبيه در حکم مسي مي‌مانند که تبديل به طلاي خالص مي‌شود و در واقع، اين فرقه، اصحاب خود را به طلا تبديل مي‌کند،درنتيجه اين فرقه را ذهبيه ناميده‌اند. اين بيان نيز چند مشکل دارد يکي اين‌که، در همين فرقه ذهبيه اقطاب یا مشایخی یا مریدانی هستند که مشکلات اخلاقي يا سياسي و اجتماعي داشته ودارند و نه تنها به طلاي خالص و ناب تبدیل نشده‌اند بلكه گرفتار وسوسه‌هاي شيطاني هم گرديده‌اند وحتا برخی ازاقطاب ذهبیه به جمعیت منحرف فراماسونری گرایش داشته اند. وچون وجه تسميه به صورت موجبه کليه ادعا گردیده‌اند و تمام کساني که وارد اين طريقت ذهبيه می گردند، مس‌هايي معرفی می شوندکه تبديل به طلا مي‌شوند، درحالیکه این چنین نیست و همه کساني که وارد اين سلسله شده‌اند به درجه طلای خالص نرسيده‌اند پس وجه تسمیه نیز مخدوش می گردد. دوم اینکه، ساير فرقه‌ها هم اين ادعا را دارند فرقه‌هاي ديگرهم ادعا می کنندکه طريقت وسلسله آنها، مریدان را به طلاي خالص مي‌رساند. از اين رو اين عنوان ذهبيه بايد به فرقه‌هاي ديگر نيز اطلاق شود
وجه چهارم: علتِ تسميه ذهبیه این است که مي‌گويند: تمامي مشايخ و اولياي سلسلة ذهبيه، امامي مذهب بودند و سندشان به معصوم مي‌رسد برخلاف ساير سلاسل که مغشوشند و آميخته‌اي از شيعه و سني‌اند. به همين خاطر گفته‌اند: اقطاب اين سلسله ذَهَب و طلای خالصند و لذا ذهبيه ناميده شدند. اين توجیه هم ناتمام است زيراهمانطور كه گذشت بخشي از اقطاب اين سلسلة ذهبيه با ساير فرقه‌ها مشترک است.پس باید نامگذاری یکسانی داشته باشند. علاوه براینکه، عدة زيادي از اقطاب اين فرقه چون احمد غزالي،جنید بغدادی وغیره بدون شک سنی مذهبند. اگر برخي نسبت به معروف کرخي بحث‌هايي دارند و مي‌گويند به دست امام رضا شيعه شده، اما نسبت به جنيد بغدادي یا احمد غزالی بحثي ندارند. بنابراين، وجه تسميه چهارم تضعیف می گردد.
وجه پنجم: استناد فرقه ذهبیه به حديث سلسلهْْ الذهب امام رضا است. اين مطلب را آقا میرزا عبدالقاسم راز شيرازي قطب سی وپنجم ذهبیه در تذکرهْْ‌ الاولياء به عنوان توجيه بیان کرده است. يعني اقطاب بعدي سلسله ذهبیه بر اين که استناد خودشان را به اهل بيت مستحکم‌تر بکنند، به توجیهاتی تمسک کرده‌اند. این توجیه نیزگرفتار اشکال قبلي می گردد. يعني بسیاری از فرقه‌هاي صوفية‌ شيعه به هر حال به امام رضا مي رسند وسلسله آنها به معروف کرخي ختم می شوند بنابراین، وجه تسميه‌پنجم مانند وجوه دیگر، وجوه عامي هستند که بر همة فرقه‌ها منطبق می گردند و اختصاص به فرقة‌ خاصي ندارد.
وجه ششم: این وجه نامگذاری توسط قطب سی وششم فرقة‌ ذهبيه (جلال الدين محمّد مجد الاشراف) مطرح گردید. توضیح اینکه، زمانی مأمون عباسي امر کرده بود به اين که دو رسالة امام رضا يعني رسالة ‌فقه الرضا و طب الرضا را با آب طلا بنويسند و به اين جهت، فرقه مذکور به ذهبيه ناميده شد. درحالی‌كه فقه الرضا و‌ طب الرضا وطلاکاری آن توسط مأمون چه ربطي به اين فرقه دارد و اگر اين قضيه درست شده باشد که مأمون دستور داده باشد که اين دو تا کتاب امام رضا را با آب طلا بنويسند، ارتباطش با ذهبيه در کجا است؟ علاوه براینکه در استناد فقه الرضا به امام رضا به تعبیر آیت الله خویی ترديد است .
وجه هفتم: حق مطلب درتسمیه ذهبیه آن است که وقتي جناب سيد عبدالله برزش آبادي قطب بیست ویکم فرقة ذهبيه از دستور استادش خواجه اسحاق ختلانی مبني بر تعيين جانشيني سيد محمّد نوربخش سرپيچي کرد خواجه اسحاق گفت:‌ ذَهَب عبدُالله و از آن به بعد عنوان ذهبيه بر فرقة ذهبيه منطبق شد. شواهد تاريخي براین مطلب که عنوان ذهبيه را پس از برزش‌آبادي بر اين فرقه منطبق کردند وجود دارد علاوه براینکه در شجره نامه صوفیه هم ملاحظه می شود که بعد از برزش آبادي عنوان ذهبيه آمده و قبل از او، عناوين فرقه‌‌ هاي ديگري مطرح بوده‌ است. حتي رقيب برزش آبادي یعنی سید محمد نوربخش، عنوان فرقة‌ نوربخشيه را بر مسلکش پذیرفت. يعني عنوان فرقة ذهبيه را شما از بعد از سيد عبدالله برزش آبادي که قطب بیست ویکم سلسله ذهبیه است مشاهده مي‌کنيد. نویسندۀ طرائق الحقایق دراین باره می نویسد: «از خواجه اسحاق ختلانی يک رشته نوربخشيه که به سيد محمّد نوربخش خليفة متفق عليه وي بود، منسوب شده و ذکر شد و يکي به عبدالله برزش آبادي مشهدي نسبت يافته و آن را ذهبيه از آن جهت گويند که شيخ اسحاق ختلانی بعد از آن که سيد عبدالله سر از بيعت با نور بخش پیچید. فرمود: ذهب عبدالله يعني از زمره مریدها خارج شد وتفصیل اين اجمال را قاضي نورالله در مجالس بيان نموده و کساني که پيروي کردند عبدالله را گفته‌اند مقصود از ذهب يعني طلا شد. و لهذا اين سلسله را ذهبيه اغتشاشيه گفته‌اند.»
اقطاب سلسلۀ ذهبیه
اسامی سی ونه گانه اقطاب سلسلة ذهبيه درملحقات کتاب تحفۀ عباسی بیان شده است. آقاي خاوري نیز درتحقیق خود به معرفي اقطاب اين سلسله پرداخته لیکن تنها تا قطب سي و ششم اکتفا کرده يعني از معروف کرخي تا جلال الدين محمّد مجد الاشراف را که ظاهرا خود آقاي خاوري، خواهر زادة همين آقاي مجد الاشراف است توضیح داده و قطب سي و هفتم و سي و هشتم و سي و نهم را با اینکه گنجویان ( قطب سی ونهم) را درک کرده، معرفي ننموده که به احتمال خيلي قوي به دلیل اغتشاشات دورۀ معاصر، آنها را نپذیرفته است . سلسلۀ ذهبیه به ترتیب عبارتند از: معروف کرخي، شيخ سری سقطي‌، شيخ جنيد بغدادي، ابوعثمان مغربي، ابوعلي رودباري، شيخ ابوعلي کاتب مصري،‌ شيخ ابوالقاسم گرگاني ، ابوبکر نساج طوسي، احمد غزالي، ابونجيب سهروردي، عمار ياسر بدليسي، شيخ نجم الدين کبري، مجد الدين بغدادي، رضي الدين لالا، شيخ احمد جورفاني يا گورپاني، نورالدين عبدالرحمن اسفرايني، شيخ علاء الدوله سمناني، شيخ محمود مزدقاني، شيخ امير سيد علي همداني كه فرقه همدانيه منسوب به اوست، خواجه اسحاق ختلانی، که باز عنوان فرقه همدانيه بر او منطبق است، سيد عبدالله مجذوب برزش آبادي، شيخ رشيد الدين بيدآبادی یا بید آوازی، ‌شيخ شاه علي اسفرايني، شيخ حاجي محمّد خبوشا‌ني،‌ شيخ غلامعلي نيشابوري، تاج الدين حسين تبادکاني، شيخ درويش محمّد کارندهي معروف به پير پالان دوز، شيخ حاتم زراوندي خراسانی، شيخ محمّد علي مؤذن خراساني نویسندۀ تحفة‌ عباسيه، شيخ نجيب الدين رضا تبریزی، شيخ علي نقی اصطهباناتي مدفون دراستهبان، سيد قطب الدين محمّد نيريزي، محمدهاشم درويش شيرازي، ميرزا عبدالنبي شريفي شيرازي، ميرزا ابوالقاسم راز شيرازي پسر میرزا عبدالنبی، ميرزا جلال الدين محمّد مجد الاشراف، وحيد الاولياء ميرزا احمد عبدالحي مرتضوی تبريزي، ميرزا محمد علي حب حيدر و عبدالحميد گنجويان که الان در انگلستان به سر مي‌برد. قطب صامت سلسله آقاي عصاريان است که چهلمین قطب ذهبیه را به خود اختصاص می دهد.
فرايند و ادوارتاريخي ذهبیه
بحث مهّم ديگر، فرايند تاريخي فرقة‌ ذهبيه است. آقاي خاوري درفصلِ تحولات فکري و ادوار مختلف ذهبيه دارد و مي‌گويد: تاريخ يازده قرن و نيم تصوّف ذهبيه را که از زهد و عبادت شروع شد و به ولايت متوقف گرديد به پنج دوره ممتاز مي‌توان تقسيم کرد: 1.دورة‌ زهد و عبادت، 2. دورة اعتلای تصوّف 3. دورة‌ ركود تصوّف، 4. دورة اعتلاي ولايت 5. دورة تجدّد تصوّف. دورة زهد و عبادت از فوت معروف کرخي درسال 200 شروع مي‌شود و اواخر قرن 5 هجري و مرگ ابوبکر نساج سال 487 خاتمه مي‌يابد. مي‌دانيم که تصوّف اسلامي هم از منبع زهد و تقوا سرچشمه گرفته و کم کم ترقي نمود تا به صورت مسلک جديد و مترقي بيرون آمد اين دوره، دورة‌ زهد و عبادت است دورة دوم، دورة ‌اعتلاي تصوّف يا دورة‌ علميت و تأليف است که از اوائل قرن 6 و با وجود امام احمد غزالي شروع مي‌شود و تا اواخر قرن نهم هجري به مرگ خواجه اسحاق ختلانی به سال 869 خاتمه مي‌يابد. بيش از قرني از اين دوره سپري نشده بود که تازه درگيري مغول شروع شده و شکست علاءالدين خوارزمشاه از هلاکو خان انقراض خوارزمشاهيان را مسلم داشت دورة‌ سوم یعنی، رکود تصوّف است که اين دوره از نيمة‌ قرن نهم (سيد عبدالله مجذوب برزش آبادي) آغاز مي‌شود و تا اواخر سدة 12 (ارتحال سيد قطب الدين محمّد يعني محمّد نيريزي به سال 1173) خاتمه مي‌يابد با توجه به سابقة تاريخي شيعه و اختلاف عقايد و آراء صدر اسلام که در آغاز امري ساده بود امّا هر چه پيش آمد مطالب مورد خلاف غامض‌تر و پيدايش احزاب خرد افزون گرديد. اما در دوره چهارم، درخت تنومند و کهنسال تصوّف شاخ جواني زد و چند ميوة پخته و شيرين به بار آورد که گل سرسبدشان هم سيد قطب الدين محمّد نيريزي شيرازي، شيخ محمّد علي مؤذن خراساني و سيد نجيب الدين رضا جوهري اصفهاني مي‌باشد که اولي صاحب مکتب جديد و تأليفات فراواني است که حدود 14 تأليف داشته جناب آقاي نيريزي و دو تن ديگر هم تأليفات و آثاري دارند که در فصول بعد مذکور خواهيم داشت. دورة چهارم دورة اعتلاي ولايت است اين دوره از اواخر قرن 12 و آغاز ارشاد آقا محمّد هاشم درويش سال 1173 شروع مي‌شود و تا اوايل قرن 14 و ارتحال شادروان مجد الاشراف به سال 1331 خاتمه مي‌يابد با توجه به دورة ملوک الطوائفي و دوران فترت سياسي و اجتماعي عهد زنديه و افشاريه همان طوري که انقلابات و فترت در شعر و ادبيات اثر بارزي به جاي گذارد همدوش با آن تصوّف و تعليمات خانقاهي هم از سير عوالم توحيدي به غواصي درياي ولاي خاندان طهارت گراييد. به موازات اين دو، تشيع از آداب ظاهر به حقيقت ولايت و از ظاهر به باطن روي نهاد. اين دورة اعتلاي ولايت بيشتر باطني‌گرا شدند. از اين دوره آثار ادبي فراواني از آقا محمّد هاشم درويش ميرزا ابوالقاسم راز یعنی راز شيرازي و ميرزا جلال الدين محمّد مجد الاشراف باقي مانده است. دورة پنجم‌ تجدد تصوّف از اوائل قرن چهاردهم هجري تا امروز که اوائل دهة‌ آخر اين سده است بيش از نيم قرن مي‌باشد که آثار تجدد، همانند ساير شؤون حياتي درمظاهر تصوّف، همان تصوّفي که دوره‌هاي چهارگانه پشت سر گذارده مؤثر افتاده است. تحقيق در اين دوره‌اي که نمودار بارزش چاپ کتاب‌هاي صوفيان سلف مي‌باشد موضوع مستقلي است که نياز به تأليف مستقلي دارد آقای خاوری به ملاحظات چندي اين کتاب را تا پايان دورة‌ چهارم خاتمه مي‌دهد و به دوره پنجم یعنی اقطاب 37 و 38 و 39 نمی پردازد ولی ملاحظات خود را توضيح نمي دهد.
به نظر نگارنده، براي ذهبيه هم به لحاظ نوع تصوّفشان و هم به لحاظ سني و شيعه بودنشان و هم به لحاظ فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعيشان چهار گام و مرحله مي‌توان ذکر کرد. گام اول، اقطاب قبل از تأسیس ذهبيه است که از معروف کرخي شروع مي‌شود و تا خواجه اسحاق ختلانی ادامه می‌یابد. بنده برخلاف آقای خاوری این دوره را یک مرحله می دانم برای اين که هويت اين دوره از ذهبیه، هويت تصوّف سني است يعني فرقه ‌هاي این دوره یعنی معروفيه ، نوربخشيه، همدانيه،‌ کبرويه همه فرقه‌هاي اهل سنت هستند. امّا فرایند این دوره به لحاظ سنی گرایی حداکثری و اعتدالی تفاوت آشکاری دارد. ابتدا تصوّف این دوره نسبت به شيعه تمايل نشان نمی دادند. ولي وقتي این دوره جلوتر مي‌رويد، تصوّف اهل سنت در عين حال که تصوّف سني را رواج مي‌داد امّا احترام و علاقة خاصي نسبت به علي بن ابي‌طالب (ع)‌ و ائمه دیگر می گذاشت. و او را قطب صوفیان معرفي می کردند اگر بعضي از نوشته‌هاي اقطاب ذهبیه مانند: علاء الدوله سمناني متوفي 736 يا ميرعلي همداني مؤسس فرقه همدانيه متوفي 786يا شيخ اسحاق ختلانی ملاحظه گردد، صبغۀ شیعی و علقۀ ولایی و ولايت باطني اهل‌بيت مشاهده می‌شود بنابراین، قرن هفتم و هشتم، گرايش صوفيه اهل سنت به اهلبيت را نشان می‌دهد.
گام دوم، دورۀ تأسيس ذهبيه است. ذهبیه در واقع و به معناي خاص کلمه دراین گام توسط سيد عبدالله برزش‌آبادي تأسيس شد و تا عصر سيد قطب الدين محمّد نيريزي یعنی قطب سي و دوم ادامه می یابد. این دورة يعني از سال 869 تا 1173 دوره انزواي ذهبيه است و این دوره، خیلی دغدغه تبليغ و ترويج فرقه خود را نداشتند. سِرّرويکرد دورۀ رکود این است که شاه نعمت الله ولی درقرن نهم، فرقه تصوّف خود را مطرح کرد وبا برخورد فقها مواجه شد. ذهبیه از این برخورد فقهی درس گرفته و از تبلیغ فرقۀ ذهبیه صرف نظرکردند و سعي کردند در حد يک فعاليت درون گروهي بسنده نمايند و بيشتر به رياضت و زهد و سیر و سلوک بپردازند. البته اگر کسی طالب سلوک بود اورا جذب می کردند. وهمانگونه که نجم الدين کبري در سفرش به دزفول، به جناب شيخ اسماعيل قصري علاقه پیدا می‌کند و شیخ او را به سلوک جذب می‌کند، دراین دوره نیزعلی رغم انزوا وعزلت، علاقه مندان به تصوّف جذب می‌شدند. البته وقتي گفته می‌شود اين دوره يعني از سال 869 تا 1173 دورة‌ رکود و انزوا است منظور اين نيست که هيچ درگيري و اصطکاکي بين اقطاب فرقة‌ ذهبيه با علما و فقها نبوده است برای نمونه: در دورة‌ قطبيت حاج محمّد خبوشاني که قطب بيست و چهارم است و مصادف با سلطنت شاه اسماعيل صفويه بوده يا شيخ محمّد علي مؤذن خراساني قطبِ بیست ونهم ومعاصرشاه عباس دوم (حکومت از1052 تا 1077) مقداري فرصت برای توسعه و تبلیغ ذهبیه فراهم آمد و موجب درگيري با علما وفقها گردید و به همین دلیل، محمّد خبوشاني را به هرات تبعید کردند و بعد شفاعت نصيبش شد و او را بر‌گرداندند. آقاي خاوري در توضيح حاج محمّد خبوشاني قطب بيست و چهارم است مي‌نویسد: «در اوايل صفويه در اثر رسميت يافتن تشيع، اختلافات شيعه و سني به انقلابات اجتماعي گراييده بود ظهور شاه اسماعيل صفوي و رسميت تشيع اختلافات و انقلابات را مرتفع ساخت و به دوستداران و خاندان عزّت مجال داد تا قيود تقيّه را درهم بشکنند و اسباب ولايت را برملا سازند اتفاق را دوران ارشاد قطب اين ذهبي مصادف با سلطنت شاه اسماعيل صفوي شد اين بود که بر خلاف دو تن از اقطاب قبل از خويش که در خود بسته و به کنج انزوا نشسته بودند، پرده انداخت و خانقاه را در بگشود و در مجالس وعظ و تذکير خويش فضائل مولی الموالي حضرت علي(ع) را برملا مي‌شمرد و با احصاء فضائل بي‌انتها سخن و منبر خويشتن را مي‌آراست... آخرالامرشیخ خبوشانی به اتهام رفض وجرم تشیع مغلولاً به هرات ومحضر شیخ الاسلام بردند و شفاعت محمد یوسف هروی نصیب اوگردید.» امّا درعصر جناب مؤذن خراساني و دوران حاکمیت شاه عباس دوم، اختلافاتي بين مؤذن و علما پديد آمد و شاه عباس از قطب ذهبیه حمايت کرد و حتي دستور تبعيد فقها را صادر کرد و به همين جهت، مؤذن خراساني، کتاب تحفة عباسيه را در معرفي عقايد ذهبيه نگاشت و به شاه عباس دوم هديه کرد.
گام سوم، دوران تثبيت فرقة ذهبيه در شيراز و استان فارس است که از زمان شيخ علي نقي اصطهباناتي، قطب سی ویکم و سيد قطب الدين محمّد نيريزي، قطب سي‌ ودوم شروع مي‌شود وتا دوره معاصر ادامه می یابد. چون تا اين زمان، فعاليت ذهبيه بيشتر در خراسان بوده و سپس به تبريز و بعد به فارس منتقل شد. محمّد نيريزي متولد 1100 شيراز ، پس از اينکه به ملاقات شيخ علي نقي اصطهباناتي مي‌رود تشرّف به اين خرقه و قطبيت اين فرقه پيدا مي‌کند و کم کم بقعه شاه چراغ را در اختيار مي‌گيرد وبه مرکزيت فرقه ذهبيه قرار می دهد. ويژگي مهّم مرحله سوم اين است كه در اين دوره، همراهي شريعت و طريقت بسيار مورد تأکيد ذهبیه قرار مي‌گرفت و اقطاب این دوره اصرار داشته‌اند که شريعت از طريقت جدا نيست. شيراز در آن زمان مهد علم و حکمت و فقه بود. لذا ارتباط خوبي هم میان برخی ازعلما و صوفیه وجود داشت. ارتباط ملا محمد باقر مجلسی پدرعلامه مجلسي با ذهبیه به اين دوره مربوط است. ويژگي ديگراین دوره، تأليفاتي است که اقطاب ذهبیه دارند برای نمونه: آقاي نيريزي تأليفات متعددي در بارة مباحث عرفاني و تصوّف و ولايت علي بن ابي‎طالب نگاشته است. این ویژگی تا زمان راز شيرازي ادامه یافت وهمانند قشيري و سراج مطالب عرفانی را با ادبیات صوفیانه می نگاشتند. امّا راز شيرازي قطب سی وپنجم ذهبیه، تغيير و تحوّلي در محتوای این فرقه و تألیفات آن، تحقق بخشید. راز شيرازي، تصوّف ذهبیه را با عرفان ابن‌عربي همراه کرد و سعي نمود با ادبيات و اصطلاحات عرفان ابن‌عربي، عقايد ذهبيه را مطرح کندبه همین جهت، تأویلات و تفسیر های مکتب ابن عربی دراین فرقه هویدا گشت. البتّه قبل از راز شيرازي، اقطابی مثل مؤذن خراسانی به برخی عقاید ابن عربی مانند وحدت وجود اعتقاد داشته ودرآثارخود به آن پرداختند؛ ولي ادبيات تأليفات راز شيرازي از جمله طباشير الحکمه و کتاب‌هاي ديگر او به ادبيات عرفان نظری مکتب ابن‌عربي نزدیک تراست واین رویکرد ادامه یافت تا محمّد خواجوي با ترجمه ونشر آثار ابن عربی ومکتبش، این گرايش را توسعه بخشید. البته، هیچگاه این طایفه فضل عرفان نظری عالمانی مانند: سید حیدرآملی و میرزا هاشم اشکوری و قمشه ای را پیدا نکردند. دورة چهارمِ ذهبیه، دورة ترويج اجتماعی وفرهنگی این فرقه به شمار می‌آید که توسط ميرزا احمد عبدالعلي حي تبريزي، ميرزا علي حب حيدر و عبدالحميد گنجويان قطب فعلی و سی و نهم ذهبیه آغاز گردید. وی به جاي طرح مباحث عرفاني سعي كرد به‌وسيله خدمات اجتماعي، مردم را جذب کند. برای نمونه: مدارس و مؤسسه‌هاي خيريه و درمانگاه و بیمارستان در تهران و تبریز و شیراز و دزفول راه انداخته‌اند و از اين طريق به ترويج و دعوت و تبليغ و جذب ديگران پرداختند. گسترش کارخانه‌ها و مراکز تجاری مانند چای احمد دراین راستا معنا پیدا می کند. حاصل سخن آنکه، ادوار تاریخی ذهبیه به چهار گامِ پیش از تأسیس( دورۀ معروف کرخي تا سيّد عبدالله برزش آبادي)، تأسيس ذهبيه با رویکرد انزوا وعزلت(دورۀ برزش آبادی تا نیریزی)، تثبيت ذهبيه با تدوین آثار صوفیانه(نیریزی تا گنجویان)، ترویج اجتماعی ذهبیه اختصاص می یابد.
اعتقادات ذهبیه
فرقۀ ذهبیه به عنوان یکی از فرقه های صوفیه شیعی براعتقادات و باورهای تشیع اصرار می ورزند اما یک دسته باورهای اختصاصی نیز دارند که دراین نوشتاربه پاره ای ازباورهای اختصاصی ذهبیه به همراه نقدهای آنها اشاره می‌شود.
1. انتساب ذهبیه به ائمه معصومین: يکي از اعتقادات فرقة ذهبيه، استناد سلسله این فرقه به ائمة معصومين است اين مطلب را شيخ محمّدعلي مؤذن خراساني در فصل پنجم کتاب تحفۀ عباسی با عنوان «در بيان استناد صوفيه به ائمة معصومين» ذکر کرده و اين گونه توضيح مي‌‌دهد که: بدان سلسله جميع اوليا به علي مرتضي منتهي است و شيعه و سني را در اين خلافي نيست. وی این مطلب را ازخواجه طوسی و علامه حلی در کشف المراد و منهاج الکرامه نقل می کند. علامه حلی مي‌‌فرمايد: «امّا علم الطريقهْْ فإليه منسوب فإن الصوفيهْْ کلهم يسندون الخرقـهْْ اليهم» . سپس جناب مؤذن خراساني، روايت معراجیه را ازدو کتاب مُجلي مِرآت مُنجي يا غوالی اللئالي ابن‌ابي‌جمهور لحسائي يا احسائي به عنوان یکی از اکابر مجتهدين شيعه نقل می کند.و از اين روايت استفاده می‌کند که مسأله خرقه پوشي يک امردرون ديني است و پيامبراسلام، ضمن تأیید این امر، خرقه را در سفري که به معراج رفته بود از خداي سبحان به وسيلة جبرئيل دريافت نمود و بعد اين خرقه را به امام علي و او نيز به ائمه دیگر و ائمه نيز آن خرقه را به بعضي از اوليا تحويل دادند. حضرت رسالتطبق این روایت فرمود: «شبي که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم در وسط بهشت قصري ديدم از ياقوت سرخ. جبرئيل درِ آن قصر را گشود از براي من، داخل قصر شدم. ديدم در آن خانه از يک دانه مرواريد سفيد. پس داخل شدم ديدم در ميان آن صندوقي مقفّل و قفلي از نور، گفتم: اي جبرئيل چيست اين صندوق گفت: اي سيد در آن سرّي است که القا نمي‌کند خداي تعالي آن را مگر به کسي که او را دوست مي‌دارد. پس از او التماس گشودن آن در نمودم. فرمود: من بندة مأمورم از خدا درخواه تا اذن دهد بگشودن آن. پس اذن طلبيدم. ندا آمد از جانب الاهي که اي جبرئيل بگشاي درِ آن را. پس ديدم در آن فقر و خرقه را [يعني در آن صندوق دو تا کالا ديد يکي کالاي فقر وديگري کالاي خرقه] پرسید: چيست اين مرقع و فقر؟ ندا آمد از جانب عرش که اي محمّد اين دو چيز را از براي تو و امّت تو اختيار کردم. از وقتي که خلق کرده‌ام آن دو را و نمي‌دهم اين دو چيز را مگر به کسي که دوست مي‌دارم. و خلق نکرده‌ام چيزي که دوست‌تر دارم از اين. پس حضرت رسول فرمود: که برگزيدة خداي تعالي فقر و خرقه را از براي من و اين دو عزيزترين چيزهايند نزد او تعالي. پس پوشيد حضرت خرقه را و متوجه مقام أو أدني شد با آن. خرقه را که پوشيد به مقام أو أدني رسيد. مکان قاب قوسين يعني به اين مرحله رسيده بود، أو أدني را با پوشيدن خرقه به دست آورد. و چون از معراج بازگشت پوشانيد آن خرقه را به امر الاهي در حضرت اميرالمؤمنين و آن حضرت مي‌پوشيد و وصله بر آن مي‌دوخت تا آن که مي‌فرمود: وصله دوخته‌ام بر اين خرقه چندان که از دوزندة آن شرم مي‌دارم. و حضرت اميرالمؤمنين آن خرقه را پوشانيد در حضرت امام حسن و آن حضرت در امام حسين و همچنين هر يک از ائمه در ديگري مي‌پوشانيدند تا حضرت صاحب الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف. و الحال آن خرقه با ميراث‌هاي انبيا نزد آن حضرت است» به همین دلیل، سلسله‌هايی ازطریق کميل بن زياد یا اويس قرني و غيرایشان از اصحاب اميرالمؤمنينبه آن حضرت و بعضي دیگراز طریق ابراهيم ادهم و بعضي به واسطه سلطان بايزيد بسطامي به حضرت صادق(ع)منتهی می گردند. البته بيشتر سلسله‌های موجود به شيخ معروف کرخي واز طریق ايشان به حضرت امام رضا(ع) مي‌رسند. بعد جناب مؤذن خراسانی، سلسله مشايخ خود را بيان مي‌کند و خود را به شیخ حاتم زراوندی و ایشان را در علم باطن به شيخ خود، آن قطب اوليا و مهر سپهر هدي مخزن اسرار و محبط انوار الشيخ الاجل الامجد الشيخ درويش محمد کارنَدِهي انتساب می‌دهد و ايشان را منتسب به شيخ خود آن حيات بخش دلمردگان عالم طبيعت و هادي گمگشتگان وادي طريقت مظهر انوار سبحاني شيخ کامل الشيخ الکامل تاج الدين حسين تبادکاني است و ايشان را انتساب به شيخ خود آن مقتداي اهل عرفان و پيشواي سالکان طريق الي آخر شيخ غلامعلي نيشابوري است. همين طور يکي يکي مشايخ را ذکر مي‌کند .شيخ حاج محمّد خبوشاني، بعد شيخ شاه علي اسفرايني بعد شيخ رشيد بيدآبادی یا بیدآوازي، بعد شيخ عبدالله برزش آبادي و عبدالله برزش آبادي از دو شيخ یکی شاه قاسم انوارکه به دو واسطه به شيخ صفي الدين اردبيلي مستندند و دیگری شیخ ابواسحاق ختلانی بهره گرفته است. و ختلانی انتساب است به شيخ خود، سيّد علي همداني و همداني هم منتسب است به مزدقاني،و او هم به علاء الدوله سمناني، او هم به شيخ عبدالرحمن اسفرائيني، او هم به شيخ احمد کوره باني يا جوزقاني، او هم به رضي الدين علي لالا، او هم به مجد الدين بغدادي، او هم به نجم الدين کبري، او هم به عمار ياسر بدليسي، او هم به ابوالنجيب سهروردي، او هم به احمد غزالی، او هم به ابوبکر نساج، اوهم به ابوالقاسم گرگانی، اوهم به ابوعلي کاتب، اوهم به ابوعلی رودباري، او هم به شيخ ابوعثمان مغربي، او هم به شيخ جنيد بغدادي، او هم به شيخ سري سقطي، او هم به معروف کرخي انتساب دارد. سپس مي‌گويد: و ايشان (يعني معروف کرخي ) را انتساب به مولي و پيشواي هر دو عالم سلطان الاولياء و برهان الاصفيا و ثامن الائمهْْ النجباء سلطان ابوالحسن علي بن موسي الرضا است عليه آلاف التّحيـﺔ و السلام و الثناء و ايشان را انتساب به والد بزرگوار خود، حضرت امام موسي کاظم است و ايشان را انتساب به والد عالي مقدار خود، حضرت امام جعفر صادق است و ايشان را انتساب به والد عالي تبار خود، حضرت امام محمّد باقر است و ايشان را انتساب به والد کامکار خود، حضرت امام زين العابدين است و ايشان را انتساب به والد نامدار خود، حضرت اباعبدالله الحسين الشهيد بکربلا است و ايشان را انتساب به والد بزرگوار خود، حضرت اميرالمؤمنين و قبلهْْ الموحدين و قاتل المشرکين و الملحدين المظهر العجائب علي بن ابي‎طالب است و ايشان را انتساب به سرور کائنات و خلاصه موجودات حبيب حضرت محمّد رسول الله و عليهم اجمعين اطيبين الطاهرين المعصومين.
نقد انتساب ذهبیه به ائمه معصوم: حال که سلسلۀ مشایخ ذهبیه روشن گشت به اختصار به پاره ای ازنقد های خود اشاره می کنیم:
يكم: استناد طریقت ذهبیه به روايت معراجيه منقول از غوالي اللئالي مخدوش است زیرا همه فقها و اهل رجال بر اين نکته تأکيد می کنند که روايات غوالي اللئالي مخصوصاً روايات تصوّف آن، قابل اعتماد نيست.
دوم: اين که خرقه‌اي كه در اين روايت معراجيه آمده به صراحت خود ابن‌ابي‌جمهور، ربطي به خرقه صوفيه ندارد پس چگونه مؤذن خراسانی، مسألۀ خرقه‌پوشي را به استناد روايت ابن‌ابي‌جمهور به مشايخ و اقطاب خود نسبت مي‌دهد. ابن‌ابي‌جمهوردراین باره می گوید: اعلم انه ليس المراد به الخرقهْْ المشهور بين اهل تصوّف هي تلک الخرقهْْ بعينها بل يريدون بها الامر المعنوي .
سوم: اين که در روايت ابن‌ابي‌جمهور آمده که خداوند اين خرقه را به پيغمبر داد و آن بزرگواربه امام علی و او نیز به ترتیب به سایر ائمه تا حضرت حجت رساند. و دراین روايت نیامده که اين خرقه را ائمه به اوليا داده‌اند پس معلوم مي‌شود که خرقه، يک امر اختصاصي برای اهل بيت است. پس تحویل خرقه به اصحاب ائمه مانند کمیل، اویس، بایزید وغیره تحریف روایت پیشگفته است.
چهارم: نقد دیگر این است که روايت پیشگفته به صراحت می گوید: اميرالمؤمنين، خرقه را به حضرت امام حسن و آن حضرت به امام حسين وبه همین ترتیب تا امام عصر پوشانيد ، ولي وقتي مؤذن خراساني اين انتساب‌ها را از طریق مشایخش به ائمه منتهی می‌کند و به امام زين العابدين می‌رساند بدون ذکر نام امام حسن(ع)، امام سجاد را به والد نامدارش حضرت اباعبدالله الحسين و امام حسين را به والد بزرگوارش حضرت اميرالمومنين منتسب می سازد. اشکال ما این است که اگرذهبیه، مسأله خرقه پوشي رابه روايت غوالي اللئالي مستند مي‌‌كند. روایت تصريح دارد به اینکه خرقه را اميرالمومنين به امام حسن و امام حسن به امام حسين عطا كرد پس چرا امام حسن درسلسله ذهبیه حذف شده است؟ ازطرف دیگر، سلسله ذهبیه وقتی به امام رضا منتهی می شوند. امام رضا، خرقه را به معروف كرخي می دهد. در حالي كه در روايت پیشین، امام رضا خرقه را به امام نهم و امام نهم به امام دهم و امام دهم به امام يازدهم و امام يازدهم به امام دوازدهم پوشانيد. حال اشكال اين است كه چرا ذهبیه که خود را شیعه دوازده امامی می داند، چهارامام معصوم را درسلسله خود حذف کرده است.
2. انتساب ولایت قمریه به اقطاب: فرقه ذهبيه، ولايت را به ولايت شمسيه و ولايت قمريه يا ولايت كليه و ولايت جزئيه تقسيم كرده‌اند و گفته اند كه ولايت كليه و شمسيه را اهل بيت عصمت و طهارت و ولايت قمريه و جزئيه را مشایخ و اقطاب صوفیه دارا هستند. البته صوفیه، ولايت قمریه هم از ولايت شمسيه امامان معصوم بدست می آورند. مثل ماه كه نورش را از خورشيد دریافت می‌کند. آقاي خاوري دراين باره مي‌گويد: «با توجه به معناي لغوي ولايت و تحقيقات بزرگان شيعه به‌ويژه اقطاب اين سلسله، صفات و اسماء الهي عين يكديگر و جملگي عين ذات و در مرتبه غيب الغيوب و هويت مطلقه اي كه لا اسم و لارسم له پنهان و مختفي مي‌‌باشند. بنابراین، چون اسما وصفات الهی را هریک مظاهری جداگانه است اما مظهر تام اسما و صفات و آينه سر تا پا نماي كمالات جماليه و جلاليه حقيقت ذات اقدس محمدي علوي و ذريه اوست كه اوليای كليه شمسيه مي‌‌باشد ... ولايت كليه شمسيه كه مخصوص ذات اقدس نبوي و اولياء دوازده گانه اوست تمامي‌ موجودات عالم از ذره تا قطره بايست از طريق انسان كامل كه باب الله اعظم است به مدارج كمال برسند و انسانها هم خود چاره اي ندارند مگر آنكه از باب ولايت علوي بشود به شهربند قلب محمدي راه يابند و به كمال انسانيت فائزگردند» .
نقد ولایت قمریه اقطاب صوفیه: اشكال ما به عقیدۀ پیشگفته این است که بر فرض كه تقسيم ولايت كليه و جزئيه را بپذيريم، سوال اين است كه آيا شما معتقد به ولايت كليه شمسيه حضرت حجت هستيد يا نه؟ آيا ايشان را حي و حاضر مي‌‌دانيد يا نه؟ اين اقطابي كه اعتقاد به تشيع دارند و زنده بودن حضرت حجت را معتقدند آيا اين ولايتهاي قمريه و جزئيه را نبايد از حضرت حجت بگيرند ؟ آقاي گنجويان كه قطب فعلي ذهبیه است چه حقي دارد كه ولايت قمريه بعدي را تعيين كند؟ مگر نمي‌‌گوييد ولايت قمريه، نورش را ازولایت شمسیه مي‌‌گيرد و به فرض معروف كرخي، ولايت قمريه را از امام رضا گرفته باشد؛ پس ديگر او چه حقی دارد اين ولايت قمريه را به نفر بعدي تحویل دهد. پس اول اینکه ولایت شمسیه باید تا حضرت حجت ادامه یابد درحالیکه فرقه ذهبیه ولایت شمسیه را به امام رضا ختم کرده اند و دوم اینکه ولایت های قمری باید ولایت خود را ازولایت شمسیه دریافت کنند و اقطاب و مشایخ ذهبیه براین ادعا دلیلی ندارند و اگر كشف و شهود شخصي بر ولایت قمریه خود دارند تنها براي خودشان حجیت دارد و به دردِ ديگري نمي‌‌خورد. واگر فقها به ولایت فقیه معتقدند، منظورشان ولایت درفتوا و قضا وامور سیاسی واجتماعی نه ولایت عرفانی وتکوینی وتشریعی است. علاوه براینکه آنها ولایت فقیه را مستند به روایاتی مانند مقبوله عمربن حنظله و ابی خدیجه و اما الحوادث الواقعه و...می‌ سازند. اما ولایتی که صوفیان ذهبیه ادعا می‌کنند ولایت عرفانی وتکوینی است که بدون دلیل قرانی وروایی این منصب را به خودشان نسبت می‌دهند. وبه همین دلیل، وقتی میان ولايت اقطاب ذهبیه در طريقت باولایت فقها دراحکام شرعي تعارض پیدا شود. طرفداران ذهبیه، نظر قطب را مقدّم می دارد. همه مراجع تقلید، حتا مراجع عارفی مانند:آیت الله بهجت براساس ادله دینی، گرایش به فرقه های صوفیه و ذهبیه و رفتن به خانقاه را حرام شمرده اند . ولی هیچگاه ذهبیه به فتوای مراجع تقلید گوش نمی دهند وگاهی نیز علیه فتوای آنها شب‌نامه می‌پراکنند. علاوه براینکه، تا قطب قبلی ازدنیا می رود وگاهی درزمان حیات قطب، شورش نموده و انشعاباتی رخ می‌دهد و هریک ادعای ولایت قمریه سرمی‌دهد ومردم ساده لوح را می‌فریبد.
3. سلسلۀ مشایخ ذهبیه: يكي دیگر از باورهای ذهبیه، سلسلۀ اقطاب فرقۀ ذهبیه است که به تفصیل ازآن سخن گفتیم و ازتکرار آن پرهیز می کنیم .
نقد سلسله ذهبیه: سلسله مشایخ و اقطاب ذهبیه، گرفتار دو نقد بريدگي و اغتشاش است. سلسله ذهبیه با بريدگي های متعددش به خود آسیب رسانده است . يكي بريدگي شيخ نجم الدين كبري از عمار ياسر بدليسي. طبق بيان ذهبیه، شيخ نجم الدين كبري خرقه ازعمار ياسر بدليسی گرفته؛ درحالیکه به اعتراف بسياري ازصوفیه مانند: مجد الاشراف قطب سی وششم ذهبیه، شيخ نجم الدين كبري درسفرش به دزفول ازشیخ اسماعيل قصري، خرقه گرفته است. سؤال این‌است که چرا جناب شيخ اسماعيل در سلسله مشایخ ذهبیه بیان نشده است. بريدگي دوم، بريدگي عبدالله برزش آبادي از خواجه اسحاق ختلانی است كه به دستور قطبِ زمان مبنی برتبعیت ازنوربخش عمل نکرد و بریدگی به وجود آمد. بريدگي سوم، بريدگي محمد كارندي معروف به پير پالان دوزاست که نام او هم در سلسله نور بخشيه و هم در سلسله ذهبيه آمده است، درحاليكه ذهبيه و نوربخشيه دو فرقه متقابلند. بریدگی چهارم به بعد از مرگ جناب ميرزا عبدالنبی شيرازي برمی‌گردد زیرا درآن زمان پسرش میرزا ابوالقاسم راز شيرازي بچه سال بود و اين سلسله، حدود پانزده سال قطب نداشت وبعد ازتحصیل و بلوغ راز شیرازی، قطب ذهبیه شدند درحالیکه ادعای صوفیه این است که درهر زمانی باید مردم از قطب بهره ببرند. علاوه بربريدگيهای پیشگفته، اغتشاشها و نافرمانيها و كودتاهايي ازسوی اقطاب ذهبیه نسبت به مشایخشان وجود دارد. اولين كودتا را عبدالله برزش آبادي از خواجه اسحاق ختلانی انجام داد وقتي که خواجه اسحاق، نوربخش را معرفی کرد، برزش آبادی بر ضد توصیه استادش قیام کرد و فرقه ذهبیه را غیرمجاز تأسیس کرد. بعد ازسيد قطب الدين نيريزي، قطب سي و دوم ذهبیه، دو نفربه نامهای آقا محمد هاشم درویش، قطب سي و سوم ذهبيه احمديه و آقا محمد بن رفيع بيد آبادي مدعی قطبیت شدند. بعد از طريق بیدآبادی، دوفرقۀ دیگری توسط ملا محراب گيلانی و صدرالدين دزفولي کاشف تأسیس گردید. ازطریق صدرالدین دزفولی، محمد رضا دزفولي وحسين دزفولي، سلسله کاشف ادامه یافت. و ازطریق ملامحراب گیلانی، محمد قریشی و حسین قریشی، سلسله دیگری ادامه یافت. فرقۀ اویسیه (ابوالفضل عنقا، محمدعنقا،صادق عنقا ونادرعنقا که درلوس آنجلس زندگی می‌کند.) خود را به سلسله ملامحراب گیلانی وصدرالدین دزفولی نسبت می‌دهند. سلسله ذهبیه احمدیه نیز توسط محمد هاشم درويش، عبدالنبي شيراز ي، راز شيرازي، جلال الدين مجد الاشراف دنبال شد. بعد که مجد الاشراف از دنيا رفت، دونفربه نامهای محمد رضا مجد الاشراف، پسرجلال الدین و وحيد الاولياء دو انشعاب درست کردند و بعد از وحيد الاولياء، محمد علی حب حيدر و عبدالحميد گنجويان سلسله ذهبیه احمدیه را ادامه دادند و در عرض وحيد الاولياء، محمد رضا مجد الاشراف پسر جلال الدين مجد الاشراف، فرقه دیگری تأسیس کرد البته احمد شريفي نيا و حسین شریفی سلسله شریفیه را راه اندازی کردند. شخصی به نام رهنما کارمند فرهنگ شیراز راه از حب حیدر جداکرد ومدعی جانشینی وحیدالاولیا شد و انشعاب دیگری تحقق داد. سيد علي كفري كه در جمكران دفن است نیز ادعای قطبیت ذهبیه مهدویه را داشت که مشایخ واقطابش نیز نا معلومند وقتی او از دنيا رفت، با اینکه وصیتی برتعیین جانشینی نداشت؛ سه نفر مدعي جانشینی اوشدند؛ يكي، سيد هدايت الله منشي زادگان كه در تهران مستقر بود وبعد هم به جهت پاره ای از جرایم متواری شد. شخص دوم در انديمشك و شخص سوم به نام محسني در دزفول مدعی قطبیت سلسله کفری شدند. این همه اغتشاشات و شورش های درون صوفیانه نشان می‌دهد که عده ای درصدد کسب و تجارت و فریب کاری مردم ساده را دارند.
4. وحدت وجود: یکی ازاعتقادات ذهبیه مطرح شده دردورۀ مؤذن خراسانی، نظریه وحدت وجود است که توسط راز شیرازی در طباشیر الحکمه شرح حديث نورمحمدي بسط پیداکرد. و با تفسیر ابن عربی مطرح گردید. مطابق دیدگاه ابن عربی یک وجود به نام هویت غیبیه است که اسم ورسم ووصفی برای آن نیست وازآن که بگذریم نوبت به مراتب و تعیّنات وتجلیات می رسد که جملگی مظاهرِذاتِ خدایند اعم ازاینکه مظاهرالهیه یا مظاهرخلقیه و به عبارت دیگر، تعیّنات جلاییه و تعیّنات استجلاییه باشند.
نقد نظریه وحدت وجود: حال اشکال ما به نظریه وحدت وجود این است که یکی از بديهيات فلسفی عبارت است ازاینکه« وجود هست» و حداقل توجیه این گزاره، وجود نفس و احوالات و افعال وانفعالات آن است که به علم حضوری درک می‌شوند، اگرما سوي الله یعنی مظاهرحق تعالی موجود نباشند پس باید معدوم باشند زیرا ارتفاع نقیضین مانند اجتماع نقیضین محال است. آری اگر مظاهرو تعیّنات حق تعالی، وجود فقري و عين الربط الي الله شمرده شوند؛ مشکل استحاله، ظاهر نمی‌گردد. نکته دیگر اینکه آیا تعیّنات جلاییه یعنی، تعين اولي و تعين ثاني که مرتبه اسما وصفات الهیه به صورت اندماجی وتفصیلی است، عین هویت ذاتیه است و تعدد مراتب به مقام شهود عارف مربوط است، درآن صورت، مشکلی پیش نمی‌آید. اما دیدگاه صوفیه این است که تعیّن اول وثانی، تعدد هستی شناسانه دارند واختصاص به شهود عارف و نظام معرفت شناسانه ندارد. و لازمه این دیدگاه، جدایی و زیادت ذات الهی از صفات و اسماء الهی است درحالیکه در کلام اسلامی، عینیت ذات با صفات ثابت شده است. حاصل سخن اینکه، وحدت معبود یعنی لا اله الا الله و وحدت شهود قابل پذیرش است اما وحدت وجود به معناي لا موجود الا الله یا همان انا الحق یا سبحانی ما اعظم شأنی با مبانی کلام شیعه سازگاریی ندارد و به نظر نگارنده پیش فرضهای کلامی اشعری مبنی بر زیادت صفات با ذات، مکتب ابن عربی را به تمایز هستی شناسانه درمرتبه ذات با تعیین اول و تعیین ثانی کشانده است البته برخی مانند قیصری در شرح فصوص، تعیّن اول را با هویت غیبیه یکی می‌گیرد. و نزاع بين علاءالدوله سمناني و عبدالرزاق قاساني در مسأله وحدت وجود و دفاع علاءالدوله سمناني از وحدت شهود، توجه پاره ای از صوفیان و عارفان را به این نکته مهم نشان می‌دهد.و شاید به همین جهت است که بسیاری از صوفیان قبل از ابن عربی به تعبیراستاد مطهري، وحدت شهودي بودند. پس صفات ذاتی مانند: علم و قدرت را باید به هويت غيبيه نسبت داد. و ماسوی الله نیز دارای وجود فقری هستند و عارف درسیر وسلوک می تواند در مقام وحدت شهود به درک مظاهر الهی نایل آید و موجودات فقری را تجلیات الهی بداند. اما استدلالی که برخی بزرگان بیان می کنند که خداوند سبحان، وجود نامحدود دارد و وجود نامحدود جايي براي غير نمي‌گذارد، توان اثبات وحدت وجود راندارد. زیرا اشكال ما بر اين استدلال اين است كه وجود نامحدود وقتي تجلي مي‌كند، به ما سوی الله وجود مي‌دهد. نزول وجودش هم از سنخ تجلي است نه تجافي، يعني بدون اینکه چيزي ازخداوندكم شود به موجودات عالم، وجودفقری را افاضه می کند. مانند: استادي كه به دانشجويانش، علم رياضي تعليم مي‌دهد، هم علم رياضي در ديگران تجلي پيدا مي‌كند و هم چيزي از معلّم كم نمي‌شود، پس ما مي‌توانيم وجود ربطي ملاصدرا را در ماسوي الله بپذيريم و بگوييم ماسوي الله وجود ربطي دارند، در عين حال، اين وجودات ربطي از سنخ تجلي هستند و نه تجافي، البته تجلي نزولي منظورنگارنده است و نه تجلي صعودي كه مترادف با شهود است. به عبارت دیگر؛ خداي سبحان، وجودات ربطي(ارواح ومثال و طبیعت وانسان کامل) را تجلي نزولی و هستی شناسانه مي‌كند و گاهي تجلي صعودی ومعرفت شناسانه براي عارف در سلوكش نیز پدید می‌آید. پس وجود خداوند سبحان، نامحدود هست و جا براي غير هم گذاشته است. به نظر بنده صوفیان، گرفتار يك مغالطه زبان شناختي و مفهوم شناختي شده اند گمان كرده‌اند هر حكمي كه بر زبان و مفهوم بار مي‌شود بر واقعيت خارجي نیز حمل می گردد. واقعیتِ مفهوم، اقتضاي پنجره‌اي دارد يعني شما وقتي از اين پنجره بيرون را نگاه مي‌كنيد يك محدوده خاص مي‌بينيد، از پنجره ديگر محدودة ديگري را مشاهده می کنید. اقتضاء مفهوم و زبان، محدوديت است و اشكالي ندارد كه شما گاهي به لحاظ معرفت شناسی وزبان شناسی، مفهومي و عبارتی را درک می کنید اما واقعیت مستقل خارجی نتوان برای آن فرض کرد. تعیّن اول وتعیّن ثانی به لحاظ شهود عارف تعدد دارد زیرا اقتضای شهود مانند مفهوم، پنجره ای است. اما این دو تعیّن با ذات و هویت غیبیه وحدت حقیقی دارند. برهان ثابت می کند که اسماء و صفات الهی عين ذات اویند. بنابر اين، تعين اول و تعين ثاني كه مرتبة صفات و اسماء‌ الهي‌ به نحو اندماجی وتفصیلی اند، در هويت غيبيه به لحاظ هستي‌شناختي تحقق دارند. گرچه به جهت محدوديت انسان در مرحلة شهود و نه در مرحلة وجود، به صورتِ تعیّن ظاهرمی گردد. عارف وقتي علم الهي را شهود مي‌كند به نحو تعيّن شهود مي‌كند. درآن وقت، ممکن است قدرت یا حیات الهی را شهود نکند یا وقتی صفات الهی را به نحو تفصیلی یا اندماجی درک می کند، هویت غیبیه و مقام ذات را درک نمی کند. حاصل سخن اینکه، وحدت شهود، مبنای صحیح وقابل دفاع و دارای تبيين عرفاني است. يعني خداوند، تعیّنات ومراتبی برای عارف دراثر سيرو سلوكش، تجلي مي‌كند اما وحدت وجود با هیچ یک ازتقریرهایش قابل دفاع نیست.(برگرفته از مقاله تحلیلی ازتصوّف باتأکید‌برفرقۀ ذهبیه، عبدالحسین خسروپناه)
در رابطه با منابع شناخت ذهبیه، شما می توانید به کتابهای تاریخ تصوف مراجعه نمایید. البته تحلیل آنها نیز شرط بوده و ذکر نام این کتابها دلیل بر صحت محتویات آنها نیست. برای نمونه به برخی از این منابع اشاره می کنیم :

آداب الصوفيه مولف: نجم الدين کبري ¨ مصحح: مسعود قاسمي / ناشر: زوار ¨ تاريخ نشر: 1363 ¨ مکان نشر: تهران
ارزش ميراث صوفيه ، عبدالحسين زرين کوب ، اميرکبير ، تهران، 1373
ارمغان خانقاه مولف: محمد تقي رهبر اصفهاني / ناشر: دار الفکر ¨ مکان نشر: قم
از کوي صوفيان تا حضور عارفان ، تقي واحدي صالح عليشاه، دانشگاه پهلوي، شيراز، 1346
اصول تصوف مولف: احسان الله علي استخري / ناشر: معرفت ¨ مکان نشر: تهران
التعرف لمذهب اهل التصوف ابوبکر محمد بن اسحاق ¨ مصحح: عبدالحليم محمود / ناشر: مکتبه الثقافه الدينيه، 1998: ، الازهر
الفرق الصوفيه في الاسلام مولف: سبنسر ترمنجهام ¨ مترجم: عبدالقادر البحراوي / ناشر: دار النهضه الادبيه ¨ مکان نشر: بيروت
پيدايش و سير تصوف مولف: رينولد نيکسون ¨ مترجم: محمدباقر معيني / ناشر: توس ¨ مکان نشر: تهران
تاريخ التصوف في الاسلام ،قاسم غني، صادق نشات، مکتبه النهضه المصريه، 1970م
تاريخ تصوف اسلامي(ازآغاز تا پايان سده دوم هجري)، عبدالرحمن بدوي،مترجم محمودرضا افتخارزاده، دفتر نشر معارف اسلامى، تهران 1375
تاريخ تصوف در هند اطهر عباس رضوي ¨ مترجم: منصور معتمدي / ناشر: مرکز نشر دانشگاهي ¨ 1380 مکان نشر: تهران
تاريخ خانقاه در ايران ،محسن کياني،کتابخانه طهوري، تهران، 1369
تاريخ سلسله هاي طريقه نعمه اللهيه در ايران مسعود همايوني / ناشر: مکتب عرفان ايران ¨ تاريخ نشر: 1358 ¨ مکان نشر: تهران
تاريخ صوفي و صوفيگري، مولف: مبلغي آباداني / ناشر: حر ¨ تاريخ نشر: 1376 ¨ مکان نشر: قم
تحقيق و بررسي در تاريخ تصوف مولف: عميد زنجاني / ناشر: دار الکتب اسلامي ¨ تاريخ نشر: 1346 ¨ مکان نشر: تهران
تحقيقي در تصوف و عرفان مولف: خيرالله مرداني / ناشر: سپهرآذين ¨ تاريخ نشر: 1385 ¨ مکان نشر: قم
ترجمه اصطلاحات الصوفيه يا فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوف عبدالرزاق کاشاني مترجم: محمد خواجوي: مولي ¨: 1377 تهران
ترجمه رساله قشيريه مصحح: بديع الزمان فروزانفر / ناشر: علمي و فرهنگي ¨ تاريخ نشر: 1361 ¨ مکان نشر: تهران
تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا، رينولد .ا . نيکلسون، مترجم محمد رضا شفيعي کدکني، سخن، تهران، 1374
تصوف ايراني در منظر تاريخي آن عبدالحسين زرين کوب مترجم: مجد الدين کيواني ،سخن: 1383 ¨ مکان نشر: تهران
تصوف چيست مارتين لينگر ¨ مترجم: مرضيه شنکايي ـ علي مهدي زاده / ناشر: مدحت ¨ تاريخ نشر: 1379 ¨ مکان نشر: تهران
تصوف در يکصد پرسش و پاسخ عبدالباقي گولپينارلي ،مترجم: توفيق سبحاني / ناشر: احياء کتاب 1380 ¨ مکان نشر: تهران
تصوف و ادبيات تصوف يوگني ادواردويچ برتلس ¨ مترجم: سيروس ايزدي / ناشر: انتشارات اميرکبير ¨ تاريخ نشر: 1376 تهران
تصوف و مکتب صوفي و اسلام و عرفان \ مولف: محمد حسين کياوند / ناشر: عطار ¨ مکان نشر: تهران
جستجو در تصوف ايران مولف: عبدالحسين زرين کوب / ناشر: اميرکبير ¨ تاريخ نشر: 1357 ¨ مکان نشر: تهران
در جستجوي عرفان اسلامي محمدتقي مصباح يزدي / ناشر: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره9 ¨ تاريخ نشر: 1386 قم
درآمدي بر آئين تصوف مولف: تيتوس بورکهارت ¨ مترجم: يعقوب آژند / ناشر: مولي ¨ تاريخ نشر: 1374ش ¨ مکان نشر: تهران
درآمدي بر تصوف و عرفان اسلامي ويليام چيتيک مترجم: جليل پروين، معاونت پژوهشکده امام خميني و انقلاب اسلامي1382تهران
دنباله جستجو در تصوف ايران ، عبدالحسين زرين کوب / ناشر: اميرکبير ¨ تاريخ نشر: 1357ش ¨ مکان نشر: تهران
ذهبيه تصوف علمي - آثار ادبي اسدالله خاوري - نوراني وصال - ابوالحسن دهقان: دانشگاه تهران ¨: 1362 ¨ مکان نشر: تهران
رويشگاه تصوف محمدحسين فقيه ايماني / ناشر: انتشارات راه نيکان ¨ تاريخ نشر: 1386 ¨ مکان نشر: تهران
سرچشمه تصوف در ايران مولف: سعيد نفيسي / ناشر: فروغي ¨ تاريخ نشر: 1371ش ¨ مکان نشر: تهران
سلسله هاي صوفيه ايران مولف: نورالدين مدرسي چهاردهي / ناشر: بتونک ¨ تاريخ نشر: 1360ش ¨ مکان نشر: تهران
سماع در تصوف مولف: اسماعيل حاکمي / ناشر: دانشگاه تهران ¨ تاريخ نشر: 1361 ¨ مکان نشر: تهران
سماع، عرفان و مولوي محمدعلي مدرسي طباطبايي / ناشر: انتشارات انصاريان ¨ تاريخ نشر: 1386 ¨ مکان نشر: قم
سيري در تصوف مولف: نورالدين مدرسي چهاردهي / ناشر: اشراقي ¨ تاريخ نشر: 1361ش ¨ مکان نشر: تهران
سيري در تصوف و عرفان ايران مولف: محمود عبدالصمدي / ناشر: شرق ¨ تاريخ نشر: 1361
صوفيان و ضد صوفيان - دفاع بررسي مجدد و رد تصوف در دنياي جديد اليزابت سريه مترجم: مجدالدين کيواني ،مرکز1381 تهران
طريق صوفيانه ويليام سي چيتيک ¨ مترجم: مهدي سررشته داري / ناشر: مهرانديش ¨ تاريخ نشر: 1383 ¨ مکان نشر: تهران
عارف و صوفي چه مي گويد مولف: جواد تهراني / ناشر: چاپخانه خراسان ¨ تاريخ نشر: 1346 ¨ مکان نشر: مشهد
عرفان و تصوف مولف: داود الهامي / ناشر: مکتب اسلام ¨ تاريخ نشر: 1374ش ¨ مکان نشر: قم
فرهنگ مصطلحات عرفا و متصوفه سيد جعفر سجادي / ناشر: بوذر جمهري ¨ تاريخ نشر: 1339 ¨ مکان نشر: تهران
فضايح الصوفيه بضميمه تنبيه الغافلين و ايقاظ الراقدين آقا محمد جعفر بن آقا محمد علي( آل آقا)، انصاريان 1413هج، قم
کتاب نقد 35 ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ¨ تاريخ نشر: 1384 ¨ مکان نشر: تهران
کشف الحقايق مولف: شيخ عبدالعزيز بن محمد نسفي ¨ مترجم: احمد مهدوي دامغاني / ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
کشف المحجوب ابويعقوب سجستاني ¨ مصحح: هنري کربن / ناشر: انجمن ايرانشناسي ¨ تاريخ نشر: 1979 ¨ مکان نشر: تهران
کشف المحجوب : ابوالحسن علي بن عثمان الجلالي الهجويري الغزنوي ¨ مصحح: ژوکوفسکي، کتابخانه طهوري: 1373 ¨تهران
کليات عرفان اسلامي همايون همتي / ناشر: انتشارات اميرکبير ¨ تاريخ نشر: 1962 ¨ مکان نشر: تهران
گناباديه: تاريخ و عقايد مولف: علي حسن بيگي / ناشر: سبط النبي ¨ تاريخ نشر: 1385 ¨ مکان نشر: قم
مباني عرفان و تصوف قاسم انصاري / ناشر: انتشارات طهوري ¨ تاريخ نشر: 1382 ¨ مکان نشر: تهران
متن و ترجمه کتاب تعرف ابوبکر محمد کلابادي ¨ مصحح: محمدجواد شريعت / ناشر: انتشارات اساطير ¨ تاريخ نشر: 1371 تهران
مصباح الهدايه و مفتاح الکفايه مولف: عزالدين محمود کاشاني ¨ مصحح: جلال الدين همايي / موسس نشر هما ¨ 1378 ¨ قم
ملامتيه، صوفيه و تصوف مولف: ابوالعلا عفيفي ¨ مترجم: نصرت الله فروهر / ناشر: الهام ¨ تاريخ نشر: 1376 ¨ مکان نشر: تهران
مناقب الصوفيه مصحح: محمدتقي دانش پژوه، ايرج افشار / ناشر: منوچهري ¨ مکان نشر: تهران
موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ مولف: داود الهامي / ناشر: مکتب اسلام ¨ تاريخ نشر: 1378 ¨ مکان نشر: قم
ميراث تصوف مصحح: لئونارد لويزن ¨ مترجم: مجدالدين کيواني / ناشر: مرکز ¨ تاريخ نشر: 1384 ¨ مکان نشر: تهران
نقد صوفي، بررسي انتقادي تاريخ تصوف با تکيه بر اقوال صوفيان تا قرن7هجري محمد کاظم يوسف پور/ روزنه1380 ¨ تهران
نگاهي به تصوف و کرامتهاي صوفيان محمد جواد مغنيه ¨ مترجم: سيدمحسن بهبهاني - محمد حسن جعفريان / اسلاميه، تهران




نظرات شما


آرشیو

بازدید ها

    کل بازدید:10163
    تعداد کل مطالب : 3
    تعداد کل نظرات : 0
    تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 16 آبان 1395 
    تاریخ ایجاد بلاگ :
    جمعه 15 دی 1391 

دیگر امکانات


درباره ما