و این فکرم که :
همه ی کارهای خدا دلیل داره
ببین برای خندوندن گلها
خدا به ابرها میگه گریه کنید
ادامه مطلب
خدا به آنها گفت : به لبه نزدیک شوید...آنها گفتند : ما میترسیم ...
خدا دوباره گفت : نزدیک شوید ... و آنها نزدیک شدند ...
و خداوند آنها را هل داد ....
و اینگونه بود که آنها توانستند پرواز کنند ...
(بدانید خم شدن آغاز ایستادن است)
ادامه مطلب
در هیاهوی زندگی دریافتم
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالیکه گویی ایستاده بودم
چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد
در حالیکه قصه کودکانه ای بیش نبود
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود
وگرنه نمیشود
به همین سادگی
کاش نه میدویدم نه غصه میخوردم
فقط او را میخواندم...
ادامه مطلب
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد
ادامه مطلب
چرا نگران فردا باشم؟
آنکس که همه عمر از من مراقبت کرده است، آیا فردا مراقب من نخواهد بود؟
«او» یگانه ی تغییر ناپذیر است.
«او» دیروز همانند امروز و صدها قرن آینده خواهد بود.
خداوند اینجاست تا مرا راهنمایی کند، پیش برد...
ادامه مطلب
قطاري سمت خدا ميرفت ، همه مردم سوار شدند ،
وقتي به بهشت رسيد همه پياده شدند يادشان رفت مقصد خدا بود نه بهشت
ادامه مطلب
خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت،
به حیوان ها شهوت داد بدون شعور،
و به انسان هر دو را....
انسانی که شعورش به شهوتش غلبه کند از فرشته بالاتر است،
و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پست تر است.
ادامه مطلب
در سال قحطی عارفی غلامی دید که شادمان بود؛
گفت: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟
گفت: من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد.
عارف گفت:
"از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم"
ادامه مطلب