لیاقتشو نداری

این مطلب به پای پرانتزی ارتباطی نداره ولی دوست داشتم این جا یادداشتش کنم

عصر بود که تو یکی از خیابون های اصلی شهر داشتم پیاده روی می کردم یه دختر کوچولو 7-8 ساله رو دیدم که همین جوری می دوید

 اولش فکر کردم داره بازی میکنه چند دقیقه که راه اومدم دیدم همچنان داره میدوه سریع خودمو بهش رسوندم وو گفتم مامانت کجاست؟

....

 

ادامه مطلب

نوشته شده در : یک شنبه 1 تیر 1393  ساعت :10:34 AM   |   توسط :علی رضا نظرات (1)

گول خوردن

بعد از کلی تحقیق در مورد این که کدوم دکتر بهتره، وارد تره 

رسیدیم به دکتر ... خیلی تعریفشو می کردند داشت فوق تخصص می گرفت 

یه کمی خوش اخلاق هم بود زیر میزی هم نمی خواست 

اما شاید زیر میزی نخواستنش بی دلیل نبود 

شاید دلیلش این بود که خودش عمل نمی کرد 

به ما هم نگفت که خودش عمل نمیکنه 

اصلا ما نمی دونستیم تو بیمارتان آموزشی رزیدنت ها عمل میکنند

این هم تحقیق ما ....

خیلی مسخره هست کلی تحقیق کنی بعدش بدی چندتا دانشجو تازه وارد که اصلا ندیدیشون عملت کنن

وقتی دانشجو هستند قصابی میکنند وقتی هم وارد شدند یا زیرمیزی هاشون پدر مردمو درمیاره یا پا میشن از کشور میرن(البته نمیگم همشون)

اگه خواستید عمل بکنید اگه تونستید، فقیر نبودید و حقوتنو رو آقازاده ها، فوتبالیست ها و ... نخورده بودند برید بیمارستان خصوصی

یا علی 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در : یک شنبه 4 خرداد 1393  ساعت :12:00 PM   |   توسط :علی رضا نظرات (1)

ماجرای عمل اول

عمل جراحی تا حالا انجام نداده بودم 

یه کمکی اضطراب داشتم

از این لباس های ضایع آبی رنگ داده بودند کرده بودم تنم 

اون خدمه دو تا تیغ اورد گفت مو های پات رو بزن که یک ساعت بعد بری اتاق عمل

بعد گفت زیر این شلوار شورت هم نباید پوشیده باشی 

خلاصه رفتیم اتاق عمل 

پرسیدم که بیهوشی موضع ای میکنید یا بیهوشی کامل 

گفت هر طوری که بخوای

اصلاً فکر میکنم اون نامردا موظف اند قبل از عمل مشاوره ای داشته باشند با من که راجع به نحوه بیهوشی صحبت نشده بود

از کمر بیهوشم کردند 

از اون چراغ بالای سرم پاهامو می دیدم برش زدن دکتر رو میدیدم

خب نمیگم ادامشو

کارش که تموم شد باند پیچشی کرد

اوردنم تو اتاق بازیابی

 

بقیشو بعدا براتون تعریف میکنم اگه خوندید لطفاً نظر بزارید

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت :11:45 AM   |   توسط :علی رضا نظرات (1)

ماجرای یک عمل جراحی

با سلام 

من علی رضا هستم

در کوچکی فردی شلوغ و بازی گوش بودم 

از وقتی که به خاطر می آورم بعد از مدتی شلوغ کاری خسته می شدم تپل هم بودم میگفتند که تنبل هستی 

اما غافل از این که این زود خسته شدن ها بی علت نیست

کمی بزرگ تر که شدم تقریبا در سنین 15 سالگی، با دوستم در خیابان بودیم که گفت

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت :11:19 AM   |   توسط :علی رضا نظرات (0)