لیاقتشو نداری

این مطلب به پای پرانتزی ارتباطی نداره ولی دوست داشتم این جا یادداشتش کنم

عصر بود که تو یکی از خیابون های اصلی شهر داشتم پیاده روی می کردم یه دختر کوچولو 7-8 ساله رو دیدم که همین جوری می دوید

 اولش فکر کردم داره بازی میکنه چند دقیقه که راه اومدم دیدم همچنان داره میدوه سریع خودمو بهش رسوندم وو گفتم مامانت کجاست؟

....

 

 

 با یه لحن شیرین و کمی مضطرب گفت انگار گم شدم و باز به سریع راه رفتنش ادامه داد دوباره سعی کردم خودمو بهش برسونم اما

سریع داشت حرکت می کرد تا این که کمی مونده بود به میدان امام برسه مادرش از پشت صداش زد او هم واستاد و رفت پیشش اما

مثل همه ی فیلم ها مادرش او رو بغل نکرد بلکه شروع کرد به زدنش و بچه بیچاره هم گریه می کرد برگشتم نگاه کردم این مردم هم انگار کاری جز نگاه کردن بلد نیستن اما نه

یکی پیدا شد یه اقای میان سال گفت نزن بچه رو تو حق نداری او رو این جا بزنی مادر بچه قرمز کرد با عصبانیت گفت به تو چه ؟ مرد هم به او گفت: تو لیاقتشو نداری و رفت مادر دست کودک را گرفت و حرکت کرد چند قدم پایین تر در حال حرکت مو های بچه رو می کشید .....

واقعاً بعضی موقع با خودم فکر میکنم مگه او مادر نیست.....

البته آفرین به اون مرد که در این مورد از مادر دلسوز تر بود..........

نوشته شده در : یک شنبه 1 تیر 1393  ساعت :10:34 AM   |   توسط :علی رضا نظرات (1)