پرسش
با توجه به روایت «کانت ترقص ابنها حسنا....انت شبیه بابی لست شبیها بعلی» که در جلد 43 بحار الانوار ص 286 آمده است، آیا حقیقت دارد که حضرت زهرا(س) فرزندانشان را به رقص در می‌آوردند؟ و در قسمت بعدی روایت، آیا کلام حضرت که فرمودند تو شبیه پدرم هستی و شبیه علی نیستی درست است؟
پاسخ اجمالی
وقت گذاشتن برای اطفال و بازی با آنها بویژه توسط پدر و مادر، امری طبیعی بوده و از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نیز موارد این‌چنینی نقل شده است. برای نمونه، از حضرت زهرا(س) نیز چنین رفتاری نقل شده است: «کَانَتْ فَاطِمَةُ تُرَقِّصُ ابْنَهَا حَسَناً و تقول:
أشبه أباک یا حسن    واخلع عن الحق الرسن
واعبد الها ذا منن      و لا توال ذا الإحن»[1]
همانا فاطمه(س) فرزندش حسن را تکان می‌داد و می‌گفت: حسن جان! مانند پدرت باش و ریسمان را از گردن حق بردار (حق را آزاد کن). خدایِ احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستی [و رفاقت] مکن.
همچنین برای امام حسین(ع) این شعر را می‌خواندند:
«أنت شبیه بأبی     لست شبیها بعلی»[2]
حسین جان! تو به پدر من شباهت داری و شبیه پدر خودت علی نیستی.
البته در برخی از منابع نقل شده که این شعر را ابوبکر نیز (با تغییری اندک) خطاب به امام حسن(ع) گفته است: «ابوبکر بعد از نماز عصر از مسجد خارج شد و دید که حسن بن علی با اطفال مشغول بازی است، پس او را بر روی دوش خود گذاشت و می‌خواند:
بِأَبِی، شَبِیهٌ بِالنَّبِیِّ      لاَ شَبِیهٌ بِعَلِیٍّ
و امام علی(ع) نیز این صحنه را می‌دید و لبخند می‌زد».[3]
حال با توجه به این اشعار باید به این نکات توجه نمود:
1. «ترقص» که در روایت آمده، به معنای حرکت دادن و تکان دادن بچه است که طبیعی بوده و حتی امروزه نیز آن‌را انجام می‌دهند و رقص به معنای حرام آن در آن سنین و این‌که به‌وسیله فرد دیگری برای انسان انجام شود، معنا ندارد.
2. سرودن شعر برای فرزند و بازی با آنها در زمان پیامبر(ص) امری مرسوم بود و در تاریخ موارد بسیاری نقل شده است[4] و امروزه نیز امری مرسوم و طبیعی می‌باشد.
2. آنچه در مورد اشعار حضرت زهرا(س) نقل شده، اگر چه به لحاظ سندی، چندان سند محکمی نداشته و نمی‌توان آن‌را قطعی دانست، اما به لحاظ محتوایی اشکالی ندارد.
3. بحث شبیه بودن یا نبودن به پدر، به صورت معمول بی‌احترامی به حساب نمی‌آید و در این نقل مذکور نیز نمی‌توان شعر حضرت زهرا(س) را بی‌احترامی به امام علی(ع) دانست.
 

[1]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(علیهم السلام)، ج 3، ص 389، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 286، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[2]. مناقب آل أبی‌طالب(علیهم السلام)، ج ‏3، ص 389؛ بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله‏، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال - الإمام علی بن أبی‌طالب(علیه السلام)‏، محقق، مصحح، موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، ج 11، ص 898، قم، مؤسسة الإمام المهدى(عج)، چاپ دوم، 1382ش‏.
[3]. بخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله و سننه و أیامه(صحیح البخاری)، محقق، محمد زهیر بن ناصر الناصر، شرح، تعلیق، دیب البغا، مصطفى، ج 4، ص 187، بیروت، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق؛ ابن بطریق، یحیی بن حسن، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص 397، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1407ق.
[4]. ر.ک: ابن أبی طاهر، احمد، بلاغات النساء، ص 254، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، بی‌تا؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق، مصحح، میر دامادی، جمال الدین، ج 15، ص 486،‌ بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق، ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج 9، ص 200، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422ق.

 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 9 اسفند 1394  | 10:12 AM | نویسنده : سید | نظرات 0
پرسش
نقل می‌کنند: «کسی به حضرت علی(ع) کنیزی هدیه داد. روزی حضرت زهرا(س) وارد منزل شد و مشاهده کرد که علی(ع) سر بر پای کنیز گذاشته و خوابیده‌ است. حضرت زهرا(س) به نشانه اعتراض پیش پیامبر اکرم(ص) رفتند که جبرئیل نازل شد و گفت: حضرت فاطمه حق ندارد که اعتراض کند و باید برگردد». حال سؤال این است که؛ آیا چنین رفتاری از یک بانوی دارای عصمت تعجب‌‌آور نیست؟ مخصوصاً که عصمت از اشتباه نیز دارند.
پاسخ اجمالی
در برخی منابع از ابوذر غفاری نقل شده است: همراه جعفر بن ابی‌طالب به حبشه مهاجرت کردیم، در آن‌جا کنیزى به ارزش چهارهزار دهم به جعفر هدیه داده شد که بعد از بازگشت به مدینه، او آن کنیز را به برادرش على(ع) هدیه داد تا در خدمت آن‌حضرت باشد. على(ع) کنیز را در خانه فاطمه(س) گذاشت. روزى فاطمه(س) وارد منزل شد و دید سر على(ع) در دامن آن کنیز است، پرسید: «یا ابا الحسن! با او تماس برقرار کرده‌اى؟» على(ع) فرمود: «به خدا سوگند! نه، اى دختر پیامبر ...؛ منظور تو از این سؤال چیست؟!» فاطمه(س) گفت: «اجازه می‌دهى به منزل پدرم رسول خدا(ص) بروم؟» على(ع) فرمود: «می‌توانی بروی». فاطمه(س) چادر به سر نمود، روبند و نقاب انداخت و به سمت منزل پیامبر اکرم(ص) رفت.
قبل از این‌که فاطمه(س) به منزل پدرش برسد جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمّد! خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: «فاطمه(س) نزدت خواهد آمد و از على(ع) شکایت خواهد کرد، از او درباره على(ع) چیزى قبول‏ مکن»، در این هنگام فاطمه(س) داخل شد، پیامبر(ص) به او فرمود: «آمده‌اى از على(ع) شکایت کنى؟» فاطمه(س): به خداى کعبه قسم که برای چنین کاری آمده‌ام. پیامبر(ص): «به سوى علی بازگرد و به او بگو: هر طور که تو بخواهی مطیعت خواهم بود». فاطمه(س) بازگشت و به آن‌حضرت سه بار گفت: یا ابا الحسن! رضایت و خشنودى تو را می‌خواهم. على(ع) فرمود: «شکایتم را نزد دوستم رسول خدا بردى، آبرویم پیش ایشان رفت! اى فاطمه! خدا را شاهد می‌گیرم که کنیز را در راه خدا آزاد کرده و چهارصد درهمى که از غنیمت نصیب من شده را به فقرای مدینه صدقه دهم». سپس لباس و کفش پوشیده به طرف پیامبر(ص) حرکت کرد، جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمّد! خدا به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: «به علی بگو: در مقابل آزادی این کنیز و تحصیل رضایت فاطمه، بهشت را و در مقابل چهار صد درهم صدقه‌ات دوزخ را در اختیارت گذاردم. پس هر کس را که خواهى به برکت رحمتم داخل بهشت نما و با عفو و بخششم از دوزخ بیرون آور»، در این‌جا بود که على(ع) فرمود: «من به اذن خدا مردم را بین بهشت و دوزخ تقسیم می‌کنم‏».
این روایت در برخی کتب قدیمی شیعه - و در دو مورد با ذکر سلسله سند - نقل شده است:
1. شیخ صدوق از اولین دانشمندان شیعی است که این  روایت را نقل کرده است.[1] وی این روایت را از پدر خود و با استناد به راویان دیگر این‌گونه آورده است: «سَعد بن عبد الله» از «حسن بن عَرَفَة» از «وَکیع» از «محمَّد بن إِسرائیل» از «أَبو صالِح» از «أَبی‌ذَرّ».
منظور از وکیع در این سند،‌ وکیع بن جراح بن ملیح است که ظاهراً از اهل سنت بوده و کتاب‌های رجالی اهل سنت درباره‌اش صحبت کرده‌اند.[2] که البته آنها نیز در موثّق بودن او اختلاف نظر دارند.[3]
علاوه بر این؛ محمد بن إسرائیل؛ با این‌که نامش در یکی از منابع رجالی ذکر شده، ولی توثیقی برای او وجود ندارد.[4] از حسن بن عرفه و أَبُو صَالِحٍ نیز ذکری در منابع رجالی موجود نیست و از افراد مجهول می‌باشند.
2. سند این روایت در منبع دیگری چنین است: «محمَّد بن الحسن» از «محمّد بن جعفر» از «حَمزة بن إِسماعیل» از «أَحمد بن خَلیل» از «یَحیى بن عبد الحَمید» از «شَریک بن لَیْث المُرادیّ بن أَبی‌سُلَیم» از «مجاهد» از «ابنِ عبَّاس».[5]
از یَحیى بن عبد الحمید در کتاب‌های رجالی نام برده شده با این حال، در مورد او سکوت کرده و نه او را توثیق می‌کنند و نه او را غیر ثقه می‌خوانند.[6] با این حال؛ عموم راویان این حدیث در این سلسله سند؛ از جمله احمد بن خلیل و حَمزة بن إِسماعیل افرادی می‌باشند که نامی از آنها در کتاب‌های رجالی شیعه وجود ندارد.
3. همچنین ابن شهر آشوب نیز این روایت را بدون هیچ سندی از کتاب روح و ریحان نقل می‌کند.[7]
علاوه بر همه اینها؛ منابع متأخر نیز عموماً با استناد به این کتاب‌ها، این روایت را نقل کرده‌اند.[8]
در نتیجه، تمام نقل‌هایی که از این روایت وجود دارد، ضعیف می‌باشند و هر سه نقل موجود دارای اشکالات متعدد سندی است؛ و به همین دلیل، نمی‌توان این روایت را پذیرفت و شاید بتوان آن‌را از جمله روایاتی دانست که - مانند ازدواج امام علی(ع) با دختر ابوجهل - در راستای تخریب چهره حضرتشان جعل شده است.[9]
 

[1]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 163- 164، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، 1385ش.
[2]. ر .ک: أبو نصر بخاری کلاباذی، أحمد بن محمد، الهدایة و الإرشاد فی معرفة أهل الثقة و السداد، محقق، لیثی، عبد الله، ج 2، ص 767، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1407ق؛ ذهبی، محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 140، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ سوم، 1405ق.
[3]. بدر الدین عینى، أبو محمد محمود بن أحمد، مغانی الأخیار فی شرح أسامی رجال معانی الآثار، ج 1، ص 142، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1427ق.
[4]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الأبواب(رجال طوسی)، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص 277، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، 1427ق.
[5]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 101، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1383ق.
[6]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 446، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، 1365ش؛ شیخ طوسی، الفهرست، محقق، مصحح، آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 501، نجف، المکتبة المرتضویه، چاپ اول، بی‌تا.
[7]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج 3، ص 342 - 343، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق.
[8]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 147، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق؛ بحرانی، سید هاشم، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار(ع)، ج 2، ص 278، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق.

 


.


تاريخ : یک شنبه 9 اسفند 1394  | 1:03 AM | نویسنده : سید | نظرات 0
خلاصه پرسش
آیا عایشه و حفصه از عثمان طلب ارث کردند؟
پرسش
آیا این روایت نزد شیعه معتبر است؟ فقد روى الطبری فی المسترشد: أن عائشة و حفصة أتتا عثمان بن عفان تطلبان منه ما کان أبواهما یعطیانهما، فقال لهما: لا و الله و لا کرامة، ما زاد لکما عندی فألحتا، و کان متکئاً فجلس و قال: ستعلم فاطمة أیُّ ابن عم لها أنا الیوم ثم قال لهما: ألستما اللتین شهدتما عند أبویکما و لفقتما معکما أعرابیاً یتطهر ببوله، مالک بن أوس بن الحدثان، فشهدتما معه أن النبی(ص) قال: لا نورث ما ترکناه صدقة ؟ فمرةً تشهدون أن ما ترکه رسول الله صدقة، و مرةً تطالبون میراثه». آیا در این روایت عثمان از حق فاطمه(س) دفاع کرده است؟ آیا این از نفاق عثمان است؟ چون در روایت دیگرى آمده که امیرالمؤمنین در این هنگام در مجلس حضور داشته‌اند؛ چون می‌دانیم عثمان خود از طرفداران غصب فدک و در متن ماجرا بوده است و در زمان خلافتش نه تنها فدک را پس نداده بلکه به مروان بخشیده است.
پاسخ اجمالی
در برخی از منابع چنین ذکر شده است:
«هنگامی که عثمان به خلافت رسید عایشه و حفصه به پییش عثمان رفته و از او خواستند؛ آن چه که پدرانشان (خلیفه اول و دوم) به آن‌ها می‌دادند، مجدد به آن‌ها بدهد، عثمان گفت: به خدا سوگند چنین چیزی به شما نمی‌دهم. ... فاطمه امروز خواهد دانست که من چه پسر عمویی برای او خواهم بود. سپس رو به آن دو کرده، گفت: آیا شما دو نفر نبودید که در نزد پدرتان شهادت دادید ... پیامبران ارث نمی‌گذارند. روزی چنین شهادتی دادید و روزی میراث پیامبر(ص) را درخواست می‌کنید».[1] این نقل با کمی تفاوت در منبع دیگری نیز ذکر شده است.[2]
این نقل، اشکالات محتوایی و سندی دارد که سبب ضعف آن می گردد.
با این حال، بر فرض قبول این روایت، عملکرد عثمان در واقع نه برای دفاع از حضرت فاطمه(س) که در واقع ایستادن و دشمنی در مقابل عایشه و حفصه بوده است. شاهد بر این مطلب این‌که عثمان در زمان خلافت خود، فدک را به اهل بیت(ع) باز نگردانید.
 

[1]. طبری آملی کبیر، محمد بن جریر بن رستم، المسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب علیه السلام، محقق، مصحح، محمودی، احمد، ص 597، قم، کوشانپور، چاپ اول، 1415ق.
[2]. ابو الصلاح الحلبی، تقی بن نجم، تقریب المعارف، محقق، مصحح، تبریزیان(الحسون)، فارس، ص 286، قم، الهادی، چاپ اول، 1404ق.

 


.


تاريخ : شنبه 8 اسفند 1394  | 11:39 PM | نویسنده : سید | نظرات 0
این‌که امام علی(ع) هنگام دفن حضرت زهرا(س)، تعبیر به «برگشت امانت» می‌کند، معنایش چیست؟
پرسش
آیا پیامبر اسلام(ص) حضرت فاطمه(س) را در روز ازدواج به عنوان امانت به امام علی(ع) سپردند و حضرت علی(ع) در روز وفات ایشان نتوانستند امانت‌‌داری کنند؟
پاسخ اجمالی
گفتاری از امام علی(ع)، هنگام دفن حضرت فاطمه(س) این‌گونه نقل شده است: «درود بر تو اى رسول خدا(ص)! سلامى از طرف من و دخترت که هم‌اکنون در جوارت فرود آمد و شتابان به شما رسیده است. اى پیامبر خدا! صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(س) کم شده، و توان خویشتن‌دارى ندارم، امّا براى من که سختى جدایى تو را دیده، و سنگینى مصیبت تو را کشیدم، شکیبایى ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامى تو میان سینه و گردنم پرواز کرد. إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏، امانت برگردانده شد، و به صاحبش رسید. اما اندوه من ابدى است، و شبم قرین بیدارى است تا زمانى که خداوند براى من جایگاهى را که تو در آن اقامت دارى،‏ اختیار کند».[1]
این سخن امام علی(ع) با تفاوت‌های مختصری در دیگر منابع معتبر شیعه نیز نقل شده است[2] که می‌توان بر محتوای آن ادعای تواتر داشت.
در این کلام، مراد امام علی(ع)‌ از امانت، حضرت زهرا(س)، است.[3] امام علی(ع) از شهادت و عروج حضرت زهرا(س) و قبض روح ایشان، به «برگشت امانت» تعبیر کرده‌اند که می‌توان چند تفسیر برای آن داشت:
الف. زنان مانند امانتی نزد شوهرانشان هستند؛ آنان توسط پدر و مادرشان بزرگ شده، سپس به عقد شوهرانشان درآمده‌اند و مردان مسئول نگهداری آنان به بهترین وجه هستند؛ از این‌رو از زنان تعبیر به امانت می‌شود.[4]
البته این‌جا سخن از ناتوانی امام علی(ع)، در حفظ امانت نیست، و شهادت زودهنگام حضرت فاطمه(س) پس از رسول خدا(ص)، دلیل بر ضعف امام علی(ع) در امانت‌داری نبوده؛ بلکه سخن از مشکلاتی است که افرادی که خود را پیرو پیامبر(ص) می‌دانستند برای حضرتشان به وجود آورده و موجب شهادت ایشان گشتند.
ب. روح و نفس در بدن انسان، امانت است؛ روح از خدا است و برای حضور مادی در این دنیای فانی، نیاز دارد در قالب جسم درآید. این روح در بدن خواهد ماند تا این‌که مرگ فرا می‌رسد و با مرگ، روح به سمت خداوند باز می‌گردد.[5] در نتیجه از مرگ می‌توان تعبیر به برگشت امانت داشت.
 

[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص 319 - 320، ‌گفتار 202، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 459، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ مفید، الامالی، محقق، مصحح، استاد ولی، حسین، غفاری، علی اکبر، ص 282، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ص 138، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق؛ طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ج 3، ص 364،‌ قم، بعثت، چاپ اول، 1413ق.
[3]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق، رسولی، سید هاشم، ج 5، ص 327،  تهران، ‌دارالکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.
[4]. هاشمى خویى، میرزا حبیب الله‏، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، محقق، میانجى، ابراهیم‏، ج 13، ص 14، تهران‏، مکتبة الإسلامیة، چاپ چهارم، 1400ق.
[5]. سروی مازندرانی، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی(الاصول و الروضة)، محقق، مصحح، شعرانی، ابو الحسن، ‌ج 7، ص 209، تهران، المکتبة الإسلامیة، چاپ اول، 1382ق.

 


.


تاريخ : شنبه 8 اسفند 1394  | 11:17 PM | نویسنده : سید | نظرات 0
خلاصه پرسش
حضرت محسن(ع) در چه روزی به شهادت رسیدند و آیا شهادتشان در روایات، دردناک‌تر از واقعه عاشورا اعلام شده است؟
پرسش
امام صادق(ع) با سه تعبیر، ایام محسنیه را سخت‌تر و جانکاه‌تر از عاشورا معرفی می‌کنند: «و لا کیوم محنتنا بکربلا و ان کان یوم السقیفه و احراق النار علی باب امیر المؤمنین و الحسن و الحسین و فاطمه و زینب و ام کلثوم فضه و قتل محسن بالرفسه اعظم و ادهی و امرّ لانه اصل یوم العذاب»؛ هیچ روزی مانند محنت ما در کربلا نیست، اگرچه روز سقیفه و آتش به پا کردن بر در خانه امیر المؤمنین، حسن، حسین، فاطمه، زینب، ام‌کلثوم و فضه (سلام ‌الله ‌علیهم) و کشتن محسن(ع) با لگد، بالاتر و سخت‌تر و تلخ‌تر است؛ چرا که آن، اصل روز عذاب و سختی آن روز است. آیا این حدیث صحیح است؟
پاسخ اجمالی
شهادت حضرت محسن(ع) از وقایع جان‌گداز تاریخ اسلام است که در جای خود مصیبتی بزرگ است. اما روایات فراوانی وجود دارد که عاشورا را دردناک­ترین مصیبت جهان اسلام اعلام می‌کنند و بر بزرگ‌داشت ویژه آن تأکید دارند. البته روایتی وجود دارد که ظاهرش خلاف این ادعا است و گویا مصیبت شهادت محسن(ع) را بالاتر از عاشورا می‌داند، اما آن روایت از نگاه حدیث‌شناسی اشکالاتی داشته و حتی با فرض پذیرش متن آن؛ در آن گفته نشد که تنها ماجرای شهادت محسن(ع) بالاترین فاجعه است، بلکه مجموعه ماجراهای بعد از شهادت پیامبر(ص) را دردناک‌تر و اصل و اساسی برای شکل‌گیری فاجعه عاشورا اعلام می‌کند.
 
پاسخ تفصیلی
از آداب و نشانه‌های وفاداری شیعیان به ائمه اطهار(ع)، برپاداشتن ایام حُزن آنان و ابراز همدردی با آن بزرگواران است. شاید بتوان گفت؛ بزرگ‌ترین واقعه‌ای که ائمه اطهار(ع) خواستار بزرگداشت آن شده‌اند، واقعه امام حسین(ع) در کربلا است که به طُرُق متعدد و روایات مختلف بر آن تأکید شده است و به تعبیری، تنها زمانی که به صورت ویژه در روایات، تأکید بر بزرگداشت آن شده است، دهه اول محرم است.[1]
با این وجود، یکی دیگر از وقایعی که در فرهنگ شیعه بزرگ داشته می‌شود، موضوع شهادت حضرت فاطمه(س) است که  از ظلم‌هایی که بر آن‌حضرت روا داشته شد، سقط کردن جنین حضرتشان بود که قبل از دنیاآمدن نام محسن را بر او گذاشته بودند.[2]
اگر چه واقعه سقط شدن فرزند حضرت فاطمه(س) از وقایع تلخ تاریخ اسلام بوده و در منابع روایی و تاریخی بدان اشاره شده، اما در منابع معتبر و قابل استناد،‌تاریخ دقیق این شهادت اعلام نشده و تنها می‌دانیم که این واقعه در بین رحلت پیامبر خدا(ص) و فاطمه زهرا(س) رخ داده است  و ایامی که امروزه به نام «ایام محسنیه» ترویج می‌شود از سند معتبری برخوردار نیست.
در راستای شهادت حضرت محسن(ع) روایتی وجود دارد که برخی از آن، مصیبت‌بارتر بودن شهادتشان را از شهادت امام حسین(ع) استنباط کرده‌اند که در مورد این روایت، نکاتی قابل ذکر است:
1. این روایت، برای اولین بار در کتاب «الهدایة الکبری» نوشته «حسین بن حمدان خصیبی»(متوفای 334ق) نقل شده است. نظر برخی از اندیشمندان دانش رجال را درباره این شخصیت نقل می‌کنیم.
نجاشی می‌گوید: «حسین بن حمدان؛ ابو عبدالله، فاسد المذهب است».[3] نجاشی تأکید می‌کند که یکی از کتاب‌های وی، کتابی در تاریخ ائمه اطهار(ع) است.
ابن غضائری درباره این شخص می‌گوید: «حسین حمدان؛ ابو عبدالله، دروغگو و فاسد المذهب است».[4]
با توجه به این توصیفات؛ اعتماد به روایاتی که تنها این کتاب آنها را نقل کرده دشوار به نظر می‌رسد، مگر آن‌که از قرائن و روایات دیگری بتوانیم به صحت روایات آن اطمینان حاصل کنیم. اما چنین قرائنی نسبت به روایت مورد بحث وجود ندارد، همان‌طور که ملاحظه می‌شود این روایت در هیچ‌یک از کتاب‌های معتبر حدیثی دیگر نیامده است.
2. متن روایت این‌گونه است: «...ثُمَّ قَالَ (المفضل) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ یَوْمَکُمْ فِی الْقِصَاصِ لَأَعْظَمُ مِنْ یَوْمِ مِحْنَتِکُمْ فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ: وَ لَا کَیَوْمِ مِحْنَتِنَا بِکَرْبَلَا وَ إِنْ کَانَ کَیَوْمِ السَّقِیفَةِ وَ إِحْرَاقِ الْبَابِ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ زَیْنَبَ وَ أُمِّ کُلْثُومٍ وَ فِضَّةَ وَ قَتْلِ مُحَسِّنٍ بِالرَّفْسَةِ لَأَعْظَمُ وَ أَمَر»؛[5] آن‌گاه مفضّل گریه‌ای طولانی کرد، سپس عرض کرد: ای فرزند رسول خدا(ص)! آیا روز شما در قصاص [و مجازات ظالمین در زمان رجعت] بزرگ‌تر است از روز محنت شما [روزی که مصیبت را بر شما وارد کردند]؟ امام صادق(ع) فرمودند: «نه به مانند [و بزرگی] روز محنت [بلا و مصیبت] ما در کربلا! اگرچه روز سقیفه و سوزاندن درب خانه امیرالمؤمنین(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع)، حسین(ع)، زینب(س)، ام‌کلثوم(س)، فضّه و کشته شدن محسن(ع) با لگد به پهلو؛ عظیم‌تر [و فاجعه‌بارتر] و تلخ‌تر [از روز محنت در کربلا] بود؛ زیرا که این روز اصل و ریشه روز عذاب و سختی بر اهل بیت(ع) است.
3 . با این وجود و حتی با پذیرش محتوا، در این روایت گفته نشده که روز شهادت محسن(ع) بزرگ‌تر از واقعه کربلا است، بلکه در این روایت، مجموعه‌ای از ظلم‌های اولیه بر اهل بیت(ع) بیان شده که نتیجه‌اش آغاز انحراف امت از خلافت امیر المؤمنین(ع) بوده و به همین دلیل، دیگر مصیبت‌ها – مانند شهادت امام حسین ع – تابعی از آن به شمار آمده است و از این دیدگاه، مجموعه مصیبت‌های ایجاد شده بعد از رحلت پیامبر(ص) – که شهادت حضرت محسن ع تنها یکی از آنهاست – مصیبتی دردناک‌تر از کربلا است.
 

[3]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 67، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، 1365ش.
[4]. غضائری، احمد بن حسین، کتاب الضعفاء، ج1، ص 54، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1364ق.
[5]. خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص 417، بیروت، نشر البلاغ، 1419ق.

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 8 اسفند 1394  | 8:13 AM | نویسنده : سید | نظرات 0
خلاصه پرسش
«فرقه قرآنیون» چه کسانی هستند؟
پرسش
در مورد «فرقه قرآنیون» توضیحاتی بفرمایید.
پاسخ اجمالی
«فرقه قرآنیون» به گروهی از مسلمانان گفته می‌شود که روایات نبوی را که سنت پیامبر اسلام(ص) محسوب می‌شود، به دلائل مختلف حجت ندانسته و تنها مرجع دین را قرآن می‌دانند. آنان معتقدند هر آنچه را که مردم بدان نیاز دارند، در قرآن آمده است. این افراد با استدلال به برخی از آیات قرآن، به دفاع از عقیده خود می‌پردازند و مراجعه به روایات را مردود می‌شمارند و حتی منکر عصمت پیامبر خدا(ص) هستند.
 
پاسخ تفصیلی
متأسفانه امت اسلامی، در طول سالیان و قرون متمادی که از ظهور اسلام می‌گذرد، بر اثر برخی اختلافات‌نظرها و نیز قدرت‌طلبی‌ها، به گروه‌های مختلفی تقسیم شد.[1] یکی از فرقه‌هایی که در یکی دو قرن اخیر شکل گرفت، فرقه «قرآنیون» است. این فرقه در اواخر قرن نوزدهم میلادی(اواخر قرن سیزده قمری) اعلام موجودیت کرد. با این حال؛ نمی‌توان منکر این مطلب شد که ریشه‌هایی از این اندیشه، قبل از این تاریخ نیز وجود داشت. حتی می‌توان رگه‌هایی از این نوع تفکر را در صدر اسلام نیز مشاهده کرد.
الف. عقیده
این گروه، به دلائل مختلفی، روایات منسوب به پیامبر اسلام(ص) را حجت نمی‌دانند. آنها عصمت مطلق ایشان را نپذیرفته و برخی از اعمال پیامبر را صرف اجتهاد شخصی می‌دانند که در برخی موارد موجب شده است، مورد سرزنش خداوند قرار گیرد. از سوی دیگر؛ سنت نبوی را مختص به عرب‌های زمان خود ایشان می‌دانند و خود و دیگر افرادی که مربوط به زمان بعد از عصر نبوی هستند را از دائره خطاب نبوی خارج می‌دانند.[2] از این جهت، این افراد به قرآن روی آورده و آن‌را تنها منبع مجاز برای دریافت معارف اسلامی دانستند.
این اشخاص با استدلال به برخی آیات قرآن، که این کتاب را بیان کننده همه چیز می‌دانند[3] و نیز آیاتی که می‌گوید: ما چیزی را در این کتاب کم نگذاشته و در آن کوتاهی نکرده‌ایم،[4] به دفاع از این نظریه پرداختند و مدعی شدند اگر کسی بخواهد مسلمان واقعی باشد و به دستورات خداوند عمل کند، مراجعه و عمل به همین قرآن برای او کافی است، بلکه تنها منبع موثّق و قابل اطمینان برای دین فقط قرآن است.[5] این افراد چنین تصور می‌کنند که قرآن نیازمند تفسیر و تأویل نیست و نیز معتقدند که در قرآن چیزی به نام ناسخ و منسوخ وجود ندارد.[6]
ب. ظهور
منشأ این فرقه را به «احمدخان» در منطقه هند نسبت می‌دهند که قرآن را بدون در نظر گرفتن روایات تفسیری و با توجه به فهم خود تفسیر می‌کرد. این تفکر بعدها به مصر نیز منتقل شد و در آن خطه، طرفداران متعصبی پیدا کرد که در این زمینه تألیفات متعددی ارائه کرده و به دفاع از این نظریه و رد نقدهای وارد بر آن پرداختند.[7]
البته ریشه‌هایی از این تفکر را می‌توان در صدر اسلام نیز مشاهده کرد؛ آن‌جا که یکی از اصحاب پیامبر(ص) در واکنش به درخواست پیامبر مبنی بر آوردن قلم و کاغذی(یا دوات) جهت نوشتن چیزی که مانع گمراهی امت بعد از رحلتش شود، گفت: کتاب خدا برای ما کافی است.[8]
ج. شخصیت‌های بارز
1. عبدالله بن عبدالله جکرالوی، مؤسس جماعت اهل الذکر، متولد پاکستان. برخی از تألیفات او عبارتند از: «تفسیر القرآن بآیات الفرقان»، «ترجمة القرآن بآیات الفرقان»، «رَدّ النسخ الـمشهور فی کلام الرب الغفور» و «البیان الصریح لإثبات کراهة التراویح».
2. احمد الدین امرتسری؛ مؤسس فرقه امت اسلامی، متولد هند در 1861م.
3. حافظ محمد أسلم جراجبوری، او که متولد 1880م در هند است، از ارکان فرقه قرآنیون به شمار می‌رود.
4. غلام احمد پرویز، رئیس جمعیت اهل قرآن، متولد 1903م در هند، که به دلیل تألیفات زیادش، برخی او را «مؤلف حرکت قرآنی» نام‌گذاری کرده‌اند.
5. احمد صبحی منصور، استاد دانشگاه الازهر. او پس از اخراج از دانشگاه، مقیم آمریکا شد و افکارش از طریق فضای مجازی تبلیغ می‌کند.[9]
د. پاسخ به شبهات
هر چند که خداوند قرآن را کتابی جامع و کامل [در امر هدایت] دانسته و دستور داده است که در آن تدبر و اندیشه شود،[10] اما از طرفی دیگر؛ قرآن را نیازمند تبیین از جانب پیامبر دانسته است.[11] برای نمونه؛ در قرآن دستور به اقامه نماز داده است ولی هیچ توضیحی درباره اجزای نماز داده نشده است و این پیامبر است که در نقش مبیّن و مفسّر قرآن، آیات قرآن را تبیین می‌کند و کسی نمی‌تواند خود را از آن بی‌نیاز بداند. از این‌رو؛ خداوند در آیات متعددی دستور به اطاعت از پیامبر(ص) داده و مردم را از سرپیچی از اوامر او بازداشته است؛ تا جایی که اطاعت از او را عین اطاعت از خدا به شمار آورده است.[12] بنابراین، می‌توان گفت؛ سخن و رفتار پیامبر خدا همانند قرآن، حجت و لازم الاجرا است.[13]
همین آیات، عصمت پیامبر(ص) را اثبات می‌کند و آیاتی که در ظاهر پیامبر را مورد عتاب قرار می‌دهد، بر این آیات حمل شده و توجیه می‌شوند. برای نمونه؛ برخی از این آیات را اصلاً مربوط به شخص پیامبر(ص) نمی‌دانیم[14] و برخی دیگر را از باب کنایه می‌دانیم که در واقع افراد دیگر را برای عتاب خود مد نظر دارد ولی از باب این‌که «به در می‌گویند تا دیوار بشنود»،[15] پیامبر(ص) مورد خطاب قرار گرفته است.[16]
 

[2]. توفیق افندی، محمد، مجله المنار (الاسلام هو القرآن وحده)، ص 910، ش 261.
[3]. نحل، 89.
[4]. انعام، 38.
[5]. صبحی منصور، احمد، القرآن الکریم هو المصدر الوحید للإسلام، فصل اول.
[7]. علی، احمد ناصح، وفاء، نصرالله، القرآنیون و اهم شبهاتهم.
[10]. نساء، 82.
[11]. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 6، ص 400، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن‏، چاپ یازدهم، 1383ش.
[12]. نساء،80
[13]. تفسیر نور، ج 2، ص 336.
[14]. مثل آیات اولیه سوره عبس؛ ر.ک: صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن‏، ج 30، ص 108، قم‏، انتشارات فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1365ش‏.‏
[15]. ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، محقق: لاجوردی، مهدی، ج 1، ص 202، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق.
[16]. ر. ک: طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 285، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ پنجم، 1417ق.

 


.


تاريخ : جمعه 7 اسفند 1394  | 7:42 PM | نویسنده : سید | نظرات 0
خلاصه پرسش
آیا دین اسلام، برای جهانیان رحمت است، یا تنها برای مؤمنان مایه رحمت و برکت می‌باشد؟
پرسش
دلیل آن‌ که می‌گویند اسلام رحمت برای جهانیان است چیست؟
پاسخ اجمالی
در قرآن کریم، به هر دو نوع از رحمت‌ها اشاره شده است. رحمتی عام برای جهانیان و رحمتی ویژه برای مؤمنان!
برای این‌که روشن شود چگونه اسلام رحمت برای جهانیان است، نخست باید دید چه چیزی برای جهانیان رحمت است و چه چیز نیاز اصلی، اولی و ذاتی انسان است؟ اگر وجود خودمان را مورد بررسی قرار دهیم، خواهیم دید که ماهیت و حقیقت وجود انسان همان فکر، اندیشه و آگاهی است؛ از این‌رو نیاز اصلی و اولی انسان هدایت است؛ اسلام کامل‌ترین هدایت‌ها را برای بشر به ارمغان آورده است.
توضیح این‌که دین اسلام از آن‌رو برای جهانیان رحمت است که راه هدایت و رسیدن به سعادت دو جهان را به روی بشر باز کرده است. این ویژگی از آن‌رو حائز اهمیت است که هیچ شرط نژادی، جنسیتی، زمانی، مکانی و ... را برای وارد شدن به این مسیر قرار نداده است. برای صاحبان خرد و اندیشه همین دلیل کفایت می‌کند تا اسلام را به عنوان دین رحمت برای جهانیان بپذیرند. البته این‌که دین اسلام دین رحمت است، به این معنا نیست که ادیان الهی گذشته و پیامبران اولو العزم پیشین رحمت برای مردم جهان نباشند. با این حال دلایل فراوانی وجود دارد که اسلام، قرآن و پیامبر اسلام(ص) را مایه رحمت و برکت برای تمام مردم جهان معرفی می کند، منتها مؤمنان از این رحمت گسترده بهره می‌برند و معاندان و مخالفان به دلیل عناد و لجبازی از این رحمت الهی محروم شده و دچار زیان می‌گردند.
اکنون برخی از آیات قرآن را که به صراحت اعلام می‌کنند اسلام دینی رحمانی است بر می‌شماریم.
1. قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام(ص) می‌‌‌فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ»؛[1] و نفرستادیم تو را، جز آن‌که می‌خواستیم به مردم جهان رحمتى ارزانى داریم.
این‌که چطور اسلام رحمت براى همه اهل دنیا است؟ جهتش این است که پیامبر اسلام(ص) شریعت و آیینی را آورده که در عمل به دستورات آن، سعادت دنیا و آخرت مردم تأمین خواهد شد. البته هم برای اهل دنیا و هم برای مؤمنان مایه رحمت است. آرى اسلام از آن جهت رحمت براى اهل دنیا است که آثار پر خیر و برکت قیام پیامبر و دعوتش به سوی رستگاری، در جوامع بشرى تحولی را به راه انداخت که اگر وضعیت جامعه جهانی را بعد از اسلام با وضعیت زندگى بشر قبل از بعثت پیامبر(ص) مقایسه کنیم، آثار این رحمت کاملاً روشن می‌گردد.[2]
تمام مردم چه مؤمن و چه کافر همه مشمول رحمت اسلام هستند؛ چرا که اسلام آیینى را نشر داد که سبب نجات همگان است. حال اگر گروهى از آن استفاده کردند و گروهى نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیرى بر عمومى بودن رحمت نمی‌گذارد.
این درست به آن می‌ماند که بیمارستان مجهزى براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند، و درهاى آن‌را به روى همه مردم بدون هیچ تفاوتی بگشایند، آیا این وسیله رحمت براى همه افراد آن اجتماع نیست؟! حال اگر بعضى از بیماران لجوج از قبول این فیض عام امتناع کنند، تأثیرى در عمومى بودن آن نخواهد داشت.
به تعبیر دیگر، رحمت بودن وجود پیامبر(ص) براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد و مسلماً فعلیت نتیجه، بستگى به قابلیت قابل نیز دارد.[3]
فیض و رحمت الهى بر همه چیز گسترش دارد، چنانچه صریح آیه فوق است، اما قابلیّت محلّ هم شرط است. پس کسى که قبول رحمت نکند و خود را از این فیض محروم کند، خود به خویش ظلم کرده است. به بیان دیگر، مقتضى از هر جهت تمام است، ولى مانع از طرف کسی است باید رحمت را بپذیرد. وجود مقدّس پیامبر اسلام بر سر تا سر عالم جنّ و انس تا قیامت مبعوث شده، و آنچه خیر و صلاح دنیا و آخرت آنها بوده، ابلاغ فرمود: «مردم! آنچه را به بهشت نزدیک‌تان می‌کند و از جهنم دورتان می‌سازد، به اطلاعتان رساندم و شما را بر عمل بدان تحریک نمودم. و آنچه به جهنم نزدیک‌تان می‌کند و از بهشت دورتان می‌سازد، شما را از آن بر حذر داشتم و نهیتان نمودم».[4]، [5]
2. «وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ»؛[6] و این قرآن براى مؤمنان هدایت و رحمت است.
قرآن هدایت محض و رحمت محض است براى مؤمنان راستین. به این معنا که نمی‌‏گذارد مؤمنان واقعى گرفتار اختلاف شوند. و چنانچه اختلافى بین ایشان باشد قرآن آن‌را بر طرف مى‏نماید.
3. «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً»؛[7] و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل می‌کنیم و ستم‌گران را جز خسران و زیان نمی‌افزاید.
رحمت بودن این است که ما چیزى بر تو نازل می‌کنیم که بیماری‌های قلب‌ها را از بین برده و حالت صحت و استقامت اصلی‌اش را به آن باز می‌‏گرداند، پس آن‌را از نعمت سعادت و کرامت برخوردار می‌‏سازد.
4. «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی‏ رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقیماً»؛[8] خدا آنهایی را که به او ایمان آورده و به این کتاب آسمانى چنگ زدند، به زودى در رحمت گسترده خود وارد خواهد کرد، و از فضل و رحمت خویش بر پاداش آنها خواهد افزود و به صراط مستقیم و راه راست هدایتشان می‌کند.
معناى این آیه شریفه این است؛ افرادى که به خدا ایمان آوردند و به رشته فضل خدا، یا قرآن چنگ زدند، خدا دو نوع پاداش به ایشان عطا می‌کند. یک آنان‌را داخل رحمت و فضل خود می‌کند. دیگر آن که آنان‌را به سوى خود و راه راست راهنمایى می‌نماید.
5. «فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَة»؛[9] اینک آیات و دلایل روشن از جانب پروردگارتان، و هدایت و رحمت براى شما آمد.
قرآن حجتى واضح و دلیلى آشکار و وسیله هدایت انسان‏‌ها به نعمت جاودانى و پاداش بزرگ، و براى پیروان خود نعمت و رحمت است.
گذشته از این آیات که به روشنی دین اسلام را مایه رحمت می‌شمارد، یکی از دلایل و نشانه‌های رحمت و برکت اسلام این است که عذاب‌ها و بلاهایى که بر امت‌های گذشته نازل می‌‏شد، از این امّت برداشته شده است.
بنابر این، با مبعوث شدن پیامبر اسلام(ص) سفره گسترده رحمت الهی برای تمام جهانیان گشوده شد و ایمان آورندگان این توفیق نصیبشان شد تا از این رحمت به صورت ویژه برخوردار شوند و برکات آن‌را با تمام وجود احساس کنند و مخالفان نیز خود را از این دریای فیض محروم نمودند.
 

[1]. انبیاء، ۱۰۷.
[2]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 331، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏13، ص 526، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[4]. ابن فهد حلى، احمد بن محمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، محقق، مصحح، موحدى قمى، احمد، ص 83، دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407ق‏.‏
[5]. طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 256، تهران، اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش.
[6]. نمل، 77.
[7]. اسراء، 82
[8]. نساء، 175.
[9]. انعام، 157.

 


.


تاريخ : جمعه 7 اسفند 1394  | 7:26 PM | نویسنده : سید | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3