امروز:                                    امام صادق علیه‌السلام فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانی است                             امام صادق علیه‌السلام فرمود: ... روز غدیر خم در میان روزهای عید فطر و قربان و جمعه همانند ماه در میان ستارگان است                          امام رضا علیه‌السلام فرمود: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق علیه‌السلام ) نقل کرد که فرمود: روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است

             


احتجاج‌ امام‌ علي‌(علیه السلام‌) به‌ آية‌ ولايت‌                                                 

 

 مقدمه‌


شيعه‌ در التزام‌ و پيروي‌ از مكتب‌ اهل‌بيت‌(ع‌) از استدلال‌ به‌ كتاب‌، سنت‌ و عقل‌ بهرة‌ وافري‌ جسته‌ است‌ و از جمله‌ آياتي‌ كه‌ شيعه‌ بر امامت‌ بلافصل‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) به‌ آن‌ استدلال‌ و ادعاي‌ اجماع‌ كرده‌، آية‌ زير است‌:

إنّما وليّكم‌ الله و رسوله‌ والذين‌ آمنوا الذين‌ يقيمون‌ الصلوة‌ و يؤتون‌ الزكوة‌ و هم‌ راكعون‌. 1
جز اين‌ نيست‌ كه‌ وليّ شما خداست‌ و رسول‌ او و مؤمناني‌ كه‌ نماز به‌پا مي‌دارند و همچنان‌ كه‌ در ركوعند انفاق‌ مي‌كنند.

گذشته‌ از اجماع‌ شيعه‌ بر نزول‌ اين‌ آيه‌ دربارة‌ امام‌ علي‌(ع‌)، ادعاي‌ اجماع‌ امت‌ اسلامي‌ نيز بر اين‌ مسئله‌ شده‌، كه‌ در جاي‌ خود آمده‌ است‌.
استدلال‌ شيعه‌ به‌ اين‌ آيه‌ بر مقدماتي‌ استوار است‌. يكي‌ از آن‌ مقدمات‌ كه‌ نقشي‌ اساسي‌ در استفادة‌ خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ امير(ع‌) از اين‌ آيه‌ دارد نزول‌ اين‌ آيه‌ دربارة‌ آن‌ حضرت‌ است‌. ولي‌ مخالفان‌ مكتب‌ اهل‌بيت‌(ع‌) كه‌ از دلالت‌ قوي‌ اين‌ آيه‌ بر حقانيت‌ اين‌ مكتب‌ به‌ هراس‌ افتاده‌اند براي‌ تضعيف‌ استدلال‌ شيعه‌ شبهاتي‌ را متوجه‌ اين‌ استدلال‌ كرده‌اند؛ از جمله‌ اينكه‌ اگر اين‌ آيه‌ دربارة‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) نازل‌ شده‌ بود و مقصود امامت‌ آن‌ حضرت‌ بود، بر ايشان‌ واجب‌ بود كه‌ اين‌ مسئله‌ را آشكارا اعلام‌ و در منازعات‌ سياسي‌ به‌ آن‌ احتجاج‌ كند كه‌ در اين‌ مقاله‌ در صدد بررسي‌ اين‌ مسئله‌ از منابع‌ فريقين‌ مي‌باشيم‌.

استدلال‌ نكردن‌ امام‌ علي‌(ع‌) به‌ آيه‌!

مخالفان‌ مكتب‌ اهل‌بيت‌ گفته‌اند:

انّه‌ لو سلّم‌ ذلك‌، كان‌ الواجب‌ علي‌ الامام‌ أن‌ يجهر بدعوي‌ الولاية‌ بذلك‌ المعني‌، حتّي‌ يبرأ من‌ مواجب‌ أمانة‌ الله و رسوله‌ و استمرار الحذر نحو قريب‌ من‌ خمسة‌ و عشرين‌ سنة‌ لايناسب‌ شهامة‌ ذلك‌ الاسد الغيور ولا غيره‌ من‌ المسلمين‌ الكرام‌.
اگر اين‌ مطلب‌ را بپذيريم‌ [كه‌ اين‌ آيه‌ در شأن‌ علي‌(ع‌) نازل‌ شده‌ و ولايت‌ در اينجا به‌ معناي‌ رياست‌ و سرپرستي‌ است‌] بر امام‌ واجب‌ بود كه‌ آشكارا دعوي‌ ولايت‌ ـ به‌ اين‌ معنا ـ كند. تا ذمة‌ او از اداي‌ امانت‌ واجب‌ خدا و رسول‌ او بري‌ شود. اما اينكه‌ او بيست‌ و پنج‌ سال‌ از طرح‌ اين‌ مطلب‌ پرهيز كند، با شهامت‌ آن‌ شير غيرتمند و ديگر مسلمانان‌ صدر اسلام‌ تناسب‌ ندارد.

اين‌ شبهه‌ در شماري‌ از منابع‌ آمده‌ است‌. 2

قبل‌ از پاسخ‌ اين‌ شبهه‌ ضمن‌ پذيرش‌ بخشي‌ از سخنان‌ اين‌ افراد كه‌ اگر چنين‌ بود مي‌بايست‌ صحابه‌ احتجاج‌ مي‌كردند، ما اين‌ مسئله‌ را به‌ چند دليل‌ مي‌پذيريم‌ كه‌ مي‌بايست‌ در برابر حكومت‌ ابوبكر مقاومت‌ مي‌شد؛ زيرا:
1. نبي‌ اكرم‌(ع‌) با انديشة‌ ديني‌ مسلمانان‌ را طوري‌ تربيت‌ كرده‌ بود كه‌ در برابر هر خلافي‌ مقاومت‌ كنند و به‌ اعتراض‌ برخيزند. اين‌ روحيه‌ مي‌طلبيد كه‌ در برابر حكومت‌ ابوبكر مقاومت‌ كنند.

2. فضائل‌ بعضي‌ از صحابة‌ رسول‌ خدا(ع‌) همانند امام‌ علي‌(ع‌)، سلمان‌ فارسي‌، عمار ياسر و خزيمة‌ بن‌ ثابت‌ براساس‌ آنچه‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ آمده‌، نسبت‌ به‌ ابوبكر به‌ مراتب‌ بيشتر است‌، به‌ طوري‌ كه‌ اصلاً قابل‌ مقايسه‌ نيستند.

در پاسخ‌ اين‌ سؤال‌ بايد گفت‌: اين‌ اعتراضها در منابع‌ شيعه‌ فراوان‌ يافت‌ مي‌شود، ولي‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ از آنها ذكري‌ نيست‌، يا بسيار كم‌رنگ‌ است‌ و اين‌ نيز بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ حذف‌ و تحريف‌ حقايق‌ شامل‌ آنها شده‌ است‌ و متأسفانه‌ محدثان‌ و مورخان‌ و مفسران‌ اهل‌ سنت‌ در كتب‌ خود آنچه‌ خواسته‌اند آورده‌اند، نه‌ آنچه‌ واقعيت‌ داشته‌ است‌؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌ ذهبي‌ مورخ‌ مشهور اهل‌ سنت‌ در شرح‌ حال‌ محمد بن‌ جرير طبري‌ مي‌گويد:

جمع‌ طرق‌ حديث‌ غدير خم‌ في‌ أربعة‌ أجزاء رأيت‌ شطره‌ فبهرني‌ سعة‌ رواياته‌ و جزمت‌ بوقوع‌ ذلك‌.
او روايات‌ حديث‌ غدير خم‌ را در چهار جلد گردآوري‌ كرده‌ است‌ كه‌ من‌ بخشي‌ از آن‌ را ديدم‌ و از گستردگي‌ روايات‌ آن‌ مبهوت‌ شدم‌ و يقين‌ پيدا كردم‌ كه‌ چنين‌ حادثه‌اي‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌! 3

در حالي‌ كه‌ همين‌ طبري‌ در كتاب‌ خود كه‌ يكي‌ از منابع‌ مهم‌ تاريخي‌ به‌ شمار مي‌آيد، حتي‌ يك‌ كلمه‌ دربارة‌ اين‌ حادثه‌ مهم‌ ننوشته‌ است‌؟!

بنابر اين‌ ذكر نكردن‌ حادثه‌اي‌ از حوادث‌ تاريخ‌ اسلام‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ نمي‌تواند به‌ اين‌ معني‌ باشد كه‌ اين‌ حادثه‌ اتفاق‌ نيفتاده‌ است‌. بگذريم‌، اما پاسخ‌ شبهه‌ ـ استدلال‌ نكردن‌ امام‌ علي‌(ع‌) به‌ آيه‌ ـ را بايد در منابع‌ هر دو گروه‌ مورد بررسي‌ قرار داد:

الف‌) منابع‌ اهل‌ سنت‌

گرچه‌ با توجه‌ به‌ مسائل‌ يادشده‌ از اين‌ نوع‌ اعتراضها در منابع‌ اهل‌ سنت‌ كمتر سخني‌ به‌ ميان‌ آمده‌، ولي‌ حقايق‌ هميشه‌ و براي‌ همه‌كس‌ پنهان‌ نمي‌ماند و خداوند براي‌ اتمام‌ حجت‌ عده‌اي‌ را وا مي‌دارد كه‌ حقايق‌ را بيان‌ كنند. اكنون‌ به‌ چند نمونه‌ از استدلال‌ امام‌ علي‌(ع‌) به‌ اين‌ آيه‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌:

1. حافظ‌ سليمان‌ بن‌ ابراهيم‌ قندوزي‌ حنفي‌، مؤلف‌ ينابيع‌ المودة‌ در باب‌ 38 كتاب‌ خود نقل‌ مي‌كند:

در دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ روزي‌ جمعي‌ از مهاجران‌ و انصار در مسجد نشسته‌ بودند و اميرالمؤمنين‌(ع‌) در ميان‌ آنان‌ بود. هركس‌ دربارة‌ خود سخن‌ مي‌گفت‌ و آن‌ حضرت‌ ساكت‌ بود. وقتي‌ بيان‌ فضائل‌ آنان‌ به‌ پايان‌ رسيد، رو به‌ امام‌ گفتند:

يا أباالحسن‌ تكلّم‌. فقال‌: يا معشر قريش‌ والانصار أسئلكم‌ ممّن‌ أعطاكم‌ الله هذا الفضل‌، أبأنفسكم‌ أو بغيركم‌؟ قالوا: أعطانا الله و منّ علينا بمحمد صلّي‌الله عليه‌وآله‌... .

اي‌ ابوالحسن‌ سخن‌ بگو! آن‌ حضرت‌ فرمود: اي‌ گروه‌ قريش‌ و انصار، از شما مي‌پرسم‌ اين‌ فضائل‌ را خداوند به‌ سبب‌ خودتان‌ به‌ شما داده‌ است‌ يا به‌ واسطة‌ ديگري‌؟ گفتند: خداوند به‌ واسطة‌ محمد(ص‌) بر ما منت‌ نهاد و اين‌ فضائل‌ را به‌ ما عطا كرد.
 



 نگاشته شده توسط ع.و در دوشنبه 23 آبان 1390  ساعت 10:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



شعر غديريه                                                 

 

خـسـتـه دلان عـيـد غـديــر آمــده

مــژده ز خــــلاق قــــديـــر آمــده

نبى ز حج چو شد به يثرب روان

هـمــره او خـلــق كـــثـــيــر آمده

ز هـر كـجـا كـه بـانگ اسلام بود

خــرد و كــلان جوان و پير آمده

در آن ميان روح الامين با شتاب

بــســوى او ز حـق بـشـيـر آمده

گـفـت پـس از حمـد و ثـنـا با نبي

حـكــم بــه خــلاق كــبـيــر آمـــده

ايـا مـحـمـد (ص) اى رسـول امم

بــر تـو عـلـي يـار و مشير آمده

حـجــت حـق مـظـهــر داور عــلي

بـعـد تـو بــر خــلـق امـيــر آمده

كــرد بــپــا مـنـبـر وعـظ و خطاب

آنــكـه ز حـق بـمـا سـفـير آمده

تــا بــرســانــد بـجـهـان ايـن پـيام

بـه مـنـبر آن عرش سرير آمده

خـتـم رسـل دسـت عـلى را گرفت

گـفــت مــرا عــلــي وزيـر آمده

عـــلــى بـــود دادرس انـبـيـاء

بــاولــيــا ســرور و مـيــر آمـده

عــلــى بــود چــاره بـيـچــارگــان

مـلـجـاء مـظـلـوم و فـقـيـر آمده

كــلام و رمــز كـتــاب خــداســـت

گـفـتــه او چــه دلـپــذيـــر آمده

هــركـــه بــود پـيـرو فـــرمـان او

ز حــق بــر او خـيـر كـثير آمده

هــر كـه كـنـد بـحضـرتش دشمني

ســزاى او نــار سـعـيـر آمـــده

مــدعـيـش گــفــت ز روى نــفـاق

مـيـر عــرب بــمــا امـيـر آمـده

بـَخٍ بـَـخٍ لَـــكِ يــا بـُـوالـحسن

اين سخن از او به ضمير آمده

وه كــه هـمين خائن پيمان شكن

فـتـنـه گر و شوم و شرير آمده

پـهـلـوى زهـراي مـطـهر شكست

ظـالـم  بـى شـبـه و نـظـيـر آمده

اى ولــى حـق ز «حـيـاتـي» پذير

چــامـه او گـر چـه حـقـيـر آمده

  • شاعر : محمد حياتى

  • منبع :www.ahlulbaytportal.com



 نگاشته شده توسط ع.و در دوشنبه 23 آبان 1390  ساعت 10:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



شعر ناتوانند!                                                 

 

ناتوانند

حتی عاشق ترین شاعران

در توان سرودنت

چه سرودی سزای توست؟

جانبدار همیشه ی عشق و آیینه

چه سرودی سزای توست

که گام بر می داری و خورشید را به دنبال می کشانی

زمین تن می لرزاند

که بر فرازی و استوای گامهایت را

تابِ توانش نیست

زمین کوچک نیست

تو بزرگی،

جانبدار همیشه ی عشق و آیینه

شمشیر ایمانت

جهانِ نامردمی را به دو نیم کرده است

و ذوالفقاری دو دَم

در حماسه ی پنجه هایت می چرخد

بی هراس و بی محابا

رو در روی

تبهکاران و تبرداران

زنجیریانِ جهان را

عطر و ارغوان به ارمغان آورده ای

بدین گناهت نمی بخشایند

قرار بر مدارانِ مِهرْ مُردگان

با اینهمه

تو در عشق شکفته ای

شکوفا و نامیرا

آنکه می افتد



 نگاشته شده توسط ع.و در دوشنبه 23 آبان 1390  ساعت 10:03 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بحثی درباره ولی                                                

 

 جـمله اى كه در حديث غدير مورد استشهاد قرار گرفته و در حقيقت پيام اصلى واقعه غدير در آن نـهـفـتـه اسـت ايـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به اين حديث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى ، يعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر يعنى كسى كه لايق سرپرستى ، رهبرى و اختياردارى است بدين ترتيب معناى حديث اين است : ((هركس من رهبر وسرپرست اويم ، على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراين تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پيامبراكرم (ص ) پايبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذيرند.
ايـنـك بـايـد دانـسـت كـه آيـا در لغت عرب ، مولى به اين معنا به كار رفته است ؟ يا نه ؟
ديگر آنكه اگـربـپـذيـريـم مـولـى در لغت بدين معنا به كار رفته است ، آيا در اين خطبه نيز اين معنى اراده شده است ؟ يا خير؟ .
مـرحـوم عـلامـه امينى 42 نفر از علماى بزرگ تفسير و لغت را نام مى برد كه بيست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر ديگر گفته اند: اولى يكى از معانى مولى است .
اما درباره اينكه آيا در اين حديث نيز مولى ، چنان معنايى را افاده مى كند، توجه به شرايط و ظروفى كـه اين حديث در آن صادر شده ، و مطالعه خطبه اى كه اين حديث در ضمن آن قرار گرفته است ، هيچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در اين حديث هم به معناى اولى است .
زيـرا شـخـصـيـتـى چـون پيامبر اسلام (ص ) كه عقل كل ، انسان كامل و بزرگترين پيامبر و سفير آسـمانى است ، در روزى آن چنان گرم كه زمين چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـيـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد، در صحرايى سوزان و بدون امكانات كه اگر گوشت را بر زمين مى افكندى كباب مى شد ، محلى كه هيچ كاروانى در آن توقف نمى كند، دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد،رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترين ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند، و در نهايت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد، با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرمايد: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند اين سخن را به غايبان برسانند، و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـيـعـت كـنـنـد، و بـه او تـبـريك و تهنيت گويند، و عمامه خويش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرمايد: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرمايد: ((فرشتگانى كه در روز بدربه ياريم آمدند، چنين عمامه هايى بر سر داشتند)).
حـال اگر فرض كنيم اين حديث بدون هر گونه قرينه و تفسير و توضيحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى يابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پيامبر(ص ) در صدد آن نيست كه بفرمايد: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! يا ((هركس من يـاور او هـسـتـم ، عـلى ياوراوست ))! چرا كه دوستى و ياورى ، بيعت و تبريك نمى خواهد، عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهميتى ندارد كه در آن موقعيت خطير و با آن مقدمات اعلام شود
بـدين دلايل است كه مرحوم سبط بن جوزى از علماى اهل سنت ، پس از بحثى مفصل در اين باره ، به اين نتيجه مى رسد كه مولى در اين حديث به معناى اولى است .



 نگاشته شده توسط ع.و در دوشنبه 23 آبان 1390  ساعت 9:59 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



منابع و اسناد واقعه غدیر یا بخش هایی از آن در کتب اهل سنت                                                

 

  • با توجه به اينکه در تمامي منابع معتبر شيعه واقعه غدير به طور کامل همراه با وقايع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکر شده است از ذکر منابع شيعه در زمينه سند واقعه غدير خودداري کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر کرديم.
  • براي جستجوي بيشتر مي توانيد به کتاب" الغدير" علامه اميني مراجعه کنيد.
  1. اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.
  2. اخبارالدول وآثارالاول:ص102.
  3. أربعين الهروي:ص12.
  4. أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581-545 و681 .
  5. الارشاد: ص420.
  6. أسباب النزول:ص135.
  7. أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.
  8. الامامه و السياسه:ج1 ص109.
  9. أنساب الاشراف:ج1 ص156.
  10. البدايه و النهايه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.
  11. بلاغات النساء:ص72.
  12. تاريخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.
  13. التاريخ الکبير:ج1ص375-ج2قسم2ص194.
  14. تاريخ الخلفاء:ص114و158و179.
  15. تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235.
  16. تفسير الطبري:ج3ص428.
  17. تفسير فخر الرازي:ج3ص636.
  18. التمهيد(باقلاني):ص171.
  19. الجمع بين الصحاح:ص458.
  20. حياه الصحابه:ج2ص769.
  21. حليه الاولياء:ج5ص26و363-ج6ص294.
  22. الخصائص:ص4و49و51.
  23. خصائص النسائي:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124.
  24. الخصائص(السيوطي):ص18.
  25. الخطط والآثار(مقريزي):ص220.
  26. الدر المنثور:ج2ص259و298.
  27. دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20.
  28. ذخائرالعقبي:ص67و68.
  29. روضات الجنات(زمجي):ص158.


 نگاشته شده توسط ع.و در دوشنبه 23 آبان 1390  ساعت 9:56 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



پیمان برادری پیامبر و امام علی علیه السلام                                                 

 

 یکی از افتخارات ویژه حضرت علی علیه السلام، انتخاب وی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله، به عنوان برادر خویش در جریان مؤاخات (پیمان برادری) پس از هجرت به مدینه است. ابن هشام ضمن بیان رخداد مؤاخات میان مهاجر و انصار، از قول ابن اسحاق، خبر عقد برادری میان پیامبر و علی علیه السلام را آورده است.[1] مورخان و محدثان اسلامی می‏نویسند: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و خطاب به یاران خود فرمود: «آخوا فی الله اخوین اخوین‏».یعنی در راه خدا دو تا دو تا با هم برادر شوید.

تاریخ در این مورد از افرادی نام می‏برد که به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز با یکدیگر پیوند اخوت برقرار کردند. مثلا ابوبکر با عمر، عثمان با عبد الرحمان بن عوف، طلحه با زبیر، ابی بن کعب با ابن مسعود، عمار با ابو حذیفه، سلمان با ابو الدرداء و. . . پیوند برادری بستند و اخوت این افراد به تصویب پیامبر رسید.

این پیوند برادری که در میان افراد معدودی صورت گرفت، غیر آن اخوت همگانی و برادری اسلامی است که قرآن مجید آن را در مقیاس جهان اسلام اعلام کرده است و همه مؤمنان را برادر یکدیگر خوانده است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای هر یک از افرادی که در مسجد النبی حاضر بودند برادری معین کرد. علی - علیه السلام در آن میان تنها ماند و برای او برادری تعیین نشد. در این هنگام علی - علیه السلام با دیدگان اشک آلود به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ‏رسید و گفت:

برای هر یک از یاران خویش برادری تعیین کردی ولی میان من و کسی پیوند اخوت برقرار نفرمودی!

در این لحظه پیامبر اکرم کلام تاریخی خود را که مبین مقام و موقعیت علی - علیه السلام از حیث قرب و منزلت او نسبت ‏به پیامبر است ‏خطاب به او فرمود:

«انت اخی فی الدنیا والآخرة و الذی بعثنی بالحق ما اخرتک الا لنفسی. انت اخی فی الدنیا و الآخرة‏».[2]

تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی. به خدایی که مرا به حق برانگیخته است من کار برادری تو را به عقب انداختم که تو را برادر خود انتخاب کنم، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد.

این کلام موقعیت‏حضرت علی - علیه السلام را نسبت‏ به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، از نظر معنویت و پاکی و از نظر اخلاص در اهداف دینی، به خوبی روشن می‏سازد و از میان دانشمندان اهل تسنن مؤلف «الریاض النضرة‏» به این حقیقت اعتراف کرده است.[3]

از اینجا مبنای تفسیر آیه مباهله[4]به دست می‏آید. علمای تفسیر به اتفاق کلمه می‏گویند مقصود از عبارت وانفسنا و انفسکم علی بن ابی طالب - علیه السلام است که قرآن مجید او را «نفس پیامبر» و خود او شمرده است. زیرا تجاذب فکری و روحی نه تنها دو همفکر را به سوی هم می‏کشد بلکه گاهی دو فرد را شخص واحد نشان می‏دهد.(*1)

حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد. در این میان تنها حضرت علی مجری طرحهای پیامبر در دعوت الهی وی و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد. در همین ضیافت پیامبر از حاضران سؤال کرد: چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟ فقط علی پاسخ داد: ای پیامبر خدا! من تو را در این راه یاری می کنم. پیامبر بعد از سه بار تکرار سؤال و شنیدن همان جواب فرمود: ای خویشاوندان و بستگان من، بدانید که علی برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست. از افتخارات دیگر حضرت علی این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا در بستر ایشان خوابید تا پیامبر بتواند بگریزد و به این ترتیب زمینه هجرت پیامبر به مدینه را آماده ساخت.(*2)

پاورقی:

[1]- السیرة النبویة، ج 2، ص 505 . . . (ثم اخذ بید علی بن ابی طالب . فقال : هذا اخی . فکان رسول الله (ص)، سید المرسلین و امام المتقین و رسول رب العالمین الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد و علی‏بن ابی‏طالب رضی الله عنه، اخوین .) «به نقل از: فصلنامه ندای صادق، شماره 20، مقاله:بررسی فضایل حضرت علی (ع) و مساله امامت (حدیث غدیر خم)»

[2]- مستدرک حاکم، ج‏3، ص 14؛ استیعاب، ج‏3، ص 35. «به نقل از: آیت الله جعفر سبحانی،فروق ولایت، ص 67»

[3]- ج 2، ص‏16، نگارش محب الدین طبری. «به نقل از: همان»

[4]- سوره آل عمران، آیه 61. «به نقل از: همان»

منبع:

(*1)http://www.hawzah.net/Hawzah/Subjects/Subjects.aspx?id=44987

(*2)http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4818 



 نگاشته شده توسط ع.و در دوشنبه 23 آبان 1390  ساعت 9:51 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



شعر امام بعد از پیغمبر                                                 

 

از الف اول امام از بعد پيغمبر علي است
آمر امر الهي شاه دين‌پرور علي است

ب برادر با نبي بيرق فراز دين حق
بحر احسان باب لطف بي‌حد و بي‌مر علي است

ت تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه
تيغ‌آور خسرو مستغني از لشگر علي است

ث ثري مقدم ثريا متكا ثابت قدم
ثاني احمد به ذات كبريا مظهر علي است

ج جاه و قدرش ار خواهي به نزد ذوالجلال
جل شانه جز نبي از جمله بالاتر علي است

ح حدوثش با قدم مقرون حديثش حرف حق
حاكم حكم اللهي حيه در حيدر علي است

خ خداوند ظفر خيبر گشا مرحب شكار
خسرو ملك ولايت خلق را رهبر علي است

د داماد نبي دست خدا داراي دين
داعي ايجاد موجودات از داور علي است

ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار
ذلت افزا بر عدوي ملحد ابتر علي است

ر رفيع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن
رهنماي خلق عالم ساقي كوثر علي است

ز زبر دست و زكي و زاهد و زهد آفرين
زيب بخش مسجد و زينت ده منبر علي است

س سعيد و سيد و سرور سلوني انتساب
سر لا رطب و لا يا بس سر و سرور علي است

ش شفيع المذنبين شير خدا شاه نجف
شمع ايوان هدايت شافع محشر علي است

ص صديق و صبور و صالح و صاحب كرم
صبح صادق از درون شب پديدآور علي است

ض ضرغام شجاعت پيشه‌ي روشن ضمير
ضاربي كز ضربش المضروب لايخبر علي است

ط طبيب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب
طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علي است

ظ ظهير ملك و ملت ظاهر و باطن امام
ظل ممدود خداي خالق اكبر علي است

ع عين‌الله و علي جاه و علام الغيوب
عالم علم علي الاشيا ز خشك و تر علي است

غ غران شير يزدان غيرت الله المبين
غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر علي است

ف فصيح و فاضل و فخر عرب مير عجم
فارس ميدان مردي فاتح خيبر علي است

ق قلب عالم امكان قسيم خلد و نار
قاضي روز قيامت خواجه‌ي قنبر علي است

ك كنز علم ماكان و علوم مايكون
كاشف سر و علن از اكبر و اصغر علي است

ل لطفش شامل احوال كل ما خلق
لازم التعظيم شاه معدلت گستر علي است

م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور
مصحف وز انجيل را مصداق و المصدر علي است

ن نظام نه فلك از نام نيكش وز جمال
نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علي است

و واجب منزلت ممكن نما والا گهر
واقف از ماوقع و از ما وقع يك سر علي است

هـ هوالهادي المضلين في الصراط المستقيم
هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علي است

ي يدالله فوق ايديهم يكي از مدح او
يك سر از يا تا الف هر حرف را مضمر علي است

آدم و نوح سليمان و خليل بي‌خلل
موسي با اقتدار و عيسي با فر علي است

جان علي جانان علي ظاهر علي باطن علي
مي علي مينا علي ساقي علي ساغر علي است

گويي ار مدح علي ديگر چه غم داري صغير
ياور خلق جهاني گر ترا ياور علي است

شاعر : محمد حسين صغير اصفهاني

منبع : www.ahlulbaytportal.com



 نگاشته شده توسط ع.و در یک شنبه 22 آبان 1390  ساعت 5:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



فضائل هفتگانة حضرت علی علیه السلام                                                

 

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):

يَومُ غَديرِ خُمٍ اَفضَلُ اَعيادِ اُمَّتي.
روز غدیر خم، بهترین و بالاترین عید امت من است.
 
            در آن روز من به دستور پروردگارم، برادر خود علی بن ابی طالب را راهنما (جانشین) برای امتم قرار دادم تا به وسیلة او، هدایت یابند. و همان روز خداوند دین خود را کامل، و نعمت را بر جمیع امتم تمام کرد، و اسلام را ( با ولا یتعهديش ) برای مردم پسندید.
            بزرگداشت این روز خجسته، ( 18ذي الحجه ) و هفت روز بعد از آن تا 25 ذی الحجه، که هفت فضیلت و کرامت برجسته ( با اینکه فضائل آن حضرت بی شمار است ) در شأن حضرت علی (علیه السلام) به وقوع پیوسته و مورد اتفاق شیعه و اهل سنت می باشد، موجب تعظیم شعائر دینی و خشنودی پیامبر اکرم (صلی ا... علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) خواهد بود.
فضائل هفتگانة حضرت علی (علیه السلام):
1.       ( 19 ذی حجه ) ازدواج با حضرت فاطمه (سلام ا... علیها).
2.       ایراد خطبه خلافت و طرح برنامة حکومتی اسلام.
3.       بخشش انگشتری در رکوع نماز و نزول آیة ولایت.
4.       حدیث شریف بساط (سیر فضائی با جمعی از اصحاب).
5.       عقد اخوت و پیمان برادری با رسول گرامی (صلی ا... علیه و آله و سلم).
6.       مباهله، و نامیدن خداوند، آن حضرت را نفس و جان پیغمبر (صلی ا... علیه و آله و سلم).
7.       ( 25 ذی حجه ) نزول سوره هل اتی در شأن حضرتش.
اینک، بطور فشرده، ماجرای این فضائل را با برخی مدارک تاریخی از شیعه و اهل سنت می نگریم.
 
فضیلت یکم- ازدواج آسمانی
 
            پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
اِنّ اللهَ اَمَرنی اَن اُزَوِّجَ فاطِمةَ مِن علیٍّ.
 
            فاطمه، یگانه گوهر عصمت زنان عالمیان، چون به سن بلوغ رسید، اشراف قریش برای خواستگاری او، از یکدیگر سبقت می گرفتند، و پیامبر(ص) در پاسخ همه می فرمود:
« اختیار ازدواج فاطمه، با خداست »
            تا اینکه روزی حضرت علی (علیه السلام) ( چنان که معمول آن زمان بود) با شرح و حیا به خانه پیامبر آمد، سر به زیر انداخت و گفت:
            ای رسول خدا! از خاطرم نمی رود که مرا از کودکی به آداب خود تربیت نموده و همواره پشت و پناهم بوده اید، هم اکنون می خواهم همسری اختیار کنم که تسکین قلبم باشد و به خدمت شما رسیده ام تا از دخترتان فاطمه خواستگاری کنم.
            پیامبر که چهره اش از شادی و مسرت می درخشید، فرمود: ای اباالحسن! خداوند عقد شما را در آسمان بسته است پیش از آنکه در زمین شما را به همسری هم درآورم.
            مراسم عقد، با کمال سادگی برگزار شد و در شب جمعه نوزدهم ذی حجه
سال دوم هجری، فضای خانه علی (علیه السلام) به نور زهرای اطهر، روشن گردید و این دو دریای عصمت، به هم پیوستند.
  
فضیلت دوم- خطبة خلافت
 
            پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
عَليٌّ خَليفَتي فيکُم فَاسمَعُوا له و اَطيعُوا.
 
بعد از 25 سال از رحلت پیغمبر ( صلی ا... علیه و آله و سلم ) سرانجام مردم با نگرشی روشن، از هر سو برای بیعت به جانب اسوة حق و عدالت، حضرت علی (علیه السلام) شتافتند و با اجتماع شورانگیز و بی نظیر، در مسجد مدینه شاهد خطبة خلافت آن حضرت بودند، که چنین آغاز فرمود:
« ذِمَّتي بِما اَقُولُ رَهينَةٌ وَ اَنَا به زَعيمٌ... »
            این خطبه معجزه آسا، به گفته ادیب توانا و عالم ربانی سید رضی (ره) در مرتبه ای از بالندگی و فن سخنوری است که زبانها از وصف آن عاجز و هیچ کس به عمق آن، دست یازی ندارد.
ویژگیهای خطبه:
1.       لزوم شایستگی کامل برای احراز مقام خلافت.
2.       تحکیم وحدت و پرهیز از تفرقه و اختلاف.
3.       سفارش به تقوا و دوری از گناه و معصیت.
4.       رعایت قوانین اسلام، در پرتو قرآن و سنت پیامبر ( صلی ا... علیه و آله و سلم ).
5.       شناساندن اهل بیت پیامبر اکرم ( صلی ا... علیه و آله و سلم ) امتیازات آنان بر دیگران.
تاریخ ایراد این خطبه را، سیره نویسان در سال 35 هجری، یک یا دو روز پس از قتل عثمان، نقل کرده اند. که مقارن با بیستم ذی حجه می باشد.



 نگاشته شده توسط ع.و در یک شنبه 22 آبان 1390  ساعت 5:03 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



فقه غدير                                                

 

 غدير دريايى از معارف است. فقه، فرهنگ، كلام، اخلاق و تفسير، همه را دارد؛ ولى دريغ كه گوهرهايش تا كنون استخراج نشده است، هر چند دستان سخاوتمند امواج غدير گاه دانه‏هاى گرانبهايى را به ساحل‏نشينانش ارزانى داشته است.

در اين نوشتار بر آنيم نگاهى به فقه غدير افكنيم، پيش از ورود به بحث توجه به چند نكته ضرورى مى‏نمايد:

.1 مراد از فقه غدير اعمال مستحب اين روز است. روايات سى و شش عمل را در اين روز مستحب شمرده‏اند كه ما آنها را به ترتيب حروف الفبا ارائه مى‏كنيم.

.2 اين تعداد حكم براى يك روز نشان از اهميت، حساسيت و عظمت آن دارد. در اسلام براى هيچ روزى، هر چند بسيار مهم و مقدس، اين تعداد حكم ارائه نشده است. در برخى از روزهاى مهم مانند فطر و قربان، عرفه و مباهله اعمال متعددى مستحب شمرده شده، ولى اگر همه آنها را به يكديگر ضميمه كنيم، با مستحبات غدير برابرى نمى‏كنند.

.3 دومين ويژگى فقه غدير جامعيت است. در هر زمينه‏اى عملى وارد شده، اعمالى جامع و بى كم و كاست؛ از عمل عبادى تا برنامه سياسى همايش و طرح اقتصادى ايجاد مساوات همه در فقه غدير گرد آمده است. گستردگى و غناى اين اعمال چنان است كه مى‏توان گفت در آينه فقه كامل غدير كمال دين تجلى يافته است.

.4 سومين ويژگى فقه غدير اين است كه براى اعمال آن فضيلتهاى منحصر بفرد قرار داده‏اند؛ كه در جاى ديگر به چشم نمى‏خورد و اين حتى از فضيلتهاى ماه رمضان نيز بيشتر است. مرحوم ميرزا جواد آقا تبريزى مى‏گويد: «فضيلتى كه براى روز غدير وارد شده نسبت به فضيلتهاى ماه رمضان زيادتر است.» (1)

در خلال اعمال غدير به برخى از اين فضيلتها اشاره خواهد شد.

.5 چرا اين حجم از اعمال را، با آن همه فضيلت، براى روز غدير قرار داده‏اند؟ امام صادق (ع) در پاسخ بدين پرسش مى‏فرمايد: «اعظاما ليومك؛ (2) تا با اين اعمال روز غدير را بزرگ بدارى».

اين سخن امام ششم(ع) دو حقيقت را آشكار مى‏سازد: يكى اينكه بايد روز غدير را بزرگ داشت و ديگر اينكه بزرگداشت غدير با انجام دادن اعمال ويژه اين روز تحقق مى‏يابد.

الف ـ افطارى دادن

در ميان اعمل روز غدير افطارى دادن به مؤمن جايگاهى والا دارد. بر اساس روايات در اين عمل فضيلتى بزرگ نهفته است. امام على(ع) مى‏فرمايد: من افطر مؤمنا فى ليلة فكأنما افطر فئاما... (3)

كسى كه مؤمن روزه‏دارى رادر غدير افطار دهد، مانند اين است كه ده فئام را افطار داده است. فردى پرسيد: اى اميرمؤمنان(ع) «فئام» چيست؟ حضرت فرمود: صد هزار پيامبر(ص) و صديق و شهيد. آنگاه ادامه داد: پس چگونه خواهد بود فضيلت كسى كه جمعى از مؤمنين و مؤمنات را تكفل كند.

شبيه به اين روايت، حديثى از امام صادق(ع) نيز نقل شده است. (4)

بر اساس برخى از روايات امام رضا(ع) در روز غدير گروهى را براى افطار نزد خود نگاه داشت . (5)

ب ـ برادر شدن

روز ولايت روز برادرى است و روز برادرى روز ولايت است؛ اين دو با يكديگر پيوندى ناگسستنى دارند و حلقه وصلشان ايمان است؛ زيرا از سويى ايمان با ولايت پا مى‏گيرد و از سوى ديگر اهل ايمان برادر يكديگرند. (انما المؤمنون اخوة) (6)

به همين دليل عقد برادرى يكى از آداب روز غدير شمرده شده است. اين عقد به صورت زير است : يكى از دو نفر دست راست خود را بر دست راست ديگرى مى‏گذارد و مى‏گويد:

و اخيتك فى الله و صافيتك فى الله و صافحتك فى الله و عادهت الله و ملائكته و رسله و انبيائه و الائمة المعصومين(ع) على أنى إن كنت من اهل الجنة و الشفاعة و أذن لى بأن أدخل الجنة لا ادخلها الا و أنت معى.

با تو در راه خدا برادر مى‏شوم؛ با تو در راه خدا راه صفا و صميميت در پيش مى‏گيرم؛ با تو در راه خدا دست مى‏دهم و با خدا، ملايكه، كتابها، فرستادگان و پيامبرانش و ائمه معصومين(ع) عهد مى‏بندم كه اگر از اهل بهشت و شفاعت شده، اجازه ورود به بهشت يافتم، داخل آن نشوم مگر آنكه تو با من همراه شوى.

آنگاه ديگرى مى‏گويد: قبلت؛ يعنى، قبول كردم. سپس مى‏گويد: اسقطت عنك جميع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزيارة؛ جز شفاعت و دعا و زيارت، همه حقوق برادرى را ساقط كردم. (7) 



 نگاشته شده توسط ع.و در یک شنبه 22 آبان 1390  ساعت 5:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



خطبه غدیریه                                                


  أبو منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی، (متوفای 550 ق، تقریبا) در کتاب «الإحتجاج على أهل اللجاج» خطبه غدیر را با سند متصل و معتبر از امام محمد باقر(ع) روایت کرده است 71 [الإحتجاج  القاطعه على أهل اللجاج ج‏1 / 56   مرحوم مجلسی در بحار الانوار ج 37 /201  می‏گوید: همین حدیث را در «الصراط المستقیم تألیف علی بن محمد بیاضی م ، 877 ق.» از محمد بن جریر در کتاب الولایه با سند از زید بن ارقم روایت نموده است. ولی در نسخه فعلی کتاب «الصراط المستقیم» بروایت به این تفصیل نیست]

وی در مقدمه کتابش به اعتبار همه روایات آن چنین می‏گوید: من به دلائلى چون اجماع، عقل، و تواتر -در كتب فریقین- اسناد بسیارى از اخبار را نیاوردم. به جز احادیث امام حسن عسكرى علیه السّلام كه در حدّ تواتر بقیه احادیث نبود، هر چند از نظر محتوى مانند آنها است

این عبارت بر اعتبار بلکه تواتر مضمون همه روایات این کتاب، غیراز احادیث امام حسن عسكرى(ع) از نظر مؤلف دلالت می‏کند. یکی از آنها خطبه حضرت رسول در غدیر خم است که با سند متصل و معتبر از امام محمد باقر(ع) است و زمینه‏ها و حوادث پیش و پیامدهای پس از خطبه را مفصل بیان نموده است به همین دلیل ما آنرا در این بخش آوردیم زیرا این روایت بهترین شرح روایات دیگر خطبه غدیر است که اهل سنت به اجمال نقل کرده اند، همین روایت را با اندکی تفاوت شیخ شهید سعید محمد بن الحسن ابن فتال نیشابوری (شهادت 508 ق.) در روضة الواعظین آورده است. [روضه الوعظین/ 88 منشورات الشریف الرضی]

 و ما به جهت طولانی بودن آنرا در ده قسمت به شرح زیر می‏آوریم:

1- حَدَّثَنِی السَّیِّدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِیُّ بْنُ أَبِی حَرْبٍ الْحُسَیْنِیُّ الْمَرْعَشِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّیْخُ أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ الشَّیْخِ السَّعِیدِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنِی الشَّیْخُ السَّعِیدُ الْوَالِدُ أَبُو جَعْفَرٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ عَن أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِیِّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِیٌّ السُّورِیُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ مِنْ وُلْدِ الْأَفْطَسِ وَ كَانَ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمْدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَیْفُ بْنُ عَمِیرَةَ وَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ جَمِیعاً عَنْ قَیْسِ بْنِ سِمْعَانَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: 
 
حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِینَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِیعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ غَیْرَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ یُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَكَ إِنِّی لَمْ أَقْبِضْ نَبِیّاً مِنْ أَنْبِیَائِی وَ لَا رَسُولًا مِنْ رُسُلِی إِلَّا بَعْدَ إِكْمَالِ دِینِی وَ تَأْكِیدِ حُجَّتِی وَ قَدْ بَقِیَ عَلَیْكَ مِنْ ذَاكَ فَرِیضَتَانِ مِمَّا تَحْتَاجُ أَنْ تُبَلِّغَهُمَا قَوْمَكَ فَرِیضَةُ الْحَجِّ وَ فَرِیضَةُ الْوَلَایَةِ وَ الْخِلَافَةِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنِّی لَمْ أُخَلِّ أَرْضِی مِنْ حُجَّةٍ وَ لَنْ أُخَلِّیَهَا أَبَداً فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یَأْمُرُكَ أَنْ تُبَلِّغَ قَوْمَكَ الْحَجَّ وَ تَحُجَّ وَ یَحُجَّ مَعَكَ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا مِنْ أَهْلِ الْحَضَرِ وَ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ وَ تُعَلِّمَهُمْ مِنْ مَعَالِمِ حَجِّهِمْ مِثْلَ مَا عَلَّمْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صِیَامِهِمْ وَ تُوقِفَهُمْ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مِثَالِ الَّذِی أَوْقَفْتَهُمْ عَلَیْهِ مِنْ جَمِیعِ مَا بَلَّغْتَهُمْ مِنَ الشَّرَائِعِ فَنَادَى مُنَادِی رَسُولِ اللَّهِ ص فِی النَّاسِ أَلَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یُرِیدُ الْحَجَّ وَ أَنْ یُعَلِّمَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مِثْلَ الَّذِی عَلَّمَكُمْ مِنْ شَرَائِعِ دِینِكُمْ وَ یُوقِفَكُمْ مِنْ ذَاكَ عَلَى مَا أَوْقَفَكُمْ عَلَیْهِ مِنْ غَیْرِهِ فَخَرَجَ وَ خَرَجَ مَعَهُ النَّاسُ وَ أَصْغَوْا إِلَیْهِ لِیَنْظُرُوا مَا یَصْنَعُ فَیَصْنَعُوا مِثْلَهُ فَحَجَّ بِهِمْ وَ بَلَّغَ مَنْ حَجَّ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ سَبْعِینَ أَلْفَ إِنْسَانٍ أَوْ یَزِیدُونَ عَلَى نَحْوِ عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى السَّبْعِینَ أَلْفَ الَّذِینَ أَخَذَ عَلَیْهِمْ بَیْعَةَ هَارُونَ فَنَكَثُوا وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ وَ السَّامِرِیَّ وَ كَذَلِكَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْبَیْعَةَ لِعَلِیٍّ بِالْخِلَافَةِ عَلَى عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى فَنَكَثُوا الْبَیْعَةَ وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ وَ السَّامِرِیَّ سُنَّةً بِسُنَّةٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ وَ اتَّصَلَتِ التَّلْبِیَةُ مَا بَیْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِینَةِ

1- روایت نمود برای من عالِم عابِد ابو جعفرٍ مهدی بن أَبِی حَرْب حسینِی مَرْعشِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْه از قول شیخ أَبو عَلِی حسن بْن شیخ أَبی جعْفر محمد بن حسَنِ الطّوسی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ از قول پدرش شیخ ابو جعفر طوسی قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ از قول گروهی و آنان از قول أَبِی محمد هارون بن موسى تلعكبریّ از قول ابو عَلِی محمد بن همام علِی السوری از قول ابو محَمد ْعلوی از فرزندان (عبدالله) اَفْطَس -که از بندگان صالح خدا بود – از قول محمد بن مُوسَى همدانِی از قول محمد بن خالد الطّیالِسِیّ از قول سیف بن عمِیره وَ صالِحُ بن عقبه هردو از قول قیسِ بن سمعان ازعلقمه بنِ محَمد الحضرمی از أمام محمد باقر علیه السّلام که فرمود:
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در هنگام حجّ عازم مكّه شد،در حالى كه تمام شرایع و قوانین را بجز حجّ و ولایت ابلاغ فرموده بود. در این حال فرشته وحى جبرئیل نازل شده و از جانب پروردگار متعال ابلاغ سلام نموده و گفت: اى محمّد ! خداوند مى‏فرماید: من هیچ پیامبرى از پیامبران گذشته را قبض روح نكردم مگر پس از كمال دین و اتمام حجّت بر مردم، و تنها دو موضوع براى تو باقى مانده كه باید آن دو را به مردم ابلاغ نمایى، یكی احكام حجّ و دیگرى موضوع ولایت و خلافت پس از خودت. زیرا تا به حال زمین را خالى از حجّت قرار نداده‏ام و هرگز آنرا خالى نخواهم گذاشت، خداوند عزّ و جلّ تو را مأمور فرمود تا خود و سایر مردمی كه تمكّن و استطاعت لازم براى انجام حجّ دارند از نقاط مختلف مدینه و اطراف آن به مكّه بخوانی.و احکام و مناسک آن را همچون نماز و زكات و روزه به ایشان آموزش دهى.



 نگاشته شده توسط ع.و در یک شنبه 22 آبان 1390  ساعت 4:59 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  

POWERED BY RASEKHOON.NET