
ناتوانند حتی عاشق ترین شاعران در توان سرودنت چه سرودی سزای توست؟ جانبدار همیشه ی عشق و آیینه چه سرودی سزای توست که گام بر می داری و خورشید را به دنبال می کشانی زمین تن می لرزاند که بر فرازی و استوای گامهایت را تابِ توانش نیست زمین کوچک نیست تو بزرگی، جانبدار همیشه ی عشق و آیینه شمشیر ایمانت جهانِ نامردمی را به دو نیم کرده است و ذوالفقاری دو دَم در حماسه ی پنجه هایت می چرخد بی هراس و بی محابا رو در روی تبهکاران و تبرداران زنجیریانِ جهان را عطر و ارغوان به ارمغان آورده ای بدین گناهت نمی بخشایند قرار بر مدارانِ مِهرْ مُردگان با اینهمه تو در عشق شکفته ای شکوفا و نامیرا آنکه می افتد
نمی میرد چرا که تو هربار افتادنت را هزار بار برخاسته ای با ذوالفقاری دو دَم در حماسه ی پنجه هایت آنکه می میرد بر نمی خیزد چرا که تو هزار بار بی شماری از خیل مِهرْ مُردگان را میرانده ای با ذوالفقاری دو دم در حماسه ی پنجه هایت جانبدار همیشه ی عشق و آیینه کهکشانی که در نگاه تو می چرخد ستارگانِ جهان را به توان می کشاند و بر شانه های خورشید نور می پاشاند چگونه تو را بسرایم که حماسه ی بزرگ تو در باورِ زمین نمی گنجد زمین کوچک نیست تو بزرگی جانبدارِ همیشه ی عشق و آیینه در من توان سرودنت نیست دریا تو را می سراید
منبع :www.ahlulbaytportal.com



