از ذريح محاربي منقول است که گفت: به حضرت امام جعفر صادق (ع) شکايت کردم آنچه به من مي رسد از قوم و فرزندان من هر گاه به ايشان نقل مي کنيم ثواب زيارت قبر حضرت امام حسين (ع) را تکذيب من مي کنند و مي گويند: تو دروغ مي بندي بر امام جعفر (ع) حضرت فرمود: اي ذريح! بگذار مردم را که به هر جا که خواهند بروند. والله، که حق تعالي مباهات مي کند به زايران حضرت امام حسين (ع) و آنها که از راه هاي دور به زيارت آن حضرت مي روند، با ملائکه مقرّبين و حاملان عرش خود حتّي آنکه مي فرمايد به ايشان که: آيا نمي بينيد زيارت کنندگان قبر حسين بن علي (ع) را که آمده اند با نهايت شوق به سوي آن حضرت و به سوي فاطمه زهرا(س).
به عزّت و جلال و عظمت خود سوگند مي خورم که: واجب گردانم براي ايشان کرامت خود را که ايشان را گرامي دارم و داخل گردانم ايشان را در بهشتي که مهيّاکرده ام براي دوستان خود پيغمبران و رسولان خود.
اي ملائکه من! اينها زيارت کنندگان حسين اند که محبوب محمّد (ص) است که او پيغمبر و حبيب من است و هر که مرا دوست مي دارد حبيب مرا دوست مي دارد و هر که حبيب مرادوست مي دارد محبوب او را دوست مي دارد. و هر که حبيب مرا يا محبوب او را دشمن مي دارد بر من لازم است که او را به بدترين عذاب هاي خود عذاب کنم و به آتش خود او را بسوزانم. و جهنّم را جايگاه او گردانم و او را عذاب کنم که هيچ يک از عالميان را عذاب نکرده باشم. [1] .
پی نوشتها :
[1] کامل الزيارت ص 143 بحارالانوار ج 101 ص 75 -76.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسفي
ادامه مطلب
در کتاب شريف المشاهد شيخ شبستري (ره)
روايت کرده که چون حضرت نوح عليه السلام کشتي را بنا نمود و صد هزار مسمار به کشتي زد تا اينکه پنج مسمار ماند حضرت نوح عليه السلام يکي از آن پنج مسمار را برداشت.
فاَ شرَقَ بِيَدِهِ وَ اَضاءَ کَما يَضئ الکَواکِبَ الدُّريه في اُفُق السَّماء.
پس آن مسمار در دست نوح روشن شد چنانکه ستاره رخشان در افق آسمان درخشنده مي شود. فتحيّر نوح فانطق الله المسمار بلسان طلق ذلق فقال انا باسم خير الانبياء محمّد بن عبّداللّه «ص» پس نوح از درخشندگي مسمار حيران شد و خداوند عالم مسمار را بنطق و تکلم آورد با زبان کشاده و فصيح عرض کرد: که يا نوح من بر اسم نامي خاتم انبياء محَّمد بن عبدالله مقرَّر شده ام و درخشندگي من از برکت اسم آن بزرگوار است.
پس جبرئيل نازل شد و حضرت نوح عليه السلام از جبرئيل سؤال کرد يا جبرئيل اين چه مسماري است که من هرگز مثل او را در درخشندگي نديده ام. جبرئيل گفت: اين مسمار بر اسم حضرت رسو ل اللّه (ص) است پس حضرت نوح (علي نبيّينا و آله و عليه السلام) سه مسمار ديگر از آنها را برداشت و هر يک را به طرفي از کشتي زد، و هر يک در درخشندگي مثل سابق بودند، چون نوبت مسمار پنجم رسيد حضرت نوح عليه السلام آن را برداشت و ديد فَزَهر و انارَ و اَظهَر النِداوة پس درخشان و منوّر گرديد، در دستش، و رطوبت سرخي از آن مسمار ظاهر شد، حضرت نوح عليه السلام متعجّب ماند از جبرئيل سؤال کرد! جبرئيل عرض کرد: که اين مسمار پنجم مسمار حسين عليه السلام است و بنام اوست، آنرا بجانب مسمار پدرش بزن، حضرت نوح پرسيد که اين چه رطوبت است که از اين مسمار ظاهر مي شود؟ جبرئيل عرض کرد: که اين خون است و احوالات و وقايع کربلا را به حضرت نوح عليه السلام بيان کرد و حضرت نوح عليه السلام گريست و بر قاتلين آن حضرت لعن نمود. [1] .
پی نوشتها :
[1] کشکول النور ج 1 ص 64.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسفي
ادامه مطلب
براي امام حسين عليه السلام عزا خانه بسيار و گريه کننده بيشماري است پس در زير اين آسمان و تحت خورشيد درخشان عزا خانه اولي کربلاست، که باعث کرب و گيرائي قلوب همه انبياء و مؤمنين و محبّين و موالين ميشود تا روز قيامت.
دوّم عزا خانه مخصوص آن بزرگوار بيت الصّراخ است، که در عرش عظيم الهي است که همه ملائکه در آن مکان رفيع الشّان با نوحه و ضجّه به عزاي آن عزيز زهرا (س) مشغول هستند.
سوّم بيت العمور است که در آسمان چهارم است که ملائکه آسمانها به گريه و شيون آن سيّد مظلومان نوحه مي کنند و مانند اين که در عالم باطن آوازه عزاداران ملاءاعلي بگوش باطني سکّان عالم سفلي ميرسد که آثار عزاداري و گريه و ناله ظاهر ميشود تا روز قيامت و هر کس از عزاداران به قدر اخلاص و محبّت خود بمراتب نورانيّت و قرب معنوي مترقي ميکند.
چهارم بيت المرمر است که در بهشت است و مانند آنکه اشاره به آن مجلس عزاخانه است که در اول خلقت حضرت آدم و حضرت حوّا عزا خانه بپا نمودند.[1] .
پی نوشتها :
[1] بحر المصائب ص 349.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسفي
ادامه مطلب
از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است که: چون شخصي از خانه خود بيرون آيد به عزم زيارت حضرت امام حسين (ع) به سوي کربلا مشايعت کنند او را از هفتصد ملک از بالاي سر او و زير پاي او از جانب راست و چپ و پيش رو و پشت سر او تا او را به اهلش برسانند. پس چون زيارت کند آن حضرت را ندا کند او را منادي که: (گناهانت آمرزيده شد پس از سر گير عمل را).
پس با او برمي گردند آن ملائکه تا داخل خانه خود شود. پس به او مي گويند که: (تو را به خدا سپرديم).
پس پيوسته به زيارت او مي آيند تا روز مردن او وبعد از مرگ او، هر روز. و زيارت مي کنند حضرت امام حسين (ع) را و ثوابش از آن مرد است.[1] .
پی نوشتها :
[1] کامل الزيارات ص 145،بحارالانوار ج 101 ص 67 روايت 59.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسفي
ادامه مطلب
در کتاب کامل الزيارة ازفخرالسّاجدين حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است که خداوند سبحان و تعالي کرب بلا را حرم امن و با برکت قرار داده بيست و چهار هزار سال قبل از آن که کعبه را خلق نمايد، و چون حقّ تعالي در ابتداي قيامت زمين را به زلزله در مي آورد، و زمين کربلا را با خاکش نوراني و صاف بالا برند.
پس آن را بهترين باغ از باغهاي بهشت مي گرداند و بهترين مساکن از مسکنهاي بهشت که ساکن نمي شود در آن مگر مقربان و پيامبران و رسولان و آن زمين روشنائي مي دهد در بهشت چنانکه ستاره هاي بسيار روشن در ميان ستاره ها براي اهل زمين روشنائي مي دهند که نورش ديده هاي اهل بهشت را خيره ميکند.
و آن زمين مقدّس ندا ميدهد در ميان بهشت منم آن زمين طيّب و مبارکي که در آغوش گرفتم و در بر داشتم نعش بهترين شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت حسين بن علي عليه السلام را. [1] .
جان به قربان تو و کرب بلايت يا حسين
اين سر شوريده ام دارد هوايت يا حسين
روز و شب در آرزوي مرقدت آرام به سر
کي شود مأوي کنم در کربلايت يا حسين
پی نوشتها :
[1] کامل الزّيارة ص 86.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسف
ادامه مطلب
شخصي به خدمت امام صادق (ع) عرض کرد: فداي تو شوم، چه مي فرمائيد در حقّ کسي که ترک کند زيارت قبر حضرت حسين (ع) را، و در حالي که قادر به زيارت آنحضرت باشد؟
فرمود: مي گويم که او عاقّ حضرت رسول (ص) و عاقّ ما شده است، و سبک شمرده است امري را که براي او نافع است. و هر که آن حضرت را زيارت کند خدا حوائج او را متکفل مي گردد. و کفايت مهمّات دنيائي او رامي نمايد. و زيارت آن حضرت باري بنده روزي جلب مي نمايد، و آنچه در اين راه خرج نمايد خدا به او عوض مي دهد، و گناه پنجاه ساله او را مي آمرزد، در حالي بسوي اهل خويش باز مي گردد که هيچ گناه و خطائي بر او نباشد، مگر آنکه از نامه عمل او محو شود. و اگر در اين سفر بميرد ملائک نازل مي شوند و او را غسل مي دهند و گشاده شود براي او دري بسوي بهشت که داخل شود بر او نسيم بهشتي.
و اگر سالم بماند گشاده شود براي او دري که نازل شود از آن در روزي او و حقتعالي به عوض هر درهمي که او خرج کرده است هزار درهم به او بدهد وبراي او ذخيره نمايد، و چون محشور شود به او گويند که خدا اين عوض را براي تو ذخيره کرده است و امروز به تو رسانيد.[1] .
پی نوشتها :
[1] التهذيب ج 6 ص 45 - المستدرک ج 2 ص 204.
ادامه مطلب
در روايات ميباشد که خداوند عالم خاک کربلا را تحفه و هديه حورالعين قرار داده است، چنانچه در کتاب شريف سفينة النّجاة روايت شده است که: هر گاه ملائک ملا اعلي و مقرب درگاه خداوند بر زمين نزول مي کنند حورالعين به ايشان ميگويند که از براي ما خاک کربلا و تسبيحي از آن ارض منوّر بياوريد. [1] .
پی نوشتها :
[1] سفينة النّجاة ص 56.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسفي
ادامه مطلب
عبداللّه ابن حماد نقل مي کند: روزي امام صادق (ع) به من فرمود:
اي حماد نزد شما فضيلتي هست که مثل آن به احدي داده نشده است. و گمان ندارم آن چنان که بايد آن را بشناسيد و بر او محافظت نمائيد! و قيام به حقّ آن کنيد. و از براي آن فضيلت اهلي هست که ايشان را براي آن کار نام برده اند، و به ايشان توفيق عطاء کرده اند، و اين رحمتي است که خداوند تعالي به ايشان بخشيده است. پرسيدم: آن فضيلت که نام برديد و وصف نموديد کدام است؟ فرمود: زيارت جدّم حضرت امام حسين (ع) است. زيرا که او غريب است و در زمين غريب مدفون شده است. هر که به زيارت او مي رود، بر او برمي گريد. و هر که به زيارت او نمي رود، بر مصيبت او اندوهناک مي باشد و دلش مي سوزد. هر که او را به ياد مي آورد ترحّم مي کند.
ادامه مطلب
سيد بن طاووس عليه الرّحمه از محمد بن احمد بن داوود نقل کرده است که مي گفت:
من همسايه اي داشتم که او را علي بن محمد مي گفتند. گفت که من هر ماه يک مرتبه به زيارت امام حسين (ع) مي رفتم. و چون سنّم بالا رفت و جسمم ضعيف شد مدّتي به کربلا نرفتم، و بعد از مدّتي پياده روانه شدم، و در مدّت چند روز به کربلا رسيدم، زيارت کردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم ديدم که حضرت امام حسين (ع) از قبر بيرون آمده و به من مي گويد: چرا مرا جفا کردي؟ و قبل از اين به من نيکوکار بودي! گفتم اي سيّد جسمم ضعيف شده است و پايم بي قوّت شده است و در اين وقت ترسيدم که آخر عمر من باشد چند روز راه آمده ام تا به زيارتت رسيده ام و روايتي از شما به من رسيده است مي خواهم از شما بشنوم، فرمود: بگو! گفتم که روايت مي کنند که شما فرموده ايد: هر که به زيارت من آيد در حيات خود من او را بعد از وفاتش زيارت مي کنم. فرمود: که بلي من گفته ام و اگر او را در آتش جهنّم بيابم از آتش او را بيرون مي آورم.[1] .
پی نوشتها :
[1] بحارالانوار ج 101 ص 16 - المستدرک ج 2 ص 324.
منبع: داستانهايي از زمين کربلا ؛ ر- يوسفي
ادامه مطلب



